به انجمن خوش آمدید
  • Login:
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 4 , از مجموع 4
  1. #1
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه ۱۹ شهریور ۹۷ [ ۱۵:۴۸]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۵-۸-۱۰
    نوشته ها
    15
    امتیاز
    1,633
    سطح
    23
    Points: 1,633, Level: 23
    Level completed: 33%, Points required for next Level: 67
    Overall activity: 7.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    13
    تشکرشده 1 در 1 پست
    Rep Power
    0
    Array

    آیا همسرم دو قطبی است یا من مقصرم؟

    با سلام
    من حدود یک سال هست که ازدواج کرده ام و در این یکسال آب خوشی نبوده که از گلوی من پایین برود... بدون هیچ اغراقی
    اول ازدواجمون که شوهرم مشکل اعصاب و روان داشت و درمانش را ادامه نداد بعد از مدتی که قرص مصرف میکرد تو خودش بود و مشکل جنسی داشت بخاطر قرص ها و بعد با مشورت مادرش نه دکتر قرص ها را کم و قطع کرد!!!
    از همون اول هم سر کوجکترین موارد یک دعوای حسابی راه می انداخت
    حتی در طول دوره مصرف قرص ها به عمد دو بار از یک قرص به قصد خودکشی زیاد خورد ولی نمرد!! با کلی بدبختی بردمش دکتر و دکتر سرم زد تا قرص ها از بدنش دفع بشه البته خیلی زیاد نخورده بود
    تا به الان که یکسال و یک ماه از زندگی نکبت بارم گذشته هر هفته سر هر ماجرایی دعوا داریم!!!
    و می تونم بگم مادر محترمشون هم در این دعواها اصلا بی تقصیر نیستند و با وضع پسرشون حتی وقتی قرص هم مصرف میکرد یکی از دلایل دعواهای ما بودن!!
    مثلا شوهرم یک مدت خوبه ولی نه میشه در رابطه با مشکلات و حرف هایی که توی دعوا زده باهاش به آرامش حرف زد و نه میشه پرسید اصلا چرا دعوا!!! چرا قهر و فلان
    حتی وقتی دعوا درست میکنه ، غذا که نمیخوره و قهر هم هست
    من اوایل غذا درست میکردم اما الان دو باری میشه که دعوا راه انداخته و چون میدونم نمیخوره درست نمیکنم، بعد میاد میگه چرا درست نکردی
    اون وقتام که درست میکردم تو دعوا میگفت تو لجبازی می کنی میبینی من غذا نمیخورم مخصوصا غذا درست میکنی
    توی دعواها هم مدام به خانواده من فحش میده
    جدیدا هم دوز روانی بودنش زده بالا و چیز میشکونه روی من دست بلند میکنه ولی تا حالا که نزده
    البته اینجور که پیش میره مطمینم کار به زد و خورد هم میرسه
    اما باور کنید مثلا یک مدت که بگذره مثلا یک هفته یا سه روز، میشه پروانه عاشق .... برام ظرف میشوره ، منو رستوران میبره هر کار بگم میکنه

    دیگه اینکه که کلا خیلی بدبختی کشیدم .... میخوام با خانواده ام برم بیرون یک بدبختی ، میخوام با خودش برم بیرون یک بدبختی دیگه .. میرم خونه مادرش باز یک حرف دیگه درمیارن و مدام هم من مقصر میشم
    منم که بلد نیستم از حقم دفاع کنم راستش بلد هستم ولی اینقدر زبون باز و کولی هستن و خداییش ذره ای منطق ندارن، فقط منتظرن از حرفای من بهانه بیارن تا پسر دیوونه اشون را بفرستن سر من
    (بخدا همه موارد بالا را راست میگم و هیچ اغراقی نمیکنم)
    حتی سر حرفایی که من بی منظور زدم از خودش منظور تراشی میکنه ... هر چی قسم و آیه که بابا منظورم این حرفی نبوده که میزنی ... بازم دعواشو به پا میکنه
    خواهر و مادرش هم که اوایل منتظر آتو گرفتن از من بودن مزید بر علت دعواها و مدامم پشت سر من و خانواده ام بیشتر تحریکش میکنند
    یک مدت زنگ زدم مشاوره، گفت خودت افسرده شدی قرص بخور تا بهتر بشی
    خدا رو شکر الان خوبم ولی شوهرم نمیاد بریم مشاوره
    توی اینترنت سرچ کردم اول اینکه به نظرتون همسرم دو قطبی داره؟؟ (میشه کسی سر هر حرف بیخودی یک دعوای گنده راه بندازه و بعد یک هفته خوبه خوب بشه و اصلا در موردش صحبت نکنه)
    و باز سر مسئله دیگه دعوای دیگه .... میتونه اینا از علایم دو قطبی باشه؟
    البته در تعاریف دوقطبی نوشته بود کسی که یک مدت طولانی مثلا یک ماهه سرخوشه و یک مدت طولانی افسردگی داره ... در حالیکه برای زندگی ما این مدت ها طولانی نشده!!!
    اگر دو قطبی نیست میتونید راهنمایی کنید چه مریضی دیگه ای میتونه باشه؟
    و مورد آخر اینکه به نظرتون من زن خیلی بی عرضه ای هستم؟ آخه موقع دعواها و هتاکی ها هیچی نمیگم و اون به نظرتون گستاخ تر میشه؟ اوایل قهر هم نمیکردم الان قهر نمیکنم ولی سرسنگین میشم
    خسته شدم میترسم برم به خانواده ام بگم آخه اونا از اینکه من طلاق بگیرم میترسن و مدام به من میگن تو مقصری ... تو زندگی داری بلد نیستی ولی نمیدونن من دارم با کی میسازم
    شوهرمم چون میدونه اونا طرف منو از ترس طلاق نمیگیرن مدام منو تهدید میکنه میرم به بابات میگم
    طلاقت میدم
    بعدش که خوب میشه یادش میره این حرفا رو
    ضمنا خودشم میترسه از اینکه خانواده ام خبردار بشن .... تو دعوا میگه برو خونه بابات ولی بعدش خودش کاری میکنه که نرم
    راستی یک مسئله دیگه اینکه مدام در دعواها میگه من میخوام خودمو بکشم
    یک بار هم چاقو برداشت خودشو بکشه.... البته کمی در این زمینه ترسو هست و نمیدونم آخرش خودشو میکشه یا نه
    و اینکه میتونم بگم با اینکه خانواده م منو در دوران مجردی به شدت حمایت میکردن و تمکن مالی در حد بنز داشتم از ترس طلاق هست که طرف منو نمیگیرن و پدر شوهرم هم کلا مشکل روانی داره و اینکه چه مشکلی داره نمیدونم چون مدام مادر شوهرم از پدر شوهرم بد میگه و کلا زندگی جدا از هم دارن و در دو طبقه مجزا زندگی میکنند
    خواهر شوهرم هم به شدت عصبی.ه و حتی به گفته بچه هاش هر جا بره یک دعوایی راه میندازه!!بامن با مادرشوهرش با نانوا با بقال (اینا رو بچه هاش گفتن)
    خانواده شوهرم میگفتن یک عمو دارن که پنج و شش میزنه البته ماخیلی باهاش رابطه نداشتیم ولی میگفتن اونم با زنش مشکل داره و حتی خانمش بعد یک بار طلاق باز رجوع کرده

  2. #2
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    یکشنبه ۰۱ مهر ۹۷ [ ۲۰:۵۶]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۷-۲-۰۸
    نوشته ها
    109
    امتیاز
    1,437
    سطح
    21
    Points: 1,437, Level: 21
    Level completed: 37%, Points required for next Level: 63
    Overall activity: 36.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered1000 Experience Points
    تشکرها
    8

    تشکرشده 99 در 58 پست

    Rep Power
    16
    Array
    اینکه همسر شما دوقطبی هست یا اختلال مرزی داره یا اصلا 200 قطبی هست یا وسواس یا فلان مهم نیست

    چیزی که مهمه لجاجت شما هست که چطور فکر می کنی با زندگی و ازدست دادن جوانیت برای این فرد که اصلاحش دست شما نیست و ممکنه هم نشه می تونی ادامه بدی ؟

    اصلا فکر کردی بچه دار بشی بچت گرفتار این بلا میشه؟ و زندگی خودت بعد بچه در تعهد بچه و یه فرد دیگه میشه ؟
    پس باید فکر طلاق باشی حتی خانوادت قبول نکنن این نظر من هست

  3. #3
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    امروز [ ۱۷:۳۲]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۴-۲-۱۵
    نوشته ها
    578
    امتیاز
    8,525
    سطح
    62
    Points: 8,525, Level: 62
    Level completed: 25%, Points required for next Level: 225
    Overall activity: 99.3%
    دستاوردها:
    Tagger First Class5000 Experience PointsVeteranOverdrive
    تشکرها
    108

    تشکرشده 635 در 344 پست

    Rep Power
    92
    Array
    سلام
    شما شده در دعوا جواب هم بدید؟ ایشون چه عملکردی دارن ؟

    اگر شما بعضی موقع ها جواب هم میدید ولی ایشون تا حالا دستشون بلند نکردن ایشون دوقطبی ندارن چون دوقطبی بسیار حساس میشوند و کنترلی ندارن
    به نظرم افسردگی و طرحواره تنبیه دارن یکمی هم بخاطر افسردگی حساس شدن روی حرفا و منظور اشتباه منوجه میشن
    همسر شما اتفاقی در زندگیشون نیفتاده تا ناراحتشون کنه ؟اخر بعضی از افسردگی ها مثل زخم میمونه در ناخود اگاه قرد
    یک مدت زخمش التیام پیدا میکنه سر خوش<سر خوش توهم نداره>میشن ولی یه دفعه به صورت ناخود اگاه یاد قدیم میافته و میره در افسردگی دوباره زخمش تاره میشه

    حال چه باید کرد ؟
    همسرتون باید هیپتونیزم بشن و هرچی واقعه که ناراحتشون کرده بیان کنند
    بعد از اون باید تصویر سازی بشه از اون اتفاقات بد و دلایل اون کارها به صورت درست گفته بشه و حل بشه
    میبینید که بعد از همین حرکت تنش همسر شما به نصف کاهش پیدا میکنه

    سعی کنید تمام سوالاتتشان رو پاسخ بدید و بزارید خودشون به پاسخ برسند کم کم پاسخ های درست زندگی
    من خودم وقتی سوال داشته باشم و دنبال سوالام باشم شنگول میشم وقتی به نقطه ای برسم که هیچ راه حلی وحود نداره برای مسئله مهم زندگی من من ناراحت میشم البته نه در حد افسردگی وقتی در همون حالت فکری به دهنم میرسه حالم خوب میشه
    انقدر این خوشحال شدن در لحطه ای که ناراحتم رو برای خودم ایجاد کردم که حتی زمانی که عظم میکنم برم دنبال سوال های زندگیم دیگه شنگول و سر خوش نیستم یه حس خوب اومده سراغم تا از شدت هیجان برای کشف
    پ اسخ به سوالام زندگیم به کارها و حرفای عجیب غریب نزنم

  4. #4
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه ۱۹ شهریور ۹۷ [ ۱۵:۴۸]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۵-۸-۱۰
    نوشته ها
    15
    امتیاز
    1,633
    سطح
    23
    Points: 1,633, Level: 23
    Level completed: 33%, Points required for next Level: 67
    Overall activity: 7.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    13
    تشکرشده 1 در 1 پست
    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط خادم رضا نمایش پست ها
    سلام
    شما شده در دعوا جواب هم بدید؟ ایشون چه عملکردی دارن ؟


    اگر شما بعضی موقع ها جواب هم میدید ولی ایشون تا حالا دستشون بلند نکردن ایشون دوقطبی ندارن چون دوقطبی بسیار حساس میشوند و کنترلی ندارن
    به نظرم افسردگی و طرحواره تنبیه دارن یکمی هم بخاطر افسردگی حساس شدن روی حرفا و منظور اشتباه منوجه میشن
    همسر شما اتفاقی در زندگیشون نیفتاده تا ناراحتشون کنه ؟اخر بعضی از افسردگی ها مثل زخم میمونه در ناخود اگاه قرد
    یک مدت زخمش التیام پیدا میکنه سر خوش<سر خوش توهم نداره>میشن ولی یه دفعه به صورت ناخود اگاه یاد قدیم میافته و میره در افسردگی دوباره زخمش تاره میشه

    حال چه باید کرد ؟
    همسرتون باید هیپتونیزم بشن و هرچی واقعه که ناراحتشون کرده بیان کنند
    بعد از اون باید تصویر سازی بشه از اون اتفاقات بد و دلایل اون کارها به صورت درست گفته بشه و حل بشه
    میبینید که بعد از همین حرکت تنش همسر شما به نصف کاهش پیدا میکنه

    سعی کنید تمام سوالاتتشان رو پاسخ بدید و بزارید خودشون به پاسخ برسند کم کم پاسخ های درست زندگی
    من خودم وقتی سوال داشته باشم و دنبال سوالام باشم شنگول میشم وقتی به نقطه ای برسم که هیچ راه حلی وحود نداره برای مسئله مهم زندگی من من ناراحت میشم البته نه در حد افسردگی وقتی در همون حالت فکری به دهنم میرسه حالم خوب میشه
    انقدر این خوشحال شدن در لحطه ای که ناراحتم رو برای خودم ایجاد کردم که حتی زمانی که عظم میکنم برم دنبال سوال های زندگیم دیگه شنگول و سر خوش نیستم یه حس خوب اومده سراغم تا از شدت هیجان برای کشف
    پ اسخ به سوالام زندگیم به کارها و حرفای عجیب غریب نزنم
    در جواب سوال اول:
    بله اوایل زندگیم جواب میدادم، اون از حرف های من که ممکن بود در عصبانیت بزنم آتو میگرفت ...مثلا یک بار فحش دادم و اون آتو گرفت و بعدها که یک دعوای بزرگتری خودش و مادرش راه انداختن مدام میگفتن این درحالی.ه که خودش در دعوا فحش میده
    و یا حتی ممکنه حرف های منو در دعوا جور دیگه برداشت کنه و هر چی هم توضیح میدم به خرجش نمیره

    جواب سوال دوم:
    شاید اتفاقاتی افتاده در زندگیش ، چون یادمه خودش میگفت یک بار که دعوای پدر و مادرش با هم بالا گرفته بوده میخواستن از هم طلاق بگیرن ولی طلاق نگرفتن و این در حالی.ه که هم خودش و خواهرش از پدرشون خوششون نمیاد یعنی به پدرشون بی احترامی نمیکنن ولی رابطه صمیمی هم ندارند و مدام هم مادرشون گله می کنن از پدرش و میگن از زندگیش با پدرش راضی نیستند و ....

    من نمیتونم کسی را پیدا کنم بابت مسئله هیپنوتیزم چون همسرم به شدت در مورد دکتر رفتن و درمان مقاومت میکنه
    فقط اینکه برای پنج شنبه نوبت مشاور گرفتم و مطمین هستم اگرم بیاد فقط یک نوبت پیش مشاور میاد ولی خب من میگم همین که مشاور ایشون را ببینند باز هم ممکنه خیلی از گره ها باز بشه!!
    فقط چیزی که میخواستم بگم اینه که دعواهای ما به شدت طولانی میشه و تا یک اتفاقی نیافته اون دعوا را تمام نمیکنه ، مدام دعوا را کش میده مخصوصا اگر روزهای تعطیل باشه و در خانه باشه، هی میگه میگه و تموم نمیکنه !!
    و مسئله دیگه اینکه در دعواهای بعدی مدام از قبلی ها هم میگه اصلا چیزی به نام گذشت و فراموشی براش وجود نداره
    د رحالت عادی مرد خوبی.ه ادم بهش اعتماد میکنه ولی وقتی دعوا میافته هر چی که اتفاق افتاده را به روی آدم میاره حتی بی ارزش ترین ها ولی خیلی خوب بلده همون بی ارزش را با ارزش جلوه بده
    در کل خیلی کولی.ه


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.2
Copyright © ۱۳۹۷ vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
vBCredits II Deluxe v2.1.0 (Lite) - vBulletin Mods & Addons Copyright © 2010-2018 DragonByte Technologies Ltd.
Runs best on HiVelocity Hosting.
اکنون ساعت ۱۸:۳۷ برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4.5 می باشد.