به انجمن خوش آمدید
صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 16
  1. #1
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 22 مهر 98 [ 11:42]
    تاریخ عضویت
    1392-6-06
    نوشته ها
    55
    امتیاز
    5,245
    سطح
    46
    Points: 5,245, Level: 46
    Level completed: 48%, Points required for next Level: 105
    Overall activity: 22.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteranOverdrive5000 Experience Points
    تشکرها
    78

    تشکرشده 31 در 21 پست

    Rep Power
    0
    Array

    خانواده همسرم من رو دست کم میگیرند

    سلام دوستان

    تو تاپیک قبلیم درباره بعضی از رفتارهای خانواده شوهرم گفته بودم اما امشب باز بعد از یک ماه اومدن خونه ما (شهر دیگه ای هستن) و دوباره همان رفتار قبلی رو تکرار کردن خیلی بهم ریختم،قبل از اینکه بخوام مساله رو عنوان کنم بگم من هیچ چشم داشتی از خانواده همسرم ندارم ولی خیلی ناراحت شدم خودم خجالت میکشم دارم عنوان میکنم ...... مادرش اومده خونه ما صد گرم کمتر تو یه نایلون برای من نعنا خشک آورده ،یه ذره سماق،و چندتا دونه سنجد و حدود یک کیلو و نیم سیب(سماق و سنجد و نعنا خشک از روستاشون تهیه کردن و بابتش هزینه ای پرداخت نکردن) بعنوان سوغات آوردن سری قبل اومده بودن درخت گردو دارن ولی نیم کیلو گردو بعنوان سوغات برای من آوردن که من ازش نخوردم اصلا ... نمیدونم چیکار کنم شوهرم ازشون میخوره و یه تعریفی ازش میکنه جلو مادرش و حتی بعد از اینکه میرن،نمیدونم چیکار کنم بارها بهش گفتم بگو زحمت نکشن ما نیازی نداریم بزار برای خودشون باشه دستشون خالیه (با این عبارات و لحن محترمانه میگم که همسرم متوجه نشه ناراحت شدم ولی فایده نداره)...من خجالت میکشم واقعیتش بخوام هربار بهش بگم اوایل نمیتونستم جلو خودم رو بگیرم الان میخام بینمون ناراحتی درست نشه ولی خودم خیلی بهم میریزم ....من سوغات بهترین چیزهارو میبرم ولی اونا اینطوری هستن .خونه اون پسرش که میرن دست پر میرن حتی من خونه نبودم لیمو ترش تو یخچال یه مقداری گرفته بودم برداشته برده برای پسرش من ناراحت نیستم چرا برده از این ناراحتم شما که بلد هستی چرا برای من این کارا نمیکنی ...
    سری قبل من رفتم خونشون زعفران و زرشک از مشهد براشون گرفته بودم سوغات بردم یا هر سری میرم دست پر میرم،اینارو گفتم با اینکه این چیزارو میبینم بازم احترام میزارم بهشون، ولی دیگه نمیدونم چطوری برخورد کنم با همسرم یا خانوادش که دیگه این کارا رو نکنن ...این رو بگم دوران نامزدی هم همینطوری بودن خانوادم میگفتن شاید دستشون خالیه ولی الان میبینم برای همه یه طور دیگه هستن برای من اینطوری ....تو دوران نامزدی میومدن شهر ما دو تا دونه مثلا سیب یه دونه پرتغال از میوه های تو راهشون میموند همون رو میدادن برای سوغات ،یا مثلا یه بار برام یه بلوز آوردن برای دختر چهار پنج ساله خوب بود ....خیلی دلم شکسته خدا شاهده مراعات میکردیم میگفتیم اشکال نداره... نمیدونستم طور دیگه ای هستن....الان هر باز میشه ناراحتی نمیتونم بروز ندم میترسم شوهرم بزاره به پای اینکه من دنبال بهانه هستم چون تو چشم خودش خیلی زیاد میاد چیزهایی که میارن ....
    ممنون میشم راهنمایی کنید چطوری رفتار کنم در برابرشون.
    ویرایش توسط almasss : چهارشنبه 10 مهر 98 در ساعت 21:00

  2. #2
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    امروز [ 09:11]
    تاریخ عضویت
    1392-10-04
    محل سکونت
    چه فرقی میکنه
    نوشته ها
    114
    امتیاز
    6,919
    سطح
    54
    Points: 6,919, Level: 54
    Level completed: 85%, Points required for next Level: 31
    Overall activity: 35.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    784

    تشکرشده 148 در 80 پست

    Rep Power
    24
    Array
    اگر همین جوری که هستند بپذیری شون و ازشون‌انتظار و توقعی نداشته باشی بهم نمی ریزی. وقتی بهم میریزی یعنی توقع داری و ناراحت میشی. و ازینکه شوهرت هم نمیفهمه تو ناراحت شحدی ناراحت میشی میخوای خودش بفهمه و بگه ببخشید خانواده م‌اینجورین..
    انتظارت از همسرت درست نیست که بخوای برخوردی کنه یا چیزی از خانواده ش نگیره یادتعریف نکنه. بلاخره خانواده ش هستند ...
    شاید تعامل برادرشوهرتون با خانواده ش متفاوت از شماست. یا وضعیت مالی شون..
    ما هیچ وقت نمی تونیم دیگران رو تغییر بدیم مگر اول خودمون تغییر کنیم.
    روابط تون با خانواده همسرتون از ابتدا چگونه بوده؟

  3. 3 کاربر از پست مفید رنگین تشکرکرده اند .

    almasss (شنبه 13 مهر 98), دختر شاد 69 (شنبه 13 مهر 98), سحر بهاری (چهارشنبه 10 مهر 98)

  4. #3
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    امروز [ 11:09]
    تاریخ عضویت
    1398-4-16
    نوشته ها
    145
    امتیاز
    1,966
    سطح
    26
    Points: 1,966, Level: 26
    Level completed: 66%, Points required for next Level: 34
    Overall activity: 99.1%
    دستاوردها:
    Overdrive1000 Experience Points3 months registered
    تشکرها
    83

    تشکرشده 195 در 103 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام

    این بهم ریختگی شما ناشی از این هست در تاپیک قبل به مواردی که جدا کرده بودم کاملا عمل نکردین. سه تا از اون موارد که اینجا بخاطرش دچار کشمکش های درونی شدید اینها بودن؛
    نقل قول نوشته اصلی توسط almasss نمایش پست ها
    خونه اون پسرش که میرن دست پر میرن حتی من خونه نبودم لیمو ترش تو یخچال یه مقداری گرفته بودم برداشته برده برای پسرش من ناراحت نیستم چرا برده از این ناراحتم شما که بلد هستی چرا برای من این کارا نمیکنی ...
    ↓↓↓

    نقل قول نوشته اصلی توسط سحر بهاری نمایش پست ها
    دچار مقایسه نشین.

    روی زندگی دو نفره خودوتون تمرکز کنین.


    نقل قول نوشته اصلی توسط almasss نمایش پست ها
    مادرش اومده خونه ما صد گرم کمتر تو یه نایلون برای من نعنا خشک آورده ،یه ذره سماق،و چندتا دونه سنجد و حدود یک کیلو و نیم سیب(سماق و سنجد و نعنا خشک از روستاشون تهیه کردن و بابتش هزینه ای پرداخت نکردن) بعنوان سوغات آوردن .
    ↓↓↓
    نقل قول نوشته اصلی توسط سحر بهاری نمایش پست ها
    حساسیت های خودتون رو نسبت به شنیده ها, رفتارها کاهش بدین.


    شما اگر درگیر این افکار بشین
    روی زندگی مشترکتون تأثیر منفی خواهد گذاشت تا جایی که اشاره میکنین؛
    نقل قول نوشته اصلی توسط almasss نمایش پست ها
    الان هر باز میشه ناراحتی نمیتونم بروز ندم میترسم شوهرم بزاره به پای اینکه من دنبال بهانه هستم.
    یک کیلو یا ده کیلو سیب_ چند گرم سبزی خشک و ... یا یک بسته ...
    آیا در زندگی مشترک شما تأثیری خواهد داشت؟مسلما نه چون شما نه به چند گرم نیازی دارید نه به چند کیلو. پس
    اگر این مسئله در این حد بی اهمیت و کم ارزش هست چرا باید زندگی شما و همسرتون بخاطر اون دچار تنش بشه؟

    شما هم دفعه ی بعد برای دیدار با خانواده ایشون گل یا شیرینی خشک ببرین، لازم نیست هزینه ی زیادی کنین و بعدها خودتون رو سرزنش کنین .
    اصل مهمانی احوال پرسی و تجدید دیدار هست، پس اگر دید خودتون رو تغییر بدید برای زندگیتون ارزشمندتر هست چون
    شما نمیتونید مادر همسر یا هیچکسی رو در این عالم تغییر بدید.

    نقل قول نوشته اصلی توسط almasss نمایش پست ها
    شوهرم ازشون میخوره و یه تعریفی ازش میکنه جلو مادرش و حتی بعد از اینکه میرن.
    هر فرزندی چه یک لقمه نان و چه یک هدیه با ارزش از مادرش بگیره هرگز به احترام و ذوقی که داره اون رو رد یا ارزش گذاری نخواهد کرد، این توقع نباید پیش بیاد که چرا همسر من با خوشحالی از سوغات مادرش تعریف میکنه... این یک برخورد طبیعی بین مادر و فرزند و یک درگیری در ذهن شماست.
    تأکید میکنم برای حفظ آرامش و یک رابطه ی خوب بین خودتون و همسرتون از پرداختن به چنین مسائلی پرهیز کنین و توقعات خودتون رو کاهش بدید... این انرژی رو روی بهبود زندگی مشترکتون بگذارید ...


    ویرایش توسط سحر بهاری : چهارشنبه 10 مهر 98 در ساعت 22:20

  5. 5 کاربر از پست مفید سحر بهاری تشکرکرده اند .

    almasss (شنبه 13 مهر 98), نیکیا (پنجشنبه 11 مهر 98), دختر شاد 69 (شنبه 13 مهر 98), رنگین (چهارشنبه 10 مهر 98), زن ایرانی (پنجشنبه 11 مهر 98)

  6. #4
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 22 مهر 98 [ 11:42]
    تاریخ عضویت
    1392-6-06
    نوشته ها
    55
    امتیاز
    5,245
    سطح
    46
    Points: 5,245, Level: 46
    Level completed: 48%, Points required for next Level: 105
    Overall activity: 22.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteranOverdrive5000 Experience Points
    تشکرها
    78

    تشکرشده 31 در 21 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام


    ممنون از پاسخگوییتون


    همسر من هر جایی میریم برای خانوادش خرید میکنه و دست خالی تو روی خانوادش نمیریم ولی ایا این انصافه که اجازه بده به من اینطوری بی احترامی بشه؟وقتی می فهمه باید احترام به پدر و مادرش بزاره که باید هم بزاره اونوقت احترام بزرگتر به کوچکتر چون من کوچیکترم معنی نداره ؟اگر احترام به خانوادش رو میپسنده احترام به همسرش میشه پرتوقعی من؟
    چرا انقد ما زنها باید بشینیم بهمون بی احترامی بشه چون زن هستیم و اونا خودشون رو برتر میدونن چون پسر به دنیا آوردن !!!
    اگر اونا خانوادش هستن منم خانوادش هستم چرا من باید بزارم بهم بی احترامی بشه بعدم تلاش کنم دل شکستم آروم بشه که مبادا ناراحت بشه و ...
    اونم باید برای زندگیش تلاش کنه یا نه ؟؟
    من چقدر چشم پوشی کنم دوباره دفعه بعد هزینه کنیم بریم خونشون بعد اونا بیان اینطوری ،من دوست دارم هیچی نیارن چون چند بار که این مدلی میان و میرن یه دفعه دلم میشکنه بدجور...


    "روابط تون با خانواده همسرتون از ابتدا چگونه بوده؟"
    اگر منظورتون تو این مسئله هست من از اول که نامزدی کردیم مثل الان بودم میرفتیم خونشون برای پدرش پیرهن یا پارچه شلواری برای مادرش پارچه یا لباس برای خواهرش همینطور دست خالی نمیرفتیم سوغات شهرمون هم جدا میگرفتیم میبردیم چون با همه اینطوری هستیم و متقابلا دوست و آشنا هم همین رفتارهارو دارن و فامیل و بستگان که دیگه جای خود داره.اما خانواده همسرم نه از همون ابتدا همینطوری بودن که خب ما فکر میکردیم دستشون خالیه و ...


    برادرش کاملا برعکس شوهر من هست اصلا خرید نمیکنه وقتی میره خونه پدر و مادرش و وقتی خانوادش میان خونش خورد و خوراک هم برای چند روزی که میمونن با خودشون میارن در صورتیکه وضع مالیش از شوهر من بهتره..


    "ما هیچ وقت نمی تونیم دیگران رو تغییر بدیم مگر اول خودمون تغییر کنیم."
    من برای همین تاپیک زدم آنچه ادم برای دیگران دوست داره نباید برای خودش بد بدونه که ،من چیکار کنم که همسرم احترام من هم در نظر بگیره ..


    ببخشید رنگین جان خیلی ناراحتم ولی الان پنج ساله دارم تحمل میکنم به خدا اگر لباسی که برام آوردن نشونتون بدم ...نمیدونم دیگه چی بگم..
    ویرایش توسط almasss : چهارشنبه 10 مهر 98 در ساعت 23:40

  7. 2 کاربر از پست مفید almasss تشکرکرده اند .

    رنگین (پنجشنبه 11 مهر 98), زن ایرانی (پنجشنبه 11 مهر 98)

  8. #5
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 22 مهر 98 [ 11:42]
    تاریخ عضویت
    1392-6-06
    نوشته ها
    55
    امتیاز
    5,245
    سطح
    46
    Points: 5,245, Level: 46
    Level completed: 48%, Points required for next Level: 105
    Overall activity: 22.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteranOverdrive5000 Experience Points
    تشکرها
    78

    تشکرشده 31 در 21 پست

    Rep Power
    0
    Array
    پدر و مادرم که از دست من سیر نبودن من رو دادن به پسرشون ... الان چند ساعته دارم گریه میکنم،خوب نیست این حرفی که دارم میزنم اما سری قبل که چندتا دونه گردو برداشتن آوردن موقعی که برگشته بودن خونشون دیده بودن نقشه بردار اومده زمینشون تفکیک کرده به نفع دولت و دیگه بهشون نمیدن ...خدا میدونه من از این قضیه خوشحال نیستم اینو گفتم که خدا ظلم به بنده رو دوست نمیداره من چشم داشتی ندارم ولی بشینم بهم ظلم بشه تا اخر عمرم یعنی؟دنبال تعدیل رفتار همسرم هستم و از طرفی کاری کنم اونا چیزی برای من نیارن..
    ممنون میشم راهکاری اگر دارید در اختیار من بزارید.

  9. کاربر روبرو از پست مفید almasss تشکرکرده است .

    زن ایرانی (پنجشنبه 11 مهر 98)

  10. #6
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    امروز [ 12:29]
    تاریخ عضویت
    1395-8-02
    نوشته ها
    129
    امتیاز
    5,154
    سطح
    46
    Points: 5,154, Level: 46
    Level completed: 2%, Points required for next Level: 196
    Overall activity: 39.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class5000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    617

    تشکرشده 184 در 88 پست

    Rep Power
    24
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط almasss نمایش پست ها
    پدر و مادرم که از دست من سیر نبودن من رو دادن به پسرشون ... الان چند ساعته دارم گریه میکنم،خوب نیست این حرفی که دارم میزنم اما سری قبل که چندتا دونه گردو برداشتن آوردن موقعی که برگشته بودن خونشون دیده بودن نقشه بردار اومده زمینشون تفکیک کرده به نفع دولت و دیگه بهشون نمیدن ...خدا میدونه من از این قضیه خوشحال نیستم اینو گفتم که خدا ظلم به بنده رو دوست نمیداره من چشم داشتی ندارم ولی بشینم بهم ظلم بشه تا اخر عمرم یعنی؟دنبال تعدیل رفتار همسرم هستم و از طرفی کاری کنم اونا چیزی برای من نیارن..
    ممنون میشم راهکاری اگر دارید در اختیار من بزارید.
    دوست عزیز من هم تا حدودی مشابه مشکل رو شما رو مطرح کردم تو تاپیکم، توقعات خانواده همسر. متاسفانه همسر شما ممکنه تو این موارد با شما همگام نباشه چون احتمالا از خانواده ش دوره. ما هم اوایل ازدواج همسرم به شدت طرف خانواده ش رو میگرفت حتی تاجاییکه حاضر میشد من ناراحت بشم ولی خانواده ش هرگز. ولی کم کم با حرفهای منطقی تونستم همسرم رو با خودم همدل کنم. منم مثل شما اوایل غیرمستقیم با همسرم صحبت میکردم ولی متوجه شدم منظورم رو درک نمیکنن. سعی کن خیلی ساده و صمیمی حرفهای دلت رو به همسرت بزنی، اگه از کادوشون ناراحتی چرا به همسرت نمیگی خیلی محترمانه و البنه کمی با ناراحتی و دلشکستگی. منم مثل شما اوایل غرورم اجازه نمیداد ولی فقط خودم ضرر میکردم که بعد ۱.۵ خانواده همسرم اصلا به فکر پاگشای من نبودن‌. ولی در نهایت تونستم ناراحتیم رو به همسرم بگم با اینکه بنظرم ارزش خودم بیشتر از این حرفها بود ولی الان پشیمونم که چرا دیر گفتم و ای کاش بیشتر قدر خودم رو میدونستم. شما هم برای خودت احترام قائل باش و خودت رو دوست داشته باش.

  11. 3 کاربر از پست مفید زن ایرانی تشکرکرده اند .

    almasss (شنبه 13 مهر 98), الهه زیبایی ها (پنجشنبه 11 مهر 98), رنگین (پنجشنبه 11 مهر 98)

  12. #7
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    امروز [ 09:11]
    تاریخ عضویت
    1392-10-04
    محل سکونت
    چه فرقی میکنه
    نوشته ها
    114
    امتیاز
    6,919
    سطح
    54
    Points: 6,919, Level: 54
    Level completed: 85%, Points required for next Level: 31
    Overall activity: 35.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    784

    تشکرشده 148 در 80 پست

    Rep Power
    24
    Array
    منظورم‌از اینکه روابط تون‌چطوره این بود که اختلاف داشتید یا نه. صمیمی بودید یا نه. روابط برادرشوهر و همسرتون با پدرشوهر و مادرشوهرتون چطوره..
    با اینا شاید شاید بشه ریشه رفتارشون رو بررسی کرد ولی باز هم شما باید نگرش تون رو به زندگی عوض کنید.
    اصلا چرا اینکارشون رو بی احترامی می بینید. برای پسرشون گردو اوردن حالا مقدارش کمه. واقعا برام سواله چرا اینو بی احترامی به خودتون می بینید. مگه تیکه کنایه و یا حرف خاصی زده میشه.
    شوهرتون طبق اعتقاد و اخلاق خودش دوست داره در اون سطح برای خانواده هدیه بخره..
    سحربهاری خیلی خوب و درست و منطقی حرف میزنن و واقعا نکته های خوبی رو گفتن بهش فکر کنید.

  13. 2 کاربر از پست مفید رنگین تشکرکرده اند .

    دختر شاد 69 (شنبه 13 مهر 98), سحر بهاری (جمعه 12 مهر 98)

  14. #8
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 17 مهر 98 [ 02:22]
    تاریخ عضویت
    1395-4-23
    نوشته ها
    162
    امتیاز
    4,809
    سطح
    44
    Points: 4,809, Level: 44
    Level completed: 30%, Points required for next Level: 141
    Overall activity: 26.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    185

    تشکرشده 283 در 137 پست

    Rep Power
    34
    Array
    سلام

    ارزش شما رو که خانواده همسرت تعیین نمیکنن. خودت هستی که به خودت ارزش میدی.
    تو ذهنت داری مساله رو خیلی بزرگ میکنی. واقعیت اینه که اونا کاری با شما ندارن. شوهرت رو دارن دست کم میگیرن. بین پسراشون دارن تبعیض قائل میشن. از ذوق کردن شوهرت برای چیزایی که میارن یا اینکه میخواد مدام کادوهای گرون براشون بخره مشخصه. همیشه بهش بی محبتی کردن. اونم دنبال جلب محبتشون هست. شما این وسط هیچ نقشی ندارین.

    اونا رو که نمیتونی عوض کنی. حتی شوهرت رو هم نمیتونی تغییر بدی. چون همیشه دچار تبعیض بوده.
    فقط میتونی نگاهت رو به ماجرا تغییر بدی. واقعا حیف تو هست که حتی یک لحظه بخاطر رفتار بیمارگونه اونا بخوای گریه کنی. فقط در حدی که ازشون توقع نداشته باشی، بهشون احترام بزار.

  15. 4 کاربر از پست مفید بهاره جون تشکرکرده اند .

    almasss (شنبه 13 مهر 98), نیکیا (دوشنبه 15 مهر 98), رنگین (جمعه 12 مهر 98), زن ایرانی (شنبه 13 مهر 98)

  16. #9
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    دیروز [ 12:11]
    تاریخ عضویت
    1391-5-02
    نوشته ها
    1,144
    امتیاز
    18,542
    سطح
    86
    Points: 18,542, Level: 86
    Level completed: 39%, Points required for next Level: 308
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassSocialVeteranOverdrive10000 Experience Points
    تشکرها
    3,498

    تشکرشده 4,657 در 1,141 پست

    Rep Power
    190
    Array
    سلام
    من که توی این مواردی که شما گفتی توهین و بی احترامی نمی بینم
    اگرم هست اصلا اهمیتی نداره
    مادرشوهر من هم گاهی یه چیز کوچولو کم ارزش میاره من هم ازش تشکر می کنم
    حتما نباید یه چیز گرون بیاره
    اصلا نیازی هم نیست چیزی بیاره

    اون چیزی که شما رو ناراحت کرده توجه همسر شما به سوغاتی اونهاست
    از اینکه همسرت بی توجهی نکرده ناراحتی

    کاملا خنثی بشو به این قضیه
    اگر هم ر فتی خونشون مجبور نیستی کادوی زیاد ببری
    شما هم یه چیز کوچک ببر
    اینو به خاطر تلافی نمیگما
    من معتقدم آدم باید اونقدر برای دیگران مایه بذاره که در درون خودش توقع کار متقابل از طرف اونا رو نداشته باشه اگر اینقدر ظرفیتت بالاست که میتونی هدیه بزرگ ببری و اونا چیز خاصی نیارن خوب هدیه بزرگ ببر ولی اگر ظرفیتت محدوده و با بردن هدیه بزرگ برات این توقع ایجاد میشه که اونا باید تلافی کنن شما هدیه بزرگ نبر

    کلا هیچوقت از اطرافیان هیچ توقعی نداشته باش
    اینجوری اعصابت راحته

    اگرم همسرت اصرار به هدیه گرفتن داره براشون بذار بگیره و تو ذهن خودت نگه دار که اونا همسرت رو بزرگ کردن و از اول هم همسرت درآمد نداشته اونا خرج بزرگ شدنشو دادن چند هدیه در برابر اون هزینه ها چیزی نیست

    شما هم برای خانواده خودت هدیه بگیر تا این درگیری ذهنی و حس قربانی شدن از فکرت بیرون بره

  17. کاربر روبرو از پست مفید فکور تشکرکرده است .

    almasss (شنبه 13 مهر 98)

  18. #10
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 22 مهر 98 [ 11:42]
    تاریخ عضویت
    1392-6-06
    نوشته ها
    55
    امتیاز
    5,245
    سطح
    46
    Points: 5,245, Level: 46
    Level completed: 48%, Points required for next Level: 105
    Overall activity: 22.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteranOverdrive5000 Experience Points
    تشکرها
    78

    تشکرشده 31 در 21 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام

    از همگی ممنونم به خاطر وقتی که گذاشتید
    من ناراحتیم از این بابت هست که از عمد این کار رو انجام میدن بارها خونشون بودم یا تو مراسمهاشون بودم مادر شوهرم برگشته به من گفته انقد کادو بده یا تو عروسی جلو بقیه به من برگشته گفته انقد شاباش بده (من خودم این مسائل رو همواره در نظر دارم میخوام بگم برای بقیه خیلی خوب یادش هست به من یاداوری کنه )و موردهایی دیدم خودش برای بقیه چه کارهایی که نمیکنه و دیدگاهش هم احترام گذاشتن هست ولی به من که میرسه اینطوری رفتار میکنه اینه که حرصم میگیره وگرنه هیچی برام نیاره من خیلی راحترم چون میدونم از قصد هست ناراحت میشم لباسی که برام آورده خونه بابام اینا هست وگرنه عکسش رو میزاشتم تا قضاوت کنید واقعا تاسف باره لباس بچه سه چهار ساله برای من آورده یا یه بار تولدم بود رفته بودم خونشون کادو گرفته بود برای من بنظرتون چی بود؟؟؟یه دونه جوراب !!!!نمیدونم چطوری میگین بی توقع باش ،باید این تو همچین شرایطی باشید که متوجه منظورم بشید بنظرم

    - - - Updated - - -

    دو ماه پیش رفته بودیم عروسی دختر خواهر شوهرم،پدر شوهرم خواسته بوده شاباش بریزه رو سر عروس مادر شوهرم نزاشته بوده من اینو نمیدونستم بعد تو مراسم جلو بقیه گیر داده بود به من برو به عروس شاباش بده وقتی عروس داشت میرقصید منم چون لباسم مناسب نبود نمیخواستم تو فیلمشون باشم بهشون گفتم باشه مادر من گذاشتم تو یه فرصت مناسب بهشون بدم(این جدای از کادوی عروسی بود) خلاصه من تو یه فرصت مناسب این کارو کردم.شب که اومدیم خونه برادر شوهرام همه بودن با پدر شوهرم دعوا کرد که چرا میخواستی شاباش بدی به عروس اگر من نبودم این کار رو کرده بودی و ...به پدر شوهرم و پسراش میگفت ما فامیل عروس هستیم وظیفه خانواده داماد هست پول بریزن رو سر عروسشون دختر دادیم شاباش هم بریزیم ؟؟!!!
    من اینجا مشکلی با شاباش دادن خودم نداشتم ولی ببینید چطور از من توقع احترام داشت در صورتیکه این رو به کل وظیفه خودشون نمیدونست !!!خیلی ازش حرصم میگیره سر این مسائل ...
    ویرایش توسط almasss : شنبه 13 مهر 98 در ساعت 13:30

  19. 2 کاربر از پست مفید almasss تشکرکرده اند .

    نیکیا (دوشنبه 15 مهر 98), زن ایرانی (شنبه 13 مهر 98)


 
صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1398 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
vBCredits II Deluxe v2.1.0 (Lite) - vBulletin Mods & Addons Copyright © 2010-2019 DragonByte Technologies Ltd.
Runs best on HiVelocity Hosting.
اکنون ساعت 14:27 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3 می باشد.