به انجمن خوش آمدید
صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 13
  1. #1
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 19 مهر 98 [ 22:42]
    تاریخ عضویت
    1394-2-27
    نوشته ها
    102
    امتیاز
    4,451
    سطح
    42
    Points: 4,451, Level: 42
    Level completed: 51%, Points required for next Level: 99
    Overall activity: 57.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsTagger First ClassVeteran
    تشکرها
    0

    تشکرشده 53 در 36 پست

    Rep Power
    17
    Array

    به شدت از بچه دار شدن میترسم

    سلام.من زیاد به تالار سر میزنم و مشکلات زیاد داشتم که

    الان زندگیم خیلی خوبه وهمه چیز تحت کنترله.ومشکلم

    الان ترس از بچه دار شدن هست.من الان 32 سالمه و

    شوهرم 33 ساله و4 ساله ازدواج کردیم.ولی هر دفعه

    که میگم چکاپ کنیم برای بچه دار شدن اضطراب دارم و

    هر دفعه چکاپ رو عقب میندازم.من وشوهرم مشکل

    تالاسمی مینور داریم یکی علتهای ترسم همینه.

    ترس دیگم اینکه بچه معلول داشته باشم نه اینکه معلول

    بودن رو بد بدونم ولی از کم تحملی خودم میترسم.

    یکی دیگه از ترسام اینده بچم هست که چی میشه

    ایا میتونم تامینش کنم میتونم درست تربیتش کنم

    میتونم ادم با مسئولیتی ازش بسازم.وخیلی ترسای

    دیگه که گریبان گیرمه.مثلا اینکه با امدن بچه به خیلی

    ازکارای شخصی خودم نمیرسم ومجبورم کنارشون بذارم

    لطفا کمکم کنید.خیلی برام سخت شده.از طرفی شوهرم

    هم هیچ اسراری به بچه دار شدنمون نداره.براش فرقی

    نمیکنه میگه زندگیمون راحته وخوبه وخیلی خوشیم.

  2. 2 کاربر از پست مفید mlika2 تشکرکرده اند .

    آویژه (یکشنبه 14 مهر 98), الهه زیبایی ها (شنبه 13 مهر 98)

  3. #2
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    امروز [ 11:09]
    تاریخ عضویت
    1398-4-16
    نوشته ها
    145
    امتیاز
    1,966
    سطح
    26
    Points: 1,966, Level: 26
    Level completed: 66%, Points required for next Level: 34
    Overall activity: 99.1%
    دستاوردها:
    Overdrive1000 Experience Points3 months registered
    تشکرها
    83

    تشکرشده 195 در 103 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام

    شما باید ترس های خودتون رو بررسی کنین تا بتونید پاسخ درست و روشنی برای سؤالاتتون پیدا کنید.

    * در نظر داشته باشین برخی سؤالاتی که ذهن انسان به وجود میاد نتیجه القای تفکرات دیگران هست نه تأثیر شرایط.

    برای مورد بیماری که اشاره کردید بهترین آگاهی
    مراجعه به پزشک متخصص و مشورت با ایشان هست. بهیچ عنوان تجربیات عمومی و تجویزهای شخصی پاسخ درستی به این سؤال نخواهند بود.

    درباره ی چند مورد دیگر مثل ( مسئولیت پذیری ، هزینه های فرزند، تربیت و ... )
    از نظر مسئولیت پذیری باید بررسی بشین... مثلا افراد مسئولیت پذیر ؛

    برای جبران ناکامی هاشون تلاش میکنن و در صدد رفع عیوب هستن.
    قبل از انجام هر کاری فکر میکنن و مشورت میگیرن.
    در زندگی آدم های وظیفه شناسی هستن.
    در مسیر خودآگاهی قرار میگیرن.
    بدنبال مقصر یا توجیه کاری نیستن، بلکه اشتباهاتشون رو میپذیرن .
    افرادی فعال هستن و اعتماد بنفس خوبی دارن.
    دارای برنامه ان و در زندگی اهدافی رو دنبال میکنن.
    و...

    از نظر هزینه ها با همسرتون صحبت کنید و با توجه به بررسی هایی که میکنین تصمیم بگیرید.
    در رابطه با تربیت هم میتونید از کتابها، مشاوره ها و مقالات بهره ببرید.

    نقل قول نوشته اصلی توسط mlika2 نمایش پست ها
    با آمدن بچه به خیلی ازکارای شخصی خودم نمیرسم ومجبورم کنارشون بذارم.
    کارهای شخصی شما شامل چه مواردی هستن؟ آیا شاغل هستین؟


  4. 2 کاربر از پست مفید سحر بهاری تشکرکرده اند .

    Mvaz (شنبه 13 مهر 98), الهه زیبایی ها (شنبه 13 مهر 98)

  5. #3
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 25 مهر 98 [ 14:05]
    تاریخ عضویت
    1396-1-29
    نوشته ها
    367
    امتیاز
    11,579
    سطح
    70
    Points: 11,579, Level: 70
    Level completed: 83%, Points required for next Level: 71
    Overall activity: 99.0%
    دستاوردها:
    Social1 year registeredOverdriveTagger First Class10000 Experience Points
    تشکرها
    1,275

    تشکرشده 1,092 در 326 پست

    Rep Power
    93
    Array
    با سلام
    خانم ملیکای عزیز
    به نظر من
    فقط و فقط کافیه حس مادریتون و فعال کنید.
    اون وقت یِ نیروی مضاعفی رو در خودتون میدا میکنید که
    در مقابلش تمااااااام این حرفها بی معنی میشه...و
    راه حلها خودشون خود به خود پیدا میشن.

    2عشق مادریتو وجود همه ماهست
    فقط
    شاید
    گاهی
    به دلایلی
    گمش کنیم.
    این اتفاق میتونه تو طول دوره حیات بچه هم بیفته
    ولی این هوشیاری ماست که عشق مادری رو همیشه
    زنده و پویا نگه داریم تا دست اوردش
    به اوج رسیدن روح خودمون هم باشه.

    من نظرم اینه...
    یکم زیاد این روزها وقتتون و با بچه ها سپری کنید.
    بچه یعنی فرشته آسمونی....با مادر شدن خدا کمال لطف و در حق ما زنها کرد
    من اگر تونستم شاید اومدم بازم براتون نوشتم.
    موفق باشید

    راستی خوشحال شدم که گفتید الان دیگه زندگیتون خوبه
    شکر
    اجازه نده چیزی تو را آشفته کند

    اجازه نده چیزی تو را بترساند


    همه امور سپری می شوند

    تنها خداست که تغییر پذیر نیست


    انسانی که با خداست هیچ کمبودی حس نمی کند

    خدا به تنهایی برای او کافی است

    ویرایش توسط الهه زیبایی ها : شنبه 13 مهر 98 در ساعت 17:38

  6. 2 کاربر از پست مفید الهه زیبایی ها تشکرکرده اند .

    Mvaz (شنبه 13 مهر 98), سحر بهاری (شنبه 13 مهر 98)

  7. #4
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 19 مهر 98 [ 22:42]
    تاریخ عضویت
    1394-2-27
    نوشته ها
    102
    امتیاز
    4,451
    سطح
    42
    Points: 4,451, Level: 42
    Level completed: 51%, Points required for next Level: 99
    Overall activity: 57.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsTagger First ClassVeteran
    تشکرها
    0

    تشکرشده 53 در 36 پست

    Rep Power
    17
    Array
    2عشق مادریتو وجود همه ماهست
    فقط
    شاید
    گاهی
    به دلایلی
    گمش کنیم.
    این اتفاق میتونه تو طول دوره حیات بچه هم بیفته
    ولی این هوشیاری ماست که عشق مادری رو همیشه
    زنده و پویا نگه داریم تا دست اوردش
    به اوج رسیدن روح خودمون هم باشه.

    سلام.بله حس مادرانه درون همه ما هست.من خیلی با

    بچه ها در ارتباط بودم وهستم وعاشقشون هستم.

    خود من از بچه های برادرم نگه داری میکردم چون

    مادرشون کارمند بود.

    الان خودم دلیلی برای بچه دار شدن نمیبینم.همش فکر

    میکنم زندگی همه یه روتین همیشگیه وطبیعت ادم

    رو مجبور به زاد اوری میکنه.ونهایتش یه نفر دیگه به

    جمعیت اضافه میشه.بعضیها میگن برای اینده تون بچه

    میخواید وقتی پیر شدین ادم به فرزند احتیاج داره

    ولی همش فکر میکنم ایا بچه های اینده این احساس

    مراقبت از والدین رو دارن.

    خلاصه که یه احساس نا امیدی دارم تو داشتن فرزند.

    دوست عزیزم راجع به بیماری که داریم اطلاعات کافی

    دارم وتحت نظر هستیم.ولی بیماریهای ناشناخته دیگه

    من رو بیشتر میترسونه.

    از نظر هزینه مشکلی نداریم ومیتونیم تامین کنیم.

    کارمند نیستم ولی من عاشق سنتور زدن هستم و

    کلاس میرم ومیدونم با امدن بچه عقب میوفتم وامکان

    تمرین ندارم.یکی از علتهای شخصیم اینه.یکی دیگه

    فاصله ای که بچه ممکن بین پدر ومادر ایجاد کنه .

    یا مثلا ما الان ازادانه با دوستان بیرون میریم یا مسافرت

    ولی با وجود بچه سخته.یا من خیلی اهل کمک به دیگران

    هستم وتو بیماریها وسختیها در کنارشون هستم میترسم

    با وجود بچه نتونم به این کارم ادامه بدم.

  8. کاربر روبرو از پست مفید mlika2 تشکرکرده است .

    Mvaz (شنبه 13 مهر 98)

  9. #5
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    امروز [ 07:28]
    تاریخ عضویت
    1398-1-10
    نوشته ها
    134
    امتیاز
    2,610
    سطح
    31
    Points: 2,610, Level: 31
    Level completed: 7%, Points required for next Level: 140
    Overall activity: 30.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience Points3 months registered
    تشکرها
    288

    تشکرشده 212 در 105 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام

    سرکار خانم، دو کاربر قبلی راهنمایی خوبی داشتند.

    تولد یک فرزند، یکی از بزرگترین موهبت های الهی است که خداوند اول به خود اون بچه و سپس به والدینش ارزانی داشته. شاید به این موضوع نرسیده باشید و یا باهاس مخالف باشید، ولی توصیه ام اینه که حداقل به این هدیه الهی از دریچه نگاه فعلی تون نگاه نکنید.

    نکاتی در صحبت های شما نهفته بود که اینا هستند:

    1- احتمال بروز بیماری برای فرزند. که خود این ممکنه نشان مادرانه داشته باشه، ممکنه نشان از ترس برای مسئولیت یک فرزند بیمار. اگر گزینه دو باشه، کمی خطرناک مبشه.

    2- وقتی از سنتور صحبت میکنید، منطقی پشت علاقه به سنتور وجود نداره. صرفا بحث عشق هست که شما رو به سمت موسیقی میبره. ولی برای فرزند دارید از این عشق صرف نظر میکنید و فقط از نگاه منطق خودتون بهش نگاه میکنید.

    شما تو هر وادی از عشق و محبت وارد بشید، سختی داره. اگر به یه نفر بگید دوستت دارم، این دوست داشتن و محبت در ادامه براتون سختی و مسئولیت میاره، اگر بگید عاشق سنتور هستم، این عشق براتون سختی میاره. ولی همه این سختی ها براتون جذابه، چون برای معشوق یا محبوب داره انجام میشه. اگر این سختی ها از طرف شخصی که به سنتور علاقه نداره انجام بشه، همش غر میزنه، خوب یاد نمیگیره، نت ها رو خوب نمیزنه، سر ضرب نمیزنه و غیره.

    نتیجه اینکه از سختی ها و محبت های مسیر عشق نترسید. عشق مادر به فرزند، جایگاه بالایی داره و این جایگاه بالا سختی های راه رو براتون هموار میکنه.

    3- ترس از تربیت غلط/
    این موضوع در کنار شناخت خودتون و زندگی تون در درجه اهمیت بالایی قرار داره.

    مثال: شما وقتی یک چرخ خیاطی برای خودتون تهیه میکنید، اول از همه آموزش هاش رو میخونید، ممکنه کلاس هم برید. تا ماهر نشده باشید به اون چرخ دست نمیزنید، ولی برای زندگی، همسر و فرزند که از همه وسایل برقی پیچیده تر هستند، نیاز به آموزش رو احساس نمیکنیم.

    نتیجه برای فرزند هم اگر دفترچه اموزشی اش رو همواره مطالعه کنید، نگرانی نخواهد بود.

    4- نگرانی از اینده:

    همه ما، یه روز به دنیا اومدیم، و تو دهه ای که ما به دنیا اومدیم، غالبا وضعیت تمکن فعلی برای خانواده ها نبوده. ولی به آیند امیدوار بودند و تعدد فرزند براشون ترس آور نبود.

    دلیل زیاد داره، یکی اش ممکنه این بوده باشه که آگاهی های زمان ما از اون ها بیشتره. یکی اش میتونه این باشه که توکل اونها از ما بیشتر بوده. هر دلیلی که داشته، الان اون بچه ها بزرگ شدند دارند زندگی میکنند. نمونه های از اون فرزندها موفق شدند و نمونه هایی خیر.

    مهم اینه که ما توکل داشته باشیم و همه تلاشمون رو برای اون بچه بکنیم. دیگه باقیش رو به صاحب روح اون بچه بسپریم.
    ویرایش توسط Mvaz : شنبه 13 مهر 98 در ساعت 21:59

  10. کاربر روبرو از پست مفید Mvaz تشکرکرده است .

    سحر بهاری (شنبه 13 مهر 98)

  11. #6
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    امروز [ 11:09]
    تاریخ عضویت
    1398-4-16
    نوشته ها
    145
    امتیاز
    1,966
    سطح
    26
    Points: 1,966, Level: 26
    Level completed: 66%, Points required for next Level: 34
    Overall activity: 99.1%
    دستاوردها:
    Overdrive1000 Experience Points3 months registered
    تشکرها
    83

    تشکرشده 195 در 103 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط mlika2 نمایش پست ها
    دوست عزیزم راجع به بیماری که داریم اطلاعات کافی
    دارم وتحت نظر هستیم.ولی بیماریهای ناشناخته دیگه
    من رو بیشتر میترسونه.
    از نظر هزینه مشکلی نداریم ومیتونیم تامین کنیم.
    یکی از علتهای شخصیم اینه.یکی دیگه
    فاصله ای که بچه ممکن بین پدر ومادر ایجاد کنه .
    گفتید یکی از علت ها اینه ( میترسم بچه بین من و همسرم فاصله ایجاد کنه. )
    معمولا انسانها به دلیل نداشتن تجربه و قرار گرفتن در موقعیت هایی که از اون اطلاعی ندارن دچار ترس میشن. ترس زمانی که از حدود طبیعی خودش فراتر بره باید بررسی بشه که یکی از اونها همین ترس از ( فاصله ) بین زن و شوهر هست.
    این مسئله طبیعی هست که بعد از بچه دارشدن زمان هایی که برای دو نفر شما وجود داشت تقسیم بر سه خواهد شد.
    اما برای حفظ رابطه ی عاطفی شما باید
    مهارت هایی بیاموزین که بهتر هست از حضور مشاوره محترم و خواندن مقالات بهره ببرین اما؛
    * بیاد داشته باشین در کنار توجه به فرزندتون میتونین
    فرصت هایی هر چند کم رو به همسرتون اختصاص بدین و از احساسات خودتون صحبت کنین از سختی ها و شیرینی ها ... تا از نظر روانی تحت فشار قرار نگیرین. ( برای پیدا کردن فرصت بهتر هست گاهی از پدر یا مادرتون کمک بگیرید تا فرزندتون رو نگه دارن و در این فرصت با همسرتون قدم بزنین، کافه برید یا .... ).
    * داشتن برنامه، حفظ نشاط و خلاقیت، گذراندن زمان بیشتر با خانواده، تغییر نگاه به زندگی، آفرینش، نقش جدید و مسئولیت ها و ... بسیار مهم هستن.

    نقل قول نوشته اصلی توسط mlika2 نمایش پست ها
    کارمند نیستم ولی من عاشق سنتور زدن هستم و
    کلاس میرم ومیدونم با امدن بچه عقب میوفتم وامکان
    تمرین ندارم.
    یا مثلا ما الان ازادانه با دوستان بیرون میریم یا مسافرت
    ولی با وجود بچه سخته.یا من خیلی اهل کمک به دیگران
    هستم وتو بیماریها وسختیها در کنارشون هستم میترسم
    با وجود بچه نتونم به این کارم ادامه بدم.
    * ( باید در نظر داشته باشین همیشه اینها
    پایدار نیستن و شما هم انرژیتون در این سطح ثابت نخواهد ماند و ممکن هست در آینده با تغییراتی مواجه بشین .)
    * ( از طرفی شما در هر زمانی قادر هستین به علاقه مندی های خودتون بپردازین اما در هر زمانی قادر به بارداری و مهیا کردن شرایط مناسب نیستین )
    نیاز دارید ارزش ها رو زندگی مشترک بررسی کنید و آینده نگر باشید.
    وقفه در تصمیم گیری منطقی باعث خواهد شد شما
    زمان رو از دست بدید و اگر چنانچه در آینده تصمیم شما با تغییراتی همراه بشه و طبق نظر پزشک نیاز به درمان مقدماتی داشته باشین دچار مشکل جدی بشید.
    شما فعلا از دو مورد مهم مستثنی هستین که در فرزند آوری مورد توجه هست یکی هزینه مالی و دیگری مسئله ی اشتغاله.
    بهتر هست با همسرتون با مشاوره در ارتباط باشید و حضورا مراجعه کنید تا با بررسی بیشتر بتونین تصمیم بهتری بگیرین

    .
    ویرایش توسط سحر بهاری : شنبه 13 مهر 98 در ساعت 22:03

  12. #7
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    دیروز [ 14:14]
    تاریخ عضویت
    1389-5-21
    نوشته ها
    679
    امتیاز
    16,167
    سطح
    81
    Points: 16,167, Level: 81
    Level completed: 64%, Points required for next Level: 183
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranSocial10000 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    3,952

    تشکرشده 4,313 در 674 پست

    Rep Power
    111
    Array
    برای بچه دار شدن اضطراب دارم و هر دفعه چکاپ رو عقب میندازم.من وشوهرم مشکل تالاسمی مینور داریم یکی علتهای ترسم همینه.ترس دیگم اینکه بچه معلول داشته باشم نه اینکه معلول بودن رو بد بدونم ولی از کم تحملی خودم میترسم.یکی دیگه از ترسام اینده بچم هست که چی میشه ایا میتونم تامینش کنم میتونم درست تربیتش کنم میتونم ادم با مسئولیتی ازش بسازم.وخیلی ترسای دیگه که گریبان گیرمه.مثلا اینکه با امدن بچه به خیلی ازکارای شخصی خودم نمیرسم ومجبورم کنارشون بذارم لطفا کمکم کنید.خیلی برام سخت شده.از طرفی شوهرم هم هیچ اسراری به بچه دار شدنمون نداره.براش فرقی نمیکنه میگه زندگیمون راحته وخوبه وخیلی خوشیم.
    سلام. چه خوب که اینطور فکر می‌کنی. به نظر من تمام ترس‌هات در واقع حاصل یک تفکر منطقی‌ست و اتفاقا باید بچه‌دار شدن دلیل داشته باشی، نه بچه‌دار نشدن.
    تمام چیزهایی که نوشتی درسته، بچه باعث می‌شه چارچوب زندگی کامل متحول بشه، اولویت‌های آدم و در نتیجه برنامه‌های زندگی تغییر اساسی می‌کنه. مسئولیتی دائمی رو متوجه شخص خواهد کرد. نوع رابطه شما و همسرت رو تغییر می‌ده، نیاز به افزایش قدرت صبر و تحمل داره و خیلی چیزهای دیگه که خودت هم حتما در موردش فکر کردی. همراه این تغییرات، یک سری پیشامدهای شیرین و عمیق رو تجربه خواهی کرد و در مقابل رنج‌های عمیق هم خواهی برد. همین موضوع برای یچه‌ای که به دنیا میاد هم هست، اون هم مقداری از زندگی لذت می‌بره و مقداری هم رنج. کسایی که بچه‌دار شدن رو تبلیغ می‌کنند اغلب تاکیدشون روی اتفاقات شیرین زندگی‌ست و یا مزایایی که از بچه‌دار شدن ( ممکنه!) به دست بیاد. مثل اینکه کسی در پیری دستگیر شما باشه، که البته این مدل مزیت‌ها رو می‌شه به سادگی جایگزین براش پیدا کرد.

    من اون سمتی ایستادم که به نظرم بچه آوردن، اخلاقی نیست، چرا که به معنای تحمیل یک رشته از رنج‌ها، به عزیزترین موجوده. دلایل دیگری هم هست. در نتیجه می‌فهممت و به نظرم می‌رسه برای شما و همسر گرامی هم کم و بیش، همین نگاه هست و اگر درست حدس زده باشم، این تاپیک رو برای این شروع کردی که دلیل درونی برای بچه‌دار شدن نداری، بلکه رویکردی خارج از خودت ( جامعه، خانواده و ...) شما رو داره به اون سمت هل می‌ده. با این هُلِش! می‌تونی مقابله کنی، گرچه مسیر سخت و پر پیچ و تابی‌ست.
    هر چیز که در جُستن آنی، آنی

    مولانا

  13. کاربر روبرو از پست مفید آویژه تشکرکرده است .

    زن ایرانی (سه شنبه 16 مهر 98)

  14. #8
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 19 مهر 98 [ 22:42]
    تاریخ عضویت
    1394-2-27
    نوشته ها
    102
    امتیاز
    4,451
    سطح
    42
    Points: 4,451, Level: 42
    Level completed: 51%, Points required for next Level: 99
    Overall activity: 57.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsTagger First ClassVeteran
    تشکرها
    0

    تشکرشده 53 در 36 پست

    Rep Power
    17
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط آویژه نمایش پست ها
    سلام. چه خوب که اینطور فکر می‌کنی. به نظر من تمام ترس‌هات در واقع حاصل یک تفکر منطقی‌ست و اتفاقا باید بچه‌دار شدن دلیل داشته باشی، نه بچه‌دار نشدن.
    تمام چیزهایی که نوشتی درسته، بچه باعث می‌شه چارچوب زندگی کامل متحول بشه، اولویت‌های آدم و در نتیجه برنامه‌های زندگی تغییر اساسی می‌کنه. مسئولیتی دائمی رو متوجه شخص خواهد کرد. نوع رابطه شما و همسرت رو تغییر می‌ده، نیاز به افزایش قدرت صبر و تحمل داره و خیلی چیزهای دیگه که خودت هم حتما در موردش فکر کردی. همراه این تغییرات، یک سری پیشامدهای شیرین و عمیق رو تجربه خواهی کرد و در مقابل رنج‌های عمیق هم خواهی برد. همین موضوع برای یچه‌ای که به دنیا میاد هم هست، اون هم مقداری از زندگی لذت می‌بره و مقداری هم رنج. کسایی که بچه‌دار شدن رو تبلیغ می‌کنند اغلب تاکیدشون روی اتفاقات شیرین زندگی‌ست و یا مزایایی که از بچه‌دار شدن ( ممکنه!) به دست بیاد. مثل اینکه کسی در پیری دستگیر شما باشه، که البته این مدل مزیت‌ها رو می‌شه به سادگی جایگزین براش پیدا کرد.

    من اون سمتی ایستادم که به نظرم بچه آوردن، اخلاقی نیست، چرا که به معنای تحمیل یک رشته از رنج‌ها، به عزیزترین موجوده. دلایل دیگری هم هست. در نتیجه می‌فهممت و به نظرم می‌رسه برای شما و همسر گرامی هم کم و بیش، همین نگاه هست و اگر درست حدس زده باشم، این تاپیک رو برای این شروع کردی که دلیل درونی برای بچه‌دار شدن نداری، بلکه رویکردی خارج از خودت ( جامعه، خانواده و ...) شما رو داره به اون سمت هل می‌ده. با این هُلِش! می‌تونی مقابله کنی، گرچه مسیر سخت و پر پیچ و تابی‌ست.
    سلام.چه خوبه که کسی متوجه منظورم شد.دقیقا من

    مشکلم همینه.از نظر اعتقادی وجود بچه رو نمیفهمم

    درست عاشق بچه ها هستم وبه شدت نگرانشون ولی

    همین باعث میشه نتونم هضم کنم چرا یه موجودی رو

    به دنیا وارد کنم که معلوم نیست چه زجرهایی رو باید

    بکشه.من بچه خواهر وبرادر زیاد دارم وخیلی بهشون

    علاقه دارم.وهر وقت اتفاقی براشون بیوفته به این

    فکر میکنم که من تاب وتحمل این رو ندارم که به یه

    موجود به این کوچیکی اسیبی وارد بشه.وقتی راجع

    به بچه های خانواده من سراسر نگرانی میشم بچه

    خودم که فکر کنم بمیرم.

    چند روزی خواهرم بیمارستان بود وپیرمرد وپیرزنهای

    زیادی دیدم که تنها امده بودن ومجبور بودن از هم

    تو اون سن مراقبت کنن و گاهن بچه ها به دلایل

    مشغله های خودشون نمیتونستن بیان پیششون

    ما که از این نسل هستیم پدر ومادرها رو تنها میذاریم

    ایا فرزندان اینده میتونن از ما مراقبت کنن.پس این

    دلیل رو هم نمیتونم قبول کنم که بچه دار بشم.

    دچار یه تضاد شدیدی شدم که برام سخت شده

    تصمیم بگیرم.

    بچه دار شدن رو اصلا منطقی نمیبینم چه از دید فلسفی

    چه فیزیکی.

  15. کاربر روبرو از پست مفید mlika2 تشکرکرده است .

    زن ایرانی (سه شنبه 16 مهر 98)

  16. #9
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 25 مهر 98 [ 13:31]
    تاریخ عضویت
    1395-7-04
    نوشته ها
    129
    امتیاز
    5,041
    سطح
    45
    Points: 5,041, Level: 45
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 109
    Overall activity: 96.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    385

    تشکرشده 220 در 95 پست

    Rep Power
    27
    Array
    سلام. من متوجه نشدم شما که نه خودتون و نه همسرتون تمایلی به بچه دار شدن ندارید چه اصراری هست پس؟ همه که نباید بچه دار بشن! بچه دار شدن مسئولیت خیلی سنگینیه و اگر روزی تصمیم به این کار گرفتید باید بدون هیچ توقعی و با دید اینکه کلا فداکاری یک طرفه والدین نسبت به فرزند هست اینکار رو بکنید نه به خاطر تولید ابزاری برای آسایش دوران پیریتون.
    اگر از محدودیت سنی نگران هستید و احتمال میدید در آینده نظرتون در مورد بچه داشتن عوض میشه میتونید تخمک هاتون رو فریز کنید که در اون صورت حسرت به دل نمونید.

  17. کاربر روبرو از پست مفید خانم مهندس تشکرکرده است .

    SaYe_RoshAN (سه شنبه 16 مهر 98)

  18. #10
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 19 مهر 98 [ 22:42]
    تاریخ عضویت
    1394-2-27
    نوشته ها
    102
    امتیاز
    4,451
    سطح
    42
    Points: 4,451, Level: 42
    Level completed: 51%, Points required for next Level: 99
    Overall activity: 57.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsTagger First ClassVeteran
    تشکرها
    0

    تشکرشده 53 در 36 پست

    Rep Power
    17
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط خانم مهندس نمایش پست ها
    سلام. من متوجه نشدم شما که نه خودتون و نه همسرتون تمایلی به بچه دار شدن ندارید چه اصراری هست پس؟ همه که نباید بچه دار بشن! بچه دار شدن مسئولیت خیلی سنگینیه و اگر روزی تصمیم به این کار گرفتید باید بدون هیچ توقعی و با دید اینکه کلا فداکاری یک طرفه والدین نسبت به فرزند هست اینکار رو بکنید نه به خاطر تولید ابزاری برای آسایش دوران پیریتون.
    اگر از محدودیت سنی نگران هستید و احتمال میدید در آینده نظرتون در مورد بچه داشتن عوض میشه میتونید تخمک هاتون رو فریز کنید که در اون صورت حسرت به دل نمونید.
    مشکلم دقیقاهمینجاست میگم همه که نباید بچه داربشن

    وم هم معتقد به همین هستم صرفا بچه دار شدن تضمین

    نیست که ادم دوران پیری بهتری داشته باشه ودیگران

    این ترس رو به من وارد میکنن که فکر میکنم اگه بچه

    نداشته باشم چیز مهمی رو از دست دادم.من در کمال

    ارامش زندگیم رو میکنم برای خودم برنامه دارم.وهمه

    میگن همیشه جوان نمیمونی تو سن چهل وپنجاه سالگی

    که شور جوانیت رفت تازه متوجه میشی چیزی تو زندگی

    کم داری.گاهی احساس ناامیدی میکنم که الان جوان

    هستم برنامه دارم اقعا اینده هم با همین شور به زندگی

    نگاه میکنم.یا ادم با سن بالاتر فقط به امید دیدن

    بچه هاشون زنده هستن.خیلی دچار تناقضم.امیدوارم

    بتونم تصمیم بگیرم.خسته شدم از دو دلی

  19. کاربر روبرو از پست مفید mlika2 تشکرکرده است .

    زن ایرانی (سه شنبه 16 مهر 98)


 
صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1398 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
vBCredits II Deluxe v2.1.0 (Lite) - vBulletin Mods & Addons Copyright © 2010-2019 DragonByte Technologies Ltd.
Runs best on HiVelocity Hosting.
اکنون ساعت 14:30 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3 می باشد.