به انجمن خوش آمدید

تالار همدردی نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

 
صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 22
  1. #1
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه ۳۱ فروردین ۸۸ [ ۲۳:۲۰]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۷-۱۰-۱۱
    نوشته ها
    41
    امتیاز
    4,057
    سطح
    40
    Points: 4,057, Level: 40
    Level completed: 54%, Points required for next Level: 93
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    1
    تشکرشده 1 در 1 پست

    لاس زدن، خیانت بزرگ

    سلام
    خانوم سابق من سر کارش با کامپیوتر کار می کرد. متاسفانه این شرکت های دولتی فقط پول این مملکت رو دور می ریزند. به من می گفت در روز شاید نیم ساعت کار بهش میدند. ایشون در ایتترنت می رفت و چت می کرد. یک بار قضیه رو به من گفت و گفت که با آقای 53 ساله آشنا شده که آمریکا زندگی می کرده و چون ما می خواستیم آمریکا بریم به من گفت که می خواهم اطلاعات کسب کنم. من راضی نبودم و گول ظاهر حرف هاش رو نمی خوردم ولی چاره ای نبود اگر قبول نمی کردم فقط مخفی می کرد. اون موقع خانم من 26-25 سالش بود. روزها می گذشت و ما بیشتر از خود اون آقا اطلاعات بدست آوردیم تا آمریکا. متاسفانه خانوم سابق من در صحبت هاش خیلی خیلی زود با طرف مقابلش دخترخاله میشه ار اون دخترخاله ها! اون آقا رئیس یک بخش یا یک شرکت بود که ایشون هم از وقتش فقط برای گشتن توی اینترنت استفاده می کرد.

    بعد از یک مدت کوتاه دیدم که برای خانوم من عکس خودش و خانوادش هم فرستاده و تعریف کرده بود که خانومش ایتالیائی هست و خلاصه این برای خودش زندگی می کنه و اون برای خودش و فقط به خاطر بچه ها اسما با هم بودن. گفته بود که اگر فلانی اگر دنبال کارهست هم بگو بیاد اینجا پیش خودم. من اینجور آدمها رو می شناسم و نمونشم توی شرکت خودمون داشتیم که به زنهای شوهردار هم رحم نمی کردن.
    دوستان احتمالا میگن که چرا من عکس العمل شدید انجام ندادم؟ وضعیت خانوم من خاص بود. ایشون با کلی دروغ و فریب وارد زندگی با من شده بود و از طرفی چون پدرش فوت شده بود و ناپدری داشت و ...... انواع و اقسام مشکلات روحی و روانی دیگه که از گفتنش چندشم میشه و می تونید به 2 پست دیگه من به عنوانهای "زندگی جهنمی" و "مقایسه خانواده ها" نگاه کنید. خلاصه اگر به خانوم من می گفتم بالا چشمت ابرو باید می رفتیم محضر برای جدائی. ای کاش همون موقع اینکارو می کردم و دوسالی عمرم رو نجات میدادم. مثل ماهی لیز بود و همیشه می خواست قهر کنه.

    بهش گفتم دیگه داره از خط قرمز رد میشه و باید تموم بشه. با 1000 جر و بحث و آیه و حدیث و مثال بالاخره قبول کرد و به طرف گفته بود که اصلا چرا ما داشتیم با هم صحبت می کردیم؟ و گفته بوده که تو می خوای ببینی که هنوز می تونی کسی رو عاشق خودت کنی یا نه؟ پس طرف خودش گفته بوده که این عشوه های پشت چت و حالا عکس ها و ایمیل های خنده دار خوب جذبش کرده بوده و خانوم سابق من هم حسابی کیف کرده بوده. ایشون نمی تونست قبول کنه که ازدواج کردی و تموم شد. باید به زندگیت بچسبی.

    قبل از این قضیه یکی از دوستهای ایشون با کسی نامزد کرده بود . حسابی براش کلاس گذاشته بود که وضعش اینه و خانوادش اونه و .... این حسابی به هم ریخته بوده از روی حسادت و بعد ها به من گفت که مثلا گیری که سرفلان قضیه داده بوده اصلش به این دلیل بوده. وقتی سر مراسمش دید که طرف کیه و خانوادش چیه و خانواده ها راضی نبودن و مادره پسره دق کرد و مرد قبل از عروسی فهمید که اشتباهی می کرده و به من گفت ولی چه بی فایده. ایشون هیچوقت از اشتباهاتش درس نگرفت. تا آخر عمر زندگیمون حتی دخترخاله هاش که نصف سن اونو داشتن نظراتش رو هر وقت دلشون می خواست 180 درجع عوض می کردنو کلا دهان بین بود ولی همیشه من رو به این قضیه متهم می کرد. واقعا نمی فهمید. این قضیه رو گفتم که از همون قضیه کاملا مشخص بود که ایشون اصلا عاشق من و زندگیمون نبود وگرنه یه عاشق هیچوقت عشقش و زندگیش رو با کس دیگه حتی پسر پادشاه هم مقایسه نمی کنه. بر خلاف چیزی که می گفت یا جار میزد.

    خانومم گفت که قضیه تموم شد ولی طرف گفته بوده که همسرت مشکل داره، ما که حرفی نمی زدیم و شما با این اخلاق توی آمریکا مشکل پیدا می کنید. در این مورد در پائین صفحه توضیح خواهم داد.(1)

    6 ماه بعد ما در آمریکا بودیم. واقعا راست گفتن که اگر کسی همینجوری و بی دلیل کسی رو متهم میکنه، رد پای اون مساله رو در خود طرف باید دید. خانم سابق من دائما در حال چک کردن ایمیل های من و چک کردن مسنجر من بود برای پیدا کردن موردی از کسی و یا توطعه ای از سمت خانواده من! من شک کردم و ازش پرسیدم کاملا رد کرد. حتی یک بار در وسط چک کردن تنظیمات ایمیل من گرفتمش و گفت که این همینجوری بوده! و تقصیر رو گردن نوه صاحب خانه انداخت. همین مساله باعث شد که من برنامه spy نصب کنم و از کار کثیفش پرده بردارم.

    چون من سر کار میرفتم و خانه نبودم متوجه شدم این ارتباط از یک ایمیل مخفی از من بصورت مخفیانه ادامه داره و طرف جه ایمیل ها که نمیزنه و چه عکس ها و چه کلیپهای خرابی می فرسته، خانومم به من نشون میداد ولی می گفت خودم از فلان سایت گرفتم کردم و دروغ و دروغ. آخرین ایمیلش هم یک ایمیل بسیار احساسی بود که نامزدها به هم می فرستن. بعدها فهمیدم که تلویحا گفته بوده که دنبال دوست می گرده . من تنها یک راه داشتم. جدائی. این دختر مشکل روحی و روانی داشت. به یک نفر راضی نبود و دلش می خواست از همه طرف مورد توجه واقع بشه، در حالیکه غرق در محبت عاشقانه من هم بود. از شدت خیانتی که بهم شده بود داشتم می مردم. ما اون موقع منزل فامیل خانومم بودیم تا یک جائی رو برای اجاره بگیریم. خانوم صاحب خانه من رو میدید فهمید که یک چیزی شده. ایشون شاید تنها کسی بود که در کل فامیلشون تک بود و واقعا فرشته صفتی هست. براش تعریف کردم و قسمش دادم که به کسی نگه چون اگه گفته می شد و علنی میشد دیگه جائی برای ادامه زندگی ما نبود. این آخرین فرصتی بود که به زندگی مشترکمون میدادم. به اون مرد بی همه چیز ایمیل زدم می خواستم فحش خواهر و مادر به اون لجن بدتر از زنم بدم ولی در شان من نبود که با بی ادبی صحبت کنم و احتمال اثرش کم بود. خیلی محترمانه باهاش صحبت کردم و بهش شرایط زنم رو گفتم که این در 5 سالگی پدرش رو از دست داده و در آدمها بخصوص سن های بالاتر دنبال پدر می گرده، دست از سر زندگی ما بردار. و واقعا دیگه ارتباطی نبود. همون شب متوجه ناراحتی من شد و یک دعوای حسابی راه افتاد. من ار خانه بیرون رفتم. فامیلشون باهاش صحبت کرد و از بس که ایشون خوب و مثبت بود تا 6 شش ماه زندگی ما دوام آورد.

    ولی دیگه من نمی تونستم ایشون رو به چشم قبل ببینم. دیگه هیچ وقت من اون آدم سابق نبودم. توی این مدت لا ینقطع دعا می کردم که خدایا یک راه خیر بگذار که من هم شروع کننده اش هم نباشم و هم پولم هم نسوزه (مهریه) و معجزه اتفاق افتاد. خودش رفت و خودش گفت که در ازای گرفتن گرین کارت مهریه اش رو هم می بخشه، با اینکه اگر هم نمی گفت من گرین کارت رو می گرفتم براش به هر حال و اصلا اهل تحت فشارگذاشتن نبوده و نیستم. ولی فکر خراب خودش و بدبینی خودش باعث شد. خدا جای حق نشسته.

    همیشه می دونستم که خیانت خواهد کرد و در نهایت هم رفت و کرد.... بعدها بهش گفتم که میدونستم قضیه لاس زدن رو ولی ککش هم نگزیذ. ذاتش پلید بود. یک ماه نشده یه دوست پسر هم تور زد. فکر کنم پسره طفلک فکر کرده اکازیون پیدا کرده. نوش جونش. اگر کارشون به ازدواج برسه مطمئن می شم که اون هم مثل من یک گناه بزرگی کرده بوده که حالا تقاصش رو باید پس بده. زن سابق من فقط بدرد دوستی و لاس زدن و تفریح می خورد ولاغیر. گناه من کفر ایمان بود، به خودم گفتم که بابا ماهم که نمازمون کامل کامل نیست که و توجیه کردم برای خودم و ندیده گرفتم اینکه خدا گفته کنیز با ایمان از زن آزاد بی ایمان بهتره. کاشکی یه قیافه ای داشت دلم نمی شوخت. قیافه اش کاملا متوسط با یک اشکالات خیلی تابلو بود( و اینقدر هم جرات نداشت که زیر تیغ جراحی بره). ایشون به هیچ چیز در عمل معتقد نبود و در طی این سالها این رو دیدم.

    فامیل خودشون گفت این یک آدم بی مسئولیت و سرکش بود و اصلا به درد تو نمی خورد. بدرد همین آمریکا و آدمهای بی قید و بندش می خوره.........

    دوستان انسانهای کثیف زیاد پیدا می شن (دور از جون همه شماها) ولی خودشون رو هم خیلی خوب می دونن! و تمام کارهاس کثیفشون رو توجیح می کنن. مراقب باشید که به دام نیوفتید. اگر دیدید که یک نفر در همون برخوردهای اول خیلس خودش رو نزدیک کرد و حرفها و جوک ها و ایمیل های خنده دار ولی سکسی براتون فرستاد بدونید که یک آدم با حیا این کارو نمی کنه و وقتی شور عشق خوابید اون وقت با یکی دیگه هم همینکارو می کنه. دلم جدا برای اون پسره از ته دل می سوزه اگه دل ببنده. یک 3-4 سال دیگه.... و ان جوری عمر میره در سطح ولی عمق پیدا نمی کنه.


    1)- خیلی ها فکر می کنن همه آدمها توی آمریکا لخت راه میرن. اینها به شدت از ما اخلاق گرا تر هستند. مورد لاس زدن (Flirting) در اینجا بسیار بسیار قبیح هست و کسی که ازدواج میکنه از زن و مرد اصلا این کار رو نمی کنه. نه آمریکائیش و نه مکزیکیش و نه نسل های جدید ایرانی. این رو من از چندین و چند نفر هم جویا شدم.

  2. #2
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    چهارشنبه ۱۹ آبان ۸۹ [ ۱۶:۲۷]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۷-۸-۱۹
    نوشته ها
    315
    امتیاز
    4,432
    سطح
    42
    Points: 4,432, Level: 42
    Level completed: 41%, Points required for next Level: 118
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    90

    تشکرشده 93 در 50 پست

    RE: لاس زدن، خیانت بزرگ

    دوست عزیز بازم از شما ممنونم که اینقدر دلسوزانه تجاربتان را در اختیار بقیه میگذارید
    اما از شما تقاضا دارم که خودتان را رها کنید و بیش از این خود را ازار ندهید
    در جایی خواندم که وقتی درس لازم در قضیه ای را یافتید با درس گرفتن واقعی وبه کار بردن ان د ر زندگی خود را تکامل بخشید
    اما اگر این درس را یاد نگرفتید یا فراموش کردید باید منتظر باشید تا دوباره ان درس را تجربه کنید
    چون خدا تکامل ما را میخواهد نه در جا زدن ما

  3. #3
    hsh
    hsh آنلاین نیست.
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه ۱۰ تیر ۹۰ [ ۰۰:۲۵]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۷-۱-۰۴
    نوشته ها
    122
    امتیاز
    4,361
    سطح
    42
    Points: 4,361, Level: 42
    Level completed: 6%, Points required for next Level: 189
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    89

    تشکرشده 89 در 52 پست

    RE: لاس زدن، خیانت بزرگ

    تایید میکنم ، جدا میگم !
    توی آمریکا طرف اگه بخواد بره عشق بازی کنه ازدواج نمیکنه ولی وقتی ازدواج کرد باید تفریحات دوران مجردیش رو تعطیل کنه و به همسرش برسه که این هم در مورد مرد و هم در مورد زن صدق میکنه .

  4. #4
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه ۳۱ فروردین ۸۸ [ ۲۳:۲۰]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۷-۱۰-۱۱
    نوشته ها
    41
    امتیاز
    4,057
    سطح
    40
    Points: 4,057, Level: 40
    Level completed: 54%, Points required for next Level: 93
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    1
    تشکرشده 1 در 1 پست

    RE: لاس زدن، خیانت بزرگ

    کاترین عزیز
    ممنونم از جواب و همدردیت. می دونی دلم خیلی سوخته. نمی دونی که من چقدر متهم می شدم که این من هستم که فکر و اندیشه ام خراب هست و اینها اصلا مشکلی نیست و منظوری پشتش نیست. تا چند هفته قبلش به من می گفت که نگران نباش و من رو هیچوقت از دست نمی دی! من می دونستم که درست می گم واین اشتباهه ولی وقتی توی زندگی با یک آدم ناجور افتادی دیگه از کمک و همراهی و گذشت خسته می شی و وقتی نتیجه نمی گیری بهم میریزی. می دونید که شوک ناشی از طلاق از شوک از دست دادن نزدیک ترین عزیزان هم بالاتره. اون چیزی که من رو نجات داده ایمانم بوده و همین بوده که من تمام تلاشی رو که می تونستم و می دونستم انجام دادم.

    چند روز قبل با دکتر هلاکوئی صحبت کردم. اول از همه کلی به خودم توپید که تو بسیار ساده و ساده لوح هستی و کی به تو مدرک فوق لیسانس داده! و البته اعصابش از صبر من و امید بیش از حد من خورد شده بود و گفت که تو در تصوراتت غرق هستی و بیا بیرون و پات رو روی زمین بگذار. خلاصه خیلی بهم سرکوفت زد که تحمل زیادت احمقانه بوده. به هر حال حرف راست رو باید پذیرفت.ولی دوستان اگر به جای همسر سابقم یک انسان نرمال که متجاوز هم نبود قرار داشت و چیزی در درونش بود که خودش جلوی خودش رو می گرفت، به نام وجدان و تقوی آیا ایشون هم از مهربانی و پذیرا بودن و مثبت بودن من هم شکایت می کرد؟
    و در مورد خانم سابقم گفت که این کاری که کرده ( که در این پست توضیح دادم) این کار شایسته هیچ انسانی نیست و یک انسان چنین کاری نمی کنه پس....
    و در مورد گدشته اش گفتم و گفت "اگر قبول کنم که همینگونه که می گوئید باشه" براش عجیب بود همچبن گذشته پاره پاره ای!
    گفتم که ظاهر و باتنش 180 درجه با هم متفاوت بود و بسیار خنده رو و خون گرم می نمود و گفت که این آدمها به دلیل رنج درونی بسیار به این سمت رو میارن و بسیاری از غمکین ترین آدمها خندان ترین هستد و گفت که اینها من رو نمی تونن گول بزنن. آقای دکتر من اطلاعات شما رو نداشتم و گول خوردم.
    گفتم که در 2 مورد احساس رنج و گناه می کنم. کاری که با خودم کردم و خودم رو گول زدم و 6 سال عمرم رو هدر دادم. که ابدا موافق نبود و گفت که اصلا اینجوری نیست و تشبیه کرد به یک ماشین که فقط یه ماشین دیگه بهش مالیده و خسارت جرئی چیزی نیست. و گفتم ناراحتم شاید من باید قبلا می بردمش پیش روانشناس وطی یک دوره طولانی درمان بشه. ولی گفت که اصلا وظیفه تو نبوده. اصلا و ابدا. به خصوص که خودش هم قبول نداشته. و گفت که این آدمهای تحفه و آشغال هستند و زندگی ها رو خراب می کنند و با کارهائی می کنند و عشوه و حرف هائی که می زنن و کارهای سکسی که می کنن
    گفت که این آدم با ابن کارهاش گور خودش رو کنده و خودش رو خاک کرده! گفت اینکه سخته درسته. اینکه اشتباه کردی درسته. اینکه کاش اتفاق نمی افتاد این هم ای کاش. ولی ابدا احساس گناه نکن!
    گفتم این آدم با افتخار به همه هم می گه که دوست پسر دارم و مثل این عقده ای ها می مونه که در کم سن و سالی ازدواج کردن و حالا یادش افتاده که جوونی نکرده! گفت که چه افتخاری ! گفت که آیا به نطر شما این افتخاره؟ بقیه آدمها اینجوری فکر می کنن؟ آیا بقیه که می بینن که طرف زندگی داشته و در ازدواج بوده حالا این کارو می کنه افتخاره؟ بقیه به چه چشمی بهش نگاه می کنن؟
    جالب هم هست که این مساله رو که به چند تا آمریکائی و ایرانی ها که اینجا بزرگ هم شدن گفتم چندششون شد. حتی کسائی که طرف رو می شناختن.

    امیدوارم که خودش این صحبت رو که از رادیو پخش می شد رو شنیده باشه و بفهمه که کی هست و بفهمه که اگرابتدا من ناراحت بودم از رفتنش، این حس گناه در من بوده که ریشه ای نداشته و حس من اشتباه بوده نه به خاطر رفتنش، من 6 ماه بود دعا می کردم که خود خدا یک راه جلوی پای من بگذاره که از سر لطفش کرد.البته اونی که من از مادرش بهتر می شناسمش فقط اون قسمتهائی که گفت" تو توی تصوراتت عاشق یکی بودی که در واقعیت این نبوده" رو می شنوه. باورتون می شه که یک نفر بتونه اینقدر دگم باشه؟

    این به فراموش کردنش به من بسیار کمک می کنه.

  5. #5
    ani
    ani آنلاین نیست.
    عضو پیشرو

    آخرین بازدید
    پنجشنبه ۲۳ آذر ۹۱ [ ۰۷:۴۹]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۷-۱۰-۰۷
    سن
    46
    نوشته ها
    4,067
    امتیاز
    23,640
    سطح
    94
    Points: 23,640, Level: 94
    Level completed: 29%, Points required for next Level: 710
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran10000 Experience Points
    تشکرها
    16,488

    تشکرشده 16,504 در 3,444 پست

    RE: لاس زدن، خیانت بزرگ

    حرفهای دکتر هلاکویی یادتان باشد . او را رها کنید . به خودتان بپردازید . مهم نیست تجربه کرد ه اید و بد هم نبوده ، به هر حال چیزهایی یاد گرفته اید که چراغ راه آینده تان خواهد بود . شما باید درسی می گرفتید و قدری بزرگتر می شدید ، خوب گرفته اید ( کتاب رمز خوشبختی ) . شاگرد خوبی باشید . امتحانی هم برگزار شد و نمره شما قطعا از نمره ی همسرتان خیلی بهتر است . در جا نزنید . مواظب خودتان باشید . حیف وقت نیست که به خاطر فکر کردن به خاطر گذشته آن را از دست بدهید . آن هم گذشته ای که خاطره ای تلخ است . در حال زندگی کنید . کمی از امروزتان برایمان بنویسید . از حال . در حال چه می کنید . رها کنید گذشته را .

  6. #6
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    چهارشنبه ۱۹ آبان ۸۹ [ ۱۶:۲۷]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۷-۸-۱۹
    نوشته ها
    315
    امتیاز
    4,432
    سطح
    42
    Points: 4,432, Level: 42
    Level completed: 41%, Points required for next Level: 118
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    90

    تشکرشده 93 در 50 پست

    RE: لاس زدن، خیانت بزرگ

    امیدوارم حالتون بهتر شده باشه میگویید متهم میشدید از جانب چه کسی ؟مگر نه اینکه از ظرف او متهم میشدید خوب چه انتظاری داشتید ایا اینکه او خودش را زیر سوا ل ببرد خوب اگر بد بودنش را قبول داشت که خودش را عوض میکرد نه اینکه اینقدر احمقانه شما را از دست بدهد
    شما تمام تلاشتونو کردید ایا 6 سال کافی نیست
    شما خیلی بیشتر از حد هم تلاشتونو کردید
    برادرم واسه کسی که خودش قبول نداره مشکل داره یک عمر هم که تلاش کنی بیفایده است و این وسط شما هستی که حرام خواهی شد و خدا هم راضی نخواهد بود
    پس بدون عذلب وجدان زندگی جدید را تجربه کنید و سعیتونو کنید که این خانم را به طور کامل از ذهن خویش پاک نمایید
    البته من نمیدونم که شما الان چند وقته که طلاق گرفتید ولی بدانید که اولش واسه همه این افسردگی ها است که به مرور بایذ از ذهن خود خارجش کنید
    تو را به خدا با فکر کردن مداوم به او خود را افسرده و نابود نکنید

  7. #7
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه ۳۱ فروردین ۸۸ [ ۲۳:۲۰]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۷-۱۰-۱۱
    نوشته ها
    41
    امتیاز
    4,057
    سطح
    40
    Points: 4,057, Level: 40
    Level completed: 54%, Points required for next Level: 93
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    1
    تشکرشده 1 در 1 پست

    RE: لاس زدن، خیانت بزرگ

    ما رسما هنوز طلاق نگرفیم، البته ایشون که 3 ماهی هست با کسی هست و داره زندگی می کنه و اینکه گفته بود "من می خواهم برم هرکاری کنم و تو هم برو هرکاری دلت می خواهد بکن" رو به عنوان صیقه طلاق شرعی دونسته. وای که به این فکر می کنم که فقط 2 ماه قبل از این به شدت گیر داده بود که بچه دار بشیم تنم میلرزه که خدا خواست که من قبول نکنم و که چنین هرزه ای مادر بچه ام بشه. نمی دونید که چطوری خدا رو روز و شب شکر می کنم که به من و اون بچه رحم کرد.

    من دارم سعی خودم رو می کنم و دارم کمک هم می گیرم که به صورت علمی و درست این کارو انجام بدم. سعی خواهم کرد که اگر این روش مفید بود برای دوستان بنویسم.
    متاسفانه من آدمی هستم که به هرچیزیکه بخواهم، عمیق و با تک تک زره های بدنم عشق می ورزم. شاید به همین دلیل از تمام دوستانم کمتر کارعوض کرده باشم حتی اگر کاری بود که درآمدش 1.5 برابرهم بود تا وقتی که من از کارم وهمون درآمدم راضی بودم و وسط چندین پروژه هم بودم خدا رو راضی نمی دیدم که این کارو کنم! و خدا رو شکر که خدا که خودش جوری جبران می کرد که خودم تعجب می کردم! من در این زندگیم همین کارو کردم ولی به عنوان یک آدم مسئول نگران بودم که نکنه من کم گذاشتم؟ حرف هام با دکتر هلاکوئی با اینکه روی اشکالاتم دست گذاشت خیلی آرومم کرد.

    کاترین عزیز، این حرفی رو که زدی من الان کاملا قبول دارم "واسه کسی که خودش قبول نداره مشکل داره یک عمر هم که تلاش کنی بیفایده است" ولی 6 سال قبل نه. من چون خودم همیشه به فکر بهلر شدن بودم فکر می کردم همه هم اینجوری هستند! به قول دکتر هلاکوئی پام رو زمین نبود. بد بختی به جز خانواده، دوستهامم ساده تر از خودم بودن! به خانومم می گفتم اگر هر چیز بدی از من میبینه به من بگوها، فقط به من می خندید و توی دلش می گفت بروبابا

    کلا دارم بهتر میشم.

  8. #8
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه ۱۵ اردیبهشت ۸۸ [ ۰۰:۰۳]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۷-۹-۱۶
    نوشته ها
    104
    امتیاز
    3,747
    سطح
    38
    Points: 3,747, Level: 38
    Level completed: 65%, Points required for next Level: 53
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    10

    تشکرشده 14 در 11 پست

    RE: لاس زدن، خیانت بزرگ

    خدا را شکر که بچه دار نشدید
    زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست
    هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود
    صحنه پیوسته بجاست
    خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد

  9. کاربر روبرو از پست مفید کاملیا تشکرکرده است .

    کاملیا (دوشنبه ۱۲ مهر ۸۹)

  10. #9
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه ۳۱ فروردین ۸۸ [ ۲۳:۲۰]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۷-۱۰-۱۱
    نوشته ها
    41
    امتیاز
    4,057
    سطح
    40
    Points: 4,057, Level: 40
    Level completed: 54%, Points required for next Level: 93
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    1
    تشکرشده 1 در 1 پست

    RE: لاس زدن، خیانت بزرگ

    خدا خودش رحم کرد. تا 2 ماه قبل از رفتنش بند کرده بود که بچه دارشیم. اینقدر به خودش تلقین کرده بود که بدون اقدام به این کار تمام علائم مربوط به بار داری مثل تهوع صبحگاهی، عقب انداختن، نفخ و .... تمامش رو داشت و همه از جمله دکتر با قطعیت گفتن که بارداری و فقط محض اطمینان بیشتر آزمایش خون نوشت 2 بار و هر 2 بار منفی بود! از یک دکتر که جویا شدیم گفت از تلقین زیاد و این از حالت های روانی هست. گفت در کل دوران کارش 1 مورد قبل از این اینجوری دیده بوده!

    اینقدر که همسر سابق من آدم بد بینی بود به خاطر گذشته مشقت بارش که به خاطر مشکلات زنانه بسیار جزئی که داشت همیشه فکر می کرد که در باردار شدن و بچه دار شدن دچار اشکال میشه! سالها این باور رو داشت و من بهش می گفتم که مثبت باش تا مثبت پیش بیاد بعدش اگر بخواد که نشه که نمیشه کاریشم نمیشه کرد چرا زندگی خودت و من و فکرت رو خراب و سیاه می کنی. بگذار به اونجا برسه بعد.

    2-3 ماه قبل از رفتنش به من گفت که بیا بچه دار بشیم، به خاطر اخلاق هاش، کارهاش، خودخواهی هاش، دروغ هاش و خیانت هاش من دیگه تمایل زیادی نداشتم. همیشه به خودم می گفتم که آیا حاضری این مادر بچه ات باشه و مربی اصلیش باشه؟ به خودم می گفتم نه نه نه نه. من یادگرفته بودم که از بحث رکدن باهاش اجتناب کنم چون یا راه اون یا هیچی بود. چند سال این راه رو رفته بودم. با این حال این رو نمی شد کاری کرد، زندگی من تا اینجاش سیاه بوده و من انتخاب کردم ولی یک طفل معصوم که گناهی نداره که به آتیش ما بسوزه. توکل به خدا کردم و من بهش گفتم که من ترس زیادی دارم که با این طرز فکر منفی نسبت به خانواده من و خودخواهانه خودت بچه مون رو فقط گرایش به سمت خودت و خانوادت بدی و با من بدش کنی. ناراحت شد و رفت. حتی 1 بار هم نیومد که بگه که چرا من این فکر رو می کنم؟ دلیلم چیه؟ چرا جنین نگرانی دارم و اگر اشتباهه فکرم درستش کنه. اصلا دیگه رفت و پیدا بود که چنین برنامه هائی هم داشته! و2-3 ماه بعد هم که سر یک بهانه گذاشت و رفت. ولی دلیل اصلیش این بود. خدا رو شاکرم که به من رحم بزرگی کرد.

  11. #10
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه ۲۸ دی ۸۹ [ ۱۵:۱۳]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۷-۴-۰۳
    نوشته ها
    286
    امتیاز
    5,593
    سطح
    48
    Points: 5,593, Level: 48
    Level completed: 22%, Points required for next Level: 157
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    58

    تشکرشده 58 در 39 پست

    RE: لاس زدن، خیانت بزرگ

    اميدوارم رفتار همسر سابقتون مانع از ديد بازتون نشه و دليلي نشه كه نسبت به زن هاي ديگه كه صادقانه زندگي مي كنن و توقعشون آسايش و اعتماده بدبين بشيد.
    موفق باشي در پناه حق


 
صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.0
Copyright © ۱۳۹۳ vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
Content Relevant URLs by vBSEO
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
vBCredits II Deluxe v2.1.0 (Lite) - vBulletin Mods & Addons Copyright © 2010-2014 DragonByte Technologies Ltd.
Runs best on HiVelocity Hosting.
اکنون ساعت ۱۳:۰۳ برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد.