به انجمن خوش آمدید
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 5 , از مجموع 5
  1. #1
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    امروز [ 09:22]
    تاریخ عضویت
    1396-11-04
    نوشته ها
    21
    امتیاز
    1,353
    سطح
    20
    Points: 1,353, Level: 20
    Level completed: 53%, Points required for next Level: 47
    Overall activity: 30.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    31

    تشکرشده 18 در 11 پست

    Rep Power
    0
    Array

    New 2 من دوست دارم قربانی باشم

    همدرهای عزیز سلام

    یه خلاصه بگراد بدم اول از خودم چون شاید همه حوصله نکنن دو تایپیک قبلم رو بخونن

    خب من چندین سال پیش نامزد کرده بودم که با وجود اختلاف خانوادگی خانواده هامون نامزدیمون رو بهم زدن ( خلاصش اینه که ما مراسم جدا می خواستیم و اونها مراسم مختلط و بی حجاب)

    خب بعد این قضیه من خاستگارهای نسبتا زیادی داشتم که نوشتم تو تایپیکا دوموردش رو
    که به دلایلی بهم خورد و مناسب من نبودنند.


    خب من ادم اجتماعی شاد و قوی بودم اما بعد از نامزدیم خیلی عوض شدم!!
    به خودم دیگه اعتماد ندارم تو تصمیم گیری وته دلم عذاب وجدان دارم و فکر میکنم لیاقت خوبی و خوشبختی رو ندارم!!
    یعنی این تو فکرم نیست اما از رفتارم اینهارو فهمیدم!!!
    مثال میزنم براتون
    مثلا وقتی خانوادم بهم محبت میکنن من خوشحال نمیشم دچار عذاب وجدان شدیدی میشم!
    حتی باهاشون بحث میکنم!مثلا مادرم هدیه ای برای من خرید که خیلی گرون بود
    من بشدت عصبانی شدم و گفتم ننباید اینکارو میکرد و ازین قبیل رفتارها!!!

    مثلا کل خانوادم سفر خیلی مهیجی می خواستن برن من با اینکه عاشق اون سفر بودم ته دلم ارزو میکردم مرخصیم جور نشه و نرم!!!همین اتفاق هم افتاد مرخصیم جور نشد جالب اینجاست خوشحال شدم ازین بابت ازینکه اونها ناراحت بودن از غیبتم و من رو تنها گذاشتن و رفتن خوشحال بودم
    اروم بودم!!!!!!(او لحظه نمیفهمیدم چرا اینطوری هستم چند وقته به رفتارهام فکر میکنم میفهمم عادی نیستم)

    وقتی دردی دارم ارومم انگار لذت میبرم از ناخوشی!!!

    و موضوع اصلی اینکه خاستگاری دارم که حدود 5 ماهه داریم اشنا میشیم فوق العاده پسر خوبی هست هم از لحاظ اخلاقی رفتاری همه چیزش مورد تاییده
    مشکل اینجاست اون همش به من خوبی میکنه ولی من لذتی نمیبرم در واقع منتطرم ناراحتم کنه!!!
    منتظر بهونه هستم تا محکومش کنم تا نقش قربای رو بازی کنم!!!
    خیلی سعی میکنم نکنم ولی نمیشه!!!!!!دوست دارم اذیتم کنه.
    چدوقته تو سرم افتاده و بهش میگم که جشن عروسی نگیریم ( احساس عذاب وجدان دارم فکر میکنم لیاقت خرج عروسی رو ندارم!!!شایدم دلم بهونه می خواد واسه قربانی شدن!!!،بماند که ایشون قبول نکردو گفت تو نخوای هم من عروسی میگیرم و وظیفم رو انجام میدم)
    خیلی ازارش میدم فکر میکنم همی روزاست که فرار کنه از دستم
    از ناراحتیش لذت نمیبرما اتفاقا خیلی اذیت میشم که ناراحتش میکنم فقط دنبال این هستم که قربانی باشم همین!!!

    یه موضوع دیگر هم هست نمیدونم تو راهنماییتون و حال عجیبم تاثیر داره یا نه ولی من میگمش

    نامزد سابقم ایمیل من رو چندوقت پیش پیداکرد(نمیدوم چطوری چون من بعد از جدایی تمام را ارتباطیمون رو تغییر دادم و بستم)
    و به من پیام داد (ایشون ازدواج کردن) خب منم وارد صحبت شدم باهاش حالم رو پرسید و گفت اشتباه کرده که گذاشته خانواده هامون نامزدیمون رو بهم بزنن گفت هنوزم تو فکر منه با اینکه ازدواج کرده گفت عذاب وجدان داره می خواد جبران کنه برام!!که من خیلی عصبانی شدم و گفتم شما الان ازدواج کردی چه فایده داره این حرفها؟گفتم وقت جبران گذشته!و گفتم اگر می خوای جبران کنی چیزی رو پشت همسرت رو خالی نکن.
    و گفتم دیگه پیامی به من نده.و دیگه وارد بحث باهاش نشدم
    این رو گفتم بدونید عذاب وجدان من کاملا بی مورده و من اینو میدونم که ماجرایی بوده که همه توش مقصر بودن من نامزدم و خانواده هامون!!!
    پس چرا انقدر دوست دارم اتفاقای بد برام بیوفته ؟ چرا نمیتونم نرمال رفتار کنم ؟

    چرا من دوست دارم قربانی باشم؟چرا مثل ادمای دیگه از بدی ناراحت و از خوشی خوشحال نمیشم؟؟
    ویرایش توسط صلحیه : جمعه 24 خرداد 98 در ساعت 11:23

  2. 2 کاربر از پست مفید صلحیه تشکرکرده اند .

    محیان (جمعه 24 خرداد 98), الهه زیبایی ها (جمعه 24 خرداد 98)

  3. #2
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    جمعه 24 خرداد 98 [ 13:16]
    تاریخ عضویت
    1393-4-14
    نوشته ها
    145
    امتیاز
    5,804
    سطح
    49
    Points: 5,804, Level: 49
    Level completed: 27%, Points required for next Level: 146
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    158

    تشکرشده 221 در 102 پست

    Rep Power
    29
    Array
    نظری در مورد نقش قربانی ندارم
    ولی گفتی خواستگار داری لازم دیدم توصیه کنم حتما وکالت طلاق بگیری ازش (بصورت وکالتنامه و توی دفتر اسناد رسمی)
    تا خدای نکرده بعدا پشیمون نشی

  4. #3
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    جمعه 24 خرداد 98 [ 14:47]
    تاریخ عضویت
    1397-8-20
    نوشته ها
    18
    امتیاز
    703
    سطح
    14
    Points: 703, Level: 14
    Level completed: 3%, Points required for next Level: 97
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    17

    تشکرشده 16 در 8 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط nahid-111 نمایش پست ها
    نظری در مورد نقش قربانی ندارم
    ولی گفتی خواستگار داری لازم دیدم توصیه کنم حتما وکالت طلاق بگیری ازش (بصورت وکالتنامه و توی دفتر اسناد رسمی)
    تا خدای نکرده بعدا پشیمون نشی
    چرا بحثش رو به موضوع بی ربط و بی راهه میکشید اخه؟!!
    ویرایش توسط محیان : جمعه 24 خرداد 98 در ساعت 14:46

  5. 2 کاربر از پست مفید محیان تشکرکرده اند .

    Mvaz (جمعه 24 خرداد 98), الهه زیبایی ها (جمعه 24 خرداد 98)

  6. #4
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دیروز [ 17:26]
    تاریخ عضویت
    1398-1-10
    نوشته ها
    71
    امتیاز
    1,051
    سطح
    17
    Points: 1,051, Level: 17
    Level completed: 51%, Points required for next Level: 49
    Overall activity: 76.0%
    دستاوردها:
    31 days registered1000 Experience Points
    تشکرها
    76

    تشکرشده 89 در 50 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام

    من زیاد نتونستم چیزی از تاپیک شما بفهمم.

    چرا از یه مشاور کمک نمیگیرید؟

    چیزی که مشخصه شما میدونید راهتون اشتباه هست، همین که اینجا اومدید نشون از این داره که قصد رفع مشکلات دارید. فکر میکنم بهترین گزینه مشاوره هست. اگر گزینه نزدیک تون سراغ ندارید همین مشاورای این سایت خوبن فقط حق اشتراک بگیرید.


    چیزی که به ذهن من میرسه اینه که چند روزی تمرین کنید ذهنتون رو وقتی دچار چنین افکاری شد با تمرکز رو موضوعات دیگر پرتش کنید.
    رو کاغذ گزینه و اهداف خوبتون رو بنویسید، لذت ها و طمع های واقعی زندگی رو یادداشت کنید و در طول روز با خودتون مرور کنید . مولفه های رسیده به این زندگی و هدف چی هستن.

    به نظرم با تفکر و اندیشیدین صحیح و تمرکز زدایی از "زمان های تفکر قربانی تون" شاید بتونید موفق بشید.

    خواستگارتون هم یه ماهی مرخصی ازش بگیرید، تو این شرایط شاید خودتون رو پیدا کردین. چون ممکنه با همین شرایط برید جلو خواستگار خوبتون اذیت شید.

  7. #5
    ((( مشاور خانواده )))

    آخرین بازدید
    امروز [ 07:27]
    تاریخ عضویت
    1386-6-25
    نوشته ها
    8,747
    امتیاز
    229,726
    سطح
    100
    Points: 229,726, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.6%
    دستاوردها:
    VeteranCreated Blog entryTagger First ClassSocial50000 Experience Points
    نوشته های وبلاگ
    7
    تشکرها
    22,710

    تشکرشده 35,796 در 6,477 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    0
    Array
    با سلام
    لطفا شما تست mmpi
    را بزنید تا بر اساس نتیجه آن و تجزیه و تحلیل خصوصیات شخصیتی شما بررسی دقیق تری انجام شود.
    یا اینکه نیاز به مراجعه حضوری به روانشناس بالینی دارید.
    با تشکر


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1398 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
vBCredits II Deluxe v2.1.0 (Lite) - vBulletin Mods & Addons Copyright © 2010-2019 DragonByte Technologies Ltd.
Runs best on HiVelocity Hosting.
اکنون ساعت 12:47 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3 می باشد.