به انجمن خوش آمدید
صفحه 3 از 6 نخستنخست 123456 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 30 , از مجموع 58
Like Tree1Likes

موضوع: متعجم !چرا نامزدم به خاطر یک رفتارم نامزدیمان را به هم زد ؟!

  1. #21
    سرپرست سایت

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-۱-۰۳
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    7,695
    امتیاز
    107,098
    سطح
    100
    Points: 107,098, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 22.0%
    دستاوردها:
    SocialRecommendation Second ClassCreated Blog entryVeteranOverdrive
    تشکرها
    27,174

    تشکرشده 34,680 در 7,060 پست

    نوشته های وبلاگ
    4
    Rep Power
    983
    Array

    RE: پر از ابهام از رفتار یک مرد

    سلام دوست خوبمrsrs

    خدارا شکر کن که یکی از صفات مهم کلیدی را داری و اونم صداقته ، پذیرشت هم که خوبه و اینها سازنده منطق خواهد بود وقتی از غرور در مراحل بعدی هم بگذری ، و صبوری را همواره پیشه کنی به پختگی می رسی و اونوقت خودت خیلی چیزها را بهتر از هر کس دیگری تشخیص خواهی داد .
    حرفهای کیوان عزیز خیلی دقیق و موشکافانست و البته تو خودت فضا را برای اینکه موضوع برات آنالیز بشه باز کردی و این همون صداقت و شهامته.
    در ادامه بخصوص در محیط کاری مشترک ، با حفظ وقار و متانت ، گارد بسته را کنار بگذار ، حتی هیچ اشکالی نداره که تو پیش قدم بشی و بخواهی که با تعاملی با حفظ حدود به هم کمک کنید که هر کدام خودش و دیگری را بهتر بشناسه ، به عبارتی در حق هم، آیینگی کنید با دقت و ظرافت و صبر و حوصله و کاملاً سنجیده .
    بهتره که این نکته را به او یاد آور بشی که این را بعنوان فرصتی برای خود شناسی و دیگر شناسی غنیمت می دانی .
    اما چرا اینطور شد ؟
    عزیز من به نظر می رسه شما در خانواده ای آرام هستید با پدر و مادری که نهایت تلاش را داشته اند تا آب تو دل بچه هاشون تکون نخوره ، یعنی ساپورت شدید .
    کمتر با مسائلی مواجه شدید که تعارض ایجاد کرده باشه یا پدر و مادر خود در حل تعارضات کمک کرده اند تا شماها کمتر اذیت شوید .
    و... تا اینجا رو نمی دونم چقدر درسته تا ادامه بدهم .
    در هر حال سایه مهر وافر پدر و مادر مانع شده که گزندگی آفتاب بدون سایه را چشیده باشید و با صبر وتحمل و در پی راهی برای حفاظت خود از شعاهای سوزان آفتاب حوادث بوده باشید.
    و همه اینها البته از مهر سرشار اغلب پدر و مادرهای ایرانی است که بخصوص امروزه فرزندان را بسیار حمایت کرده و به قولی سرد و گرم نچشیده ، بود و نبود را درک نکرده و روی پای خود نایستاده بار می آورند و به نظرشان لطف کرده اند اما نمی دانند که ندانسته و نخواسته ظلم می کنند .
    و راه چاره در این مواقع آگاهی خود فرزندان و تلاش برای خودساختگی است .
    و تو در این موقعیتی که پیش آمده به خوبی می توانی یه دوره تربیتی با استفاده از این فرصت برای خودت بگذاری و در این دوره و سناریوی آن خود برای خود پدر و مادری مربی باشی .
    من اطمینان دارم تو بخواهی می توانی خودت را در مواردی که لازم است به نحو احسن تغییر دهی و حتی به رشد دیگری هم کمک کنی که این موقعیت یک فرصت خدادادی است.
    آنچه از خصلتهای آن بنده خدا گفتی خصوصیات یک بچه شهرستانی جدی و آینده نگر و خود ساخته است که تواضع پذیرش حرف حق و ایجاد تغییر در خود را هم دارد .
    پس عرصه، با صداقت و پذیرشی که در تو می بینم و جدیت و منطق و دور اندیشی اون برای قدم گذاشتن در میدان خودآگاهی و خودسازی فراهم است ، اگر زیرک باشی و این فرصت را از دست ندهی .

    موفقیت و خوشبختیت آرزوی ماست

  2. #22
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    یکشنبه ۱۰ فروردین ۹۳ [ ۱۳:۱۸]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-۱-۰۳
    نوشته ها
    1,248
    امتیاز
    16,138
    سطح
    81
    Points: 16,138, Level: 81
    Level completed: 58%, Points required for next Level: 212
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    8,122

    تشکرشده 8,115 در 1,482 پست

    حالت من
    Vaaaaay
    Rep Power
    134
    Array

    RE: پر از ابهام از رفتار یک مرد

    نقل قول نوشته اصلی توسط فرشته مهربان


    در ادامه بخصوص در محیط کاری مشترک ، با حفظ وقار و متانت ، گارد بسته را کنار بگذار ، حتی هیچ اشکالی نداره که تو پیش قدم بشی و بخواهی که با تعاملی با حفظ حدود به هم کمک کنید که هر کدام خودش و دیگری را بهتر بشناسه ، به عبارتی در حق هم، آیینگی کنید با دقت و ظرافت و صبر و حوصله و کاملاً سنجیده .
    بهتره که این نکته را به او یاد آور بشی که این را بعنوان فرصتی برای خود شناسی و دیگر شناسی غنیمت می دانی .

    ممنون فرشته مهربان ....
    به این حرف شما با دقت فکر می کنم و از همراهی شما بسیار سپاسگذارم...در حال تلاش برای افزایش صبر و پرهیز از عصبانیت بی موقع هستم و دارم تلاش می کنم با مطالعه و کمک دوستان این مورد را برطرف کنم...
    مطمئنم موفق میشم ...
    چون من بهای سنگینی به غیمت عشق و زمان رو براش پرداختم پس باید نتیجه اون رو به کار بگیرم....برام دعا کن..
    در رابطه با خانواده هم صحیح فرمودید من بسیار تحت حمایت بودم ولی بسیار خودساخته هستم و اونم همینو دوست داشت و البته کاملا می دونست که خانواده ام رو من خیلی حساس هستن و به عینه دیده بود....
    به هر حال قسمت این بود

    setare1234 سلام:
    ممنون دوست خوبم ...
    دوست من الان با کمک دوستان من ایشان رو فراموش کردم و انقدر مشغله های مختلف جور کردم که تنها در خلوت شبهام گاهی اون به یادم می یاد....
    از رهنمایی شما هم ممنونم.....
    سعی می کنم با مطالعه جمیع نظرات و نظر خانواده ام بهترین تصمیم رو بگیرم.....
    شما هم برام دعا کنید...
    فعلا شرایط مهیا شده و قراره از نیمه ماه همون جا کشیک بدم و باید ببینم خدا چی پیش می یاره ...هرچند خودم قصد دارم بسیار محکم رفتار کنم تا باعث اذیت ایشون هم نشم :
    چون حرمت عشق بالاست......
    حتما نتیجه رو در همین تاپیک قرار می دهم...
    از توجه شما سپاسگذارم.....

    در آخر:
    آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست
    هر کجا هست خدایا به سلامت دارش
    صحبت عافیتت گرچه خوش افتاد ای دل
    جانب عشق عزیز است فرو مگذارش

  3. #23
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    یکشنبه ۱۰ فروردین ۹۳ [ ۱۳:۱۸]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-۱-۰۳
    نوشته ها
    1,248
    امتیاز
    16,138
    سطح
    81
    Points: 16,138, Level: 81
    Level completed: 58%, Points required for next Level: 212
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    8,122

    تشکرشده 8,115 در 1,482 پست

    حالت من
    Vaaaaay
    Rep Power
    134
    Array

    RE: پر از ابهام از رفتار یک مرد

    سلام:
    امروز حدود 2.5 ماه از زمانی که اولین بار تصمیم گرفتم در این تالار بنویسم گذشته است و آنقدر اتفاقات مختلفی رخ داد که حتی با تمام تلاشم نمی تونم اونو در یک خط خلاصه کنم ...
    چقدر آن روز ها سرشار از عشق و نفرت بودم...چقدر انتظار سخت بود ..اینکه بارها سعی کردم چشمان کسی که دوست داشتم را برای خودم بکشم تا نکنه روزی از یاد برن...چقدر روزهای خودم رو به این امید گذروندم که شاید نشانه ای از حضور دوباره او ببینم....ولی هر بار که چشمانم را بستم فردا صبح باز هیچ لثری از حضورش نبود....
    تصمیم به یافتم راه حل مشکلات و اینکه سعی کردم با خودم تا حدی صادق باشم...
    امروز که به آن روزها نگاه می کنم و یاد تک تک اون لحظات زیبا که دود شد و رفت می افتم نام خدا را بر زبان می آورم که شاید به زجر و سختی زیاد به من نازپرورده خیلی چیزها را فهماند ....در این راه دوستان خوب تالار را هیچ ذگاه فراموش نمی کنم چون موجب شدند من با وجود خیلی ویزگی های مثبت ضعف های خود را بپذیرم و امروز احساس کنم من تغییر کرده ام و خوشحال باشم به جای آنکه فقط افسوس از دست دادنش را بخورم چیزهای فراوانی یاد گرفتم که دیگر تکرار نخواهم کرد....
    وقتی بار اول آرمان جواب ابتدایی را زد و من مجبور به توضیحات بیشتر شدم ...وقتی که نوشتم تازه فهمیدم چه کردم ..دوستانی چون مرجان ...نقاب...و.... خیلی های دیگر و در نهایت کیوان و فرشته مهربان که سنگ تمامی در شناخت من بودند...
    و بس بی انصافی است که نگویم از دوستی که در تمام این مدت پا به پای من غصه خورد و من افتخار کردم که انسانیت نمرده است...شناخت او بسیار برای من جالب بود و می دانم که شما دوستان هیچ کئام او را نمی شناسید و من هم اقرار می کنم هنوز او را نشناختم ولی از او هم که امروز به هر دلیلی کنارم نیست سپاسگذارم ...خداوند کسی را که دوست داشتم از من گرفت ولی کسانی را پیش رویم گذاشت تا من هر روز بیشتر پیشرفت کنم....
    ولی علت نوشتنم بعد این مدت...
    من معتقدم تمام دوستان باید در نهایت نتیجه اتفاق رخ داده در زندگی خود را نه تنها برای خود بنویسند بلکه برای دوستان دیگر هم بنویسند شاید روزی به در کسی خورد که مثل من گرفتار شده بود....
    ماجرای زندگی من نیز به همان طریقی پیش رفت که مال خیلی از عاشقان پیش می رود..
    دوستان من در همان بیمارستان کار کردم ..آن روز کع برای بار دیگری بعد از 2 ماه او را دیدم را از یاد نخواهم برد..سرعت ضربان قلبم آنقدر تند بود که فکر می کردم با وجود شلوغی بیمارستان همه صدایش را می شنوند...چقدر انتظار اون لحظه را داشتم و چقدر سعی کردم عادی رفتار کنم خدا می داند و اقرار می کنم هیچ وقت آنقدر عادی رفتار نکردم...به هر حال من احساس شوق و نشاط را در ظاهر افسرده غمگینش دیدم...شاید دوستی تصور از ظاهر بینی کند ولی کسانی که عشق را تجربه کرده اند می دانند چشم ها هرگز دروغ نمی گویند..بگذریم تو این مدت 5-4 بار هم را دیدیم هرچند من طی این مدت نیز چیزهایی شنیدم که گاه بسیار به شناخت من از او نزدیک بود و افتخار می کردم که روزی قرار بود او مال من باشد ولی چیزهایی هم شنیدم که به هر علتی به من گفته نشده بود...آن روزها بسیار عصبانی بودم از نا شنیده ها ولی اقرار می کنم که هنوز دوستش داشتم......
    آنقدر خرد و بهم ریخته دیدمش که روزی با خود فکر کردم آیا این همان کسی است که من روزی دوست داشتم و نمی دانم شما به چه می اندیشید ولی من نه تنها علاقه ام به او کم نشد که بیشتر شد ..شاید یکی از علتاش شعر ساده ای بود از فراق که او برایم نوشته بود و پرستار مسنی آن را به من داد و چقدر ان لحظه احساس کردم دوستش دارم خدا می داند....و چطور خودم رو کنترل کردم که سراغش نروم نیز خدا می داند و خودم....
    هرچند به گناه ناکرده دوستانی هم از دست دادم ولی حتما ان نیز بخشی از آموزشی بود که خدا برای من در نظر گرفته بود وهرچه این بار آموخته بودم نیز برای ان دوست هم خرج کردم ولی جوابی نگرفتم ولی این بار کمتر از هزاران بار دیگر در زندگیم اشتباه کردم....
    حداقل اینکه این بار تمام تلاشم را کردم و پاسخ نگرفتم .....
    بگذریم....امروز که اینان را می نویسم بعد این همه انتظار برای بازگشتش او باز گشته و از من شروعی دوباره می خواهد...و من نمی دانم .....البته به او گفتم دیگر تمایلی به ادامه ارتباط ندارم و می خواهم فکر و ذهن خسته ام را بعد این همه تلاش بی وقفه که برای رفع مشکلاتم گذاشتم استراحت دهم ولی باز گشت او درست وقتی من احساس می کنم کاملا اصلاح شدم برایم سوال بود..
    خدایا تو چگونه ما انسان ها را اینگونه در دستانت حرکت می دهی با این همه اندیشه و تفکر و چقدر صبوری؟؟؟؟؟؟
    حالا برای بار دوم از من خواسته است که از نو شروع کنیم و من باز فکر خواهم کرد هرچند بسیار دوستش دارم و هیچ گاه از من دور نبود ولی........و باز هم ولی......و باز هم ولی.........
    حالا تصمیمی خواهم گرفت .....ولی خواستم به پاس تمام دوستانم که در این راه به من کمک کردند و برای کمک به افرادی که خدای نا کرده شاید مشکل من را داشته باشند بنویسم که حاصل این همه همفکری تالار به کجا رسید:
    1)من فهمیدم که او قادرترین و بهترین و تنها ترین خالق هستی است و هیچ گاه بندگانش را تنها نمی گذارد..
    2)فهمیدم چقدر می توانند دوستان برای هم مفید باشند
    3)فهمیدم اگر بخواهیم بر هر کاری تواناییم
    4)فهمیدم چگونه ارتباطی سالم برپا کنم و همه را مدیون این تالار هستم
    5)فهمیدم بهترین مانع شکست توکل به او و ذات بی همتایش است و بعد کمک گرفتن از دوستان دلسوز و مقالات و کتاب های ارزشمند و در نهایت تنها و تنها اعتماد برخود و تصمیمات منطقی خود
    6)باز گذاشتن احساسات و سرکوب نکردن آنها در زمان مورد نیاز
    7)نترسیدن از شکست و مواجهه شدن با آن و گرفتن درس های ارزشمند از آن و بکار بستن آنها در زندگی
    8)و.............................
    حقیقتش انقدر زیاده که نوشتنش خیلی سخت میشه ولی دوستان در اخر یک کلام به همه آنان که هنوز در کشاکش حل مشکل خود مانده اند...دوستان من هر اتفاقی در زندگی ما ارزشمند است و حتما خالق از وقوع آن قصدی دارد پس شما هم مانند من سعی کنید نترسید و بر مشکلات غلبه کنید ....
    من توانستم تغییر کنم پس شما هم می توانید تنها اگر بخواهید......
    من بازم از همه دوستانم که در این راه چه مستقیم چه غیر مستقیم به من کمک کردند تشکر می کنم و برای مدیر تالار کع چنین فضایی را برای دوستان ایجاد کرده است سپاسگذارم....
    و کلام آخر:
    هنوز انسان های زیادی چون آن روز من به کمک همه ما نیاز دارند پس بیایید وقتی وارد تاپیکی می شویم به احترام نویسنده اون هم شده اگر می توانیم کمکی کنیم ...بکنیم و یاد نگیریم مثل عابران خیابان تنها از کنار هم بگذریم.......

    ایستاده ام چو شمع مترسان ز آتشم

  4. #24
    سرپرست سایت

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-۱-۰۳
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    7,695
    امتیاز
    107,098
    سطح
    100
    Points: 107,098, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 22.0%
    دستاوردها:
    SocialRecommendation Second ClassCreated Blog entryVeteranOverdrive
    تشکرها
    27,174

    تشکرشده 34,680 در 7,060 پست

    نوشته های وبلاگ
    4
    Rep Power
    983
    Array

    RE: پر از ابهام از رفتار یک مرد

    سلام
    آری سارای عزیز هیچ واقعه ای در این عالم بیهوده اتفاق نمی افتد ، آنچه همه دوستان در

    راهنمائیت دنبال میکردن همین بود که به نگرشی که اکنون از آن می گویی برسی ، و باز از

    رسیدن به نظر تا عمل هم فاصله ای دقیق است ، که ثبات قدم در عمل به این باورها و نتایج می

    تواند تضمین کننده یک تغییر پایدار باشد

    که ان شاء الله برای تو هم چنین است

    برایت آرزوی موفقیت در تمام مراحل زندگی را دارم


    ***

  5. #25
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه ۲۶ مرداد ۸۹ [ ۱۷:۳۰]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۶-۱۱-۰۹
    نوشته ها
    103
    امتیاز
    4,299
    سطح
    41
    Points: 4,299, Level: 41
    Level completed: 75%, Points required for next Level: 51
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    23

    تشکرشده 23 در 17 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: پر از ابهام از رفتار یک مرد

    سلام به سارا
    قبل از هر سخنی بهت تنبریک میگم که تونستی این قدر خوب و محکم روزای سختت رو بگذرونی و خدا پاداش عملت رو بهت داد و حالا این تویی که تصمیم میگیری و این تصمیم هر چه که باشه
    به تو این آرامش رو میده که تو هم در تصمیم گیری شریک و انتخاب کننده بودی ...
    بد ندیدم که نتیجه تاپیک خودم "موردم با همه مطالبی که..."(http://www.hamdardi.net/thread-6368.html)
    رو تا به امروز بگم ولی چون هنوز به نتیجه کاملی نرسیدم داخل خود تاپیک بیان نمی کنم...
    با راهنمایی بچه ها من هیچ اقدامی نکردم اونم هیچ خبری ازش نشد...
    از اول مهر پارسال ما کیلومترها با هم فاصله داریم و اصلا همدیگرو نمی بینیم و شاید (فقط شاید) این خواست خداست از اواخر بهمن پارسال هم که قضیه رسما تموم شد هیچ
    خبری ازش ندارم... خیلی حرفه ها کسی که اون قدر ادعا میکرو حالا...
    هر چند که اوایل واسم خیلی سخت بود ولی دارم روز به روز بهتر میشم تا جایی که الان با اینکه احساس تنهایی می کنم ولی دیگه حاضر نیستم حتی در صورت بازگشت
    الان دیدم داره خیلی منطقی تر می شه می فهمم خیلی از مشاجره هایی که داشتیم فقط از سر نا پختگی نبود و خیلی هاش مشکلات رفتاری بود که من در صورت ادامه می بایست تا آخر عمر تحمل کنم و واقعا تاب وتو انش رو نداشتم( من نداشتم نا اینکه هیچ کس نتونه)
    متوجه خیلی از اشتباهات خودم تو اون 1.5 سال شدم ...
    همه این هارو گفتم که یه کمک بزرگ خدا رو بگم....

    نتایج کنکور ارشد دادن من خیلی خوب شدم تو یه رشته تک رقمی و تو یکی ذیگش دو رقمی شدم ( من مهندسی بودم و کسایی که در جریان هستن میدونن این خیلی خوبه..)
    خدا به من سر جلسه خیلی کمک کرد من واقعا از اول مهر تا کنکور ارشد تلاش کردم ولی اگه کمک اون نبود نمیشد .امتحان ما چند روزه و تو هر روزم چند تا دفترچه داره .. روز دوم وقتی دفتر چه رو دستم دادن من فقط 5 دقیقه اروم بودم و تمام زمان باقی مونده رو چنان استرسی داشتم که تا حالا تو عمرم تجربش نکرده بودم . سوالات سخت بود و من که از خودم خیلی انتظار داشتم حسابی هول کردم.تو مدت 35 دقیقه من چنان استرسی داشتم که عضلات فکم قفل کرده بود اشکام میومد و فقط خدا حدا میکردم دستام میلرزید حس میکردم یه وزنه بزرگ رو سرمه!
    از 20 تا سوال فقط 7 تا جواب دادم اونم تو چه استرسی فکر می کردم درصد این درسم صفر می شه و تمام زحماتم به باد میره...
    بچه تمام اون 7 تا سوال درست بود!
    همه دوستام که کلی سوال زده بودن درصدهای منفی و زیر 10 و همین به رتبه من کمک کرد
    نمی دونم چه طوری تو این خطو ط احساسم رو بیان کنم و بگم خدا چه قدر مهربونی کرد...

    حالا بر گردم سر تاپیک خودم... با این که هنوز خوب نشدم روحم از اون اتفاق آسیب دیده خیلی وقت ها بغض میکنم احساس تنهایی می کنم خودم رو شماتت می کنم و...
    ولی دیدم به آینده روشنه من از اول مهر محیطم کامل عوض میشه آدمای جدید دوستای جدید و... و این ها از لطف خداست

    دوستان خوب من که شاید به قول سارا مورد مشابهی رو تجربه می کنن همیشه لطف خدا در بازگشت طرف نیست شاید واقعا اون فرد مناسبی برای ما نباشه( نه این که آدم بدی باشه) پس خدا یه جوره دیگه کمک می کنه ازش باید خواست و تلاش کرد در پایان این مطلب قشنگ از ملا صدرا به تمام دوستانم مخصوصا سارا تقدیم میکنم
    مگر از زندگي چه مي خواهيد که در خدايي خدا يافت نميشود؟

    خداوند بينهايت است و لامکان و بي مکان

    اما به قدر فهم تو کوچک ميشود

    به قدر نياز تو فرود مي آيد

    وبه قدر آرزوي تو گسترده ميشود

    وبه قدر ايمان تو کارگشا مي شود


    يتيمان را پدر ميشودو مادر

    محتاجان برادري را برادر ميشود

    عقيمان را طفل مي شود

    نا اميدان را اميد مي شود

    گمگشتگان را راه مي شود

    در تاريکي ماندگان را نور مي شود

    رزمندگان را شمشير ميشود

    پيران را عصا مي شود

    محتاجان به عشق را عشق مي شود

    خداوند همه چيز مي شود همه کس را .....

    به شرط اعتقاد

    به شرط پاکی دل

    به شرط طهارت روح

    به شرط پرهيز از معامله با ابليس


    بشوييد قلبهايتان را از هر احساس ناروا

    ومغزهايتان را از هر انديشه خلاف

    و زبانهايتان را از هر گفتار ناپاک

    ودستهايتان را از هر آلودگي در بازار

    و بپرهيزيد ازنا جوانمرديها ناراستي ها نا مردمي هاو.....



    چنين کنيد تا ببينيد خداوند چگونه:

    بر سفره شما با کاسه اي خوراک و تکه اي نان مي نشيند

    در دکان شما کفه هاي ترازويتان را ميزان مي کند

    ودر کوچه هاي خلوت شب با شما آواز مي خواند...


    مگر از زندگي چه مي خواهيد که در خدايي خدا يافت نميشود؟
    (( ملاصدرا ))

  6. #26
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    یکشنبه ۱۰ فروردین ۹۳ [ ۱۳:۱۸]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-۱-۰۳
    نوشته ها
    1,248
    امتیاز
    16,138
    سطح
    81
    Points: 16,138, Level: 81
    Level completed: 58%, Points required for next Level: 212
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    8,122

    تشکرشده 8,115 در 1,482 پست

    حالت من
    Vaaaaay
    Rep Power
    134
    Array

    RE: پر از ابهام از رفتار یک مرد

    خوش تر ز عیش و صحبت و باغ و بهار چیست
    ساقی کجاست گو سبب انتظار چیست
    هر وقت خوش که دست دهد مغتنم شمار
    کس را وقوف نیست که انجام کار چیست




    سلام:

    برای خودم هم داره فلسفه زندگیم جالب میشه..خوب به یاد دارم با این تاپیک اصلی وارد تالار شدم و اولین جرقه های آشنایی با دوستان تالار در حالی زده شد که من سراسر اشتباه بودمو و گیج و مشوش..وقتی ارسال شماره یک این تاپیک را می خونم کاملا به ذهن مشوش آنزمانم پی می برم..اینکه چطور آسه آسه با دست گرفتن مرجان و سایر دوستان اولین قدم هایم را در تالار برداشتم و چطور کیوان و فرشته مهربان عزیزم مرا تا اوج شناخت خطاهایم بردند و این شد سارایی که امروزه می رود و می آید و خودش هم از زندگی پر فراز و نشیبش به خنده افتاده ست....
    دوستان عزیزم بهتره بگم که علی رغم میلم و به اصرار دوست خوبم فرشته مهربان تصمیم گرفتم این بار این فرصت را از دست ندهم و تاپیک ابتدایی ام را زنده کنم چون...
    می گویم اندکی صبر........
    همین چند روز قبل بود که تصمیم گرفتم بروم و همه تایپ هایم در همدردی را برای خودم ذخیره کردم و رفتم تا باز نگردم ولی الان خودم هم موافقم که بهتره این فرصت را از دست ندهم.پارسال فروردین که تالار را شناختم هر روز می گفتم کاش زودتر همان اوایل اسفند که رابطه ام اشفته شده بود کاش تالار را می شناختم ولی من فکر می کنم در مسیر زندگیم یک سال پر ماجرا را گذراندم..بارها با خودم فکر کردم مگر انسان ها مجبورند ازدواج کنند و هر بار حس کردم که دوست داشتن کسی به همه دنیا می ارزد و حرف خود را به زبان نیامده فرو می خوردم....
    بگذرم ..به هر حال اکنون من وارد تاپیک مورد علاقه ام شدم و این 3 روز بارها خواندم و باز اشتباهاتش را بررسی کردم تنها به یک دلیل....


    دوستان تالار همدردی نمی دانم بار چندم ست ولی او این بار بازگشته است به نوعی متفاوت از بازگشت های قبلیش...
    انگار بزرگ شدیم..اگر واضح بگویم 3 روز قبل بود و به محض اینکه من کسی که ازش متنفر هستم را تا حدی با یک شرط ضمنی بخشیدم پیامکی ازهمان فرد اول دریافت کردم..بعد از 3 ماه...
    ولی این بار متفاوت....
    برخی دوستان می دانند من در همان بیمارستان کار کردم ولی بعد از انجا رفتم یعنی دقیقا 3 ماه قبل...آن هم چون نمی توانستم ببینمش بدون داشتنش....
    و سوال وی دقیقا همان بود که چرا رفتی؟از من خواسته بود حقیقت را بگویم ولی من انقدر شوکه شده بودم که حد نداشت چون من فکر می کردم از ایران رفته ست ولی گویا .......
    جواب نزدم چون بسیار شوکه بودم ما دقیقا پارسال همین روزها آشنا شدیم و برگشت دوباره اون با تغییراتی که کرده بود برایم لذت بخش ترین لحظه زندگیم بود..
    دوستان من در تمام مدتی که در تالار بودم یا مشاور خودم که دوستم بود و خیلی کتاب و مقاله خیلی سعی در شناخت خودم کردم و به خصوص با اشتباه دومم خیلی خوب خودمو شناختم و خدا رو شکر که خدا هم از من گذشت و ....
    وقتی آن زمان در پستی طاهره خانم به من گفتند عشق دوم شما میزان پایبندیتون به عشق اول را زیر سوال می برد خیلی به این واژه ها فکر کردم ولی فهمیدم همان زمان ها که انقدر مورد دوم غلط بود و من اشتباها عشق پنداشته بودم که سایه هیچ کسی جز مورد اول برایم قابل تحمل نبود..
    دوستان می دانید که من در پست




    چه کنم؟؟سنت,عشق یا ........


    هم سوالاتی کردم و مسیرم معلوم شد در ان راستا در حال صحبت با یکی از رزیدنت هام که اکنون متخصص شده و برای فوق می خونه به اصرار خانواده و اندک تمایل خودم چون دیگر ناامید شده بودم در حال صحبت جدی جدی بودم که در حد 2-3 بار تماس جدی بود ولی اکنون با بازگشت .......... باز فکرم به ان دوران پر کشید..
    به یاد کسی که هیچ زمان یادش از قلبم نرفت.............
    او بعد از پاسخ من و اینکه گفت اصلا نمی تواند بدون من زندگی کند و از ایران برود بازگشته و من با همین 2 روز صحبت اندک احساس کردم خیلی تغییر کرده خیلی و اون هم با پاسخ های من در تحلیل اشتباهات سال قبل شوکه شده بود طوری که برایم می گفت:................ خیلی نگرشت عوض شده....و یک روز بدون هیچ تماسی فکر کرد و نهایت صحبتهای خیلی کوتاه فعلا در حد بررسی اشتباهات رابطه پارسال که من همه شناختم را مدیون تالاری ها و لطف خدا و تلاش خودم هستم....در نهایت فعلا 2 روز صحبت کردیم و قرار بر دیدن یک فیلم روانشناسی شد که من ببینم...
    ولی در لا به لای سخنان او از من پرسید که ایا هنوز دوستش دارم و من ساعت ها برای پاسخ این سوال فکر کردم و نهایتا گفتم.......بله...
    هنوز فیلم را ندیدم ولی نقد ها را خواندم...و اندکی سعی کردم ببینم چه چیز این فیلم آنقدر جذابیت داشته ست...
    این بار خیلی صبور تر هستم و واقعا احساس می کنم این همه حواث موجب پخته شدن من شد ..البته به سختی فراوان...
    حالا او باز گشته و این بار من هم تمایل دارم که دوباره این رابطه را بررسی کنیم ..ایشان از من خواسته با توجه به واقعه پارسال فعلا خانواده هامون در جریان نباشند و خودمون هم کاملا منطقی به دور از احساس دوباره صحبت کنیم و مشکلات پارسال را رفع کنیم...و ببینیم نتیجه چه می شود..
    با این وجود من نمی دانم حقیقتا با چه نیتی باز گشته ست چون چیزی بیان نکرد..آیا تنها برای عذاب وجدان.برای برسسی علت ها یا برای........
    نمی دونم چه کاری صحیح ست می خوام با کمک و مشاوره با دوستان جلو برم هم خواهرهای خوبم هم به خصوص برادرهای خوبم که در نحلیل روحیات مردها می تونند به من کمک کنند....
    می خوام ببینم چگونه حرکت کردن از دیدگاه شما صحیح است و در این راستا مشکلاتم زیاد خواهد بود چون خانواده من به خاطر کار ایشان که موجب ضربه روحی من شده بود اصلا حاضر نیستند اسم ایشان را بشنوند ..حالا به انجا ها فکر نمی کنم تا قصد ایشان معلوم شود ولی می ترسم..
    قبلا شجاعانه تر رفتار می کردم الان انقدر برای یک جوای فکر می کنم که ساعت ها متفکر می مونم....احساس می کنم دارم کنکور میدم چون اون خودش خیلی سخت گیر و جدی بود و احساس می کنم الان سخت گیرتر هم شده ..من فعلا هیچ چیزی از وی نپرسیدم و تنها به سوالات وی پاسخ دادم.....
    اکنون دوست دارم نظر شما رو بدونم.
    انقدر نظرات تک تک شما برایم مهم بود که بازگشتم تا این بار اشتباه نکنم شاید آرزویی که داشتم با لطف خدا و کمک شما و صبر خودم برآورده شود...

    ممنونم....


    سهو و خطای بنده گرش اعتبار نیست
    معنی عفو و رحمت پروردگار چیست
    زاهد شراب کوثر و حافظ پیاله خواست
    تا در میانه خواسته کردگار چیست




  7. #27
    سرپرست سایت

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-۱-۰۳
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    7,695
    امتیاز
    107,098
    سطح
    100
    Points: 107,098, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 22.0%
    دستاوردها:
    SocialRecommendation Second ClassCreated Blog entryVeteranOverdrive
    تشکرها
    27,174

    تشکرشده 34,680 در 7,060 پست

    نوشته های وبلاگ
    4
    Rep Power
    983
    Array

    RE: پر از ابهام از رفتار یک مرد

    آتنا جان

    بهتره کمی صبور باشیم و سارا رو کمک کنیم که سئوالات مفیدی رو تنظیم کنه که با طرف مورد نظرش مطرح کنه ، مهم اینه که سارا تو این مدت خیلی چیزها از خودش از درست عمل کردن دریافته و این مهمه که نمی خواد بی گدار به آب بزنه .
    من به خوبی می بینم که سارا به خاطر مبهوت موندن از این قضیه که پیش اومده نتونسته خوب اینجا مسئله رو مطرح کنه و راهنمایی بخواد .

    اینه که من تکمیل می کنم ، چون خودم از ایشون خواستم بیاد تو تالار مطرح کنه که اول هم نمی پذیرفت به خاطر این که از تالار رفتنش رو اعلام کرده بود .


    در هر حال الآن اون بنده خدا حتی فعلاً رفتنش به خارج برای ادامه تحصیل را به تعویق انداخته ، و نتونسته از فکر سارا بیرون بیاد ( به هر دلیلی که سارا باید جویا شود ) و بنا به سئوالاتی که من از سارا داشتم . ایشون از در احساسات وارد نشده ، یعنی حرف عشق و عاشقی پیش نیومده و حرف از بررسی یک رابطه و چرا به آن نقطه رسید رو پیش آورده و حتی حرف از دیدار هم نزده .
    پس اگر حتی در حد درک و فهم یک تجربه نا موفق هم خواسته باشه ، چیز بدی نیست ، مهم اینه که سارا عاقلانه ، و بدون باب احساسات گفتگو کنه . و آنچه الآن براش ابهامه اینه که قصدش از بازگشت چیه ؟ و بهتره هیچ تعجیلی هم برای این فهمیدن نداشته باشه . ( آرام و مسلط به خود جویا شود)

    چون سارا بیشتر مایله انگیزه او را بدونه که از روی احساسات و خدای نکرده هوس باز نگشته باشه ، پیشنهاد دادم بیاد تالار مطرح کنه و آقایون بیشتر کمک کنند تا انگیزه اون بنده خدا رو درک کنه .

    همین جا از سارا می خوام جواب های اون در مقابل سئوالاتش رو مطرح کنه تا دوستان بهتر راهنمایی کنند .

    از دوستان هم می خواهم یک سویه نبینند . در این ماجرا سارا خودش هم می دونه که نقش مهمی در ایجاد ترس و یا حتی احساس حقارت در آقا رو داشته و اون آقا هم اعتماد به نفسش آسیب دیده و آنگونه شد .

    در هر حال این هم فرصتیه برای کسب تجربه بخصوص برای سارای جدید و با روحیات کنونی و درسهایی که خود اذعان داره گرفته .

  8. #28
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    یکشنبه ۱۰ فروردین ۹۳ [ ۱۳:۱۸]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-۱-۰۳
    نوشته ها
    1,248
    امتیاز
    16,138
    سطح
    81
    Points: 16,138, Level: 81
    Level completed: 58%, Points required for next Level: 212
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    8,122

    تشکرشده 8,115 در 1,482 پست

    حالت من
    Vaaaaay
    Rep Power
    134
    Array

    RE: پر از ابهام از رفتار یک مرد

    نقل قول نوشته اصلی توسط اتنا

    عزیزم چرا دوباره می خواهی با احساساتت بازی کنی ؟ چرا بدون اینکه خانواده ها بدانند می خواهی رابطه ای را از نو شروع کنی ؟ مگر این توی اون مدت شما با روحیاتت یکدیگر اشنا نشدید برای چه می خواهید دوباره از نو اغاز کنید
    من با همه احترامی که به عشق ت می گذارم تصور می کنم شروع مجدد رابطه بدون اطلاع خانواده ها و به صورت غیر رسمی اشتباه محض است
    سلام آتنا عزیزم...
    ممنون از راهنمایی شما و مفتخرم از اشنایی باشما..
    عزیزم من اصولا معمولا بدون اجازه خانواده ام کاری نمی کنم و علی رغم نظر ایشان من به مادرم گفتم و ایشان اجازه دادند فعلا مشکلات پارسال را بررسی کنیم...اول مخالف بودند و می گفتند تو مادر نشدی ببینی وقتی تو غصه می خوردی ما چه کشیدیم ولی ایشان به علاقه من احترام گذاشتند و فعلا اجازه دادند ما چند جلسه غیر رسمی صحبت کنیم تا ببینیم مشکلات و اختلاف پارسال حل شده یا خیر....
    مادر من دوست صمصمی زندگیم ست و من از ایشان هیچ پنهانی ندارم...همیشه باهاشون مشورت می کنم...و ضرر ندیدم ..ولی فعلا ایشان نظرش این بود چون یکبار جلو خانواده ها به اصطلاح خطا کردیم اول ببینیم خودمون باز دلمون یکی میشه یا نه و من به ایشان گفتم این بار به محض حس تفاهم باید با خانواده دوباره وارد صحبت شوند و وی قبول کرده است....که به محض احساس اینکه مشکل پارسال بینمان حل شد دوباره با خانواده وارد شوند و با هر دو خانواده صحبت کنند .مسئله فعلا تفاهم خود ماست چون ما هردو علاقه داریم ولی راستش خودم هم راضی به اشتباه نیستم و اگر حس کنم تغییراتمان اساسی نبوده رابطه را ادامه نمی دهم...
    این دفعه حواسم جمع است.....



    ............
    بالهای صداقت عزیزم..ازت خیلی ممنونم...
    خواب های من با توصیه های baby عزیز و موعود و شما و مدیر و سایر دوستان زود از بین رفتند و من با مشاورم هم کمک گرفتم و الان راحت وشاد می خوابم...
    بالهی صداقت عزیزم باور نمی کنی وقتی بعد این همه جریانات پیامش را دیدم چه حسی داشتم....
    امیدوارم همزمان با نتیجه من هرچه بود شما هم با آقا علی به نتیجه برسید و نذر هردومون رو با هم ادا کنم......
    منتظر نظرات دوستان هستم...
    به خصوص برادرهای خوبم دوست دارم منطقی این جریان رو حلاجی کنند شاید تاپیک اغازی من نتیجه خوبی با لطف خدا پیدا کرد..
    کاش باران هم باشد...
    من منتظر حضورش هستم هرچند جای مرجان را به وضوح خالی حس می کنم و ازش ممنونم...
    ایشون اولین دوست من در تالار بود....
    دوستان منتظر نظراتتون هستم..اگر سوالی بود هم در خدمتم.....

    نقل قول نوشته اصلی توسط بالهای صداقت
    سارا جان فقط یه سئوال چرا بهش گفتی اره دوستت دارم؟
    چرا خیالش رو راحت کردی که بهش علاقه مندی؟

    گویا پست ها همزمان شده........
    بالهای صداقت عزیزم ایشان تنها سوال احساسی که از من پرسید همین بود..براش مهم بود که ایا من هنوز به یادش هستم یا نه..
    ایشان پسر خیلی مغروری بود و هست ..ولی انعطاف پذیری بالایی داشت .در مقابل بچه بازی های من هیچ زمان بی احترامی نکرد....
    و از من خواست حقیقت رو بهش بگم...من دیدم بعد ساعت ها فکر که بهش علاقه دارم اونم نه وابستگی ...دلبستگی ...دیدم نمی خوام از دستش بدم...
    و حقیقت را تنها با یک کلمه براش زدم ولی گفتم که باید منطقی اول ببینیم مشکلاتمون برطرف میشه یا نه..
    همین...
    من سعی نکردم زیاد طالب نشان دهم ..و او هم..
    ما کاملا جدی صحبت کردیم ...
    و من مطمئنم هرگز برای این رابطه دیگر نه عجله می کنم..نه اشتباه..نه احساساتی...
    همین...

    نقل قول نوشته اصلی توسط فرشته مهربان
    [color=#000080
    من به خوبی می بینم که سارا به خاطر مبهوت موندن از این قضیه که پیش اومده نتونسته خوب اینجا مسئله رو مطرح کنه و راهنمایی بخواد .

    اینه که من تکمیل می کنم ، چون خودم از ایشون خواستم بیاد تو تالار مطرح کنه که اول هم نمی پذیرفت به خاطر این که از تالار رفتنش رو اعلام کرده بود .


    در هر حال الآن اون بنده خدا حتی فعلاً رفتنش به خارج برای ادامه تحصیل را به تعویق انداخته ، و نتونسته از فکر سارا بیرون بیاد ( به هر دلیلی که سارا باید جویا شود ) و بنا به سئوالاتی که من از سارا داشتم . ایشون از در احساسات وارد نشده ، یعنی حرف عشق و عاشقی پیش نیومده و حرف از بررسی یک رابطه و چرا به آن نقطه رسید رو پیش آورده و حتی حرف از دیدار هم نزده .
    پس اگر حتی در حد درک و فهم یک تجربه نا موفق هم خواسته باشه ، چیز بدی نیست ، مهم اینه که سارا عاقلانه ، و بدون باب احساسات گفتگو کنه . و آنچه الآن براش ابهامه اینه که قصدش از بازگشت چیه ؟ و بهتره هیچ تعجیلی هم برای این فهمیدن نداشته باشه . ( آرام و مسلط به خود جویا شود)

    چون سارا بیشتر مایله انگیزه او را بدونه که از روی احساسات و خدای نکرده هوس باز نگشته باشه ، پیشنهاد دادم بیاد تالار مطرح کنه و آقایون بیشتر کمک کنند تا انگیزه اون بنده خدا رو درک کنه .

    همین جا از سارا می خوام جواب های اون در مقابل سئوالاتش رو مطرح کنه تا دوستان بهتر راهنمایی کنند .

    .[/color]
    ممنون فرشته جون...
    اصلا هنوزم گیجم..
    خیلی برام غیر منتظره بود....
    برای همین شاید نتونستم خوب بگم و خوشحالم شما قضیه رو باز کردید....
    چشم من به محض اینکه وقت پیدا کنم سوال ها و جواب هایی که دادم را در حدی که برای کمک مفید هست را میزنم....
    چشم.....

  9. #29
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه ۳۰ خرداد ۹۱ [ ۱۰:۳۷]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-۵-۲۳
    نوشته ها
    220
    امتیاز
    3,209
    سطح
    35
    Points: 3,209, Level: 35
    Level completed: 6%, Points required for next Level: 141
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    345

    تشکرشده 339 در 159 پست

    Rep Power
    30
    Array

    RE: پر از ابهام از رفتار یک مرد

    فرشته مهربان عزیز ممنون از توضیح تون
    من حقیقتا نگران این مطلب ام که دوباره با احساسات سارا بازی بشه ولی خوشحالم که سارا این دفعه حواسش خیلی جمع ه
    در هر صورت ارزوی شادکامی برای سار جان را دارم

  10. #30
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    دوشنبه ۱۴ فروردین ۹۱ [ ۰۹:۱۱]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-۱-۲۷
    نوشته ها
    435
    امتیاز
    5,116
    سطح
    45
    Points: 5,116, Level: 45
    Level completed: 83%, Points required for next Level: 34
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    1,281

    تشکرشده 1,260 در 376 پست

    Rep Power
    51
    Array

    RE: پر از ابهام از رفتار یک مرد

    سلام سارای عزیز خیلی خوشحال شدم
    وقتی پست های آخر رو می خودنم نا خدا گاه اشکام میریخت
    نمی دونم شاید دارم احساس برخورد می کنم چون خودم درگیر موضوعات احساسی بهترین دوستم هستم اسن حالت رو پیدا کردم
    ولی فعلا نمی دونم چی باید بهت بگم فقط می تونم بگم خوشحالم و این که این فرصت رو هم به خودت و هم به اون بده تا اشتباهاتتون رو جبران کنید و ببینید
    چه چیزی باعث شد به اینجا برسید نزارید هیچ چیز از گذشته بی جواب بمونه تا بعدا اذیتتون کنه
    امیدوارم خدا دل همه ی عاشقاشو شاد کنه


 
صفحه 3 از 6 نخستنخست 123456 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.2
Copyright © ۱۳۹۶ vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
vBCredits II Deluxe v2.1.0 (Lite) - vBulletin Mods & Addons Copyright © 2010-2017 DragonByte Technologies Ltd.
Runs best on HiVelocity Hosting.
اکنون ساعت ۱۵:۲۵ برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4.5 می باشد.