به انجمن خوش آمدید
صفحه 47 از 47 نخستنخست ... 717273738394041424344454647
نمایش نتایج: از شماره 461 تا 464 , از مجموع 464
Like Tree1032Likes

موضوع: خاطرات قشنگ و عاشقانه من و همسرم (2)

  1. #461
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه ۱۹ مهر ۹۵ [ ۲۳:۵۴]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۵-۶-۲۷
    نوشته ها
    41
    امتیاز
    924
    سطح
    16
    Points: 924, Level: 16
    Level completed: 24%, Points required for next Level: 76
    Overall activity: 86.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class7 days registered500 Experience Points
    تشکرها
    81

    تشکرشده 54 در 29 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط deljoo_deltang نمایش پست ها
    من هم یک خاطره از یکی از اشناهامون می گم (البته فکر نکنید خاطره های خوب خودم ته کشیده ها)

    یک روز وقتی خیلی کوچیک بودم رفتیم خونه اون اشنامون . شب که شد همسر اشنامون رفت تو اتاق خودش خوابید و به خانمش یواشکی (اشنای ما) گفت تا هر وقت خواستی با خانوادت بیدار باشین و صحبت کنید. من میرم می خوابم. خیلی رعایت خانمش رو میکرد که با خانوادش خوش باشه.

    و بعد هم اون اقا همیشه نه تنها لباسهای خودش بلکه تمام لباسهای خانمش و کودکشون رو از اول ازدواجشون تا وقتی شهید شد خودش می شست و با دقت اتو می کشید. یادش به خیر و رو حش شاد.



    مادر من هم تعریف میکنه برادرم تا قبل از اینکه شهید شد همیشه کارهای خانه و بیرون از خانه رو برای مادر و پدرم انجام میداد.
    روحشون شاد

  2. 4 کاربر از پست مفید shahrouz تشکرکرده اند .

    فرشته اردیبهشت (جمعه ۱۶ مهر ۹۵),میشل (شنبه ۱۰ مهر ۹۵),شیدا. (جمعه ۰۹ مهر ۹۵),شمیم الزهرا (یکشنبه ۱۸ مهر ۹۵)

  3. #462
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    امروز [ ۰۲:۲۷]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-۳-۱۰
    نوشته ها
    1,298
    امتیاز
    21,484
    سطح
    92
    Points: 21,484, Level: 92
    Level completed: 14%, Points required for next Level: 866
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialOverdrive10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    4,826

    تشکرشده 5,471 در 1,232 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    0
    Array
    خوشمزه ترین پفکی که خوردم

    رابطه ام با پفک جان یجوریه که هرازگاهی به طور وحشتناک عاشقانه هوسش میکنم

    یکی از روزها همسرم بعد ظهر بیرون رفت و حدود ساعت پنج برگشت دیگه کلا خونه بودیم تا اینکه اخر شب باز هوای پفک کردم طوری که طاقت یه لحظه دوریشو نداشتم رفتم به شوشو جون بگم که بره برام بخره و شوخی هم نداشتم

    وقتایی که این چیزا رو میخام با صدای بچه گونه و نهایت لوس شدن خواسته ام رو میگم
    گفتم بابا جونی من پفک میخوام حالا چیکال کنم ؟ بعدم با یه حالت خاصی ایستادم و نگاهش کردم گفت باشه عزیزم برو پشت تی وی رو ببین تا برم برات بخرم
    نمیدونین پشت تی وی چه خبر بود ؟ یه پفک خوشگل ازین طلایی ها وااااااااای خدای من اونجا برق می زد

    ظهر برام خریده بوده و گذاشته پشت میز تی وی تا سورپریزم کنه (از قضا هم من اون شب هوس کردم بله ما اینجوریم دلمون به دل هم راه داره )

    نمیدونم دقیقا دو متر یا سه متر پریدم رو هوا و باز هم نمیدونم این ذوق بخاطر پفک عزیزم بود یا بخاطر توجه همسر عزیزم ؟
    خلاصه این پفک یه سکانس کاملا عاشقانه بین ما بوجود اورد ویه بوسه محکم و گنده نثارش کردم و شبمون پر از قربون صدقه و بغل وعشق و مهربانی شد ...............




    تا اینکه سه روز پیش همسرم رفت یه شهر دیگه که خیلی دوره امروز داشتم خونه تکونی میکردم پشت تی وی دیدم باز ازون پفک طلایی ها هست خیلی دل تنگ شدم این بار دیگه پریدنی در کار نبود تو سکوتم نشستم و دو سه تا دونه فقط خوردم اخه بغضم نمی ذاشت قورتش بدم .
    ویرایش توسط فرشته اردیبهشت : جمعه ۱۶ مهر ۹۵ در ساعت ۲۰:۳۰

  4. 8 کاربر از پست مفید فرشته اردیبهشت تشکرکرده اند .

    Ashab (پنجشنبه ۲۹ مهر ۹۵),Eram (دوشنبه ۲۶ مهر ۹۵),paiize (یکشنبه ۱۸ مهر ۹۵),میشل (شنبه ۱۷ مهر ۹۵),بارن (یکشنبه ۱۸ مهر ۹۵),ستیلا (شنبه ۱۷ مهر ۹۵),شمیم الزهرا (یکشنبه ۱۸ مهر ۹۵),صبا_2009 (شنبه ۱۷ مهر ۹۵)

  5. #463
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    دوشنبه ۱۹ مهر ۹۵ [ ۱۶:۰۶]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۲-۷-۲۱
    نوشته ها
    350
    امتیاز
    4,372
    سطح
    42
    Points: 4,372, Level: 42
    Level completed: 11%, Points required for next Level: 178
    Overall activity: 11.0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First Class1000 Experience PointsSocialVeteran
    تشکرها
    1,108

    تشکرشده 830 در 230 پست

    Rep Power
    40
    Array
    سلام به همه دوستان عزیز.
    ببخشید که اینجا پست میزارم.من ستیلام شاید بعضی از دوستان منو یادشون بیاد.دلم برای تک تکتون تنگ شده.

    من چون نمیدونستم چطوری میتونم تغییر اسم بدم مجبور شدم با یه نام جدید مجددا ثبت نام کنم و در حال حاضر توی سایت اسم جدید برای خودم گذاشتم.

    دوستتون دارم دوستان مجازی.
    فرو افتادن در مقابلِ خدا ؛ تنها راه برخاستن است …
    m.reza91 likes this.

  6. #464
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه ۲۹ مهر ۹۵ [ ۰۹:۲۲]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۵-۷-۲۸
    نوشته ها
    2
    امتیاز
    23
    سطح
    1
    Points: 23, Level: 1
    Level completed: 45%, Points required for next Level: 27
    Overall activity: 9.0%
    تشکرها
    0

    تشکرشده 8 در 2 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام
    شبتون بخیر
    میخوام خاطره بگم از نظر خودم که عاشقانه ست.
    مشغول رسیدن به کارهام تو آشپزخونه بودم که همسرم اومد خونه و پشت دستش یه چیزی قایم کرده بود به من هم گفته بود دستاتو بیار جلو من ترسیده بودم گفتم شاید بخواد منو بترسونه می گفت نترس چیز ترسناکی نیست من هم دستامو آوردم جلو چند تا شاخه گل رز قرمز بود (از تو باغچه حیاطمون کنده بود) که خودش دورشو با علفای باغچه پیچید تا دسته ی مرتبی از گل درست بشه بنده خدا توی دستش هم خار رفته بود وقتی هم که گلو بهم داد هم از زیبایی گل و هم حرکت همسرم خیلی خوشحال شدم و وااای بلند گفتمو تشکر کردم خیلی هم با احتیاط بهم داده بود تا خارهاش نره تو دستام.

  7. 5 کاربر از پست مفید یاحلیم تشکرکرده اند .

    Ashab (پنجشنبه ۲۹ مهر ۹۵),فرشته اردیبهشت (پنجشنبه ۲۹ مهر ۹۵),میشل (پنجشنبه ۲۹ مهر ۹۵),بارن (جمعه ۳۰ مهر ۹۵),ستاره زیبا (پنجشنبه ۲۹ مهر ۹۵)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.2
Copyright © ۱۳۹۵ vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
vBCredits II Deluxe v2.1.0 (Lite) - vBulletin Mods & Addons Copyright © 2010-2017 DragonByte Technologies Ltd.
Runs best on HiVelocity Hosting.
اکنون ساعت ۱۷:۵۴ برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد.