به انجمن خوش آمدید
صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 15
  1. #1
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 14 آذر 98 [ 22:47]
    تاریخ عضویت
    1395-6-23
    نوشته ها
    6
    امتیاز
    2,430
    سطح
    29
    Points: 2,430, Level: 29
    Level completed: 87%, Points required for next Level: 20
    Overall activity: 52.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsVeteranTagger Second Class
    تشکرها
    0

    تشکرشده 5 در 4 پست

    Rep Power
    0
    Array

    چرا دچار تردید میشیم؟

    من دوسالی هست که ازدواج کردم و 11 ماه بعد از عقد دقیقا نزدیک عروسی با همسرم (یعنی در اصل با خانواده ی همسرم ) به اختلاف خوردم و اونا دیگه نخواستن که من عروسشون باشم و همسرم هم ازشون حمایت کرد و گفت هرکاری دوست دارم بکنم چون اون فهمیده که ما بدرد هم نمیخوریم و بهتره راهمون رو جدا کنیم .چند ماه منتظرش موندم اما برنگشت و منو از همون روزهای اول از همه جا بلاک کرد که نتونم باهاش ارتباط برقرار کنم. من مجبورا مهریه رو به اجرا گذاشتم که برای طلاق اقدام کنم و اون هم برای اینکه مهریه من رو پرداخت نکنه قبل از شروع دادگاه ها از من به جرم فریب در ازدواج شکایت کیفری کرد و تهمت ها و انگهای زیادی به من نسبت داد تا بلکه فسخ نکاح رو بگیره . چیزی که واقعیت نداشت و توی همون جلسه رییس دادسرا متوجه نیت همسرم بخاطر فرار از مهریه شد و همونجا اعلام کرد که توضیحات همسرم اصلا کافی نیست و شکایتش مورد قبول نیست . من توی اون دادگاه به شدت تحقیر شدم و شکستم . تصمیمم رو برای طلاق قطعی کردم اما بعد از چند ماه همسرم برگشت واعلام کرد که اشتباه کرده و میخواد که زندگی کنه اما هنوز هم عقیده داشت که من مشکل دار هستم و اگر به شکایتش رسیدگی میکردن حق رو بهش میدادن. من دیگه نخواستم تو اون رابطه بمونم و الان که دیگه همه چیز به اخرش رسیده و طلاقم نزدیک هست نمیدونم چرا دچار تردید شدم؟
    تصمیمم کاملا عقلانیه و مطمینم که تصمیم درستی گرفتم
    اما گاهی وقتها دلم برای اون روزای خوبمون تنگ میشه چون ما هیچ بحث و مشکلی خودمون با هم نداشتیم .
    نمیدونم چکار کنم !!!
    به نظرتون این تردید و این حس و حال طبیعیه؟؟
    دوستان میشه راهنماییم کنید
    ویرایش توسط mina_ : چهارشنبه 06 آذر 98 در ساعت 12:02

  2. کاربر روبرو از پست مفید mina_ تشکرکرده است .

    Mvaz (سه شنبه 12 آذر 98)

  3. #2
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دیروز [ 14:45]
    تاریخ عضویت
    1389-10-26
    نوشته ها
    94
    امتیاز
    7,861
    سطح
    59
    Points: 7,861, Level: 59
    Level completed: 56%, Points required for next Level: 89
    Overall activity: 39.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    196

    تشکرشده 311 در 83 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام خواهر عزیزم
    کاش یه مقدار به علت به هم‌خوردن‌رابطه تون می پرداختید.
    چه اتفاقی افتاده بود که خانواده همسرتون اصرار به جدایی داشتن؟
    یکم بیشتر مساله رو باز کنید.

  4. کاربر روبرو از پست مفید محمد89 تشکرکرده است .

    Mvaz (سه شنبه 12 آذر 98)

  5. #3
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 14 آذر 98 [ 22:47]
    تاریخ عضویت
    1395-6-23
    نوشته ها
    6
    امتیاز
    2,430
    سطح
    29
    Points: 2,430, Level: 29
    Level completed: 87%, Points required for next Level: 20
    Overall activity: 52.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsVeteranTagger Second Class
    تشکرها
    0

    تشکرشده 5 در 4 پست

    Rep Power
    0
    Array
    همسرم تک پسر هست و سه تا خواهر داره و به شدت اعضای خانواده بهم وابسته هستن و هیچ حریم خصوصی در اون خانواده وجود نداره . خانواده ش مرتب از من بدگویی میکردن و بین من و همسرم اختلاف مینداختن . منم متاسفانه سیاست های برخورد با خانواده ی شوهر رو نداشتم و برای اینکه رفتارم باعث حرف و حدیثی نشه ازشون فاصله میگرفتم و کمتر تو جمعشون میرفتم و این بیشتر باعث میشد که اونا فکر کنن که مثلا من قصد دارم پسرشون رو ازشون بگیرم . مادر همسرم به شدت کنترل گر هستن و از همه چیز حتی روابط خصوصی من و همسرم هم باید خبردار میشدن و اکر اعتراضی میکردم منو به بی عقل و بی تربیت متهم میکردن .
    من از اینکه از اون خانواده بیرون اومدم خیلی هم خوشحالم چون همسرم اصلا حمایتم نمیکرد وچه بسا خودش دشمن مقابل من شده بود . حتی از من چند بار شکایت کرد و این برای من به شدت دردناک بود .
    اما نمیدونم چرا این تردید منو درگیر کرده که نکنه اشتباه میکنم و همسرم به مرور رفتارش درست میشد
    این تردید خیلی اذیتم میکنه
    نمیدونم طبیعی هست یا نه ؟!

  6. کاربر روبرو از پست مفید mina_ تشکرکرده است .

    Mvaz (سه شنبه 12 آذر 98)

  7. #4
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 13 آذر 98 [ 09:00]
    تاریخ عضویت
    1395-7-04
    نوشته ها
    150
    امتیاز
    5,613
    سطح
    48
    Points: 5,613, Level: 48
    Level completed: 32%, Points required for next Level: 137
    Overall activity: 70.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    428

    تشکرشده 283 در 117 پست

    Rep Power
    33
    Array
    سلام. امیدوارم حالتون خوب باشه.
    ببینید دوست عزیز، مغز انسان یه سری مکانیزم های خاص داره که در مواجهه با رویداد های مختلف به عنوان یه جور واکنش دفاعی ازشون استفاده میکنه. یکیش انکار و فراموشی اتفاقات منفی و تلخ گذشته و پررنگ جلوه دادن احساسات خوب و مثبت هست. مخصوصا مواقعی که شوکه شده و اتفاقی خلاف انتظار و دور از ذهن و البته تلخ افتاده. مغز برای کاهش بار منفی اون اتفاق و در حقیقت بالانس کردن خودش و برای اینکه بقای زندگی شخص رو تضمین کنه شروع میکنه به پاک کردن و کمرنگ جلوه دادن اون اتفاق و یاداوری حس و حال خوب. این البته خیلی خوبه و در مواقع مواجهه با بحران میتونه کمک کننده باشه اما برای کسانی که میخوان بر اساس اون اتفاق یه تصمیم مهم و اساسی برای زندگیشون بگیرن، مثل یه فیلتر عمل میکنه و حقیقت رو براشون سانسور میکنه.
    من از همین چند خط صحبت های شما نکات مهمی رو متوجه شدم که هیچ توجیهی ندارن و اگر جای شما بودم لحظه ای مجال درنگ نمیدادم و قاطعانه تمومش میکردم.
    ملموس ترین دلیل هم به نظر من اینه که وقتی کار یه رابطه به دادگاه و قانون و شکایت کشید، دیگه فاتحه اون رابطه خوندس. ازدواج بر پایه رابطه عاطفی و احساسی و عشق و فداکاری هست و در تضاد کامل با قانون و شکایت و قضاوته. شما اگر هر دو هم از کرده خودتون پشیمون باشید و برگردید به هم، در آینده قطعا با هر اختلاف نظر و دلخوری ای اولین مساله ای که به ذهنتون راه پیدا میکنه این خواهد بود که ایشون همونیه که رفت ازم شکایت کرد! نمیشه بهش اعتماد کرد!
    البته اینها همه نظر شخصی من هست و صرفا خودم رو در جایگاه شما تصور کردم و از تصمیمی که میگرفتم گفتم ممکنه فرد دیگه ای بیاد خلاف این رو بگه و عقیده داشته باشه حتی با وجود این شرایط راه برای برگشت و فراموش کردن اونچه که اتفاق افتاده هست. آدما متفاوتن و قطعا تصمیمات متفاوتی خواهند داشت. تنها کسی که میدونه چی برات بهتره خود شما هستی! پس کاملا مسئولانه و منطقی با این موضوع برخورد کن و تصمیمت رو بگیر و البته مسئولیت عواقب تصمیمت، هر چیزی که هست رو هم کاملا بپذیر. تصمیم سر یک عمر زندگیته.
    امیدوارم موفق باشی

  8. کاربر روبرو از پست مفید خانم مهندس تشکرکرده است .

    Mvaz (سه شنبه 12 آذر 98)

  9. #5
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 14 آذر 98 [ 22:47]
    تاریخ عضویت
    1395-6-23
    نوشته ها
    6
    امتیاز
    2,430
    سطح
    29
    Points: 2,430, Level: 29
    Level completed: 87%, Points required for next Level: 20
    Overall activity: 52.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsVeteranTagger Second Class
    تشکرها
    0

    تشکرشده 5 در 4 پست

    Rep Power
    0
    Array
    آدمها خودشون همیشه میفهمن که راه درست چی هست و چکار باید بکنن اما گاهی وقتها اتفاقاتی که میفته آدم رو میترسونه .
    من خودم تصمیم قطعی به جدایی گرفتم اما نمیدونم چرا انقدر دچار تردید میشم و به شدت غمگینم . هیچ چیزی از ته دل خوشحالم نمیکنه بعد از سالها به بزرگترین هدفمکه چند سال براش زحمت کشیده بودم رسیدم اما متاسفانه اصلا خوشحال نشدم .
    نمیدونم با حس غمم چکار کنم

  10. کاربر روبرو از پست مفید mina_ تشکرکرده است .

    Mvaz (سه شنبه 12 آذر 98)

  11. #6
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دیروز [ 22:03]
    تاریخ عضویت
    1398-1-10
    نوشته ها
    149
    امتیاز
    3,109
    سطح
    34
    Points: 3,109, Level: 34
    Level completed: 40%, Points required for next Level: 91
    Overall activity: 57.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience Points3 months registered
    تشکرها
    375

    تشکرشده 245 در 119 پست

    Rep Power
    27
    Array
    سلام
    میتونید یکبار ایشان رو به عنوان همسر و با شرایط فعلی پیش امده با واقع گرایی محض و بدون وهم و خیال تصور کنید.( به عنوان همسر، پدر فرزند، خانواداشون رو و .... تو شرایط مختلف و تصمیم های مهم زندگی)

    اگر خروجی وصال شما رو مثبت ارزیابی کرد میتونید به تردید هاتون بها بدین.

    این شما هستین که باید ببینید میتونید به ایشان اعتماد مجدد بکنید یا خیر؟
    شاید فردی مثل خانم مهندس نتونه گذشته رو از ذهنش پاک کنه ولی شما بتونید. تازه اگر بتونید، باید ببینید اگر گذشته نادیده انگاشته شد، ایشان شرایط و ملاک های رشد یافته شما و همسری برای زندگی موفق رو دارند یا خیر؟!

    دیتا های فوق رو تهیه کنید، کنار هم قرار بدید و بعد بدون تردید میتونید تصمیم بگیرید.
    در ضمن تو دنیای اما و اگر باقی نمونید. اگر فکر کردید همسرتون پتانسیل بهتر شدن رو داره، تو چند تا ازمایش و سوال و یا حتی شده مشاوره ایشان را محک بزنید.

  12. کاربر روبرو از پست مفید Mvaz تشکرکرده است .

    خانم مهندس (چهارشنبه 13 آذر 98)

  13. #7
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 13 آذر 98 [ 09:00]
    تاریخ عضویت
    1395-7-04
    نوشته ها
    150
    امتیاز
    5,613
    سطح
    48
    Points: 5,613, Level: 48
    Level completed: 32%, Points required for next Level: 137
    Overall activity: 70.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    428

    تشکرشده 283 در 117 پست

    Rep Power
    33
    Array
    سلام مجدد
    .
    شاید فردی مثل خانم مهندس نتونه گذشته رو از ذهنش پاک کنه ولی شما بتونید.
    ببینید موضوع فقط فراموش کردن نیست. ایشون گفتن که همسرشون زمانی که متوجه ناملایمات بین خونوادش و همسرش شده به راحتی قید ایشون رو زده و از همه جا بلاکش کرده! این دو حالت داره: ۱- ایشون به میل خودش این کارو کرده. این نشون میده که این آقا توانایی حل مسئله نداره و در مواجهه با مسائل، به جای تلاش برای پیدا کردن راه حل صورت مساله رو پاک میکنه. این اصلا خبر خوبی نیست و اگر خانم بخواد رابطه ش رو حفظ کنه مجبور میشه به دست کشیدن از نیازها و خواسته های خودش به صورت کامل و تبدیل شدن به فردی که همسرش میخواد و انتظار داره، مبادا ایشون یهو قاطی کنه و بزنه زیر همه چیز! تازه با این حال همیشه هم استرس خواهد داشت نکنه همسرش از جهاتی ازش ناراضی بشه... این زندگی روحش رو نابود میکنه و نتیجش افسردگی و یه حال وحشتناک بد خواهد بود.
    ۲- ایشون به میل خودش این کارو نکرده و توصیه خونوادش بوده. در این صورت هم اوضاع خوب نیست! چون نشون میده ایشون به بلوغ فکری و احساسی نرسیده و اصلا نمیدونه تعریف زندگی مشترک و تشکیل خانواده چی هست! در این صورت این خانم انگار فقط با این آقا ازدواج نکرده بلکه با تک تک اعضای خونوادش ازدواج کرده و مجبوره با همه اونها خودش رو هماهنگ کنه مبادا یکیشون ازش دلگیر بشه، در این صورت زندگی زناشوییش به فنا میره...
    حالا شما خودتون رو بذارید جای این خانم و حجم احساس ناامنی و اضطرابی که بهتون دست خواهد داد رو تصور کنید... اینکه کوچیک ترین حرف خاله زنکی و برداشت بقیه از رفتار یا حرفش میتونه آینده رابطه زناشوییش رو تعیین کنه!!! مثل یه شکنجه میمونه...
    البته من منکر تغییر و بهبود آدما نیستم، ولی شخصا به تغییر همچین فردی خوشبین نیستم و خیلی کم دیدم اتفاق بیفته. این دیگه به خود شخص بستگی داره که مصلحت بدونه یه فرصت دوباره بده یا نه...
    من خودم تصمیم قطعی به جدایی گرفتم اما نمیدونم چرا انقدر دچار تردید میشم و به شدت غمگینم . هیچ چیزی از ته دل خوشحالم نمیکنه بعد از سالها به بزرگترین هدفمکه چند سال براش زحمت کشیده بودم رسیدم اما متاسفانه اصلا خوشحال نشدم .
    نمیدونم با حس غمم چکار کنم
    امان از حال روحی بد...
    خب طبیعیه این احساسات رو داشته باشید چون به تازگی یه شکست عاطفی رو به شکل خیلی دردناکی تجربه کردید. به خودتون سخت نگیرید! هر کس جای شما بود الان حال خوبی نداشت.
    تنها توصیه ای که میتونم به شما داشته باشم اینه که حتما به یک روانشناس و یا مشاور متخصص مراجعه کنید چون خیلی ها وقتی تحت فشار هستند توانایی تحلیل درست و تصمیم گیری منطقی رو ندارند. ممکنه الان به خاطر احساسات منفی ای که دارید تصمیمی بگیرید و بعدا پشیمون بشید. پس حتما و حتما هم برای حال بدتون و هم برای مشورت در تصمیم گیری به یک مشاور متخصص و یک روانشناس خبره مراجعه کنید. اینجا و با چند خط نوشته نمیتونید مشاوره درستی بگیرید و اینکه افرادی که میان نظر میذارن از جمله خود من تخصصی نداریم و صرفا از مطالعاتی که داشتیم و تجارب شخصیمون صحبت میکنیم.

  14. کاربر روبرو از پست مفید خانم مهندس تشکرکرده است .

    زن ایرانی (پنجشنبه 14 آذر 98)

  15. #8
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دیروز [ 22:20]
    تاریخ عضویت
    1392-10-04
    محل سکونت
    چه فرقی میکنه
    نوشته ها
    120
    امتیاز
    7,165
    سطح
    56
    Points: 7,165, Level: 56
    Level completed: 8%, Points required for next Level: 185
    Overall activity: 8.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    806

    تشکرشده 160 در 85 پست

    Rep Power
    25
    Array
    احساس ت‌طبیعیه همه بلاخره روزای خوب داشتند که دلشون براش تنگ بشه.
    ولی تصمیم ت هم‌درسته.
    شخصیت ایشون همونی هست که دیدی
    اگر می تونی تو زندگی با همچین‌اخلاقی کنار بیای. زندگی کن.وگرنه رهاش کن.
    چند سال بعد بخوای جدا بشی دردش و تاوان ش خیلی بیشتر از الانه

  16. #9
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 14 آذر 98 [ 22:47]
    تاریخ عضویت
    1395-6-23
    نوشته ها
    6
    امتیاز
    2,430
    سطح
    29
    Points: 2,430, Level: 29
    Level completed: 87%, Points required for next Level: 20
    Overall activity: 52.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsVeteranTagger Second Class
    تشکرها
    0

    تشکرشده 5 در 4 پست

    Rep Power
    0
    Array

    Talking

    من ممنونم از همه ی دوستان که منو راهنمایی کردن و حتی همدردی کردند.
    من خودم میدونم که همسرم قابل تکیه کردن نیست چون تو شرایط بحرانی نمیتونه درست تصمیم بگیره و زیر همه چیز میزنه . تعهد نداره البته مقصر هم نیست ایجوری بزرگ شده ٬ اما چیزی که باعث شد من برنگردم فقط شکایت فریب در ازدواجش بود که منو خیلی تحقیر کرد . میدونم که آقایون موقع طلاق میخوان از پرداخت مهریه فرار کنند اما اینکه با تهمت و برچسب زدن به من میخواست مهریه نده خیلی اذیتم کرد یعنی زیرپا گذاشتن اخلاقیات . چیزی که من هیچ وقت در همسرم نمیدیدم و همیشه به ظاهر به اخلاقیات خیلی پایبند بود . و همیشه ترس منو از طلاق میدونست و قول داده بود هیچ وقت در حقم نامردی نمیکنه اما ......
    در اصل این موضوع منو دچار غم عجیبی کرده

  17. 2 کاربر از پست مفید mina_ تشکرکرده اند .

    رنگین (چهارشنبه 13 آذر 98), زن ایرانی (پنجشنبه 14 آذر 98)

  18. #10
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 14 آذر 98 [ 12:14]
    تاریخ عضویت
    1390-2-14
    نوشته ها
    1,588
    امتیاز
    37,755
    سطح
    100
    Points: 37,755, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 39.0%
    دستاوردها:
    SocialOverdriveVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکرها
    5,936

    تشکرشده 8,067 در 1,532 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    0
    Array
    با سلام
    داشتن احساس غم از طلاق و جدایی خیلی طبیعیه.
    هر چه به طلاق نزدیک تر می شی این فشار روحی بیشتر خواهد شد.
    حتی اگر برای طلاقت ن بعد از این سختی ها و تحقیرها باز هم سوگواری کنید اصلا عجیب نیست. و این حق شماست.

    اینکه همسر شما در کنار نقاط ضعفی که داشت و برای شما غیر قابل تحمل بود داشتن یک سری نقاط مثبت خارج از واقعیت نیست.

    همین خصوصیات مثبت ایشون هست که شما با از دست دادنش دچار غم می شید.
    هر کسی بر اساس توانایی ها و مهارت ها ش دارای یک سری نقاط مثبت و در اثر نداشتن یک سری مهارت ها و توانایی ها داری یک سری خصوصیات منفیه.
    همسر شما به دلایلی از جمله تک پسر بودن و تحت تاثیر بودن خواهر ها و مادرشون فاقد یک سری مهارت ها هستند.
    اما نکته مهم خود شما هستید اینکه در خودتان چقدر توانایی می بینید که با این مشکل همسرتون بتوانید سازگاری داشته باشید و تحمل و صبرتون و مهارت هاتون برای مدیریت چنین مشکلی آیا کافی هست؟
    که البته این به کمک یک متخصص قابل تشخیصه.

    تصمیمی که الان گرفتید بر اساس شناختی است که همسرتون از نقاط ضعفش به شما داده. آیا شما از توانایی خودتان اگر در زندگی با ایشون قرار می گرفتید مطمئن بودید که بتونید مدیریت کنید؟
    اگر توانایی اش را ندارید بر تصمیمتان برای طلاق بمانید اما بررسی کنید خودتان را و اگر می بینید توانایی اش را دارید خوب یک فرصت دیگه به خودتان بدید.
    ویرایش توسط بی نهایت : پنجشنبه 14 آذر 98 در ساعت 12:02

  19. کاربر روبرو از پست مفید بی نهایت تشکرکرده است .

    Mvaz (پنجشنبه 14 آذر 98)


 
صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1398 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
vBCredits II Deluxe v2.1.0 (Lite) - vBulletin Mods & Addons Copyright © 2010-2019 DragonByte Technologies Ltd.
Runs best on HiVelocity Hosting.
اکنون ساعت 04:12 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3 می باشد.