به انجمن خوش آمدید
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 7 , از مجموع 7
  1. #1
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 14 آذر 97 [ 14:59]
    تاریخ عضویت
    1392-7-04
    نوشته ها
    67
    امتیاز
    4,426
    سطح
    42
    Points: 4,426, Level: 42
    Level completed: 38%, Points required for next Level: 124
    Overall activity: 11.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    87

    تشکرشده 135 در 52 پست

    Rep Power
    0
    Array

    برادر پرخاشگر

    سلام
    چندسال پیش تاپیکی باز کرده بودم که فکر کنم هنوز هستش
    برادر سی و چندساله ای دارم که بشدت پرخاشگر هستش دیگه حتی یک ثانیه هم نمی تونم تحملش کنم. هر چی مقاله در خصوص خشونت خانگی می خونم همه موارد آدم پرخاشگر کنترل گر و عصبی رو داره و متاسفانه من همیشه مورد خشونت از جانب این به اصطلاح برادر بوده و هستم تا جایی که تصمیم دارم به محض جمع کردن پس انداز کافی خونه جدا بگیرم و از شرش راحت بشم.
    برادر من ما رو کشت تا بره سرکار انقدر سرکار پرخاشگری کرده که عذرش رو خواستند البته آدمهای سرکارش هم فرشته نیستند اونا هم جلوش ایستادند الان همه در خونه به من میگن باهاش حرف بزن چون سرکارش فعلا گفتند بیا ولی از یکطرف هم اعتقاد داره دارن براش بازی درمیارن که سنوات و عیدی و این موارد رو بهش ندن اصلا هر چی سرکارش شده برام مهم نیست. موضوع اینه که کسی نمیتونه تحملش کنه.
    همه هم به من گیر دادن باهاش صحبت کن کجدار و مریز بره سرکار تا عید شاید قبول کنند بمونه
    حقیقتش برام مهم نیست که بره یا بمونه
    الان مساله من این هست چطور به بقیه بفهمونم خودشون صحبت کنند و انقدر پاپیچ من نشن

  2. کاربر روبرو از پست مفید nana0cute تشکرکرده است .

    گیسو کمند (دوشنبه 05 آذر 97)

  3. #2
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    امروز [ 08:33]
    تاریخ عضویت
    1393-11-15
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    756
    امتیاز
    28,912
    سطح
    99
    Points: 28,912, Level: 99
    Level completed: 35%, Points required for next Level: 1,088
    Overall activity: 73.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    3,423

    تشکرشده 2,676 در 696 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    212
    Array
    سلام


    نانا جان درکت میکنم که ناخواسته روی برادرت حساس شدی
    و بازم ناخواسته ایراداش خیلی بیشتر از اونچه هست برات آزار دهنده است .



    اگر نمیخواهی در مورد این موضوع باهاش صحبت کنی ،
    فقط کافیه درمورد این موضوع صحبت نکنی :) و یه کلام بگی من نمیتونم .





    چند سال پیش که در مورد برادرتون راهنمایی های خوبی دریافت کردید
    بعدش چه تغییری ایجاد شد ?








    دوست دارم بیشتر در مورد برادرت حرف بزنم
    اگر دوست نداشتی بعد از این پست چیزی نمینویسم .


    تا حالا با یه آدم بیخواب برخورد داشتی که به صدای تیک تیک ساعت هم
    عصبی و کلافه شده ?
    بعضی وقتا برخورد ما با " بعضی " آدمای اطرافمون دقیقا همین حالتی میشه ، میخواهیم یه مدت حداقل حذف بشن .
    اصلا میخواهیم یه مدت نبینیمشون .

    چون اون لحظه ما مثل اون آدم بیخوابیم که اگه در سکوت محض هم باشه باز نمیتونه بخوابه .



    در واقع او باید بیخیال خواب بشه ،
    بشینه پای تلویزیون و یه فیلم تماشا کنه
    یا بره در بالکن و یه چایی بخوره یکم سرش هوا بخوره
    یا .... هر چیزی جز سعی کردن به خوابوندن زورکی خودش .


    چون مشکل صدای تیک تیک ساعت و کلا صدا نیست
    مشکل از جای دیگه ای هست .
    برای همینم یه مدت که ما ازین دست اطرافیانمون (از همون بعضی ها )
    دور میشیم ، مثلا چند روز میریم خونه خاله و مسافرت و.. بعدش که برمیگردیم تا یه مدت رابطمون خوبه .



    نانا جان برادرت اگه از صبح تا شب روی مبل بشینه ، با هیچ کسی کاری نداشته باشه مشکل حل میشه ? نه .
    بلکه همون روی مبل نشستنش هم کلافه کننده میشه براتون .




    چون علت رفتاراش براتون قابل درک نیست ، نمیتونید هم تحملش کنید .



    بینید واقعا سخته تحمل بعضی رفتارا
    و هر کسی هم یه آستانه تحملی داره درکتون میکنم .


    اما خوب برادر شما هم توی خانواده شما بزرگ شده و مشکلات اخلاقیش
    هم با بزرگتر شدنش بزرگتر شده .




    ** اعتماد به نفسی که خانواده و فامیل در وجودش کشتن
    ** مقایسه با برادرای تحصیلکرده اش و القای اینکه همه چی درس هست و دانشگاه
    ** بی توجهی و کمبود محبتی که به شکل خشونت خودشو نشون داد
    و....


    احساس میکنم برادرتون خیلی تنهاست .
    انقدر تنها که با فضولی و اعلام اخبار ، راهی برای صحبت با خانوادش باز میکنه و توجهشونو جلب میکنه .






    نانا جان اگر شما این توانایی رو در خودت نمیبینی که کاری انجام بدی
    ای کاش از پدر و مادرتون بخواهید که دوتایی برن مشاوره و
    اشتباهاتشونو جبران کنن تا دیرتر نشده .

  4. 2 کاربر از پست مفید گیسو کمند تشکرکرده اند .

    nana0cute (سه شنبه 06 آذر 97), الهه زیبایی ها (دوشنبه 05 آذر 97)

  5. #3
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 14 آذر 97 [ 14:59]
    تاریخ عضویت
    1392-7-04
    نوشته ها
    67
    امتیاز
    4,426
    سطح
    42
    Points: 4,426, Level: 42
    Level completed: 38%, Points required for next Level: 124
    Overall activity: 11.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    87

    تشکرشده 135 در 52 پست

    Rep Power
    0
    Array
    گیسو کمند جان اول از همه ممنونم که جواب دادید.
    چندسال پیش یک مدت اوضاع بهتر شد همه باهاش صحبت می کردند بالا بالاش می کردند حکومت می کرد برای خودش
    الان انقدر غرور کاذب گرفتتش که نگو
    میگه من سطحم خیلی بالاست اینا بدون من نمی تونند اون شرکت رو بچرخونن!
    فلان دختر بدرد من نمیخوره سنش بالاست!! حالا مثلا دختری که در موردش صحبت می کنه سی و دوسالشه و خودش 5 سال از دختره بزرگتره!
    من قدبلند و خوش قیافه م دخترا از من خوششون میاد!!!
    هی به من میگه تو چرا برای من کاری نمی کنی؟ من رو از اونور خونه صدا میزنه براش آب بیارم
    دفعه آخر با یکی از اقوام رفتیم مسافرت من و دختر یکی از اقوام و برادرم باورتون نمیشه جلوی دختر فامیل کیفشو میداد دست من می گفت اینو بیار !!! من خودم کلی بار دستم بود!!
    بعد کنار خیابون تاکسی نمی گرفت منم محل نمیذاشتم دختر فامیلمون آروم گفت این چرا اینطوریه؟ آخرش مجبور شدیم خودمون دخترا تاکسی بگیریم!! فکر نکنید نمیتونه کسر شانش میشه!
    موقع برگشتن یه جا پیتزا سفارش دادیم اصلا بلند نمیشد پیتزا رو بگیره بیاره سر میز خود مشتری ها سفارش رو میگرفتن میگذاشتن به عنوان تنها مرد حاضر از جاش بلند نشد یعنی واقعا یادم میفته عصبانی میشم فقط اینکه دختر فامیلمون بهم گفت خدا بهتون صبر بده این مدلش را تابحال توی زندگیم ندیده بودم نانا جان ناراحت نشی ها پسر وزیر وکیل نیست که اینطور رفتار می کنه
    غرور کاذب بیخودی داره
    سرکارش یکی از همکارای خانم بهش گفته بود رفتارت عین دخترهاست عین دخترها ناز دازی!با دختره قهر کرده بود باهاش حرف نمیزد
    میگه من کمردرد دارم نمیتونم چیزی رو بلند کنم حتی اگه کیف دستی خودم باشه!!!
    من هروقت هم کیفشو میده دستم برمیگردونم بهش میگم شما که کمردرد داری نباید کیف ها تو انقدر پر کنی یا ساک سنگین بیاری! الان که اوردی باید دست خودت بگیری
    نمی دونم چرا انقدر متوقع هستش همه ش میگه من اگه زن بگیرم باید به من کمک کنید!
    من پنج شیش ساله یک قرون از مادر و پدرم پول توجیبی نگرفتم تازه به من گفتند که بهم جهیزیه نمیدن بعد پول میگذارن تو جیب آقا که هی بی احترامی هم می کنه
    ولی همش درحال مقایسه خودش با منه که تو نباید کارت رو با من مقایسه کنی (من اصلا حرف نمیزنم میاد میگه مقایسه) کار من سخت تره کار من سنگین تره
    محل کارش با خونه 10 دقیقه هم فاصله نداره حالا من مسافت های بالای 2 ساعت هم میرم
    انگار یکی بهش گفته تو یه رقیب داری اونم خواهرته هرچی برای تو سخته برای اون آسونه تو وظیفه داری زندگی خواهرت رو خراب کنی
    منم حوصله شو ندارم واقعا به مامانم گفتم بهش بگو اصلا تو خوبی تو بهتری شرت کم
    از ماه دیگه میخوام بیفتم دنبال کارای مهاجرت صداشو هم درنمیارم

  6. کاربر روبرو از پست مفید nana0cute تشکرکرده است .

    گیسو کمند (سه شنبه 06 آذر 97)

  7. #4
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 14 آذر 97 [ 14:59]
    تاریخ عضویت
    1392-7-04
    نوشته ها
    67
    امتیاز
    4,426
    سطح
    42
    Points: 4,426, Level: 42
    Level completed: 38%, Points required for next Level: 124
    Overall activity: 11.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    87

    تشکرشده 135 در 52 پست

    Rep Power
    0
    Array
    پدر و مادر من اعتقادی به مشاوره ندارن مشاوراشون خواهر برادراشونن که از خودشون بدترن
    برادرم هم که همیشه میگه از همه عاقلتر و باهوشتره یه دفعه بهش گفتم مشاوره خیلی خوبه تصمیم دارم برم مرکز مشاوره گفت دیوونه ای مثل تو باید همچین جاههایی بره فقط شر و ور میگی!
    من تو خونه مون فقط میگم سلام خداحافظ! یعنی حرف نمیزنم که بخوام شر و وری هم اون وسط گفته باشم!
    ولی با تمام وجود عقیده دارم باید بره روانپزشک نه مرکز مشاوره و یا حتی روانشناس
    من فکر می کنم آخرش میزنه یکی رو تو خیابون میکشه خیلی پتانسیل خشونت توی وجودش هست یک دفعه توی یه گروه خانوادگی نوشت من رو باید انقدر بزنه تا آدم بشم اصلا براش مهم نبود کل خاندان چه فکری می کنند
    گرچه جرات دست بلند کردن روی من رو نداره چون من معمولا حرف نمیزنم ولی امکان اینکه ازش شکایت کنم زیاده خودش هم میدونه
    خودش چند وقت پیش گفت مدیرش به یکی از همکاراش گفته ایشون خیلی آدم خطرناکیه یعنی خدا میدونه ازش چی دیدن که اینجور گفته
    من فقط و فقط نگران خواهرم هستم اصلا برای پدر و مادرم دلم نمیسوزه حقشونه با این بچه تربیت کردنشون
    قسم خوردم چه جدا بشم چه ازدواج کنم چه مهاجرت بعدش اسم هیچکدومشونو نمیارم

  8. #5
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    امروز [ 08:33]
    تاریخ عضویت
    1393-11-15
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    756
    امتیاز
    28,912
    سطح
    99
    Points: 28,912, Level: 99
    Level completed: 35%, Points required for next Level: 1,088
    Overall activity: 73.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    3,423

    تشکرشده 2,676 در 696 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    212
    Array
    سلام

    نانا جان من ازت ممنونم که قابل دونستی .




    80 درصد مواردی که توضیح دادی علتش یا خودنمایی ( جلب توجه ) یا کمبود اعتماد به نفسِ .

    ببین وقتی من و شما اعتماد به نفس بالایی داریم در واقع قدرت داریم .

    قدرت اینکه یه انتقاد بهممون نریزه
    قدرت اینکه به خودمون اعتماد داشته باشیم و کاری رو به راحتی انجام بدیم و....
    اما برادر تو این قدرت رو نداره .


    الان انقدر غرور کاذب گرفتتش که نگو
    میگه من سطحم خیلی بالاست اینا بدون من نمی تونند اون شرکت رو بچرخونن!
    چند وقت پیش یه مکالمه ای رو از دکتر هلاکویی گوش میدادم
    خانمه میگفت من خیلی مهربونم و با بچه ها دوستم و...

    دکتر گفت : نه تو مهربون نیستی اتفاقا خیلی هم خشمگینی و خشم ات رو پشت مهربونی ات میخواهی قایم کنی .



    الانم برادر تو خودش رو و ضعفهاش رو پشت همین حرفا قایم میکنه .

    میدونی نانا جان بدترین برخورد وقتی برادرت اینطور میگه چیه ؟
    اینه که برگردید بهش بگید

    "فکر کردی کی هستی "
    "مگه قحطی کارمند اومده که به تو احتیاج دارن "
    و جملاتی ازین دست ....


    این جمله ها همون غرور و عزت نفس درب و داغون این بنده ی خدا رو قشنگ میزنه میترکونه .


    در عوض چی باید گفت مقابل این حرف ؟

    " داداش تو پسر باهوش و بامهارتی هستی اما خودت میدونی چقد آمار بیکاری بالاست
    اگه یه کم روی حرف مدیرانت حرف بزنی فردا یک نفر دیگه رو به جای تو میذارن سر پست . "

    " داداش الان یکی از همکارای منم مثل تو باهوش و دلسوز و کاری هست ولی میدونی هر روز چند ساعت توی راهه
    چقدرم حقوقش کمتر از حقوق توعه .

    اما حداقل کار تو نزدیکه ، اصلا هر جا بری آسمون همین رنگیه
    باور کن اگه بری جاهای دیگه کار کنیا تازه میگی کاش برمیگشتم محل کار قبلیم
    چاره ای نیست ، سعی کن هر طور شده شغلت رو حفظ کنی "

    و ازین دست جملات .


    اگر پدر مادرت اهل مشاوره اومدن نیستن یه جوری صحبتای تاپیک چند سال پیش رو بهشون منتقل کن یا بده بخونن .

  9. کاربر روبرو از پست مفید گیسو کمند تشکرکرده است .

    nana0cute (چهارشنبه 07 آذر 97)

  10. #6
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 14 آذر 97 [ 14:59]
    تاریخ عضویت
    1392-7-04
    نوشته ها
    67
    امتیاز
    4,426
    سطح
    42
    Points: 4,426, Level: 42
    Level completed: 38%, Points required for next Level: 124
    Overall activity: 11.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    87

    تشکرشده 135 در 52 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نه من حرف بدی بهش نمیزنم معمولا هیچی بهش نمیگم
    خودش میاد شروع می کنه حرف زدن
    دیشب اومده بود می گفت من یه مدته اعصابم خرابه اینا خیلی اذیتم کردند پایینترین حقوق مال من بود حتی حقوق خدماتی شرکت هم از من بیشتر بود هیچکس هم برام کاری نمی کنه و ...
    حرفای شما رو گفتم بهشون
    گفت میدونم ولی اگه می موندم مدیریت با فحش بیرونم میکرد آدمیه که مستقیم نمیگه یکی رو نمیخواد بعد با فحاشی بیرون می کنه شخصیت پرسنل رو خورد می کنه اگه میموندم با من هم اینجور رفتار می کنه اونوقت منم عصبانی میشم دیگه نمی تونم جلوی خودم رو بگیرم درگیر میشم و ...
    راستش دلم براش سوخت
    آدم بدی نیست ذاتش خوبه فقط انگار یه هیولای درون داره که سعی می کنه جلوش رو بگیره ولی چندان هم موفق نیست

  11. کاربر روبرو از پست مفید nana0cute تشکرکرده است .

    گیسو کمند (چهارشنبه 07 آذر 97)

  12. #7
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    امروز [ 08:33]
    تاریخ عضویت
    1393-11-15
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    756
    امتیاز
    28,912
    سطح
    99
    Points: 28,912, Level: 99
    Level completed: 35%, Points required for next Level: 1,088
    Overall activity: 73.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    3,423

    تشکرشده 2,676 در 696 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    212
    Array
    سلام


    نانا جان خدارو شکر درک کردی که برادرت بر مینای دیوانگی و همینطوری ترک کار نکرده .

    و میشه بهش حق داد ،
    شما با همه ی اعتماد به نفست ( قدرتت ) اگر بدونی قراره با بدرفتاری از کار بیرونتون کنن ، ممکن بود جا بزنی
    چه برسه به برادرت که از تحقیر شدن فراریه.

    البته این احتمال وجود داره که برادرت منفی بافی کرده باشه و موضوع اونطور که او میبینه نبوده باشه
    اما به هر حال این ترسیِ که در وجودش ایجاد شده ، " اینکه مبادا با بدرفتاری بیرونم کنن ! "

    این در حالیه که اگر موضوع رو به شما نمیگفت اونوقت تمام خانواده محکومش میکردن به بی عرضگی یا ضعف و..

    خیلی کار خوبی کردی که اون حرفا رو به برادرت گفتی
    در حالیکه اولش میخواستی کلا باهش حرف نزنی . آفرین دوستم آی لاویو داری
    نه من حرف بدی بهش نمیزنم
    معمولا هیچی بهش نمیگم
    خودش میاد شروع می کنه حرف زدن

    ببین عزیزم برای اینکه من به شما بگم چه احساسی دارم نسب بهتون ،،
    نیاز نیست مستقیم بهت بگم احساس میکنم خیلی قوی یا خیلی ضعیف یا هر چی هستی .

    بلکه بدون اینکه جمله مستقیمی بگم ، احساساتم منتقل میشه
    این قانون روانشناسی ، قانون کائنات ، قانون انرژی و فیزیک و.... هست .

    خانواده شما هم مطمئنن در مکالماتشون بارها افکارشون رو لو دادن
    نیاز نیست بگن " تو ضعیفی "
    کافیه بگن " مگه صبح تا شب کارت چیه " " نیست که خیلی سرت شلوغه؟! ( تمسخر ) "


    حتی اینجا نوشته های این تاپیک و تاپیک قبلیتون اینطور به ذهن مخاطب القا میکنه که برادرتون در منزل یه موجوده اضافه است .


    برادرت مطمئنا و قطعا میدونه اعضای خانوادش قبولش ندارن
    این برای یه انسان یعنی مرگ یعنی سقوط یعنی بروز و ظهور همون هیولای درون که گفتی برادرت داره


    حالا تصور کن که تو میدونی من ازت خوشم نمیاد یا فکر میکنم دور از جون ابلهی
    اونوقت غرورت اجازه میداد بیاییی با من درد دل کنی ؟


    پس اینکه برادرت با تمام مشکلاتی که داره میاد بهت اعتماد میکنه باهات حرف میزنه این یعنی شق القمر .







    کاش در مورد شغل های مختلف باهاش گپ بزنید ، ( در مورد ترس هاش ، چیزایی که ازش فراریه )
    یه گپ دوستانه ، بهش حق بدی و بفهمونی که احساساتش قابل درکه و قابل احترام ،،
    نه تنها تو بلکه همه خانواده .

    اینطوری میشه کم کم به سمت روانکاوی یا مشاوره هم سوقشون داد .


    ممنون.
    ویرایش توسط گیسو کمند : چهارشنبه 07 آذر 97 در ساعت 19:54

  13. 2 کاربر از پست مفید گیسو کمند تشکرکرده اند .

    nana0cute (پنجشنبه 08 آذر 97), الهه زیبایی ها (چهارشنبه 07 آذر 97)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1397 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
vBCredits II Deluxe v2.1.0 (Lite) - vBulletin Mods & Addons Copyright © 2010-2018 DragonByte Technologies Ltd.
Runs best on HiVelocity Hosting.
اکنون ساعت 09:26 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.