به انجمن خوش آمدید
صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 25
  1. #1
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 07 آذر 98 [ 15:41]
    تاریخ عضویت
    1393-6-24
    نوشته ها
    151
    امتیاز
    8,916
    سطح
    63
    Points: 8,916, Level: 63
    Level completed: 56%, Points required for next Level: 134
    Overall activity: 99.0%
    دستاوردها:
    5000 Experience PointsTagger First ClassVeteran
    تشکرها
    1,786

    تشکرشده 256 در 114 پست

    Rep Power
    33
    Array

    تنهایی و نبودن خواستگار

    سلام. من 28 ساله هستم. هیچوقت دوست پسر نداشتم و تاحالا خیلی هم اصرار به ازدواج نداشتم. چون قسمت نبوده و منجر به ازدواج نشده. البته تاحالا خواستگار زیادی هم نداشتم. خیلی کم. شاید 5 تا توی کل زندگیم. که حالا یا نپسندیدن یا قسمت نبوده. نمی دونم.

    من یک سال هست مهاجرت کردم به جایی و الان مشغول به تحصیل هستم. اینجا همه ی ایرانی ها دوست پسر دارن. نمی دونم قراره دوستیشون منجر به ازدواج بشه یا نه. ولی من دوست پسر ندارم. سنمم داره میره بالا، دوست دارم ازدواج کنم بعدا. حالا نه موقع تحصیل ولی خب بعدش..

    اما همش حس می کنم اصلا امکانش پیش نمیاد و ممکنه تا همیشه مجرد بمونم. یا اینکه مثل بقیه برم دوست پسر پیدا کنم که دوست ندارم واقعا!

    آدم خیلی اجتماعی هم نیستم که برم توی جمع ایرانی ها که شاید یکی منو بپسنده مثلا .
    البته دوستم ندارم برم توی مهمونی ها و جشن های بچه ها.
    خیلی مثل بقیه بچه هایی که اینجا هستن نیستم. تاحالا یک بار هم توی جمع مهمونیاشون نرفتم. فازشون متفاوته.. خیلی متفاوت. چون حس می کنم اگه پیشنهادی هم داده بشه اونجا برای دوستیه نه که ازدواج! اصلا همه به فکر دوستی هستن اینجا! نمی دونم شاید بعدا هم منجر به ازدواج بشه. ولی فکر نکنم.

    :(

  2. کاربر روبرو از پست مفید بانوی آفتاب تشکرکرده است .

    maryam988 (دوشنبه 04 آذر 98)

  3. #2
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    شنبه 02 آذر 98 [ 16:46]
    تاریخ عضویت
    1391-1-16
    محل سکونت
    همین نزدیکی
    نوشته ها
    165
    امتیاز
    8,845
    سطح
    63
    Points: 8,845, Level: 63
    Level completed: 32%, Points required for next Level: 205
    Overall activity: 26.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassSocialVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    801

    تشکرشده 832 در 157 پست

    Rep Power
    0
    Array
    به نام خدا

    سلام

    اینکه شما رغبتی ندارید که با جنس مخالف ارتباط نادرست بگیرید ، نشانه خوبی از فطری بودن روحیه شماست.

    و البته اینکه انگیزه برای ازدواج و تشکیل خانواده در شما خیلی قوی نشده ، جای تامل و بررسی داره.

    شاید نیاز به مشاوره حضوری و طرح دقیق تر موضوع را داشته باشید.

    البته از نوشته های شما هم برداشت کردم که شما نیاز دارید تا دوگانگی بین افکارتان و محیط زندگی انتخابیتان را حل کنید ..... بهتر هست محیط و دوستانی را انتخاب نمایید که با افکارتان هم راستا باشد ...... این نیاز به بررسی عمیق و بی آلایش اولویتهای واقعی وجودتان میباشد. ..... این یعنی بازنگری در انتخابهای فعلی شما !

    .
    در پناه حق.
    گر در طلب منزل جانی ، جانی / گر در طلب لقمه نانی ، نانی
    این نکته رمز اگر بدانی ، دانی / هر چیز که در جستن آنی ، آنی
    مولانا

  4. 2 کاربر از پست مفید Aram_577 تشکرکرده اند .

    maryam988 (دوشنبه 04 آذر 98), بانوی آفتاب (شنبه 02 آذر 98)

  5. #3
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 07 آذر 98 [ 15:41]
    تاریخ عضویت
    1393-6-24
    نوشته ها
    151
    امتیاز
    8,916
    سطح
    63
    Points: 8,916, Level: 63
    Level completed: 56%, Points required for next Level: 134
    Overall activity: 99.0%
    دستاوردها:
    5000 Experience PointsTagger First ClassVeteran
    تشکرها
    1,786

    تشکرشده 256 در 114 پست

    Rep Power
    33
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط Aram_577 نمایش پست ها
    به نام خدا

    سلام

    اینکه شما رغبتی ندارید که با جنس مخالف ارتباط نادرست بگیرید ، نشانه خوبی از فطری بودن روحیه شماست.

    و البته اینکه انگیزه برای ازدواج و تشکیل خانواده در شما خیلی قوی نشده ، جای تامل و بررسی داره.

    شاید نیاز به مشاوره حضوری و طرح دقیق تر موضوع را داشته باشید.

    البته از نوشته های شما هم برداشت کردم که شما نیاز دارید تا دوگانگی بین افکارتان و محیط زندگی انتخابیتان را حل کنید ..... بهتر هست محیط و دوستانی را انتخاب نمایید که با افکارتان هم راستا باشد ...... این نیاز به بررسی عمیق و بی آلایش اولویتهای واقعی وجودتان میباشد. ..... این یعنی بازنگری در انتخابهای فعلی شما !

    .
    در پناه حق.


    سلام. وقتتون بخیر. ممنون بابت راهنمایی تون..

    ولی راستش خیلی متوجه جمله های پایانیتون نشدم.

    درمورد اینه چرا تا حالا خیلی انگیزه ازدواج در من زیاد نبوده، قطعا من مقصر نیستم! خب باید خواستگار باشه که من بخوام ازدواج کنم یا نه! وقتی نبوده دیگه مقصر من و کم بودن انگیزه ی من نیست. اون چند مورد هم یادم نیست چطوری منجر به ازدواج نشد. فکر می کنم خیلی جدی نبوده !


    درمورد اینکه گفتید محیط و دوستانی پیدا کنم که با افکارم هم راستا باشن، باید بگم که من خیلی کم تحرک و بیحال هستم متاسفانه. یعنی انجمن یا دورهمی هایی هم هست اینجا که خیلی مثبت هستن و گاهی مذهبی ... و خیلی محیط صمیمی و خوبی داره.. اما من تاحالا اونجا هم نرفتم. فقط شنیدم...
    فقط توی گروه تلگرامشون هستم به صورت خواننده خاموش.

    حس می کنم افسردگی دارم! شایدم یک چیز ذاتیه این مدل شخصیت. چون پدرم هم کاملا اینطوریه. الان که بازنشسته شده کل طول روز خونه هست و مشغول خوندن دعا و کتاب های مذهبی و قران و تلویزیون تماشا کردن. یک خواهر بیشتر ندارم. اون هم اینطوریه. همیشه درون گرا هست و خیلی بیرون رفتن و بودن با بقیه رو دوست نداره.. الانم نزدیک به هم هستیم. اون کشور دیگه ای هست. اون هم فقط دانشگاه میره و میره خونه. درست مثل من.

    توی این یک سالی که من اومدم و اون چندماه قبل تر از من اومده، نه تاحالا اون اومده پیش من و نه من رفتم پیش اون. زمانهایی که اینجا تعطیلات هست و هردو تعطیل هستیم رو منظورمه.

    حوصله و انرژی انجام دادن کارهای بزرگ و مثلا رفتن به مسافرت و اینها رو نداریم. سکون رو بیشتر دوست داریم. برای رفع دلتنگی هم فقط از طریق اینترنت همدیگه رو می بینیم و در ارتباطیم.

    ولی مادرم اینطوری نیست. متاسفانه سرزنده بودن و پرانرژی بودن رو از مادرم به ارث نبردیم. دوستام اینجا به شوخی می گن شیرازیِ اصیل هستی!

    ولی باز هم حس می کنم کمی نشانه هایی از افسردگی رو دارم. مثلا همه عاشق خرید هستن و دوست دارن برن خرید و الان که نزدیک تخفیفات زمستانیِ اینجا هست، همه در تکاپو هستن و پرسجو می کنن که کجاها چقدر تخفیف می ذاره و از این چیزا، ولی من اصلا انگیزه ی خرید کردن ندارم. حتی اگه خیلی ارزون باشه..

    خیلی دوست دارم به خودم کمک کنم. اما نمی دونم چطوری.

    دوست هم دارم کسی منو دوست داشته باشه و زندگی دو نفره رو تجربه کنم، اما بازم در خودم نمی بینم که بتونم خیلی اکتیو باشم و زندگی رویایی و خوبی رو بتونم بسازم برای یه نفر دیگه. اما با این حال دوست دارم یکی منو دوست داشته باشه، برای یه نفر مهم باشم (به غیر از خانواده)، و دوست هم ندارم دوست پسر داشته باشم به هیچ عنوان. چون حس می کنم این خالصی رو که الان دارم اونموقع ندارم و دجار ناخالصی می شم .. البته این حسِ خودمه شاید غلط باشه تمام تفاسیرم.. نمی دونم..

    اینجا که فکر نمی کنم بشه اصلا ازدواج کرد و فرصتش فراهم بشه، بعضی موقع ها حس می کنم باید تا آخر عمر مجرد بمونم.. :( شاید مجردی هم بهتر باشه. نمی دونم.

  6. 2 کاربر از پست مفید بانوی آفتاب تشکرکرده اند .

    maryam988 (دوشنبه 04 آذر 98), Mvaz (شنبه 02 آذر 98)

  7. #4
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    شنبه 09 آذر 98 [ 13:20]
    تاریخ عضویت
    1397-2-08
    نوشته ها
    135
    امتیاز
    2,590
    سطح
    30
    Points: 2,590, Level: 30
    Level completed: 94%, Points required for next Level: 10
    Overall activity: 8.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    8

    تشکرشده 130 در 77 پست

    Rep Power
    21
    Array
    سلام اگه گزینه ایی باشه الان از داخل ایران بررسی می کنین؟ پسر تحصیلکرده 31 ساله و از خانواده خوب

  8. 2 کاربر از پست مفید Telegramid_TrueMotion تشکرکرده اند .

    maryam988 (دوشنبه 04 آذر 98), بانوی آفتاب (شنبه 02 آذر 98)

  9. #5
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 07 آذر 98 [ 15:41]
    تاریخ عضویت
    1393-6-24
    نوشته ها
    151
    امتیاز
    8,916
    سطح
    63
    Points: 8,916, Level: 63
    Level completed: 56%, Points required for next Level: 134
    Overall activity: 99.0%
    دستاوردها:
    5000 Experience PointsTagger First ClassVeteran
    تشکرها
    1,786

    تشکرشده 256 در 114 پست

    Rep Power
    33
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط Telegramid_TrueMotion نمایش پست ها
    سلام اگه گزینه ایی باشه الان از داخل ایران بررسی می کنین؟ پسر تحصیلکرده 31 ساله و از خانواده خوب
    سلام. راستش نه. تاحالا بهش فکر نکردم. چون شرایط سخت می شه. فکرم نمی کنم اینطور ازدواج منطقی باشه! اصلا ایده ای درموردش ندارم!

  10. کاربر روبرو از پست مفید بانوی آفتاب تشکرکرده است .

    maryam988 (دوشنبه 04 آذر 98)

  11. #6
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دیروز [ 22:03]
    تاریخ عضویت
    1398-1-10
    نوشته ها
    149
    امتیاز
    3,109
    سطح
    34
    Points: 3,109, Level: 34
    Level completed: 40%, Points required for next Level: 91
    Overall activity: 57.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience Points3 months registered
    تشکرها
    375

    تشکرشده 245 در 119 پست

    Rep Power
    27
    Array
    سلام

    وقت بخیر

    پست های گذشته شما نشان از گرایش شما دارد.

    ولی در همه پست های شما، نقطه مجهولی به نام هدف وجود دارد که دائما نداشتنش شما رو به مانند موج دریا به این سو آن سو می برد.

    هر انسانی نیاز داره خودش رو تو حوزه ها مختلف فکری، روحی، اعتقادی و ... مستحکم کنه.

    وقتی شما هدف داشته باشید، برای رسیدن به اون هدف تلاش میکنید و همیشه از در مسیر بودن برای نیل به اون هدف شاد خواهید بود.

    مثل شخصی که در قطعه از بهشت وجود داره، ولی چون راه رو گم کرده، نمیتونه از اون بهشت لذت ببره، همش نگرانی از گمگشتگی اش داره، همش نگرانه که زود تر راه رو پیدا کنه.


    پس اول از همه مهم اینه که شما راه و هدف مشخصی داشته باشین.

    مثال:

    تو این شرایط، یک پسری از ایران پیدا میشه که شرایط بدی هم نداره، شما به خاطر این وصلت باید از اونجا درستون رو ول کنید بیاید ایران.!!!

    خوب این مثال میشه سپردن خودتون به موج دریا. وقتی هم این ازدواج سر بگیره، بعد از مدتی ممکنه بگید، عجب اشتباهی کردم اونجا رو ول کردم.



    حالا توصیه:

    یه بار با خودتون دو دو تا جهار تا کنید، از زندگی چی میخواهید، بانوی آفتاب واقعی چه شخصی هست؟ چه خصوصیاتی داره، به معنای واقعی خودتون رو بشناسید.

    سپس برای خودتون هدف بگذارید، زمان بگذارید،

    تو فار خودشناسی احتمالا متوجه نقاط ضعف خودتون خواهید شد، اون ها رو برطرف کنید،


    ادامه اش رو بعدا مینویسم.

  12. 3 کاربر از پست مفید Mvaz تشکرکرده اند .

    maryam988 (دوشنبه 04 آذر 98), Pooh (جمعه 08 آذر 98), بانوی آفتاب (یکشنبه 03 آذر 98)

  13. #7
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 18 آذر 98 [ 19:13]
    تاریخ عضویت
    1398-8-13
    نوشته ها
    19
    امتیاز
    351
    سطح
    7
    Points: 351, Level: 7
    Level completed: 2%, Points required for next Level: 49
    Overall activity: 83.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class7 days registered250 Experience Points
    تشکرها
    19

    تشکرشده 21 در 12 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط بانوی آفتاب نمایش پست ها
    من یک سال هست مهاجرت کردم به جایی و الان مشغول به تحصیل هستم. اینجا همه ی ایرانی ها دوست پسر دارن. نمی دونم قراره دوستیشون منجر به ازدواج بشه یا نه. ولی من دوست پسر ندارم. سنمم داره میره بالا، دوست دارم ازدواج کنم بعدا. حالا نه موقع تحصیل ولی خب بعدش..

    :(
    نقل قول نوشته اصلی توسط Aram_577 نمایش پست ها
    اینکه شما رغبتی ندارید که با جنس مخالف ارتباط نادرست بگیرید ، نشانه خوبی از فطری بودن روحیه شماست.

    سلام ، ببخشید من به عنوان یک آدم بیمار نظر میدم نه یک آدم سالم پس نظرم رو به این شکل عرض میکنم.

    یعنی چی که دوستی یا ارتباط با جنس مخالف تعبیر به ارتباط نادرست میشه؟

    مثلا بنده که 30 ساله هستم و مجرد و تا حالا هم هیچ ارتباطی ساده ای با جنس مخالف نداشتم ، الان بهشتی هستم؟ الان من خیلی راضی هستم از گذشته ام و کاری که کردم؟!

    انسانهای اجتماعی هستن نیاز به ارتباط دارن نیاز به دوستی و صمیمت دارن ، قرار نیست یک نفر تو خیابون یکیو ببینه و بعد بیاد بگه زن رویاهام تو هستی بلکه ارتباط و دوستی هست که ممکنه ما رو به سمت و سوی چیزهای خوبی ببره.

    مثلا من با یک خانومی چند وقت پیش همکلام شدم ، اینقدر این شخص مهربون بود که من شیفته اش شدم هیچ ویژگی خاص دیگه ای وجود نداشت که من بگم مثلا زیبا بود ، فلان بود یا بهمان بود.

    اصلا یعنی چه ما بیایم یک چیز رو صرفا نهی کنیم چون اون تهش یک چیز بدی ممکنه باشه! آیا غیر از این هست که حد و مرز رو ما مشخص میکنیم؟ به خصوص نه تو جامعه ایران بلکه کشوری دیگر که اصلا این موضوع رو یک مشکل اجتماعی و اخلاقی میبینن که یک دفتر یک گوشه خودش رو قایم کنه و بگه جنس مخالف لولو هست!

    نقل قول نوشته اصلی توسط بانوی آفتاب نمایش پست ها

    حوصله و انرژی انجام دادن کارهای بزرگ و مثلا رفتن به مسافرت و اینها رو نداریم. سکون رو بیشتر دوست داریم. برای رفع دلتنگی هم فقط از طریق اینترنت همدیگه رو می بینیم و در ارتباطیم.

    منم تا همین یکی دو سال پیش همین طوری فکر میکردم ، یک دفعه به خودم اومدم گفتم ای وای من جوونیم رو دادم رفت فقط به خاطر اینکه فکر میکردم از تنهایی لذت میبرم؟!

    رفتم عکس تمام دوستانم رو از فیسبوک که اون زمان همه استفاده میکردن برداشتم ، همه با هم دسته جمعی میرفتن تفریح ، من یک لحظه از خودم پرسیدم ، من چه غلطی میکردم دقیقا چرا من اینجا نبودم؟!

    این فکر ناپخته رو از خودتون به نظر من دور کنید که تنهایی رو دوست دارید و فلان و بهمان ، اینا همش ساخته های پوچ مغز ماست که عادت کرده با این چیزها

    آیا شما در طول این 28 سال؟ کار دیگه ای هم جز تنهایی و سکوت و اینترنت انجام دادید که حالا میگید من این رو بیشتر دوست دارم؟!


    بنده عذر میخوام از همه دوستان با تجربه ، تمام عرایض بنده شخصی و غیر کارشناسانه هست.

  14. 3 کاربر از پست مفید Mehran1368 تشکرکرده اند .

    maryam988 (دوشنبه 04 آذر 98), SaYe_RoshAN (جمعه 08 آذر 98), بانوی آفتاب (یکشنبه 03 آذر 98)

  15. #8
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 07 آذر 98 [ 15:41]
    تاریخ عضویت
    1393-6-24
    نوشته ها
    151
    امتیاز
    8,916
    سطح
    63
    Points: 8,916, Level: 63
    Level completed: 56%, Points required for next Level: 134
    Overall activity: 99.0%
    دستاوردها:
    5000 Experience PointsTagger First ClassVeteran
    تشکرها
    1,786

    تشکرشده 256 در 114 پست

    Rep Power
    33
    Array
    سلام Mvaz گرامی ممنون بابت راهنمایی تون.

    بله کاملا درست گفتید. من دچار بی انگیزه گی و بی هدفی هستم.. راستش اینجا در حال خوندن کارشناسی ارشد معماری هستم.. ولی رشته مو خیلی دوست ندارم. حس می کنم رشته ی الکی و مسخره ایه. واقعا هم هست. توی دانشگاه کارهای الکی می کنیم. ماکت های مسخره.. کارای گروهی مسخره و خنده دار. اصلا من همیشه به این فکر می کنم که چرا به این رشته فاند میدن! دوست داشتم یه رشته ی بهتری می خوندم. مثلا کامپیوتر یا پزشکی و این چیزا. که رشته ی درست و حسابی هستن نه مثل معماری همه ش کارای بی خود و مضحک! اصلا حس خوبی ندارم نسبت به رشته م..

    ولی نمی دونم امکانش هست که بعدا بتونم رشته مو عوض کنم یا نه! چون زمینه ی کاری این رشته هم توی اروپا کمه.. و کلا کار علمی بدرد بخوری هم نیست.. مثلا صاحبخونه ی ما معماری دانشگاه ما خونده اما توی بنگاه آژانس کار می کنه :( ولی همخونه ایم یه دختر ایتالیایی هست پزشک عمومیه، فقط هفته ای دو روز می ره بیمارستان، ماهی 6000 یورو می گیره.. ولی حالا یکی از دوستای من تازه فارغ التحصیل شده، توی یه شرکت کار می کنه بهش گفتن حقوق 800 یورو تا 1000 یورو! هر روز هفته هم باید بره سرکار.. مثل بقیه رشته ها. اما حقوق این رشته کجا و حقوق یه رشته ی دیگه مثلا رشته ی کامپیوتر کجا! من اینا رو هم می بینم دچار بی انگیزگی می شم. حس می کنم رشته ی به دردنخور و بی ارزشی دارم درس می خونم.. :(

    خیلی دوست دارم رشته مو عوض کنم برم کامپیوتر یا دندونپزشکی مثلا.. ولی نمی دونم چند ساله می شم اونوقت! :((

    بعضی وقتاها می گم تا دکترا می خونم که حداقل بهتر باشه اما بازم موقتیه و حس می کنم بازم از درون این حسرتِ همیشگی رو باید با خودم داشته باشم که چرا نرفتم رشته ی دیگه ای! نمی دونم شایدم اشتباه می کنم.


    سلام آقای Mehran1368 ممنون بابت پاسختون..

    ببینید من منظورم ارتباط ساده و معمولی با جنس مخالف نیست! مثلا رشته ی ما بیشتر کارها گروهیه و همگروهیای پسر هم خیلی داریم اتفاقا. ایرانی و خارجی از ملیت های دیگه.. خونه ی همدیگه می ریم و کار انجام میدیم با هم.. یا میتینگ های طولانی توی دانشگاه
    این دوستی های معمولی و اجتماعی رو که نمی گم. رابطه ی دوست دختری پسری رو گفتم که دوست ندارم داشته باشم و حس خوبی ندارم.


    بله درمورد بیرون رفتن با دوستان و وقت گذروندن درست می گید.. ولی خب من اونم مایل نیستم. حس می کنم کار بیهوده ایه.. نمی دونم البته اونها ظاهرشون، شخصیتشون، طرز فکرشون، فازشون و همه چیزشون بیشتر موقع ها خیلی با من متفاوته. حس نزدیکی باهاشون ندارم.

  16. کاربر روبرو از پست مفید بانوی آفتاب تشکرکرده است .

    maryam988 (دوشنبه 04 آذر 98)

  17. #9
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    یکشنبه 03 آذر 98 [ 11:08]
    تاریخ عضویت
    1398-5-19
    نوشته ها
    1
    امتیاز
    228
    سطح
    4
    Points: 228, Level: 4
    Level completed: 56%, Points required for next Level: 22
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered100 Experience Points
    تشکرها
    1
    تشکرشده 3 در 1 پست
    Rep Power
    0
    Array
    سخت نگیر اگه با کسی دوست نشی نمیفهمی آدما چجوری هستن ، درسته شاید به جدایی ختم بشه ولی نباید به اون فکر کرد و کلی لحظات خوب خواهی داشت

  18. 3 کاربر از پست مفید eidur220 تشکرکرده اند .

    maryam988 (دوشنبه 04 آذر 98), بانوی آفتاب (یکشنبه 03 آذر 98), بابک 1369 (سه شنبه 05 آذر 98)

  19. #10
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 07 آذر 98 [ 15:41]
    تاریخ عضویت
    1393-6-24
    نوشته ها
    151
    امتیاز
    8,916
    سطح
    63
    Points: 8,916, Level: 63
    Level completed: 56%, Points required for next Level: 134
    Overall activity: 99.0%
    دستاوردها:
    5000 Experience PointsTagger First ClassVeteran
    تشکرها
    1,786

    تشکرشده 256 در 114 پست

    Rep Power
    33
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط eidur220 نمایش پست ها
    سخت نگیر اگه با کسی دوست نشی نمیفهمی آدما چجوری هستن ، درسته شاید به جدایی ختم بشه ولی نباید به اون فکر کرد و کلی لحظات خوب خواهی داشت

    سلام ممنون بابت راهنمایی تون.

    ولی دوستی ای که ممکنه آدم به هم وابسته باشه و قطعا می شه، بعد مثلا پسره بره با یکی دیگه دوست بشه و دختر رو دیگه نخواد، خیلی خیلی وحشتناکه. اصلا تعهدی نیست، رابطه همیشه متزلزله. من دوست دارم یکی باشه که برای همیشه باشه نه که من دوستش داشته باشم ولی بعد از مدتی به راحتی بذاره بره..
    متاسفانه پسرها هم ازبس دختر همه مدلی با هر خصوصیات و ویژگی هایی بخوان در دسترسشون هست و دخترا هم به راحتی دوست می شن با پسری، مخصوصا اینکه پسره از لحاظ ظاهر و البته موقعیت تحصیلی هم پسر خب و موجهی باشه، مگه روی زمین می مونه!!
    اینجا پسرها مخصوصاً پسرهای ایرانی تعدادشون کمتر از دخترهاست، بعد اینکه دخترها تا ببینن پسری از لحاظ ظاهری و شخصیتی و حالا درسی خوبه (از رشته های دیگه مثلا)، سریع میرن باهاش دوست می شن و خیلی باهاش خوب می شن..

    منم شخصیتی ندارم که پسری که دنبال دوست دختر باشه از من خوشش بیاد اصلا! نه لباس پوشیدنم مثل بقیه دخترها خفن و البته کوتاه و این مدلیه.. نه که اخلاق جذابی دارم که پسری رو جذب کنم.. هیچی اصلا..

    البته واقعا اصلا دوست ندارم وارد همچین روابطی بشم.. اینجا خانواده نیست، نظارتی نیست، کسی کاری به کسی نداره، می شه همه کار کرد همه جا رفت، ولی من اول اینکه اصلا دوست ندارم به اعتماد خانواده م خیانت کنم.. و راستش عامل مهمتر اینه که نه حال و انرژی بیرون رفتن، مهمونی رفتن، حتی همون دورهمی هایی که بچه ها توی دانشگاه میرن پیش هم میگن می خندن رو ندارم.

    اصلا حس می کنم پسری از من خوشش نمیاد هیچوقت چون تاحالا هم کسی مایل نبوده

  20. کاربر روبرو از پست مفید بانوی آفتاب تشکرکرده است .

    maryam988 (دوشنبه 04 آذر 98)


 
صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1398 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
vBCredits II Deluxe v2.1.0 (Lite) - vBulletin Mods & Addons Copyright © 2010-2019 DragonByte Technologies Ltd.
Runs best on HiVelocity Hosting.
اکنون ساعت 03:11 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3 می باشد.