به انجمن خوش آمدید
صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 24
Like Tree54Likes

موضوع: حل شدن مشکلات من به کمک عمل به راهنمایی های همدردی

  1. #11
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    دوشنبه ۲۲ شهریور ۹۵ [ ۰۱:۳۰]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۴-۲-۱۶
    نوشته ها
    109
    امتیاز
    2,724
    سطح
    31
    Points: 2,724, Level: 31
    Level completed: 83%, Points required for next Level: 26
    Overall activity: 9.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsTagger First Class1 year registered
    تشکرها
    0

    تشکرشده 130 در 50 پست

    Rep Power
    18
    Array
    با سلام خدمت مدیر محترم سایت همدردی.
    یک دنیا ممنون که به پست من سر زدین و من و مورد عنایت و محبت قرار دادین.
    من هم از شما و همه ی دوستان دیگه ممنونم که کمک های زیادی بهم کردن.
    من خیلی مشاوره رفتم ولی متفاوت ترین اثر همدردی اینه که رایگانه و مطالب همیشه جلوی چشمت هست و میتونی مدام مرور کنی.
    و نکته ی مثبت دیگه اینه مشاوره حضوری فقط خودت میری ولی اینجا با زندکی یه عالمه ادم دیگه و مشکلاتشون اشنا میشی و کلی نکات اموزنده یاد میگیری.
    هم چنین خوندن مطالب دیگه باعث میشه نگاه دقیق تری نسبت به زندگی پیدا کنی.
    درهرصورت بازهم ازتون ممنون که این فرصت رو برای همه فراهم کردین.خدا خیرتون بده.
    هدفم از نوشتن این پست این بود که هرکس که میاد تو سایت صرف درد دل نیاد و شک نکنه قطعا اگر به راهنمایی ها عمل کنه حتما حتماموفق خواهد شد.حتی سخت ترین شرایط هم درست شدنی هست.
    فقط توکل ب خدا و خودشناسی و برنامه ریزی و عمل به راهنمایی های سایت.و باور اینکه خدای مهربون به همه ی ما قدرت زیادی داده فقط باید باورش کنیم...
    انشالله همه موفق باشن.
    بازهم بابت تمام انرژی های مثبتی که این چند روز از طرف دوستان روانه شد ممنونم...
    کلی انرژی مضاعف گرفتم برای ادامه ی راه...
    انیتا جان از شما هم ممنون گلم...

  2. 2 کاربر از پست مفید raha_ashegh تشکرکرده اند .

    محیا ناز (دوشنبه ۲۰ اردیبهشت ۹۵),مدیرهمدردی (دوشنبه ۳۰ فروردین ۹۵)

  3. #12
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه ۰۵ بهمن ۹۵ [ ۰۰:۴۹]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۵-۱-۰۲
    نوشته ها
    43
    امتیاز
    1,250
    سطح
    19
    Points: 1,250, Level: 19
    Level completed: 50%, Points required for next Level: 50
    Overall activity: 40.0%
    دستاوردها:
    3 months registeredTagger Second Class1000 Experience Points
    تشکرها
    68

    تشکرشده 13 در 12 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام
    چقدر خوب که مشکل شما حل شده و شما فکر کنم جز معدود افرادی که باشن تو همدردی به جواب درستی رسیدی .

    البته با کمال احترام به نظر شما فکر کنم بیش از حد در مورد مدیر اغراق میکنید چون چیزی که من میبینم مدیر همدردی به 90 درصد تاپیک ها سر هم نمیزنه که بخاد کمکی بکنه . البته انتظار نمیره کسی علم و وقتش به طور رایگان در اختیار دیگران قرار بده.
    موفق باشید.

  4. #13
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    دوشنبه ۲۲ شهریور ۹۵ [ ۰۱:۳۰]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۴-۲-۱۶
    نوشته ها
    109
    امتیاز
    2,724
    سطح
    31
    Points: 2,724, Level: 31
    Level completed: 83%, Points required for next Level: 26
    Overall activity: 9.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsTagger First Class1 year registered
    تشکرها
    0

    تشکرشده 130 در 50 پست

    Rep Power
    18
    Array
    سلام اقا حمید.
    من از شخص مدیر تشکر کردم برای راه انداختن این سایت.
    من مدام توی این سایت هستم و اکثر مواقع دیدم ایشون موارد اورژانسی و حتما پاسخ میدن.
    شخص ایشون هیچ وقت تو تاپیک های من نظر ندادن ولی افراد فعال دیگه مثل فرشته مهربان، اقای خاله قزی و...همیشه در حد توانشون پاسخگو بودن.
    فک میکنم نباید ب دور از انصاف نظر بدیم.
    همین سایت و مطالبش و...فک میکنم به اندازه ی کافی مفید هست ک قابل تشکر باشه.
    روزانه تعداد زیادی پست گذاشته میشه که اگر بخواد به همش پاسخ داده بشه قطعا مدیر وقتی براشون نمیمونه.
    درضمن انجمن ازاد با هزینه ای بسیار کم هم وجود داره ک در مقایسه با مشاوره های ازاد واقعااااا مبلغش ناچیزه.
    درهرصورت من نظر واقعی خودم رو بدون اغراق بیان کردم.و هیچ اشنایی نه با مدیر نه با هیچ کس دیگه اینجا ندارم که بخوام مبالغه کنم و نه کسی نیاز به تعریف من داره.
    .هدفمم از نوشتن صرفا برای این بود که افرادی که میان بدونن اونچه مهمتراز خوندن مطالب هست صبرو تلاش خودشون هست.و امیدوار بشن و شاید گره ای از مشکلاتشون باز بشه
    خودمن در زمان مشکلاتم گاهی با خوندن سرگذشت بقیه کلی امیدوار میشدم که باید تلاش کنم.

    باارزوی بهترین ها برای همه ی دوستان
    Aram_577 likes this.

  5. کاربر روبرو از پست مفید raha_ashegh تشکرکرده است .

    Aram_577 (سه شنبه ۳۱ فروردین ۹۵)

  6. #14
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    یکشنبه ۲۸ آذر ۹۵ [ ۱۸:۲۹]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۴-۳-۱۹
    نوشته ها
    65
    امتیاز
    1,869
    سطح
    25
    Points: 1,869, Level: 25
    Level completed: 69%, Points required for next Level: 31
    Overall activity: 10.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    13

    تشکرشده 48 در 32 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام رهای عزیز

    خیلی خوشحالم که موفق شدی و داری طعم شیرین با هم بودن و خوشببختی رو می چشی.

    یه سوال دارم:اشما بین حرفات فرمودی که موقع دعوا دیگه مثله قبل عمل نمی کردی و میذاشتی هر دوتاتون آروم بشین و نوشیدنی میاوردی و بعد درخواست می کردی که صحبت کنید .سوالم اینه که بعد از درخواست تو برای حرف زدن همسرت نمی گفت من حرفی ندارم و نذاره حرف بزنید؟

    چون من همسرم این حرف رو میزنه و گاهی نمیذاره در مورد مشکلاتمون حرف بزنیم به نظرت اگه درچنین شرایطی بگه نه حرفی ندارم باید چه واکنشی داشت؟

    ممنونم دوست عزیز که تجربه هایه خوبت رو در اختیارمون گذاشتی خیلی چیزا یاد گرفتم ازت
    همیشه خوشبخت باشی و عاقبت بخیر بشی عزیزم

  7. #15
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    دوشنبه ۲۲ شهریور ۹۵ [ ۰۱:۳۰]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۴-۲-۱۶
    نوشته ها
    109
    امتیاز
    2,724
    سطح
    31
    Points: 2,724, Level: 31
    Level completed: 83%, Points required for next Level: 26
    Overall activity: 9.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsTagger First Class1 year registered
    تشکرها
    0

    تشکرشده 130 در 50 پست

    Rep Power
    18
    Array
    سلام موناجان.ممنون ک ب تاپیک من سر زدی.
    ببین گلم ما یه فرق بزرگ با مردا داریم که اینو من بعد دوسال عقد و مشاجره به دست اوردم.
    اونم اینه وقتی ما با همسرمون دعوایی میکنیم و یا کلا باهرکس دیگه سریعا بعدش میخوایم صحبت کنیم و مشاجره تموم شه و خیالمون راحت شه.
    ولی مردا دقیقا برعکسن و اون موقع اصلا تمایل به صحبت ندارن و باید یکم تنها باشن.
    ودراین جور مواقع من خودم حس خفگی داشتم که حس میکردم تا حرفام تموم نشه راحت نمیشم و همه چیز خراب تر و خراب تر میشد.
    بهترین راه اینه بعد دعوا خودتونو مشغول یه کاری کنین.بعد که همسرتون کمی اروم شد شربتی چیزی ببرین و بگین هروقت فک میکنی مناسبه بگو تا باهم صحبت کنیم.با لحن مناسب
    اگه گفتن حرفی ندارم بگین باشه من نمیخوام اذیت شی منتظر میمونم تاوهروقت خودت صلاح دونستی باهم صحبت کنیم.
    این جوری هم متوجه میشه که براتون مهمه و بیخیال نیستین نسبت ب اون مساله از طرفی بهش تحمیل نکردین و فضا دادین که هروقت شرایطش مناسب شد برای صحبت بیاد.ی جوری انتخاب و به عهدش گذاشتین
    انشالله امیدوارم که جواب بده.
    موفق باشی گلم.بارم سوالی بود در خدمتم.

  8. کاربر روبرو از پست مفید raha_ashegh تشکرکرده است .

    بارن (چهارشنبه ۲۹ دی ۹۵)

  9. #16
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه ۱۷ شهریور ۹۵ [ ۰۹:۳۲]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۵-۳-۰۱
    نوشته ها
    4
    امتیاز
    265
    سطح
    5
    Points: 265, Level: 5
    Level completed: 30%, Points required for next Level: 35
    Overall activity: 16.0%
    دستاوردها:
    3 months registered250 Experience Points
    تشکرها
    3

    تشکرشده 4 در 2 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام رها جون بهت تبریک میگم .. من با خوندن تاپیک شما تصمیم گرفتم عضو سایت بشم :) گلم منم حس میکنم مشکلم شبیه شماست.. تا حدودی. سخت گیری تو رفت امد و پوشش که واقعا روی اعصابمه با اینکه خودمم سعی میکنم مذهبی باشم.. سر این موضوع خیلی اخیرا بحث و جنجال داشتیم.. سه سال تلاش کردم تحمل کنم ولی الان بیشتر بم سخت میگذره..
    واقعیتش منم یه ماهی بود قصد کرده بودم مثل شما تغییر کنم و نشاط بیارم تو زندگیم... اما اخیرا یه دعوایی بینمون شد سر همین بیرون رفتن من ...و من با مشاور تو تلگرام صحبت کردمو و همسرم شااااکی شد که ابرومو بردی و با مرد غریبه حرف زدی وفلان... حالا دیگه میگه اگه نفهمیده بودم این مطلبو بات اشتی میکردم اما الان نه دیگه... هی بهم میگه کی میری خونه ی بابات شما که تا دم طلاق رفتین چجوری برگشتین و هسرتونو برگردوندین؟ من که فعلا رفتم تو مود پوست کلفتی و صبر ببینم چی میشه..
    کاش یه راهی بود بصورت خصوصی بهتون پیام بدم خیلی اینجا رو بلد نیستم همین حالا عضو شدم

  10. #17
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    دوشنبه ۲۲ شهریور ۹۵ [ ۰۱:۳۰]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۴-۲-۱۶
    نوشته ها
    109
    امتیاز
    2,724
    سطح
    31
    Points: 2,724, Level: 31
    Level completed: 83%, Points required for next Level: 26
    Overall activity: 9.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsTagger First Class1 year registered
    تشکرها
    0

    تشکرشده 130 در 50 پست

    Rep Power
    18
    Array
    سلام ارزو جان.
    به همدردی خوش اومدی.
    ببین گلم من تویه خونواده ی مذهبی بزرگ شدم ولی پدرو مادرم از جهت اطمینانی که بهم داشتن هیچ وقت سختگیری بهم نمیکردن.هرلباس یا هررنگی که دوست داشتم میپوشیدم.
    حتی تشویقم میکردن ب پوشیدن رنگ های شاد
    از جهت رفت و تند هم کاملا ازاد بودم.
    اما همسرم شدیدا حساسه.رنگ روشن اصلا نمیزاره بپشم.توی دوره ی عقد فقط بخاطر اینکه یک بار رنگ صورتی پوشیده بودم اونم زیر چادر منو اورد خونه خودمون و یک دعوای اساسی به راه انداخت.
    ازجهت رفت و امد هم اجازه ی هیچی رو نداشتم.من چندساله پدرم برام ماشین خریده و همه جا ازادانه میرفتم.ولی حتی در حضور پدرم اجازه ی رانندگی نمیداد بهم.و خیلی اذیت میشدم
    ببین اینا خیلی سخته خیلی.حتی اجازه ی پوشیدن روسری نمیداد و میگفت فقط مقنعه و خیلی خیلی چیزای دیگه.
    اینا تحملش خیلی سخت بود و اوایل فقط دعوا میکردیم.
    اما ب مرکر زمان دیدم فایده نداره.خودم رو وفق دادم و یه مدت گوش کردم.نمیگم الان تغییر کرده همه چیز ولی به نسبت قبل خیلی بهتر شده و حساسیت هاش به مراتب کمتر شده مثلا هنوزم ماشین خودشو دستم نداده و ننیده حتی یک بار ولی باماشین خودم دیگه مشکل نداره.
    بازم میگم خیلی سخته ولی به قول مشاورم توی هرکاری ببین چی به دست میاری و چی از دست میدی.
    زندگی مشترک هم همینه.صد در صد خوشی نیست.
    هرکس بنا به شرایطش یه چیزایی به دست میاره و یه چیزایی از دست میده.
    درمورد برگست از طلاق هم خیلی تلاش کردم.یه مدت کلا بیخیال شدم.بعد مشاور رفتم و بعد اون دست از پا خطا نکردن تا همه چی به روال قبل برگشت.بازم میگم اصلا اسون نبود خیلی خون دل خوردم ولی الان پشیمون نیستم.
    موفق باشی گلم
    الهام* likes this.

  11. #18
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه ۱۵ دی ۹۵ [ ۱۳:۴۹]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۵-۲-۰۸
    محل سکونت
    تهران
    سن
    29
    نوشته ها
    40
    امتیاز
    889
    سطح
    15
    Points: 889, Level: 15
    Level completed: 89%, Points required for next Level: 11
    Overall activity: 5.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class500 Experience Points3 months registered
    تشکرها
    13

    تشکرشده 10 در 9 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام رها جون
    عزیزم بهت تبریک میگم
    خیلی خوب و عالی تونستی زندگیتو بسازی امیدوارم همیشه تو قله ها دیده بشی
    منم تو ازدواجم ندونم کاری زیاد کردم
    کاش به تاپیکم سر بزنی و تجربیات ارزشمندت رو در اختیارم بذاری

    " همسر فرشته ام دیو شده ... چه کنم؟ "

  12. #19
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    امروز [ ۰۰:۱۳]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۵-۵-۰۶
    نوشته ها
    23
    امتیاز
    589
    سطح
    11
    Points: 589, Level: 11
    Level completed: 78%, Points required for next Level: 11
    Overall activity: 7.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 9 در 7 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام عزیزم وای نمیدونی چقدر حرفات برام خوب بود کلی آروم شدم ممنون منم تمام تلاشمو میکنم چقدر خوبه که حرفاتون رو اینجا میگید وتجربه هاتون رو ...بعضی از حرفهاتون ومشکلاتتون انگار مشکلات من هستش منم به همسرم پیشنهاد تغییر دادم ولی حالا تازه به اشتباهم پی بردم.به امید زندگی بهتر...

  13. #20
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه ۰۷ دی ۹۵ [ ۱۰:۱۶]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۲-۷-۳۰
    نوشته ها
    78
    امتیاز
    3,291
    سطح
    35
    Points: 3,291, Level: 35
    Level completed: 61%, Points required for next Level: 59
    Overall activity: 78.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsTagger First ClassVeteran
    تشکرها
    9

    تشکرشده 46 در 31 پست

    Rep Power
    0
    Array
    واقعا تبريك ميگم به تغييراتتون و زندگي خوبتون.
    واقعيت اينكه معجزه زماني اتفاق ميوفته كه همسرت همونجوري كه هست قبول كني و خودت تغيير بدي اون موقع هست كه همهچي تغيير ميكنه و بايد تو هم ادامش بياري.
    و براي اونايي كه در مورد رفت آمد مخصوصا خانواده خودشون تجربه خودم ميگم من خيلي سختي كشيدم و همسرم خيلي رو خانوادم زوم كرده بود و گير ميداد و رفت آمدم خيلي كم بود اونم به چه سختي ميرفتم ولي. با قبول كردنش و درك كردنش و اصلاح بعضي رفتاراي خانوادم و مهمترينش گير ندادن و حساس شدن تونست حل كنم يكسال طول كشيد ولي حل شد تا حدي كه الان خودش زود زود پيشنهاد ميده بريم خونه مامانم


 
صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.2
Copyright © ۱۳۹۵ vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
vBCredits II Deluxe v2.1.0 (Lite) - vBulletin Mods & Addons Copyright © 2010-2017 DragonByte Technologies Ltd.
Runs best on HiVelocity Hosting.
اکنون ساعت ۱۵:۳۴ برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد.