به انجمن خوش آمدید
صفحه 2 از 2 نخستنخست 12
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 13 , از مجموع 13
  1. #11
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    امروز [ ۰۵:۳۸]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۵-۴-۲۳
    نوشته ها
    34
    امتیاز
    758
    سطح
    14
    Points: 758, Level: 14
    Level completed: 58%, Points required for next Level: 42
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    7

    تشکرشده 46 در 28 پست

    Rep Power
    0
    Array
    شیدا جون منظور من این نیست که ایشون مردی بشن برای خودشون... اما اینجوری هم فکر نمیکنم که زن ها موجوداتی هستن که یا پدرشون باید خرجشون رو بده یا شوهرشون... به هر حال تو یه موقعیت هایی ادم مجبوره دست به کار بشه و خودش شرایطش رو بهبود ببخشه...
    الان ایشون در نظر خانواده شخصیت مستقلی ندارن... کاملا قابل درک هست که با توجه به مشکلاتی که دارن دچار کمبود محبت و نیاز عاطفی می شوند. اما به نظر من ازدواج خودش یه مقوله جدایی هست که افراد باید تا حدودی شخصیت کامل و مستقلی داشته باشن. در غیراینصورت مشکلاتی مثل کاربران اینجا پیدا میکنن که شوهرشون داره خیانت میکنه ولی اونا بهش وابسته هستن و حرفی نمیزنن.... یا اینکه یه مدت که با شوهرشون زندگی کردن و کمبود عاطقی برطرف شد، به شوهرشون بی علاقه بشن.
    اون نیاز عاطفی که شوهر آدم باید رفع کنه، جنسش متفاوت هست از کمبود عاطفی از طرف خانواده.
    مطمینم خانواده ای که تا این حد روی مسایل ایشون نظر میدن و انقدر این بنده خدا رو زجر میدن که مجبوره از خونه فرار کنه... موقع ازدواجشم همه جوره و بیشتر تحت فشارش میزارن.. با این تفاوت که خواستگار یا بعدش نامزدش هم وارد ماجرا شده...
    اینکه ایشون یه مدت برن سر کار یا ادامه تحصیل بدن که در منزل نباشن و اینجوری خانواده عادت به تنهایی بکنن و بعد یه شخص جدید وارد خانواده بشه با زنانگی هیج تضادی نداره.... در کنارش هم میتونن یه پولی جمع کنن برای جهیزیه یا کادو و این چیزا..... من خوب میدونم اینجور خانواده ها تو شرایط حساس مثل عروسی چقدر آدم رو تحت فشار میزارن... البته امیدوارم خانواده ایشون اینجوری نباشن...

  2. #12
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه ۱۸ آذر ۹۵ [ ۱۸:۰۱]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۵-۴-۲۸
    نوشته ها
    52
    امتیاز
    909
    سطح
    16
    Points: 909, Level: 16
    Level completed: 9%, Points required for next Level: 91
    Overall activity: 20.0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class500 Experience Points3 months registered
    تشکرها
    8

    تشکرشده 28 در 13 پست

    Rep Power
    0
    Array
    من چهار سال در خوابگاه و بدور از خانواده بودم. به شدت به اونجا خو کرده بودم. حتی ترجمه میکردم و گاهی پول تو جیبی ای برای خودم در میاوردم. ولی وقتی تموم شد دوران تحصیلم برگشتم و همه چیز باز شروع شد.
    حالا دو سالم برم ارشد بخونم بازم تکرار گذشتس. دوباره بعد دوسال مسائل تکرار میشن. دوری رو راه حل خوبی نمیبینم.

  3. #13
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    جمعه ۱۹ آذر ۹۵ [ ۰۱:۰۴]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۲-۸-۲۲
    نوشته ها
    504
    امتیاز
    6,319
    سطح
    51
    Points: 6,319, Level: 51
    Level completed: 85%, Points required for next Level: 31
    Overall activity: 5.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class5000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    405

    تشکرشده 1,120 در 411 پست

    Rep Power
    69
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط تولددوباره نمایش پست ها
    سلام دوستان .
    من دو ماه دیگه 25 سالم میشه.
    از نظر سنی حس میکنم سنم مناسبه.
    اما از نظر ذهنی خیلی خیلی خیلی آشفتم.
    سلام.
    اصلا سوال پرسیدن داره؟ شما دختری! میدونید این یعنی چی؟ یعنی یه موجود سست عنصری که خانواده درستی هم نداری. تازه تمام صفتهای منفی در درونت جمع شده. مردها هم که عین جواهر کمیابن. آمار هم اشتباهه که میگه توی طیف نرمال جمعیت مردها 5 درصد بیشتره؛ اینا زنن که سبیل مصنوعی گذاشتن و آمار رو عوض کردن! تک و توک مردی هم که هست؛ از زن خوششون نمیاد. با این حساب این مورد رو به هیج وجه از دستش ندید. اصلا داره به شما لطف میکنه و ناجی موعود شماست. بگیریدش در نره. اگه باهاش ازدواج کنید بیچاره میشه. همون شب که اومد دست و پاش رو ببندید و عقدش کنید.

    عزیزم این سبک زندگی توی ایرانه. همیشه بایــد "از نظر ذهنی خیلی خیلی خیلی آشفته باشی". یه دختر ایرانی باید باور کنه که زشته تا پول جراحای پلاستیک در بیاد. باید نتونه تصمیم بگیره تا به حقوق قرون وسطاییش اعتراض نکنه. باید باور کنه ضعیف و احمقه تا پدرش، همسرش، برادرش... بتونن کنترلش کنن. اما تو مجبور نیستی اینجوری درباره خودت فکر کنی!

    ولی تو نه بی‌سوادی، نه وابسته و نه آدم بی‌فکری هستی وگرنه چهار سال نمیتونستی روی پای خودت وایسی و الانم نمی‌تونستی مرتب و روشن، مطالب رو بیان کنی. پس با مادرت صحبت کن. اونجوری که خودت میدونی جواب میده. مادرت تو رو بزرگ کرده پس میتونه درکت کنه. بدت رو هم نمیخواد. خواسته‌هات رو با احساس و منطق بهشون بگو.
    دلتنگی برای خواستگار قبلی و فکر و خیال و... هم تا یه دغدغه ذهنی جدی پیدا نکنی، متوقف نمیشه!
    بزار خواستگارها حداقل یک جلسه بیان و ببین اصلا خوشت میاد یا نه؟
    ویرایش توسط mahasty : چهارشنبه ۱۴ مهر ۹۵ در ساعت ۲۲:۱۸
    Amina, دیار and mehdi.ma.mm like this.

  4. 3 کاربر از پست مفید mahasty تشکرکرده اند .

    Amina (پنجشنبه ۱۵ مهر ۹۵),mehdi.ma.mm (دوشنبه ۰۳ آبان ۹۵),sphinx (دوشنبه ۱۹ مهر ۹۵)


 
صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.2
Copyright © ۱۳۹۵ vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
vBCredits II Deluxe v2.1.0 (Lite) - vBulletin Mods & Addons Copyright © 2010-2017 DragonByte Technologies Ltd.
Runs best on HiVelocity Hosting.
اکنون ساعت ۱۲:۴۸ برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد.