به انجمن خوش آمدید
صفحه 4 از 4 نخستنخست 1234
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 39 , از مجموع 39
Like Tree10Likes

موضوع: همسرم من را دوست ندارد.

  1. #31
    z.f
    z.f آنلاین نیست.
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    یکشنبه ۱۰ بهمن ۹۵ [ ۱۴:۲۱]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۵-۶-۰۶
    نوشته ها
    14
    امتیاز
    577
    سطح
    11
    Points: 577, Level: 11
    Level completed: 54%, Points required for next Level: 23
    Overall activity: 30.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 8 در 4 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط بالهای صداقت نمایش پست ها
    عزیزم ، در یک کلام برای رفع مشکل زندگی ات : زن باش

    همه ما در وجودمون هم صفات مردانه هست هم زنانه ، و باید بین این دو ویژگی تعادل برقرار کنیم
    شما اصلا زن نیستی ، هیچ حس ظرافت زنانه ، عاطفه زنانگی از خودت نشان نمی دهی
    حتی وقتی همسرت مریض شده و ازش مراقبت کردی و یا براش غذای مورد علاقه اش رو پختی ، به نظر خودت خیلی عالی بودی و خیلی از خود متشکر رفتار کردی ... که دقیقا انگار سم ریختی توی زندگی ات
    خوب وقتی شوهرت می بینه که شریک زندگی اش زن نیست و رفتارهای مردانه داره ، به سمت یک زن دیگر کشیده می شود
    همسرت دوستت داره
    و اگر طلاق بگیری کسی که بیشتر ضرر می کنه شما هستی
    ... مسافرت بهانه خوبی است ، عاشقانه به سمت همسرت برو و از نو زندگی ات رو با عاطفه زنانه بساز
    سلام ممنون از كمك و راهنماييتون
    ولي باور كنيد من ديگه نمي دونم منظورتون از زن بودن چيه من تو مطالبي كه بالا نوشته بودم گفتم خوشم نمي ياد كسي اشكمو ببينه و تو محيط كار با مرد جماعت زيادي سر و كار دارم ولي خب نگفتم تو اين يكسال هم اينشكلي تو خونه رفتار كردم. زنانگيمو انجام دادم باور كنين از زيبايي و لوندي و دور گشتن كم نذاشتم ... از لحاظ مالي درسته خودم دستم به دهنم مي رسه ولي يكبار هم پول و شغل و جايگاهمو به رخش نكشيدم تا به غرورش بر نخوره ... خرجي خونه رو خودش مي ده چون گفت خونه خودمه گفتم چشم هر از گاهي هم مهموني عروسي چيزي مي بود يادش مي افتاد يه مقدار پولي واسه خرجي خودم بهم مي داد ... مي رفتم خريد پيرهني چيزي مي ديدم زيباست واسش مي گرفتم كه يعني به يادتم اونم بلافاصله برام يه چيزي مي گرفت دوسه بار اول كلي ذوق كردم كه بهم گفت اين واسه اينكه پولتو به رخم نكشي منم بلدم برات خرج كنم... منم گفتم اين طرز فكرت اشتباهه مگه باهات دشمني دارم اخه..من توخونه پوشس زياد بازي ندارم چون كلاً با وجود اينكه برادر هم نداشتم تو خونه الگوم مادرم بود كه اون هم زياد باز نمي گشت ولي حب اين به اين معني نيست كه شلخته و كثيف و زشت بگردم گاهي وقتا هم يه چيزايي جذب كننده مي پوشم يه بار به تيكه بهم پروند اين ماهواره چه كار هايي كه با ادم نمي كنه!!گفتم چه ربطي داره ادم تو خونه خودش نمي تونه راحت باشه من كه اينشكلي بيرون نمي گردم بهم گفت ما دختر و زنامون اينشكلي تو خونه نمي گردن مثل خواهر و مادر خودم گفتم اخه اونا مادرو خواهرت هستن من زنتم!!! ( حالا تو مهموني هاي خونوادگي دختر عمه هاش كلاً يك متر پارچه تنشون نيست ولي اصلاً در رابطه با خانواده اش چيزي نگفتم) يه مدت محبت و علاقه واقعي خودمو نشون دادم گفتم گور باباي غرور و تحقير شدن بدار من اول شروع كننده باشم تا بلكه اون هم راه بيفته اون مدت از حق نگذريم يه كوچولو فقط يه كوچولو نرم شده بود اونم از بعضي رفتار هاش فهميدم مثلاً نمي گفت امشب شام خوشمزه است با يه جور طنز مي گفت خو اين نمكش كمه نمك مي اوردم مي گفت فلفلش كمه بعد اخرش مي گفت خب گوجه هاش خوشمزه بود تنها چيزي كه من اصلاً نپخته بودم فقط قاچ كرده بودم منم فقط لبخند مي زدم مي دونستم اينا يعني چي يا شبا بدون اينكه ازم بپرسه روزي كه گذرونده بودم رو تعريف مي كردم سعي مي كردم بيارمش سر حرف چون خيلي كم حرفه ......
    بهم مي گه تو قدت خيلي بلنده من هميشه دوست داشتم دختري كه باهاش ازدواج مي كنم قد كوتاه باشه مي گم خب چرا مي دونستي قد بلندم اومدي منو گرفتي مي گه من به عشق بعد از ازدواج بيشتر معتقد بودم . مي ديدم تو دختر با محبت و دلسوز و با معرفت هستي تو كارهات نظم داشتي خانه داري بلد بودي محترم و با ادب بودي و اهل دوست پسر اينا نبودي ديدم گزينه مناسبي هستي تا به زندگيم سر و سامون بدي .. بعدشم خيلي از دوست هامو ديدم كه به شيوه ي جديد و دوست بودن بعد ازدواج كردن بعد به يك سال نرسيده از هم جدا شدن... گفتم پس بگو كلفت مي خواستي ديگه گفت نه مگه اين همه به شيوه ي سنتي ازدواج مي كنن بعد عاشق هم مي شن زناشونو تو خونه حبس كردن خيلي هم زندگي خوبي دارن .. .. اصلاً حرف هاش با هم نمي خونه شب سالگرد گفت من اصلاً از تو خوشم نيومده از بچگي ازت متنفر بودم حالا بعد از اينكه برگشتم اينارو مي گه ... من چي كار كنم تو اين وضعيت؟!

  2. #32
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه ۰۴ اسفند ۹۵ [ ۱۷:۳۱]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۵-۵-۱۹
    نوشته ها
    67
    امتیاز
    1,477
    سطح
    21
    Points: 1,477, Level: 21
    Level completed: 77%, Points required for next Level: 23
    Overall activity: 17.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered1000 Experience Points
    تشکرها
    103

    تشکرشده 62 در 36 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام z.f جان
    الان رفتی سر خونه زندگیت
    آخه یادمه قهر کرده بودی ؟

  3. #33
    z.f
    z.f آنلاین نیست.
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    یکشنبه ۱۰ بهمن ۹۵ [ ۱۴:۲۱]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۵-۶-۰۶
    نوشته ها
    14
    امتیاز
    577
    سطح
    11
    Points: 577, Level: 11
    Level completed: 54%, Points required for next Level: 23
    Overall activity: 30.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 8 در 4 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط masomeh2016 نمایش پست ها
    سلام z.f جان
    الان رفتی سر خونه زندگیت
    آخه یادمه قهر کرده بودی ؟
    سلام معصومه جون بله برگشتم بعد از سفر برگشتم خونه .... خونه پدرم از دست مادر و خواهرم به غلط كردن افتادم

  4. #34
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    شنبه ۰۷ اسفند ۹۵ [ ۲۳:۳۶]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-۷-۱۵
    نوشته ها
    390
    امتیاز
    10,350
    سطح
    67
    Points: 10,350, Level: 67
    Level completed: 75%, Points required for next Level: 100
    Overall activity: 22.0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger First Class10000 Experience Points
    تشکرها
    1,457

    تشکرشده 789 در 297 پست

    Rep Power
    74
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط z.f نمایش پست ها

    شب سالگرد گفت من اصلاً از تو خوشم نيومده از بچگي ازت متنفر بودم حالا بعد از اينكه برگشتم اينارو مي گه ... من چي كار كنم تو اين وضعيت؟!
    یه بار بعد این حرف ها ازش بپرس: چه چیزی توی زندگی مشترکمون ناراحتت میکنه که اینطوری حرف میزنی؟

    به نظر میاد از یه چیزی خیلی ناراحت باشه و اینارو به شکل های مختلف بیان میکنه اما این اون چیزی نیست که واقعا ناراحتش کرده.

    اینکه از نمک و فلفل و زردچوبه ایراد میگیره و میگه گوجش خوشمزه بود ،شاید می خواد ازت تعریف نکنه ،چون احساس کرده تو توی زندگی خیلی تاییدش نمی کنی و حسرت تایید

    و تشویق شدن توی دلش مونده .

    شما هم کمی عمیق تر شو تا علت اصلی این رفتارهاش رو ببینی نه فقط ظاهر حرف هاشو.

    چیزی که در نوشته های شما کمرنگه عیب ها و کمکاری های خودشماست.در حالیکه اگر از عیب ها ورفتارهای خودت بگی راهنمایی های بهتری دریافت میکنی.

    سخنرانی کلید مرد از دکتر حبشی رو حتما گوش کنید به درد شما میخوره.

  5. #35
    z.f
    z.f آنلاین نیست.
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    یکشنبه ۱۰ بهمن ۹۵ [ ۱۴:۲۱]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۵-۶-۰۶
    نوشته ها
    14
    امتیاز
    577
    سطح
    11
    Points: 577, Level: 11
    Level completed: 54%, Points required for next Level: 23
    Overall activity: 30.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 8 در 4 پست

    Rep Power
    0
    Array
    از اخرين باري كه به اينجا سر زدم خيلي وقته كه مي گذره...شايد خوندن زندگي زن هاي ديگه برام هم خوشايند بود هم تلخ .. البته خوشايند از اين جهت كه بقيه هم مثل من تو زندگيشون مشكل دارن و باعث مي شه خدارو شكر كنم كه زندگي از بعضي جهات بهتر دارم يا غصه بخورم كه تو زندگي مشتركم( مشترك!!.. هه) بعضي چيز هارو تجربه نكردم يا ندارم. امروز يه سري به اينجا زدم و خواستم بنويسم ... مثل نوشته هايي كه هروقت دلم از همسرم مي گيره يا دلم مي شكنه مي نويسم...ولي اينبار مجازي...
    تقريباً از زماني كه ارتباطم رو با مشاور قطع كردم ٣كيلو كم كردم ( ٢ ماه) البته از زماني كه ازدواج كردم تا حدود ١٤كيلو طبيعي كم كردم بدون باشگاه... امروز كه خودمو وزن كردم از اينكه٣كيلو كم كردم نمي دونستم بايد خوشحال باشم يا ناراحت!! وقتي مجرد بودم واسه هر يك كيلويي كه كم مي كردم ذوق مرگ مي شدم؛ ولي امروز هيچ حسي بهم دست نداد!!درس هاي تئوريم تموم شده و مي شه گفت كمتر سرم تو كتابه ولي همينم باعث مي شه بيشتر فكرم درگير زندگيم و غم و غصه هام بشه و بيشتر بريزم توي خودم.... موهام بلند شده و رفتم ارايشگاه و حسابي يه صفايي به چهره ام دادم... تنها جمله اي كه از سرِ توجه ازش شنيدم"قيافه ات بهتر شده ؛ ديگه مثل دانشجو خرخوناي دانشكده نيستي" ... من به همينشم راضي شدم .. هرچند تلخ ولي حداقل نشون مي داد كه بهزچشمش تغيير كردم...ميلم به غذا خيلي وقته كم شده... حوصله ي بيرون رفتن هم ندارم خيلي كم بيرون مي رم... وقتايي كه مي ديد دلم تنگه دارم از غصه مي تركم ... محض رضاي خدا حتي يك كلمه هم براي دلداريم حرف نزد... نمي دونم چرا با تموم اين بي محبتي و بي توجه هايي كه داره بازم اين دل بدبخت من دوسش داره... مي دونم احمقانه است ولي من دوسش دارم .. دلم مي ره براش ... كاش مي فهميد عصبانيت و حرف هام فقط به خاطر اينه كه توجه اش رو جلب كنم ؛ شدم مثل بچه هايي كه مي خوان مامان باباشون ببيننشون.... تنهام و دوسش دارم
    ٤/٩/٩٥...ساعت١٢:١٦
    tavalode arezoo likes this.

  6. 2 کاربر از پست مفید z.f تشکرکرده اند .

    Ramin231 (جمعه ۰۶ اسفند ۹۵),بارن (شنبه ۰۴ دی ۹۵)

  7. #36
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    امروز [ ۰۴:۰۵]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۴-۵-۳۰
    نوشته ها
    170
    امتیاز
    3,231
    سطح
    35
    Points: 3,231, Level: 35
    Level completed: 21%, Points required for next Level: 119
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    26

    تشکرشده 187 در 90 پست

    Rep Power
    28
    Array
    عزیزم خوب کردی اومدی خبر دادی از خودت
    انرژیت رو از دست نده
    تو خیلی چیزای خوب داری که حسرت بقیس

  8. #37
    nel
    nel آنلاین نیست.
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    شنبه ۱۶ بهمن ۹۵ [ ۰۰:۲۰]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۵-۹-۰۸
    نوشته ها
    25
    امتیاز
    335
    سطح
    6
    Points: 335, Level: 6
    Level completed: 70%, Points required for next Level: 15
    Overall activity: 30.0%
    دستاوردها:
    31 days registered250 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 19 در 10 پست

    Rep Power
    0
    Array
    یه فاصله عمیقی بینتونه
    و حالا که هر دو به این مدل زندگی راضی هستین
    خوب حداقل سعی کن یه مدت ازش انتظار همسری نداشته باشی
    فقط دوستای خوبی واسه هم باشین
    تا کم کم صمیمی بشین و این فاصله کمتر بشه

    یه مدت سعی نکن خیلی باز لباس بپوشی و از نظر جنسی بخای که تحریکش کنی چون متوجه میشه و بیشتر فاصله میگیره

    فکر کن که اون یه دختره بد اخلاق و گوشه گیره و تو میخای آرووم آرووم باهاش رفیق بشی همون طوری باهاش رفتار کن

    اون آدم احساسش مدت طولانی درگیر رابطه ای بوده و مسلما
    هر چه که سعی کنی بیشتر از نظر همسری جذبش کنی ناخوداگاه بیشتر مقاومت میکنه

    خوب همه این مدت سعی کردی زنانه باشی و حس اینو بهش بدی که همسرشی و اونم همسرته ولی وقتی جواب نداد باید روشتو عوض کنی

    اینبار طوری رفتار نکن که انگار میخای به هر روشی جذبش کنی به خودتو زندگی ، و دلبری زیاد نکن ( نه اینکه حالا مردانه رفتار کنی و بی پروا و بی ظرافت ) البته که باید همه رفتارت لوند و زنانه باشه ولی اینو طوری بروز بده که انگار خودتی ، نه اینکه برای جذبش اینطوری رفتار میکنی

    چون متوجه میشه و یه حالت زده شده بهش دست میده
    مرد باید حس کنه که باید بجنگه تا بدست بیاره نه اینکه واسش دام گذاشتن تا جذبش کنن

    همیشه هم خودتو مظلوم و غمگین و سرخورده هم نشون نده ( گاهی البته لازمه ) چون ناخوداگاه خودشو باعثش میبینه و خشمگین میشه هم بشما هم بخودش

    زیادی هم همیشه شاد و سرخوش نشون نده که فکر کنه کلا بود و نبودش یکیه و شما کلا راحتی

    اگه بی تفاوت هم باشی جذب روابط بیرون میشه و بیشتر فاصله میگیره

    یکم هم از نقش دختر مثبت بیا بیرون یکم دختر لوس بابا و بی دستو پا نشون بده ( با زن لوس برای همسر متفاوته ها )
    یکم غیر مستقیم ازش کمک بگیر واسه کارها


    فقط لازمه حس صمیمیت دوستانه ایجاد کنی

    درسته اون فعلا نمیتونه همسر خوبی باشه ولی یه انسانه با همه احساسات انسانی
    پس باهاش صحبت کن از همه چی , از کارت، درست ، خانوادت موضوعات مختلف که مورد علاقشه و اگه خودش هم صحبتی میکنه اونقدر با علاقه گوش بده و یه حالت تحسین و تعجب به خودت بگیر که تشویق بشه به صحبت کردن

    از احساست در مورد موضوعات مختلف بهش بگو ( نه در مورد خودش و زندگیتون که جبهه میگیره ) از غم هات شادی هات خاطراتت آرزوهات ترس هات و گاهی ازش بپرس تو چطور
    بزار کم کم بشناسه تورو

    اول باید صمیمیت دوستانه ای بوجود بیاد بعد کم کم حس همسر بودن میاد سر جاش
    ویرایش توسط nel : چهارشنبه ۲۹ دی ۹۵ در ساعت ۰۳:۵۰

  9. #38
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    جمعه ۰۶ اسفند ۹۵ [ ۰۸:۰۴]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۵-۱۲-۰۶
    نوشته ها
    1
    امتیاز
    14
    سطح
    1
    Points: 14, Level: 1
    Level completed: 27%, Points required for next Level: 36
    Overall activity: 0%
    تشکرها
    0
    تشکرشده 1 در 1 پست
    Rep Power
    0
    Array
    سلام دوست عزیز...دوست داشتن یه طرفه به چه دردت میاد...مگه میشه یکسال با یه مرد همخونه شی بعد هیچ معاشقه ای نباشه...اصلا دلت به چیه این رابطه خوشه...تو از این مدل دخترایی که باید یکی بهت کم محلی کنه تا دوسش داشته باشی...شک نکن شوهرت دلش جاییه دیگه ست طوریکه حتی نمیتونه تورو درآعوش بگیره...تااین حد عاشقه...عزیزم تو مگه شرایطتت بده دکتر نیستی که هستی خانواده دار پولدار ب و با کسی که عاشقت باشه...عمرتو پای یه رابطه یه طرفه هدر نده...نگران حرف مردم نباش...سختیش سال اول طلاقته بعدش دنیا له کامته....خودتو دوست داشته باش اعتماد به نفستم بالا ببر عزیزم

    - - - Updated - - -

    سلام دوست عزیز...دوست داشتن یه طرفه به چه دردت میاد...مگه میشه یکسال با یه مرد همخونه شی بعد هیچ معاشقه ای نباشه...اصلا دلت به چیه این رابطه خوشه...تو از این مدل دخترایی که باید یکی بهت کم محلی کنه تا دوسش داشته باشی...شک نکن شوهرت دلش جاییه دیگه ست طوریکه حتی نمیتونه تورو درآعوش بگیره...تااین حد عاشقه...عزیزم تو مگه شرایطتت بده دکتر نیستی که هستی خانواده دار پولدار ب و با کسی که عاشقت باشه...عمرتو پای یه رابطه یه طرفه هدر نده...نگران حرف مردم نباش...سختیش سال اول طلاقته بعدش دنیا له کامته....خودتو دوست داشته باش اعتماد به نفستم بالا ببر عزیزم

  10. کاربر روبرو از پست مفید Monamona تشکرکرده است .

    Ramin231 (جمعه ۰۶ اسفند ۹۵)

  11. #39
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه ۰۸ اسفند ۹۵ [ ۲۱:۴۱]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۳-۳-۱۵
    نوشته ها
    282
    امتیاز
    5,832
    سطح
    49
    Points: 5,832, Level: 49
    Level completed: 41%, Points required for next Level: 118
    Overall activity: 37.0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1 year registered5000 Experience Points
    تشکرها
    647

    تشکرشده 306 در 126 پست

    Rep Power
    36
    Array
    دوسش دارى چون همه ما ادما وقتى ميفهميم ب چيزى قرار نيس برسيم بيشتر ارزومندش ميشيم، هرچقدر دست نيافتنى تر باشه نسبت بهش حريص تر ميشيم، اين خاصيت همه ماست... بعد ك بهش ميرسى ميبينى همچين چيز خاصيم نبوده، ارزوش از خودش قشنگتر بود. همون جريان اويزون و گريزون هميشگى... ب نظرم حيف جوونيته بذارى همچين جايى.
    بزرگى ميگفت: مگر ميشود در دنياى به اين بزرگى، با اين تعداد انسان و اين تعداد تفكر، فقط يك بار عاشق شويم؟!؟

    الان شما خيلى درگير اين ادمى شدى ك نميخوادت، فك ميكنى دوست داشتن همينه و فقذ همينو ميخواى و... اما ب نظرم وقتى راه ديگه اى انتخاب كنى احساس سبكى و راحتى ميكنى و ميفهمى بازم ميشه دوس داشت، البته كسى ك لايق دوسته داشته شدنت باشه

    يا راهي خواهم يافت
    يا راهي خواهم ساخت


 
صفحه 4 از 4 نخستنخست 1234

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.2
Copyright © ۱۳۹۵ vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
vBCredits II Deluxe v2.1.0 (Lite) - vBulletin Mods & Addons Copyright © 2010-2017 DragonByte Technologies Ltd.
Runs best on HiVelocity Hosting.
اکنون ساعت ۲۳:۴۹ برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد.