به انجمن خوش آمدید
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 7 , از مجموع 7
  1. #1
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 06 آذر 98 [ 18:18]
    تاریخ عضویت
    1398-7-21
    نوشته ها
    8
    امتیاز
    218
    سطح
    4
    Points: 218, Level: 4
    Level completed: 36%, Points required for next Level: 32
    Overall activity: 22.0%
    دستاوردها:
    100 Experience Points31 days registeredTagger Second Class
    تشکرها
    10

    تشکرشده 5 در 3 پست

    Rep Power
    0
    Array

    وقتي خواستگار داشته باشم دعوا ميشه تو خونمون - ديگه نميخوام كسي بياد خواستگاري من

    شايد خيليا دوس داشته باشن خواستگار داشته باشن و ازدواج كنن اما من اگه خواستگار داشته باشم كار به جنگ و دعوا ميكشه. حرفايي كه ميزنم به هيچ كسي نگفتم و صرفا مادرم ميدونه كه خب ايشونم چون مادره مگه ميشنوه؟!
    اول از همه بگم من به همه آقايون حق ميدم كسي من رو نپسنده يا حساس باشه رو همسري كه قراره باهاش ازدواج كنه ولي من تو مساله خواستگاري و ازدواج خيلي دلم شكسته، خيلي. حتي شايد نتونم دردي كه كشيدم رو كاملا مطابق احساسي كه داشتم و دارم بازگو كنم. با وجود اينكه دوس دارم ازدواج كنم اما از شنيدن كلمه خواستگاري و ازدواج و كلماتي از اين دست به وحشت ميفتم.
    متاسفانه از طرف خواستگارا و خانواده هاشون مورد شديد ترين انتقاداي بيجا (از نظر خودم بيجا شايد از نظر اونا بسيار منطقي بوده) قرار گرفتم و رد شدم. تو فاميل شاهد اين بودم كه پسرا ميرفتن سراغ دخترايي به جز من براي ازدواج و خواستگاري. ولي خب اون موقع آگاه نبودم كه دليلش چي بود. بعدها كه شروع كردم به چيدن قطعات پازل كنار هم يه سري اطلاعات مبهم و گنگي دستم اومد. در نگاه اول و از نظر رفتار مورد پسند واقع ميشم، حتي شغل پدر و مادرم از نظرشون دهن پر كن و جالبه ولي همينكه كار به قدم بعدي و آشنا شدنشون با فضاي خونه يا با رفتاراي پدرم ميرسه همگي ميرن. يكي گفت خونه سطح پايينه، يكي گفت وضع مالي خوب نيس، يكي گفت پدرش آدم خطرناكيه، يكي گفت پدرش معتاده. يكي گفت كار نداره، وقتي كار داشتم يه چن تايي گفتن ما خانم خانه دار مي خوايم. چادر سر ميكردم دنبال غير چادري بودن، غير چادري بودم يه مدت دنبال چادري بودن. اينم بگم من رنگ عوض نكردم هيچ وقت، يه مدت پوشش خاصي انتخاب كردم و بعدش تغيير دادم و ثابت شد. يا كار خب اولش بيكار بودم، كار پيش اومد رفتم و در حال حاضرم بي كارم. من دختري نيستم كه بگم به هر قيمتي ازدواج كنم و مواردي كه تو خواستگاريام شاهدش بودم رو بگم شايد طوماري بشه. بوده كسي كه اومده خونه ما براي خواستگاري صاف تو چشماي من نگاه كرده گفته من خرج تو رو نميدم. يه چيزي همينجا بگم، من خرجي ندارم كه كسي بخواد بده يا نده. من يه پدر پولدار دارم تا حالا يه تومن ازش نگرفتم، برادر دارم نه تنها خرج همسرش رو ميده كه خرج خانواده همسرش رو هم ميده ولي وقتي يه هفته از گرسنگي توي دانشگاه نون خشك خوردم نتوستم يه زنگ بهش بزنم بگم لطفا 2 هزار تومن برا من بفرست من نون خالي بخرم كه نرم باشه روم نشده! همين الان يه شلوار براي بيرون پوشيدن ندارم دلم نمياد مادرم رو تو خرج بندازم چون خيلي تحت فشاره. حالا به نظر شما اين دختر مياد خرج زندگيش رو بندازه گردن يه آدم ديگه؟! (با اينكه شرع چي ميگه هم كاري ندارم). يه لقمه نون گيرم بياد مي خورم، هميشه شكرگزارم؟ اصلا. ولي ناشكري بكنم دو هفته ميكوبم تو سر خودم ميگم خاك بر سرت، بخور شكر خدا رو به جا بيار. شايد باورش سخت باشه مني كه پدرم پولداره و مادرم هم سر كار ميره گشنه موندم يا لباس ندارم ولي همينيه كه هست الان. بارها و بارها بي پول موندم و لباس پاره پوره پوشيدم ولي شرافتم رو نفروختم. زندگي من در حال حاضر همينه. شده مادر خواستگارم چون فاميلي من فاميلي خيلي تاپي نيست تو شهر ناراحت شده! اين جور قضاوتا از نظر من خيلي ببخشيد ولي با نهايت احترام خب مضحكه. من ميگم انسانيت مهمه ولي ميبينم آدمايي جلو راه من قرار ميگيرن كه اصلا فلسفه ما با هم نميخونه. يني انقدري اين جور مسائل بچگانه برام پيش اومده كه تو بحث ازدواج من يكي بريدم واقعا.
    من دلم شكست چون بارها و بارها مورد قضاوت قرار گرفتم تو اين مساله. ناراحت نيستم؟ معلومه كه هستم اما من اين مساله رو ميخوام پشت سر بذارم ولي نميشه. خواستگار پيدا ميشه و سريال تراژيك زندگي من از نو پخش ميشه! الان يه خواستگار دارم يه ساله دارن من رو از همه لحاظ تعقيب ميكنن. يه سال!!! من از محضر آقايون يه سوالي ميپرسم. يه سال برا شناخت يه دختر كه ببيني رفتارش چيه كردارش چيه كافي نيست؟! خدمت اين عزيزان بگم كه يه سال كه سهله، شما ده سال هم من رو تعقيب كني چيزي كه اوقات شمارو تلخ بكنه و بگي آهان اين دختر دستش رو شد رو محاله پيدا كني.
    همين خواستگار كه بعد از يه سال هنوز هم مطمعن نيس كه بياد خواستگاري من يا نياد بلاخره حالا تصميم گرفتن كه قدم بعدي رو بردارن بيان. خدا شاهده، به پير يه پيغمبر قسم، من ميدونم بيان وضع خونه رو ببين ميرن. حالا مادر من اصرار ميكنه كه بذار بيان. آخه مادر من وقتي كسي من رو به خاطر هميني كه هستم نميخواد چرا بذارم بياد خواستگاريم؟! من يه دخترم، تحصيل كرده بيكار، شديدا متعهد به اخلاقيات. چيز خاصي ندارم كه با معياراي جووناي امروزي بهش افتخار كنم. ولي از خودم بدم نمياد. من هميني هستم كه هستم، تا اونجايي كه بتونم حتي شده يه قدم يه قدم سعي ميكنم پيشرفت كنم ولي به خدا اين چيزا توجه كسي رو جلب نميكنه، كه مهم نيس، بذار نكنه. ميان يا ميگن پدرش اينجوريه يا ميگن خونشون اينجوريه. امروز يه لقمه نون خوردني زهر مارم شد، يه صفحه درس خوندني زهر مارم شد. (يه ساله ماهي يه بار زنگ ميزنن خونه عموم اينا – انگاري كه ما اصلا تلفن نداريم – اطلاعات ميگيرن خدافظي ميكنن. يه ساله هفته اي يه بار از در خونه رد ميشن و خونه رو نشون ميدن به فاميلاشون و حركت هايي از اين دست). يادم رفت بگم شده به خاطر دهه اي كه توش متولد شدم رد شدم چون دهه هشتادي ميخواستن يا فوقش دهه هفتادي! بماند كه طرف 35 سالش بود!
    حالا مشكل من چيه؟ اينه كه من اولا قصد ازدواج دارم نميخوام بگم تشريف نياريد من قصد ازدواج ندارم. چرا ندارم؟ خوبم دارم. ولي ميخوام با كسي ازدواج كنم كه فلسفه ذهنيش بر پايه انسانيت بنا شده نه اينكه پدرش چيكاره س، فاميليش چيه، چقد پولدارن و غيره. همه اينا اصلا خوب، ولي چيزي نيس كه من ميخوام. ميدونم بيان يه سري مسائل ديگه رو پر رنگ ميكنن. از طرفي خب نگم قصدم ازدواج نيس چي بگم؟ خلاصه اينكه كم كم دارم تصميم ميگيرم بگم قصد ازدواج ندارم و خودمو خلاص كنم. ميدونم اينو بگم بايد به عالم و آدم جواب پس بدم ولي چاره اي نيست انگار. (چرا ازدواج نميكني، چرا قصد ازدواج نداري، حتما يكي رو سراغ داري، حتما دوست پسر داري، دردت چيه، خاك تو سرت شغلش اينه اينو رد نميكنن و غيره!)
    پ.ن: من حتي با پدرم مشكل دارم ولي خدمت خواستگاراي گرامي عرض كنم كه آقايون، ايشون هركي كه باشه هر چي كه باشه، هر اخلاقي هم كه داشته باشه پدر منه. شما هر وقت تونستي پدر خودتو دور بندازي منم ميندازم! اصلا چرا بندازم؟ اصلا مگه همه اونايي كه ازدواج كردن خانواده هاي سالمي داشتن؟! اگه اينجوريه يه جزيره پيدا كنيم هركي كه بچه طلاقه، بچه آدم معتاد و بزهكاره رو پرت كنيم اونجا بگيم ببخشيد شما رو نميخوايم! نريد خواهشا، خواستگاري كسي كه برا خواستگاري رفتنش تعلل ميكنيد و هزار جور دليل و منطق مياريد نريد.
    مرا به خير تو اميدي نيس / شر مرسان
    ویرایش توسط گل_ناز : شنبه 25 آبان 98 در ساعت 20:11

  2. کاربر روبرو از پست مفید گل_ناز تشکرکرده است .

    m.varna (یکشنبه 26 آبان 98)

  3. #2
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 14 آذر 98 [ 05:44]
    تاریخ عضویت
    1398-8-02
    نوشته ها
    4
    امتیاز
    120
    سطح
    2
    Points: 120, Level: 2
    Level completed: 40%, Points required for next Level: 30
    Overall activity: 22.0%
    دستاوردها:
    31 days registered100 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 2 در 2 پست

    Rep Power
    0
    Array
    درود

    سخنان شما کاملا درست و منطقی است. گاهی در یک خانواده یکی از فرزندان با دیگران متفاوت هست یعنی از نظر اندیشه بالاتر از سطح خانواده قرار دارد. در مورد شما هم به نظر می رسد که اینگونه هست

    از دید من شما شانس آوردید که این خواستگاریها سرانجامی نداشته است. چون به نظر می رسد که خواستگارهایی که دارید نسبت به شما از درک و شعور خیلی پایین تری برخوردارند و اگر عروسی هم کنید به مشکلات جدی برخورد می کنید

    متاسفانه سطح شعور در بخش زیادی از مردم، در سطح پایینی قرار دارد و این مورد ربطی به تحصیلات یا پولدار و فقیر بودن ندارد بلکه بیشتر ژنتیکی هست.
    در جایی که شما زندگی می کنید هم به نظر می رسد که این مورد فراوانی زیادی دارد.

    شما نباید منتظر باشید که اینها به خواستگاری بیایند بلکه باید خودتان بگردید و کسی که از نظر فکری در سطح شما باشد پیدا کنید

    خصوصیات اخلاقی که شما دارید بسیار ارزشمند هستند

  4. کاربر روبرو از پست مفید دادگر تشکرکرده است .

    گل_ناز (چهارشنبه 06 آذر 98)

  5. #3
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    شنبه 16 آذر 98 [ 18:38]
    تاریخ عضویت
    1393-2-30
    نوشته ها
    136
    امتیاز
    6,304
    سطح
    51
    Points: 6,304, Level: 51
    Level completed: 77%, Points required for next Level: 46
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    10

    تشکرشده 306 در 109 پست

    Rep Power
    34
    Array
    سلام عزیزم. امیدوارم حالت بهتر شده باشه. خوب به نظر من وضعیت ما از خیلی های دیگر بهتره. مادربزرگ مادربزرگم دختری نوجوان بوده که به عقد مردی پنجاه شصت ساله که سه تا زن داشته درمی آید. حالا این بابابزرگ عزیز ما که یه ایل بچه هم داشته دوست داشته که نسلش گسترش پیدا کنه. اما آخرش چی شد؟ عرضم به حضور شما که اون زن نوجوان یه دختر به دنیا می یاره و مدتی بعد از تولد فرزندش به علت افسردگی بسیار شدیدش خودکشی می کنه و دارفانی را وداع می گوید. در سن هجده سالگی. و توی اون خاندان فاخر کسی حاضر به نگهداری از نوزاد نمی شود. دخترک را یک زن و شوهر که فرزندی نداشتن قبول می کنند و بزرگش می کنند تا حدود نه سالگی که شوهرش می دهند به یک مرد پنجاه ساله. اما چون بدخلقی می کرده طلاقش را می گیرند و مدتی بعد به عقد مردی سی ساله درمی آید. یعنی حدود بیست سال بزرگتر. خوشبختانه پدربزرگ عزیز بازاری بوده و وضع مالی خوبی داشته است. یک دختر هم از زن اولش داشته. این زوج صاحب دوازده فرزند شد که یکی شان را از دست داد و بقیه به سن پیری رسیدند. یکی اش شد مادربزرگ خود من یعنی مادر مادرم. ایشان همیشه از این ناراحت بودند که پدرشان مانع سواد آموزی او شده است. البته بعدها خودش به اکابر رفت و باسواد شد. ایشان هم بین خواهرها و برادرهایش متفاوت بود خیلی عاقل و فهمیده. شوهری هم که با او ازدواج کرد منحصر به فرد بود و قابلیت های او را فهمیده بود. گرچه زندگی پر از مشکلات پیچیده داشتند که مجال گفتنش نیست اما الان که نگاه می کنم واقعا آنگونه که شایسته بود زندگی کردند و صبوری کردند و از دنیا رفتند. من زندگی ام را مرهون آن دو هستم.

    امیدوارم به آرامش برسی.

  6. کاربر روبرو از پست مفید پرنیان یاسی تشکرکرده است .

    گل_ناز (چهارشنبه 06 آذر 98)

  7. #4
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 06 آذر 98 [ 18:18]
    تاریخ عضویت
    1398-7-21
    نوشته ها
    8
    امتیاز
    218
    سطح
    4
    Points: 218, Level: 4
    Level completed: 36%, Points required for next Level: 32
    Overall activity: 22.0%
    دستاوردها:
    100 Experience Points31 days registeredTagger Second Class
    تشکرها
    10

    تشکرشده 5 در 3 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط دادگر نمایش پست ها
    درود

    سخنان شما کاملا درست و منطقی است. گاهی در یک خانواده یکی از فرزندان با دیگران متفاوت هست یعنی از نظر اندیشه بالاتر از سطح خانواده قرار دارد. در مورد شما هم به نظر می رسد که اینگونه هست

    از دید من شما شانس آوردید که این خواستگاریها سرانجامی نداشته است. چون به نظر می رسد که خواستگارهایی که دارید نسبت به شما از درک و شعور خیلی پایین تری برخوردارند و اگر عروسی هم کنید به مشکلات جدی برخورد می کنید

    متاسفانه سطح شعور در بخش زیادی از مردم، در سطح پایینی قرار دارد و این مورد ربطی به تحصیلات یا پولدار و فقیر بودن ندارد بلکه بیشتر ژنتیکی هست.
    در جایی که شما زندگی می کنید هم به نظر می رسد که این مورد فراوانی زیادی دارد.

    شما نباید منتظر باشید که اینها به خواستگاری بیایند بلکه باید خودتان بگردید و کسی که از نظر فکری در سطح شما باشد پیدا کنید

    خصوصیات اخلاقی که شما دارید بسیار ارزشمند هستند
    سلام خدمت شما دوست عزيز. خدايا هر چقدر شكر كنم به درگاهت كمه، يعني باورم نميشه بلاخره عزيزي پيدا شد و متوجه شد منظور من چيه. دوست عزيز و گرامي شايد حرفم سطحي به نظر بياد ولي نميدونيد چقدر خوشحالم از اينكه حرفاتون رو خوندم. خدا شاهده ذوق زده شدم. حس من به خواستگارايي كه دارم و ازدواجايي كه ممكنه سر بگيره (با اين اوصاف خدا نكنه البته) كاملا در جهت حرفايي هستش كه شما فرموديد.
    به خدا كم كم داشتم فكر ميكردم من با اين افكار يه طوريمه وگرنه دليلي نداره دور و بريام يه تيپ باشن من يه تيپ شخصيتي ديگه داشته باشم ولي با حرفاي منطقي و ارزشمند شما به خودم ايمان آوردم دوست عزيزم. خيلي ممنونم ازتون

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط پرنیان یاسی نمایش پست ها
    سلام عزیزم. امیدوارم حالت بهتر شده باشه. خوب به نظر من وضعیت ما از خیلی های دیگر بهتره. مادربزرگ مادربزرگم دختری نوجوان بوده که به عقد مردی پنجاه شصت ساله که سه تا زن داشته درمی آید. حالا این بابابزرگ عزیز ما که یه ایل بچه هم داشته دوست داشته که نسلش گسترش پیدا کنه. اما آخرش چی شد؟ عرضم به حضور شما که اون زن نوجوان یه دختر به دنیا می یاره و مدتی بعد از تولد فرزندش به علت افسردگی بسیار شدیدش خودکشی می کنه و دارفانی را وداع می گوید. در سن هجده سالگی. و توی اون خاندان فاخر کسی حاضر به نگهداری از نوزاد نمی شود. دخترک را یک زن و شوهر که فرزندی نداشتن قبول می کنند و بزرگش می کنند تا حدود نه سالگی که شوهرش می دهند به یک مرد پنجاه ساله. اما چون بدخلقی می کرده طلاقش را می گیرند و مدتی بعد به عقد مردی سی ساله درمی آید. یعنی حدود بیست سال بزرگتر. خوشبختانه پدربزرگ عزیز بازاری بوده و وضع مالی خوبی داشته است. یک دختر هم از زن اولش داشته. این زوج صاحب دوازده فرزند شد که یکی شان را از دست داد و بقیه به سن پیری رسیدند. یکی اش شد مادربزرگ خود من یعنی مادر مادرم. ایشان همیشه از این ناراحت بودند که پدرشان مانع سواد آموزی او شده است. البته بعدها خودش به اکابر رفت و باسواد شد. ایشان هم بین خواهرها و برادرهایش متفاوت بود خیلی عاقل و فهمیده. شوهری هم که با او ازدواج کرد منحصر به فرد بود و قابلیت های او را فهمیده بود. گرچه زندگی پر از مشکلات پیچیده داشتند که مجال گفتنش نیست اما الان که نگاه می کنم واقعا آنگونه که شایسته بود زندگی کردند و صبوری کردند و از دنیا رفتند. من زندگی ام را مرهون آن دو هستم.

    امیدوارم به آرامش برسی.
    ازتون ممنونم دوست عزيز. حال من رو اگه ميپرسيد بد نيستم خدا رو شكر، كم كم دارم بهتر ميشم. شما خوبين؟داستاني كه فرمودين من تلخ حسش كردم. به قول شما بنظر مياد وضع ماها اونطوري كه بنظر مياد بد نيست، آره واقعا قبول دارم حرفتون رو. منم اميدوارم شما هميشه شاد و پيروز باشي دوست عزيز

  8. #5
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    دیروز [ 21:21]
    تاریخ عضویت
    1394-2-15
    نوشته ها
    762
    امتیاز
    11,454
    سطح
    70
    Points: 11,454, Level: 70
    Level completed: 51%, Points required for next Level: 196
    Overall activity: 26.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteranOverdrive10000 Experience Points
    تشکرها
    143

    تشکرشده 833 در 434 پست

    Rep Power
    122
    Array
    سلام
    بنظرم تا سنت بیشتر از این نشده برو دعا نویس
    شاید بختتو بستن
    عزیزم چه باور کنی یا نکنی این چیزها از قدیم بوده
    این چیزهایی که میگی طبیعی نیست زشت بد اخلاق تر بابای بدتر رو تحصیلات پایین همه ازدواج کردن رفتن شما هم که خودتون سخت گیر نیستید با مطالبی که عرض کردید به قول خودت حتی پولم نمیخوای
    و این عجیبه
    خیلیم عجیبه

  9. #6
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 14 آذر 98 [ 05:44]
    تاریخ عضویت
    1398-8-02
    نوشته ها
    4
    امتیاز
    120
    سطح
    2
    Points: 120, Level: 2
    Level completed: 40%, Points required for next Level: 30
    Overall activity: 22.0%
    دستاوردها:
    31 days registered100 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 2 در 2 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط گل_ناز نمایش پست ها
    سلام خدمت شما دوست عزيز. خدايا هر چقدر شكر كنم به درگاهت كمه، يعني باورم نميشه بلاخره عزيزي پيدا شد و متوجه شد منظور من چيه. دوست عزيز و گرامي شايد حرفم سطحي به نظر بياد ولي نميدونيد چقدر خوشحالم از اينكه حرفاتون رو خوندم. خدا شاهده ذوق زده شدم. حس من به خواستگارايي كه دارم و ازدواجايي كه ممكنه سر بگيره (با اين اوصاف خدا نكنه البته) كاملا در جهت حرفايي هستش كه شما فرموديد.
    به خدا كم كم داشتم فكر ميكردم من با اين افكار يه طوريمه وگرنه دليلي نداره دور و بريام يه تيپ باشن من يه تيپ شخصيتي ديگه داشته باشم ولي با حرفاي منطقي و ارزشمند شما به خودم ايمان آوردم دوست عزيزم. خيلي ممنونم ازتون:72:
    سلام

    دوست گرامی، سخنان شما سطحی نیست من هم زمانی آرزو داشتم کسی باشد که متوجه حرفهایم شود اما کسی نبود
    برای همین دقیقا می دانم که چه احساسی دارید. کلا خاطراتی که بیان کردید مرا به یاد گذشته خودم می اندازد.
    من عضو این سایت نبودم ولی هنگامی که تاپیک قبلی شما را خواندم عضو شدم چون مورد شما خیلی خاص هست و می دانستم که کسی نمی تواند پاسخ درستی بدهد گرچه اگر نوشته شما در سایت دیگری بود بیشتر می توانستم کمک کنم چون اینجا پیام خصوصی برای اعضایی که مشترک نیستند کار نمی کند و شما هم اشتراک سایت را ندارید
    متاسفانه یک فرهنگی در این کشور غالب شده که بیشتر مردم کارهایشان را بر اساس اینکه چقدر می توانند پز بدهند انجام می دهند.
    حالا که دیگران متوجه ارزشهای اخلاقی شما نمی شوند دستکم خودتان باید قدرش را بدانید و فکرتان را اصلا درگیر ازدواج و این خواستگارها نکنید.
    اگرچه من مطمئن هستم که حتی خانواده خودتان هم از درک سجایای اخلاقی شما ناتوان هستند.
    به هر حال همانگونه که از گذشته ها گفته اند:

    قدر زر، زرگر شناسد ------- قدر گوهر، گوهری

    87651.jpg

    ببخشید که دیر پاسخ شما را دادم
    دلیلش این هست که کم به اینجا سر می زنم
    ویرایش توسط دادگر : پنجشنبه 14 آذر 98 در ساعت 05:44

  10. #7
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 14 آذر 98 [ 12:14]
    تاریخ عضویت
    1390-2-14
    نوشته ها
    1,588
    امتیاز
    37,755
    سطح
    100
    Points: 37,755, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 39.0%
    دستاوردها:
    SocialOverdriveVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکرها
    5,936

    تشکرشده 8,067 در 1,532 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    0
    Array
    سلام دوست عزیز
    یه لطفی کنید برای شروع یک نظمی به مطالبتون بدهید، تا بشه صورت مساله اصلی را پیدا کرد.
    با تشکر.


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1398 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
vBCredits II Deluxe v2.1.0 (Lite) - vBulletin Mods & Addons Copyright © 2010-2019 DragonByte Technologies Ltd.
Runs best on HiVelocity Hosting.
اکنون ساعت 04:45 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3 می باشد.