به انجمن خوش آمدید
صفحه 3 از 3 نخستنخست 123
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 22 , از مجموع 22
  1. #21
    سرپرست سایت

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-۱-۰۳
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    7,721
    امتیاز
    107,912
    سطح
    100
    Points: 107,912, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 64.0%
    دستاوردها:
    SocialRecommendation Second ClassCreated Blog entryVeteranOverdrive
    تشکرها
    27,190

    تشکرشده 34,714 در 7,077 پست

    نوشته های وبلاگ
    4
    Rep Power
    988
    Array

    RE: ازدواج اینترنتی و سایتهای همسریابی و دوستیابی ،مراقب باشید خطر

    2 درصد ازدواج‌ها اینترنتی است

    جامعه > خانواده - به گفته معاون پژوهشی مرکز مطالعات و پژوهش‌های جمعیتی آسیا
    و اقیانوسیه درحال حاضر از هر 100 ازدواج، 2 ازدواج اینترنتی است

    این‌روزها خیلی درباره اینترنت و چیزهای اینترنتی حرف زده می‌شود و هرکس سعی می‌کند به شیوه خود درباره اینترنت هشدار بدهد؛ چیزهایی مثل ازدواج اینترنتی. خبرگزاری ایرنا هم گفت‌وگویی با معاون پژوهشی مرکز مطالعات و پژوهش‌های جمعیتی آسیا و اقیانوسیه را روی خروجی‌اش گذاشته که می‌گوید ازدواج‌های اینترنتی در کشور رو به افزایش است.

    شهلا کاظمی‌پور در این باره گفته است: آمار ازدواج‌های اینترنتی «در حد نگران‌کننده‌ای» نیست ولی به مرور زمان امکان افزایش این مسأله وجود دارد.

    کاظمی‌پور برآورد کرده که در حال حاضر از هر یکصد مورد ازدواج، دو ازدواج اینترنتی رخ می‌دهد اما حدس زده که این آمار می‌تواند در آینده افزایش پیدا کند.

    با این حال این معاون مرکز مطالعات و پژوهش‌های جمعیتی تصریح کرده که آمار دقیقی درباره ازدواج‌های اینترنتی وجود ندارد چون معمولاً کمتر پیش آمده که افراد شیوه ازدواج خود را بگویند.

    کاظمی‌پور از پرسشنامه‌ای خبر داده که می‌تواند در این زمینه کمک خوبی باشد.

    معاون پژوهشی مرکز مطالعات و پژوهش‌های جمعیتی آسیا و اقیانوسیه در ادامه گفته است: آمار موجود نشان می‌دهد که طلاق در کشور در حال افزایش است و میزان آن بالا رفته است.

    کاظمی‌پور به دلایل مختلفی برای این افزایش اشاره کرده است: یکی از این دلایل، شیوه همسرگزینی است که از خانواده، همسایه و همکاران به سمت آشنایی‌های خیابانی و لحظه‌ای و ازدواج‌های اینترنتی که نوع جدیدی محسوب می‌شود، سوق پیدا کرده است.

    او معتقد است: در آشنایی‌های اینترنتی بعید است که افراد بتوانند شناخت پیدا کنند و معمولاً در ابتدا با یکدیگر آشنا می‌شوند و قول و قرارها گذاشته می‌شود و بعد از آن برای پیدا کردن شناخت بر یکدیگر اقدام می‌کنند در حالی که در گذشته حضور خانواده‌ها و یا معرف‌ها پررنگ بود و معمولاً افرادی که دختر یا پسری را معرفی می‌کردند سعی داشتند تا خانواده‌ها نیز یکدیگر را کاملاً بشناسند.


    به گفته کاظمی‌پور ازدواج اینترنتی یکی از صورت‌های «ازدواج‌ها و آشنایی‌های لحظه‌ای» است؛ آشنایی‌هایی که در آنها ممکن است چهره و رفتار مد نظر قرار گیرد. کاظمی‌پور می‌گوید: اما در ازدواج‌های اینترنتی این امکان نیز وجود ندارد و غیابی است و فرد شخصیت خود را هر گونه که تمایل داشته باشد به دیگری عرضه می‌کند.


    معاون پژوهشی مرکز مطالعات و پژوهش‌های جمعیتی آسیا و اقیانوسیه با اشاره به نحوه این آشنایی‌های اینترنتی در خارج از کشور گفته است: در خارج از کشور فرهنگ متفاوتی وجود دارد و افراد نمی‌توانند از طریق اینترنت خود را معرفی کنند بلکه سازمان‌هایی هستند که شخصیت فرد را با انجام تست‌های روان‌شناسی مورد ارزیابی قرار می‌دهند و پس از آن اطلاعات فرد بر روی سایت قرار می‌گیرد. باید توجه داشت اینترنت وسیله ثانوی است نه اولیه اما در کشور ما این کار از طریق چت صورت می‌گیرد.




    ادامه دارد ..............

    .

  2. کاربر روبرو از پست مفید فرشته مهربان تشکرکرده است .

    فرشته مهربان (شنبه ۰۹ مهر ۹۰)

  3. #22
    سرپرست سایت

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-۱-۰۳
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    7,721
    امتیاز
    107,912
    سطح
    100
    Points: 107,912, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 64.0%
    دستاوردها:
    SocialRecommendation Second ClassCreated Blog entryVeteranOverdrive
    تشکرها
    27,190

    تشکرشده 34,714 در 7,077 پست

    نوشته های وبلاگ
    4
    Rep Power
    988
    Array

    RE: ازدواج اینترنتی و سایتهای همسریابی و دوستیابی ،مراقب باشید خطر در

    و در ادامه نمونه هایی از مراجعین تالار همدردی که از طریق همین سیتها گرفتار افراد سوء استفاده گر شده اند ، یا ازدواج کرده و در زندگی مشکل دارند را مطالعه کنید :




    نقل قول نوشته اصلی توسط خسته دل1
    سلام
    من سوالی در مورد مشکلم داشتم.دختری 27سالم با آقایی 31 ساله تو سایتی آشنا شدم به هدف ازدواج!مدتی اس ام اس بود تااینکه شد حضوری.گفت بدلایلی 3 ماه دیگه موضوع رو میتونه بخانوادش بگه که بیان خواستگاری.تواینمدت ازم خواست باهاش با ماشین بریم بیرون رابطمون خوب بود تا اینکه توماشین ازم میخواست که دستمولمس کنه وخواست که بابازی دستم ارضاش بکنم هر دفعه که میرفتم.
    میگفت که منوهمسرخودش میدونه منم وابسته شده بودم.بعدنا گفت بریم خونه خالی من اولش موافقت نکردم ولی گفت اگه بیای قول میدم هفته بعدش خانوادمو بیارم منم دیگه نمیدونم چجوری،ولی با هر ترسولرزی بودبخاطرش قبول کردم.
    البته قبلشم با 2 تا خواهر بزرگم آشنا شده بود و میگفت که حاضرم با مامانتم حرف بزنم.بهرحال،بعد ازاون اتفاق اس داد که باهاشون حرف زدم اونا گفتن فعلا نه باید2سال درست تموم شه و کارمناسبتوپیدا کنی بعدا .خلاصه حرمتابینمون شکسته شد.همه نوع حس سراغم اومده بود حس سواستفاده حس فریب.ولی اون که میگفت نه من واقعا نمیدونستم خانوادم الان قبول نمیکنن...میگفت نمیخام بپای من بسوزی تو برو پی زندگیت یا اینکه 2سال برام صبرکن!
    این ظلم نیست؟؟خلاصه با فحشوفحشکاری و عصبانیت اون تموم شد.ولی باز 2 ماه دیگه شروع شد همه چی اماجدیتر حرف میزدوکمی ناز میکشیدوابرازعلاقه.باز چندماه بعدش خل شدموگفت بهم احتیاح داره گفت بیام خونه باهاش.گفتم نه باز بای گفت.دیدم اینجوریه گفتم بشرطیکه مادرتوبگی بیاد با مادرم حرف بزنه. اون قول داد بیاره.منم باورکردمورفتم باهاش.ولی باز بعدش حس عذاب وجدان من و بیخیالی اون باعث شد خیلی ازش ناراحت شم همش امتحاناشوبهونه میکردمیگفت میاره ولی الان نه.باهاش قهرکردم چون اعصابموبهم ریخته بود.
    باز چندماه بعدش رابطمون شروع شد گفتم حاضرم تا آخرش برات صبرکنم باگذشت کردنم از همه قولاییکه دادوعمل نکرد.باز اون اس داد که بشرطیکه مث قبل مهربون بشی وهرازچندگاهب بیای خونه باهام.گفتم نه خونه نمیام ولی حاضرم صبرکنم وبعضی اوقات ببینمت.
    اون گفت نه اگه تیای من ادامه نمیدم چون نمیتونم پیشم باشی مال من باشی ولی نتونم بهت دست بزنم(بااینکهنصف سال بیشتر نمونده بود ازون موعدی که گفته بود صبرکنم).دلم خیلی شکست گفتم باشه تموم...احساس میکردم من هیچ ارزش دیگه ای براش ندارم ولی چه کنم که منه احمق عاشقش شده بودم و زجرمیکشیدم.
    بعد2هفتش اس دادکه باشه خونه نیا توماشین فقط ارضام کن.باز گفت اصلا هیچکدومو ازت نمیخوام خوبه؟قبول؟؟من دیگه گفتم نه تو 1 آدم دمدمی مزاج بیشتر نیستی...
    مدتی دیگه هم گذشت .گفتم حتما کمی پشیمونه و نزدیکتر بموعدمقرر!ولی نه اینطور نبود باهمه ی این بلاهایی که سرم اومد ولی اون راحت داشت زندگیشومیکرد منظورم درسوپیشرفتاشه.1بارهمودیدیم اونگفت هنوزدوسم داری بعدازکمی طفره رفتن گفتم آره.اونم میگفت که بخدا دوسم داره.گفتم پدرمادرتوراضی کن که حداقل بیان یه صحبتی بکنن .البته قبلا توچندتا ازین بحثاهم گفته ببودکه دیگه هیچ حسی بهم نداره!( توبحثا).باز فرداش بهم گفت که میای بیرون ؟من حالم بده(که توماشین آرومش کنم)
    گفتم نه خیلی خواهش کردولی گفتم اصلا(یعنی باز همون آشو همون کاسه؟)
    بعدجندروزی دیگه اس نداد بهم!مثلا2باره شروع کرده بودیم!اس دادم گفتم فکرکنم همچین مشتاق و خوشحال نیستی ازینکه باشم توو زندگیت!
    اون گفت وقتی باهات حرف میزنم تحریک میشم!حالم بدمیشه توهم که آرومم نمیکنی.
    گفتم با پدرمادرت حرف زدی؟گفت تو اس م اس که اونا حرفشون همونه.الان نمیان.گفتم یعنی باهم دیگه حرف نزنیم دلیلت خیلی مسخرست!ارزش خودمو فهمیدم...بعد دیگه جواب نداد هرچی تک زدم اس دادم که2 باره خواستم 1فرصت دیگه بهت بدم ببینم چندمرده حلاجی.نگران نباش دیدم!ازون به بعددیگه هیچ جوابی نداده!بلاتکلیفم.آیا اون واقعا میتونه منو دوست داشته باشه یا نه از همون اول منو بخاطر خواسته هاش میخواسته؟بابت کاراییکه خودم مرتکب شدم عذاب وجدان دارم .داغونم.و از رفتن سراغ 1 رابطه جدید هم هراسونم.دیگه هیچ اشتیاقی ندارم.
    ازآقایون هم میخوام که حتما نظرشونو درمورد این آقا و رفتارش با من بدن.


    نقل قول نوشته اصلی توسط خسته دل1
    سلام دوستان همدردی
    من قبلا یه تاپیک زده بودم به این نام آیا من با اون خوشبخت میشم؟
    اونایی که قبلا نخوندن لطفا پست اولشو بخونید تا بدونید قبلا جریانمون چطور گذشته.
    من یه دخترهستم.میدونم که تقریبا اون تاپیک به نتیجه ای که میخواست برسه رسید ولی ذهن من هنوز درگیره.
    چون اولین بارم بود که اینجور رابطه رو به قصدونیت ازدواج ازطریق سایت همسریابی پیش بردم.
    تا به الان هرتاپیکی که مربوط به روابط پسرودختر بوده اینجا،خوندم.میدونم جواباچیه............درست هم هست.

    هنوز نتونستم ازین حالوهوا بیرون بیام بعد از یکسالو اندی!!! میدونم...برای خودم و این اراده ی ضعیفم متاسفم.
    میشه گفت رابطه ی ما البته نمیشه گفت رابطه هر3ماهی چندتا اس ام اس بین ما تا الان ردوبدل میشد.
    من همیشه حرفم این بودکه اگه قرارباشه همو ببینیم بایدرسمی اقدام کنه حتی با کاراییکه که کرد ومن یعنی حاضرشدم همه ی اون فجایع رو فراموش کنم!
    واون مجددا گفت ازت معاشقه میخوام تادوباره اون صمیمت قبلو حس کنم منم گفتم نه و شرح تمام نامردیایی که درحقم کرد. و تمام.

    تااینکه بعداز3ماه پروفایلشو و عکسشو تو یه سایت همسریابی دیدم.

    تمام بدنم به لرز افتاده بودواعصابم به هم ریخت وباخودم گفتم بهش اس ام اس بزنم و دوباره نامردیاشو یادآوری کنم و دوباره بگم که اگه ساکت نشستم و آبروشونبردم حداقل بدونه که ازش نمیگذرم و نفرینش کردم.واین شد که اینکارو کردم و اس زدم .

    اونم اس زد خوب تقصیرخودت بود صبور نبودی واینحرفها اصلا با حرفای من ککشم نمیگزه و این منوداغون میکنه .باز گفت هنوزم سرحرفم هستم با همون شرطیکه گذاشتم(اینکه باهم رابطه داشته باشیم)
    منم گفتم متنفرم ازت.سی و اندی سال سنت هست ولی اندازه یه بچه 2 ساله درک نداری.اونم گفت برو بابا.........
    باز2ساعت بعدش اس داد میای بیرون ببینمت باهات حرف دارم 1بارببینمتوفقط حرفاموبزنم بعدش قول میدم با خانواده بیام.من گفتم اگه باخانوادت اومدی اونموقه منو میبینی.میخواستم ببینم چی میگه.اونم گفت اوووف چقدناز میکنیو این حرفاو تمام.

    2هفته بعدش اس ام اس داد که تصمیم گرفتم دیگه مامانمو بفرستم جلو.فقط بهم بگو همون دختر سابق برام میشی یا نه؟منظورش اینبودکه دیگه الان ازت توقعی ندارم میگف ازت محبت و مهربونی میخوام.بازم کاراشو بهش یادآوری کردم و گفتم میبینی تا چه حد پستی؟

    گفت:بخاطرتمام بدی هام ازت معذرت میخوام میخوام دیگه خوب باشم بیا گذشته هارو فراموش کنیمو دیگه شادباش میخوام دوباره با انرژی شروع کنیم.
    آخرش گفت ماالان مسافرتیم 2 هفته دیگه میتونم با خانواده بیام که اقدام کنم.
    اس هایی زیادی ردوبدل شد که چون حوصله تونو سرمیبرم چیزی ازشون نمیگم وگرنه همش پر نکته هس!
    تو اس هامون بحث مستقل شدن پسراشد.اینکه از نوجوونی مستقل میشنوکارمیکنن.اینو من گفتم بهش منظورم به اون بودکه به این سن رسیده و هنومستقل نیس ...گفتم الان کارت چیه؟گفت دارم کارای اجرایی برای یه شرکتو تدارک میبینم،مدرک فوق لیسانسشوگرفته.

    اون گفت یه مهندس بیادخواستگاریت بهتره یا یه کارگر که درس نخونده؟منم گفتم شاید شرف و غیرت همون1 کارگر بنا بیارزه به100 تابه اصطلاح مهندس!

    اونم به خودش گرفتو گفت بروعمتومسخره کنوتا رفتارتواصلاح نکنی ادامه دادن فایده نداره همینجوریه که آدموفراری میدی برو بشین فکرکن.منم گفتم تو بابعضی حرفات رواعصاب آدمیکه زخم خوردس راه میری.طلبکارم هستی؟ خب فرار کن.
    بعد3روزازش خبری نشد من اس دادم که حاضری جبران کنی گذشته رو؟گفت مثلاباید چیکارکنم؟گفتم باید این جبرانو تو اعمالورفتارت ببینم.چیزی دیگه نگفت.

    باز یه بحثایی پیش اومدوبعدچندروز گفتم باشه از خودخواهیت میگذرم حالا با مادرت بیاتاببینیم چی میشه.گفت دیرگفتی خواهرمومادرم رفتن دختردیدن.کاش زودتر بادلم راه میومدی.منم گفتم مبارکه پای هم پیرشین.گفت مرسی.گفتم ولی مطمین باش یادت نمیره کارایی که با من کردی ومن هیچوقت نمیبخشمت.

    بعداز چندروز که حسابی داغون بودم اس دادم که چی شد ازدواج کردی؟ با تاخیر جواب داد که نه هنوزقبولش نکردم.تو خوبی؟
    منم گفتم نه به خوبیه شما.کی هست چرا قبولش نکردی هنوز؟
    گفت:پولدارترین خانواده شهرن.دلم باهاش نیستو اینحرفا.میخواست بگه که یعنی دلش با منه!ولی نمیدونم چجور بودنی!
    .....قرارشد همو ببینیم ولی هردفه گفت برعکس الان کاردارم و سرم حسابی شلوغ شده.خودم بهت خبرمیدم کی ببینیم.

    دراین مابین بهش اس دادم که چقدرمشتاقی برای دیدار!!اونم گفت بخدا کاری پیش اومده.گفتم صادقانه بگوکه چقدرمشتاقی به ادامه وجبران گذشته ؟ صبرکردم هیچی نگفت.
    2باره اس دادم ظاهرااین سکوتت همه چیوبهم فهموند.اونم گفت( نمیدونم.تمایلم دیگه کم شده به ازدواج سردشدم واسه همینه که همه رو ردمیکنم.نمیدونم واقعا)

    واین جوابش باز انگارتیری بود به قلبم انقدر که دردناک بود برام.منم گفتم پس چراچندوقته پیش اس دادی گفتی میخوام ازدواج کنمومیخوام اقدام کنم؟

    من بخاطرتو چندسال افسردگی گرفتم هنوزم نتونستم ازاین بحران خارج شم.بجااینکه اظهار پشیمونی کنیو خوشحال باشی که هنوزم میتونی منو داشته باشی این جوابو به من میدی؟ هیچ جوابی نداد
    واقعادیگه دلم شکست و ازون به بعد سعی کردم هیچ ارتباطی باهاش نداشته باشم.

    تااینکه امروز باز اس داد که سلام خوبی؟امروزبیکارم میتونم بیام. میتونی بیای؟
    منم گفتم بعد2هفته اس دادی که چی؟بعد از اونهمه سواستفاده به بهانه ی ازدواج از من،برمیداری میگی تمایلی به ازدواج ندارم!بایدم نداشته باشی چون مسئولیت داره برات.

    تو عشق و حالو توی آزادی میخوای.این بود پشیمونیو انسان شدنت؟ مرد باش نه نامرد.

    اونم گفت منظورم به تو نبود عزیزم.درکل گفتم که سنم رفته بالا حسش رفته.حالا بیاباهات صحبت میکنم.بخداسرم شلوغه.
    ......... قرارشدهموببینیم فردا شب که حرف بزنیم.اونم اس داده که خوشکل کنی بیای باشه؟ منم هیچی نگفتم.
    حالا میگم حداقل فردا برم ببینمش و دلمو کمی خالی کنم حرفامواقلا بهش بزنم همه چی مثل یه کوه رو دلم مونده.
    انقدر که خودمو درگیر این آدم و کارهایی که بامن کرد، شدم که نمیتونم به کس دیگه ای فکر کنم.
    من تو این چندساله داغون شدم داغون.

    حالا از کارشناسان محترم میخوام که کمی منو راهنمایی کنن.وقتی دیدم نمیتونم به کس دیگه ای فکرکنم باتمام اون کارهاش بازم باخودم گفتم که شاید من زیادی سخت میگیرم و کینه ای هستم ونبایداینجوری باشم.
    لطفا بر اساس سنوسال من و اون قضاوت نکنید.

    به نظرتون برم ببینمشو دلمو خالی کنم یا نرم هیچوقت و بمونه تو دلم این غم بزرگ؟



  4. 2 کاربر از پست مفید فرشته مهربان تشکرکرده اند .

    فرشته مهربان (شنبه ۱۵ مهر ۹۱)


 
صفحه 3 از 3 نخستنخست 123

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.2
Copyright © ۱۳۹۶ vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
vBCredits II Deluxe v2.1.0 (Lite) - vBulletin Mods & Addons Copyright © 2010-2017 DragonByte Technologies Ltd.
Runs best on HiVelocity Hosting.
اکنون ساعت ۱۴:۰۷ برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4.5 می باشد.