به انجمن خوش آمدید
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 2 , از مجموع 2
Like Tree3Likes
  • 3 Post By مدیرهمدردی

موضوع: ای فدای تو هم دل و هم جان

  1. #1
    ((( مشاور خانواده )))

    آخرین بازدید
    چهارشنبه ۰۲ فروردین ۹۶ [ ۰۱:۵۳]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۶-۶-۲۵
    نوشته ها
    8,061
    امتیاز
    186,198
    سطح
    100
    Points: 186,198, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 69.0%
    دستاوردها:
    VeteranCreated Blog entryTagger First ClassSocial50000 Experience Points
    تشکرها
    22,345

    تشکرشده 34,037 در 5,938 پست

    نوشته های وبلاگ
    7
    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    0
    Array

    ای فدای تو هم دل و هم جان

    تقدیم به دوست ژرف اندیشم؛ همچنین تقدیم به بعضی ها، آن کسانی که گستره افق نگاهشان را به بی نهایت میل می دهند و عمق دیدشان را به ژرف بی منتها می سپارند و برای خود اندازه ای متصور نیستند.
    تقدیم به کسانی که از رنج خویشتن رها شده اند و لذت و رنجشان به نان و لبخندها وابسته نیست. و به به و چه چه ها برایشان با طعنه های بچگانه علی السویه هست.
    تقدیم به کسانی که بر سفره کودکان می نیشنند و از لذت تناول آنها شادند و برای کوچکی دردهای آنها غصه می خورند.

    تقدیم به آنهایی که
    پینه دستانشان، پله های رشدشان،
    گشادگی سینه اشان، ضرب المثل دست نیافتنی
    رفاهشان، در بی عنایتی ناهوشیارشان به اسباب بازیهای رایج فخر و تفاخر همنوعانشان می باشد.

    تقدیم به فرزندان بی نام و نشان آدمی آرمیده در خاک در همه زمانها و مکانها، آنها که روزی خود را محور هستی و رنجهای خود را همه هستی و خواستهایشان را بزرگتر از خود هستی می دیدند.

    تقدیم به کسانی که پای چوبین عقلشان شکسته، حیرتشان افزوده و دردشان عمیق تر از ناکامی های درک شده اشان هست.

    تقدیم به آنها که از پای در گل مانده اشان گذشتند و به پر پرواز دلبسته اند.
    تقدیم به کسانی که از به ظاهر عشقهای دوست دختر و پسری بالاتر آمده اند، از درگیرهای زن و شوهری رها شدند، و از خواب خرگوشی در لانه رفاهشان آزاد گردیدند، و نگاه حقارت روشنفکری به خلق را به زباله دان انداختن، و کوچک بودن خود را با قلم درشت بر پیشانی خود نگاشتند.
    تقدیم به شما عزیزانی که از همه انجمن ها و موضوعات گذر کردید و حوصله به خرج دادید و تا اینجای این متن را با دقت و تفکر مرور کردید.

    یگانی درونی ادیان در ترجیع بند هاتف



    ای فدای تو هم دل و هم جان
    وی نثار رهت هم این و هم آن

    دل فدای تو، چون تویی دلبر
    جان نثار تو، چون تویی جانان

    دل رهاندن زدست تو مشکل
    جان فشاندن به پای تو آسان

    راه وصل تو، راه پرآسیب
    درد عشق تو، درد بی‌درمان

    بندگانیم جان و دل بر کف
    چشم بر حکم و گوش بر فرمان

    گر سر صلح داری، اینک دل
    ور سر جنگ داری، اینک جان

    دوش از شور عشق و جذبه‌ی شوق
    هر طرف می‌شتافتم حیران

    آخر کار، شوق دیدارم
    سوی دیر مغان کشید عنان

    چشم بد دور، خلوتی دیدم
    روشن از نور حق، نه از نیران

    هر طرف دیدم آتشی کان شب
    دید در طور موسی عمران

    پیری آنجا به آتش افروزی
    به ادب گرد پیر مغبچگان

    همه سیمین عذرا و گل رخسار
    همه شیرین زبان و تنگ دهان

    عود و چنگ و نی و دف و بربط
    شمع و نقل و گل و مل و ریحان

    ساقی ماه‌روی مشکین‌موی
    مطرب بذله گوی و خوش‌الحان

    مغ و مغ‌زاده، موبد و دستور
    خدمتش را تمام بسته میان

    من شرمنده از مسلمانی
    شدم آن جا به گوشه‌ای پنهان

    پیر پرسید کیست این؟ گفتند
    عاشقی بی‌قرار و سرگردان

    گفت: جامی دهیدش از می ناب
    گرچه ناخوانده باشد این مهمان

    ساقی آتش‌پرست آتش دست
    ریخت در ساغر آتش سوزان

    چون کشیدم نه عقل ماند و نه هوش
    سوخت هم کفر ازآن و هم ایمان

    مست افتادم و در آن مستی
    به زبانی که شرح آن نتوان

    این سخن می‌شنیدم از اعضا
    همه حتی الورید و الشریان

    که یکی هست و هیچ نیست جز او
    وحده لااله الاهو


    از تو ای دوست نگسلم پیوند
    ور به تیغم برند بند از بند

    الحق ارزان بود ز ما صد جان
    وز دهان تو نیم شکرخند

    ای پدر پند کم ده از عشقم
    که نخواهد شد اهل این فرزند

    پند آنان دهند خلق ای کاش
    که ز عشق تو می‌دهندم پند

    من ره کوی عافیت دانم
    چه کنم کاوفتاده‌ام به کمند

    در کلیسا به دلبری ترسا
    گفتم: ای جان به دام تو در بند

    ای که دارد به تار زنارت
    هر سر موی من جدا پیوند


    ره به وحدت نیافتن تا کی
    ننگ تثلیت بر یکی تا چند؟

    نام حق یگانه چون شاید
    که اب و ابن و روح قدس نهند؟

    لب شیرین گشود و با من گفت
    وز شکرخند ریخت از لب قند

    که گر از سر وحدت آگاهی
    تهمت کافری به ما مپسند

    در سه آیینه شاهد ازلی
    پرتو از روی تابناک افگند

    سه نگردد بریشم ار او را
    پرنیان خوانی و حریر و پرند

    ما در این گفتگو که از یک سو
    شد ز ناقوس این ترانه بلند

    که یکی هست و هیچ نیست جز او
    وحده لااله الاهو


    دوش رفتم به کوی باده فروش
    ز آتش عشق دل به جوش و خروش

    مجلسی نغز دیدم و روشن
    میر آن بزم پیر باده فروش

    چاکران ایستاده صف در صف
    باده خوران نشسته دوش بدوش

    پیر در صدر و می‌کشان گردش
    پاره‌ای مست و پاره‌ای مدهوش

    سینه بی‌کینه و درون صافی
    دل پر از گفتگو و لب خاموش

    همه را از عنایت ازلی
    چشم حق‌بین و گوش راز نیوش

    سخن این به آن هنیالک
    پاسخ آن به این که بادت نوش

    گوش بر چنگ و چشم بر ساغر
    آرزوی دو کون در آغوش

    به ادب پیش رفتم و گفتم
    ای تو را دل قرارگاه سروش

    عاشقم دردمند و حاجتمند
    درد من بنگر و به درمان کوش

    پیر خندان به طنز با من گفت
    ای تو را پیر عقل حلقه به گوش

    تو کجا ما کجا که از شرمت
    دختر رز نشسته برقع‌پوش

    گفتمش سوخت جانم، آبی ده
    و آتش من فرونشان از جوش

    دوش می‌سوختم از این آتش
    آه اگر امشبم بود چون دوش

    گفت خندان که هین پیاله بگیر
    ستدم گفت هان زیاده منوش

    جرعه‌ای درکشیدم و گشتم
    فارغ از رنج عقل و محنت هوش

    چون به هوش آمدم یکی دیدم
    مابقی را همه خطوط و نقوش

    ناگهان در صوامع ملکوت
    این حدیثم سروش گفت به گوش

    که یکی هست و هیچ نیست جز او
    وحده لااله الاهو


    چشم دل باز کن که جان بینی
    آنچه نادیدنی است آن بینی


    گر به اقلیم عشق روی آری
    همه آفاق گلستان بینی

    بر همه اهل آن زمین به مراد
    گردش دور آسمان بینی

    آنچه بینی دلت همان خواهد
    وانچه خواهد دلت همان بینی

    بی‌سر و پا گدای آن جا را
    سر به ملک جهان گران بینی

    هم در آن پا برهنه قومی را
    پای بر فرق فرقدان بینی

    هم در آن سر برهنه جمعی را
    بر سر از عرش سایبان بینی

    گاه وجد و سماع هر یک را
    بر دو کون آستین‌فشان بینی

    دل هر ذره را که بشکافی
    آفتابیش در میان بینی

    هرچه داری اگر به عشق دهی
    کافرم گر جوی زیان بینی

    جان گدازی اگر به آتش عشق
    عشق را کیمیای جان بینی

    از مضیق جهات درگذری
    وسعت ملک لامکان بینی

    آنچه نشنیده گوش آن شنوی
    وانچه نادیده چشم آن بینی

    تا به جایی رساندت که یکی
    از جهان و جهانیان بینی

    با یکی عشق ورز از دل و جان
    تا به عین‌الیقین عیان بینی

    که یکی هست و هیچ نیست جز او
    وحده لااله الاهو


    یار بی‌پرده از در و دیوار
    در تجلی است یا اولی‌الابصار

    شمع جویی و آفتاب بلند
    روز بس روشن و تو در شب تار

    گر ز ظلمات خود رهی بینی
    همه عالم مشارق انوار

    کوروش قائد و عصا طلبی
    بهر این راه روشن و هموار

    چشم بگشا به گلستان و ببین
    جلوه‌ی آب صاف در گل و خار

    ز آب بی‌رنگ صد هزاران رنگ
    لاله و گل نگر در این گلزار

    پا به راه طلب نه و از عشق
    بهر این راه توشه‌ای بردار

    شود آسان ز عشق کاری چند
    که بود پیش عقل بس دشوار

    یار گو بالغدو و الآصال
    یار جو بالعشی والابکار

    صد رهت لن ترانی ار گویند
    بازمی‌دار دیده بر دیدار

    تا به جایی رسی که می‌نرسد
    پای اوهام و دیده‌ی افکار

    بار یابی به محفلی کان جا
    جبرئیل امین ندارد بار

    این ره، آن زاد راه و آن منزل
    مرد راهی اگر، بیا و بیار

    ور نه ای مرد راه چون دگران
    یار می‌گوی و پشت سر می‌خار

    هاتف، ارباب معرفت که گهی
    مست خوانندشان و گه هشیار

    از می و جام و مطرب و ساقی
    از مغ و دیر و شاهد و زنار

    قصد ایشان نهفته اسراری است
    که به ایما کنند گاه اظهار

    پی بری گر به رازشان دانی
    که همین است سر آن اسرار

    که یکی هست و هیچ نیست جز او
    وحده لااله الاهو
    salehe92, ebibehboudi and tarane4 like this.

  2. 5 کاربر از پست مفید مدیرهمدردی تشکرکرده اند .

    salehe92 (پنجشنبه ۰۷ فروردین ۹۳),مدیرهمدردی (دوشنبه ۰۷ آذر ۹۰),عشق آفرین (سه شنبه ۲۷ آبان ۹۳)

  3. #2
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    پنجشنبه ۱۲ اسفند ۹۵ [ ۱۷:۴۹]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۶-۶-۲۳
    نوشته ها
    761
    امتیاز
    16,019
    سطح
    81
    Points: 16,019, Level: 81
    Level completed: 34%, Points required for next Level: 331
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranRecommendation Second Class10000 Experience PointsSocial
    تشکرها
    2,003

    تشکرشده 2,104 در 539 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: ای فدای تو هم دل و هم جان

    هاتف، ارباب معرفت که گهی
    مست خوانندشان و گه هشیار

    از می و جام و مطرب و ساقی
    از مغ و دیر و شاهد و زنار

    قصد ایشان نهفته اسراری است
    که به ایما کنند گاه اظهار

    پی بری گر به رازشان دانی
    که همین است سر آن اسرار

    که یکی هست و هیچ نیست جز او
    وحده لااله الاهو

  4. کاربر روبرو از پست مفید طاهره تشکرکرده است .

    طاهره (دوشنبه ۰۷ آذر ۹۰)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.2
Copyright © ۱۳۹۶ vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
vBCredits II Deluxe v2.1.0 (Lite) - vBulletin Mods & Addons Copyright © 2010-2017 DragonByte Technologies Ltd.
Runs best on HiVelocity Hosting.
اکنون ساعت ۰۲:۲۹ برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4.5 می باشد.