به انجمن خوش آمدید
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 2 , از مجموع 2
Like Tree2Likes
  • 1 Post By مدیرهمدردی
  • 1 Post By فرشته مهربان

موضوع: از آن قرار جان من ، گویا نشان آورده ای

  1. #1
    ((( مشاور خانواده )))

    آخرین بازدید
    دیروز [ ۰۸:۱۰]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۶-۶-۲۵
    نوشته ها
    8,095
    امتیاز
    187,921
    سطح
    100
    Points: 187,921, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 57.0%
    دستاوردها:
    VeteranCreated Blog entryTagger First ClassSocial50000 Experience Points
    تشکرها
    22,358

    تشکرشده 34,121 در 5,961 پست

    نوشته های وبلاگ
    7
    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    0
    Array

    از آن قرار جان من ، گویا نشان آورده ای











    شب تا سحر چون بشکفد نام تو بر لبهای من

    از دوریت در آتشم گر آهی از دل میکشم

    گفتم نگارا تا به کی امروزو فردا می کنی

    گفتا چو ناز افزون کنم.باید نیاز از گل کنم

    شا دا نسیم صبحدم شا دا که جان آورده ای

    این خسته جان را می رسد بوی گل از پیغام تو

    شب تا سحر چون بشکفد نام تو بر لب های من

    از دوریت در آتشم گر آهی از دل می کشم




    دل را چراغانی کند روشن شود شبهای من

    آتش بگیرد جان شب با ذکر یا رب های من

    از عهد خود سر می کشی خون بر دل ما میکنی

    رو می کند شادی اگر با غم مدارا میکنی

    از آن قرار جان من گویا نشان آورده ای

    کین مژده های نو به نو زان دل ستان آورده ای

    دل را چرا غانی کند روشن شود شبهای من

    آتش بگیر د جان شب با ذکر یا رب های من








    سلام بر همه بازدیدکنندگان عزیز این صفحه به ویژه شما جناب [name]

    خدایا ، یا جان آفرین دلنواز
    باز هم پس از یک روز پرمشغله
    بعد از پشت سرگذاشتن سراب غم انگیزِ لذت و راحتی
    با گذر از حرص های خواستن ، خواهش رسیدن ها، و تخیلات خوشبختی ها
    به خود بر می گردم، و به مانند وقتی که از مادر زاده شدم خودم را منحصر به فرد و تنها می بینم که سایه نارونت از ازل بر سرم بوده است و نظاره گرم ایستاده ای...

    شرمنده از دل دادن های بی ثمر به این و اون
    خجل از جایگزین کردن دیگران به جای تو
    و مستاصل از دویدنها و نرسیدن ها
    تو را می بینم که مهربانانه آغوش همیشه بازت بسویم گشوده ای.

    روزم را در تمنای لذتی آرامش بخش و خیالی خراب کره ام.
    گاهی در پی بتی پریچهره که معشوقم شود،
    گاهی در آغوش موقعیتی که اعتبارم بخشد،
    و گاهی به دنبال سرمایه ای که غنایم گردد،
    گاهی به دنبال علمی که راه نجاتم باشد.
    ...
    اما هیچکدام را بقایی نیست. و ابطال پذیری نو به نوی آنها خسته و ملولم می کند. و روزم را چون شب تار می کند. و کسل و خسته و دلزده به شب می رسانم.

    حالا به همه آنها پشت کرده ام و ندای بی وقفه تو در گوشم را ، حالا بهتر می شنوم که به خود می خوانی ام.
    انتظار نازنینت و ندای آسمانیت به من الهام می کند که زمزمه کنم:

    شب تا سحر چون بشکفد نام تو بر لب های من
    دل را چراغانی کند روشن شود شب های من

    از دوریت در آتشم گر آهی از دل میکشم
    آتش بگیرد جان شب با ذکر یا رب های من


    برای ترنم های عاشقانه ام قبله ای می یابم.و برای ناز و نیازهایم دلبری.
    او که بدون خواهشم جسمم داد، و بدون فهم و ادراکم ، عشق را در درونم کاشت.
    او که هر لحظه در درونم ندا سرداد که لذتهایت را پایانییست.
    هم او که هر لحظه در وجودمان آوا سر می دهد که لحظه ای ازم روی برنگردانید، و از عشق ذره ای کمتر نجویید.
    او راز شادی امان را صبر و گذر از غم می داند.

    گفتم نگارا تا به کی امروزو فردا می کنی
    از عهد خود سر می کشی خون بر دل ما میکنی

    گفتا چو ناز افزون کنم باید نیاز از گل کنم
    رو می کند شادی اگر، با غم مدارا میکنی




    و وقتی شب به سپیده پیوند می خورد، ملال روزمرگی ام رخت بر می بندد و شب عاشقان چه زود سحر می شود. و مژده وصلت، خستگی کثرت روزانه را از تن می زداید و این شارژ شبانه ، و حدیث دلدادگی به زندگی ام معنا و مفهوم می بخشد. و توان مبارزه با ناملایمات و خلاقیت برون رفت از مشکلات را برایم به ارمغان می آورد.
    آری این پیام دوست است که در دل شب امید می بخشد، معنا آفرین و انرژی دهنده است. و ما را از دلزدگی های لحظه ای به دور می دارد.
    و اگر نبود این شارژ دلبرانه شب، و اگر نبود این راز و نیاز عاشقانه با مبدا عشق، و اگر نبود فهم معنای زندگی، پس چگونه انبوه بارهای متضاد و رنجهای ناخوانده و تعارضهای جانکاه امانمان می داد.









    شا دا نسیم صبحدم شا دا که جان آورده ای




    از آن قرار جان من گویا نشان آورده ای

    و اگر هزاران مهارت و نقشه کشیدن ها را هر روز بیاموزیم و به کار گیریم
    و اگر هر لحظه با سیاست سود و زیاد دست به معامله بزنیم.
    و اگر انرزی خود را معطوف نقشه های خلاصی بنمائیم
    و اگر تصور کنیم با طناب عقل جزء اندیش و افکار زیرکانه می توانیم حظ زندگی را ببریم و آرامش را به آغوش بکشیم و رهایی را تجربه کنیم، جز ملالهای گاه و بیگاه همنشینمان نخواهد شد.

    این خسته جان را می رسد بوی گل از پیغام تو
    کین مژده های نو به نو زان دل ستان آورده ای

    شب تا سحر چون بشکفد نام تو بر لب های من
    دل را چرا غانی کند روشن شود شبهای من






    برای دانلود این موسیقی روی لینک زیر راست کلیک کرده و Save Target As را انتخاب کنید
    فایل های پیوست شده
    عشق آفرین likes this.

  2. 24 کاربر از پست مفید مدیرهمدردی تشکرکرده اند .

    میشل (جمعه ۲۰ دی ۹۲),مدیرهمدردی (دوشنبه ۲۲ فروردین ۹۰),عشق آفرین (سه شنبه ۲۰ آبان ۹۳)

  3. #2
    سرپرست سایت

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-۱-۰۳
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    7,723
    امتیاز
    108,014
    سطح
    100
    Points: 108,014, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 79.0%
    دستاوردها:
    SocialRecommendation Second ClassCreated Blog entryVeteranOverdrive
    تشکرها
    27,203

    تشکرشده 34,728 در 7,082 پست

    نوشته های وبلاگ
    4
    Rep Power
    989
    Array


    غیر از تو کسی نیست ، که مرا کسی غیر از تو باشد



    و سودای شبان و روزان بیا و برو ها و کی و چی و چطور و چگونه های ...... زندگی خاکیم فاصله من تا تو را عمق بخشیده .

    من از تو دورم و تو به من نزدیک و امان از این پرده های زخیم بر دیده که نمی گذارد ببینم ترا .

    هر از گاهی در پس آفت های در مقابل دیده قرار گرفته ام ، چون کودکی کنجکاو سرک می کشم تا سایه ای که از تو در پشت این حائلها می بینم را واضحتر ببینم ، اما این فریباهای پیش چشمم ، مدام در دلم زمزمه می کنند که " ببین مرا " .، و همین مرا از دیدن تو باز داشته .

    من تو را نمی بینم و تو مرا می بینی و وقتی نگاه تو را حس می کنم ، وه که چقدر دردم از دوریم زیاد می شود ،

    مرا می بینی و هر دم زیادت می کنی دردم


    و می دانم فقط کافیست با یک دست رد ، این حائل ها را از مقابل دیده کنار بزنم و ترا ببینم ، می دانم ، مجذوب که سهل است ، بلکه ذوب خواهم شد در سیمای جمالت ، و میلم به وصالت مرا از هر چه رنگ خود است دور می کند چه رسد به غیر .

    ترا می بینم و میلم زیادت می شود هر دم


    آه ه ه ه ه ه

    گفتم ؛ آه ه ه ه

    بهم گفته اند که آه از نام های توست ، تنها نامی که بی اختیار از گوینده بر می آید ، تنها نامی که از نهاد آدمی بر می خیزد :

    آه ه ه ه ه ه ه

    به حرمت این نامت که آنرا بر خود نهادی تا در اوج گمگشتگی و فراموشی از پس غصه و غم با آن صدایت کنم که مرا در آغوش مهر و محبتت تسکین دهی و آرامم کنی ، آری به حق این نامت قسم ، در این روز که یاد آور سوگ صادق در گاهت است ، مرا دریاب ، ما را دریاب و چشم دلمان را به جمالت باز کن و حظ و نشئه ی عشق را بر مذاق جانمان بنشان ، تا به عطش این طعم شیرین ، سرگشته بی خودی شویم و از همه جا غافل با محو روی تو شدن گردیم .

    آمیـــــــــــــــن


    عصر چهارشنبه 88/7/22 فرشته
    عشق آفرین likes this.

  4. 13 کاربر از پست مفید فرشته مهربان تشکرکرده اند .

    فرشته مهربان (جمعه ۰۶ بهمن ۹۱),میشل (جمعه ۲۰ دی ۹۲),عشق آفرین (سه شنبه ۲۰ آبان ۹۳)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.2
Copyright © ۱۳۹۶ vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
vBCredits II Deluxe v2.1.0 (Lite) - vBulletin Mods & Addons Copyright © 2010-2017 DragonByte Technologies Ltd.
Runs best on HiVelocity Hosting.
اکنون ساعت ۲۲:۰۹ برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4.5 می باشد.