به انجمن خوش آمدید
صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 26
Like Tree6Likes

موضوع: عاشق يا دچار توهم عشق به يه پسر آلمانى شدم😔

  1. #1
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه ۰۱ شهریور ۹۶ [ ۰۱:۴۹]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۵-۴-۲۸
    نوشته ها
    11
    امتیاز
    1,069
    سطح
    17
    Points: 1,069, Level: 17
    Level completed: 69%, Points required for next Level: 31
    Overall activity: 1.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    21

    تشکرشده 11 در 5 پست

    Rep Power
    0
    Array

    Eh S عاشق يا دچار توهم عشق به يه پسر آلمانى شدم😔

    سلام
    قبلا اينجا موضوعى مطرح كرده بودم تحت عنوان سى سالگى و تجرد، كه به علت مغشوش شدن فكرم نتونستم پيگيرى كنم. اونجا كمى از خودم نوشته بودم. مدتى از طرح اون موضوع گذشته و ديگه متاسفانه باز نميشه كه پيگيرى كنم. الان متاسفانه گيج و سر در گمم. آدم عاشق پيشه اى هستم و اين بار هم از بس نشستم فكر و خيال كردم فكر كنم دارم عاشق ميشم و دلم نميخواد كه بشم.
    چهار ماه پيش تو محيط كارى يك پسر آلمانى رو ديدم بسيار محجوب و سر به زير و خوش تيپ، كه تو نظر اول دل منو كامل به دست آورد... آدمى كه دائم در سفر كارى هست، و به قول معروف يه جا بند نميشه. روزهاى اول كه ديدمش به قدرى ازش خوشم اومد كه فقط از خدا ميخواستم يه چراغ سبزى ازش ببينم. ولى دريغ از حتى يه لبخند دوستانه، فقط نگاه و نگاه و نگاه، چون زمينه ى كاريمون هم اصلا مرتبط نمى شد حتى يك كلمه بين ما رد و بدل نشد تا جايى كه من ديدم فايده نداره و اگه من ساكت باشم ايشون هم كلا تمام مدتى كه همكار هستيم رو در سكوت كامل ميگذرونه اين شد كه رفتم سمتش و بهش سلام و صبح بخير گفتم
    گويا با اين حركت من يخش به كلى باز شد، اومد سمتم و شروع كرد از كفشهاى من تعريف كردن و اين كه به نظرش بسيار خوش سليقه هستم و بعد هم شماره تماسش رو بهم داد و براى عصر دعوتم كرد به هتلش كه با هم قهوه بخوريم.
    من پذيرفتم و قرار قهوه ى ما تبديل شد به گپ و گفت و اين كه با وجودى كه دلش ميخواد ازدواج كنه هنوز مورد دلخواهش رو پيدا نكرده و به نظرش من خيلى جذاب و دوست داشتنى هستم و از لحظه اول كه منو ديده احساس كرده جادو شده ولى چون شنيده بوده نبايد به دخترهاى ايرانى نزديك شد جلو نمى اومده. حرفها به درازا كشيده شد و تبديل به يه پياده روى دو نفره تو بام تهران و بعد هم شام تو يه رستوران خيلى شيك. به جرأت ميگم بهترين شبى كه ميتونستم در كنار كسى كه بهش حس خوب دارم اينقدر مورد احترام و عشق قرار بگيرم.
    فرداى اون روز ما تمام روز جلوى چشم بقيه همكارها در حال گپ و گفت بوديم و اين موضوع باعث شد كه سه چهار نفر ديگه اين توهم بهشون دست بده كه من آدم راحتى هستم و باعث شد چند تا پيشنهاد عجيب و غريب از طرف خارجيها و حتى ايرانيهايى كه اون مدت با ما كار مى كردن بهم بشه. از قهوه و شام خوردن تا مهمونى تو لواسون و حتى جمله ى احمقانه ى اگه دوست داشتى شب بيا پيش من! يك آقاى ايتاليايى هم بودن كه خيلى به من ابراز علاقه مى كردن تا جايى كه موقع سلام و احوالپرسى دست من رو مى گرفتند و مى بوسيدند، و منو پرينسس و چشم جادويى صدا مى زدن و حتى خيلى بى مناسبت براى من هديه آوردن و خب تمام موارد جلوى چشم اون انجام مى گرفت تا حدى كه اومد و به من گفت تو خيلى مورد توجه هستى و باعث ميشه من حسادت كنم... من تمام تلاشم رو كردم كه بهش ثابت كنم هر كس به من توجه كنه مهم نيست و من تمام توجهم به تو هست، ولى متاسفانه دچار سو برداشت شد و حس كرد اين رويه بيرون رفتن و شام و قهوه خوردن رو با تمام آدمهاى اونجا دارم و خيلى دلخور شد و به كلى تو هم رفت. و اصلا ديگه سمت من نمى اومد و به زور خودشو سرگرم نشون ميداد
    عصر اون روز بايد از هم تو محيط كار خداحافظى مى كرديم چون قرار بود فرداش برگرده به كشورش، و موقع خداحافظى يه بسته داد به من و گفت لطفا اينو تا كلا از اينجا بيرون نرفتى باز نكن. من بيرون اومدم و بسته رو باز كردم و ديدم پيراهنى كه شبى كه با هم قرار گذاشته بوديم تنش بود عطر زده چون بهش گفته بودم بوى بهشت ميدى و من ميترسم برى من بوى بهشت يادم بره، و يه كاغذ هست كه عكس پروفايل منو خيلى ماهرانه طراحى كرده و اونجا بود كه نميدونم چرا بى امان گريه كردم. و اومدم خونه سريع لباس عوض كردم و بدون قرار قبلى رفتم به هتلش
    اول بهم گفت برم به اتاقش چون دوست داره تنها باشيم وقتى گفتم نميشه اومد پايين ولى گفت تو لابى نشينيم و بريم تو پاركينگ بشينيم تو ماشين چون دوست داره كسى اطرافمون نباشه، اومديم تو ماشين نشستيم، من باز زدم زير گريه بيشتر از غم رفتنش و حس محبتش به خاطر نقاشيش كه ميدونم كلى براش وقت گذاشته حس عذاب وجدان داشتم كه تو جمع جلوى چشمش دلبرى مى كردم از همه تا حسادتشو بيشتر تحريك كنم كلى ازش عذرخواهى كردم بابت رفتارم و اين كه اجازه دادم بقيه هم بتونن به خودشون اجازه بدن به من نزديك بشن، و خواهش مى كردم ناراحت نباشه از دستم بعد اون گفت ناراحت نيست و تعجب مى كنه من چرا اينقدر گريه مى كنم، گفتم به خاطر پيراهنت و نقاشى كه كشيدى تحت تأثير قرار گرفتم. نميدونم متوجه منظورم شد يا نه چون گفت اون فقط يه يادگاريه و معذرت ميخواد اگه ناراحتم كرده ولى من نبايد سر يه نقاشى اين جورى رفتار كنم و به نظرش خيلى عجيبم ، بعد هم گفت يه خواهش داره و نميدونه من چه عكس العملى نشون ميدم و خيلى ميترسه اينو از من بخواد ولى دليل اين كه گفته بياييم تو ماشين بشينيم اينه كه دلش ميخواد منو بغل بگيره و ببوسه! صحبتش در مورد اين كه عجيبم و اون بسته فقط يادگاريه و بعد هم اين كه كلى فكر كرده كه چجورى و كجا منو تو پاركينگ هتل ببوسه عصبانيم كرد و بهش گفتم بهتره بره و دوستى ما اشتباهه و منم بهتره سعى كنم عجيب نباشم. ازم عذرخواهى كرد و رفت و اين آخرين ملاقات ما بود، بماند كه اومدم خونه و مثل ابر بهار گريه كردم و حالم اينقدر بد بود كه داشتم سكته مى كردم
    از اون موقع تا الان چهار ماه گذشته و توى اينستا چند تا پيام برام گذاشته و حالمو پرسيده، و شب كريسمس و تولدم و سال نو رو تبريك گفته، و منم جواب دادم، تو تمام پيامهاش كاملا رسمى، فقط براى پيام شب سال نو منو عشق زيبارو صدا كرده و بعد از تبريك و آرزوهاش گفته امسال تورو خواهم بوسيد، ثانيه اى نيست بهش فكر نكنم، قد و هيكل، قيافه، استايل، عطر، رفتار، حرف زدن همه چيزش همونيه كه ميخوام
    انگار رفتم تو كتاب قصه ها سيندرلا شدم اونم شاهزادمه، روزى هزار بار ميرم عكساشو مى بينم، به اين فكر مى كنم برم اونور با ويزاى تحصيلى جوونيمو از كنار هم بودن لذت ببرم ولى نميدونم تو سر اون چيه! اونم عاشقمه؟ همين احساسهارو داره؟آپريل مياد ايران دوباره و من ميدونم كه اين رابطه ممكنه هيچى نشه. تورو خدا نصيحتم كنين عاشق نشم. يه عالمه نوشتم. مو به مو نوشتم. شايد يادم بياد عجولانه و زود وارد يه رابطه! احساسى شدم. ولى يادم نيومد فقط بيشتر يادم اومد خيلى دوسش دارم. غمگينم، راه حل ميخوام براى فرار از اين همه فكر
    باغبان likes this.

  2. کاربر روبرو از پست مفید گلريز تشکرکرده است .

    باغبان (جمعه ۱۵ بهمن ۹۵)

  3. #2
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه ۰۸ اردیبهشت ۹۶ [ ۱۰:۵۰]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۴-۱۲-۲۴
    نوشته ها
    133
    امتیاز
    2,257
    سطح
    28
    Points: 2,257, Level: 28
    Level completed: 72%, Points required for next Level: 43
    Overall activity: 16.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    20

    تشکرشده 173 در 85 پست

    Rep Power
    23
    Array
    دوست عزیز،تفاوت فرهنگی عظیمی بین شما و اون آقا هست.دختر شرقی و پسر غربی معمولا راحت نمیتونن کنار بیان توی این روابط.فرهنگ ها به قدری متفاوته که ناخودآگاه ناراحتی زیاد پیش میاد.تمام این مباحثی که از نظر احساسی شما را درگیر کردن و براتون بزرگ محسوب میشن مثل شام بیرون خوردن و پیاده روی دو نفره و نقاشی و ... برای اون آقا فقط میشه یه قرار معمولی.فرهنگ اونجا اینطوره که تا زمانی که وارد رابطه جنسی نشدند تعهد آنچنانی به هم ندارند و از نظر احساسی درگیر نمیشوند.اون آقا به نظرش شما جذاب اومدید چندبار باهاتون رفته بیرون و تمام.بهتر بود انقدر عجله نمیکردید و به نظرم بهتره بیشتر به این فکر باشید که چطور وجهه حرفه ای خودتون رو توی محل کار حفظ کنید.به هیچ وجه به سرتون نزنه برای بند کردنش وارد رابطه جنسی بشید چون ممکنه آقا به خاطر تجربیاتش توی این زمینه بعد رابطه بگه از لحاظ جنسی به هم نمیخوریم و خداحافظ و اونوقت وضعیتتون به مراتب بدتر میشه.کلا دختر شرقی که بخواد با پسر غربی رابطه داشته باشه باید خیلی پوست کلفت باشه و شما مشخصه که اصلا پوست کلفت نیستید.این افکار رویایی که من سیندرلام و اون شاهزاده ام هست را بریزید دور.این به خاطر اینه که ایشون اروپایی هستن باور کنید اگر ایرانی بود نصف این احساسات را بهش نداشتید.این هم هست که اون آقا شاید ده بیست تا دوست دختر داشته تا حالا و خوب بلده چطور دخترهارو جذب کنه،پسرهای ایرانی از این موقعیت ها برای یادگیری معمولا سخت تر گیرشون میاد.

  4. 4 کاربر از پست مفید kaspian تشکرکرده اند .

    گلريز (سه شنبه ۱۴ دی ۹۵),نادیا-7777 (دوشنبه ۲۷ دی ۹۵),بارن (سه شنبه ۱۴ دی ۹۵),ستاره زیبا (یکشنبه ۲۶ دی ۹۵)

  5. #3
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه ۲۹ مرداد ۹۶ [ ۱۶:۰۲]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۴-۴-۱۰
    نوشته ها
    315
    امتیاز
    4,838
    سطح
    44
    Points: 4,838, Level: 44
    Level completed: 44%, Points required for next Level: 112
    Overall activity: 12.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsTagger Second Class1 year registered
    تشکرها
    69

    تشکرشده 344 در 173 پست

    Rep Power
    51
    Array
    این یه سریال بود
    این همه خارجی کجان؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

  6. کاربر روبرو از پست مفید حیاط خلوت تشکرکرده است .

    خانم مهندس (یکشنبه ۲۶ دی ۹۵)

  7. #4
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه ۰۱ شهریور ۹۶ [ ۰۱:۴۹]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۵-۴-۲۸
    نوشته ها
    11
    امتیاز
    1,069
    سطح
    17
    Points: 1,069, Level: 17
    Level completed: 69%, Points required for next Level: 31
    Overall activity: 1.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    21

    تشکرشده 11 در 5 پست

    Rep Power
    0
    Array
    ممنون كه جوابمو دادين، تصور مى كردم از بس زياد نوشتم كسى حوصله خوندنش را هم نداشته باشه چه برسه به جواب دادن
    بله من متوجهم ولى متاسفانه احساس من به قدرى درگير شد كه خودم هم ازش تعجب مى كنم، هر چند من فكر نمى كنم اين قرار و صحبتها براى اون عادى تلقى بشه. مخصوصا با توجه به اين كه اروپايى ها كلا آدمهاى مقرراتى و خشكى هستند و روحيه بى گدار به آب زدن و تفريح كردن مخصوصا تو محيط كارى رو ندارند، مخصوصا كه اون نماينده فروش يه شركت بسيار مهم اروپايى هست و رفتارهاى اشتباهش بعدا براى خودش و شرايط كارش ايجاد دردسر مى كنه. و بعد از رفتنش هم چند بار حس علاقه و دلتنگيش رو از طريق تكست بهم اعلام كرد.
    اين كه نوشتين پسرهاى ايرانى، اين تجربه شخصى من هست ولى واقعا تو اين مدت زندگيم يه پسر خوب و سالم ايرانى كه هدف مشخصى از رابطه داشته باشه سر راه من قرار نگرفت و احساس من به اين پسر خيلى سالم تر و قشنگ تر هست چون واقعا مشتركاتى به پسرهاى ايران هم نتونستم پيدا كنم.
    البته فرمايش شما كاملا درسته و خودم هم دوست دارم يا از اين حس كلا رها بشم، يا بتونم بهش فرمون بدم تا توى مسير درست قرار بگيره.
    سوال من اينجا دو جور مطرح ميشه:
    ١- چطور فراموش كنم و بتونم با ايشون و شركتش فقط كار كنم در حالى كه خواست قلبيم نيست
    ٢- چطور رابطه رو هدف گذارى كنم تا توى فرهنگ ايرانى خودمون پيش بره و آسيبى متحمل نشم، مثلا در صورت پا فشارى و ابراز دلتنگى از طرف ايشون براى رابطه يك آشنايى مختصر با خونواده ترتيب بدم؟ به گرفتن ويزاى تحصيلى فكر كنم؟ خودش كه تو صحبتهاش مى گفت دعوت مى كنه به صورت رسمى و كارى تا برم با محيط زندگيش آشنا بشم و ...
    اون دوست عزيزى هم كه نوشتن سريال بهتره سرى به نمايشگاهها و محيطهاى كارى بين المللى بزنن تا نظر بازديد كنندگان رو نسبت به تاپيك من منفى جلوه ندن. ممنونم

  8. #5
    عضو پیشرو

    آخرین بازدید
    پنجشنبه ۲۷ مهر ۹۶ [ ۱۹:۱۲]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-۱۲-۲۲
    نوشته ها
    4,305
    امتیاز
    64,324
    سطح
    100
    Points: 64,324, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 87.0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First ClassVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    14,550

    تشکرشده 14,256 در 3,864 پست

    حالت من
    Khonsard
    Rep Power
    0
    Array
    سلام

    اگه قدرت مدیریت این رابطه را داری می تونی امتحان کنی. اما شما خیلی احساساتی شدین.
    شاید رشته ی کار از دستت در بره بخاطر احساسات شدیدت.
    ندیده و نشناخته عاشقش شدید و ممکنه تصمیم اشتباهی بگیری.
    خانواده ات می تونن کمکت کنن.

    ممکنه مورد خوبی باشه
    ممکنه هم بعد از آشنایی بیشتر یکیتون منصرف بشید.

    اگه با خانواده ات آشناش کنی و برای شام خانوادگی دعوتش کنی و کلا ببریش توی مسیر جدی تر بهتره.
    البته آدم خیلی مجهولی هست. شما هیچی از زندگی شخصیش نمی دونی و کسب اطلاعات هم برات سخته.
    کار را سخت می کنه.

    واضح براش بگو که حد و حدود رابطه و آشنایی برات چطوریه.
    می تونه تصمیم بگیره می خواد تو این مسیر حرکت کنه یا نه.

    کاری که کردی خیلی جالب نبوده که با آقایون نمایشگاه هر روز می رفتی شام و نهار
    این چه کاریه دختر خوب
    وقتی اون آقا جلوی همه دست شما را می بوسه، خب ایشون می گه من هم حتما می تونم ببرمش تو پارکینگ کمی بیشتر ببوسمش !
    اگر می خواهید برای صلح جهانی کاری انجام دهید به خانه خود بروید و به خانواده تان عشق بورزید .
    مادر ترزا

  9. 3 کاربر از پست مفید شیدا. تشکرکرده اند .

    Shayeste (یکشنبه ۲۶ دی ۹۵),گلريز (یکشنبه ۲۶ دی ۹۵),ستاره زیبا (یکشنبه ۲۶ دی ۹۵)

  10. #6
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه ۰۱ شهریور ۹۶ [ ۰۱:۴۹]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۵-۴-۲۸
    نوشته ها
    11
    امتیاز
    1,069
    سطح
    17
    Points: 1,069, Level: 17
    Level completed: 69%, Points required for next Level: 31
    Overall activity: 1.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    21

    تشکرشده 11 در 5 پست

    Rep Power
    0
    Array
    قصدم اينه كه رابطه مديريت شده جلو بره چون ميدونم اگه كوچكترين اشتباهى اين وسط رخ بده من خيلى آسيب مى بينم.
    طبق انتظارم ايشون دوباره به من تكست داد. از حال و احوال و چه ميكنى و ... كشيده شد به اسكايپ و خب من وقتى تو اسكايپ شروع كردم باهاش حرف زدن حس كردم كه موقع حرف زدن با من صداش ميلرزه و نفسش بند مياد. شايد الان به من بگين كه توهم زدم و چطور يه پسر اروپايى كه روابط آزاد با دخترهارو تجربه كرده ممكنه به اين حالت باشه ولى واقعا وقتى تو اسكايپ با من حرف مى زد خيلى هول شده بود و من اينو خيلى نكته مثبت تلقى كردم
    بعد هم خودش اعتراف كرد كه خيلى از من خوشش مياد، دليل اصلى اين مساله هم اينه كه معمولا از چيزهاى جديد و كشف نشده خوشش مياد و من الان براش يه فردى از فرهنگ و تجربيات بسيار بسيار متفاوت هستم
    ولى همون قدر كه از من خوشش مياد از من ميترسه چون همين فرهنگ و تجربيات متفاوت، همين نداشتن زبان مشترك خودش منشا همه مشكلات هست و تو دنيايى كه معمولا ناگوارى به بار مياره اين به مرور باعث اختلاف ميشه.
    به خاطر همين مسائل و مخصوصا اين كه من تو يه كشور ديگه با فرهنگ ديگه زندگى مى كنم گاهى خودشو سرزنش مى كنه و نميتونه به من جدى فكر كنه، و دلش ميخواد دوتا دوست و همكار باشيم و من بهش كمك كنم تو كارش در ايران ولى نميتونه و واقعا دلش از اين رابطه بيشتر ميخواد.
    *تمام حسهاى مشترك كه من خودم دونه دونه شو تجربه كردم*
    بعد هم پرسيد حس من چيه و نظرم چيه! منم گفتم كه دقيقا حس مشتركى داريم و حتى شايد حس من قوى تر باشه چون ترس از اختلاف فرهنگ و زبان ندارم و دوره اى از تعامل و ارتباط هستيم كه حقيقت به هر زبونى گفته بشه بايد پذيرفته بشه
    كه گفت دليل ترس اون اينه كه نه شناختى از من داره و نه اطمينان، و بالطبع منم همينطور و ميتونه كمك كنه من يه دوره آموزش رايگان بردارم و برم به كشورش تا اين شناخت تكميل بشه
    خيلى حرف زديم و به محض اين كه قطع كرديم تمام وجود منو ترس و اضطراب فرا گرفته
    خب بله درسته كه من اونو خيلى دوست دارم ولى منم اون اطمينان بايد و شايد و شناخت رو ندارم، چطور ميتونم رو اين رابطه حساب كنم؟ چطور ميتونم تصميم بگيرم ولو كوتاه مدت و از خانواده و اطرافيانم بگذرم و يكه و تنها برم ببينم سرنوشت چى ميخواد برام مخصوصا با اين شخص كه اينقدر ريز ريز حلاجى مى كنه و ميدونه چى ميخواد و از كجا معلوم شايد يه روزم حس كنه اشتباه كرده و منو نميخواد؟
    جواب اين سوالهارو من چطور بايد پيدا كنم؟ سنگينى بار اين رابطه بيشتر رو دوش من هست. چون اون چيزى رو از دست نميده، ولى من بين دوست داشتنم و صلاح زندگيم موندم. مخصوصا كه نميدونم چى در انتظارمه، اگه بحث ازدواج بود قضيه فرق مى كرد ولى اونم ميخواد اين شناخت رو از من داشته باشه و راست هم ميگه و حق داره كه بخواد وقت بذاريم براى هم. ولى اين وقت گذاشتن ممكنه به قيمت از دست دادن خيلى چيزا براى من تموم بشه!

  11. #7
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه ۱۷ شهریور ۹۶ [ ۰۱:۱۴]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-۲-۲۹
    نوشته ها
    332
    امتیاز
    6,884
    سطح
    54
    Points: 6,884, Level: 54
    Level completed: 67%, Points required for next Level: 66
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    601

    تشکرشده 542 در 227 پست

    Rep Power
    48
    Array
    با خودت فکر کن از این انرژی و وقتی که برای این آقا میذاری قراره چه چیزی به دست بیاری

    یه دوره بری انجا که فقط شناخا ازت پیدا کنه؟

    چرا ازش نمی خوای که اون بیاد ایران و از شما و مردم اینجا شناخت پیدا کنه ؟
    اگه واقعا عاشقت و هست و تو را می خواد چرا نمیاد ؟
    این آقا بیاد تا هم شما را بشناسه و هم خانوادت را
    یه دختر پاشه بره یه کشوری که فامیل و خانواده ای آنجا نداره فقط به هوای اینکه یه پسر شناخت بیشتری ازش پیدا کنه!!!
    اگه انجا مشکلی برات پیش بیاد چی ؟

    به پسری اعتماد نکن که دوست داشت تو را در اتاق هتلش ببینه

    خیلی مواظب خودت باش و از هوش و منطق بیشتر استفاده کن الان خیلی خییلی زیاد داری احساسی
    رفتار می کنی


    خدایا کمکم کن تا ایمان، نام و نان برایم نیاورد

  12. 2 کاربر از پست مفید نازنین2010 تشکرکرده اند .

    گلريز (دوشنبه ۲۷ دی ۹۵),ستاره زیبا (یکشنبه ۲۶ دی ۹۵)

  13. #8
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه ۲۰ مهر ۹۶ [ ۱۴:۳۷]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۵-۱۰-۲۶
    نوشته ها
    68
    امتیاز
    1,539
    سطح
    22
    Points: 1,539, Level: 22
    Level completed: 39%, Points required for next Level: 61
    Overall activity: 41.0%
    دستاوردها:
    3 months registered1000 Experience Points
    تشکرها
    49

    تشکرشده 128 در 53 پست

    Rep Power
    0
    Array
    عاشق همچين فردى شدن كه ذاتا اتفاق بدى نيست. مشكل اينه كه شما انقدر احساسى شدى كه كنترلش برات سخته.
    يكم زمان بده براى شناخت بيشتر. اين سرى كه اومد ايران دعوتش كن خونواده ت رو ببينه تا يكم هم با فرهنگ ما آشنا بشه. بعدم به مرور خودت برو آلمان. يه مسافرته ديگه قرار نيست اتفاقى هم بيوفته. البته براى الان زوده. فكر نكن فرهنگ اونا هم طوريه كه حتما قبل ازدواج وارد روابط خاص ميشن!! اتفاقا روانشناساى خودشون هم ميگن اگه قصد ازدواج با مردى رو دارين باهاش رابطه ج برقرار نكنين. پس فقط تمركزت رو بذار رو شناخت اصولى. اگه اينطورى احساسى پيش برى ته اين رابطه به تركستان ميره ...

  14. کاربر روبرو از پست مفید Shayeste تشکرکرده است .

    گلريز (دوشنبه ۲۷ دی ۹۵)

  15. #9
    سرپرست سایت

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-۱-۰۳
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    7,799
    امتیاز
    115,074
    سطح
    100
    Points: 115,074, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 32.0%
    دستاوردها:
    SocialRecommendation Second ClassCreated Blog entryVeteranOverdrive
    تشکرها
    27,319

    تشکرشده 34,958 در 7,143 پست

    نوشته های وبلاگ
    4
    Rep Power
    1007
    Array
    با سلام

    اگر شما بدور از هیجان مداری دقت و مطالعه در آداب و فرهنگ این آقای آلمانی داشته باشید .... خواهید فهمید این اضطراب و ریز بینی وی در مورد شما لزوماً به معنی انتخاب شما برای ازدواج نیست بلکه برای انتخاب به عنوان یک دوستی بلند مدت به شکل هم خانگی هست که روابط کامل جنسی هم در آن لحاظ می شود .... شاید تعجب کنید بله برای شما که با فرهنگ ایرانی اسلامی مأنوس هستید جای تعجب هم دارد چون همانطور که تصور شماست این میزان توجه و دقت در جامعه ما به قصد ازدواج رسمی و قانونی است اما برای آنها چون روابط آزادشان مثل روابط دوستی دختر و پسر در ایران نیست که هردم بیل است بلکه وقتی کسی را به عنوان دوست از جنس متفاوت انتخاب می کنند برای ارتباطی کامل و همه جانبه چون دیگر مجاز نیستند همزمان با کس دیگری رابطه برقرار کنند و بنایشان بر رابطه ای طولانی مدت چه بسا بدون ازدواج است حتی با وجود بچه که از نظر قوانین اجتماعی و دینی و حکومتی ما نامشروع حساب می شود لذا این حساسیت را به خرج می دهند ....

    بهتره دست از رویا پردازی بردارید و بجای میدان دادن به احساسات و تخیلات رمانتیک واقع بین باشید و به فکر سلامتت روان و شخصیتتان باشید و برای برون رفت از وضعیت بلاتکلیفی روانی کنونی :

    کافیست به ایشون بگویید برای ما بنا به فرهنگمان ارتباط در یک بازه زمانی مشخص برای شناخت به قصد ازدواج هست ، در غیر این صورت افراد با جنس متفاوت می توانند روابط کاری یا اجتماعی بدور از عاطفه ورزی و رابطه جنسی می توانند داشته باشند لذا نگرانی یا حساسیت ما که آیا طرفمان همانی هست که ما می خواهیم فقط برای ازدواج است آیا شما هم چنین هستید یعنی این نگرانی یا اضطرابی که اشاره داشتید در رابطه با من دارید از این جهت است که به ازدواج فکر می کنید ؟ و آشنایی بیشتر را به این منظور خواستارید؟ به همانگونه که من فقط در صورت هدف ازدواج آشنایی بیشتر و .... را مجاز می دانم ؟

    جواب ایشان را که بشنوید خواهید فهمید که ایشان چگونه فکر می کند و آیا آنگونه که من بیان کردم هست یا آنگونه که شما تصور می کنید( که او به ازدواج فکر می کند) . این بهترین راه شفاف شدن شرایط و وضعیت است تا موقعیت خود را دریابید .

    بعد از آنکه وضعیت خود را معلوم کردید سخنی با شما در رابطه با خودتان و عاشق پیشگیتان دارم که امیدوارم راه گشایتان باشد .

    موفق باشید





  16. 4 کاربر از پست مفید فرشته مهربان تشکرکرده اند .

    گلريز (دوشنبه ۲۷ دی ۹۵),winter (پنجشنبه ۱۴ بهمن ۹۵),ستاره زیبا (دوشنبه ۲۷ دی ۹۵),شیدا. (دوشنبه ۲۷ دی ۹۵)

  17. #10
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه ۰۱ شهریور ۹۶ [ ۰۱:۴۹]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۵-۴-۲۸
    نوشته ها
    11
    امتیاز
    1,069
    سطح
    17
    Points: 1,069, Level: 17
    Level completed: 69%, Points required for next Level: 31
    Overall activity: 1.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    21

    تشکرشده 11 در 5 پست

    Rep Power
    0
    Array
    ممنونم كه سرپرست سايت بهم پيغام دادن
    فرشته مهربان ايشون به من مستقيم حرف اين كه دوست داره باهام ازدواج كنه نزده ولى توى صحبتهاش حرف علاقه به ازدواج هست. يك بار به من گفت پدرم وقتى همسن من بود سه تا بچه داشت، و براى من خيلى داره دير ميشه. بعد من سوال كردم از روابط گذشته ش و گفت اخيرا يك دوستى سه ساله داشتم كه فوريه گذشته تموم شد و من خيلى اذيت شدم. بعد از اون مدام تو سفر بودم، و اين سفرها كمك كرد كه بگذره ولى زياد سخت نگذره. من بهش گفتم علت تموم شدن رابطه چى بود كه گفت دختر خانم خودش با من كات كرد و گفت ديگه نميخواد ادامه بده. گفتم علتش چى بود؟ گفت علتش اين بود كه ديگه با من بهش خوش نميگذشت، گفتم به چه علت؟ گفت من پيگيرى نكردم، آزاد بود كه انتخاب كنه، گفتم به خاطر آزاد بودن يا نبودنش نپرسيدم به خاطر اين پرسيدم كه اگه مشكلى بود تو رابطه بعديت بتونى مهارش كنى. گفت من وقتى تو رابطه چيزى كم نذاشتم به خودم شك نمى كنم، بعد من پرسيدم شايد توقعش اين بوده كه بعد سه سال دوستى و زندگى ازدواج رسمى كنيد، گفت اون خودش مايل به ازدواج رسمى نبود، من مايل بودم. كه من به شوخى گفتم مگه ميشه دخترى بتونه پيشنهاد ازدواج تورو رد كنه، كه خنديد و سر درد دلش باز شد و گفت تو سفرهاش متوجه شده دخترهاى اروپا و آمريكا خودخواه و سايكو و دعوايى و متوقع هستن و اگه يه روز احيانا دستمزد بيشترى نسبت به مردشون دريافت كنن يا حس كنن ديگه مردشون خوب سرويس نميده مثل سيب زمينى داغ پرتش مى كنن اونور (دقيقا اصطلاح سيب زمينى رو به كار برد)دختر شرق ميانه رفتار بهترى داره و احترام ميدونه و عاطفه اى كه بهش ابراز مى كنيم قدر مى دونه. بعد اون در مورد من پرسيد كه منم دقيقا مثل شما براش توضيح دادم كه روابط دوستى دختر و پسر تو ايران شرايط خوبى نداره و پسرهاى ايرانى بيشتر به خاطر رابطه جنسى وارد دوستى ميشن تا عشق و علاقه و اگه عشقى هم باشه تا الان سهم من نشده و به علت اين كه ما اين نوع دوستى رو تو جامعه مون نمى پذيريم من تا به الان رابطه جدى با كسى نداشتم، اونم تا حدودى كه ابراز عقيده كرد من متوجه شدم خيلى اهل رابطه جنسى نيست و كلا مثل ما دخترهاى ايرانى كه حساسيم كسى بدون عشق با ما وارد رابطه بشه از بدون عشق وارد رابطه شدن متنفره

    در مورد صحبتتون كه ميگين من مطرح كنم آشنايى فقط به قصد ازدواج حس مى كنم با توجه به حرفهايى كه ما قبلا زديم و عدم شناختمون خيلى خودمو سبك كردم اگه اين حرفو بزنم و خيلى زوده.
    يعنى اصلا غرورم اجازه نميده من حرف ازدواج بزنم، اين كه ميگيد اون بياد ايران براى شناخت اون فقط براى كار مياد ايران و قبلا هم دوبار ديگه ايران اومده و تا حدودى فرهنگ ايران دستش هست. ولى قصد موندن تو ايرانو نداره، و يكى از صحبتهاى ما هم دقيقا همين بود كه اونى كه بايد جا به جا بشه منم چون اون كارش نميذاره بياد ايران موندگار شه و نهايت يكى دو هفته ميتونه بياد. كه من قصدم اينه كه آپريل كه ايران اومد من حتما مهمونى ترتيب بدم با خانواده من كاملا آشنا بشه. ولى خب دقيقا مشكلم اينه كه چطور شناخت رو بدون هيچ توقع به سمت ازدواج پيش ببرم و حس علاقه رو در اون تقويت كنم، مخصوصا كه فعلا از راه دور بايد اين كارو بكنم.


 
صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.2
Copyright © ۱۳۹۶ vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
vBCredits II Deluxe v2.1.0 (Lite) - vBulletin Mods & Addons Copyright © 2010-2017 DragonByte Technologies Ltd.
Runs best on HiVelocity Hosting.
اکنون ساعت ۱۵:۲۹ برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد.