به انجمن خوش آمدید
صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 13
  1. #1
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 12 آبان 97 [ 12:16]
    تاریخ عضویت
    1397-6-21
    نوشته ها
    14
    امتیاز
    327
    سطح
    6
    Points: 327, Level: 6
    Level completed: 54%, Points required for next Level: 23
    Overall activity: 17.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class31 days registered250 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 5 در 5 پست

    Rep Power
    0
    Array

    واقعا دیگه نمیدونم با این رفتار خواهرم چیکار کنم

    یه خواهر بزرگتر دارم.که خیلی تو زندگیه خانواده دخالت میکنه و نسبت به من حسادت داره.
    دلش میخواد همه دست به سینه در خدمتش باشن.
    نه زیاد کردم رفتار خواهرمو نه کم.
    واقعا همین رفتارارو شاید بدترشم داره.
    یه بار خوبه.و تو دلت میگی وایییی زندگی چقدر شیرین شد.
    یه بار اینقدر بد و کینه ایی میشه که حتی بهش سلام میکنی جوابتو نمیده.
    درو.محکم میبنده.
    یه مشکلی داشته باشه تمام ارامش خونخ رو بهم میریزه.

    متاسفانه خیلی وقتی یه موفقیتی کسب میکنه غرور میگیره و همین غرورش باعث زمین خوردنش میشه.

    مثلا فوق لیسانس که قبول شد همراه من بود و من سال دوم کارشناسی قبول شدم.
    کلی کلاس اومد و توسری میزد.
    ولی به یه سال نرسیده از دانشگاه به دلایلی انصراف داد.
    فقط پول پدرم حیف شد و رفت.

    بابت انتخاب رشتم که جزء مهمترین تصمیمات زندگیم بود دخالت کرد.و اون رشته ایی که میخواست قبول شدم.بعد که گفتم دوست ندارم.
    گفت غلط کردی میخواستی از اول نری.

    برای هدیه ایی که بابام قرار بود که بخره بابت قبولیم مدام گفت لپتاپ خوب نیست به درد رشتت نمیخوره کلی بهم عکس نشون داد.
    گفت من لپتاپ دارم بهت میدم کاریش داشتی.
    خریدم همانا و پشیمون شدنم همان.
    اخرشم گفت به من چه?
    میخواستی نخری
    لپتاپشم با منت هر دفعه بهم میده.
    الانم اینقدر گرونه که نمیتونم بخرم.

    بابت ازدواجمم خیلی بازی دراورد و اذیتم کرد.
    که خواهر بزرگتره اول اون باید باشه.طبق انتخاب اون باید انتخاب میکردم.

    به شوهرم بی احترامی میکرد چون انتخابم باب سلیقش نبود.
    از دستش خیلی اذیت میشدم وخیلی خجالت زده.خیلی خیلی.

    چیزی که نیست مدام میخواد بگه که هست.
    چیزی باب میلش نباشه اینقدر اذیت میکنه تا باب میلش بشه.
    با فامیلی یا دوستی مشکل پیدا کنه اینقدر ازش بد میگه و قضیه رو برعکس میگه تا خانوادمم باورشون میشه طرف بده.با رنداییم سر خواهرم قطع رابطه کردیم.
    از دختر داییم تعریف میکرد.
    حالا ازش بدش اومده جوری ازش بد میگه یا اگه من ازش خوب بگم باهام دعوا میکنه که نه تو اشتباه میکنی.

    از کسی یا چیزی که خوشش بیاد چنان تعریف میکنه که نخوایی هم مجبوری جلوش تظاهر کنی که اره خوبه.

    چندبار تا به حال بهم قول داده بابت پروژه ولی دقیقه 90 زده زیرش و ابروم جلو استادم رفته.

    یا شده ازم پول بگیره و پس نده.مثلا وام گرفتم از دانشگاه 200 گرفت بابت باتری لپتاپش قرار بود بهم پس بده.
    ولی نه تنها بهم پس نداد و زد زیرش گفت هروقت وامتو خواستی بدی من 200 تومنشو میدم.
    تازه باطری هم نخرید.
    یا پنجاه گرفت تازگی بابت کلاس ولی خرج یه کار دیگه کرد.
    یا 100 ازم میخواست خب پول نفقم بود ولی گفتم خواهرمه چه اشکالی داره?

    الان رفته سرکار چندماهیه.خداییش کارشم خوبه ولی چنان غرور گرفته که دیگه نمیشناسیش.

    این مشکلات به کنار.
    مشکل دیگه اینکه کار نمیکنه تو خونه سالی به ماهی.
    یه اتاق طبقه بالای خونمون داریم رفته اونجا اینهو مهمون میاد غذا میخوره و بعدم میره اتاقش.
    مهمون میخواد بیاد خونمون میگه وااای مهمون اخجون مهمون .ولی کمک نمیکنه.
    دوسال پیش مادربزرگمو اوردیم خونمون.البنه به اصرار خواهرم که واییی خانواده پنج نفره.
    مادربزرگم که اومد رفت دانشگاه و پیداشم نشد.
    یعنی من و مادرم مردیم تا مادربزرگم بعد یه ماه رفت از خونمون.
    تمام مسئولیت مهمون داری گردن من و مادرمه و پدرم.
    یعنی به دلم موند خونه رو یه بار تمیز کنه جارو بکشه.
    منم میبینم مادرم با کمرش و پاش نمیتونه کل خونه رو تمیز کنه مجبورم یه تنه تمیز کنم.

    یا تو تمیز کردن عید بازی درمیاره قهر میکنهو میره.و میمونه برا من و مادرم.
    مادرم صبرش تمومه ولی پدرم هیچی بهش نمیگه.
    منم دارم جدا میشم از شوهرم.
    شرایط خونمون زیاد جالب نیست.
    تمام سعیمو دارم میکنم خوددار باشم تا خانوادم خیلی بهشون سخت نگذره.

    امروز گفتم میخوام برم دوباره کنکور کارشناسی بدم و حقوق بخونم.حقوق رو ادامه بدم چون نیازه به نظرم.
    به پدرم گفتم.فقط اونموقع میتونستم با پدرم حرف بزنم.
    خواهرم سریع خودشو دخالت داد.
    هرچی نسبت به حرفاش بی محلی کردم که یعنی به توچهّ
    ادامه داد.
    دخالتشم جوریکه میخواد ادمو منصرف کنه انگار دلش نمیخواد بقیه پیشرفت کنن.
    امشبم هرکاری کرد که من جواب رفتارا و حرکاتشو بدم تا دعوا راه بندازه من سکوت کردم و چیزی نگفتم.
    چون نمیخوام بهونه دستش بدم.
    فهمیدم حسادت کرده.

    امروزم تا 6 عصر خواب بود.
    منم صبح بیدار شده بودم.
    گفتم یه دیقه بگیرم بخوابم خیلی خوابم میومد.
    در اتاقمو باز کرده اومده تو اتاق دادو بیداد که بیدارشو چقدر میخوابی.بریم پیتزا بخوریم
    پدر و مادرمم مخالف بودن که بریم.
    به من.میگفت تو بگو.
    منم خواب گفتم ولم کن.بهش برخورد.سرمم درد گرفت فقط ده دقیقه بود که تو خواب عمیق رفته بودم.
    دفعه اولشم نیست.

    یا روزا که من از دانشگاه میام یا از دادگاه ساعت 2میخوابم تا 3 یا 4 چون واقعا محیط دادگاه استرس زاس و انگار کوه کندم.
    از سرکار میاد.
    پشت سر هم زنگ خونه رو میزنه با سردرد از خواب بیدار میشم.
    بابامم خواب باشه چیزی بهش نمیگه.
    چندبارم بهش تذکر دادم ولی انگار زبونم ترکیه.نمیفهمه.ادم داره استراحت میکنه.

    یا من تو فکرم یا دلم تنهایی میخواد.
    میاد تو اتاقم چنان اذیتم میکنه که داغ میکنم بهش برمیخوره.
    یا عروسکایی که واسه فروش میبافم هی پرت میکنه یا دستمالیش میکنه یا از دستم چنان میکشه که میگم الان سرش کنده میشه.
    بهشم تذکر میدی نمیفهمه.
    رفتارشم بیرون از خونه جوریکه دلت نمیخواد باهاش بری بیرون.پر از ناز و عشوه.و سبک بازی.
    سرکارش میاد از رفتارش تعریف میکنه فکر میکنه رفتارش درسته ولی ابرو نزاشته واسه خودش.فکر میکنه با ناز حرف بزنه با مردا و خودشو کودن و احمق نشون بده.خیلی زرنگه

    بعضی وقتا شوخی شوخی بهش متلک میندازم ولی خودشو میزنه به اون راه.

    اگه شماها بودین چیکار میکردین?

  2. #2
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    جمعه 18 آبان 97 [ 02:21]
    تاریخ عضویت
    1395-4-04
    نوشته ها
    142
    امتیاز
    4,405
    سطح
    42
    Points: 4,405, Level: 42
    Level completed: 28%, Points required for next Level: 145
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience Points1 year registeredTagger First Class
    تشکرها
    315

    تشکرشده 267 در 115 پست

    Rep Power
    30
    Array
    سلام
    شاید خواهرتون شخصیت نمایشی هیجانی دارن(هیستریانیک).

  3. #3
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 12 آبان 97 [ 12:16]
    تاریخ عضویت
    1397-6-21
    نوشته ها
    14
    امتیاز
    327
    سطح
    6
    Points: 327, Level: 6
    Level completed: 54%, Points required for next Level: 23
    Overall activity: 17.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class31 days registered250 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 5 در 5 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط زندگی خوب نمایش پست ها
    سلام
    شاید خواهرتون شخصیت نمایشی هیجانی دارن(هیستریانیک).
    دقیقا یعنی چی?چون اطلاعی از این کلمه هیستریانیک ندارم.
    چند ماهه پیش بابت اختلاف شدیدم با همسرم یک ماه تب شدید داشتم حالم به شدت بد بود.
    خواهرمم ازمون استخدامی داشت.و مدام میگفت افسردگی گرفتم.
    کل خونه به جای رسیدگی به حاله بد من نگران افسردگی اون بودن.
    منو محبور کرد که چندسال ازش کوچیکترم زنگ بزنم روانشناس براش نوبت بگیرم.
    وقتی رفتیم گفتن که باهم داخل اتاق بیاین.روانشناسه به خواهرم گفت بلند شو برو دغدغت بچه بازیه.
    خواهرت که حالش وخیمه.واقعا حالم خوب نبود.

    کلا همیشه همینجوریه اگه حالم بد باشه اگه کار مهمی داشته باشم یه کاری میتراشه تا تمام توجه ها سمت اون بره.

  4. #4
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 21 آبان 97 [ 23:01]
    تاریخ عضویت
    1397-4-29
    نوشته ها
    34
    امتیاز
    592
    سطح
    11
    Points: 592, Level: 11
    Level completed: 84%, Points required for next Level: 8
    Overall activity: 50.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 28 در 14 پست

    Rep Power
    0
    Array

    Heart

    عزیزم خب اینجوری که تو رفتار میکنی اعتماد به نفس و عزت نفستم از بین میره که.
    همیشه یه حدو حدودی واسه ارامش خودت در نظر بگیر.
    و اجازه نده کسی بهش تجاوز کنه حتی در برابر پدر مادر
    اگه ظرفار میشوری یا جارو میکشی اتاق اونو نکش یا طرفای اونو بذارین خودش بشوره.
    میدونم جذبه داره و نمیتونی اما کارای اونو هرگز تو نکن.
    واسه پیشرفتتم برنامه بچین و همشونو بنویس تا بهشون برسی
    اگ از الان بذاری ینفر رو مخت راه بره هرگز نمیتونی در برابر بقیه وایسی.
    درباره همسرتم خیلی ناراخت شدم ایشالله مشکلت حل بشه.
    وقتی حالت بده استراحت کن و به فکر بقیه نباش گفتم که یه خط قرمزی بذار .
    اگه تو به خودت احترام بذاری بقیه هم بهت احترام میذارن.

  5. #5
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 12 آبان 97 [ 12:16]
    تاریخ عضویت
    1397-6-21
    نوشته ها
    14
    امتیاز
    327
    سطح
    6
    Points: 327, Level: 6
    Level completed: 54%, Points required for next Level: 23
    Overall activity: 17.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class31 days registered250 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 5 در 5 پست

    Rep Power
    0
    Array
    ما خونمون دو طبقس.طبقه بالا که فقط اشپزخونش ساخته نشده برا من بود.ولی خواهرم که از دانشگاه اومد به خاطر دعواهایی که راه مینداخت تو خونه.منو به زور اوردن پایین و خواهرم وسایلشو برد بالا که بیشتر ساعات روز نباشه.
    الانم نیست ولی وقتی هست تلافیه نبودنشو درمیاره.
    من و پدرم فقط وقت میکنیم.ظهرا بخوابیم بعد غذا.خواهرمم نیم ساعت بعدش از سرکار میرسه خونه چنان زنگ خونه رو میزنه که با سردرد بیدار میشم.

    قبلا که قران حفظ میکردم.میومد پایین حالا میخواست خونه تمیز کنه.یعنی کلا تمیز نمیکردها وقتی من میرفتم قران بخونم میومد اصرارم داشت الان میتونه منم باید همکاری کنم.منم میگفتم بابا درس دارم تو تمیز کن بقیش واسه من بمونه.دعوا میکرد حتی منو میزد.
    یا صدای ترانه زنو بلند تو خونخ پخش میکرد تا من نتونم به دوره قرانم برسم.
    الان کاری کرده و چنان غر زد تو خونه که من چندوقته چادر میخوام میگم بیخیال از همینا استفاده میکنم گرونه وضع اقتصادی خرابه.
    ولی کاری کرد که پدرم رفته 150 پول پارچه مانتو شلوار واسه خانوم داده.
    اگه فقط به من بود نمیزاشتم اینحوری رفتار کنه.متاسفانه پدر و مادرم اقتدار لازم رو ندارن.

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط shirinam نمایش پست ها
    عزیزم خب اینجوری که تو رفتار میکنی اعتماد به نفس و عزت نفستم از بین میره که.
    همیشه یه حدو حدودی واسه ارامش خودت در نظر بگیر.
    و اجازه نده کسی بهش تجاوز کنه حتی در برابر پدر مادر
    اگه ظرفار میشوری یا جارو میکشی اتاق اونو نکش یا طرفای اونو بذارین خودش بشوره.
    میدونم جذبه داره و نمیتونی اما کارای اونو هرگز تو نکن.
    واسه پیشرفتتم برنامه بچین و همشونو بنویس تا بهشون برسی
    اگ از الان بذاری ینفر رو مخت راه بره هرگز نمیتونی در برابر بقیه وایسی.
    درباره همسرتم خیلی ناراخت شدم ایشالله مشکلت حل بشه.
    وقتی حالت بده استراحت کن و به فکر بقیه نباش گفتم که یه خط قرمزی بذار .
    اگه تو به خودت احترام بذاری بقیه هم بهت احترام میذارن.
    ما خونمون دو طبقس.طبقه بالا که فقط اشپزخونش ساخته نشده برا من بود.ولی خواهرم که از دانشگاه اومد به خاطر دعواهایی که راه مینداخت تو خونه.منو به زور اوردن پایین و خواهرم وسایلشو برد بالا که بیشتر ساعات روز نباشه.
    الانم نیست ولی وقتی هست تلافیه نبودنشو درمیاره.
    من و پدرم فقط وقت میکنیم.ظهرا بخوابیم بعد غذا.خواهرمم نیم ساعت بعدش از سرکار میرسه خونه چنان زنگ خونه رو میزنه که با سردرد بیدار میشم.

    قبلا که قران حفظ میکردم.میومد پایین حالا میخواست خونه تمیز کنه.یعنی کلا تمیز نمیکردها وقتی من میرفتم قران بخونم میومد اصرارم داشت الان میتونه منم باید همکاری کنم.منم میگفتم بابا درس دارم تو تمیز کن بقیش واسه من بمونه.دعوا میکرد حتی منو میزد.
    یا صدای ترانه زنو بلند تو خونخ پخش میکرد تا من نتونم به دوره قرانم برسم.
    الان کاری کرده و چنان غر زد تو خونه که من چندوقته چادر میخوام میگم بیخیال از همینا استفاده میکنم گرونه وضع اقتصادی خرابه.
    ولی کاری کرد که پدرم رفته 150 پول پارچه مانتو شلوار واسه خانوم داده.
    اگه فقط به من بود نمیزاشتم اینحوری رفتار کنه.متاسفانه پدر و مادرم اقتدار لازم رو ندارن.

  6. #6
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 02 آبان 97 [ 10:14]
    تاریخ عضویت
    1396-5-22
    نوشته ها
    107
    امتیاز
    2,385
    سطح
    29
    Points: 2,385, Level: 29
    Level completed: 57%, Points required for next Level: 65
    Overall activity: 5.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    68

    تشکرشده 99 در 56 پست

    Rep Power
    17
    Array
    سلام عزیزم
    به تالار همدردی خوش اومدی

    ا
    ونایی که این رفتارها رو دارن
    بیشتر از همه به محبت توجه نیاز دارن
    نوعی واکنش به اینکه به منم توجه کن ، کمکم کن ، منو بشنو ، حمایتم کن چونکه یه چیزی از درون آزارم میده

    بنظرم کمکش کن

  7. #7
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 12 آبان 97 [ 12:16]
    تاریخ عضویت
    1397-6-21
    نوشته ها
    14
    امتیاز
    327
    سطح
    6
    Points: 327, Level: 6
    Level completed: 54%, Points required for next Level: 23
    Overall activity: 17.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class31 days registered250 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 5 در 5 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط عسل28 نمایش پست ها
    سلام عزیزم
    به تالار همدردی خوش اومدی

    ا
    ونایی که این رفتارها رو دارن
    بیشتر از همه به محبت توجه نیاز دارن
    نوعی واکنش به اینکه به منم توجه کن ، کمکم کن ، منو بشنو ، حمایتم کن چونکه یه چیزی از درون آزارم میده

    بنظرم کمکش کن
    بی نهایت بهش محبت میشه.تمام فکرارو درگیر خودش کرده.خیلی لوسه خیلی خیلی.
    مثلا من امشب داشتم در مورد موضوعم با پدرم حرف میزدم اومد به پدرم گفتم بریم اتاق من.چون دوست نداشتم اون بفهمه چون دخالت میکنه.
    بهش برخورد رفت اتاقش.دادو بیداد سر پدرم.
    ولی پدرم رفت دوبار منتشو کشید.
    حالا خانوم قهر کرده.
    البته مهم نیست.وقتی باهاش حرف نمیزنم محلش نمیزارم.بیشتر حد خودشو میدونه.
    ولی واقعا از دستش خستم.
    همه چی باید باب میلش باشه.
    چقدر دیگه توجه کنیم.توجه بیش از حد بهش توقع ایجاد کرده براشّ

  8. #8
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    جمعه 18 آبان 97 [ 02:21]
    تاریخ عضویت
    1395-4-04
    نوشته ها
    142
    امتیاز
    4,405
    سطح
    42
    Points: 4,405, Level: 42
    Level completed: 28%, Points required for next Level: 145
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience Points1 year registeredTagger First Class
    تشکرها
    315

    تشکرشده 267 در 115 پست

    Rep Power
    30
    Array
    اختلال شخصیت هیجانی نمایشی رو تو اینترنت سرچ بزنید ایشون مشکلشون اینه
    به آدم با شخصیت هیجانی نمایشی اتفاقا نباید زیاد توجه بشه
    اختلال شخصیت محسوب میشه و نیازمند درمان درست هستن.
    شما هم مشکل وسواس فکری دارین انگار
    لطفا در این مورد هم سرچ کنید و در صورتی که مشکلی در این زمینه داشته باشید به شدت توصیه میکنم به دنبال حلش برید.

  9. کاربر روبرو از پست مفید زندگی خوب تشکرکرده است .

    میس بیوتی (سه شنبه 15 آبان 97)

  10. #9
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    دیروز [ 23:18]
    تاریخ عضویت
    1396-1-29
    نوشته ها
    264
    امتیاز
    8,102
    سطح
    60
    Points: 8,102, Level: 60
    Level completed: 76%, Points required for next Level: 48
    Overall activity: 42.0%
    دستاوردها:
    5000 Experience PointsSocial1 year registeredOverdriveTagger First Class
    تشکرها
    813

    تشکرشده 819 در 237 پست

    Rep Power
    69
    Array
    با سلام

    به نظرم بهتره توجهتونو از رو بقیه بردارید به جاش به خودتون برسید

    فک کنید به عمقی ترین احساساتتون....تو بچگی حستون به خواهرتون چی بود؟؟ بینتون چی گذشت؟؟

    ایا حسادتی به خواهرتون ندارید؟؟

    پشت همه این نارضایتی ها چیه؟دلیل واقعیش؟؟

    شخصیت قربانی ندارید؟؟ سرچ کنید در موردش

    موفق باشید
    اجازه نده چیزی تو را آشفته کند

    اجازه نده چیزی تو را بترساند


    همه امور سپری می شوند

    تنها خداست که تغییر پذیر نیست


    انسانی که با خداست هیچ کمبودی حس نمی کند

    خدا به تنهایی برای او کافی است


  11. #10
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 12 آبان 97 [ 12:16]
    تاریخ عضویت
    1397-6-21
    نوشته ها
    14
    امتیاز
    327
    سطح
    6
    Points: 327, Level: 6
    Level completed: 54%, Points required for next Level: 23
    Overall activity: 17.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class31 days registered250 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 5 در 5 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط زندگی خوب نمایش پست ها
    اختلال شخصیت هیجانی نمایشی رو تو اینترنت سرچ بزنید ایشون مشکلشون اینه
    به آدم با شخصیت هیجانی نمایشی اتفاقا نباید زیاد توجه بشه
    اختلال شخصیت محسوب میشه و نیازمند درمان درست هستن.
    شما هم مشکل وسواس فکری دارین انگار
    لطفا در این مورد هم سرچ کنید و در صورتی که مشکلی در این زمینه داشته باشید به شدت توصیه میکنم به دنبال حلش برید.
    من وسواسی ندارم.اتفاقا مشاوره هم رفتم.
    تنها چیزی که این همه سال دنبال جواب بودم اینکه چجوری با خواهرم رفتار کنم.دغدغه کل خانوادم اینه

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط الهه زیبایی ها نمایش پست ها
    با سلام

    به نظرم بهتره توجهتونو از رو بقیه بردارید به جاش به خودتون برسید

    فک کنید به عمقی ترین احساساتتون....تو بچگی حستون به خواهرتون چی بود؟؟ بینتون چی گذشت؟؟

    ایا حسادتی به خواهرتون ندارید؟؟

    پشت همه این نارضایتی ها چیه؟دلیل واقعیش؟؟

    شخصیت قربانی ندارید؟؟ سرچ کنید در موردش

    موفق باشید
    هیچوقت به رفتار اخلاق و موفقیت های خواهرم حسادت نکردم.در عوض اون اینکارو انجام داده و به زبان اورده یا مانع موفقیتم شده.
    حتی میرم تو خلوت خودم نمیذاره ومیاد خلوتمو بهم میزنه.
    احساس نارضایتیم از ناعدالتی پدر و مادرمه که بارها باهاشون در این رابطه حرف زدم.
    اقتدار ندارن.
    خواهرم یه موفقیتی کسب کنه چشمشونو رو همه رفتارهاش میبندن.
    میگم که حتی خانوادگی خوابیم از سرکار میاد پشت سرهم زنگ خونه میزنه سردردم بگیرن بازم میگن خوب کاری کردی


 
صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1397 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
vBCredits II Deluxe v2.1.0 (Lite) - vBulletin Mods & Addons Copyright © 2010-2018 DragonByte Technologies Ltd.
Runs best on HiVelocity Hosting.
اکنون ساعت 01:44 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.