به انجمن خوش آمدید

تالار همدردی نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

 
صفحه 2 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 40
Like Tree34Likes

موضوع: خودکشی،مرگ قشنگی...

  1. #11
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    شنبه ۲۳ آذر ۹۲ [ ۲۳:۰۳]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-۵-۲۳
    نوشته ها
    145
    امتیاز
    1,396
    سطح
    20
    Points: 1,396, Level: 20
    Level completed: 96%, Points required for next Level: 4
    Overall activity: 11.0%
    دستاوردها:
    1 year registeredTagger Second Class1000 Experience Points
    تشکرها
    660

    تشکرشده 403 در 116 پست

    من معمولا تو همچین تاپیک هایی نمینویسم .. اما برای تو که تصمیمتو گرفتی فرقش چیه امروز یا فردا !! هرچی این همه خستت کرده رو بگو هم سبک میشی هم شاید کسی کمکی ازش بربیاد
    دلت برای گریه های مادرت نمیسوزه ؟؟
    jonube-sorkh likes this.

  2. 2 کاربر از پست مفید سنجاب بازیگوش تشکرکرده اند .

    ویدا@ (دوشنبه ۰۱ مهر ۹۲),باران بهاری11 (دوشنبه ۰۱ مهر ۹۲)

  3. #12
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    دوشنبه ۰۵ آبان ۹۳ [ ۱۹:۴۴]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-۱۰-۰۲
    نوشته ها
    177
    امتیاز
    1,796
    سطح
    24
    Points: 1,796, Level: 24
    Level completed: 96%, Points required for next Level: 4
    Overall activity: 7.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    2,469

    تشکرشده 813 در 206 پست

    سلام
    جناب جنوب سرخ حق با شماست گاهی نحوه ی زندگیمون کمی ما رو آزرده میکنه اما خودکشی راه قشنگ و مردونه ای نیس..عمل خودکشی دو نتیجه داره یکی برمیگردی این دنیا و تا ابد افسوس و ناراحتی ک چرا این کارو انجام دادم..اگه به حرفام شک دارین برید بپرسید..
    یکی هم میشه اون دنیا.من ک هنو نرفتم اونور ببینم چخبره اما میگن با این کار، خدا نگاهمونم نمیکنه و این سخت ترین عذابه..وای چه دردناک
    جناب جنوب سرخ زندگی مهارته فقط باید تلاش کنیم یاد بگیریم..
    شما ک به بخشندگی خدا ایمان دارید و به مهربونی پدرومادرتون.. چرا الان به این فکر نمی فکرید ک خدا بخشندست..
    تا حالا شده از ته دل و با آرامش و اعتماد بهش ازش بخاین..

    گفتین همه ی راه ها رو رفتین میشه به ما هم بگین؟
    گفتین تنهایین خب وقتایی ک حس میکنید نیاز دارین با یه موجود زمینی بحرفین بیاین اینجا( باغ و حال و احوال و..راستی آشپزی هم بلدین اگ آره بیاین آشپزخونه همدردی کلی شاگرد منتظریم بهمون یاد بدین. اگر هم نه پس سریع برید اونجا یه دستور رو اجرا کنید ببینیم چقد دستپختتون خوبه..)..اینجا همه یه رنگن اگ هر طور هم بحرفن باز هم دلشون شادی واقعی شما رو میخان..


    نگید چرا گفتم آشپزی..آخه آقایون مدعی آشپزان خوب هستن خاستم بدونم شما چقد بلدین..آیا حریف خانوما میشید..من ک میگم عمرا..اگ خلافشه خب ثابت کنید منتظریم..

    راستی آزمایشهایی ک فرشته مهربون گفتن انجام دادید؟نتیجش چی بود؟

    پس لطفا خودکشی نکنید کلی باید بیاین همدردی.. همدردی به شما نیاز داره..

    دلم روشنه ک زندگی شیرین و موفقی خواهید داشت و یکی از بهترین اعضای همدردی میشین..



    تنها خداست ک میداند بهترین در زندگانیت چگونه معنا میشود من آن بهترین را برای شما آرزو دارم.
    بزرگترین هنر، عشق ورزیدنه
    jonube-sorkh likes this.

  4. 2 کاربر از پست مفید باران بهاری11 تشکرکرده اند .

    Pooh (دوشنبه ۰۱ مهر ۹۲),ویدا@ (دوشنبه ۰۱ مهر ۹۲)

  5. #13
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    امروز [ ۰۰:۰۴]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-۶-۱۷
    نوشته ها
    687
    امتیاز
    5,237
    سطح
    46
    Points: 5,237, Level: 46
    Level completed: 44%, Points required for next Level: 113
    Overall activity: 24.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    1,191

    تشکرشده 855 در 416 پست

    آخه من تاپیک شما رو که میخوندم به نظرم اصلا ادم بدی نمی اومدید.

    یه جوون 22 ساله که هم دانشجو بوده هم کار میکرده خب یعنی خیلی با عرضه بوده. چرا خوبی های خودتون رو نمیبینید آخه؟

    خب همه ممکنه گناه کنند. ولی اون چیزی که درونمون هی بهمون تلقین میکنه که دیگه کارت تموم شد و آب از سرت گذشت و دیگه گناهکار شدی و .... اون شیطون بد جنسه.

    وگرنه خدا هرلحظه آغوشش برای همه بنده هاش بازه. منتها ما باور نداریم.

    حافظ یه شعری داره که قشنگ بیان میکنه که خدا هم مشتاق ماست:

    سایه ی معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شد؟
    ما به او محتاج بودیم او به ما مشتاق بود

    ما همیشه به خدا احتیاج داریم. و خدا همیشه مشتاق ماست.

    اگه بلایی سر خودتون بیارید دل همه ی ماها رو هم شکوندید.

  6. 3 کاربر از پست مفید Pooh تشکرکرده اند .

    kamr (دوشنبه ۰۱ مهر ۹۲),ویدا@ (دوشنبه ۰۱ مهر ۹۲),باران بهاری11 (سه شنبه ۰۲ مهر ۹۲)

  7. #14
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه ۱۶ تیر ۹۳ [ ۲۳:۳۱]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۲-۶-۲۹
    نوشته ها
    64
    امتیاز
    722
    سطح
    14
    Points: 722, Level: 14
    Level completed: 22%, Points required for next Level: 78
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    3

    تشکرشده 67 در 39 پست

    سلام
    شماها که اینجوری واسه من مرام می زارید من چیزی تو چنته ندارم تا واستون رو کنم جز خجالتو شرمندگی دم همتون گرم و نفس همتون حق
    من تازه الان برگشتم خونه
    رفته بودم ناصر خسرو از اون ورم رفتم چند جا سر زدم
    چند نفر و بخشیدم و چند نفر بخشیدنم
    می خوام اتفاقات ناصر خسرو تعریف کنم تا دستون بیاد ببینید مردنم همچین راحت نیست
    اول یکی پیدا کردم که گفت دنبال سیانور نگرد نیست این چیزا فقط دست اطلاعاتی ها و جاسوساس (احتمالا واسه مرگ سریع و حفظ اطلاعات)
    بعد خوردم به پست یه پیرمرد که گفت من چهل ساله تو این خیابون کاسبم و یه بار بیشتر سیانور ندیدم
    وقتی دید سیریشم و سه پیچ , گیر داد واسه چی می خوای
    منم گفتم واسه خودم طفلی رنگش پرید و کلی بام حرف زد (یه قاچاقچی دارو واسه جون یه آدم بغض کرد)
    شروع کرد از توحید و معاد حرف زد و وقتی دید فایده نداره سعی کرد از وجنات من تعریف کنه (داشت هندونه می زاشت زیر بغلم)
    خلاصه صحبت ها فایده نکرد و گفت دلم نمی یاد بچه ای 17/18 سالت بیشتر نی هنوز اول راهی
    گواهی نامم رو نشونش دادم و آخرش راضی شد
    رفت 2/3 جا ز زد و گفت پیدا کردم برات دونه ای 120,000t !!!!!!!!!!!!!!!
    تو اینترنت نوشته بود خشابی 500t
    خلاصه این ور کن اون ور کن تا 70,000t راضی شد
    من رو برد یه جا تو سعدی جنوبی گفت دم کیوسک واستا روزنامه هارو بخون میام دنبالت
    بعد یه موتوری اومد سوارم کرد و برد یه جای که نفهمیدم کجاست
    خلاصه اول با چاقو خواست جیبامو خالی کنه که دید حریف نمیشه گفت آروم باش می خوام مطمئن شم مامور نیستی
    گشت و خیالش راحت شد و پولو گرفتو قرصو داد
    یه ساعت قسمش دادن که قرص الکی نباشه و این حرفا
    قرص رو داد گفت نصفشم کارتو راه می اندازه فقط تو آبمیوه حلش کن
    یه قرص رنگ و وارنگ خیلی خیلی خوشگل مثل کچ
    آخرش با 45 تومن قرصو گرفتمو آوردم
    .
    .
    .
    .
    .
    داستان رابطم با اون خانوم تو یه تایپیک دیگه تعریف کرده بودم و گفتم باز ز میزده
    تو فرهنگسرا نشسته بودم و داشتم خاطراتو مرور می کردم که ز زد!
    گفت یادته گفتی اگه شوهرم فهمید همه چیو گردن می گیری پا همه چی وای میستی به خاطر دخترم
    (راست می گفت هیچ موقع استرسی نبودم و هر موقع پاش می افتاد همه چیو گردن می گرفتم)
    گفت الان شوهرش بش شک کرده و حرفای مشکوک می زنه و هر لحظه احتمالشه بره پرینت تلفنو بگیره
    هیچ خبری هم از قرصی که تو جیبم بود نداشت
    هم گریه می کردم و هم خندم گرفته بود
    گند زد تو تفکراتم
    اگه جلو چشمم خودشو آتیش می زد باز کوتاه نمی اومدم مگر اینکه ببینم زندگیش تو خطره و بدون همه چی رو باید یه نفره گردن بگیره
    خلاصه بدجوری موندم تو کار خدا چه جوری دقیقه نود آسشو رو کرد
    الانم منصرف نیست و قرص رو نگه داشتم با تکلیفش روشن شه و اگه گندش در اومد برم جلو و همه تقصیرارو گردن بگیرم و بعدش...
    و صد البته خدا مهربونه و می بخشه...

    - - - Updated - - -

    سلام
    شماها که اینجوری واسه من مرام می زارید من چیزی تو چنته ندارم تا واستون رو کنم جز خجالتو شرمندگی دم همتون گرم و نفس همتون حق
    من تازه الان برگشتم خونه
    رفته بودم ناصر خسرو از اون ورم رفتم چند جا سر زدم
    چند نفر و بخشیدم و چند نفر بخشیدنم
    می خوام اتفاقات ناصر خسرو تعریف کنم تا دستون بیاد ببینید مردنم همچین راحت نیست
    اول یکی پیدا کردم که گفت دنبال سیانور نگرد نیست این چیزا فقط دست اطلاعاتی ها و جاسوساس (احتمالا واسه مرگ سریع و حفظ اطلاعات)
    بعد خوردم به پست یه پیرمرد که گفت من چهل ساله تو این خیابون کاسبم و یه بار بیشتر سیانور ندیدم
    وقتی دید سیریشم و سه پیچ , گیر داد واسه چی می خوای
    منم گفتم واسه خودم طفلی رنگش پرید و کلی بام حرف زد (یه قاچاقچی دارو واسه جون یه آدم بغض کرد)
    شروع کرد از توحید و معاد حرف زد و وقتی دید فایده نداره سعی کرد از وجنات من تعریف کنه (داشت هندونه می زاشت زیر بغلم)
    خلاصه صحبت ها فایده نکرد و گفت دلم نمی یاد بچه ای 17/18 سالت بیشتر نی هنوز اول راهی
    گواهی نامم رو نشونش دادم و آخرش راضی شد
    رفت 2/3 جا ز زد و گفت پیدا کردم برات دونه ای 120,000t !!!!!!!!!!!!!!!
    تو اینترنت نوشته بود خشابی 500t
    خلاصه این ور کن اون ور کن تا 70,000t راضی شد
    من رو برد یه جا تو سعدی جنوبی گفت دم کیوسک واستا روزنامه هارو بخون میام دنبالت
    بعد یه موتوری اومد سوارم کرد و برد یه جای که نفهمیدم کجاست
    خلاصه اول با چاقو خواست جیبامو خالی کنه که دید حریف نمیشه گفت آروم باش می خوام مطمئن شم مامور نیستی
    گشت و خیالش راحت شد و پولو گرفتو قرصو داد
    یه ساعت قسمش دادن که قرص الکی نباشه و این حرفا
    قرص رو داد گفت نصفشم کارتو راه می اندازه فقط تو آبمیوه حلش کن
    یه قرص رنگ و وارنگ خیلی خیلی خوشگل مثل کچ
    آخرش با 45 تومن قرصو گرفتمو آوردم
    .
    .
    .
    .
    .
    داستان رابطم با اون خانوم تو یه تایپیک دیگه تعریف کرده بودم و گفتم باز ز میزده
    تو فرهنگسرا نشسته بودم و داشتم خاطراتو مرور می کردم که ز زد!
    گفت یادته گفتی اگه شوهرم فهمید همه چیو گردن می گیری پا همه چی وای میستی به خاطر دخترم
    (راست می گفت هیچ موقع استرسی نبودم و هر موقع پاش می افتاد همه چیو گردن می گرفتم)
    گفت الان شوهرش بش شک کرده و حرفای مشکوک می زنه و هر لحظه احتمالشه بره پرینت تلفنو بگیره
    هیچ خبری هم از قرصی که تو جیبم بود نداشت
    هم گریه می کردم و هم خندم گرفته بود
    گند زد تو تفکراتم
    اگه جلو چشمم خودشو آتیش می زد باز کوتاه نمی اومدم مگر اینکه ببینم زندگیش تو خطره و بدون همه چی رو باید یه نفره گردن بگیره
    خلاصه بدجوری موندم تو کار خدا چه جوری دقیقه نود آسشو رو کرد
    الانم منصرف نیست و قرص رو نگه داشتم با تکلیفش روشن شه و اگه گندش در اومد برم جلو و همه تقصیرارو گردن بگیرم و بعدش...
    و صد البته خدا مهربونه و می بخشه...

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط سنجاب بازیگوش نمایش پست ها
    من معمولا تو همچین تاپیک هایی نمینویسم .. اما برای تو که تصمیمتو گرفتی فرقش چیه امروز یا فردا !! هرچی این همه خستت کرده رو بگو هم سبک میشی هم شاید کسی کمکی ازش بربیاد
    دلت برای گریه های مادرت نمیسوزه ؟؟
    طفلکی مادرم....

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط Pooh نمایش پست ها
    آخه من تاپیک شما رو که میخوندم به نظرم اصلا ادم بدی نمی اومدید.

    یه جوون 22 ساله که هم دانشجو بوده هم کار میکرده خب یعنی خیلی با عرضه بوده. چرا خوبی های خودتون رو نمیبینید آخه؟

    خب همه ممکنه گناه کنند. ولی اون چیزی که درونمون هی بهمون تلقین میکنه که دیگه کارت تموم شد و آب از سرت گذشت و دیگه گناهکار شدی و .... اون شیطون بد جنسه.

    وگرنه خدا هرلحظه آغوشش برای همه بنده هاش بازه. منتها ما باور نداریم.

    حافظ یه شعری داره که قشنگ بیان میکنه که خدا هم مشتاق ماست:

    سایه ی معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شد؟
    ما به او محتاج بودیم او به ما مشتاق بود

    ما همیشه به خدا احتیاج داریم. و خدا همیشه مشتاق ماست.

    اگه بلایی سر خودتون بیارید دل همه ی ماها رو هم شکوندید.

    یه لحظه به این فکر کن همه آدمای بد, بد به نظر برسن! اون وقت دنیا چه لجنزاری می شد...
    هیچ چیز تو این دنیا 100% نیست و همه چی با عدم قطعیت همراه
    صحبت خواجه شیراز شد
    می فرمایند
    دست در حلقه آن زلف دوتا نتوان کرد/ تکیه بر عهد تو و باد صبا نتوان کرد
    آنچه سعی است من اندر طلبت می نمایم/ آن قدر هست که تغییر قضا نتوان کرد

    واقعا تغییر قضا نتوان کرد (بعد از 7 سال)



  8. #15
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه ۰۸ آذر ۹۲ [ ۰۰:۳۵]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۲-۴-۳۱
    نوشته ها
    100
    امتیاز
    359
    سطح
    7
    Points: 359, Level: 7
    Level completed: 18%, Points required for next Level: 41
    Overall activity: 27.0%
    دستاوردها:
    31 days registered250 Experience Points
    تشکرها
    140

    تشکرشده 189 در 74 پست

    سلام
    نمی فهمم اصلا آدمایی مثل شمارو که تا به مشکل برمی خوردن هرچند بزرگ(از دید خودشون) انقدر راحت میبازن !

    خودتون هیچی , واقعا مادرتون گناه داره , 9 ماه صبر کرده با کلی امید و آرزو که شما به دنیا بیای , رفته براتون لباس و اسباب بازی خریده .. شما رو به سختی تو لحظه هایی که از لحاظ مالی داشته و نداشته بزرگ کرده , با هر بار مریضیتون کلی غصه خورده تا حالتون خوب شه بعد حالا شما به این سن رسیدی و خیلی راحت داری می گی طفلکی مادرم!!!! فقط همین !؟؟؟ واقعا شرم آوره .. به خودتون بیاید , اون قرص احمقانه هم که خریدین بندازین دور و قوی باشید و زندگیتونو ادامه بدید با یه دید تازه و یه تغییر اساسی تو افکارتون.
    jonube-sorkh likes this.

  9. کاربر روبرو از پست مفید violet تشکرکرده است .

    ammin (سه شنبه ۰۲ مهر ۹۲)

  10. #16
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه ۱۶ تیر ۹۳ [ ۲۳:۳۱]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۲-۶-۲۹
    نوشته ها
    64
    امتیاز
    722
    سطح
    14
    Points: 722, Level: 14
    Level completed: 22%, Points required for next Level: 78
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    3

    تشکرشده 67 در 39 پست

    آدم هایی مثل من تا به یه مشکل می خورن راحت نمی بازن وقتی با مجموعه ای از مشکلات 7/8 سال صبر می کنن و نتیجه نمی گیرن خسته می شن و می بازم.... حق با شماست اما خدا شاهده دیگه بریدم....

  11. #17
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه ۰۸ آذر ۹۲ [ ۰۰:۳۵]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۲-۴-۳۱
    نوشته ها
    100
    امتیاز
    359
    سطح
    7
    Points: 359, Level: 7
    Level completed: 18%, Points required for next Level: 41
    Overall activity: 27.0%
    دستاوردها:
    31 days registered250 Experience Points
    تشکرها
    140

    تشکرشده 189 در 74 پست

    شما میگی حق با منه , بعد میگی اما بریدم !
    خدا بنده هایی که دوست داره رو بیشتر آزمایش میکنه , چون دوست داره باهاش حرف بزنن , خواسته هاشونو از خدا بخوان .. من الان تاپیک قبلی شما رو خوندم اولین پست شمارو , یه اشتباهی کردید خب توبه کنید و دیگه فراموشش کنید ! واقعا فراموشی یه هدیه بزرگه که خدا به ما داده .. گناه کبیره هم که کرده باشید خدا می بخشه ! خودتونم خودتونو ببخشید .. واقعا دارید زندگیو سخت میگیرید ..
    حق با شما سخته , اذیت شدید , دیگه امیدی ندارید , وابستگی به هیچی ندارید اما واقعا این راهش نیست ! خودکشی !!؟!
    من کتاب استاد عشق که زندگی دکتر حسابی هستشو می خوندم واقعا به نظرم سختی که دکتر کشیدن تو زندگیشون یه درصدشو ماها نکشیدیم ! (پیشنهاد میکنم بخونید ! اگه اهل مطالعه هستید )
    به خاطر مادرتون که من می دونم هرکاری کرده با عشق برای پسرش انجام داده , اون قرصی که خریدید رو بندازید دور و از فکر خودکشی هم بیاید بیرون . باشه ؟
    jonube-sorkh likes this.

  12. کاربر روبرو از پست مفید violet تشکرکرده است .

    ammin (سه شنبه ۰۲ مهر ۹۲)

  13. #18
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه ۱۶ اردیبهشت ۹۳ [ ۱۸:۰۰]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۲-۶-۲۸
    نوشته ها
    42
    امتیاز
    672
    سطح
    13
    Points: 672, Level: 13
    Level completed: 44%, Points required for next Level: 28
    Overall activity: 5.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    53

    تشکرشده 58 در 23 پست

    برای آبروی اون دختر دلت می سوزه
    برای آبروی خانوادت نمی سوزه ؟

    به خاطر اون دختر حاضری صبر کنی
    به خاطر مادرت نه

    غصه اون دختر مهم تر از غصه مادرته

    واقعا برات متاسفم

    به نظر من نیاز نیست برا اون دختر زحمت بکشی.

    - - - Updated - - -

    ضمنا این همه به دکلمه های "علیرضا آذر " گوش نده. شک ندارم در این تصمیمت این دکلمه بی تاثیر نبوده.

  14. 6 کاربر از پست مفید confused تشکرکرده اند .

    ammin (سه شنبه ۰۲ مهر ۹۲),ویدا@ (سه شنبه ۰۲ مهر ۹۲),نگارگر 1986 (سه شنبه ۳۰ مهر ۹۲),باران بهاری11 (سه شنبه ۰۲ مهر ۹۲),دختر مهربون (سه شنبه ۰۲ مهر ۹۲),سنجاب بازیگوش (سه شنبه ۰۲ مهر ۹۲)

  15. #19
    عضو پیشرو

    آخرین بازدید
    امروز [ ۰۰:۴۹]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-۱۲-۲۲
    نوشته ها
    2,354
    امتیاز
    6,814
    سطح
    54
    Points: 6,814, Level: 54
    Level completed: 32%, Points required for next Level: 136
    Overall activity: 100.0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocial1 year registeredTagger First Class5000 Experience Points
    تشکرها
    9,044

    تشکرشده 7,621 در 2,099 پست

    حالت من
    Vaaaaay
    من تاپیک قبلی شما را که خوندم برام جالب بود که با دو سه تا پست یه چشم گفتید و رفتید.

    دلم می خواست بیشتر می موندید و شاید به کمک دوستان می تونستید قدمی در راه اصلاح روش زندگیتون بردارید.
    امروز اومدم اونجا بنویسم کجایی و رابطه به کجا رسید که دیدم تاپیک جدید زدید.

    می شه بپرسم دلایلت برای این که فکر می کنی باید خودکشی کنی چیه؟
    مشکلاتی که بهت فشار آورده برات مشخصه؟ می تونی عنوان کنی؟

  16. کاربر روبرو از پست مفید شیدا. تشکرکرده است .

    باران بهاری11 (سه شنبه ۰۲ مهر ۹۲)

  17. #20
    سرپرست سایت

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-۱-۰۳
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    6,504
    امتیاز
    49,800
    سطح
    100
    Points: 49,800, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 73.0%
    دستاوردها:
    SocialRecommendation Second ClassCreated Blog entryVeteranOverdrive
    تشکرها
    25,563

    تشکرشده 30,223 در 6,102 پست

    نوشته های وبلاگ
    3
    نمی دانم میدونید یا نه ، اما بعضی اعمال هرگز بخشش نداره ، یعنی به آنها گفته میشه گناهان کبیره که هیچ گاه بخشش نداره و فرد تا ابد در آتش جهنم گرفتاره ...... قتل نفس از جمله این گناهان هست ... و خودکشی قتل نفس هست ... پس اینکه خدا می بخشه را مضحکه نکنید .... اگر براتون مهم نیست و ازدست مشکلات این دنیا می خواهید به سوی درد و رنج و عذاب ابدی بروی ( تو که مشکلات اغلب خود ساخته این دنیا را نمی توانی تحمل کنی چطور می خواهی مشکل عذاب آن دنیا را آن هم برای همیشه تحمل کنی ؟ ) برو اما خدا را مضحکه قرار نده با این تصور که بالاخره می بخشه چون از این خبرا نیست .


    نکته مهم اینه که خیلی از این مشکلات را خودت برای خودت درست کرده ای ، عاقلانه زندگی کن تا کمتر عذاب روحی داشته باشی ... حالا هم که می خواهی بزرگترین مشکل را که دیگره راه نجاتی از او نیست را برای خودت درست کنی .....





  18. 7 کاربر از پست مفید فرشته مهربان تشکرکرده اند .

    ammin (سه شنبه ۰۲ مهر ۹۲),majid_k (سه شنبه ۰۲ مهر ۹۲),فرهنگ 27 (سه شنبه ۰۲ مهر ۹۲),ویدا@ (سه شنبه ۰۲ مهر ۹۲),مصباح الهدی (سه شنبه ۰۲ مهر ۹۲),violet (سه شنبه ۰۲ مهر ۹۲),باران بهاری11 (سه شنبه ۰۲ مهر ۹۲)


 
صفحه 2 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.0
Copyright © ۱۳۹۳ vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
Content Relevant URLs by vBSEO
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
vBCredits II Deluxe v2.1.0 (Lite) - vBulletin Mods & Addons Copyright © 2010-2014 DragonByte Technologies Ltd.
Runs best on HiVelocity Hosting.
اکنون ساعت ۰۰:۵۴ برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد.