به انجمن خوش آمدید
صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 12
  1. #1
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 22 بهمن 98 [ 21:13]
    تاریخ عضویت
    1398-10-19
    نوشته ها
    9
    امتیاز
    197
    سطح
    3
    Points: 197, Level: 3
    Level completed: 94%, Points required for next Level: 3
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class100 Experience Points31 days registered
    تشکرها
    6

    تشکرشده 5 در 5 پست

    Rep Power
    0
    Array

    Icon16 تنهایی داره من رو به سمت روابط اشتباه میکشونه

    سلام دوستان
    پسری 30 ساله هستم با شرایط متوسط به بالا(ظاهر و باطن). امکانات عرفی ازدواج رو هم دارم(کار، خونه، ماشین). ولی اصل مطلب یعنی "عروس خانوم" رو ندارم متاسفانه!

    راستش من یه اشتباهی کردم دوران دانشجویی، که به بهانه ی درس و کار و پول جمع کردن و منتظر شدن واسه مهیا شدن شرایط برای ازدواج، سمت هیچ رابطه ای با هیچ دختری نرفتم(خصوصا دوره فوق لیسانس). درواقع اینقدر سرم شلوغ بود و بین دانشگاه و کار و ... در رفت و امد بودم که اصلا وقت نمیشد به این چیزا فکر کنم.

    ولی حالا که چند سال از دانشگاه گذشته و کارم یه سر و سامونی گرفته و یکمی خودم رو پیدا کردم، تازه فهمیدم چقدر تنهام. البته از خیلی سال قبل تر هم همیشه احساس تنهایی رو داشتم، ولی به خودم وعده میدادم که به زودی این شرایط میگذره و کار و بارم که درست شد میرم ازدواج میکنم. ولی حالا که به لحظه ی موعود! رسیدم، متاسفانه موردی واسه اشنایی و ازدواج سراغ ندارم.

    و از اونطرف، حس میکنم اینقدر این تنهایی رو عقب انداختم که دیگه از کنترلم خارج شده. اگر بخوام مثال بزنم باید بگم که من یه شرکت با چنتا کارمند دارم که خانوم هم توشون هست. حتی یکی از خانوما نامزد داره. ولی من با اینکه تو کل عمرم مقید بودم که همیشه فاصله مو با جنس مخالف حفظ کنم(یعنی با همه دل ندم و قلوه نگیرم) ولی جدیدا بطور ناخوداگاه شروع کردم با خانومای شرکت حرف زدن! البته حرف خاصی نمیزنم و حرفام شبیه همین چیزایی هست که الان دارم مینویسم، اما میدونم که همین حرف زدن ها وابستگی میاره. اونم بیشتر واسه اون خانومها شاید. چون من قصد ازدواج با اونهارو ندارم و بیشتر به خاطر نیاز به حرف زدن هست که باهاشون صحبت میکنم.

    خلاصه این موضوع ازارم میده. و شدیدا دنبال یه راهی هستم که این شرایط رو تمومش کنم. ولی هیچ دختری واسه اشنایی نمیشناسم. خواهرم ندارم. و رابطه ام با مادرمم اینطوری نیست که بهش بگم برو واسه من زن پیدا کن! و اصلا مادرمم از اونا نیست که بره زن پیدا کنه واسه پسرش. خلاصه اینکه راه حل های کلیشه ای جوابگو نیست واسم.

    یه نکته ی دیگه هم که شرایطمو سختتر میکنه اینه که، یکمی کمالگرا هم هستم. یکمی شرایط خودمم خوبه. احتمالا یکمی توهم هم دارم. برای همین از 10 تا دختری که ببینم شاید 1 نفرشون جذبم گنه که بخوام باهاش اشنا بشم. و اینکه من توی اواخر دوران دبیرستان و اوایل لیسانس، چنتا دوست دختر داشتم(البته به قصد ازدواج!). و تجربه ی اون روابط به من نشون داد که 2 تا ملاک خیلی برام مهمه. یکی ظاهر فرد(قیافه و قد) و یکی هوش فرد و سوادش(یعنی کسی که اولا همه حرفای منو بفهمه و ثانیا بتونه با من تو هر زمینه ای بحث کنه).

    چون متوجه شدم اگر ملاک ظاهری که میخوام رو نداشته باشه، متاسفانه چشمم رو پر نمیکنه و وقتی دختری رو ببینم که ظاهرش اونیه که من میخواستم، نسبت بهش سرد میشم. و همچنین اگر نتونه باهام همصحبت بشه و هوش و سواد اندازه خودم نداشته باشه، خیلی زود برام خسته کننده و تکراری میشه و بازم ازش فاصله میگیرم. خصوصا این مورد دوم رو حتی درباره ی دوستای پسرم هم تجربه کردم و دوستان من خیلی محدودن ولی ادمهای خیلی باهوش و باسواد و اطلاعاتی هستن و من از همنشینی و حرف زدن باهاشون خسته نمیشم ولی با بقیه اصلا نمیتونم صحبت کنم و حس میکنم حرفی ندارم برای گفتن و علاقه ای هم ندارم برای شنیدن(حالا نگید این چقد متوهم هست چون خودم بالاتر نوشتم! ولی خب دارم صادقانه مشکلم رو میگم). و اتفاقا اون خانومای شرکت هم که بالا مثال زدم، جزو دسته دوم هستن. یعنی جزو نخبه های رشته خودشونن و ادمهای باهوشی هستن و من ساعتها و روزها میتونم باهاشون صحبت کنم درباره ی همه چی. ولی ظاهرشون چیزی نیست که من میخوام و میدونم اگر ازدواج کنم بزرگترین ضربه رو بهشون میزنم چون چشم و دلم میره واسه دختری که ظاهرش چیزی باشه که میخوام! و شاید هیچوقت خیانت نکنم ولی طرف کاملا متوجه میشه ظاهرش چیزی نیست که میخوام و بزرگترین ضربه رو میخوره. چون اصلا اهل تظاهر نیستم و چیزی که توی دلم هست رو سریع تابلو میکنم!

    البته دنبال مریم میرزاخانی(ریاضیدان) و یا انجلینا جولی نمیگردم. دنبال یه چیز در حد خودم (متوسط به بالا که گفتم) هستم. ولی جمع کردن ظاهر و هوش سخته بنظرم. یعنی شده سمت کسی رفتم ظاهرش رو دوس داشتم ولی خسته شدم از حرف زدن باهاش. و یا کسایی که از حرف زدن باهاشون سیر نمیشم ولی ظاهرشون جذبم نمیکنه. و اگر کسی هم پیدا بشه جفتشو داشته باشه(و به فرض بله هم به من بگه)، میرم میبینم قبلش یکی از من زرنگتر باهاش دوست شده یا ازدواج کرده!

    چقدر حرف زدم، و ممنون از کسانی که خوندن.
    فکر کنم به اندازه کافی توضیح دادم مشکلم رو. نمیدونم واقعا چکار کنم. حس میکنم توی یه چاله ای افتادم که راه بیرون اومدنی نداره. بارها به این فکر کردم قید ازدواج رو بزنم کلا. ولی نمیدونم اون نیاز به حرف زدن و رفع تنهایی رو چطور بتونم ارضا کنم؟

    ممنون میشم هر نظر و تجربه ای در این رابطه دارید دریغ نکنید

  2. کاربر روبرو از پست مفید mardetanha2020 تشکرکرده است .

    Pooh (پنجشنبه 19 دی 98)

  3. #2
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    امروز [ 15:13]
    تاریخ عضویت
    1390-6-17
    نوشته ها
    1,369
    امتیاز
    26,080
    سطح
    96
    Points: 26,080, Level: 96
    Level completed: 73%, Points required for next Level: 270
    Overall activity: 99.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    2,699

    تشکرشده 2,007 در 862 پست

    Rep Power
    201
    Array
    سلام.

    شرایطتون رو درک میکنم.

    نکته مثبت اینه که شرایط اولیه برای ازدواج رو دارید.

    توصیه ام اینه که بگذارید خلا همسر، تا پیدا کردن مورد مدنظرتون درونتون حفظ بشه و با روابط سطحی جایگزینش نکنید. چون ممکنه به مرور انگیزه شما رو برای ازدواج کم کنه.

    اگر به درستی خودتون رو میشناسید و میدونید ملاکهاتون هممون هست که گفتید، خب باید با افرادی که در سطح خواست شما هستند در ارتباط قرار بگیرید.

    مثلا میتونید در دوره های ایلتس شرکت کنید. (به عنوان مثال) چون معمولا افراد با انگیزه و فعال تر این دوره ها رو میرن. و معمولا ظاهری متوسط به بالا هم دارند.

    به مادرتون هم بگید. یا مادربزرگ، یا عمه، یا حتی همون دوستانتون که میگید ادمهای تحصیل کرده هستند و از اونها بحواید اگر مورد مناسبی سراغ داشتند، معرفی کنند.

  4. 2 کاربر از پست مفید Pooh تشکرکرده اند .

    mardetanha2020 (پنجشنبه 19 دی 98), Mvaz (پنجشنبه 19 دی 98)

  5. #3
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    امروز [ 17:37]
    تاریخ عضویت
    1398-1-10
    نوشته ها
    204
    امتیاز
    4,148
    سطح
    40
    Points: 4,148, Level: 40
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 2
    Overall activity: 64.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience Points3 months registered
    تشکرها
    495

    تشکرشده 326 در 168 پست

    Rep Power
    37
    Array
    سلام

    چندتا نکته در صحبت هاتون پیداست که نشان از شناخت خودتون داره. شناختی که حاصل چند تجربه و امیال خودتون هست.


    با تعقل بیشتر میتونید کشف کنید که شخصیت واقعی شما چیست و نیاز هاتون چه هست؟


    ما انسان ها باید یاد بگیریم که از درون و با انرژی های درونی خودمون شاد زیستن رو یاد بگیریم و وابسته به شرایط نشیم. مثلا اگر ازدواج نکردیم، به سمت و سویی دیگر کشیده بشیم.


    یا اگر ازدواج کردیم وابسته محض این ازدواج بشیم، یا وابستگی های دیگر ما رو از تعهد به همسر بازمان دارد.


    این تجربه شما و میل شما نسبت به ظاهر طرف، رو بیشتر برای خودتون باز کنید. شما این حق رو دارید که هر ملاکی رو برای انتخاب داشته باشید. ولی از هوش تون کمک بگیرید و یکبار دیگر این مسئله رو بررسی کنید. مثلا تجربه زندگی با یک دختر زیبا چالش هایی هم داره، مثلا ممکنه اخلاقی بد در وجود دختر بعد از عادی شدن ظاهر اذیتتون کنه، ممکنه دختر به لحاظ زیبایی انتظارات زیادی رو از شما بخواهد یا زیبایی دختر از بین بره، یا فرد زیباتری رو شما ببینید و بهش کشش پیدا کنید و غیره.

    پس باید بتوانید برای انتخاب همسر ملاک پایدار تر رو انتخاب کنید، ملاک ظاهری رو هم در حد دل نشستن نگه اش دارید.

    سناریو1:
    من دختری رو میشناسم که بسیار دانا و با سواد هست و اخلاق خوبی هم دارد، بسیار مهربان و دلسوز است. مسئولیت پذیر است، به زندگی وفادار است، میتواند مادر خوبی باشد و ....

    سناریو 2: دختری رو میشناسم که ظاهر بسیار جذابی دارد و باهوش است.

    وجود شما از انتخاب کدام سناریو آرامش بیشتری میگیرد؟


    با خودتون مرور کنید زندگی و ازدواج هدفش چیست، شما از چه طریق و با چه شخصیتی به این هدف میرسید، برای این هدف شحصیت شما چه نقاط ضعفی دارد که باید بهبود پیدا کند؟

  6. کاربر روبرو از پست مفید Mvaz تشکرکرده است .

    mardetanha2020 (پنجشنبه 19 دی 98)

  7. #4
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 22 بهمن 98 [ 21:13]
    تاریخ عضویت
    1398-10-19
    نوشته ها
    9
    امتیاز
    197
    سطح
    3
    Points: 197, Level: 3
    Level completed: 94%, Points required for next Level: 3
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class100 Experience Points31 days registered
    تشکرها
    6

    تشکرشده 5 در 5 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام و ممنون از نظرات دوستان
    اول این نکته رو بگم که راستش من شکلک گل گذاشته بودم اخر متنم. نمیدونم چرا دزد دریایی شده و ویرایش هم نمیشه : )

    درباره ی کلاس زبان و اینطور جاها، راستش خیلی درگیر کار هستم. یعنی علاوه بر تایم شرکت، حتی خیلی وقتها توی خونه مشغول مطالعه و حتی کار کردن هستم. و البته میدونم اشتباهه ولی انگار وارد یک جاده ی یکطرفه ای شدم که نمیتونم ازش خارج بشم و تنها وقت ازاد من جمعه هاست که اونم خیلی وقتها بازم توی خونه مجبورم کار یا مطالعه کنم.

    درواقع بزرگترین ارزوی من از بچگی این بود که یه کارخونه داشته باشم. و انگار این هم جزوی از وجود منه چون معمولا کسی از بچگی چنین ارزوهایی نداره. الانم شرکتم یکجورایی اول راه هست و تا الانم خیلی براش زحمت کشیدم که راه افتاده تازه. و اگر بخوام شل بگیرم ممکنه هیچوقت رشد نکنه و همه ی زحمات این چند سالم به باد بره. در کل یکجورایی گیر افتادم توش و دقیقا همون جاده ی یکطرفه است که یا باید تا تهش برم و یا بزنم بغل و رهاش کنم که در اونصورت هم دچار یه افسردگی ای و شکستی میشم که شاید از مرگ برام سختتره! چون انگار همه ارزوهام به باد میره.


    درواقع من یه ادمی هستم با چنتا ارزوی متضاد! یعنی از یکطرف ارزو دارم یکی مثل بیل گیتس بشم و یه شرکت بین المللی خفن داشته باشم، از یه طرف بسیار خانواده دوست هستم و دلم میخواد زن و بچه داشته باشم(اهل روابط کوتاه مدت و چندگانه و ... نیستم). و توی انتخاب همسر هم همونقدر که دلم میخواد ظاهرش به دلم بشینه (حقیقتش من ظاهر خودم بد نیست و نمیخوام اون از من پایینتر باشه. خصوصا من قدم بلند هست و جدیدا برام خیلی مهم شده که قدش هم بهم بخوره و همه ی اینها انتخابم رو محدودتر و سحتتر میکنه)، همونقدر هم دلم میخواد باهوش باشه. البته من خودم ادم خیلی باهوشی نیستم، ولی چون خیلی مطالعه میکنم، و خیلی به همه چیز فکر میکنم و تحلیل میکنم، و کلا علاقه ی زیادی به یادگیری چیزهای جدید دارم، از ادمهای باهوش و با سواد که باهاشون همصحبت میشم خیلی لذت میبرم. و میتونم ساعتها درباره ی همه چیز باهاشون صحبت کنم. و کلا از این نوع صحبت ها لذت میبرم. و وقتی با یه ادم معمولی صحبت میکنم انگار زود خسته میشم و اصلا ارضا کننده و خوشایند نیست واسم! و برعکس دلم میخواد زودتر تمومش کنم و باهاش زیاد هم صحبت نشم چون حس میکنم نمیفهمیم همدیگه رو اصلا.


    خلاصه وسط یک مشت ارزو گیر کردم که فکر میکنم 2 تا راه بیشتر نداره. راه اول اینه که معجزه بشه و یکی پیدا بشه که هم ظاهرشو دوست داشته باشم، هم افکارش رو، و هم با کار من کنار بیاد و بتونیم به یک تعامل مشترکی برسیم بین کار و زندگی، و یا راه دوم اینه که شروع به قربانی کردن کنم. که نه تنها نمیدونم کدوم رو باید قربانی کنم، بلکه فکرش هم ازار دهنده است واسم. چون شبیه این میمونه که از ادم بپرسن چشم چپت رو دوست داری کور کنیم یا چشم راستت رو؟

    و از اون بدتر اینکه من یقین دارم که اگر هرکدوم رو قربانی کنم بعدا توی حسرتش میمونم. یعنی از ظاهر بگذرم تا اخر عمر حسرتش رو میخورم. اگر از هوش بگذرم، همون اوایل نسبت به طرف سرد میشم و احتمالا خیلی زود میفهمه که علاقه ای به حرف زدن باهاش ندارم! و انگار یه عروسک خریدم که فقط نگاه کردن بهش لذت بخشه و حوصله ی شنیدن صدای تکراریشو ندارم.

    از اونطرف تعادل برقرار کردن بین کار و خانواده خودش یه مسئله ی دیگه است. چون ادم هرچقدر از کارش کم کنه قطعا موفقیت های کاریش کمتر خواهد شد. ولی از اونطرف هرچقدر از خانواده اش کم بذاره، قطعا مهر و محبت بینشون کمتر میشه و اونا هم ناخواسته سمت پیدا کردن جایگزین خواهند رفت و روابط سرد خواهد شد.

    نمیدونم واقعا چطور میشه به یه راه حل واسه حل این موضوعات متضاد رسید واقعا

  8. کاربر روبرو از پست مفید mardetanha2020 تشکرکرده است .

    Pooh (جمعه 20 دی 98)

  9. #5
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    امروز [ 15:13]
    تاریخ عضویت
    1390-6-17
    نوشته ها
    1,369
    امتیاز
    26,080
    سطح
    96
    Points: 26,080, Level: 96
    Level completed: 73%, Points required for next Level: 270
    Overall activity: 99.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    2,699

    تشکرشده 2,007 در 862 پست

    Rep Power
    201
    Array
    سلام.

    در مورد اینکه میگید یا باید ازدواج رو انتخاب کنید یا کار رو، میخواستم یه چیزی بگم.

    بیل گیتس 3 تا فرزند داره. استیوجابز 4 تا. وین دایر 7 تا.

    بنابراین با ایجاد یک تعادل بین کار و زندگی به علاوه ی درک متقابل، مهمدیگه، میتونید زندگی و کار رو داشته باشید با هم.

    خود ازدواج میتونه انگیزه بخش باشه برای کار و معنی دارتر کنه درامدتون رو. و همینطور میتونه ارامش ذهنی ای براتون ایجاد کنه و این دغدغه ای که الان درگیرش شده اید و ممکنه با گذشت زمان هم تشدید بشه، از بین ببره و حواس جمع تر به کارتون هم برسید.

    در مورد زیبایی، بالاخره از هر زیبایی، یک زیباتر هم پیدا میشه. بنابراین همانطور که آقای mvaz اشاره کردن، همینکه به دلتون بشینه و در ذهنتون از مقایسه کردن دست بردارید، کافیه.

    اما گمان میکنم با توجه به اهداف و ارزوهاتون، مساله هوش طرف مقابل براتون از اهمیت بیشتری برخوردار باشه. چون بالاخره باید شخصی باشه که بتونه همراهی و درک و تشویقتون کنه در کارتون. خب این هم باید ارتباطتون رو با فضاهایی که چنین اشخاصی حضور دارند، بیشتر کنید.


    اما یک نکته دیگه هم به نظرم میاد. به نظرم سرعت شما یکم زیاده و دارید تمام دغدغه هاتون رو همزمان بررسی میکنید.وو این اذیتتون میکنه.

    به نظر من، اهداف و برنامه هاتون رو اولویت بندی کنید. مثلا اگر الان ثبات و رونق دادن به وضعیت شغلیتون براتون اهمیت زیادی داره و حداقل 60 دغدغه ی شماست، اجازه بدید به اون ثبات شغلی برسید و بعد برای ازدواج اقدام کنید.

    اولویت بندی و زمان بندی کنید اهدافتون رو. مثلا بگید من تا پایان سال آینده قصد دارم کارم رو رونق بدم، و یا فلان مقدار سرمایه جمع کنم و بعدش وقتی اهمیت وضعیت شغل و شرکتم به کمتر از 40 درصد هز دغدغه هام رسید، برای ازدواج اقدام میکنم.


    ولی به نظرم برای رشد شغلی، تا یک زمانی، بازه مشخص کنید. و بعد از اون بازه، ازدواج رو در دستور کار قرار بدید.

  10. کاربر روبرو از پست مفید Pooh تشکرکرده است .

    mardetanha2020 (جمعه 20 دی 98)

  11. #6
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 22 بهمن 98 [ 21:13]
    تاریخ عضویت
    1398-10-19
    نوشته ها
    9
    امتیاز
    197
    سطح
    3
    Points: 197, Level: 3
    Level completed: 94%, Points required for next Level: 3
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class100 Experience Points31 days registered
    تشکرها
    6

    تشکرشده 5 در 5 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط pooh نمایش پست ها
    سلام.

    در مورد اینکه میگید یا باید ازدواج رو انتخاب کنید یا کار رو، میخواستم یه چیزی بگم.

    بیل گیتس 3 تا فرزند داره. استیوجابز 4 تا. وین دایر 7 تا.

    بنابراین با ایجاد یک تعادل بین کار و زندگی به علاوه ی درک متقابل، مهمدیگه، میتونید زندگی و کار رو داشته باشید با هم.

    خود ازدواج میتونه انگیزه بخش باشه برای کار و معنی دارتر کنه درامدتون رو. و همینطور میتونه ارامش ذهنی ای براتون ایجاد کنه و این دغدغه ای که الان درگیرش شده اید و ممکنه با گذشت زمان هم تشدید بشه، از بین ببره و حواس جمع تر به کارتون هم برسید.

    در مورد زیبایی، بالاخره از هر زیبایی، یک زیباتر هم پیدا میشه. بنابراین همانطور که آقای mvaz اشاره کردن، همینکه به دلتون بشینه و در ذهنتون از مقایسه کردن دست بردارید، کافیه.

    اما گمان میکنم با توجه به اهداف و ارزوهاتون، مساله هوش طرف مقابل براتون از اهمیت بیشتری برخوردار باشه. چون بالاخره باید شخصی باشه که بتونه همراهی و درک و تشویقتون کنه در کارتون. خب این هم باید ارتباطتون رو با فضاهایی که چنین اشخاصی حضور دارند، بیشتر کنید.


    اما یک نکته دیگه هم به نظرم میاد. به نظرم سرعت شما یکم زیاده و دارید تمام دغدغه هاتون رو همزمان بررسی میکنید.وو این اذیتتون میکنه.

    به نظر من، اهداف و برنامه هاتون رو اولویت بندی کنید. مثلا اگر الان ثبات و رونق دادن به وضعیت شغلیتون براتون اهمیت زیادی داره و حداقل 60 دغدغه ی شماست، اجازه بدید به اون ثبات شغلی برسید و بعد برای ازدواج اقدام کنید.

    اولویت بندی و زمان بندی کنید اهدافتون رو. مثلا بگید من تا پایان سال آینده قصد دارم کارم رو رونق بدم، و یا فلان مقدار سرمایه جمع کنم و بعدش وقتی اهمیت وضعیت شغل و شرکتم به کمتر از 40 درصد هز دغدغه هام رسید، برای ازدواج اقدام میکنم.


    ولی به نظرم برای رشد شغلی، تا یک زمانی، بازه مشخص کنید. و بعد از اون بازه، ازدواج رو در دستور کار قرار بدید.

    سلام
    یادمه 16 سالگی با وزن 64 کیلو و قد بلند(نی قلیون) رفتم باشگاه بدنسازی. اون موقع هدفم 70 کیلو بود و فکر میکردم اگر بهش برسم دیگه چیز بیشتری نمیخوام و خیلی شدید تمرین میکردم. ولی وقتی به 68 کیلو رسیدم گفتم زیر 75 کیلو که اصلا فایده نداره! و همینطور 80 - 85 - 90 - 95 و ... رو هدف گذاری میکردم و اخرین سالی که تو تمرین اسیب دیدم و تقریبا دیگه بصورت حرفه ای بدنسازی نرفتم، وزنم 110 کیلو بود و هدفم 120. و یقین دارم اگر 120 میشدم به 150 فکر میکردم.

    یعنی میخوام بگم، ما انسانها همیشه یه اشتباهی میکنیم و میگیم اگر به "فلان نقطه" برسم، دیگه فلان کارو انجام میدم. ولی انگار هیچ نقطه ای وجود نداره. مثلا دوستم یادمه میگفت ارزو داشته بعد از سربازی کارگری نکنه و خودش برای خودش یه کاری جور کنه. بعدا یه میز توی یه مغازه اجاره کرده بود و خودش کار میکرد برای خودش و ارزو داشت کل مغازه رو اجاره کنه و میگفت دیگه بعد از اون هیچی نمیخواد. اما یهویی جور شد و کل مغاره زو خرید به جای اجاره کردن!! ولی اخرین بار که باهاش حرف میزدم میگفت اصلا این چه شغلی هست که من دارم و کاملا ناراضی بود از کارش و میگفت باید صنف کارم رو عوض کنم تا بتونم شغلم رو بیشتر گسترش بدم. ولی جالبه خودش ارزوهاش یادش بود هنوز و با تعجب تعریف میکرد و میگفت انگار ادم هرچی بیشتر بدست میاره رضایتش کمتر میشه!

    فلذا فکر میکنم حداقل درباره ی شخص من، تئوری اینکه یه نقطه رو مشخص کنم و بعد از اون فوکوسم رو تغییر بدم بعید میدونم جواب بده. چون قبلا هم توی زندگیم از این کارها کردم و موفق نبوده. اصلا همین الانم همین کار رو کرده بودم که دوران دانشگاه که دخترای زیادی رو میدیدم رو از دست دادم تا به اون نقطه مطلوب(جور کردن شرایط ازدواج) برسم، و الان که دیگه عقب انداختن و کش دادن قضیه از کنترلم خارج شده هنوزم حس میکنم به جز جمعه ها(اونم شاید یکی در میون) وقتی ندارم که حتی بتونم برم یه مکانی مثل کلاس زبان بقول شما که یکی رو پیدا کنم. برای همین این نیاز داره سر ریز میکنه روی کارمندای خانوم شرکت خودم که اصلا چیز خوبی نیستش! و الان کارم هم اینطوری نیس که دست من باشه مثلا بگم بیا یه هفته مرخصی بدم به خودم چون الان 10 تا کارمند دارم که اگر بالا سرشون نباشی اصلا کار نمیکنن. و یا اشتباه کار میکنن.

    شاید مثالی که بهتر از جاده ی یکطرفه بتونم بزنم، مثال رودخونه باشه. من انگار توی یه رودخونه ای افتادم که جریان اب داره منو میبره و راه برگشتی ندارم. از اونطرف دائما باید با پارو تعادل قایقم رو حفظ کنم و اگر یه لحظه غافل بشم قایقم چپ میشه و غرق میشم کلا. بعد حالا این وسط تازه حس میکنم یه نفر دیگه هم نیاز داشتم بشینه تو قایق و کمک من کنه، ولی به این نتیجه رسیدم این نفر رو باید قبل سوار شدن به قایق سوار میکردم نه الان وسط رودخونه!

    ولی حرفای شما هم درسته. بالاخره باید از یه جایی یه کارهایی کرد. و دارم فکر میکنم به این قضیه. ولی مسئله اینجاست که مثلا یکی از کارمندای خانوم خودش دانشجو ترم اخر ارشد هست. و کلاس ielts و زبان فرانسه هم میره. و متاسفانه نتونستیم کسی رو توی هیچ کدوم از این سه نقطه پیدا کنیم! یعنی گزینه هایی و عکس هایی رو بهم نشون داد ولی خیلی جذب نشدم که اقدامی بخوام بکنم

    حس میکنم که باید قربانی کردن رو شروع کنم. و احتمالا از خواسته های ظاهریم کم کنم. ولی از این میترسم که بعدا عاملی بشه واسه سرد شدن. شاید حتی عاملی واسه خیانت کردن! بیشتر از این افکار هست که میترسم وگرنه بالاخره میشه گزینه هایی رو پیدا کرد. اما هنوز برای این قربانی کردن اماده نیستم و دارم فکر میکنم چطور میشه زیرساخت فکریش رو بطور دایمی ایجاد کرد که فردا دختر مردم رو ول نکنم بخاطر اینکه ظاهرشو واقعا دوس نداشتم!

    (جالبه من حتی به 2 همسری هم فکر کردم. یعنی یکی خوشگل یکی باهوش ولی با مشورت هایی که با چنتا از خانوما داشتم شدیدا منو منصرف کردن)

  12. کاربر روبرو از پست مفید mardetanha2020 تشکرکرده است .

    Pooh (جمعه 20 دی 98)

  13. #7
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    امروز [ 15:13]
    تاریخ عضویت
    1390-6-17
    نوشته ها
    1,369
    امتیاز
    26,080
    سطح
    96
    Points: 26,080, Level: 96
    Level completed: 73%, Points required for next Level: 270
    Overall activity: 99.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    2,699

    تشکرشده 2,007 در 862 پست

    Rep Power
    201
    Array
    سلام.

    خب فکر میکنم باید یک مقدار تجدیدنظر کنید در مورد مفهوم و معنی و هدف از ازدواج.

    میشه بگید هدف شما از ازدواج چیه؟ و ازدواج چه تغییراتی در زندگیتون و مسوولیتهاتون ایجاد میکنه؟

    خب مسلما شما هم زیباترین و باهوشترین و فعالترین و ثروتمندترین مرد روی زمین که نیستید؟ هستید؟ پس آیا همسر آینده شما هم حق داره تا ثروتمندتر، خوش تیپ تر، باهوش تر از شما دید، از شما مایوس بشه؟!

    در زندگی مشترک، هدف صرفا لذت طلبی نیست. بلکه مفهومی به اسم تعهد در میان میاد که در کنار سخت بودنش، لذت درونی عمیق تری ایجاد میکنه و رشد و تکامل روحی و شخصیتی رو ایجاد خواهد کرد. بعد از انتخاب یک شخص و ازدواج با او، بهتر هست تمرکز بر ساختن زندگی و پیشبرد هدفهای مشترک و تامین ارامش همدیگه باشه. و گرنه بله، انسان موجود طماعی است. اما انسانیت وقتی تجلی میکند که انسان بتونه امیالش رو در جهت صحیح در کنترل داشته باشه نه اینکه امیالش او رو در کنترل داشته باشند.

    احساس میکنم مودک بازیگوش و باهوش و ماجراجوی درون شما، کمی زیزیادی بر شما تسلط داره. پیشنهاد میکنم کتاب وضعیت آخر و ماندن در وضعیت آخر رو اگر نخونده اید، تهیه کنید و بخونید. اگر هم قبلا خونده اید، باز هم بخونید.

    به هر حال باید ابتدا در خودتون به یک وحدت و جمع بندی بین خواسته هتون برسید. توقف در رشد و تکامل جایز نیست و مسیری بی انتهاست. اما پیشبرد جنبه های مختلف زندگی تا حدی بالاتر از متوسط، میتونه ارامش و رضایت بیشتری رو در پی داشته باشه نسبت به وقتی یک جنبه رها بشه و یک جنبه ی دیگه رشد فوق العاده داشته باشه.

  14. کاربر روبرو از پست مفید Pooh تشکرکرده است .

    mardetanha2020 (جمعه 20 دی 98)

  15. #8
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 22 بهمن 98 [ 21:13]
    تاریخ عضویت
    1398-10-19
    نوشته ها
    9
    امتیاز
    197
    سطح
    3
    Points: 197, Level: 3
    Level completed: 94%, Points required for next Level: 3
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class100 Experience Points31 days registered
    تشکرها
    6

    تشکرشده 5 در 5 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط Pooh نمایش پست ها
    سلام.

    خب فکر میکنم باید یک مقدار تجدیدنظر کنید در مورد مفهوم و معنی و هدف از ازدواج.

    میشه بگید هدف شما از ازدواج چیه؟ و ازدواج چه تغییراتی در زندگیتون و مسوولیتهاتون ایجاد میکنه؟

    خب مسلما شما هم زیباترین و باهوشترین و فعالترین و ثروتمندترین مرد روی زمین که نیستید؟ هستید؟ پس آیا همسر آینده شما هم حق داره تا ثروتمندتر، خوش تیپ تر، باهوش تر از شما دید، از شما مایوس بشه؟!

    در زندگی مشترک، هدف صرفا لذت طلبی نیست. بلکه مفهومی به اسم تعهد در میان میاد که در کنار سخت بودنش، لذت درونی عمیق تری ایجاد میکنه و رشد و تکامل روحی و شخصیتی رو ایجاد خواهد کرد. بعد از انتخاب یک شخص و ازدواج با او، بهتر هست تمرکز بر ساختن زندگی و پیشبرد هدفهای مشترک و تامین ارامش همدیگه باشه. و گرنه بله، انسان موجود طماعی است. اما انسانیت وقتی تجلی میکند که انسان بتونه امیالش رو در جهت صحیح در کنترل داشته باشه نه اینکه امیالش او رو در کنترل داشته باشند.

    احساس میکنم مودک بازیگوش و باهوش و ماجراجوی درون شما، کمی زیزیادی بر شما تسلط داره. پیشنهاد میکنم کتاب وضعیت آخر و ماندن در وضعیت آخر رو اگر نخونده اید، تهیه کنید و بخونید. اگر هم قبلا خونده اید، باز هم بخونید.

    به هر حال باید ابتدا در خودتون به یک وحدت و جمع بندی بین خواسته هتون برسید. توقف در رشد و تکامل جایز نیست و مسیری بی انتهاست. اما پیشبرد جنبه های مختلف زندگی تا حدی بالاتر از متوسط، میتونه ارامش و رضایت بیشتری رو در پی داشته باشه نسبت به وقتی یک جنبه رها بشه و یک جنبه ی دیگه رشد فوق العاده داشته باشه.

    درباره هدف ازدواج، راستش اگر بخوام بنویسم احتمالا همون چیزای کلیشه ای که همه میگن رو باید بگم، ولی اگر خیلی شخصی و رک و راست بگم، فکر کنم:

    - اول از همه دنبال اینم از تنهایی دربیام ... درواقع دنبال یه جور مشاور "عقل کل" میگردم که بتونم تو همه مسائل باهاش بحث کنم و به نتیجه برسم. از تصمیمات کاری و شرکت گرفته تا تربیت بچه و اهداف زندگی

    -دوم دلم میخواد کسی باشه به خودم بیاد. من نمیدونم چرا شما از واژه "ترین" استفاده کردید؟ چون من از اول گفتم "به خودم بیاد". و قطعا خودم توی هیچ چیزی بهترین نیستم ولی همونطور که از اول گفتم، به نظرم(و تایید بقیه!) متوسط به بالا هستم تو اکثر زمینه ها. و فکر کنم خودمم یه جور وسواس خفیف تقارن و تناسب دارم. یعنی همش میخوام همه چیزارو با هم جور کنم و اگر یه چیزی توی یه مجموعه مچ نشده باشه میره توی مخم. برای همین اتفاقا من دنبال "ترین" دختر نیستم چون میدونم ازم خیلی سرتر میشه و اون تناسب مد نظرم رو بهم میزنه و بازم ناراضی میشم و حس پایینتر بودن میکنم. حسی که به هیچ وجه تحملش رو ندارم!


    فکر نکنم چیز بیشتری بخوام. درواقع اون حس ارامش و شادی از زندگی هم با براورده شدن 2 مورد بالا فکر میکنم بهش میرسم. هرچند مورد اولی که نوشتم خودش میتونه چندین مورد ریز تر داشته باشه. که البته من خیلی هم نمیخوام روی جزییاتش زوم کنم و همینکه طرف یه IQ و EQ متوسط به بالا داشته باشه راضیم. ولی شاید مشکل اساسی اینه که دخترایی که کلا میبینم کم باشن. وگرنه دنبال چیز عجیب و غریبی نمیگردم. بعدشم چون دختری که موارد بالارو داشته باشه خب از سن پایین هم خیلی ها میفتن دنبالش، و هروقت با یکی کات کنه 10 نفر دیگه باز بهش پیشنهاد میدن، انگار همیشه in-rel هست. چون بعضی وقتا از یکی خوشم میاد و امار میگیرم میبینم با کسی هستش!

    بعضی وقتا هم به این فکر میکنم کلا بیخیال ازدواج و تک پری و اینا بشم و مسئله رو یه طور دیگه ای حل کنم. ولی ته دلم انگار اینو نمیخواد. ولی شاید در واقعیت بالاخره مجبور شدم چنین کارهایی هم بکنم! هموطور که هیچوقت فکر نمیکردم بشینم با کارمند خودم درد و دل کنم. یا حتی توی سن 30 سالگی بیام تو اینترنت مشکل عاطفیمو بگم!

    اگر بتونم قید "وجدان" رو بزنم، میتونم نیاز به صحبت کردن و این چیزارو با یک سری دخترا برطرف کنم، نیاز به show-off دادن و مهمونی و خوشگذرونی رو با یکسری دخترای دیگه. چند سال بعدم لابد وسط همین دخترا بالاخره یهویی یکی رو میبینم عاشقش میشم که شاید هر دو مورد فوق رو داشته باشه. شایدم اصلا طرز فکرم کلا عوض شده بود و دنبال یه چیز دیگه ای بودم اونموقع! شاید الان دارم اشتباه میکنم و بیخودی به خودم سخت میگیرم و الکی دارم سالهای عمر و جوونیم رو هدر میکنم؟

    خلاصه با این افکار چند ساله درگیرم ولی احتمالا به زودی میفتم توی همین راهی که تو پاراگراف اخر نوشتم.

    درواقع از نظر من وقتی طرف مواردی که برات مهمه رو نداشته باشه، هیچوقت باهاش نمیتونی به ارامش برسی. چون تعریف ارامش چیه؟ اینکه از شرایط و داشته هات راضی باشی دیگه؟ خب وقتی از طرف مقابل رضایت نداری خب ارامشم نداری پس، چون ته دلت هم واقعا دوستش نداری، چون اونی نیست که تو واقعا میخواستی.

    مگر اینکه کلا خواسته هات رو عوض کنی که اینو اصلا نمیدونم ممکن باشه یا نه؟! و اصلا راه درستی هست یا نه؟


    **درباره کتاب هم ممنون. سرچ میکنم حتما

  16. #9
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 29 بهمن 98 [ 12:10]
    تاریخ عضویت
    1393-8-30
    نوشته ها
    127
    امتیاز
    8,484
    سطح
    62
    Points: 8,484, Level: 62
    Level completed: 12%, Points required for next Level: 266
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class5000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    1,120

    تشکرشده 351 در 90 پست

    Rep Power
    35
    Array
    سلام دوست عزیز
    به نظرم داشتن فقط دو معیار خیلی کمه و شما باید بتونی حداقل ۱۰ معیارو لیست کنی . در مرحله بعد خانمهایی که برای ازدواج در نظر میگیری رو با این معیارها بسنجی . مثلا اینطور نباشه که بگی این خانم باهوش هست یا نیست (صفر یا صد) بلکه باید یک درصد برای هرکدوم از معیارها در مقابل اون خانم درنظر بگیری . و در نهایت از بین نفراتی که حداقل میانگین قابل قبول رو داشتن(مثلا ۷۰ درصد) بهترینو انتخاب کنی. از همه مهمتر توصیه میکنم قبل از همه اینها با یک مشاور چند جلسه صحبت کنی.

  17. 2 کاربر از پست مفید اقای نجار تشکرکرده اند .

    mardetanha2020 (جمعه 20 دی 98), Mvaz (جمعه 20 دی 98)

  18. #10
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    امروز [ 17:37]
    تاریخ عضویت
    1398-1-10
    نوشته ها
    204
    امتیاز
    4,148
    سطح
    40
    Points: 4,148, Level: 40
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 2
    Overall activity: 64.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience Points3 months registered
    تشکرها
    495

    تشکرشده 326 در 168 پست

    Rep Power
    37
    Array
    سلام تا زمانی که بین دو چیز گیر کرده ای سعی کن ازدواج نکنی .


    مثال:

    شما در حین تماشای بتلویزیون هستی. همزمان دو برنامه از دوشبکه مختلف در حال پخش هست که تکرار هم نداره. این دو برنامه کاملا در زمینه های مختلف هست و از قضا شما به هر دو علاقه داری،

    1- کدام برنامه رو نگاه میکنی؟ 2- از هر کدام بخشی اش رو میبینی؟ 3- با دو تلویزیون مختلف میبینی؟ 4- یک برنامه رو انتخاب میکینی که ببینی ولی مدتی که نگذشته دلت پیش برنامه دیگر هست و هی دلت میخواد تغییر شبکه بدی؟

    5- با خودت کنار میای و الویت مشخص میکنی و با یک انتخاب که بر اساس شناخت خودت هست، یک برنامه رو انتخاب میکنی و با لذت تا انتها همان یک برنامه رو میبینی؟






    قربان شما باید اول بتونی بر کمالگرایی خودت چیره بشی، اگر بتونی این مهم رو رقم بزنی، در تمام زندگی ات موفق تر خواهی بود، چه برسه به ازدواج/

    تا حالا فکر کردی چرا نمیتونی برای خودت اوقات فراغت داشتی باشی در میان هفته برای چند ساعت در روز؟

  19. کاربر روبرو از پست مفید Mvaz تشکرکرده است .

    mardetanha2020 (جمعه 20 دی 98)


 
صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1398 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
vBCredits II Deluxe v2.1.0 (Lite) - vBulletin Mods & Addons Copyright © 2010-2020 DragonByte Technologies Ltd.
Runs best on HiVelocity Hosting.
اکنون ساعت 17:59 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3 می باشد.