به انجمن خوش آمدید
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 6 , از مجموع 6
  1. #1
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 28 خرداد 98 [ 21:12]
    تاریخ عضویت
    1398-3-17
    نوشته ها
    3
    امتیاز
    43
    سطح
    1
    Points: 43, Level: 1
    Level completed: 86%, Points required for next Level: 7
    Overall activity: 35.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class
    تشکرها
    0

    تشکرشده 0 در 0 پست

    Rep Power
    0
    Array

    احساس پوچی و اختلال افسردگی شدید دارم

    با درود و سلام خدمت دوستان
    پسری ۳۵ ساله و مجرد هستم که مدت زمان زیادی هست دچار افسردگی هستم و همچنین پوچ انگار هستم و نمیدونم که واقعا هدف از زندگی و اینهمه دردسر و مشکلات و مواجه با اونها و حل کردنشون برای چی هست .استرس و اضطراب شدید دارم و هیچ چیز خوشحالم نمیکنه.بعضی وقتها به این فکر میکنم که کاش زندگیم تو همین لحظه تموم بشه و از مرگ هراسی ندارم.تا این سن مجرد بودم چون مشکلات زیادی برای بدست آوردن کار و سرمایه داشتم.البته یکبار اقدام به آشنایی جهت ازدواج کردم که جواب منفی گرفتم و اگرچه خانواده دختر بعد از دو هفته جواب منفیشون رو پس گرفتن ولی به دلایلی خودم حاضر به ادامه نشدم.هم اکنون هم در یکی از شهرهای جنوبی مشغول به کار هستم ولی از کارم راضی نیستم و همچنین از تنهایی و غربت.البته داستان زندگی من و مشکلاتم و دلایل رسیدن به پوچی و افسردگی خیلی طولانیه و اگر دوستان خواهان شنیدن و کمک کردن باشند میتونم در ادامه تاپیک به اونها بپردازم.ولی مشکلی که الان دارم داشتن حال روحی و روانی خیلی بد هست به حدی که همه اطرافیانم به سرعت متوجه میشن و بهش اشاره میکنن.واقعا دیگه کاسه صبرم خیلی وقته لبریزه و نمیدونم زیر بار این فشارهای روانی تا کی میتونم ادامه بدم.

  2. #2
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    امروز [ 17:54]
    تاریخ عضویت
    1394-2-15
    نوشته ها
    733
    امتیاز
    10,934
    سطح
    69
    Points: 10,934, Level: 69
    Level completed: 21%, Points required for next Level: 316
    Overall activity: 23.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteranOverdrive10000 Experience Points
    تشکرها
    142

    تشکرشده 803 در 415 پست

    Rep Power
    118
    Array
    آقا سعید سلام
    خوبید
    چه سوالی پرسیدم مثل اینکه زیاد خوب نیستید
    تجربه شخصی من اینه که خوبی کردن و خوب ماندن حال آدم خوب میکنه
    مثلا برای مادرتون یه کادو بخرید
    اینهمه اصطلاح روانشناسی یک جا نگفته برای تحسین خودتون خوب باشید بحث وجدان و این حرفها
    یا مثلا تمرین خنده بکنید چون با خنده شما یکی خوشحال میشه
    یا تمرین بکنید که اتفاقات خنده دار ببینید و بهش بخندید
    وقتی این کار انجام میدید در مغز شما هورمونی ترشح میشه که سبب آرامش برای شما میشه

  3. #3
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 28 خرداد 98 [ 21:12]
    تاریخ عضویت
    1398-3-17
    نوشته ها
    3
    امتیاز
    43
    سطح
    1
    Points: 43, Level: 1
    Level completed: 86%, Points required for next Level: 7
    Overall activity: 35.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class
    تشکرها
    0

    تشکرشده 0 در 0 پست

    Rep Power
    0
    Array
    ببخشید در ادامه اضافه کنم که کتابهای روانشناسی زیادی خوندم و همچنین صحبت های روانشناسهای حرفه ای مثل دکتر هلاکویی رو زیاد گوش کردم ولی با این وجود همچنان گیر و گرفتار افسردگی و پوچی هستم تا جایی که به این باور رسیدم که اگر روزی هم ازدواج کنم هرگز دارای فرزندی نشم چون نمیخوام که فرزند من هم سختیها و مشکلاتی که من همه این سالها تحمل کردم رو تحمل کنه.
    یکی از چیزهایی که سبب شده شدت افسردگیم بیشتر و بیشتر بشه شرایط کاریم هست که با توی یک شهر با فاصله زیاد از خانواده و دوستانم هستم با ساعات کاری زیاد و مرخصی کم.خب با توجه به شرایط جامعه امیدی هم ندارم که نزدیک به شهر خودم کاری پیدا کنم چون وضعیت کار خوب نیست.از طرفی توی سن ۲۴ سالگی کار مناسبی توی شهر خودمون توی یک سازمان معتبر پیدا کردم البته با شرکت در آزمون.ولی بعد از نزدیک ۴ سال و زمانی که قرار بود تبدیل وضعیت بشم بدون دلیل به همراه چند نفر دیگه تعدیل شدیم و پیگیریهامون هم راه به جایی نبرد.بعد از اون حدود ۳ سال و بیشتر دنبال کار به هر دری زدم و به پایین ترین کارها هم راضی شدم ولی خبری نشد تا اینکه توی آزمون داخلی یکی از شرکتهای خیلی معتبر پذیرفته شدم ولی درست زمان تکمیل مدارک برای شروع به کار یکباره گفتن که اسم شما به لیست ذخیره رفته که با وجود پیگیریهای زیاد و اینکه فهمیدیم شخص دیگری با رابطه به جای بنده به کار گرفته شده نتیجه ای نگرفتم.الان حدود ۳ سال هست که در کار جدید مشغول فعالیت هستم ولی همه اسیب های روحی که در طی سالهای گذشته از عمرم خوردم سبب شده کم کم از یک انسان شاد و پر جنب و جوش تبدیل به یک آدم فراری از جمع و افسرده و پوچ انگار تبدیل بشم.

    - - - Updated - - -

    از دوستان عذر میخوام که متن درست حسابی ننوشتم چون واقعا چند روزه که حال خوبی ندارم.به شدت از تصمیم گیری و ریسک میترسم چون به نتیجه رسیدم که کل تصمیمهای مهم زندگیم تا به این سن اشتباه بوده.از جمله انتخاب رشته تحصیلی و انتخاب کار.همچنین شرایط سختی مثل بیماری پدر و مادر هم باعث شده که از سن کم دچار استرس باشم.ممنون میشم اگه دوستان تجربه یا راهکاری ارائه بدن.

  4. #4
    ((( مشاور خانواده )))

    آخرین بازدید
    امروز [ 08:19]
    تاریخ عضویت
    1386-6-25
    نوشته ها
    8,797
    امتیاز
    231,605
    سطح
    100
    Points: 231,605, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 73.0%
    دستاوردها:
    VeteranCreated Blog entryTagger First ClassSocial50000 Experience Points
    نوشته های وبلاگ
    7
    تشکرها
    22,746

    تشکرشده 35,863 در 6,517 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط سعید سین نمایش پست ها
    ببخشید در ادامه اضافه کنم که کتابهای روانشناسی زیادی خوندم و همچنین صحبت های روانشناسهای حرفه ای مثل دکتر هلاکویی رو زیاد گوش کردم ولی با این وجود همچنان گیر و گرفتار افسردگی و پوچی هستم تا جایی که به این باور رسیدم که اگر روزی هم ازدواج کنم هرگز دارای فرزندی نشم چون نمیخوام که فرزند من هم سختیها و مشکلاتی که من همه این سالها تحمل کردم رو تحمل کنه.
    با سلام و احترام
    ضمن خوش آمدگویی به شما ، امیدوارم بتوانید در همدردی با تلاش و زحماتی که خواهید کشید مسیر خود را به جهت بهتری هدایت کنید.

    برای اینکه از این تاپیک بهره ببرید و از کمکهای ما استفاده کنید حتما باید به نکته ای که در ذیل اشاره می کنم ، توجه ویژه بفرمایید.

    اما نکته ویژه:
    معمولا مشاوره و خواندن کتابهای روانشناسی و ... هیچ کمکی به ما نمی کند، مگر اینکه دقیقا و نکته به نکته آن عملی انجام دهیم. تمرین کنیم و ادامه دهیم
    گاهی باید یک تکلیف به مدت طولانی مثلا 6 ماه تا یکسال انجام دهیم تا اثرات آنرا در زندگی ببینیم.
    تکالیفی که در کتابهای روانشناسی گفته می شود یا در جلسات مشاور از مراجع خواسته می شود همان نسخه و چیزی هست که می تواند حال مراجع را خوب کند. لذا باید حتما مراجع آنرا انجام دهد. اینکه صرفا کتاب بخوانیم و سی دی گوش کنیم و به حرفهای مشاور را بشنیم اصلا روی زندگی ما تاثیری نمی گذارد ، حتما باید شروع به تمرین کنیم.

    اما در خصوص حال بد شما، من یک تکلیف و تمرینی به شما می دهم و حتما هر روز انجام دهید و گزارش آنرا هر روز در یک پست ، در این تاپیک برای ما بنویسید.


    اما تمرین:

    شبیه آنچه که در این لینک :(نعمت شمار: تاپیک شاکرین ، خدایا تو را شکر می گویم )، که بعضی کاربران تالار آنرا انجام داده اند. شما سعی کنید دفتری برای این منظور تهیه کنید و هر روز حداقل 10 مورد را با مثال و دقیق بنویسید. یعنی نعمت هایی که دارید یا نکات مثبتی که در زندگی شما هست و اما عادت کرده اید و عادی شده است و هم اکنون برایتان چنگی به دل نمی زند. اما اگر هر کدام از آنها را از دست بدهید، بسیار افسرده تر و ناراحت تر می شوید.
    در واقع ما از شما می خواهیم هر روز در آن دفتر نکات مثبت، نکات قوت، نعمتهایی که دارید را بنویسید و در روز بعد به موارد جدید اشاره کنید. شما اگر خوب این تمرین را انجام دهید در پایان هر ماه حداقل باید 300 مورد از نکات مثبت و نکات قوت و نعمتهایی از خود را نوشته باشید که هر کدام از آنها اگر نبود شما حالتان بد تر می شد.
    پایان یکسال باید دفتری حدود 3500 نعمت و نقطه مثبت در زندگیتان را نوشته باشید که بعد از چند سال باید به ده ها هزار برسد.
    باید فرصت تمرکز روی نقاط غیر منفی را به خود بدهید. برای بهتر شدن اوضاع شما فقط راهش این نیست که نقاط منفی را بر طرف کنید. بلکه یک راه بسیار عالی این هست که راههای مثبت نیز دیده شود تا انگیزه کافی برای حرکت را پیدا کنید.






    ========
    تبصره:
    انجام تمرین ها و گزارش دقیق روزانه آن طبق آنچه که در بالا شرح دادم، نشان خواهد داد که آیا شما می توانید از این فضای مجازی برای حل مشکلتون استفاده کنید یا خیر؟!
    اگر به هر دلیلی تمرین فوق را انجام ندهید،یا نتوانید انجام دهید، بهتر هست که از طریق جلسات روانشناسی حضوری یا حتی دارو درمانی نسبت به تغییر خود پیگیر باشید.

  5. 3 کاربر از پست مفید مدیرهمدردی تشکرکرده اند .

    ammin (یکشنبه 19 خرداد 98), kamran2007 (یکشنبه 19 خرداد 98), فرشته مهربان (یکشنبه 19 خرداد 98)

  6. #5
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 28 خرداد 98 [ 21:12]
    تاریخ عضویت
    1398-3-17
    نوشته ها
    3
    امتیاز
    43
    سطح
    1
    Points: 43, Level: 1
    Level completed: 86%, Points required for next Level: 7
    Overall activity: 35.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class
    تشکرها
    0

    تشکرشده 0 در 0 پست

    Rep Power
    0
    Array
    با سپاس از جناب خادم رضا و مدیر سایت
    همچنین این رو هم اضافه کنم که دستورالعمل مدیر محترم سایت رو سال گذشته انجام دادم و خب قدر چیزهای مهمی که دارم رو میدونم.
    سال ۹۲ هم مشکلی داشتم که اینجا مطرح کردم و همفکری و کمک های زیادی از دوستان گرفتم ولی خب انگار دیگه کسی از دوستان اون سالها باقی نمونده.

  7. #6
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    شنبه 29 تیر 98 [ 09:23]
    تاریخ عضویت
    1397-2-24
    نوشته ها
    16
    امتیاز
    975
    سطح
    16
    Points: 975, Level: 16
    Level completed: 75%, Points required for next Level: 25
    Overall activity: 99.0%
    دستاوردها:
    1 year registered500 Experience PointsTagger Second Class
    تشکرها
    0

    تشکرشده 7 در 6 پست

    Rep Power
    0
    Array

    یه تمرین که حال دلتون رو خوب می کنه

    نقل قول نوشته اصلی توسط سعید سین نمایش پست ها
    با درود و سلام خدمت دوستان
    پسری ۳۵ ساله و مجرد هستم که مدت زمان زیادی هست دچار افسردگی هستم و همچنین پوچ انگار هستم و نمیدونم که واقعا هدف از زندگی و اینهمه دردسر و مشکلات و مواجه با اونها و حل کردنشون برای چی هست .استرس و اضطراب شدید دارم و هیچ چیز خوشحالم نمیکنه.بعضی وقتها به این فکر میکنم که کاش زندگیم تو همین لحظه تموم بشه و از مرگ هراسی ندارم.تا این سن مجرد بودم چون مشکلات زیادی برای بدست آوردن کار و سرمایه داشتم.البته یکبار اقدام به آشنایی جهت ازدواج کردم که جواب منفی گرفتم و اگرچه خانواده دختر بعد از دو هفته جواب منفیشون رو پس گرفتن ولی به دلایلی خودم حاضر به ادامه نشدم.هم اکنون هم در یکی از شهرهای جنوبی مشغول به کار هستم ولی از کارم راضی نیستم و همچنین از تنهایی و غربت.البته داستان زندگی من و مشکلاتم و دلایل رسیدن به پوچی و افسردگی خیلی طولانیه و اگر دوستان خواهان شنیدن و کمک کردن باشند میتونم در ادامه تاپیک به اونها بپردازم.ولی مشکلی که الان دارم داشتن حال روحی و روانی خیلی بد هست به حدی که همه اطرافیانم به سرعت متوجه میشن و بهش اشاره میکنن.واقعا دیگه کاسه صبرم خیلی وقته لبریزه و نمیدونم زیر بار این فشارهای روانی تا کی میتونم ادامه بدم.
    سلام
    نمی دونم هنوزم می آیید و نظرات رو می خونید یا نه ..
    یکی از چیزهایی که موقت حال من رو خوب می کنه ، خوندن کتاب " معجزه شکرگذاری" و انجام تمرین سپاسگزاری برای اونچه که الان دارید هست
    یه لیست از چیزهایی که همین الان دارید بنویسید . با عبارت خداروشکر شروع کنید و با عبارت سپاسگزارم تموم کنید و هر روز اون لیست رو بخونید و سعی کنید هر روز موارد جدید بهش اضافه کنید . مثلا :
    خداروشکر که من دست دارم و می تونم با دستام کارهام رو انجام بدم و بدین لحاظ محتاج کسی نیستم ، سپاسگزارم
    خداروشکر که من دو تا پا دارم و میتونم راه برم و برای انجام کارهای شخصی محتاج کسی نیستم ، سپاسگزارم
    خداروشکر که ریه هایی سالم دارم و می تونم به راحتی نفس بکشم ، سپاسگزارم
    خداروشکر که میتونم به راحتی خودم غذا بخورم و محتاج کسی نیستم ، سپاسگزارم
    خداروشکر که دردی در بدنم نیست و بدنی سالم دارم ، سپاسگزارم
    خداروشکر که سقفی بالا سرم دارم و از بی خانمانی به دورم ، سپاسگزارم
    و.....
    انجام هر روزه این تمرین به مرور نیمه ی پر زندگی تون رو جلوی چشمتون میاره و درسته که مشکلاتتون حل نمیشه ولی حال دلتون رو خوب می کنه


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1398 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
vBCredits II Deluxe v2.1.0 (Lite) - vBulletin Mods & Addons Copyright © 2010-2019 DragonByte Technologies Ltd.
Runs best on HiVelocity Hosting.
اکنون ساعت 18:09 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3 می باشد.