لطفاً تا بارگذاری کامل صفحه منتظر بمانید ...


داستان، خاطره، شخصی  
کاربران آنلاين در اين تاپيک:
کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان
آغاز کننده: پندار
ارسال ها: 1
بازديد ها: 92

ارسال پاسخ 
 
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
 
رتبه موضوع:
خواب
نویسنده پیام
پنج شنبه ۱۹ آذر ۱۳۸۸, ۱۸:۲۴ عصر
پندار
عضو همراه
***

ارسال‌ها: 191
تاریخ عضویت: پنج شنبه ۰۹ مهر ۱۳۸۸
رتبه: 6
تشکرها : 172
( 383 تشکر در 147 ارسال )
خواب

دیشب ،خواب تو آمد پرپر زنان کنار گوشم نشست ، نوجوان بیدار شدم و از پله های مرمر باغ بچکی هایم آمدم .
دوچرخه شبنم آلوده ای ، زنگ زد، پیش پایم ایستاد،( درست مانند همان دوچرخه ای که در کودکی داشتم )
دست بر پشت زین سوار شدم و رکاب زنان بر آسمان بر آمدم و بام های شهر زیر پایم بود.
در کنار پنجره ای گشوده، مکث کردم ، از پشت پنجره رو به ماه ، ترا دیدم ، نشته در گوشه ای از اتاق ،درپیراهن دریا ، من ترا در پیراهن دریا دوست می داشتم .
بر دیوار اتاق ، عکس ها بند نبودند و هر از چند گاه به شکل خنده داری به من نگاه می کردند و دوباره مسخ می شدند. عکس ها را بیاد نمی آورم اما بیادم هست که ترا دوست می داشتم .
در خیابان های پر ازدحام می راندم و دلم عطر تو داشت که می رفتم ، گروه گروه آدم در دو سویم جاری بودند ، و من به تو آغشته ، سرشار از تو، اما کسی نمی دید ، کسی ترا در کنار من ، دست در دست من ، پشت پیشانی من نمی دید ، کسی ترا در وجود من باور نداشت ، که من از ازل ترا دوست می داشتم و عاقبت ، در برف بام تو ، سفید خواهم شد.
ترا دوست می داشتم ، این صلای هستی من بود، و در خواب التماس کردم که دربیداری هم بیاد من بیایی ، درست به همان شگل که ترا من دوست می داشتم .

مائیم قلندران معنی
آفلاین نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : shirin joon
ارسال پاسخ 


پرش در انجمن: