به انجمن خوش آمدید
صفحه 4 از 4 نخستنخست 1234
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 36 , از مجموع 36
Like Tree19Likes

موضوع: +آیا در زندگی زناشویی بایستی از یک سری نیازها گذشت؟

  1. #31
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    شنبه ۲۷ فروردین ۹۰ [ ۲۱:۰۸]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-۱۰-۰۶
    نوشته ها
    233
    امتیاز
    3,606
    سطح
    37
    Points: 3,606, Level: 37
    Level completed: 71%, Points required for next Level: 44
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    349

    تشکرشده 355 در 151 پست

    Rep Power
    31
    Array
    سلام به همگی دوستان و شرمنده از سکوت طولانی مدتم.
    راستش درگیر یک مسئله کاری هستم که احتمالا تا 2-3 هفته دیگه طول می کشه.
    حرف هاتون رو شنیدم و قسمتی از حرف هاتون بسیااار روم تاثیر گذار بود(مخصوصا یک قسمتی از صحبت های فرشته مهربان عزیز). حرف های زیادی هم برای گفتن داشتم علی الخصوص به آنی عزیز در مورد مشاوره بالینی و دوران کودکی که فرمودند.
    انشا... می ماند برای بعد از تمام شدن این پروژه که به شدت ذهن و وقتم رو درگیر کرده.

    فقط یه چیزی که، غزاله عزیز حرف های من ربطی که اسیر بودن و ذلیل بودن و ... خانم ها نداره. من هم قبول ندارم خانم ها مظلوم واقع می شوند و ....
    حرف های من و نگرانی ها و سوال های من ربطی به جنسیت نداره. من اگر مرد هم بودم، همین سوالات و نگرانی ها رو داشتم.
    البته خوب به علت خانم بودنم، روی صحبت هایی مانور دادم که دغدغه من خواهد بود. شاید برای همین فکر کردی، این مشکلات رو مختص خانم ها می دونم.

    باز هم تشکر از تمامی دوستان.
    ممنون می شم این بحث به بیراهه کشیده نشه تا وقتی من برمی گردم

  2. 4 کاربر از پست مفید reihaneh تشکرکرده اند .

    reihaneh (یکشنبه ۱۶ خرداد ۸۹)

  3. #32
    ani
    ani آنلاین نیست.
    عضو پیشرو

    آخرین بازدید
    پنجشنبه ۲۳ آذر ۹۱ [ ۰۸:۴۹]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۷-۱۰-۰۷
    سن
    49
    نوشته ها
    4,071
    امتیاز
    23,640
    سطح
    94
    Points: 23,640, Level: 94
    Level completed: 29%, Points required for next Level: 710
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran10000 Experience Points
    تشکرها
    16,488

    تشکرشده 16,555 در 3,447 پست

    Rep Power
    418
    Array
    ریحانه جان

    من عاشق مبحث پیش نویس ها هستم و بی صبرانه در انتظار شنیدن صحبتهای تو .

  4. #33
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    شنبه ۲۷ فروردین ۹۰ [ ۲۱:۰۸]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-۱۰-۰۶
    نوشته ها
    233
    امتیاز
    3,606
    سطح
    37
    Points: 3,606, Level: 37
    Level completed: 71%, Points required for next Level: 44
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    349

    تشکرشده 355 در 151 پست

    Rep Power
    31
    Array
    خوب من امروز بعد از مدت ها تونستم یک بار دیگه تاپیک رو از اول بخونم.
    فرشته مهربان عزیز، شما حرف از نیازهای اساسی و غیر اساسی زدی.
    برای یک انسان مثلا غار نشین نیازهای اساسیش می شه تامین غذا و جای خواب امن. اما موضوع اینجاست، که وقتی این دو نیاز برآورده شد، نیازهای بعدی رنگ و بوی نیاز اساسی به خودشون می گیرن. مثل داشتن لباس. نظافت و ..
    به همین صورت وقتی این ها هم به صورت پیش فرض برای انسانی آماده بود، نیازهای بعدی رنگ و بوی اصلی به خودشون می گیرن.
    خوب برگردم به شخصیت خودم و در این راستا ادامه بدم و کمی از پیش فرض ها بگم (برای آنی عزیز)
    من انسانی بودم که از همان کودکی تمام نیازهای مادی برام آماده بود. بنابراین نیازهایی برای من رنگ و بوی اصلی گرفت که شاید برای خیلی های دیگه، اصلا نیاز محسوب نشه و اصلا وقت نکنن بهش فکر کنن.
    از لحاظ نیاز عاطفی، دقیقا مثل بقیه بچه های هم دوره ی خودم. خوب در کودکی زمان جنگ بود. خانواده ها مشغله زیاد داشتند. مامان ها در همین حد که بشورند و بپزند و تمیز کنند و ... خوب امکانات اون زمان هم مثل الان زیاد نبود.
    و البته من هم بچه ی تقس (طقس؟؟ طغس؟؟ تقص؟؟ ....) بودم و بسیار باهوش. کم بود محبت شاید داشتم. یادم میاد لحظاتی که واقعا کم بود محبت داشتم. و البته خوب لحظاتی هم که مامانم برامون فداکاری می کرد رو هم خوب یادمه. این رو هم اضافه کنم مامان من بعد از ازدواج (به علت شغل پدرم) به شهر دیگه ای رفتن و توی بزرگ کردن ماها، به شدت دست تنها بودند.
    خوب یادمه که از کودکی هم به تنها بودن علاقه داشتم. بسیار خوب یادمه که بارها، ساعت ها غیبم می زد. در تمام این مدت شاید فقط به یه اسباب بازی برقی نگاه می کردم و بهش ور می رفتم تا ببینم چطور کار می کنه.
    به شدت اهل سوال کردن بودم.
    به همین منوال گذشت تا ریحانه وارد راهنمایی شد. از همون سن، سوالات دینی برام مطرح شد. هیچ وقت علت "دعا" رو نمی فهمیدم. توضیح بیشتر نمی دم که اطاعه کلام نشه، تا همین حد بگم لجبازی های من در این زمینه که من نمی فهمم، پس انجام نمی دم و اصرار مادرم به اینکه باید انجامشون بدم، باعث شد کمی (خیلی بیشتر از کمی) بین ما فاصله ایجاد شه. (مادر من به شددددتتتتت مذهبی هستن)
    گذشت تا دبیرستان و من به خودم یاد دادم سیاست داشته باشم تا اوضاع خونه آروم باشه ولی کار خودم رو انجام بدم.
    و این روند هم چنان ادامه داره تا الان که من 24 سالمه (من 27 سالم نیست آنی عزیز {پست 19})
    بنابراین تو این مدت، عملا من روی پای خودم بزرگ شدم. من ترس از وابستگی ندارم. ترس از دست دادن "عدم وابستگی" رو دارم. چون سال هاست من با "عدم وابستگی" بزرگ شدم و عجین شدم. یه جورایی به شدت خودم رو دوست دارم.
    و همون طور که گفتم از کودکی عاشق فهمیدن و فکر کردن بودم.
    حتی همین الان، بارها شده، من ساعت ها می شینم و به برخورد یک توپ با یک دیوار "نگاه" می کنم.
    یا حتی همین دیشب، مدت ها به پرواز یک مگس توی اتاقم نگاه می کردم تا ببینم می شه از روی نوع حرکت، فهمید که مگس حافظه داره یا نه. و .....


    پس فرشته مهربان عزیز، من واقعا "معتاد" فکر کردنم. "معتاد" شنیدن و دیدن اسرار طبیعت. این ها برای زندگی من کافی نیست، اما به جرات می گم، من بدون اینها مردم.
    شاید این ها نیازهای اصلی نباشه، اما برای من رنگ و بوی اصلی گرفته.

    حالا همه ی این حرف ها یک طرف
    بحث تعهد و معیارهای ازدواج هم هست.
    من می دونم که قرار نیست یکی از معیارهای ازدواج من این باشه که طرف توی زمینه ای که من دوست دارم، "خدا" باشه. چون می دونم همین خدا بودن، بعد از مدتی حرف هاش و اندیشه هاش عادی می شه. چون دیگه شنیده شده. و حرف های کس دیگه که تاحالا نشنیدم برای من می شه خدا.

    پس این ها معیار ازدواج من نیستند. اما من هم نمی تونم (واقعا نمی تونم) از این نیازم بگذرم.
    از اینکه بشنوم و ببینم.
    مثلا از همین الان مطمعنم هیچ وقت حاضر نیستم دوست خوبی مثل آقای .... رو که حرف هاشون هر دفعه دری رو برای من باز می کنه از دست بدم.

    من تمام حرف های شما رو شنیدم و قبول دارم و هیچ منافاتی هم با حرف هایی که الان زدم نمی بینم.
    مسلما اگر روزی، این نیاز من باعث بشه در خانواده من تزلزلی ایجاد بشه، نیاز رو ساکتش می کنم. چون من خودم، با تعهد، زندگی مشترک رو شروع کردم. مگر اینکه اون قدر این فراموش کردن نیازها ادامه پیدا کنه، که به مرگ روانی برسم.

    اما الان که هنوز ازدواج نکردم، و نیاز خودم رو خوب می شناسم، بنابراین یکی از معیارهای من اینه که این حدود آزادی رو طرف مقابل من، قبول داشته باشه. و البته به صورت متقابل من هم قبول دارم.

    حالا این حرف ها یک طرف.
    این دید و طرز فکر من، منافات داره با نگرشی که من 24 سال باهاش بزرگ شدم. منظورم همون حساسیت خانم ها روی آقایونه که با خانم دیگه ای صحبت نکنن و اگه همکارن مدام چک کنند و ....

    خوب تا یه حدیش درسته، اما باید حواسم باشه، من که منطقا قبول کردم چنین آزادی (همراه با تعهد) خودم دارم. پس متقابلا همسرم هم باید داشته باشه و حساسیت های بیجا از خودم نشون ندم.


    و در نهایت بگم؛ دوستان عزیز من واقعا بارها تاپیک ها رو خوندم، هیچ منافاتی بین حرف های من و خودتون ندیدم.
    من فقط دارم بر حسب نیازم حدود آزادیم (همراه با تعهد) رو بزرگ تر می کنم.
    من تو این چند هفته خیلی فکر کردم. من بدون برآورده شدن این نیازهام، واقعا شور و شوق زندگی کردن رو از دست می دم. واقعا می میرم.
    *******************

    آنی عزیز در مورد مشاور هم؛ من چند سال پیش، رفتم پیش یکی از بهترین مشاورین شهرمون با خدا تومان هزینه ویزیت.
    در همین حد بگم که در طول نیم ساعت، ایشون مدام به ساعتشون نگاه می کردند که چه زمانی من رو باید از اتاق پرت کنند بیرون و نفر بعدی و نفر بعدی و ...
    در آخر هم چنان برای من دلسوزی نمودند که من احساس کردم الان بدبخت ترین دختر دنیا هستم و تا یک هفته افسردگی مفرط گرفتم!!!

  5. 2 کاربر از پست مفید reihaneh تشکرکرده اند .

    reihaneh (سه شنبه ۲۵ خرداد ۸۹)

  6. #34
    ani
    ani آنلاین نیست.
    عضو پیشرو

    آخرین بازدید
    پنجشنبه ۲۳ آذر ۹۱ [ ۰۸:۴۹]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۷-۱۰-۰۷
    سن
    49
    نوشته ها
    4,071
    امتیاز
    23,640
    سطح
    94
    Points: 23,640, Level: 94
    Level completed: 29%, Points required for next Level: 710
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran10000 Experience Points
    تشکرها
    16,488

    تشکرشده 16,555 در 3,447 پست

    Rep Power
    418
    Array
    ریحانه کاملا تو را درک می کنم .

    البته منظور من از پیش نویس این مطالبی که تو به آن با نام پیش فرض اشاره کرده ای نیست و شامل مطالب جزیی تری می شود که معمولا نتیجه و ماحصل افکار و احساسات و اعمال خود فرد و دیگران ( والدین و اطرافیان و اجتماع و ...) است و در بخش ناخودآگاه جا خوش می کند و به ندرت کسی آگاه است که پیش نویس زندگی اش چیست و برای شناسایی و در آوردن آن تکنیک های خاصی وجود دارد .

    هر چند که تو با تعاریف خودت تا حدودی فضای زندگی ات را مشخص و معرفی کرده ای که یک کوچولو نمودار پیش نویس را به شکل پنهان در اختیار ما قرار می دهد .

    تو اختیار داری در حیطه ی انتخاب خودت مردی را انتخاب کنی که با معیارهای تو جور در بیاید اما در این انتخاب نمی توانی اشتباه کنی و زندگی خودت را به مخاطره بیندازی .

    خیلی از مردان هستند که نوع کار و فعالیت آنها ایجاب می کند که به زن آزادی زیادتری داده شود و... البته این نوع انتخابها سختی ها و مسئولیتهای خاص خودش را هم دارد . ( درست مثل زندگی مامان و بابا ی خودت )

    دقت کن که همین قسمت کوچک فهم و درک یک دختر کوچولو برداشت او از زندگی زناشویی است . ساختار زندگی شبیه به زندگی مامان و بابا با تفاوتهایی ویژه که حاصل نگاه همان دختر کوچولو ست به زندگی .

    مطمئن باش که اگر تو نگاه جنسیتی به زن و یا مردی به عنوان دوستی داشته باشی مشکل زا نخواهد بود و در حیطه و چارچوب خانواده هم می توانی دوست خوبی مثل آقای ....را با همسرت شریک شوی و آقای ...را به عنوان دوست داشته باشی . چه بسا هر یک از ما چنین دوستانی که در سازندگی و رشد و پویایی ما نقش دارند داریم و به همسران خود هم معرفی می کنیم و باب خودخواهی و انحصار طلبی در زندگی زناشویی نمی تواند وجود داشته باشد . این انحصار طلبی اگر به شکل پنهانی باشد طرف مقابل را دچار سوتفاهم و سوءبرداشت از نوع رابطه می کند .

    همانطور که تو اگر امروز آگاه باشی که طرف مقابل تو با خانمی در ارتباط است که آن خانم در جهت رشد و پویایی و درک درست همسر - دوست ( طرف مقابل تو نقش دارد ) ولی به تو آسیب نمی زند و منافع زندگی و رابطه ی تو را مد نظر می گیرد احساس خطر نخواهی کرد . ( به این نکته خوب توجه کن )

    معمولا سر منشا احساس خطر از این جایگاه است که تو مطمئن نیستی و به دیگری اعتماد نداری و اما وقتی نشانه هایی دریافت می کنی که باعث می شود هورمونهای مختلفی در بدن تو ترشح شود تا احسا س ترس و خشم بکنی و این بخش هم کاملا قابل درک است . به هر ترتیب نمی تواند بیولوژی بدن انسان را انکار کرد و در اینجا نقش طرف مقابل برای ایجاد حساسیت بیشتر یا دفع حساسیت حائز اهمیت است .

    در مورد ترس از عدم وابستگی تو مربوط به بازی تو در زندگی می شود .

    من همچنان توصیه ام به مشاوره کارشناسانه است نه به این جهت که خیلی اوضاع خرابی داری که منجر به افسردگی تو شود ولی کاملا نیاز داری که کمک بگیری . مثل من . مثل هر فرد دیگری که برای شناخت از خودش نیاز دارد با کسی که بلد راه و بلد کار است حرف بزند و راهکار بگیرد .

    گاهی که احساس سرماخوردگی می کنیم و فوری نزد پزشک می رویم و یک خروار قرص و داروی شیمیایی را به داخل شکم خود سرازیر می کنیم ولی در مقابل سرماخوردگی روحی خود بی تفاوت می نشینیم و دست روی دست می گذاریم تا کار دستمان بدهد و همیشه هم انگشت اتهام ما به سمت مشاورین است که خودشان پر مشکل تر از ما هستند و به ساعت نگاه کردند و .... در نهایت اینکه با یک تجربه نباید دست از مشاور ه گرفتن بر می داشتی


  7. 2 کاربر از پست مفید ani تشکرکرده اند .

    ani (سه شنبه ۲۵ خرداد ۸۹)

  8. #35
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    چهارشنبه ۲۱ تیر ۹۶ [ ۱۷:۱۹]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-۲-۲۱
    نوشته ها
    1,176
    امتیاز
    24,165
    سطح
    94
    Points: 24,165, Level: 94
    Level completed: 82%, Points required for next Level: 185
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranSocial10000 Experience Points
    تشکرها
    6,015

    تشکرشده 6,292 در 1,291 پست

    Rep Power
    131
    Array

    ویترین امتیازات

    نقل قول نوشته اصلی توسط reihaneh

    پس این ها معیار ازدواج من نیستند. اما من هم نمی تونم (واقعا نمی تونم) از این نیازم بگذرم.
    از اینکه بشنوم و ببینم.
    مثلا از همین الان مطمعنم هیچ وقت حاضر نیستم دوست خوبی مثل آقای .... رو که حرف هاشون هر دفعه دری رو برای من باز می کنه از دست بدم.

    من تمام حرف های شما رو شنیدم و قبول دارم و هیچ منافاتی هم با حرف هایی که الان زدم نمی بینم.
    مسلما اگر روزی، این نیاز من باعث بشه در خانواده من تزلزلی ایجاد بشه، نیاز رو ساکتش می کنم. چون من خودم، با تعهد، زندگی مشترک رو شروع کردم. مگر اینکه اون قدر این فراموش کردن نیازها ادامه پیدا کنه، که به مرگ روانی برسم.

    اما الان که هنوز ازدواج نکردم، و نیاز خودم رو خوب می شناسم، بنابراین یکی از معیارهای من اینه که این حدود آزادی رو طرف مقابل من، قبول داشته باشه. و البته به صورت متقابل من هم قبول دارم.
    سلام ریحانه عزیز

    ریحانه جان شما الان که مجرد هستید حق انتخاب دارید و می تونید معیارهاتون رو بسنجید و سپس طرف مقابل رو انتخاب کنید اما از اونجایی که هیچگاه تمام انتظارات شما در یک فرد جمع نخواهد شد پس باید اولویت بندی کنید . یک آدم نمی تواند همه چیزهایی را که ما می خواهیم داشته باشد و چنین بینشی در انتخاب مشکل ایجاد می کند .
    اگر شما به این دید نگاه کنید که هر روز با نیازهای جدیدی رو به رو هستید و باید حتما به اون پاسخ بدید نتیجش این خواهد بود که هیچگاه از زندگی احساس رضایت نخواهید کرد چرا که احساس نیاز در شما وجود دارد و از برآورده نشدن آنها احساس نا رضایتی می کنید.
    نیاز اساسی منظور نیازهایی است که در زندگی برای من نقش مبنایی دارند و اگر نباشند یا برآورده نشده باشند زندگی مرا دچار اختلال می کنند نه اینکه اگر برآورده شدند پس دیگر اساسی نیستند . باید در نظر گرفت که چه چیزهایی مهم اند که اگر نبودند مشکل آفرین می شد و در کنار آن نیازهای دیگر در حد تعادل تامین شوند..........


    ریحانه جان شما یک زن هستید . و اگر یک زن در کنار همسر یک دوست آقا داشته باشد ناخودآگاه او را با همسرش مقایسه می کند و ایدا آل هایی که همسرش ندارد را در او جست و جو می کند و سپس برایش پر رنگ و با اهمیت می شود و در چنین حالتی اول ممکن است بگوید کاش همسر من هم اینگونه بود اما مقایسه ادامه دارد تا جایی که او را واقعا ایده آل تر می بیند و از همسرش احساس نارضایتی می کند ............

    اگر شما این را یک نیاز بدانید و این آزادی را به خود و همسرتان بدهید ، زمینه تزلزل خانواده را خود فراهم کردید پس شما که الان ازدواج نکردید از عواقب آن آگاهی کمتری دارید پس همانطور که به این نیاز (البته از نظر شما) اهمیت می دهید و به آن فکر می کنید به عواقب آن در زندگی مشترک هم فکر کنید .

    پس شک نکن چنین آزادیی برای هر دو طرف زمینه عدم تعهد و تزلزل خانواده را ایجاد می کند و قطعا این آزادی رشد کرده و در غالب نیازهای دیگر که باید برآورده شوند که جزء همان آزادی مدنظر شماست جلوه گر خواهد شد .
    مثلا همسر شما با یک خانم در ارتباط است (همانطور که گفتید دوست است)
    و شما این آزادی را به او میدهید
    بعد همسر شما به او احساس تعهد می کند
    بعد علاقه مند می شود
    بعد نیاز دارد که به او عشق بورزد
    بعد نیاز دارد که گاهی با او باشد
    و...........

    که در این صورت شما چون خودتان زمینه ساز این آزادی بودید همسرتان توقع دارد که در ادامه نیز آزادی های دیگر را بپذیرید .

    پس تزلزل ایجاد خواهد شد و تعهد را از بین می برد پس بهتر است چنین نیازی پیش از شروع زندگی مشترک ساکت شود...

    این پست رو که قبلا در همین تاپیک ایجاد شده رو یک بار دیگه ببینید به نظر من کاملا درست بیان کردند .
    +آیا در زندگی زناشویی بایستی از یک سری نیازها گذشت؟
    ===============
    وای طولانی شد
    حمید 30 likes this.

  9. 5 کاربر از پست مفید baran.68 تشکرکرده اند .

    baran.68 (جمعه ۰۴ تیر ۸۹),حمید 30 (یکشنبه ۱۶ آذر ۹۳)

  10. #36
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه ۰۴ آذر ۹۰ [ ۰۱:۳۲]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۷-۳-۲۵
    نوشته ها
    354
    امتیاز
    5,029
    سطح
    45
    Points: 5,029, Level: 45
    Level completed: 40%, Points required for next Level: 121
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    325

    تشکرشده 334 در 122 پست

    Rep Power
    45
    Array
    دوستان ببخشيد خانمها كه انقدر دم از برآورده شدن نياز هاشون مي زنند آيا فكر كرده اند كه خودشون چقدر از نياز هاي همسرشون رو بر آورده مي كنند؟
    اگر با ديد ريحانه جان به نياز ها بنگريم اينطوري ميشه كه: من الان دلم مي خواد يكي مشت و مالم بده و يا اينكه پاهام خسته ست يكي پاشورم كنه يا چون راجع به يك علم خاص اطلاعات دارم ،واقعاً نياز دارم در مورد آخرين نسخه ي كريستين ساينس مانيتور با همسر بحث كنيم يا اينكه نياز دارم در مورد فلسفه و چرايي وجود خدا و بر طرف كردن شك ها با همسرم حرف بزنم و اون منو قانع كنه. واقعاً اينها همه نياز منه. آيا به من مرد بيچاره ظلم نمي شه كه همسرم كامل رفعشون نمي كنه؟
    آيا من حق ندارم با كسي ازدواج كنم كه اين نياز هامو برطرف كنه؟

    خانم ريحانه كمال گرايي و دنبال 100 در 100 بودن جز سر خوردگي چيزي در پي نداره... خوب واقعاً اگر نياز هاي شما مثل تفكر عميق و نياز به تنهايي همينطوري كه هستيد بر طرف مي شه چه نيازي هست به ازدواج؟ يا اگر نيازهاتون با يك نفر رفع نمي شه ( چون كه آدم كامل وجود نداره كه بتونه رافع تمام نياز ها باشه) باز چه نيازي هست به تعهدي مثل ازدواج و پايبندي به يك نفر؟ مي شه با افراد متعدد بود و در قيد مسئله اي به اسم ازدواج هم نبود.
    شما در عوض چي براي ارائه داريد؟ چرا بعضي خانمها ( مخصوصاً‌در ايران، چون بر اساس مشاهداتم كمتر خارجي ها اينطورين) صرف قبول يك مرد و بودن با او رو لطف و مرحمت در حق اون مي دونند؟
    تا حالا فكر كرديد كه من چي كار مي تونم بكنم كه اين ارزشمندي رو در ديدگاه همسرم نسبت به خودم ايجاد كنم تا اون هم انگيزه رفع نيازهاي من رو به طور اكمل و همه جانبه داشته باشه؟
    اين فكر كه من چي از بقيه بگيرم به نظرم مفيد نيست.. كساني كه روح هاي بزرگي دارند در فكر اينند كه من چي به بقيه مي دم... و مي دونند كه به هر چي كه مي خواند در پي اين سخاوت و استمداد و متوقع نبودن ، مي رسند.

    فكر نمي كنيد كه داريد روي بحث نياز و نياز مندي ذره بين(يا ميكروسكوپ) مي اندازيد؟

    اصلاً گوشه و كنايه اي به حرف شما ندارم اما خيلي وقتا انسان خيلي از كج روي ها و خواسته هاي نفس خود رو در زير همين لفظ نياز طبقه بندي مي كنه... خوب من نياز به پول دارم حالا چه اشكالي داره فلان جنس رو گرون بفروشم يا فلان دروغ رو بگم كه از شوهرم پول بيشتري بگيرم... من نياز دارم حال خواهر شوهره رو بگيرم چون خيلي روش زياده چه اشكالي داره يه زمينه سازي كنم كه ديد شوهرمو بهش بد كنم؟
    من نياز دارم امتحان رو پاس كنم ... حتماً حتماً ... حياتيه... چه اشكالي دارم تقلب كنم يا اگه دختر هستم با استاده.. آررره
    من نياز به راي دارم چه اشكالي داره اين دم آخري يه جور گول بمالم سر .... و نيازم رو برطرف كنم؟ حالا به هر طريقي
    مي بينيد..
    نياز هميشه هست.. بستگي به طبقه بندي ما و تصوير ذهني ما از اولويت ها داره...
    تبريك بهتون مي گم كه خودتون رو دوست داريد... هر انسان موفقي در زندگي اول از همه عاشق خودشه و البته اين عشق چيزيست سواي خودشيفتگي يا غرور... شايد عزت نفس لغت بهتري براش باشه.
    اما اين باعث نشه كه فكر كنيم هر چيزي هم كه به ذهن ما مي رسه احتمالاً درست ترين چيزه.
    در رابطه ي زناشويي درست يا غلط حساسيت به روابط هست .. ( البته از نظر خودم درسته) چون ازدواج معمولاً با عشق شروع مي شه و كسي كه ادعا كنه در حالي كه عاشقه، مي تونه طرفش رو در روابطش آزاد بذاره و حساس نباشه، يك دروغگوي بزرگه يا اينكه فقط فكر مي كنه عاشقه.
    عشقي كه به يه انسان ديگر هست تماميت خواهه... يعني نمي شه بهش گفت عاشق همسرم هستم اما همسر مي تونه با آقاي فلان نيازش رو به بحث هاي عقيدتي رفع كنه و با پسر عموش هم نيازش رو به دركه رفتن و كوهنوردي رفع كنه و با هم كلاسي قديم دانشگاهش هم نيازش به چت و دنياي مجازي مرتفع كنه...
    حالا انساني مثل شما شايد بهتر باشه به جاي به چالش كشيدن چارچوب پذيرفته شده توسط اكثريت انسان هاي كره ي زمين بگرده و راهي متفاوت از اكثريت(چون راه اكثريت برايش قانع كننده نيست)، كه فكر مي كنه اين راه پاسخ گوي نيازهاشه پيدا كنه يا بسازه.. چون به هر حال بايد قبول كنيد كه بعضي از نياز هاي ذكر شده توسط شما هر چند كه بسيار محترم هستند و هر چند برايتان حياتي و از اهم امور است اما براي اكثر افراد ديگر در اولويت نيست و از اين رو دغدغه ي ذهني شديدي روي آن ندارند و هم اينكه كسي پيدا شود كه اغلب نيازهاي مهم شان را پاسخ گويد تا حد زيادي كفايت مي كند.. موفق باشيد.
    حمید 30 likes this.

  11. 9 کاربر از پست مفید wintersun77 تشکرکرده اند .

    wintersun77 (جمعه ۰۴ تیر ۸۹),حمید 30 (یکشنبه ۱۶ آذر ۹۳)


 
صفحه 4 از 4 نخستنخست 1234

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.2
Copyright © ۱۳۹۶ vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
vBCredits II Deluxe v2.1.0 (Lite) - vBulletin Mods & Addons Copyright © 2010-2017 DragonByte Technologies Ltd.
Runs best on HiVelocity Hosting.
اکنون ساعت ۱۲:۳۰ برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد.