به انجمن خوش آمدید
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 8 , از مجموع 8
Like Tree1Likes
  • 1 Post By Eram

موضوع: بچه ها دارم جدا میشم:((( گاهی میخوام بمیرم

  1. #1
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه ۲۵ آبان ۹۶ [ ۲۱:۳۵]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۶-۸-۲۱
    نوشته ها
    7
    امتیاز
    66
    سطح
    1
    Points: 66, Level: 1
    Level completed: 32%, Points required for next Level: 34
    Overall activity: 40.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class
    تشکرها
    0
    تشکرشده 1 در 1 پست
    Rep Power
    0
    Array

    بچه ها دارم جدا میشم:((( گاهی میخوام بمیرم

    سلام
    1سال و نیمه ازدواج کردم و الان 6ماهه که از خونه بیرون اومدم
    میدونم مقایسه کار خوبی نیست ولی وقتی وضعیت خودمو حتی با بچه های اینجا مقایسه میکنم میخوام دق کنم که همسر من حتی 1 تماس یا پیام نداد ک منو برگردونه
    اون همه بلایی سر من اورد ولی حتی روز شورا برای جهیزیه هم بجای ابراز پشیمونی و ناراحتی میگه من زن صیغه ای دارم و بیا زودی مهریت ببخش و طلاق
    یعنی من حتی لیاقت یه عذر خواهی نداشتم یا منت کشی کوچیک....
    اخه چراااا
    میدونم که هکتون میگید غصه نخورم و برام مهم نباشه ولی بازم بعد 6ماه سخته برام
    ما فعلا درگیر جلسات مهریه ایم

  2. #2
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    دیروز [ ۲۱:۱۰]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-۷-۱۵
    نوشته ها
    509
    امتیاز
    12,941
    سطح
    74
    Points: 12,941, Level: 74
    Level completed: 23%, Points required for next Level: 309
    Overall activity: 99.0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger First Class10000 Experience PointsOverdrive
    تشکرها
    1,671

    تشکرشده 978 در 375 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام عزیزم

    شما و همسر چندسالتونه؟
    علت اقدام به طلاق شما چیه؟مشکل اصلی شما با هم چیه؟
    بیشتر از خودتون شرح بدین تا دوستان بتونن بهتر کمک کنن.
    juddi likes this.

  3. کاربر روبرو از پست مفید Eram تشکرکرده است .

    بارن (سه شنبه ۲۳ آبان ۹۶)

  4. #3
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه ۲۵ آبان ۹۶ [ ۲۱:۳۵]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۶-۸-۲۱
    نوشته ها
    7
    امتیاز
    66
    سطح
    1
    Points: 66, Level: 1
    Level completed: 32%, Points required for next Level: 34
    Overall activity: 40.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class
    تشکرها
    0
    تشکرشده 1 در 1 پست
    Rep Power
    0
    Array
    سلام
    هر دو کمتر30 و هم سن
    مشکل اصلی رفتارهای عجیب و غریب ایشون بود منم دیگه طاقت نیوردم
    از اوایل عقد انگاری منو نمیخواست و اصلا تو نگاه و رفتارش محبت نبود
    ضمن اینکه چندباری هم از زبونش در رفت دوستم نداره منم همیشه مثل یه تیر تو قلبم بود این حرفاش
    یه شب یکی از اقوامش یهو زنگ زد و به شوخی که من دوس دختر شوهرتم اول گفتم شوخیه ولی وقتی دیدم چنذ روز بعد دوباره پیام داد شک هام شروع شد و کم کم مثل یه پازلی جور شد که اقا از جای دیگه تامین محبت میشن البته ایشون دخترن و در شهر دیگه و مطمینم رابطشون عاطفی و به قصد ازدواج بوده که بنظرم خیلی بدددتر خیانت جنسی هست
    اکثرا رفتارش از نظر عاطفی سرد بود ولی جنسی اکثر اوقات خیلییی گرم البته جنسی هم گاهی که زنهای خوشگل میدید و چشم چرونی میکرد کلا سرد سرد میشددد در حدی که انگار از نگاهش نفرت میبارید
    وای حالم بدمیشه اینا رو میگم
    مرتب از ماه اول تکرار میکرد که اگه کم بزاری توی جنسی میرم جای دیگه((( اخه کی به زن عقدی 1ماهه اینا رو میگه مقصر خودمم میدونم که خیلی بهش بها دادم هرگز به ایشون توی جنسی نه نمیگفتم ولی اقا خیلی پررووو شدن کم کم و میگفت خوب راضیم نمیکنی منم متوجه نمیشدم منظورشو که بعدها موقع زندگی مشترک میگفت هر دختر دیگه ای بود کم اورده بود
    مشکا دیگرش منع من از تحصیل و اشتغال و فعالیت های لذت بخشم و سختگیرییی خیلی زیااااد برای رفت و امد با خانوادم و دیدارشون
    حرفهایی که نشون از روابط جنسی با زنهای دیگه میداد حالا نمیدونم حلال یا حرومش ولی هرگز چیزی به چشم ندیدم که دیگه اواخر فقط موقع رابطه گریم میگرفت و اونو در کنار دیگران تصور میکردم
    چندباری گفت که چندسال دیگه پیر میشی و من دست بهت نمیزنم و باید التماسم کنی اونم تازه موقع رابطه این حرفا رو میزد!!!!اخه شما بگین کدوم مردی از اول زندگی این استرس و کابوس رو میندازه به جون زنش؟؟
    فکر میکنم هم دوستم نداشت هم روانی بود که ترکیب این دو خیلی وحشتناککک کرده بود زندگیم رو
    تحقیرهای مکرر و گفتن این موضوع توی دعواها که مرتب خیانت میکنه و تنوع طلبه و زن صیغه ای داره و وووو
    و چندبارم که میخواست فریبم بده تا مهرمو ببخشمم
    توی دوران عقدم مکرر میگفت یه دختره عاشقشه و بهش التماس میکنه که حتی حاضره زنش بشه
    خلاصه فکر میکنم اون منو نمیخواست و سعی در عذاب دادن من داشت
    یکبارم که گریه افتاد بعد تماس اون فامیلشون بیا جدا بشیم چون اه یکی پشت سرمه و من نمیتونم باهات بمونم معلوم بود میخواست بره با اون
    خدایااا اخه منکه هرگز بهش خیانت نکردم ولی اون انواع و اقسام خیانت ها میکرد
    وضع مالیش خوب بود ولی انگار حیفش میومد واسه من خرج کنه
    یه بارم که اوایل زندگی وقتی من با اجازه خودش رفتم خونه مامان درو قفل کرد و کلی پیام زشت که فلانی و بعدشم گفت الهی بمیری و خدا لعنتت کنه و نیا خونه ک طلاقت میخوام بدم بعدشم حسابهاشو خالی کرد ووو که من احمق باز با پای خودم و کلی منت کشی برگشتم یعنی الان میبینم چقد خررم ولی اون موقع نمیتونستم دل بکنم چون همش خوشبختی اون رو کنار عشقش تصور میکردم
    البته خوب نکات مثبتی هم داشت هرچند کم ...
    فقط پشیمونم که چرا توی عقدی جدا نشدم والان فقط میخوام این حس عدم پذیرش من از سمت اون واسم کمرنک بشه و برام مهم نباشه اصلا که چرا دوسم نداشت
    مشکلاتو گفتم در جریان باشید ولی لطفا راهکار بدین که اینقدر احساس اون نسبت به من و عشقش مثل خوره روحم رو زخمی نکنه دیگه
    مرتب به خودم میگم مگه من چی کم داشتم و باز خودمو دلداری میدم که لیاقتم رو نداشت

    مرررسی میدونم طولانی شد
    ویرایش توسط juddi : سه شنبه ۲۳ آبان ۹۶ در ساعت ۲۱:۳۲

  5. #4
    عضو پیشرو

    آخرین بازدید
    امروز [ ۰۰:۵۴]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-۱۰-۱۱
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    2,226
    امتیاز
    23,153
    سطح
    93
    Points: 23,153, Level: 93
    Level completed: 81%, Points required for next Level: 197
    Overall activity: 99.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsRecommendation Second ClassVeteran10000 Experience PointsOverdrive
    تشکرها
    7,657

    تشکرشده 8,922 در 2,101 پست

    حالت من
    Shad
    Rep Power
    284
    Array
    سلام جودی جان

    ما بهت نمیگیم غصه نخور چون بعضی چیزها واقعا غصه خوردن داره و تا غصه نخوری نمیتونی تصمیم درست بگیری...

    اگر این چیزهایی که در مورد همسرت نوشتی دور از ناراحتی و عصبانیت باشه خب همسرت انسان سالمی نیست (روحی و روانی) ....

    بگو برامون :
    1.خودت اومدی بیرون یا بیرونت کرد؟
    2.اخرنی دعواتون سر چی بود ؟
    3.این 6 ماه اقدامی نکردی ؟چه قانونی و چه از طریق واسط؟چه خودت و چه همسرت؟
    4.خودت برنامه ات چیه و میخواهی چیکار کنی؟
    5.مثلا حس عدم پذیرش از سمت همسرت به شما کمتر بشه...نتیجه اش چی میخواد بشه؟مثلا دیگه همسرت برات مهم نباشه.میخوای همینجوری ادامه بدی؟
    گاهی برای رشد کردن باید سختی کشید،گاهی برای فهمیدن باید شکست خورد،گاهی برای بدست آوردن باید از دست داد،چون برخی درسها در زندگی فقط از طریق رنج و محنت آموخته میشوند.


  6. #5
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه ۲۵ آبان ۹۶ [ ۲۱:۳۵]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۶-۸-۲۱
    نوشته ها
    7
    امتیاز
    66
    سطح
    1
    Points: 66, Level: 1
    Level completed: 32%, Points required for next Level: 34
    Overall activity: 40.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class
    تشکرها
    0
    تشکرشده 1 در 1 پست
    Rep Power
    0
    Array
    ممنونم مریم جان که توجه کردین
    کلا خیلی اذیتم میکرد از نظر روانی فقط و این بدترین نوع شکنجه هست
    بار اخری دعوامون سر این بود که خواهرزادم اومد خونمون باهاش درس کار کنم وقتی همسرم اومد منزل یهوکی به هم ریخت و ناهار رفت خونه مادر شوهرم و بعدشم هرچی اس و زنگ زدم محل نداد شبم وقتی اومد خونه باز شام نخورد و جای خوابش رو جدا کرد منم هرچی باهاش حرف میزدم محلم نمیکرد بعدش که رفتم کنارش بخوابم و دست بهش زدم که روشو بکنو طرف من مثل وحشی ها هولم داد عقب و منم رفتم باز فردا ظهرش همینجوری بود منم عصبانی شدم و گفتم مشکلت چیه ؟؟؟اونم هرچی از دهنش در اومد گفت به من گفت خوشم نمیاد ازت و تو عقده ای هستی و عقده جنسی داری و بدبختی و چرا ناهار خوب واسش درست کردی ؟؟ نمیدونم حبفم میاد خرجت کنم، تو هیچی نداری که بهش بنازی و ....البته منم خوب جواب میدادم ولی راستش دیگه خسته شده بودم از بس که هر لحظه توی زندگیم نگران 1ساعت بعدم بودم چون اصلا رفتارهاش قابل پیش بینی نبود و همش بدنبال بهانه بود تا خوردم کنه
    بخدا نمیتونم واستون بگم چقد مسخرم میکرد و عذابم میداد همیشه مرتب توی دعوا تهمت میزد با همه رابطه داری حتی با محارم اصلا روانی بود
    خلاصه اخر دعوا گفتم منو نمیخای؟؟اونم گفت نه میخای بیا ببرتم خونه مامانت که البته قبلا از این زیاد تهدید میکرد منم خسته شدم گفتم ببر اونم نبردو گفت با ازانس برو که واسم ازانس گرفت و گفت هری گمشو... منم رفتم
    1 هفته بعدش با همه استرس رفتم دنبال جهیزیه و کاراش که 1ماه بعدش اوردیم بیرون، واای که چقد من ساده بودم روزی که رفتیم شورا بابت صورت برداری از جهیزیه جلوی شورایی ها میگفت من وابسته این زنم و خودم وسیله میگیرم که زندگی کنیم نگو نقشش بوده وقتی رفتم خونه کل وسیله هام روهم ریخته بود اینقد دلم شکست بعد از صورت برداری نزدیک ظهر زنگ خودم زد که جواب ندادم و زنگ داداشم زد بعدش و گفته زن صیغه ای دارم و نمیتونید ثابت کنید حالا هم 3راه بیشتر ندارید: 1- بخشیدن مهریه و طلاق فوری 2- نبخشیدن و بلاتکلیفی تا35سالگی که سن من بره بالا 3- نبخشیدن مهریه و تمکین که مجبور به زندگی در کنار زن صیغه ایش و در شهر دور افتاده بشم و همچنین گفته اگه اینو انتخاب کنم دق میکنم
    اونروز فهمیدم اون حتی 1درصدم واسش مهم نیس من برگردم
    فعلا مهریه اجرا گذاشتم که البته ایشون وضع مالی خیلی خوبی داره و حتی این اواخر سفر خارجی بوده ولی همونطری که گفتم از پارسال که منو بیرون کرده دیگه حتی با کارت بانکی بنام داداشش خرید معمولیم انجام میده
    تازگی ها شکایت نفقه کردم که اونم تمکین زده
    توی جلسات مشاوره واسه مهریه خیلی کم میومد و اصلا تمایلی نداشت ، چند تا ازدوستاش هم که همون اوایل باهاش صحبت کردن سریع راه صحبتو بسته و گفته من دیگه طلاق داده ام و زنم بد بوده و بد حجاب شده و پر خرج بوده ووووو اونا هم خودشون رو کشیدن کنار و به من گفتن شوهرت هیچ تمایلی واسه اصلاح کردن زندگیش نداره و حتی خانم دوستش گفته بوده من خیلی میخواستم صلح بدم ولی همسرت لیاقت تو رو نداره و مرتب فقط دروغ میگه.
    خودم اینقد احمق بودم چندباری بهش پیام میدادم اونم خیلی برخوردهای بدی میکرد اولش و میگفت دل بکن و فلان
    ولی وقتی میدید که من هنوزم وایستشم کمی بهتر میشد ولی مقطعی بود و میگفت اگه زندگی میخای باید تعهد کتبی بدی خانوادت رو نبینی و اگه نزدیک بشن ریختن خونشون حلاله و حرفهای چرت دیگه که فقط باید واسم 5تا بچه بیاری و هرچی من گفتم فقط چشمم
    البته این اقای روانی بعد از یکی جلسات مشاوره منو صدا زد و من بدبخت تو دلم گفتم بالاخره غرورشو گذاشته زمین و میخاد منتم بکشه که یهو دیدم صیغه نامه نشونم داد که طرف دختره و اینم امضای باباش و پیامهای زنش که مدیونش کرده طلاقم بده و بعدم گفت 22 میلیون سود یکی حساب بانکیمه بیا بدمت و تمومش کنیم که من زن دارم واااااای اون شب داشتم میمردم تا صبح که حتی خودشم ترسیده بود من خودکشی کنم الانم با یاداوریش داره گریه میکنم
    عزیزم اینکه گفتین تصمیمت چیه؟ بنظرتون این شوهر من هیچ راهی بجز جدایی گذاشته واسه من؟؟؟ دیگه چقد خودمو اویزون نشون بدم که برگردم خودش بارها گفته ببین میتونی برگردی؟ببین راهت میدم؟
    ضمنا اقا با یک مشت فاکتورهای الکی و طلاهایی که معلوم نیس واسه کیه ازم شکایت کرده اخهههه یه ادم چقد پست میتونه باشه؟؟؟؟
    بخدا منم کاش شوهرم مثل خانمهای دیگه صبح تا شب خیانت میکرد ولی منتم میکشید و معذرت خواهی میکرد !!!!بخدا من به اینم راضی هستم
    فقط میخوام بهش فکرنکنم، واسم مهم نباشه رفتارهاش با من، میشه؟؟؟؟
    عزیزم همسرم این زندگی واسش مهم نبوده و نیست اخه یه بارم بعد مشاوره گفت من شکست عشقی با دوست دخترمو تحمل کردم اینکه چیزی نیست یعنی اینقد احمق و بی احساسه که طلاق رو با دوست دخترش مقایسه میکنه!!! فقط میخوام این بی تفاوتی اون واسه منم مهم نباشه چون هر لحظه دارم به این قضیه فکر میکنم که چرا بقیه شوهراشون کلی منتشون رو کشیدن ولی من هیچی

  7. #6
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه ۲۵ آبان ۹۶ [ ۲۱:۳۵]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۶-۸-۲۱
    نوشته ها
    7
    امتیاز
    66
    سطح
    1
    Points: 66, Level: 1
    Level completed: 32%, Points required for next Level: 34
    Overall activity: 40.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class
    تشکرها
    0
    تشکرشده 1 در 1 پست
    Rep Power
    0
    Array
    واای بچه ها وقتی میام تو این سایت و مطالب طلاقو میخونم حالم بد میشه
    همش به لحظه جاری شدن صیغه طلاق فکر میکنممم میتررسم یه ترس وحشتناک دارم ترسی شبیه ترس از مرگ حتی بدتر
    خدایا اخه چرا ماها انتخابامون اینجور شد؟؟؟؟ کاش میمردم بخدا سخته
    من دیگه کی باید بچه دار بشم و طعم خوشبختی بچشم پس

  8. #7
    عضو پیشرو

    آخرین بازدید
    امروز [ ۰۰:۵۴]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-۱۰-۱۱
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    2,226
    امتیاز
    23,153
    سطح
    93
    Points: 23,153, Level: 93
    Level completed: 81%, Points required for next Level: 197
    Overall activity: 99.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsRecommendation Second ClassVeteran10000 Experience PointsOverdrive
    تشکرها
    7,657

    تشکرشده 8,922 در 2,101 پست

    حالت من
    Shad
    Rep Power
    284
    Array
    جودی جان
    یه چیزی تو نوشهات گنگه ....اونو نمیتونم پیدا کنم.
    در هر صورت حالا که کار به اینجا کشیده بهتره شما هم اقدامات قانونیت رو انجام بدی.این سه تا راهی هم که ایشون گذاشته جلوی پات باید بدونی مملکت قانون داره و این اقا هم نمیتونه این راها رو بذاره جلوت.اگر بسپریش دست قانون بهش میگن که این راها منطقی نیست.
    ضمن اینکه به نظرم شما همسرت رو رها کن و بیشتر خودسازی کن.چه احساسی و چه مالی
    ادم وقتی باید از جاری شدن صیغه طلاق بترسه که یه همسر و پشیبان و مرد زندگی رو از دست بده....شما دقیقا از چی میترسی؟!
    مردی که بدترین نوع رفتار رو با شما داره و مثل برده باهات رفتار میکنه به نظرت پشتیبانه؟
    اگر مطالب سایت اذیتت میکنه فعلا نخون.
    من مریضم.بعدا بهتر شدم برات مفصل مینویسم.
    گاهی برای رشد کردن باید سختی کشید،گاهی برای فهمیدن باید شکست خورد،گاهی برای بدست آوردن باید از دست داد،چون برخی درسها در زندگی فقط از طریق رنج و محنت آموخته میشوند.


  9. کاربر روبرو از پست مفید maryam123 تشکرکرده است .

    Quality (دیروز)

  10. #8
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    امروز [ ۰۳:۰۳]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-۲-۱۴
    نوشته ها
    1,343
    امتیاز
    27,932
    سطح
    98
    Points: 27,932, Level: 98
    Level completed: 59%, Points required for next Level: 418
    Overall activity: 99.0%
    دستاوردها:
    SocialOverdriveVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکرها
    5,187

    تشکرشده 7,012 در 1,296 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    0
    Array
    سلام

    برای زندگی تون یک سری اهداف خرد و کلان تعیین کنید.

    برای رسیدن به اون ها برنامه ریزی کنید.

    تمام فکر و ذهن و عملگرایی تون را بگذارید روی اجرای برنامه هاتون و در این راه از موفقیت هاتون لذت ببرید.

    کارهای طلاق را هم بسپرید به وکیل و یک فرد قابل اعتماد تا خودتون کمتر درگیر شوید.

    مراقب باشید هر موقع ذهنتون می خواد بره سمت افکار منفی به اون توقف بدهید.

    از تکنیک توقف ذهن استفاده کنید.

    شما بایستی کنترل ذهنتون را در دست بگیرید. و دست از مرثیه سرایی ها بردارید.

    لازمه اش این است که شرایط را بپذیرید. به هر حال این آقا سر راه شما بوده با این همه خصوصیات.

    زندگی ایشان مستقل از زندگی شماست . شما قرار نیست به خاطر اشتباهات وبدی های یک نفر دیگر خودتان را فنا کنید.

    ایشون هر چه که بوده دارن زندگی خودشون را می کنند .

    از این نمونه آدم ها دور و بر همه ماها هست.

    کسانی که ما را دوست ندارند و شاید توهین کنند گاه این فرد می تونه یک غریبه باشه ، یا یک به ظاهر دوست ، یک فامیل وحتی نزدیک تر همسر آدم ، اصلا منطقی به نظر نمی رسه به خاطر برخورد های اشتباه دیگران با ما ، ما خودمون را ببازیم.
    ویرایش توسط بی نهایت : دیروز در ساعت ۱۳:۱۱

  11. کاربر روبرو از پست مفید بی نهایت تشکرکرده است .

    Erica (دیروز)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.2
Copyright © ۱۳۹۶ vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
vBCredits II Deluxe v2.1.0 (Lite) - vBulletin Mods & Addons Copyright © 2010-2017 DragonByte Technologies Ltd.
Runs best on HiVelocity Hosting.
اکنون ساعت ۰۶:۱۳ برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد.