به انجمن خوش آمدید
صفحه 2 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 41
Like Tree60Likes

موضوع: دعوا و درگیری با شوهرم به دلیل اس مس بازی مشکوک

  1. #11
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه ۰۷ تیر ۹۶ [ ۰۹:۳۵]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۵-۷-۲۸
    نوشته ها
    19
    امتیاز
    292
    سطح
    5
    Points: 292, Level: 5
    Level completed: 84%, Points required for next Level: 8
    Overall activity: 68.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class7 days registered250 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 8 در 6 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام معصومه جان پست تو خوندم نمیدونم چرا زندگی برای ما زنها اینقد سخته کاش ما هم میتونستیم حق و حقوقی مثل مردها داشتیم. همونطور که پست منو خوندی منم همش به شوهرم شک میکنم مثلا وقتی میره دستشویی با گوشیش میگم حتما اونجا با کسی اس ام اس میکنه یا وقتی جایی میریم منو جلوی در پیاده میکنه خودش میره ماشینو پارک میکنه پارکینگ ما از خونمون کمی دوره میگم حتما اونجا من نیستم با کسی صحبت میکنه من کاملا دروت میکنم عزیزم اینا اگه قبلا همچین کارارو نمیکردن ما هیچوقت شک نمیکردیم ولی خودشون کردن که مارو اینقد بخودشون شکاک کردن. ولی ببین عزیزم کار بد همیشه پشیمونی داره مطمعن باش دیر یا زود پشیمون میشن. شوهر منم وقتی دعوامون میشه میگه بلیط بگیر بریم انگلیس خونه بابات با تو نمیشه زندگی کرد یا میگه زنگ بزن به مامانت میخام بهش بگم منم مثل خودت تا حالا اصلا راجه به این مشکلاتم با مامانم چیزی نگفتم نیمخام ناراحتش کنم مامان منم از نامزدی ناموفق قبلیم خیلی ناراحت بود. لزاد فک کنه من خوشبختم هیچ مشکلی نداری. معصومه جان من نمیدونم بهت چه بگم اینا فقط درد دل بود که فک نکنی تنهایی خیلیها مثل من و شما مشکل دارن. من بعد از دیدن اون عکسا کلا به شوهرم شک میکنم احساسم یجوری دیگه شده شبها تا دیر وقت بیدارم به اون عکسا فک میکنم میگم اون مدتی که دوست بودن چند بار دیدنش رفته چطوری باهاش شوخی کرده حتما شوخیهای که الان با من میکنه با اونم کرده بخدا الان که دارم اینو مینویسم قلبم میلرزه دخترم tv نگاه میکنه دلم خیلی برای دخترم میسوزه کاش زندگی بدون مشکل بود کاش این شوهرا مارو درک میکردن کاش تصور خوبی که از شوهرم داشتم هیچوقت خراب نمیشد.ببخشید که این حرفو میزنم شاید درست نباشه همه میخونن ولی خیلی دلم پره الان وقتی شوهرمو لخت میبینم اون عکسا جلوی چشمام میاد که کنار هم خوابیده بودن دیوونه میشم با خودم میگم چطوری آدمی به سن ۲۷ یا ۲۸ سالگی رفته اون کارارو کرده با اینکه هر چند ماهی میومد انگلیس پیش من چطوری با من دروغ گفته برای چند روز رفته پیش اون بخدا ازش متنفر میشم ولی زندگی ادامه داره معصومه جان من نمیدونم مشکلاتی من کی تموم میشه آرزو میکنم کاش من یچیزیم میشد ولی تصوری خوبی که از شوهرم داشتم هیچوقت خراب نمیشد.
    masomeh2016 likes this.

  2. 3 کاربر از پست مفید 16Helena تشکرکرده اند .

    masomeh2016 (یکشنبه ۰۹ آبان ۹۵),یه دوست (دوشنبه ۰۸ آذر ۹۵),خانم مهندس (یکشنبه ۰۹ آبان ۹۵)

  3. #12
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه ۰۱ مرداد ۹۶ [ ۱۶:۳۷]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۴-۱۲-۰۲
    نوشته ها
    198
    امتیاز
    4,191
    سطح
    41
    Points: 4,191, Level: 41
    Level completed: 21%, Points required for next Level: 159
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    414

    تشکرشده 240 در 117 پست

    Rep Power
    33
    Array
    سلام
    نمیدونم چرا حس خوبی ندارم به مسایلی که تعریف کردین! چیزایی که تعریف کردین نشونه های منفی ای به نظر میان!
    1. مردی که میزنه تو دهن خانمش طوری که خون میاد
    2. راحت خانمشو میبره جلوی خونه ی پدرخانمش و به زور میخواد بندازدش بیرون که برو خونه ی پدرت
    3. تو دوران مجردی بدون ترس از چیزی راحت با یه زن مطلقه ارتباط جنسی برقرار میکنه
    4. چندین خط تلفن همراه داره
    5. خیلی راحت تو خونه ش که میتونه عشق توش موج بزنه و سرشار از ارامش و اسایش باشه دعوا راه میندازه و داد و بیداد میکنه
    6. انجام کارهایی که ایجاد شک میکنه مثل اس ام اس دادن توی راه پله ( یعنی اینقدر واجبه؟ از دفتر ریاست جمهوری باهاش تماس گرفته بودن؟ )

    خلاصه ایشون داره بهتون با عملش نشون میده که نسبت به شما و زندگیتون بی تفاوته و این اصلا ربطی به این که شما غر زدین و تجسس کردین و ... نداره چون غر زدن و شک کردن و تجسس کردن و گریه کردن و اعتراض کردن شما صرفا به خاطر رفتارهای ناشایست ایشون بوده. ایشون با کارهای ناپسند مختلفی که انجام دادن اعتماد شما رو نسبت به خودشون جریحه دار کردن و طبیعتا شما هم باید این بازخوردها رو نشون میدادید. هر زن دیگه ای هم جای شما بود همین کار رو انجام میداد یعنی سراسیمه و اشفته میشد. از دید من بهتره خودتونو الکی اذیت و سرزنش نکنین و در مقابل کار بهتری انجام بدین. یک روز با اعتماد به نفس کامل بشینین و تمام خصلت های زشت شوهرتونو مثل بالا که من شماره زدم و نوشتم بنویسین و وقتی همسرتون اومدن خونه به خودش بگین! بزارین مطلع باشه که شما در جریان تمام بد رفتاری هاش هستین و کم فهم نیستین! اگر با ناراحتی پدر و مادرتون تهدیدتون کرد شمام بگین بزار اول به پدر و مادر خودت اطلاع بدیم! قدر خودتونو بدونین! و از موضع ضعف باهاش برخورد نکنین! حسابی به خودتون برسین از پوشاک و خوراک و ارایش و استراحت و گردش و ورزش و ... در ظاهر به زندگی خیلی دل ندین مثل خودش و بیشتر خودتونو اولویت بزارین! وقتی اون حقوقشو رو نمیکنه شمام بگین به دوستم قرض دادم این ماه! با صحبت هایی هم که تو این تالار زیاد رواج داره که زن فقط باید فدا بشه و بسوزه و مرد باید ازاد باشه و اگر رفت سمت کار ناشایست حتما زن مقصره خیلی خودتو اذیت نکن و مثل یک قهرمان زندگی کن نه مثل یه ادم ضعیف تو سری خور! کاری کن شوهرت به خودش بیاد که زندگی مشترک مثل قایقه و باید توش هر 2 تون پارو بزنین نه فقط یکی!
    masomeh2016 and kaspian like this.

  4. 5 کاربر از پست مفید nardil تشکرکرده اند .

    masomeh2016 (دوشنبه ۱۰ آبان ۹۵),پاپیون (شنبه ۱۴ اسفند ۹۵),ناهیدگل (دوشنبه ۰۸ آذر ۹۵),ZENDEGIBEHTAR (یکشنبه ۰۹ آبان ۹۵),خانم مهندس (یکشنبه ۰۹ آبان ۹۵)

  5. #13
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    دیروز [ ۱۹:۱۳]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۳-۱۲-۲۰
    نوشته ها
    1,367
    امتیاز
    39,092
    سطح
    100
    Points: 39,092, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.3%
    دستاوردها:
    OverdriveSocial1 year registered25000 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    4,760

    تشکرشده 3,936 در 1,235 پست

    Rep Power
    0
    Array


    سلام و عرض ادب


    کارهایی که همسر شما از نگاه شما انجام داده :



    -
    دیشب رفتیم بیرون و وقتی اومدیم خونه ، اون دم در ماشین پارک میکرد و من از روی نرده ها اومدن بالاش یواشکی نگاه کردم و دیدم سر پله ها تند تند داره اس مس میدهوقتی اومد بالا متوجه شد من داشتم نگاش میکردم - خیلی عصبانی شد و سرم داد میزد


    - یه شبم رفتیم پارک و متوجه شدم که داره اس مس میده رفتم کنارش نشستم و هول شد و سریع پاک کرد


    -از پارک اومدیم تو ماشین و با حالت بغض بهش گفتم کی بود بهش اس مس میدادی
    محکم زد تو دهنم و دهنم پر خون شد


    - ماشین عین دیونه ها برد جلوی خونه مادرم اینا و منو محکم پرت میکرد بیرون و میگفت برو گمشو خونه بابات ، تو خیلی به من شک داری و ... منم نرفتم و محکم سر جام نشستم
    البته چند ساعت بعد ازم عذرخواهی کرد


    -دوستان ذاتا پسر خوبیه اما این مشکوک بودن خیلی اذیتم میکنه


    -
    هر روز میاد خونه و کلی به خودش میرسه و با هول میره بیرون و چند ساعت بعدش میاد خونه دیروز همین که رفت منم رفتم و بهش گفتم منم تو خیابونا میگردم تا تو بیایی
    سریع برگشت خونه و زنگ زد گفت بیا ببرمت خونه بابات با این رفتارات که به من شک داری


    -
    خلاصه منم نفسم بند اومد خیلی گریه کردم و اونم دلش به حالم سوخت و منو برد بیرون و خوش گذروندیم اما موقع برگشت دیدم سر پله ها دوباره داره اس میده اومدم خونه بهش گفتم پاشو بریم خونه بابات اینا ، من قضیه رو بگم و بعدش منو بزار خونه پدرم و تکلیف مشخص کن که گوشی خاموش کرد و سیم کارت داد دستم



    -
    دیروز وقتی از محل کارش میومد خیلی شیک و تمیز بود و مثل همیشه نرفت دوش بگیره و وقتی ازش پرسیدم گفت شرکت دوش گرفتم و یک ساعت هم دیرتر از همیشه اومد و چون اول ماه بود ازش خواستم تا حقوقش رو بده قسطها رو بدیم و گفت این ماه همه رو به دوستش قرض داده !!همیشه وقتی میاد خونه خوش و بش میکنه اما دیروز همین اومد میخاست از عصبانیت منو بکشه در صورتی که من خیلی شیک با دو تا استکان چای منتظرش بودم

    و ......




    به یه روانشناس بالینی مراجعه کنید و خیلی راحت این مشکل را حل کنید


    به نظرم یه خورده وسواس فکری دارید . ( حتما برید )

    کار شما و کار همسرتان در قبال هم تایید نمیشه !

    از طرفی اتفاق همسرتون قبل از عقد هم دلیل بر این علت شاید شده و میترسید خیانت صورت بگیره و به این وسواس اضافه کرده



    به شوهرتون بگید چه حسی و مشکلی دارید و ازش بخواید با همدیگه به مشاور خانواده و روانشناس یا روانپزشک مراجعه کنید !




    ارزش شما و همسرتون در زندگیتون بیشتر از این حرف هاست !

    مگه نمیگی پسر خوبیه و ذات خوبی داره !

    ..................................



    مهم نیست رشته های عصبی ذهنت رشته باشه یا تنه درخت !

    مهم اینکه کمر این تنه درخت شکسته بشه و ناپدید بشه !!

    ورزش را دربرنامه بذارید و تکنیک توقف فکر را استفاده کنید - هر روز که موفق بشی این حس را کنترل کتی تنه درخت تبدیل میشه به شاخه و .....در آخر ناپدید میشه!



    از طرفی مهارت های ارتباطی و کلامی خودتون را با هم بهتر کنید ( دو جانبه )

    روش درست انتقاد را درست اعمال کنید !



    ویرایش توسط باغبان : یکشنبه ۰۹ آبان ۹۵ در ساعت ۲۰:۱۵

  6. 2 کاربر از پست مفید باغبان تشکرکرده اند .

    masomeh2016 (دوشنبه ۱۰ آبان ۹۵),نیلوفر:-) (یکشنبه ۰۹ آبان ۹۵)

  7. #14
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه ۲۳ شهریور ۹۶ [ ۰۹:۳۰]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۵-۵-۱۹
    نوشته ها
    87
    امتیاز
    2,243
    سطح
    28
    Points: 2,243, Level: 28
    Level completed: 62%, Points required for next Level: 57
    Overall activity: 8.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    121

    تشکرشده 81 در 44 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام دوستان ممنون از نظرات خوبی که دادید
    بله درسته من وسواس فکری شدید هم دارم
    البته آقای باغبان این تایپیک قدیمی من هست که با خوندنش حال خودمم بد میشه
    این تایپیک جدیدم بود :
    وقتی ترمز بریدی و به آخر رسیدی و نمیخای طلاق بگیری باید چکار کنی ؟
    البته الان اوضاع بهتر شد ، من در حال کنار گذاشتن شک هام هستم و اون هم در حال ترمیم رابطه
    اوضاعمون بهتر شده و رابطمون تقریبا خوب شکل گرفته
    این یک ماه اخیر اتفاقات زیادی افتاد ، درست و غلط ، خودش به خیلی از اشتباهاتش پی برد
    الان سرموقع میره و میاد ، چند بار بهم زنگ میزنه و خیلی حواسش به زندگیش هست
    ولی باز من موندمو وسواس فکری
    راستش مشاوره های شهر ما خیلی خوب نیستن ، ما توی ی شهر خیلی کوچیک توی شمال کشور زندگی می کنیم که این شهر از حیث مشاوره خیلی جالب نیست
    کتاب مناسبی دارید به من معرفی کنید مطالعه کنم ؟
    باغبان likes this.

  8. کاربر روبرو از پست مفید masomeh2016 تشکرکرده است .

    باغبان (دوشنبه ۱۰ آبان ۹۵)

  9. #15
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    دیروز [ ۱۹:۱۳]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۳-۱۲-۲۰
    نوشته ها
    1,367
    امتیاز
    39,092
    سطح
    100
    Points: 39,092, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.3%
    دستاوردها:
    OverdriveSocial1 year registered25000 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    4,760

    تشکرشده 3,936 در 1,235 پست

    Rep Power
    0
    Array
    با سلام



    پس الحمد الله رابطتون بهتر شده

    ان شالله همیشه این جور باشه

    با آرزوی زندگی زیبا ، برای زندگیتون
    .


    ................................................



    نقل قول نوشته اصلی توسط masomeh2016 نمایش پست ها

    راستش مشاوره های شهر ما خیلی خوب نیستن ، ما توی ی شهر خیلی کوچیک توی شمال کشور زندگی می کنیم که این شهر از حیث مشاوره خیلی جالب نیست
    کتاب مناسبی دارید به من معرفی کنید مطالعه کنم ؟


    برای درمان وسواس فکری از همین جا شروع کنید !

    وسواس در انتخاب روانشناس نداشته باشید - به مرکز استان خودتون بروید و مشاوره حضوری بگیرید

    برای منابع خوب مطالعاتی هم میتونید پس از مراجعه به روانشناس ،،، از ایشون بپرسید

    یا از کارشناسان تالار همدردی جویا بشید .


    ............................................


    یکی از راه های عالی برای درمان وسواس فکری اینکه : با خدا بیشتر دوست بشیم

    از طرفی سعی کنیم پینوکیو نباشیم ! یعنی زود گول گربه نره و روباه مکار را نخوریم ( شیطان)



    سعی کنیم مهارت های خودمون را در زندگی بالا ببریم ( مثلا بالا بردن مهارت های ارتباطی – صبوری - سعه صدر – مهربانی و .... )

    وقتی این کارها را کردیم – و توکل به خدا هم داشته با شیم دیگه نباید به فکرهای بی خود اهمیت بدهیم .

    تکنیک توقف فکر را انجام دهید و سعی کنید ارباب ذهنتون بشید . نذارید اون ارباب شما باشه !


    برنامه ریزی کوتاه مدت کنید - مثلا بگید امروز از 24 ساعت مثلا 16 ساعتش بیدارم ( البته شما فرمودید تو خواب هم نابغه هستید در این مورد- یعنی اونجا هم زیاد فکر می کنید )

    از این 16 ساعت چند ساعت تونستنم ذهنم را کنترل کنم - خودتون را ارزیابی کنید - جریمه کنید و ....



    یه سیستم هست به نام سیستم بی خیال درمانی !

    یعنی بی خیال فکر منفی بشو !

    وقتی مهارت های زناشویی در زندگی بالا باشه - و مدیریت و رهبری هم چاشنی این زندگی باشه . و مهم تر از همه توکل به خدا هم داشته باشیم – دیگه باید بی خیال فکرهای منفی شد !




    دیگه خدمت بزرگوار شما بگم که سعی کنید ارتباط معنوی بهتری با شوهرتون داشته باشید :

    به شوهرتون بگید بهش اطمینان دارید و هر روز برای سلامتیش دو رکعت نماز هدیه می دهید .( انجام بدید )


    این یه تکنیک روانشناسی معنوی هست برای ارتباط و اعتماد قلبی .


    .................................................. .



    ما نمی تونیم باورها و اندیشه انسانها را تغییر بدیم – چون انسانها در مقابل تغییر از خودوشون مقاومت نشون میدند
    پس به جای تغییر دادن شوهرتان در نظام باوریش ، سعی کنید ،،،، وارد قلب شوهرتان شوید ( نه که الان نباشید خدایی نکرده )


    به نظرم زن و شوهر ها باید سیاست رفتاری و احساسی خودشون را در قبال هم توسعه بدند و سعی کنند در اتفاقات زندگی هر دو برنده بشند .

    چون اینها بودند همدیگر را انتخاب کردند و حتما دلیلی بر این انتخاب بوده – پس تا جایی که توان داریم در این مهم تلاش کنیم و خودمان را توسعه بدیم ( با کمک مرشد ها )


    یا حق .

    ویرایش توسط باغبان : دوشنبه ۱۰ آبان ۹۵ در ساعت ۲۰:۱۶

  10. 4 کاربر از پست مفید باغبان تشکرکرده اند .

    abs (سه شنبه ۱۱ آبان ۹۵),masomeh2016 (سه شنبه ۱۱ آبان ۹۵),یه دوست (دوشنبه ۰۸ آذر ۹۵),نیلوفر:-) (دوشنبه ۱۰ آبان ۹۵)

  11. #16
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه ۲۳ شهریور ۹۶ [ ۰۹:۳۰]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۵-۵-۱۹
    نوشته ها
    87
    امتیاز
    2,243
    سطح
    28
    Points: 2,243, Level: 28
    Level completed: 62%, Points required for next Level: 57
    Overall activity: 8.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    121

    تشکرشده 81 در 44 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام آقای باغبان
    ی لایک تنها کم بود
    خواستم تشکر بیشتری کنم
    انگار ادم وقتی بیشتر فکر میکنه در ناخودآگاه ذهنش به تصمیم های درست میرسه ، حرف هایی که شما زدید رو چند روزه که تو ذهنم بود و بهش رسیده بودم که دیگه باید اینها رو انجام بدم و وقتی امروز مطالبتون رو خوندم و به تشابه صد در صدی حرفهای شما و تصمیمات خودم رسیدم واقعا حال بهتری پیدا کردم .
    میدونید که آقای باغبان این تصمیمات روی کاغذ خیلی قشنگن اما توی مرحله اجرا پیر آدمو در میارن ، انقدر که توی ی لحظه افکار منفی میاد سراغت ...
    ی مثال بزنم : همسرم دیروز ی کم دیر کرد و من میدونستم کجاست و واقعا هم بنده خدا برای کاری رفته بود اما ی دفعه ی هجمه از افکار منفی اومد سراغم ، نکنه ...نکنه ... نکنه .... بعد گفتم برای اینکه امتحانش کنم زنگ برنم ، و زنگ زدم و بنده خدا همون جا بود هنوز اما این فکر منفی منو داره از پا درمیاره
    واقعا اون لحظه اگه زنگ نمیزدم و این زنگ های "کجا هستی " کم و کمتر کنم بهتر میتونم بهش حس اعتماد رو بدم و از لحاظ اعتماد تامینش کنم اما واقعا واقعا واقعا سخته
    ببخشید الان پیش خودتون میگید عجب کاربری هست
    من اختلال پارانویا ندارم به نظرتون ؟
    ویرایش توسط masomeh2016 : سه شنبه ۱۱ آبان ۹۵ در ساعت ۱۲:۰۴
    باغبان likes this.

  12. کاربر روبرو از پست مفید masomeh2016 تشکرکرده است .

    باغبان (سه شنبه ۱۱ آبان ۹۵)

  13. #17
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    دوشنبه ۰۳ مهر ۹۶ [ ۱۴:۴۴]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۳-۵-۱۸
    نوشته ها
    569
    امتیاز
    12,688
    سطح
    73
    Points: 12,688, Level: 73
    Level completed: 60%, Points required for next Level: 162
    Overall activity: 57.0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    1,029

    تشکرشده 1,274 در 447 پست

    Rep Power
    113
    Array
    سلام معصومه جان

    من هم در یه مقطع از زندگیم اتفاقی که برای شما افتاده رو تجربه کردم و هنور شک و تردید گریبانگیرمه.نمیخواستم اینجا راجع بهش حرف بزنم.ولی پست آخری که نوشتین

    را من هم با تمام وجودم تجربه کردم و می کنم.تردید برای زنگ زدن یا نزدن.نگرانی از پیامدهاش و خیلی چیزهای دیگه.

    من الان حالم از قبل خیلی بهتر شده ولی خوب هنوز یه چیزهایی هست.

    حرفهایی که مشاورم بهم زد رو بهتون میگم شاید کمکتون کنه.

    اون میگه مساله تعهد همسرت چیزی نیست که کنترلش به عهده تو باشه.اگر دائم در حال کنترل باشی خودت داغون میشی.این وظیفه تو نیست.

    گفت روزی ده بار با خودت بگو این ترس تو هست که باعث میشه بیش از حد روی مساله خیانت تمرکز کنی. این ترس و افکار فاجعه بار هستن.مدام با خودت تکرار کن

    روی مساله خیانت تمرکز نکن.

    ولی چیزی که درون من اتفاق افتاده اینه که همونطور که قبلا بهتون گفتم الان بیشتر روی خودم آرامشم و لذت بردنم از زندگی تمرکز می کنم نه روی همسرم.

    شاید مجموع این چیزها و افکار خودم باعث شده باشه مثل قبل دوستش نداشته باشم.البته هنوز دوستش دارم ولی خودم رو هم دوست دارم.

    رفتار همسرتون توی خونه با شما چطوریه؟چقدر به نیازهاتون اهمیت میده؟

  14. 3 کاربر از پست مفید آنیتا123 تشکرکرده اند .

    masomeh2016 (سه شنبه ۱۱ آبان ۹۵),نیلوفر:-) (سه شنبه ۱۱ آبان ۹۵),باغبان (سه شنبه ۱۱ آبان ۹۵)

  15. #18
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه ۲۳ شهریور ۹۶ [ ۰۹:۳۰]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۵-۵-۱۹
    نوشته ها
    87
    امتیاز
    2,243
    سطح
    28
    Points: 2,243, Level: 28
    Level completed: 62%, Points required for next Level: 57
    Overall activity: 8.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    121

    تشکرشده 81 در 44 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام آنیتا جان
    ایشون به غیر از اون بازه زمانی ... کلن رفتار خوبی با من داره و به نیازهام اهمیت میده ، راستش خودم هم به این نتیجه رسیدم که شاید همین رفتار من همسرم رو به این سمت سوق داد شایدم نه ، نمیدونم
    ولی در هر صورت من توی ی مشاوره ای که گرفتم بهم پیشنهاد تکنیک رها کردن رو داد
    گفت رها کن تا رها بشی ، خودش میاد سمتت ، گفت حس تامین بده تا حس امنیت بهت بده ، راست می گفت ی دوره ده روزه رفتم توی اون حالت خیلی خوب بود اما میگم به ظاهر رفته بودم چون عکس العمل همسرم خوب بود اما خودم داشتم داغون میشدم
    به عبارت دیگه من حس وابستگی عمیق دارم به همسرم ، این حس وابستگی منو بیش از پیش اذیت میکنه
    بالاخره این وابستگی + حس عدم اعتماد = کنترل بیش از حد ----->> نتیجه : عدم اعتماد به نفس در همسرم
    حتی خود همسرم هم به خاطر این کنترل بیش از حد داره عذاب میکشه
    اما میخام تکنیکی که اقای باغبان گفت و شما هم توی همون خط صحبت کردی رو به کار ببندم و ایشالا با سعی نتیجه بگیرم .

  16. 3 کاربر از پست مفید masomeh2016 تشکرکرده اند .

    یه دوست (دوشنبه ۰۸ آذر ۹۵),نیلوفر:-) (سه شنبه ۱۱ آبان ۹۵),باغبان (سه شنبه ۱۱ آبان ۹۵)

  17. #19
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دیروز [ ۲۰:۲۷]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۵-۴-۲۰
    نوشته ها
    59
    امتیاز
    3,560
    سطح
    37
    Points: 3,560, Level: 37
    Level completed: 40%, Points required for next Level: 90
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    950

    تشکرشده 117 در 41 پست

    Rep Power
    0
    Array
    معصومه جان سلام
    من پیشنهاد یک مشاور برای فردی مشابه باشرایط شما رو براتون مینویسم ازهمین حالت تون با شوهرتون صحبت کنید وبگید باوجود اینکه من می دونم دیگه مساله ای نیست بازشگتی به اون موارد نداری ولی هرکار میکنم آروم بشم نمیتونم واز همسر استمداد بخواهید برای رهایی از این حالت درضمن دوست عزیز قرآن عزیز میگوید :ولا تجسسوا، میخواهد ازبروز همین ناراحتی ها وناآرامی ها پیشگیری کند درحال حاضر آنچه شما برای آرامشت نیاز داری اینه که روشن و شفاف به همسرتون بگید احتیاج مبرمی به آرام بخشی واعتماد سازی ازطرف تو دارم یک کاری کن که آرام بشوم آرزومیکنم که مشکلتون باتلاش شما ویاری خداوند حل بشه
    masomeh2016 and باغبان like this.

  18. 2 کاربر از پست مفید نیلوفر:-) تشکرکرده اند .

    masomeh2016 (سه شنبه ۱۱ آبان ۹۵),باغبان (سه شنبه ۱۱ آبان ۹۵)

  19. #20
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    دوشنبه ۰۳ مهر ۹۶ [ ۱۴:۴۴]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۳-۵-۱۸
    نوشته ها
    569
    امتیاز
    12,688
    سطح
    73
    Points: 12,688, Level: 73
    Level completed: 60%, Points required for next Level: 162
    Overall activity: 57.0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    1,029

    تشکرشده 1,274 در 447 پست

    Rep Power
    113
    Array
    این خیلی خوبه که رفتار خوبی باهات داره. یه چیز دیگه هم مشاور به من گفت . گفت همسرت کاملا نشون داره که اولویتش تو و موندن توی این زندگی هست.

    تو هم همین رو ببین. نه اینکه مدام چک کنی رو ذهنمت رو درگیر مسائل حاشیه های کنی.که ببینی اون داره چیکار میکنه.همین که برات وقت میذاره به نیازهات اهمیت

    میده کافیه.دیگه وقتت رو صرف کشف چیزهای دیگه نکن.

    تو این مدت یه اتفاق دیگه برای من افتاد.

    من به شدت درگیر افکاری که تو هم الان داری بودم تا اینکه مادرم مریض شد.تو اون دورانی که هنوز نمیدونستم مریضیشون تا چه حدیه و هیچ چیز معلوم نبود به خودم

    قول دادم از این افکار شک و تردید بیام بیرون.فهمیدم مسائل مهمتری هم هست تو زندگی.دیگه هیچ چیز برام مهم نبود جز سلامتی مادرم.

    الان تا حد کمی درگیر اون افکار هستم ولی خیلی بهتر شدم.به جای گیر دادن به همسرم به بهانه های مختلف می گم که بهش اعتماد دارم و به تلاشش برای اینکه

    آدم پاک و نجیبی بمونه احترام میذارم.

    یه چیزی که من از صحبت هات حس می کنم اینه که تو هم مثل من برای خودت زندگی نمیکنی. به خاطر بقیه زندگی می کنی.

    همین وابستگیت به همسرت و اینکه یه بار گفتی به خاطر پدر و مادرم نمیتونم جدا بشم نشون میده تو خودت رو توی دیگران میبینی. طبیعیه کارهای بقیه اینقدر تو

    رو به هم بریزه.

  20. 3 کاربر از پست مفید آنیتا123 تشکرکرده اند .

    masomeh2016 (سه شنبه ۱۱ آبان ۹۵),نیلوفر:-) (سه شنبه ۱۱ آبان ۹۵),باغبان (سه شنبه ۱۱ آبان ۹۵)


 
صفحه 2 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.2
Copyright © ۱۳۹۶ vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
vBCredits II Deluxe v2.1.0 (Lite) - vBulletin Mods & Addons Copyright © 2010-2017 DragonByte Technologies Ltd.
Runs best on HiVelocity Hosting.
اکنون ساعت ۰۰:۱۵ برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4.5 می باشد.