به انجمن خوش آمدید
صفحه 2 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 37
Like Tree38Likes

موضوع: با این حس بد از ازدواجم چه کنم ؟

  1. #11
    عضو پیشرو

    آخرین بازدید
    دیروز [ ۱۶:۱۵]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-۱۲-۲۲
    نوشته ها
    4,267
    امتیاز
    63,392
    سطح
    100
    Points: 63,392, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 49.0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First ClassVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    14,479

    تشکرشده 14,130 در 3,828 پست

    حالت من
    Khonsard
    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط maryam.mim نمایش پست ها
    در مورد خرید کردن خیلی ممنون حق با توئه منم دیگه نخریدم یه بار بهم گفت شلوارت پایینش پاره شده گفتم تو که می بینی برام بخر سوپرایزم کن ولی خودش رو زد به اون راه . نه منم دیگه چیزی نمی خرم و این راهی که گفتین خیلی قشنگ و منطقی بود مرسی
    نحوه ی درخواستت خشن بوده ...
    اگر می خواهید برای صلح جهانی کاری انجام دهید به خانه خود بروید و به خانواده تان عشق بورزید .
    مادر ترزا

  2. 4 کاربر از پست مفید شیدا. تشکرکرده اند .

    Eram (چهارشنبه ۱۹ آبان ۹۵),maryam.mim (سه شنبه ۱۸ آبان ۹۵),نیلوفر:-) (سه شنبه ۱۸ آبان ۹۵),خانم مهندس (سه شنبه ۱۸ آبان ۹۵)

  3. #12
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه ۱۵ شهریور ۹۶ [ ۱۸:۲۴]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۵-۷-۰۵
    نوشته ها
    77
    امتیاز
    2,461
    سطح
    30
    Points: 2,461, Level: 30
    Level completed: 8%, Points required for next Level: 139
    Overall activity: 10.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points3 months registered
    تشکرها
    324

    تشکرشده 121 در 51 پست

    Rep Power
    0
    Array
    مادرمم خیلی بهم می گه به فکر خودت باش ولی نمی دونم چجوری این رو درست کنم . گاهی با دعوا هم شده حقم رو می گیرم اما اینجوری اصلا خوب نیست این رو می دونم . باید رو این قضیه کار کنم در مورد افراد غریبه تر رفتار جراتمند دارم اما در مورد افرادی که بهشون علاقه دارن یا نمی خوام از دستم ناراحت شن ارزش خودم رو کم می کنم حق با توئه باید به کم سفت بگیرم خودمو :)
    مریم جان حدس میزنم توی اعماق وجودت نسبت به یه چیزایی ترس داری که قایمشون میکنی اما اون ترس ها توی رفتارت خودشون رو نشون میدن و باعث میشن سردرگم بشی.
    بهترین راه از بین بردن ترس ها روبرو شدن با اون هاست. یه راه خیلی خوب برای مسلط شدن به ترس ها استفاده از سوالای سلسله وار هست. مثلا از خودت بپرس چرا من در مقابل فلانی منفعل عمل کردم؟ بعد به خودت جواب بده. مثلا چون میترسم از دستم ناراحت بشه. دوباره بپرس خب اگر ناراحت بشه چی میشه؟ دوباره جواب بده اینجوری میشه. دوباره بپرس اگر اینجوری بشه چه اتفاقی میفته؟ و....
    اونقدر این سوالا رو ادامه بده تا ریشه ترست رو پیدا کنی. بعد بشین درموردش فکر کن و قضاوت کن ببین اصلا منطقی هست یا نه؟ اصلا درسته و واقعیت داره؟ حتی اگر واقعیت داره احتمال وقوعش چقدر بالاست؟ از روش های دیگه نمیشه احتمال وقوعش رو به صفر رسوند؟ و... خلاصه با ترس هات روبرو شو و ریشه یابیشون کن و در نهایت برطرفشون کن.
    من چون خودم هم این دغدغه رو دارم در موردش خیلی تحقیق کردم و میکنم و فکر میکنم این روش خیلی موثر باشه.

  4. 4 کاربر از پست مفید خانم مهندس تشکرکرده اند .

    maryam.mim (چهارشنبه ۱۹ آبان ۹۵),نیکیا (سه شنبه ۱۸ آبان ۹۵),نیلوفر:-) (سه شنبه ۱۸ آبان ۹۵),شیدا. (چهارشنبه ۱۹ آبان ۹۵)

  5. #13
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    دیروز [ ۲۰:۴۰]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۳-۱۱-۱۵
    نوشته ها
    248
    امتیاز
    5,724
    سطح
    48
    Points: 5,724, Level: 48
    Level completed: 87%, Points required for next Level: 26
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registeredTagger First Class5000 Experience PointsOverdrive
    تشکرها
    287

    تشکرشده 351 در 159 پست

    Rep Power
    44
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط خانم مهندس نمایش پست ها
    مریم جان حدس میزنم توی اعماق وجودت نسبت به یه چیزایی ترس داری که قایمشون میکنی اما اون ترس ها توی رفتارت خودشون رو نشون میدن و باعث میشن سردرگم بشی.
    بهترین راه از بین بردن ترس ها روبرو شدن با اون هاست. یه راه خیلی خوب برای مسلط شدن به ترس ها استفاده از سوالای سلسله وار هست. مثلا از خودت بپرس چرا من در مقابل فلانی منفعل عمل کردم؟ بعد به خودت جواب بده. مثلا چون میترسم از دستم ناراحت بشه. دوباره بپرس خب اگر ناراحت بشه چی میشه؟ دوباره جواب بده اینجوری میشه. دوباره بپرس اگر اینجوری بشه چه اتفاقی میفته؟ و....
    اونقدر این سوالا رو ادامه بده تا ریشه ترست رو پیدا کنی. بعد بشین درموردش فکر کن و قضاوت کن ببین اصلا منطقی هست یا نه؟ اصلا درسته و واقعیت داره؟ حتی اگر واقعیت داره احتمال وقوعش چقدر بالاست؟ از روش های دیگه نمیشه احتمال وقوعش رو به صفر رسوند؟ و... خلاصه با ترس هات روبرو شو و ریشه یابیشون کن و در نهایت برطرفشون کن.
    من چون خودم هم این دغدغه رو دارم در موردش خیلی تحقیق کردم و میکنم و فکر میکنم این روش خیلی موثر باشه.
    سلام خانم مهندس عزیز دقیقا درست گفتی همینطوره . من یه بار با همسرم نشستم صحبت کردم متوجه این مساله شدم . مثلا من وقتی بچه بودم پدرم تازه کار کارمندی پیدا کرده بود و حقوقشون کفاف بریز و بپاش رو نمی داد مادر می گفتن رعایت بابا رو بکن خرید منزل که می ریم هی نگید اینو می خوام و اونو می خوام چون پدرم ناراحت می شد یا برامون نمی خرید. این حرف با من بزرگ شد هر چند همه می گفتند ما چه بچه های به فکر و مسئولیت پذیری هستیم اما این درک در من به وجود اومد که مردها از اینکه خرید می ری و هی خوراکی و وسیله برداری بدشون می آد و عصبانی می شن (چون بابام می شد ) یه بار با همسرم در مورد خرید بحث کردیم و گفتم دلم می خواد هر چی دوست دارم بخرم بعد خودش گفت خوب بخر، من تعجب می کنم چرا هرچیزی رو که حتی تو فروشگاه مواد غذایی می خوای برداری از من سوال می پرسی . اون موقع بود فهمیدم ریشه در کودکی ام داره دقیقا درست گفتی . یا اینکه پدرم از رفت و آمد با خانواده مادرم ناراحت می شد واسه همین من فکر می کردم هر وقت مادرم رو دعوت کنم بیاد خونم همسرم ناراحت می شه و از مادر من خوشش نمی آد . این موارد رو درست کردم هنوز هم که هنوزه حس بدی بهم دست می ده اما قبلا تو شرایط مشابه به همسرم گیر می دادم که چرا ناراحتی چرا اخم کردی و ... که هی اون بنده خدا قسم می خورد چیزی نیست و الان خدارو شکر این مورد رفع شده و من شاید هنوز تو برخی موارد هم 5 تا 10 دقیقه ناراحت باشم اما با خودم می گم ریشه اش چیزیه که تو دوران کودکی دیدم و به شوهرم ربطی نداره و بعد آروم می شم (آدم یه دفعه درست نمی شه) .

    اینکه دوست ندارم کسی از من ناراحت شه واسه اینه که از تنهایی می ترسم . راستش ترس رو پیدا کردم ولی نمی دونم چه جوری باهاش مقابله کنم . از اینکه محبوب باشم لذت می برم و اگه نباشم اذیت می شم خیلی وقتها درمورد برادرم و دوستانم از خود گذشتگی کردم فقط برای اینکه دوستم داشته باشن این شاید عیب من باشه شایدم حسن باشه اما از وقتی ازدواج کردم خیلی از معایبم رو فهمیدم و تغییر دادم اما این یکی رو واقعا می ترسم . حس می کنم اگه خودخواه باشم کسی رو که دوست دارم آزار می دم و بعد هم از دستش می دم . این هم به خاطر تاثیر مادرم هستش مادرم کمی منفعل بوده اما همیشه من رو نصیحت می کرده مثل او نباشم و منفعل عمل نکنم اما نمی شه فکر می کنم تو ذاتمه دوروز سعی می کنم یه هفته می شم همون آدم سابق. در مورد غریبه ها ولی اصلا اینطور نیستم سرکار یا با افراد غریبه از حقم حتی حق بقیه دفاع می کنم برام مهم نیست همه ی آدمای دنیا دوسم داشته باشن فقط برام مهمه که کسایی رو که دوست دارم من رو دوست داشته باشن . این حساسیتم رو هم بالا می بره .
    نیلوفر:-) likes this.

  6. 3 کاربر از پست مفید maryam.mim تشکرکرده اند .

    نیلوفر:-) (چهارشنبه ۱۹ آبان ۹۵),خانم مهندس (چهارشنبه ۱۹ آبان ۹۵),شیدا. (چهارشنبه ۱۹ آبان ۹۵)

  7. #14
    عضو پیشرو

    آخرین بازدید
    دیروز [ ۱۶:۱۵]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-۱۲-۲۲
    نوشته ها
    4,267
    امتیاز
    63,392
    سطح
    100
    Points: 63,392, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 49.0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First ClassVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    14,479

    تشکرشده 14,130 در 3,828 پست

    حالت من
    Khonsard
    Rep Power
    0
    Array
    مریم اون چیزایی که ازش ناراحتی خودت مسئول به وجود اومدنشی.
    خودت داری تعیین می کنی اینطوری باهات رفتار بشه.
    بخش زیادیش هم برمی گرده به این که تو فکر می کنی اگه خوب باشی، بقیه هم باید خوب باشن.
    وقتی نیستن عذاب می کشی. نمی تونی رفتارها و سیاستهات را عوض کنی فقط اذیت می شی که چرا نمی فهمن باید خوب باشن یا طبق اصول من رفتار کنن !!!

    ترس از دست دادن و عدم امنیت ترس بزرگیه
    باعث خیلی اشتباهها تو رابطه می شه
    تو به همسرت سرویس می دی از ترس ترک شدن!
    که دوستت داشته باشه
    روش کار کن.
    غلبه به این ترس زمان بره.

    فکر کنم گفتی والدینت جدا شدن. این ترس می تونه از عواقب جدایی والدینت هم باشه.
    اگر می خواهید برای صلح جهانی کاری انجام دهید به خانه خود بروید و به خانواده تان عشق بورزید .
    مادر ترزا

  8. 4 کاربر از پست مفید شیدا. تشکرکرده اند .

    Eram (چهارشنبه ۱۹ آبان ۹۵),maryam.mim (شنبه ۲۲ آبان ۹۵),نیلوفر:-) (چهارشنبه ۱۹ آبان ۹۵),خانم مهندس (چهارشنبه ۱۹ آبان ۹۵)

  9. #15
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    یکشنبه ۱۲ شهریور ۹۶ [ ۰۲:۰۷]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۴-۴-۲۳
    نوشته ها
    641
    امتیاز
    12,858
    سطح
    74
    Points: 12,858, Level: 74
    Level completed: 2%, Points required for next Level: 392
    Overall activity: 26.0%
    دستاوردها:
    1 year registered10000 Experience Points
    تشکرها
    2,477

    تشکرشده 763 در 423 پست

    Rep Power
    105
    Array
    سلام عزیزم اما باید بسیار دقت کنی گاهی ممکنه ما اشتباهاً بخوایم چیزی رو درست کنیم یعنی من حس کردم شما الان بخاطر از دست ندادن دیگران و دوست داشتن همسرت مهربونی از خودگذشتگی میکنی و برا تغییر میخای جراتندانه رفتارکنی
    این خوب هست اما نحوه برخورد به این مساله واقعا مهمه نکنه فکر کنی اگه مهربون باشی بده و رفتار جراتمندانه لو با پرخاشگری و پررویی یکی بدونی!!!!!!!
    اگه مامانت اونطور تو بچگی بهتون یاد داده با توجه به شرایطتون بوده خوبه که ریشه یابی کردی ا
    اما یادت باشه ادم باید تحت شرایط عمل کنه
    یعنی اگه همسرت داشت هرچی دلت خاست بخر امااگه نداشت گذشت کن اینجور نیست که رفتار جراتندانه یعنی به من چه همسرم پول نداره من اون چیز رو میخامو....یا مهربون نباشم مهم نیست کسی ازم برنجه
    کلا ادم باهوش کسی هست که با شرایط خودش رو وفق میده
    در ضمن نحوه درخاست بسیار مهمه که باید نیازت رو به همسرت نشون بدی مثلا بگی ارررررره شلوارم پااااااره شده کاش بریم برام بخرررریییی عشششششقم
    خودت پولت رو صرف پس انداز کن مثلا به همسرت بگو من دارم با اینکه مثلا خونه بزرگتر بخریم جمع میکنم یا برا فلان چیز
    یا مثلا نیاز به پس انداز ندارین سریع اول ماه برا خودت یه طلا بخربگو وای یه طلا دیدم اینقرررررررررر خوشگله بخرمش عزیزم؟؟؟؟؟
    کلا بایدزندگیت رو با زبون نرم وخوش پیش ببری این همون سیاست زنانه هست
    سخنرانیهای دکتر حبشی حتما به کارت میاد گوش کن
    ویرایش توسط ستاره زیبا : چهارشنبه ۱۹ آبان ۹۵ در ساعت ۱۷:۱۰

  10. 4 کاربر از پست مفید ستاره زیبا تشکرکرده اند .

    Eram (چهارشنبه ۱۹ آبان ۹۵),maryam.mim (شنبه ۲۲ آبان ۹۵),نیلوفر:-) (چهارشنبه ۱۹ آبان ۹۵),شیدا. (یکشنبه ۲۳ آبان ۹۵)

  11. #16
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    دیروز [ ۲۰:۴۰]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۳-۱۱-۱۵
    نوشته ها
    248
    امتیاز
    5,724
    سطح
    48
    Points: 5,724, Level: 48
    Level completed: 87%, Points required for next Level: 26
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registeredTagger First Class5000 Experience PointsOverdrive
    تشکرها
    287

    تشکرشده 351 در 159 پست

    Rep Power
    44
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط ستاره زیبا نمایش پست ها
    سلام عزیزم اما باید بسیار دقت کنی گاهی ممکنه ما اشتباهاً بخوایم چیزی رو درست کنیم یعنی من حس کردم شما الان بخاطر از دست ندادن دیگران و دوست داشتن همسرت مهربونی از خودگذشتگی میکنی و برا تغییر میخای جراتندانه رفتارکنی
    این خوب هست اما نحوه برخورد به این مساله واقعا مهمه نکنه فکر کنی اگه مهربون باشی بده و رفتار جراتمندانه لو با پرخاشگری و پررویی یکی بدونی!!!!!!!
    اگه مامانت اونطور تو بچگی بهتون یاد داده با توجه به شرایطتون بوده خوبه که ریشه یابی کردی ا
    اما یادت باشه ادم باید تحت شرایط عمل کنه
    یعنی اگه همسرت داشت هرچی دلت خاست بخر امااگه نداشت گذشت کن اینجور نیست که رفتار جراتندانه یعنی به من چه همسرم پول نداره من اون چیز رو میخامو....یا مهربون نباشم مهم نیست کسی ازم برنجه
    کلا ادم باهوش کسی هست که با شرایط خودش رو وفق میده
    در ضمن نحوه درخاست بسیار مهمه که باید نیازت رو به همسرت نشون بدی مثلا بگی ارررررره شلوارم پااااااره شده کاش بریم برام بخرررریییی عشششششقم
    خودت پولت رو صرف پس انداز کن مثلا به همسرت بگو من دارم با اینکه مثلا خونه بزرگتر بخریم جمع میکنم یا برا فلان چیز
    یا مثلا نیاز به پس انداز ندارین سریع اول ماه برا خودت یه طلا بخربگو وای یه طلا دیدم اینقرررررررررر خوشگله بخرمش عزیزم؟؟؟؟؟
    کلا بایدزندگیت رو با زبون نرم وخوش پیش ببری این همون سیاست زنانه هست
    سخنرانیهای دکتر حبشی حتما به کارت میاد گوش کن
    سلام دوست عزیزم ممنون از راهنمایی خوبتون . بله من هنوز هم با اینکه می خوام دست از باج دادن یا کمک کردن بردارم اما با توجه به شرایط کوتاه میام. و فکر می کنم این مساله بقه رو بد عادت کرده . اینکه نصف بیشتر در آمد همسرم برای قسط وامی می ره که پدرشون براش گرفته و کمی هم اجاره خونه و ... میاد حساب و کتاب می کنه که چیزی برام نمونده تو کمک کن کمک می کنم اما می بینم آخر ماه یه مقداری پول پس انداز می کنه . یه بار بهش گفتم تو اون مقداری رو که پس انداز می کنی نکن من پس انداز می کنم می گفت نه منم باید یه پولی بذارم کنار که بهش گفتم چه فرقی می کنه من و تو که نداریم من جمع می کنم بعد سکوت می کنه یا بحث رو عوض می کنه که جواب نده . این مواقع مهربونی و زبون خوش بود . اینکه می خواد بره اونور به من می گه تو پول ترجمه مدارکمون کمک کن اول گفتم اشکالی نداره می دم بعد دیدم همون مبلغی رو که از من می خواد ماه پیش پس انداز کرده (بلکه هم بیشتر) و می گه من بدم که پول خودش تو حساب بمونه منم دیگه کفرم در اومد گفتم نمی دم .
    یا مثلا برنامه داره مسافرت خارج از کشور بریم به من می گه نصف هزینه مسافرت رو تو جمع کن اولش می گم زندگی مشترکه بذار کمک کنم بعد می گم به من چه مسافرت می خوام چیکار بره شهر خودشون بگرده . می خواد جلوی دوست و آشنا پز بده من باید پولشو بدم . (واسه من رفتن و نرفتن فرقی نمی کنه من شمال خودمونم بهم خوش می گذره ) .

    اینکه پس انداز می کنه به من می گه تو بده لجم رو در می آره . اینا رو باباش یادش داده فکر می کنن زن جماعت فقط ازدواج می کنه که مهریه بگیره یا اگه مرد پول پشت دستش نباشه نابود می شه حتما زنش می اندازتش زندان. در صورتی که از پس اندازش خبر دارم و می دونم داره جمع می کنه از وقتی ازدواج کردیم نتونستم یه قرون پس انداز کنم . خرج خودمم نکردم. خرجهایی از قبیل شهریه دانشگاه یا هزینه بیمه ماشین و ... رو دارم می دم . ماشین خودش رو فروخت که از ماشین من استفاده کنه می گفت قدیمیه به خرج افتاده (راست هم می گفت) الان ماشین من به خرج افتاده به روی خودش هم نمی اره بیمه رو خودم باید بدم چون نداره ، کلاچش خراب شده خودم باید عوض کنم چون نداره و خرجهایی از این قبیل که به چشم نمی آد اسمش هم هست نفقه می ده (فقط خوراک و مسکن البته) اما هیچی هم از حقوقم واسه من نمی مونه خیلی موذیانه و شیک و با سیاست . شش ماه گذشته دیدم فقط 1 تومن تو حسابم دارم به عنوان پس انداز .

    چند وقت پیش با پرتوقعی زیاد به من گفت همونطور که ازت انتظار آشپزی ندارم چون کار می کنی ازت انتظار کمک مالی دارم اصلا خشکم زد اولا که زندگی معاملست مگه ؟ بعدشم تو این شش ماه هیچی کم نذاشتم پنجشنبه جمعه به جای اینکه به خودم برسم همه وقتم می ره برای آشپزی و مرتب کردن برای کل هفته غذا درست می کنم وقتی از سر کار هم میام خونه شام درست می کنم بعد چه توقع دیگه ای می تونه داشته باشه . البته تو بعضی از کارا کمک می کنه مثل جمع کردن میز یا بردن آشغالا نمی دونم توقع داشته خودم این کارارو هم بکنم حتما .

    من اگه قرار باشه نذارم آب تودلش تکون بخوره که نمی شه زندگی واسه من . تو زندگی با من تونسته مبلغ قابل توجهی پس انداز کنه در صورتی که دو سال قبل از عروسی با هم بودیم که می دونستم قسط می ده اما موقع ازدواج جز پول رهن خونه و هزینه یه سفر هیچی نداشت نمی دونم باباش ازش گرفته یا هرچیزی چون یادمه یه پولی رو برای کمک بهش داده بود خونه گرفته بود زمان مجردیش بعد ازدواج همونم ازش گرفتن نمی دونم آدم پولی رو که می ده به بچش ازش پس می گیره ؟ بعدشم همش شعارش اینه که رعایت کنیم خرج نکنیم پس انداز کنیم . که پول آرایشگاه و لباس نخریدن من رو بگیره دلار کنه بره اونور راحت زندگی کنه بعدشم حرف بزنی تو زنشی و هیچ حقی نداری .

    شیدای عزیز

    بله حق با شماست مقصر خودم هستم و این رو از ته دلم قبول دارم که هر کس هر رفتاری باهاش می شه به خاطر رفتار قبلی خودش بوده ولی سخته برام مهربونی اذیتم می کنه بهش می گم نه تو خودش می ره قلبم می خواد آتیش بگیره . با این مشکلات زنش شدم به خاطر همین مهربونی لعنتی بود فقط به خاطر یه جملش بود که گفت تو این شاریط منو تنها نذار الان به خودم اومدم دیدم فقط به ضرر من شده این وسط هم مالی هم احساسی هم از نظر آبروم جلوی پدر مادرم با این انتخابم و ... . بله جدایی پدر و مادرم کم بی تاثیر نبوده البته زمانی بود که ما عقلمون می رسید هر دومون دانشجو بودیم که جدا شدن و خداییش پدرم هیچ وقت کم نذاشت برامون از لحاظ مالی یا هر کمک دیگه ای می شد روش حساب کرد مادرمم که تمام و کمال خودش رو وقف ما کرد . این خصلت رو مشاور گفت ازکودکی دارم اینکه دوست دارم بهم توجه شه و همه دوستم داشته باشن شاید جدایی والدینم به این دامن زده باشه ولی می دونم همچین چیزی هست و بعضی وقتها به تنهایی و جدایی فکر می کنم که ببینم زیادم ترسناک نیست البته هیچ وقت تا حالا تنها نبودم ولی بیشتر ترسم ناراحتی دیگران از منه و این من رو خیلی عذاب می ده . درس می گید من همیشه سعی می کنم خوب باشم و بد بودن بقیه خیلی اذیتم می کنه اگر مثل من فکر نکنن درسته اما حداقل توقع دارم استانداردهای یه آدم با شعور رو داشته باشن اگه می خوان کاریو که دوست دارن انجام بدن قبلش به خاطر ناراحت کردن من ابراز تاسف کنن اینجوری بهتر می شه درکشون کرد مثلا اگه مادر همسرم همون موقع که باهاش رفتم حرف زدم می گفت ببخشید اما تو اون دختری نیستی که من می خوام عروسم شه 100 درصد همونجا تمومش می کردم و نیازی به این همه نقش بازی کردن نبود چون درکش می کردم اما بعد از اینکه به همه گفتم و وابستگیم بیشتر شد بیاد این جنگ رو به پا کنه که نمی خوام برام سخت بود هضمش .

    ببخشید طولانی شد

  12. 2 کاربر از پست مفید maryam.mim تشکرکرده اند .

    خانم مهندس (شنبه ۲۲ آبان ۹۵),شیدا. (یکشنبه ۲۳ آبان ۹۵)

  13. #17
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    یکشنبه ۱۲ شهریور ۹۶ [ ۰۲:۰۷]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۴-۴-۲۳
    نوشته ها
    641
    امتیاز
    12,858
    سطح
    74
    Points: 12,858, Level: 74
    Level completed: 2%, Points required for next Level: 392
    Overall activity: 26.0%
    دستاوردها:
    1 year registered10000 Experience Points
    تشکرها
    2,477

    تشکرشده 763 در 423 پست

    Rep Power
    105
    Array
    سلام عزیزم تا به حال شده باهاش حرف بزنی؟؟؟؟
    ببین شما باید کم کم ایشون رو تغییر بدی به اینصورت که سعی کن ازین به بعداز کلمات عزیزم خداروشکر تورو دارم،تنها تکیه گاهمیتو زندگیم بعدخدا، بهت افتخارمیکنم چقدر تو دست دلبازی، مثلا یهذچیز گوچیک خرید حتی میوه برا خونه باذوق بگوووو وای دستت درد نکنه چقدر اطن میوه رو هوس کرده بودم و.....
    کلا با کلمات بهش تلقین کن که تو مرد خونه هستی بخصوص تشویق این رو با تجربه دارم بهت میگم کم کم ایشون احساس میکنه به درد کسی میخوره میتونه کسی رو خوشحال کنه و......
    از طرفی شما هم کم کم پولت رو که گرفتی مثلا این ماه یه مانتو برا خودت بخر و بگو وااااااااااااای اینقدر دوست داشتم بخرمش خلاصه هر ماه یه چیز باید کم کم عادتش بدی یه دفعه نمیتونی
    مثلا گاهی غیر مستقیم تو یه فیلمی یا کسی همچین مردی دیدی بگو چقدر بده بعضی مردا دستشون تو جیب خودشون نیست اما تو ایتطوری نیستی و بهت افتخارمیکنم
    ایشون با اینکه خودش متوجه میشه خودش اینطوریه اما با تعریف شما فکر میکنه شما جور دیگه دربارش فکر میکنی کلا زیاد تشویقش کن
    دکترحبشی یادت نره
    maryam.mim likes this.

  14. کاربر روبرو از پست مفید ستاره زیبا تشکرکرده است .

    maryam.mim (یکشنبه ۲۳ آبان ۹۵)

  15. #18
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    پنجشنبه ۳۰ شهریور ۹۶ [ ۰۴:۱۲]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۳-۵-۱۸
    نوشته ها
    567
    امتیاز
    12,633
    سطح
    73
    Points: 12,633, Level: 73
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 217
    Overall activity: 30.0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    1,026

    تشکرشده 1,268 در 445 پست

    Rep Power
    113
    Array
    سلام مریم جان
    من هم خیلی وقت نیست زندگی مشترکم رو شروع کردم و با توجه به اینکه شاغلم در مورد مسائل مالی و تقسیم وظایف هنوز به ثبات کامل نرسیدیم.

    ولی چیزهایی که تو راجع به زندگی خودت نوشتی مخصوصا پست آخرت به نظرم خیلی اشتباه میاد. من خودمم تا حدی خصوصیات حمایت گرانه دارم ولی سعی کردم

    کنترلش کنم و قبل از هر کاری یا هر تصمیمی برای حمایت های مالی از شوهرم با کسایی که باتجربه تر هستند مشورت کنم.

    همسر شما خیلی رک هستند.خواسته هاشون و انتظارات مالی از شما رو خیلی صریح بیان کردند که این اصلا جالب نیست.من نمیگم شما هم با همین لحن با ایشون

    مقابله کن.

    ولی نزار این خواسته ها و توقعات زنانگی تو رو ازت بگیره.شروع کن به دوست داشتن خودت به حس کردن احساس قشنگ و لطیف زن بودن.

    خیلی اشتباه میکنی به جای رسیدن به خودت همش کارهای خونه رو انجام میدی و پولی رو که باید باهاش به خودت برسی همه رو خرج زندگی میکنی.

    شروع کن با همین لحنی که خانم ستاره زیبا گفتند با شوهرت حرف بزن و یه سری کارها رو برای خودت انجام بده.حتما آرایشگاه برو.لباسهای خوشگل بخر. وقتی هم این کارها رو کردی اونقدر

    جلوی شوهرت برای خودت ذوق کن و ابراز خوشحالی از زیبا تر شدنت بکن که اونم کم کم باهات هم نظر بشه و دلش نیاد تو ذوقت بزنه.
    maryam.mim likes this.

  16. 3 کاربر از پست مفید آنیتا123 تشکرکرده اند .

    maryam.mim (یکشنبه ۲۳ آبان ۹۵),ستاره زیبا (یکشنبه ۲۳ آبان ۹۵),شیدا. (یکشنبه ۲۳ آبان ۹۵)

  17. #19
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    دیروز [ ۲۰:۴۰]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۳-۱۱-۱۵
    نوشته ها
    248
    امتیاز
    5,724
    سطح
    48
    Points: 5,724, Level: 48
    Level completed: 87%, Points required for next Level: 26
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registeredTagger First Class5000 Experience PointsOverdrive
    تشکرها
    287

    تشکرشده 351 در 159 پست

    Rep Power
    44
    Array
    ستاره زیبا ممنونم از راهنماییهای خوبت. راستش از اول آشنایی یادمه لحن صحبتم با ایشون همینطور بوده و خودم رو زیاد لوس می کردم برای ایشون خودش به تنهایی خیلی خوبه اما خانوادش و طرز تفکراتشون تاثیر می ذاره روش اینکه پول پشت دست من نباشه ولی پشت دست خودش باشه حرف پدرشه . پدرش رو خوب می شناسم وقتی میره پیششون بر می گرده از من تقاضای پول داره. خیلی مادی هستند . من رو خودش کار کنم جواب می ده اما یه شبه با دیدن خونوادش همه چی از بین می ره . شناختی که تو دوران نامزدی از خونوادش پیدا کردم اینجوری بوده که وقتی باهاشون بیرون می رفتیم اگر همسر من دست به جیب می شد کیف می کردن و از خداشونم بود اما جرات نداشت جلوی اونا چیزی برای من بگیره حتی در حد یه گل سر. یادمه قبل از اینکه نامزدی جدی بشه و دور آشناییمون بود با خونوادش رفتند مسافرت و سوغاتی که برام آورد از نظر معنوی برام ارزش داشت که به یادم بوده اما از نظر مادی خیلی خیلی ناچیز بود اون موقع ها برام مهم نبود چون حتی فکرشم نمی کردم یه مادر انقدر تاثیر گذار باشه که حتی تو سوغاتی خریدن پسرش دخالت کنه یا اگه دخالت هم نکرده باشه یه پسر انقدر از خانوادش حساب ببره که با درآمد خودش نتونه برای نامزدش یه چیز درست و حسابی بخره این رو می گم چون بعدها برام تعریف کرد که بدون اطلاع خونوادش داشت سوغاتی می خرید و دیده بود مادرش داره دنبالش می آد هول شده و اون رنگی رو برای من برداشته (فقط ازش پرسیدم چرا هول شدی، خوب می فهمیدن چی می شد جواب داد واسه احترام بهشون بود و اینکه داداشم نمی دونست نمی خواستم تابلو شه در صورتی که داداشش بهانه بود می تونست یواشکی به مامانش بگه چه طور بعدش که همه عالم و آدم فهمیده بودن می خواستن همه چیز رو به هم بزنن و فکر آبرو واحترام نبودن) به قدری از اونا حساب می برد که یه بار که می خواست برای خونوادش بستنی بگیره و خونشون بره در صورتی که من اون طعم رو دوست نداشتم برای منم از همون گرفت چون بستنی های دیگه گرون تر بود و نمی دونم چه ترسی داشت جلوی خانوادش که بستنی ها یه شکل باشه بهتره. دوست عزیزم سخنان دکتر حبشی رو چندین بار گوش دادم و سعی کردم به اونها عمل کنم و فکر می کنم واسه همین بد عادتشون کردم یا عمل کردن من اشتباه بوده یا اینکه همه مردها مثل هم نیستند. وقتی کادو بهم بده کلی ذوق نشون می دم تشکر می کنم. همون موقع یا فردای اون روز ازش استفاده می کنم که ببینه کلا عادت ندارم تو ذوق کسی بزنم حتی اگه برام یه شاخه گل بگیره . من گفتم مادیات برام مهم نیست و اگه خونوادش احساس زرنگی نمی کردند زندگی مشترک رو با درآمدمشترک می ساختم اما الان می بینم اونا روراست نیستند پس من چرا روراست باشم شب و روزم شده نقشه کشیدن یا اینکه ببینم اونا چه نقشه ای دارن قبلا حرفشون ازدواج نکردن با من بود که پسرشون رو پر می کردند الان حرفشون پول کندن از من و جمع کردنه فکر می کنن هر چه از این زندگی پس انداز شه به نفع اوناست .حالا یا خودشون یا پسرشون خلاصه با دخالتاشون دارن زندگی و جوونی منو نابود می کنن با طرز فکرای ابتدایی و پوسیدشون که به خورد پسرشون می دن. راستش خسته شدم. زندگیم شده مبارزه .با خودش راحت زندگی می کنم اما خونوادش یادش می دن و به شدت رو این قضیه حساسه و عصبانی می شه وقتی بگم که اونها روش نفوذ دارن اما واقعا دارن خودش نمی فهمه و اینو فهمیدم کسی که به شدت با عصبانیت منکر یه چیزی شه تو اون زمینه ضعف داره به شدت ابراز می کنه که تحت تاثیر اونا نیست اما هست مادرش خیلی سیاست داره جوری نظرش رو به خوردش می ده که خودش هم نمی دونه حرف مادرشه. این پول دوست بودن و از من کندن رو از اونا یاد گرفته همونطوری که قبل از خواستگاری رو تعدادش پافشاری می کرد و می گفت هیچ جوره قبول نمی کنه بعد فهمیدم خونوادش رو اجرا گذاشتن مهریه مانور می دن ولی قبول نمی کنه نفوذ دارن روش و اینکه مشاور هم گفت به شدت از مامانش می ترسه خودش می گه احترام اما مشاور گفت ترس و من حرف مشاور رو قبول دارم فرق خوب بودن از روی ترس و احترام رو نمی دونه .

    آنیتای عزیزم

    ممنون از راهنمایی درست و به جات . آره باید یه برنامه ریزی کنم همین کار رو کنم اما متاسفانه تا الان واقعا پولی برام نمونده که بخوام خرید کنم یا برم آرایشگاه . اشتباهی که کردم این بود که همه لباسای دوره مجردیم رو چون اندازم بودن آوردم خونه شوهرم و طرز تفکری که دارم اینه که تا وقتی لباس خوب و اندازه دارم اسرافه برم یه لباس دیگه بخرم اما یه کاری می کنم همه رو انقدر باید بپوشم تا کهنه شه بعد واسه خودم خرید کنم البته این رو بگم اینکه خرید نمی کنم اینجوری برداشت نشه که خیلی شلخته ام و اصلا به خودم نمی رسم مثلا دوست ندارم موهامو رنگ بزنم چون جنس موهام جوریه که زود آسیب می بینه واسه همین آرایشگاه نمی رم و مواردی از این قبیل اما همینطور که شما والبته مادرم می گن باید آرایشگاه برم وگرنه همین زندگی براشون عادت می شه آخرشم جمع می کنی موقع خونه خریدن به نام خودش می زنه یا پولدارش می کنی می ره زن دوم می گیره بعد تو می مونی و جوونی رفته و یه دنیا حسرت.

  18. #20
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    پنجشنبه ۳۰ شهریور ۹۶ [ ۰۴:۱۲]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۳-۵-۱۸
    نوشته ها
    567
    امتیاز
    12,633
    سطح
    73
    Points: 12,633, Level: 73
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 217
    Overall activity: 30.0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    1,026

    تشکرشده 1,268 در 445 پست

    Rep Power
    113
    Array
    در مورد سیاست های مادر همسرت و تاثیر پذیری همسرت از اونها با توجه به تجربه ای که خودم داشتم بهترین راه اینه که کار خودت رو بکنی و کاری به کار اونا نداشته باشی.

    مادر همسر منم خیلی مادی و با سیاست هست و از نظر مالی به پسرش وابسته هست.(حتی کادوهای عروسی ما رو برداشت و وقتی من میخواستم اونا رو پس بگیرم یه دعوای بزرگ راه انداخت)من میدونم که قسمت زیادی از درآمد و پس انداز همسرم به مادرش تعلق داره

    و اینم میدونم که مادرش اون بهش یاد میده از من توقع مالی داشته باشه.

    من مادر ایشون رو با توجه به تجربه های بدی که ازش دارم از ذهنم حذف کردم و فقط به خاطر همسرم بهش سر میزنم.دائم هم به خودم یادآوری نمیکنم که مثلا این

    حرفی که همسرم زد رو مادرش یادش داده یا نه.اینجوری خودم اذیت میشم.عوضش کار خودم رو میکنم.وقتی میبینم ایشون اینقدر راحت خرج میکنه با وجود اینکه

    هیچ وقت تو زندگی کار نکرده منم یاد میگیرم و به خودم میگم من که با این زحمت دارم کار میکنم هم باید از حقوقم استفاده کنم.

    خیلی وقتها خسته باشم با آژانس رفت و آمد میکنم.باشگاه میرم.آرایشگاه میرم.

    شما تازه زندگیت رو شروع کردی تا همسرت بدعادت نشده رویه ات رو عوض کن.

    ضمنا لباسهای مجردیت هم به درد الان نمیخوره.برو خرید برای خودت لباسهای سکسی و خواب متنوع بخر.بعد به همسرت بگو به عشق اون اینا رو خریدی.

    به پوستت برس و مواد آرایشی و مراقبتی مرغوب بخر.

    ضمنا بد نیست یه کم نازک نارنجی و سوسول باشی.نه اینکه غر بزنی ولی ابراز خستگی کن.مثلا بگو این هفته خیلی خسته شدم و نیاز به ماساژ دارم.

    من فکر میکنم اگر توی وجود خودت احساس زن بودن رو تقویت کنی خود به خود خیلی چیزها درست میشه.من در دوران مجردی با توجه به این پدرم بعضی جاها کم

    میذاشت من سعی کردم این کمبودها رو جبران کنم.به خاطر همین یه کم خصوصیات مردانه گرفتم. در شروع زندگی داشتم این خصوصیات رو وارد زندگی متاهلی هم

    می کردم.تا اینکه دیدم همسرم عادت کرده و خیلی راحت میگه همه چیز نصف نصف.منم خودم رو تغییر دادم.بیشتر سعی می کنم براش یه زن و معشوق خوب باشم

    تا یه شریک تجاری.

    اینکه برای خودت کم میذاری فقط احساس عصبانیت رو از همسرت و خانوادش بیشتر می کنه و روی رابطتت با همسرت تاثیر میذاره و باعث میشه اون بیشتر بره سمت

    خانوادش.پس حواست باشه توی این سیکل معیوب نیفتی.
    maryam.mim likes this.

  19. 3 کاربر از پست مفید آنیتا123 تشکرکرده اند .

    maryam.mim (یکشنبه ۲۳ آبان ۹۵),خانم مهندس (یکشنبه ۲۳ آبان ۹۵),شیدا. (یکشنبه ۲۳ آبان ۹۵)


 
صفحه 2 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.2
Copyright © ۱۳۹۶ vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
vBCredits II Deluxe v2.1.0 (Lite) - vBulletin Mods & Addons Copyright © 2010-2017 DragonByte Technologies Ltd.
Runs best on HiVelocity Hosting.
اکنون ساعت ۰۵:۴۶ برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4.5 می باشد.