به انجمن خوش آمدید
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 9 , از مجموع 9
  1. #1
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 30 خرداد 98 [ 13:58]
    تاریخ عضویت
    1395-3-22
    نوشته ها
    162
    امتیاز
    5,759
    سطح
    49
    Points: 5,759, Level: 49
    Level completed: 5%, Points required for next Level: 191
    Overall activity: 15.0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class5000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    6

    تشکرشده 113 در 56 پست

    Rep Power
    25
    Array

    همسر خیانتکار و‌ نامردم

    با سلام
    بعضی دوستان منو میشناسن، حنا هستم ۳۵ ساله، چهار ساله عقد کردم بدون هیچ مراسم و عروسی رفتم با همسرم، همخونه شدم و هنوز هم باکره هستم و بدترین بلاها و تحقیرها و ظلم ها رو دیدم و مثل احمق ها نشستم و چهار سال تحمل شکنجه کردم تا رسیدم به وضع الانم، الان ساعت پنج صبحه و من هنوز نخوابیدم چون دارم برای زندگی و سرنوشت نکبتبارم اشک میریزم.
    بعد از اون همه جنگ و دعوا، من اسفند ۹۶ با شوهرم دعوام شد، سر اینکه ایشون میخواست با یه خانم مطلقه تو یه کافی شاپ ساعت ۹ شب قرار کاری بذاره، دعوامون شد و اون به من یه سیلی زد، منم انقدر دعوا رو ادامه دادم تا کلی کتک خوردم و زنگ زده به مامان و بابام بیان دنبالم، وقتی اومدن انقدر بحث کردیم تا شوهرم بهم گفت من بهت هیچ حسی ندارم، تا اینو گفت من لباسامو جمع کردم و با مامان و بابام از خونه رفتم، ۷ ماه خونه بابام بودم و از طریق یکی از کارمنداش تو شرکت فهمیدم با منشیش رابطه داره، تا اینکه یک روز اون خانومه بهم زنگ زد که شوهرت با منشیش تو خونه هستن برو پلیس ببر بگیرشون، منم زنگ زدم پلیس، رفتم تو راه پله، شوهرم نشسته بود پشت در بهم التماس میکرد که منو ببخش چون من به خودم اومدم، اشتباه کردم و از این حرفا... من پلیسارو فرستادم رفتن، شوهرم در حالیکه اون دختره تو خونه پیشش بود پشت در بهم التماس میکرد که ببخشمش، تا صبح ساعت ۶ نشستم پشت در و اون التماس میکرد، قول داد دختره رو بندازه بیرون و همیشه بهم وفادار باشه، برام جشن عروسی بگیره و زندگیمون رو شروع کنیم، منم حرفاشو باور کردم، شش صبح رفتم طبقه پایین در هم قفل کردم تا نبینمشون، و اونا ساعت ۸ رفتن شرکت، منم بعد از اونا از خونه زدم بیرون، اون روز شوهرم که تا ۷ ماه سراغ منو نگرفته بود هر لحظه اسمس میداد بیا ببینمت، تو منو بیدار کردی، یک عمر بهت بدهکارم، منم عصرش رفتم دیدنش و یک دسته کل برام آورد و آشتی کردیم، گفتم دختره رو اخراج کردی، گفت تو این مدت که نبودی من دختره رو کردم حسابدار شرکت، باید چند تا چک تحویل بده بعد بره، گفتم چند روز طول میکشه، گفت دو روز، گفتم امکان نداره گفتم اون یک ثانیه هم نباید بیاد، شوهرم کلی التماس کرد که اگه چکامو تحویل نده بدبخت میشم ، منم قبول کردم، بعدش دو روز دیگه اومد گفت یکی از همکارام داره از شرکت میره، اجازه میدی ده روز دیگه اون دختره بمونه کارهای اونو انجام بده، من داد و هوار کردم نمیشه، اونم باز کلی التماس و کلی قسم که اون تموم شده، فقط ده روز، باز منم با اکراه قبول کردم، باورتون میشه اون ده روز تبدیل شد یک ماه و من هر روز سر این قضیه باهاش دعوا داشتم، تا اینکه بهش گفتم من باهات قطع رابطه میکنم هر وقت به قولت عمل کردی و اون دختر رو انداختی بیرون بیا، اونم گفت نه تو رو خدا قطع رابطه نکنیم، یک ماه فرصت بده، بعد از یک ماه گفتم امروز دیگه فرصت تموم شد، شوهرم گفت نمیشه، من دیگه نتونستم تحمل کنم و باهاش یه دعوای شدید کردم، شوهرم هم بهم گفت گم شو، خلاصه اینکه اون دختره شش ماه شرکت موند و تو اون شش ماه ده بار بین ما دعوا شد، یک بار با سیلی زد پرده گوشم پاره شد، یک بار محکم زد زیر چشمم کبود شد، من هم به خواهر و مادرش تمام جریان رو گفتم چیه، اونها خیلی ناراحت شدن و برای اولین بار توی عمرم طرفداری منو کردن، قول دادن هیچی به شوهرم نگن، چون اگه شوهرم میدونست که من اون جریان رو به کسی گفتم خیلی عصبانی میشد.
    من و شوهرم به مرور زمان با هم خوب و صمیمی شدیم.مادرشوهرم که کمرشو عمل کرده بود و خونه ما میموند یواش یواش شروع کرد با من بداخلاقی، چون از اولش با عروساش خوب نیست، با منم هیچوقت خوب نبود فقط به خاطر اون جریان یه کم نرم شد، من چهار ماه پرستاری مادرشوهرمو کردم و چون وسواسی داره خیلی اذیتم میکرد همش بهونه میاورد و چون میدید شوهرم بهم خیلی محبت میکنه و اجازه نمیده کسی بهم چیزی بگن و چند بار شوهرم به خاطر من با مامانش دعوا کرده بود که چرا منو اذیت میکنه، خلاصه اینکه رفتار مامانش خیلی افتضاح بود باهام و‌ چون آتو دستش بود همش میخواست منو آزار بده و‌ هر کاری دوست داشت میکرد میگفت اگه محمد بفهمه پشت سرش چیاگفتی اصلا یک ثانیه هم نگهت نمیداره،همش استرس داشتم. تا اینکه مادرشوهرم و پدرشوهرم ده روز رفتن باغ و من و شوهرم بالاخره یه نفس راحت کشیدیم، من هر روز استرس داشتم نکنه باز مادرش بیاد، همش دعا میکردم از باغ بره خونه خودش دیگه خونه ما نیاد، تا اینکه ششم رمضان بود که مادرشوهرم باز دوباره اومد خونه ما، تا رسید چند تا حرف و متلک و فحش بارم کرد، منم دیگه تحملم تموم شده بود، به شوهرم گفتم من دیگه نمیتونم این مدلی زندگی کنم، من زندگی مستقل میخوام وقتی مادرت خودش خونه زندگی داره، حالش هم خوب شده من نمیتونم دیگه کنار مادرت زندگی کنم، وسایلامو جمع کردم و اومدم خونه بابام، شوهرم ناراحت بود که چرا از خونه رفتی روزی که از خونه اومدم بیرون مادرشوهرم تمام حرفهایی که بهش در مورد خیانت شوهرم گفته بودم همشو به شوهرم گفته، شوهرم بهم اسمس داد و کلی فحش داد که تو تموم شدی طلاقت میدم آبروی منو همه جا بردی، گفتم عرضه نداری اگه طلاق ندی، کلی فحش واسه مامانش نوشتم، اونم منو بلاک کرد. تا اینکه امشب متوجه شدم شوهرم باز دوباره رفته سراغ اون دختره و باهاش دوباره رابطشو شروع کرده، دارم دق میکنم، انقدر گریه کردم و عذاب کشیدم، ازحرصم معده ام درد میکنه، داغونم چیکار کنم. خدایا کمکم کن

  2. #2
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    یکشنبه 30 تیر 98 [ 02:28]
    تاریخ عضویت
    1397-11-25
    نوشته ها
    27
    امتیاز
    734
    سطح
    14
    Points: 734, Level: 14
    Level completed: 34%, Points required for next Level: 66
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    500 Experience Points3 months registered
    تشکرها
    67

    تشکرشده 36 در 15 پست

    Rep Power
    0
    Array
    خانم چندساله مردم رو با این داستان خیالی سرکار گذاشتین،آخه کدوم‌مرد پولداری که زنشو دوس نداره و توانایی پرداخت تمام حق و حقوق همسرشو‌رو هم داره اینجوری چند سال توی یک رابطه داغون میمونه؟!خانم نویسنده خوبی نیستی تنشهایی که ساختی خیلی غیرواقعی بنظر میان.

  3. 3 کاربر از پست مفید wisdom تشکرکرده اند .

    maryam988 (دوشنبه 20 خرداد 98), نیکیا (سه شنبه 21 خرداد 98), زن ایرانی (سه شنبه 21 خرداد 98)

  4. #3
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    امروز [ 17:54]
    تاریخ عضویت
    1394-2-15
    نوشته ها
    733
    امتیاز
    10,934
    سطح
    69
    Points: 10,934, Level: 69
    Level completed: 21%, Points required for next Level: 316
    Overall activity: 23.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteranOverdrive10000 Experience Points
    تشکرها
    142

    تشکرشده 803 در 415 پست

    Rep Power
    118
    Array
    سلام
    چه خبره
    چیزی که مشخص شما باید جدا شید ولی قبل از جدایی میتونید اون آقا رو
    تنبیه کنید
    از چند تا مرد قرار بزارید که با اون خانوم تماس بگیرند و قرار بزارن
    همشو ضبط کنید بهش نشون بدید
    بگید تعریف زندگی تو رابطه در لجن زار
    متاسفم
    کی دلش برای تو میسوزه
    کی تو رو دوست داره
    کی دوست داه مادر بچه های تو بشه
    کی حرمت قائل میشه برای تو
    چون خودت بی حرمتی احترام نمیزاری ارزش قائل نمیشی سر قول قرارت نمیمونی الخبیث للخبیثان اطیبات للطیبین
    با این روشی که داری چون خودت اینجوری هستی بهترین زن انتخاب کنی یه چند تا مرد بفرستی سراغش راحت.....
    چون خودت اینجوری هستی کم گذاشتی برای زنت
    الان زن و مردی که وفادارن و برای همسرشون کم نمیزارن باید چسبید چون دیگه تکرار نمیشن
    ویرایش توسط خادم رضا : دوشنبه 20 خرداد 98 در ساعت 11:42

  5. #4
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 30 خرداد 98 [ 13:58]
    تاریخ عضویت
    1395-3-22
    نوشته ها
    162
    امتیاز
    5,759
    سطح
    49
    Points: 5,759, Level: 49
    Level completed: 5%, Points required for next Level: 191
    Overall activity: 15.0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class5000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    6

    تشکرشده 113 در 56 پست

    Rep Power
    25
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط wisdom نمایش پست ها
    خانم چندساله مردم رو با این داستان خیالی سرکار گذاشتین،آخه کدوم‌مرد پولداری که زنشو دوس نداره و توانایی پرداخت تمام حق و حقوق همسرشو‌رو هم داره اینجوری چند سال توی یک رابطه داغون میمونه؟!خانم نویسنده خوبی نیستی تنشهایی که ساختی خیلی غیرواقعی بنظر میان.
    آدمی که داستانپردازی میکنه هیچوقت نمیاد ساعت پنج و نیم صبح تو سایت مطلب بذاره وقت بیکاریش میذاره، خواهش میکنم اگه کمک نمیکنین و حس میکنین داستانه کامنت نذارین، خیلی حالم بده چون دختره رو‌ دوباره آورده شرکت واسه کار، داغونم از دیشب تا حالا نه یک ثانیه خوابیدم نه چیزی خوردم. شوهرم تمام اموالشو به نام پدر مادرش کرده تو حساب‌های خودش هم اصلا پول زیاد نمیریزه از حساب‌های بابا مامانش استفاده میکنه، نمیخواد به من یک قرون هم بده. واسه مهریه ولی نمیدونم میشه حساب شرکت یا کارخونه رو توقیف کرد یا نه

  6. #5
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 01 مرداد 98 [ 17:45]
    تاریخ عضویت
    1393-9-19
    نوشته ها
    28
    امتیاز
    3,872
    سطح
    39
    Points: 3,872, Level: 39
    Level completed: 48%, Points required for next Level: 78
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    94

    تشکرشده 32 در 15 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط Hanli نمایش پست ها
    آدمی که داستانپردازی میکنه هیچوقت نمیاد ساعت پنج و نیم صبح تو سایت مطلب بذاره وقت بیکاریش میذاره، خواهش میکنم اگه کمک نمیکنین و حس میکنین داستانه کامنت نذارین، خیلی حالم بده چون دختره رو‌ دوباره آورده شرکت واسه کار، داغونم از دیشب تا حالا نه یک ثانیه خوابیدم نه چیزی خوردم. شوهرم تمام اموالشو به نام پدر مادرش کرده تو حساب‌های خودش هم اصلا پول زیاد نمیریزه از حساب‌های بابا مامانش استفاده میکنه، نمیخواد به من یک قرون هم بده. واسه مهریه ولی نمیدونم میشه حساب شرکت یا کارخونه رو توقیف کرد یا نه

    یه سوال خیلی جدی و مهم دارم!
    چرا جدا نمی شی؟
    :)
    موفق باشی :)

  7. 3 کاربر از پست مفید maryam988 تشکرکرده اند .

    فکور (سه شنبه 21 خرداد 98), میس بیوتی (دوشنبه 03 تیر 98), زن ایرانی (سه شنبه 21 خرداد 98)

  8. #6
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 30 خرداد 98 [ 13:58]
    تاریخ عضویت
    1395-3-22
    نوشته ها
    162
    امتیاز
    5,759
    سطح
    49
    Points: 5,759, Level: 49
    Level completed: 5%, Points required for next Level: 191
    Overall activity: 15.0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class5000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    6

    تشکرشده 113 در 56 پست

    Rep Power
    25
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط maryam988 نمایش پست ها
    یه سوال خیلی جدی و مهم دارم!
    چرا جدا نمی شی؟
    :)
    موفق باشی :)
    نمیدونم، همش منتظر یه معجزه ای هستم که زندگیمو درست کنه، همش دنبال یه امیدواری میگردم، من خودم که اقدام نمیکنم به شوهرم چند بار گفتم بریم توافقی گفت باشه ولی نیومد، الان اگه بره خودش اقدام کنه تمومش میکنم، من جرأتشو ندارم، شایدم این که من تو این رابطه مسخره و کشنده موندم دلیلش اینه که من حتما یک نوع مریضی خودآزاری دارم، نمیدونم دلیلش چیه؟ شایدم از سنم که بالا رفته و از تنهایی میترسم. البته با راهنمایی یه دوستم میدونم که تنهایی بهتر از این شرایط مسخره اس، میدونم که باید جدا بشم، نمیدونم چرا تمومش نمیکنم.
    الان دو روزه هیچی نخوردم، همش میخوابم و گریه میکنم، کتاب هم میخونم شاید اوضاع یه کم فراموشم بشه و از دردهام کم بشه، پاهام از شدت عصبی شدن و ناراحتی درد شدید دارند، من نمیدونم چیکار کنم، خانواده، دوست فامیل همه میگن جدا سو، خودمم میدونم باید جدا شم ولی چرا نمیتونم

  9. #7
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    دیروز [ 07:48]
    تاریخ عضویت
    1390-6-22
    نوشته ها
    530
    امتیاز
    18,386
    سطح
    86
    Points: 18,386, Level: 86
    Level completed: 8%, Points required for next Level: 464
    Overall activity: 90.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteranSocial10000 Experience Points
    تشکرها
    2,235

    تشکرشده 1,825 در 404 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    0
    Array
    سلام حنا جان
    من تاحالا پستی برات نذاشتم چون لزومی نمیددیم

    خیلی از بچه های اینجا قد یک روانشناس که بخوای بیرون بری برات وقت گذاشتن و چه راهتمایی های فوق العاده ای کردن که ماشالله به صبرشون...

    مدیر همدردی که پست اخر تاپیک اخرت حجت تمومی کرد...

    من اصلا حرفی درباره طلاق یا ادامه شما ندارم چون اصلا مشکل این نیست به نظرم

    مشکل زندگی شما اول از همه ضعف ها و مشکلات بیشمار خود شماست حنا
    شما که وضع مالیتون هم خوبه خیلی عجیبه تاحالا به طور جدی نه که یکی دوبار بری فقط پیش روانشناس خبره به طور جدی و مداوم رفتی؟ اصلا شوهرتو ول کن فقط واس خودت

    در قبال شوهرت نمیشه کاری واست کرد چون تو خوابی عزیزم اونم خواب عمدی
    اما خودت خیلی خیلی نیازمند کمک و مشاوره هستی که اونو گذاشتی کنار
    به نظر منکه اشکالات همسر شما ناچیزتر از شماست. عمده مشکل همسرت (در ارتباط با شما وگرنه مشکل که زیاد دارن ایشون)اینه فقط نمیتونه با شما تنها زندگی کنه، همسر شما میمونه و همسر برخی دیگه. فهمیدنش چقدر دیگه زمان میخواد؟ ده سال بیست سال؟ خدا تو قران میفرمایند ما سرنوشت قومی رو تغییر نمیدیم مگه خودشون بخوان.

    چرا باید واس تو معجزه خدا انجام بده؟ 4سال منتطر شدی دیدی فقط هم بدتر شده چون خدا به کسی که منتظر معجزست معجزه نمیده!
    کسی که خودش واس حداقل های خودش هم کاری نمیکنه خدا هم واسش کاری نمیکنه

    من هربار که پست هاتو دیدم هیچ تغییر و تکون مثبتی ازت ندیدم
    اصلا نمیفهمی ببخشید مشکلت چیه فقط به درو دیوار میزنی!
    مشکل تو اینه منشی شوهرت اخراج شه؟ که چی بشه؟ مگه زن قحطه تو شهر شما؟ مگه اون اخراج شه رابطه بیرونش با شوهرت قطع میشه؟ چرا اصل موضوعو میذاری کنار؟ مگه زن دیگه تو شهر شما نیست که شوهرت بره سراغش؟

    چرا تمومش نمیکنی این موضوعو؟کم نیستن زنایی که میدونن همسرشون زن داره و دارن زندگی خودشونو میکنن (یکی از نزدیکان من دختر 30 ساله فوق العاده خوشگله و بعد از چند سال رنج و دعوا دید شوهرش که همینه اونم که اهل طلاق نیست داره با بچش زندگیشو میکنه شوهرش هم تقسیم میکنه شبارو بین این دو تازنش)و خیلی از خانمها هم طلاق میگیرن. شما هیچکدومو انجام نمیدی فقط داری همسرتو مادر پدرتو شکنجه میکنی و بیشتر از خوودت زده میکنی

    راستش اونقدری که با دیدن پست های شما حرص میخورم به یاد ندارم کاربری اینجوری باشه!

    همین الان شوهرت طلاقت هم بده قطعا هزارتا مشکل تو زندگی بعدیت داری شک نکن.
    چون اشکالات تو ربطی به شوهرت نداشته
    جون همون محمد اونو ول کن به خودت بچسب
    هر حرفی زدم صد در صد از سر دلسوزی و محبت بوده شاید شروع کنی به حرکت...
    پیشنهاد: تاپیک های آنه ماری رو بخون
    موفق باشی

  10. کاربر روبرو از پست مفید شمیم الزهرا تشکرکرده است .

    میس بیوتی (دوشنبه 03 تیر 98)

  11. #8
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    امروز [ 17:54]
    تاریخ عضویت
    1394-2-15
    نوشته ها
    733
    امتیاز
    10,934
    سطح
    69
    Points: 10,934, Level: 69
    Level completed: 21%, Points required for next Level: 316
    Overall activity: 23.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteranOverdrive10000 Experience Points
    تشکرها
    142

    تشکرشده 803 در 415 پست

    Rep Power
    118
    Array
    همون دختر خوشگل 30 ساله یکی رو بفرستی سراغش راحت طلاق میگیره میره پی یکی دیگه یه تفم به این شور میکنه
    بخاطر خالی نبودن عریضست مثل صیغه شدن
    و الا هر شخص عاقلی دوست داره یکی برای یکی باشه
    الان که مد زنه میگه شوهرم خیانت میکنه میگیم چرا جدا نمیشی میگه هنوز آدمی رو پیدا نکردم که شورم بشه بزار با همه مردا آشنا بشم یکی ابراز عشق کنه بهش بگم شوهرم اذیتم میکنه طلاقمو بگیرم بیام با تو
    این میره برای خودش اونم میره برای خودش
    بلخره هرکی حق انتخاب داره که چه شکلی زندگی کنه
    برای بعضیا حال میده اینجوری حیوانی زندگی کردن هم یه پول میگیره هم زندگی یه روزم کسی عاشقش شد بهش بگه عزیزم چرا زن چندمی بیا پیش خودم تک زن خودم باش
    اونم میگه تف به شورم چقدر بد بود
    من حس میکنم زنان پیغمبر اینجوری بودن چه برسه به یه شوهر از عادی پایین تر


    بابا ما با اینا بزرگ شدیم
    میدونیم کی به کیه
    ویرایش توسط خادم رضا : چهارشنبه 22 خرداد 98 در ساعت 14:25

  12. #9
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 30 خرداد 98 [ 13:58]
    تاریخ عضویت
    1395-3-22
    نوشته ها
    162
    امتیاز
    5,759
    سطح
    49
    Points: 5,759, Level: 49
    Level completed: 5%, Points required for next Level: 191
    Overall activity: 15.0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class5000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    6

    تشکرشده 113 در 56 پست

    Rep Power
    25
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط خادم رضا نمایش پست ها
    همون دختر خوشگل 30 ساله یکی رو بفرستی سراغش راحت طلاق میگیره میره پی یکی دیگه یه تفم به این شور میکنه
    بخاطر خالی نبودن عریضست مثل صیغه شدن
    و الا هر شخص عاقلی دوست داره یکی برای یکی باشه
    الان که مد زنه میگه شوهرم خیانت میکنه میگیم چرا جدا نمیشی میگه هنوز آدمی رو پیدا نکردم که شورم بشه بزار با همه مردا آشنا بشم یکی ابراز عشق کنه بهش بگم شوهرم اذیتم میکنه طلاقمو بگیرم بیام با تو
    این میره برای خودش اونم میره برای خودش
    بلخره هرکی حق انتخاب داره که چه شکلی زندگی کنه
    برای بعضیا حال میده اینجوری حیوانی زندگی کردن هم یه پول میگیره هم زندگی یه روزم کسی عاشقش شد بهش بگه عزیزم چرا زن چندمی بیا پیش خودم تک زن خودم باش
    اونم میگه تف به شورم چقدر بد بود
    من حس میکنم زنان پیغمبر اینجوری بودن چه برسه به یه شوهر از عادی پایین تر


    بابا ما با اینا بزرگ شدیم
    میدونیم کی به کیه
    جناب شما منظورتون چیه؟؟؟؟
    من کامنت های شما در زیر تاپیک دوستان خوندم ولی هیچ جا ندیده بودم این مدلی بنویسین،
    این حرفها چیه نوشتین؟

    - - - Updated - - -

    سلام شمیم الزهرا
    ممنون بابت پاسختون
    تاپیک خانم آنه ماری رو خوندم، مرسی از راهنماییتون.
    مطمئنم بعد از چهار سال درجا زدن و غصه، یک جهش بزرگ تو زندگیم خواهم داشت من آدم این مدل زندگی نبودم،


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1398 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
vBCredits II Deluxe v2.1.0 (Lite) - vBulletin Mods & Addons Copyright © 2010-2019 DragonByte Technologies Ltd.
Runs best on HiVelocity Hosting.
اکنون ساعت 18:12 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3 می باشد.