به انجمن خوش آمدید
صفحه 2 از 2 نخستنخست 12
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 13 , از مجموع 13
Like Tree3Likes

موضوع: به سختی راضی کردن پدر و مادرم برای رفتن به خواستگاری

  1. #11
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    جمعه ۲۸ آبان ۹۵ [ ۲۲:۱۷]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۵-۴-۰۱
    نوشته ها
    14
    امتیاز
    441
    سطح
    8
    Points: 441, Level: 8
    Level completed: 82%, Points required for next Level: 9
    Overall activity: 57.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered250 Experience Points
    تشکرها
    10

    تشکرشده 4 در 4 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط اسما@ نمایش پست ها
    اگر بتونی پدر مادر راضی کنید دیگر نیاز به عذر خواهی نیست همین که تماس میگیرند و عنوان میکنند که میخواهیم بیایم خونه شما خودش
    این مطلب را میرساند
    و فاصله بین شهری که دارین بعدها دچار مشکل میشوید چون اختلاف فرهنگی اداب رسوم و .... در یک فاصله 2 کیلو متری دیده میشود حال که شما میگویید 170کیلومتر فاصله دارید
    الان فقط موقعیت فعلی را میبینید
    مشخص هست که هنوز پخته نیستی ؟
    ازدواج کردن اسان هست ولی پایبند ماندن نه
    فرهنگامون یکیه!!!شما خودت حرف خودتو نقض کردی
    اول اینکه میگید اختلاف فرهنگی در فاصله ۲ کیلومتری دیده میشه ،آره درسته اینو قبول دارم، ولی آدم میگرده فرهنگ شبیهه خودشو پیدا میکنه
    دوم میفرمایید چه بسه در فاصله ۱۷۰ کیلومتری!، با این حساب همه باید از فاصله زیر ۲ کیلومتر کیس مناسب پیدا کنن!!دوست عزیز آدم قبلش به فرهنگ و آداب و رسوم طرف مقابل نگاه میکنه!!با تشکر از پاسختون

  2. کاربر روبرو از پست مفید Memarspam تشکرکرده است .

    baitollah-abbaspour (سه شنبه ۰۸ تیر ۹۵)

  3. #12
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دیروز [ ۱۱:۵۷]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۵-۲-۱۷
    نوشته ها
    18
    امتیاز
    1,084
    سطح
    17
    Points: 1,084, Level: 17
    Level completed: 84%, Points required for next Level: 16
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    1

    تشکرشده 13 در 5 پست

    Rep Power
    0
    Array
    دوست عزیز بهتره در ابتدا خود شما با پدر و مادر خودتون صحبت کنید و سعی در متقاعد کردنشون داشته باشید وقتی متقاعد شدن، سپس خود شما با پدر دختر خانوم صحبت کنید و عذر خواهی کنید و بگید که شما مقصر رفتار خانوادتون نیستید و شما و زندگیتون نباید تاوان اشتباه خانوادتون رو پس بدید، و در کمال احترام عذر خواهی کنید از طرف خانوادتون،دوست عزیز همچنان روی تصمیمتون پا فشاری کنید اما در کمال احترام، یادت نره به این فکر کنی که اگه عشقتون رو بدست بیارید مزد تمام صبوریتون رو گرفتید و بدونید ارزش عشق خیلی بالاست و هرگز کوتاه نیاید به هیچ عنوان، امیدوارم مشکلتون حل بشه....

  4. کاربر روبرو از پست مفید Banoye sorkh. تشکرکرده است .

    Memarspam (دوشنبه ۰۴ مرداد ۹۵)

  5. #13
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    جمعه ۲۸ آبان ۹۵ [ ۲۲:۱۷]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۵-۴-۰۱
    نوشته ها
    14
    امتیاز
    441
    سطح
    8
    Points: 441, Level: 8
    Level completed: 82%, Points required for next Level: 9
    Overall activity: 57.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered250 Experience Points
    تشکرها
    10

    تشکرشده 4 در 4 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط Banoye sorkh. نمایش پست ها
    دوست عزیز بهتره در ابتدا خود شما با پدر و مادر خودتون صحبت کنید و سعی در متقاعد کردنشون داشته باشید وقتی متقاعد شدن، سپس خود شما با پدر دختر خانوم صحبت کنید و عذر خواهی کنید و بگید که شما مقصر رفتار خانوادتون نیستید و شما و زندگیتون نباید تاوان اشتباه خانوادتون رو پس بدید، و در کمال احترام عذر خواهی کنید از طرف خانوادتون،دوست عزیز همچنان روی تصمیمتون پا فشاری کنید اما در کمال احترام، یادت نره به این فکر کنی که اگه عشقتون رو بدست بیارید مزد تمام صبوریتون رو گرفتید و بدونید ارزش عشق خیلی بالاست و هرگز کوتاه نیاید به هیچ عنوان، امیدوارم مشکلتون حل بشه....
    دوست عزیز سلام، دیر اومدید :(( بدون اینکه قبلش با پدرش صحبت کنم مادرم زنگ زد اونا هم جواب منفی دادن(۳بار)، از خودش پرسیدم گفت بابام اجازه نمیده خیلی مخالفه، بعد دو روزم گفت تنها راه اینه از هم جدا بشیم!! به همین راحتی!!بعد ۵ سال با هم بودن بهم گفت از هم جدا بشیم، بهش گفتم با بابات صحبت میکنم راضیش می کنم، گفت نمیشه من شرایطم خیلی سخته تو درکم نمیکنی، بعدش با دو سه تا اس ام اسه پایانی تموم کردیم، الان حالم خیلی بده خییلی :((( نمیتونم از فکر اینکه چی شد اینجوری شد؟بیرون بیام، شاید خیانت کرده بهم شاید باباش واقعا تحت فشارش گذاشته نمیدونم، فقط اینو میدونم دیگه براحتی نمیتونم به کسی دل ببندم، کاش بتونم فراموشش کنم کاش:(


 
صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.2
Copyright © ۱۳۹۶ vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
vBCredits II Deluxe v2.1.0 (Lite) - vBulletin Mods & Addons Copyright © 2010-2017 DragonByte Technologies Ltd.
Runs best on HiVelocity Hosting.
اکنون ساعت ۱۰:۲۵ برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4.5 می باشد.