لطفاً تا بارگذاری کامل صفحه منتظر بمانید ...


روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی  
کاربران آنلاين در اين تاپيک:
1 Guest(s)
آغاز کننده: محمدصالح
ارسال ها: 26
بازديد ها: 738

ارسال پاسخ 
 
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
 
رتبه موضوع:
چطور احساساتم را بیان کنم؟
شنبه ۲۶ دي ۱۳۸۸, ۰۷:۵۹ صبح
BABY
عضو پیشرو
*****

ارسال‌ها: 1,118
تاریخ عضویت: سه شنبه ۱۲ شهر ۱۳۸۷
رتبه: 25
تشکرها : 1221
( 1916 تشکر در 665 ارسال )
RE: چطور احساساتم را بیان کنم؟

محمد صالح عزیز
خیلی خوشحالم کردی که این خبر خوب رو دادی. من هم دورادور در جریان اظهار نظرهات بودم و بهت آفرین میگم که درحال تلاش هستی.

صمیمیت رو در چی میدونی ؟ اینکه با هاش درد ودل کنی ؟ یا اینکه مگوهای زندگیت رو بهش بگی؟ یا....یه کم رو این فکر کن و نظر خودت روبده. (صمیمیت از دید محمد صالح یعنی چی؟)
.
.
راستش در این سن یه کم سخته که آدم بخواد صمیمی بشه مگه اینکه از قبل با دوستاش صمیمی شده باشه.
اما این صمیمی شدن رو هم می تونی پله پله جلو ببری، یعنی اول یه سطح از صمیمی شدن رو انجام بده باز خورد دوستت/ دوستهاتو ببین بعد به تناسب اون بازخورد یه مرحله بیشتر ( و یا اینکه اگه لایق این صمیمیت نبودن ....توقف)
اینو در نظر داشته باش "خوش بین باش ، اما خوش بین دیرباور" 72
بازهم منتظر شنیدن پیشرفتهات هستم 104

اشتباهات انسان، ابتدا رهگذر می شوند، سپس میهمان و سرانجام صاحبخانه اگر... .
آفلاین نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : محمدصالح
آگهی
شنبه ۲۶ دي ۱۳۸۸, ۱۲:۲۱ عصر (آخرین تغییر در این ارسال: شنبه ۲۶ دي ۱۳۸۸ ۱۲:۲۴ عصر توسط محمدصالح.)
محمدصالح
عضو همراه
***

ارسال‌ها: 154
تاریخ عضویت: يك شنبه ۰۱ آذر ۱۳۸۸
رتبه: 5
تشکرها : 236
( 156 تشکر در 91 ارسال )
RE: چطور احساساتم را بیان کنم؟

(شنبه ۲۶ دي ۱۳۸۸ ۰۷:۵۹ صبح)BABY نوشته شده:  محمد صالح عزیز
خیلی خوشحالم کردی که این خبر خوب رو دادی. من هم دورادور در جریان اظهار نظرهات بودم و بهت آفرین میگم که درحال تلاش هستی.

صمیمیت رو در چی میدونی ؟ اینکه با هاش درد ودل کنی ؟ یا اینکه مگوهای زندگیت رو بهش بگی؟ یا....یه کم رو این فکر کن و نظر خودت روبده. (صمیمیت از دید محمد صالح یعنی چی؟)
.
.
راستش در این سن یه کم سخته که آدم بخواد صمیمی بشه مگه اینکه از قبل با دوستاش صمیمی شده باشه.
اما این صمیمی شدن رو هم می تونی پله پله جلو ببری، یعنی اول یه سطح از صمیمی شدن رو انجام بده باز خورد دوستت/ دوستهاتو ببین بعد به تناسب اون بازخورد یه مرحله بیشتر ( و یا اینکه اگه لایق این صمیمیت نبودن ....توقف)
اینو در نظر داشته باش "خوش بین باش ، اما خوش بین دیرباور" 72
بازهم منتظر شنیدن پیشرفتهات هستم 104

سلام
ممنون از توجه تون72
به نظر من کسانی با هم صمیمی هستند که بتونن افکار و احساسات و عواطف هم رو درک کنن و احساس راحتی با هم داشته باشن و ظاهر و باطنشون در ارتباط با هم یکی باشه و یا لااقل متضاد نباشه.

قبلا در اولین گام به افراد اعتماد میکردم ولی با حوادثی که این اواخر برام پیش آمده متوجه شدم که همونطور که شما گفتید خوشبینی و اعتماد دو چیز متفاوت هستند و به هر کسی نباید اعتماد کرد.ولی هنوز دقیقا نمیدونم که کی قابل اعتماد هست و کی نیست.

باز هم منتظر نظرات خوبتون هستم72

من به خود نامدم اینجا که به خود باز روم / آنـکه آورد مـرا باز بـرد تــا وطنــم

مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک / چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم
آفلاین نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : m.mouod , پريوش
يك شنبه ۲۷ دي ۱۳۸۸, ۰۶:۳۶ صبح
omed
عضو فعال
****

ارسال‌ها: 342
تاریخ عضویت: شنبه ۰۷ دي ۱۳۸۷
رتبه: 9
تشکرها : 150
( 376 تشکر در 157 ارسال )
RE: چطور احساساتم را بیان کنم؟

سلام :از اينكه روز به روز در راه تعالي و شكوفايي پيشرفت ميكني خيلي خوشحالم . موفق باشي72

عشق،صبر واميد نويد يك زندگي جديد!
آفلاین نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : محمدصالح
يك شنبه ۲۷ دي ۱۳۸۸, ۰۷:۱۳ صبح (آخرین تغییر در این ارسال: يك شنبه ۲۷ دي ۱۳۸۸ ۰۷:۱۴ صبح توسط m.mouod.)
m.mouod
عضو پیشرو
*****

ارسال‌ها: 1,186
تاریخ عضویت: شنبه ۰۷ دي ۱۳۸۷
تشکرها : 2115
( 2116 تشکر در 783 ارسال )
RE: چطور احساساتم را بیان کنم؟

آقای محمد صالح از تغییرات مثبت تون من هم خوشحالم و بهتون تبریک میگم .

در مورد اعتماد من یه نکته بگم ؛ برای اینکه بتونین تشخیص بدین به کی اعتماد کنین به نظر من چند بار باید امتحانش کنید اگه نتیجه خوبی داشت و قبول شد میشه قابل اعتماد اگه نه که باید مراقب باشید و احتیاط کنید و هر حرفی رو بهش نزنید و سفره دلتون رو براش باز نکنید یا اینکه هر کاری رو پیشش انجام ندید و ...
مثلا" میشه مطلبی رو به کسی بگید اما بدون تاکید بر اینکه به کس نگه .بعد ببینید نتیجه چی میشه اگه دیدید جایی درز پیدا کرد نمیشه گفت قابل اعتماد نیست چون شما تاکید نکردید که جایی و به کسی بیان نکنه اما اگه مطلبی رو که بهش گفتید تاکید کردید که این یه رازه مثلا" و نباید به کسی بگه ، با این وجود راز شما رو فاش کرد ، پس قابل اعتناد نیست .
نکته : البته در این مورد دوم هم نمیشه با یک بار امتحان کسی رو قابل اعتماد یا بالعکس دونست بلکه باید چندین بار کسی رو مورد ازمایش قرار بدید تا به نتیجه برسید .

" اَللهُمَ عَجِل لِوَلِیکَ اَلفَرَج بِالزَینَبِ الکُبرِی (س)"203
غایب نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : پريوش , محمدصالح , mitra33
چهار شنبه ۳۰ دي ۱۳۸۸, ۰۹:۴۳ صبح
محمدصالح
عضو همراه
***

ارسال‌ها: 154
تاریخ عضویت: يك شنبه ۰۱ آذر ۱۳۸۸
رتبه: 5
تشکرها : 236
( 156 تشکر در 91 ارسال )
RE: چطور احساساتم را بیان کنم؟

یکی از عیب های من اینه که خیلی زود و بدون دلیل به طرف مقابلم اعتماد میکنم و بعضی مواقع به خاطر اعتماد بیجا خودم ضربه میخورم.
از صحبتهای خانم m.mouod اینطور میشه برداشت کرد که فرق خوشبینی و اعتماد این هست که خوشبینی بدون شناخت هست اما اعتماد همراه با شناخت هست. از این به بعد سعی میکنم که بدون شناختن طرف مقابلم بهش اعتماد نکنم حتی اگر به نظرم قابل اعتماد باشه.

یکی از خصوصیاتی که متوجه شده ام در من وجود داره اینه که بیش از حد زودرنج و حساس هستم
زودرنج کیست و زودرنجی چیست
شما بگویید : با این درد قدیمی چه کنم؟
این تاپیکهای بالا را که میخوندم احساس میکردم خیلی به احساسات و خصوصیات من شباهت داره.

دوستان اگر نظری یا راهکاری(عمی و مشخص) برای تعدیل این حالت من دارند لطف کنند. ممنون میشم.72
آفلاین نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : m.mouod
يك شنبه ۰۴ بهم ۱۳۸۸, ۰۶:۵۰ صبح
محمدصالح
عضو همراه
***

ارسال‌ها: 154
تاریخ عضویت: يك شنبه ۰۱ آذر ۱۳۸۸
رتبه: 5
تشکرها : 236
( 156 تشکر در 91 ارسال )
RE: چطور احساساتم را بیان کنم؟

سلام
موقعی که تاپیک زیر را خوندم دیدم که خصوصیات من خیلی شبیه به ایجاد کننده این تاپیک(آریو) داره فقط با چند تا تفاوت کوچک.
شکستهای پی در پی عاطفی -- بی تفاوتی و افسردگی
یکیش این هست که ایشون چند بار شکست عاطفی خوردند ولی من یکبار به طور رسمی تجربه کردم ولی لا اقل دو نفر دیگه را قبل از ایشان در دل خودم دوست داشتم ولی کاری نکردم که متوجه علاقه من بشوند. و این دوست داشتن توی دل خودم ماند و نگذاشتم کسی متوجه بشه.
دوم اینکه ایشان با توجه به کنجکاوی و تنوع طلبی که دارند فعالیتهای مختلفی را انجام داده اند ولی من ترتیب عمل به کنجکاوی های خودم نداده ام و میخواستم اول علاقه خودم را بشناسم و بعد دست به عمل بزنم و این باعث سردرگمی من شده که به خیلی چیزها علاقه دارم ولی نمیدونم که کدومشون را انتخاب کنم و کدومشون را رها کنم.
بقیه مطالبی که ایشان گفته اند کاملا به من و شرایط من شبیه هست.

نکاتی هم که دوستان در جواب ایشان گفته اند میشه در این موارد خلاصه کرد: ۱- دادن استراحت روحی و روانی به خود
۲-ارتباط بهتر با خدا و نثار کردن عشق خود به خدا
آفلاین نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : پريوش
ارسال پاسخ 


پرش در انجمن: