به انجمن خوش آمدید
صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 17
  1. #1
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    امروز [ 18:24]
    تاریخ عضویت
    1390-6-17
    نوشته ها
    1,255
    امتیاز
    22,981
    سطح
    93
    Points: 22,981, Level: 93
    Level completed: 64%, Points required for next Level: 369
    Overall activity: 99.3%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    2,526

    تشکرشده 1,833 در 782 پست

    Rep Power
    181
    Array

    چطور از اعضای خانوادم بخوام همگی بریم روانپزشک؟

    سلام.
    افسردگی توی خونه ما موج میزنه. من با این وضعم، یعنی پر انرژیشونم. حالا تصور کنید بقیه چه جوری ان.

    رفت و امد، صفر. تفریح، زیر صفر. ارتباطات کلامی، زیر صفر.

    من هم خسته شدم از بس هی شروع به ارتباط گرفتن کردم و فقط سردی و ناله ازشون دیدم. خسته شدم از بس برنامه برای تفریح چیدم و نیومدن. خسته شدم از بس توی خودم داغونم ولی سعی میکنم حرف بزنم و مسخره بازی در بیارم و سر به سرشون بذارم و انگار با دیوارم. خسته شدم از اینکه هیچ همکاری نمیکنن که فضای خونه اینقدر مرده نباشه.

    حدود 20 سال پیش یک بار مامان و بابا تا دم طلاق رفتن. اون موقع فرستادنشون مشاور. روانپزشک گفته بود بابا افسردگی شدید داره و باید دارو بخوره. اما بابا زیر بار نرفت. مشاوره رو هم ادامه نداد. اصلا قبول نداره که مشکل داره. البته میتونم بگم جز افسردگی، یک خودخواهی زیاد هم داره و هیچوقت نمیخواد دیگران رو هم درک کنه. قسم میخورم به زور آبرو و حرف مردم بچه هاشو بزرگ کرده و گرنه از هممون بیزاره و احساس بدبختی میکنه از بودن ما. قسم میخورم اگر بحث آبرو نبود، به محض تولد میذاشتمون توی پلاستیک زباله و مینداخت دور.

    ازش بیزار شده ام. ازش با تمام وجودم بیزار شده ام. دلم میخواد سرش داد بزنم و بگم خیلی خودخواهی همه رو قربونی خودت کردی.

    دیگه کارد به استخونم رسیده. تحمل ندارم دیگه. یا باید بلند بشه بیاد روانشناس و دارو بخوره، یا ول میکنم میرم. خودش بمونه و کتابهاش و افتخاراتش.

    دلم میخواست میشد از یک روز خونمون و رفتارها فیلم بگیرم براتون بفرستم اوضاع رو ببینید.

    هممون افسرده ایم. و فکر میکتم این افسردگی و خودخواهی های بابا بوده که خیلی تاثیر گذاشته روی زندگی و روحیات همه ما. و نیاز به درمان دسته جمعی داریم. البته هیچ کدوم قبول ندارن که مشکلی دارن.

    لطفا اگر ممکنه راهنماییم کنید با چه جملاتی ازشون بخوام که بیان روانپزشک؟ به خصوص به بابا. و چجوری شروع کنم به گفتنش؟


  2. 4 کاربر از پست مفید Pooh تشکرکرده اند .

    m.reza91 (دوشنبه 24 دی 97), فکور (چهارشنبه 26 دی 97), نیکیا (دوشنبه 24 دی 97), زن ایرانی (دوشنبه 24 دی 97)

  3. #2
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 26 دی 97 [ 00:08]
    تاریخ عضویت
    1393-1-11
    محل سکونت
    مگه فرقی داره!؟
    نوشته ها
    781
    امتیاز
    20,100
    سطح
    89
    Points: 20,100, Level: 89
    Level completed: 50%, Points required for next Level: 250
    Overall activity: 31.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First Class10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    3,789

    تشکرشده 3,370 در 775 پست

    حالت من
    Khoshhal
    Rep Power
    0
    Array
    سلام خانم پوه
    بیشتر از اونچه که فکرشو بکنید درکتون میکنم

    باور کنید آدم ها همیشه یه توجیهی برای رفتارهاشون پیدا میکنن که بگند ما هیچ عیبی نداریم و بقیه مشکل دارند؛ حتی بحث منطقی هم بی فایده است چون اگر فرد منطقی نباشه از کوره در میره یا موقعیتو ترک میکنه اگرم منطقی باشه بالاخره در چارچوب کلمات خودشو تبرئه میکنه و انکار؛ و بازم اون مظلومه و بقیه ی آدمای زمین ظالم!

    هر آدمی باید خودش به این نتیجه برسه که باید تغییر کنه، نهایت کاری که بشه برای دیگران کرد یه توصیه ی کوچیکه نه بیشتر که شما این کار رو کردین. ازین منظر که شما به این نتیجه رسیدین که تغییر لازمه نشون میده به سطح بالایی از بینش و آگاهی از خودتون رسیدین. پس خودتون راهو طی کنید. دروازه ی ورود به تغییر و رهایی از افسردگی شناخت درمانیه؛ دقت کنید که میگم دروازه! بعدش راه طولانیه. مثلا چند ماه پیش یه تاپیک داشتین در مورد پایان نامتون؛ متاسفانه من اون موقع اصلا تمرکز لازم برای شرکت در تاپیکتونو نداشتم ولی یه موردش مشخصا تا الان تو ذهنم مونده، اینکه نگران بودید ازینکه بعد از مدت ها برید سراغ استاد راهنماتون چه واکنش تندی ممکنه نشون بده؛ و بعد که رفتید دیدید که رفتار بدی باهاتون نکرد(تا اونجایی که یادمه) بزرگترین خطای شناختی این رفتار شما پیشگویی بود :
    خطای پنجم : نتیجه گیری شتابزده
    بی آنکه زمینه محکمی وجود داشته باشد نتیجه گیری شتابزده می کنید. ذهن خوانی: بدون بررسی کافی نتیجه میگیرید که کسی در مورد شما منفی فکر می کند. پیشگویی: پیش بینی می کنید که اوضاع بر خلاف میل شما در جریان خواهد بود. بدون هر گونه بررسی می گویید« آبرویم خواهد رفت، از عهده انجام این کار برنخواهم آمد». و اگر افسرده باشید ممکن است به خود بگویید «هرگز بهبود نخواهم یافت».
    اون موقع میخواستم بهتون بگم اتفاقا استادتون خوشحالم میشه چون به خاطر دانشجوهاست که بهشون حقوق از پول نفت میدند !!

    به نظر من رو خودتون تمرکز کنید چون همین که روابطتون گسترش پیدا کنه میبینید حواس پرتیای خیلی بزرگتر و جذاب تری برای ذهن بوجود میاد که دیگه رفتارهای نه چندان خوب پدرتون در بیست ساال پیش خیلیم بد به نظر نمیرسن!
    اصلا بیاین منطقی تر ببینیم؛ پدرتون احتمالا به خاطر ذهنش دچار افسردگیه در واقع دچار افکاریه که مانع از تحرکش برای خلاصی از افکارش میشه؛ یکی از افکار شما هم اینه که "چون پدرم با ما اینطوری رفتار کرد پس ما هم افسرده میمونیم مگر اینکه اون از افسردگی در بیاد" . پدرتون به خاطر افکاری که نمیدونیم چی اند نمیتونه حرکتی برای بهبود وضعیتش بکنه؛ شما هم به خاطر فکری که الان توضیح دادم نمیتونید حرکتی برای بهبود فضای ذهنتون انجام بدین؛ حالا تفاوت شما با پدرتون چیه؟
    ولی شما میتونید اختیار امورتون رو بدست بگیرید هرچند محدود و ابتدایی؛ همین خیلی خوبه چون باید از یه جایی شروع کرد و پیشرفت کرد.

    نظرتون چیه؟

  4. 7 کاربر از پست مفید m.reza91 تشکرکرده اند .

    cry (دیروز), Eram (جمعه 28 دی 97), Pooh (دوشنبه 24 دی 97), فکور (چهارشنبه 26 دی 97), فرشته مهربان (پنجشنبه 27 دی 97), نیکیا (چهارشنبه 26 دی 97), الهه زیبایی ها (دوشنبه 24 دی 97)

  5. #3
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    امروز [ 18:24]
    تاریخ عضویت
    1390-6-17
    نوشته ها
    1,255
    امتیاز
    22,981
    سطح
    93
    Points: 22,981, Level: 93
    Level completed: 64%, Points required for next Level: 369
    Overall activity: 99.3%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    2,526

    تشکرشده 1,833 در 782 پست

    Rep Power
    181
    Array
    سلام.
    ممنون از شما و پاسختون.

    رفتار بابا چیزی نبوده که 20 سال پیش اتفاق افتاده باشه و تموم شده باشه. بلکه رفتاری همیشگی و مداوم بوده.

    خب، پس با این اوصاف به این نتیجه میرسم که دیگه اهمیتی به بهبود فضای خونه و نجات روابطمون با هم ندم. گویا کار بی ارزشیه و برای یه چیز بی ارزش من دارم حرص میخورم. من فکر میکردم خانواده یعنی یک همبستگی و کانون. و به خاطر همین هم خیلی سعی کردم نذارم سو سوی کم جون این خونه هم نابود بشه. فکر میکردم خانواده و خونه، چیزی فراتر از فقط هم خونه بودنه. اما گویا احمقانه فکر میکرده ام و برای یه چیز بی ارزش انرژی گذاشته ام.

    فکر میکردم اینکه یه خانواده هر کی دنبال کار خودش باشه فقط و به دیگری و به جمع اهمیت نده، اسمش خانواده از هم گسسته است. که گویا این هم تصور اشتباهی بوده و درست ترین کار اینه که دقیقا هر کی بره دنبال خودش و گور بابای بقیه.

    اصولا من با هر چی مشکل داشته باشم، انگشت اتهام سمت خودمه! قبلا هم گغتم، تمام ایرادات دنیا گردن منه.

    اوکی. راه دوم رو انتخاب میکنم و بعد از دفاع به هر قیمت و سختی شده میرم یه شهر خیلی دور و پشت سرمم نگاه نمیکنم.

    ممنون از راهنماییتون.

  6. کاربر روبرو از پست مفید Pooh تشکرکرده است .

    m.reza91 (سه شنبه 25 دی 97)

  7. #4
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    امروز [ 18:24]
    تاریخ عضویت
    1390-6-17
    نوشته ها
    1,255
    امتیاز
    22,981
    سطح
    93
    Points: 22,981, Level: 93
    Level completed: 64%, Points required for next Level: 369
    Overall activity: 99.3%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    2,526

    تشکرشده 1,833 در 782 پست

    Rep Power
    181
    Array
    فقط یه چیزی....

    الان دقیقا از کجای پست من ترجمه کرده بودید که من گفتم اگه بابا خوب نشه ما افسرده می مونیم؟ من گفتم هممون افسرده ایم و جمعا باید درمان بشیم. این هم که من تکی برم دنبال درمان ولی در فضای مسمومی باشم بی فایده است.
    احتمالا این هم مشکل از من و نوشتار منه که منظورم رو نمیتونم برسونم.

  8. کاربر روبرو از پست مفید Pooh تشکرکرده است .

    m.reza91 (سه شنبه 25 دی 97)

  9. #5
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 26 دی 97 [ 00:08]
    تاریخ عضویت
    1393-1-11
    محل سکونت
    مگه فرقی داره!؟
    نوشته ها
    781
    امتیاز
    20,100
    سطح
    89
    Points: 20,100, Level: 89
    Level completed: 50%, Points required for next Level: 250
    Overall activity: 31.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First Class10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    3,789

    تشکرشده 3,370 در 775 پست

    حالت من
    Khoshhal
    Rep Power
    0
    Array
    فتار بابا چیزی نبوده که 20 سال پیش اتفاق افتاده باشه و تموم شده باشه. بلکه رفتاری همیشگی و مداوم بوده.
    دقیقا منظور منم همینه. حتی ممکنه ریشه ی خیلی از رفتارها به دوران بچگی ایشون برگرده حتی شاید نسل قبل. شما صد سال گذشته رو نگاه کنید شاید به غیر از یه دوران هایی این مملکت یا درگیر جنگ بوده یا فقر؛ قطعا اثر میذاره. و بعد هم منتقل میشه. چون این رفتارها در ذهن ما قرار میگیرند و بچه هام یاد میگیرند و بعد که بزرگ میشند به نسل بعد منتقل می کنند. ولی یه جایی باید با خودآگاهی این زنجیره رو پاره کرد.
    س با این اوصاف به این نتیجه میرسم که دیگه اهمیتی به بهبود فضای خونه و نجات روابطمون با هم ندم
    کیه که توی این دنیا یه خانواده ی صمیمی نخواد؟ بحث اینه که اگر هم بخواد نجاتی برای خانواده انجام بشه باید مسیرشو طی کرد. یکی ازین اعضای خانواده شمایید وقتی صبر سازنده و درونی شما افزایش پیدا کنه و برای شاد بودن یا لااقل ناراحت نبودن به دیگران وابسته نباشید خود به خود یه ارتقایی در این خانواده ایجاد شده.
    مسئولیت شما اول در برابر خودتونه. ما هر کدوممون با شرایط متفاوت بزرگ میشیم. یه نفر در ثروت، یک نفر در فقر، یک نفر در عشق، یک نفر در بی توجهی و ... ، امکانات هر کس متفاوته و موقعیت فعلیش بر اساس امکاناتشه. مثلا شاید شما نتونید اون عشقی که یک نفر دیگه از پدر و مادرش میگیره رو تجربه کنید، این وضعیت شماست، حالا باید چیکار کرد ؟! بشینیم به خدا شکایت کنیم؟ میخوام بگم امکانات و شرایط به این صورته ظاهرا هم چاره ای نیست حالا بهترین اقدامی که میتونم انجام بدم چیه؟
    به نظر من اون اقدام تلاش فردی شما در درجه ی اول برای خودتونه. میدونید، ذهنیت والدین ما در ذهن ما هم هست و ذهن خیلی به تغییر علاقه نداره حتی اگه شرایط بد باشه؛ دلیلش اینه که احساس امنیت میکنه و میتونه وضعیت رو پیشبینی کنه و اضطراب ناشی از وضعیت دیگه ای رو که نمیدونه چیه ،نداشته باشه. یکی از تبعات این قضیه برای شما اینه که ناخودآگاه با کسی ازدواج میکنید که شبیه پدرتون باشه چون رفتارشو میدونید چیه و میتونید پیش بینی کنید که همه چیز افسردگیه و بد و ... ، اخر سرم میگید "دیدی حق با من بود تو یه موجود بدبختی"
    فکر میکردم اینکه یه خانواده هر کی دنبال کار خودش باشه فقط و به دیگری و به جمع اهمیت نده، اسمش خانواده از هم گسسته است. که گویا این هم تصور اشتباهی بوده و درست ترین کار اینه که دقیقا هر کی بره دنبال خودش و گور بابای بقیه.
    باور کنید تمام اینا رو میفهمم اینکه دوست داری به کسایی که دوستشون داری کمک کنی و حالشونو خوب کنی، از خودگذشتگی کنی به خاطرشون و...

    ولی همونطور که گفتم این مسیر از خودت شروع میشه.
    اوکی. راه دوم رو انتخاب میکنم و بعد از دفاع به هر قیمت و سختی شده میرم یه شهر خیلی دور و پشت سرمم نگاه نمیکنم.
    نه اینکه پشت سرتونو نگاه نکنید ولی آیا میتونید یه مدت اینکارو بکنید؟ بدون پشتیبانی خانواده یا دانشگاه تنها زندگی کنید؟این خودش یه تغییره. هر چند برای این مرحله یکم قدم بزرگیه.
    الان دقیقا از کجای پست من ترجمه کرده بودید که من گفتم اگه بابا خوب نشه ما افسرده می مونیم؟ من گفتم هممون افسرده ایم و جمعا باید درمان بشیم. این هم که من تکی برم دنبال درمان ولی در فضای مسمومی باشم بی فایده است.
    لطفا از لفظ درمان استفاده نکنید. این خودش یه جور برچسب زدنه و بار منفی داره. که البته خودش یک خطای شناختی دیگه است. جمله ی قرمز هم استدلال احساسی میتونه باشه.
    البته باز میفهمم که میخواید همراهی کل خانواده رو داشته باشید ولی اگر اونا نخواند چی؟ پس خودتون چی میشید؟ چطور میخواید خانواده رو نجات بدید قبل از اینکه برای خودتون کاری بکنید؟
    احتمالا این هم مشکل از من و نوشتار منه که منظورم رو نمیتونم برسونم.
    از کجا معلوم شاید من اشتباه میفهمم :-)
    نه شما هیچ مشکلی ندارید خیلیم خوبید. پستای مشاوره ایتونو که میخونم تحسینتون میکنم و خیلی وقتا تذکریه برای خودم . منتها تلاش من اینه که ضمن اینکه احساساتتونو درک میکنید نسبت به بهبود شرایط با رویکردی منطقی پیش برید.

  10. 6 کاربر از پست مفید m.reza91 تشکرکرده اند .

    cry (دیروز), Pooh (سه شنبه 25 دی 97), فکور (چهارشنبه 26 دی 97), فرشته مهربان (پنجشنبه 27 دی 97), گیسو کمند (سه شنبه 25 دی 97), زن ایرانی (سه شنبه 25 دی 97)

  11. #6
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    امروز [ 18:56]
    تاریخ عضویت
    1391-5-02
    نوشته ها
    1,082
    امتیاز
    16,756
    سطح
    82
    Points: 16,756, Level: 82
    Level completed: 82%, Points required for next Level: 94
    Overall activity: 11.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassSocialVeteranOverdrive10000 Experience Points
    تشکرها
    3,404

    تشکرشده 4,501 در 1,092 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام پو عزیز
    احساس مسئولیت شما در مقابل خانوادتون خیلی عالیه
    تا الان باهاشون مطرح کردید که بیان با هم برید پیش مشاور؟
    به نظرم اولش از لفظ روانپزشک استفاده نکن موضع گیری می کنن
    شما نهایتا بتونی پیشنهاد بدی
    اگر نپذیرن فکر نکنم بیشتر از اون بشه کاری کرد
    چون شما با آدمهای بالغ سر و کار داری که سالهاست با این تفکرات زندگی کردند
    شاید پدر شما رگ خوابی داشته باشه و بتونید از اون طریق راضیش کنید

    دوستی دارم یه بار به من نصیحت می کرد که انقدر حرص همه چیز رو نخور
    اول بیا دایره نفوذت رو مشخص کن
    اینکه تا چه حد کار از دستت برمیاد
    اون کاری که از دستت برمیاد رو انجام بده برای اون کاری که از دستت برنمیاد حرص نخور

    از اون روز سعی می کنم حرص چیزهایی که دست من نیستن رو نخورم
    من حتی خیلی زیاد بابت مسائل اقتصادی و سیاسی کشور اذیت می شدم
    نمیشه
    آدم مریض میشه

    به قول آقا محمدرضا اگر شما یک آدم شاد باشی توی خانوادتون، همین باعث میشه سطح افسردگی بقیه بیاد پایین
    شاید مشکل حل نشه ولی حداقل تعدیل میشه
    برای شاد بودن خودتون تلاش کنید
    اگر راهکاری برای راضی کردن پدرتون به نظرتون میاد انجام بدید اگر فکر می کنید بی فایده است حرصشو نخورید

    موفق باشی

  12. 3 کاربر از پست مفید فکور تشکرکرده اند .

    فرشته مهربان (پنجشنبه 27 دی 97), گیسو کمند (پنجشنبه 27 دی 97), افسونگر (چهارشنبه 26 دی 97)

  13. #7
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    امروز [ 19:59]
    تاریخ عضویت
    1394-2-26
    نوشته ها
    118
    امتیاز
    5,583
    سطح
    48
    Points: 5,583, Level: 48
    Level completed: 17%, Points required for next Level: 167
    Overall activity: 22.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    362

    تشکرشده 259 در 95 پست

    حالت من
    Bitafavot
    Rep Power
    28
    Array
    پوه عزیز..
    آقای فکور خیلی به موضوع خوبی اشاره کردن:
    اون کاری که از دستت برمیاد رو انجام بده برای اون کاری که از دستت برنمیاد حرص نخور.
    امروز یه متن جالبی خوندم خواستم درجریانت بگذارم: خانواده مثل یک پیله هست که تاوقتی درونش هستی هنوز تکامل نیافتی...
    منظور حضور فیزیکی نیست..منظور وابستگی های کودک مابانه هست که ممکنه در درون ما سالها باقی بمونه....وابستگی های روحی و عاطفی همانند کودکی تاثیر پذیر...
    باید این وابستگی رو از خودت کم کنی....حال خوبت رو بجای اینکه انتظار داشته باشی از حال خوب اونا تاثیر بگیری خودت به خودت وارد کنی..می دونم وقتی وارد فضای خونه میشی حال خوبت عوض میشه...ولی اینو بپذیر بجای اینکه بخوای و انتظار داشته باشی در یک مبارزه فرساینده شرایط یک خانواده را بهبود بدی کاری کنی که جو خونه روت تاثیر کمتری بگذاره...
    از طرفی ازبیانت متوجه شدم خیلی به انفاقات خانوادت فکر می کنی...خیلی خیلی فکر میکنیو تجزیه و تحلیل می کنی...همه اونچیزی که می دونی و می فهمی رو در همون حد بزار باشن..تو خلوت خودت کنارشون بگذار...باید بدونی هر کس در درجه اول باید خودش بخواد و در قبالش هم تلاش کنه که خودشو شاد کنه یا به تعبیری از افسردگی دربیاد....ولی متاسفانه شما اینو در خودت می بینی...
    علاقها افراطی که به دیگران دارید اشتباهه..اینکه می خواهید اونها رو شاد کنیدو شاد نگه دارید! اشتباهه...سعی کنید یک حلقه به دور خودتون بکشید و بگید من در حد این حلقه باید تلاش کنم..من درحد این حلقه باید ایثار کنم..من در حد این حلقه باید همرو شاد ببینم و شاد کنم...در حد حلقه و نه بیشتر

  14. #8
    سرپرست سایت

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    1388-1-04
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    7,893
    امتیاز
    125,365
    سطح
    100
    Points: 125,365, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 25.0%
    دستاوردها:
    SocialRecommendation Second ClassCreated Blog entryVeteranOverdrive
    نوشته های وبلاگ
    4
    تشکرها
    27,422

    تشکرشده 35,437 در 7,254 پست

    Rep Power
    1042
    Array
    سلام

    پو جان

    خودت چقدر برای تغییر در خودت در خصوص روحیات و احساسات منفی قدم برداشتی ؟؟؟

    میشه آدم کاری که خودش انجام نمیده یا برای انجامش با نگاه نتیجه گرایی ناامید هست از اطرافیانش انتظار داشته باشه ؟

    بزرگترین محبت تو به خانواده و بزرگترین نقش مفیدی که می توانی ایفا کنی این است که تو تغییر کنی و قوی شوی در مقابل ناملایمات .

    احساس مسئولیت افراطی هم از خطاهای شناختی نشأت می گیرد که دست و پا می بندد.

    برای پیامبر اسلام صلوات الله علیه وآله امتش خانواده اش محسوب می شوند .... اما وقتی برای هدایت آنان که نمی فهمیدند یا نمی خواستند بفهمند رنج می کشید و تلاش می کرد بفهماند و هدایت شوند ... آیه معروف لعلک باخع نفسک .... نازل شد ... خدا به پیامبرش گفت ... عنقریب هست خودت را بکشی ... تو فقط ابلاغ رسالت کن و ....

    ما تا حدی وظیفه در قبال هدایت دیگران داریم و اصرار نباید داشت ... مهمترین مسئولیت ما این است که خود را بسازیم و چنان قوی باشیم که اثر منفی نپذیریم بلکه وجود و رفتارمون اثر گذار باشد .... اگر کسی هم نخواهد تاثیر مثبت بگیرد به خودش طلم کرده ...

    آیا پیامبر می گفت من در این جامعه مسموم و مردمی که حرفم را نمی فهمند و نمی پذیرند ( الا قلیلی ) نمی توانم سالم بمانم ؟

    اساسا برگزیده بودنشان بخاطر همین قوت و قدرت روحی و رفتاری و فکریشان بوده .... و خدا فرمود ما از جنس خودتان برای شما پیشوا و راهنما قرار دادیم یعنی وقتی آنها در میان رنجها و سختی ها توانسته اند خودساخته باشند و قوی ما هم این استعداد و توان را در اختیار داریم ... فقط باید بخواهیم و فکر نکنیم که محکوم تاثیر پذیری از شرایط محیطی و رفتار دیگران هستیم

    پیشنهاد می کنم لینک های زیر را با دقت و تامل بخوانی :

    به نظر توچه کسی عزیزه ؟
    چگونه میشه عزیز شد ؟

    بهترین شکل تصمیم گیری

    چگونه بر خود مسلط شویم

    چرا من تغییر نمی کنم ؟ *:*جراحی روانی *:*


  15. 3 کاربر از پست مفید فرشته مهربان تشکرکرده اند .

    cry (دیروز), Eram (جمعه 28 دی 97), گیسو کمند (پنجشنبه 27 دی 97)

  16. #9
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    امروز [ 16:14]
    تاریخ عضویت
    1395-4-04
    نوشته ها
    149
    امتیاز
    4,584
    سطح
    43
    Points: 4,584, Level: 43
    Level completed: 17%, Points required for next Level: 166
    Overall activity: 45.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience Points1 year registeredTagger First Class
    تشکرها
    315

    تشکرشده 268 در 116 پست

    Rep Power
    30
    Array
    سلام
    برای شرایط بد خانواده تون خیلی خیلی متاسفم
    به نظر من عملکرد واقع بینانه خیلی مهمه و شرایط شما طوریه که باید واقع بین باشید و احساسی و عاطفی عمل نکنید.
    اولا پدر و مادر شما افرادی هستند که زندگی شون رو کردن و تصمیمات اونها و جهان بینی اونها از ذهنیات و شرایط سنی و تربیتی اونها ناشی میشه و مطمینا بهترین از نظر خودشون هست پس هر چه خودشون صلاح می دونن رفتار میکنن.
    شما میتونید اونها رو دوست داشته باشید یا دوستشون نداشته باشید هیچ اشکالی نداره و شما هم هیچ نیازی به این مسئله ندارین که خانواده شاد داشته باشید البته اگه بودن خوب بود ولی حالا که نیستن هیچ مسئله ای نیست و در واقع اگه شنا قوی باشید نیازی به شاد بودن اونها ندارین اگه واقع نگر باشید
    میتونید صرفا اونها رو به عنوان نقش پدری مادری خواهری و برادری بپذیرید.
    دوما مسئولیت پذیری شما صرفا باید در قبال خودتون باشه.
    در واقع مراقبت و تغییر دادن یک خانواده اصلا جز مسئولیت های شما نیست.
    تلاش کنید یک کار خوب داشته باشید و خوب ازدواج کنید و برای خودتون زندگی کنید.
    از مشکل اصلی که خودتون هستین فرار نکنید. خودتون رو درست کنید

  17. #10
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    امروز [ 18:24]
    تاریخ عضویت
    1390-6-17
    نوشته ها
    1,255
    امتیاز
    22,981
    سطح
    93
    Points: 22,981, Level: 93
    Level completed: 64%, Points required for next Level: 369
    Overall activity: 99.3%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    2,526

    تشکرشده 1,833 در 782 پست

    Rep Power
    181
    Array
    سلام.
    گویا اصلا متوجه منظور من نمیشه کسی.

    مساله اینه که اینجا همه یه مارک روی من زدن و از پشت عینکی که خودشون به من زدن به تمام حرفهای من نگاه میکنند. از فرشته مهربانش گرفته تا زندگی خوبش.

    به هر حال ممنون.

    - - - Updated - - -

    خودشون به چشم زدن


 
صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1397 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
vBCredits II Deluxe v2.1.0 (Lite) - vBulletin Mods & Addons Copyright © 2010-2019 DragonByte Technologies Ltd.
Runs best on HiVelocity Hosting.
اکنون ساعت 22:15 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.