به انجمن خوش آمدید
صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 20
  1. #1
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه ۲۶ بهمن ۹۵ [ ۱۳:۳۴]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۵-۹-۰۸
    نوشته ها
    44
    امتیاز
    639
    سطح
    12
    Points: 639, Level: 12
    Level completed: 78%, Points required for next Level: 11
    Overall activity: 53.0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class31 days registered500 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 4 در 4 پست

    Rep Power
    0
    Array

    از طلاق ميترسم نميدونم چيكار كنم خانوادم به جاي اينكه پشتم باشن زجرم ميدن نميخوام بعد طلاق برگردم پيش خانوادم نميدونم چطور شاغل بشم

    سلام دوستان من ٢٣سالمه و شوهرم ٢٦ و٢ساله عروسي كرديم خيلي خسته ام زندگيم عادت شده همسرم همش بهانه گيري ميكنه واسه ازدواج باهاش نزديك چند سال ميومد و ميرفت تا با اسرار و پا فشاريه منه احمق ازدواج كرديم بابا خيلي خشنه ازش ميترسم اخلاقاي بدي داره هميشه هروقت درد و دلي كردم باهام بد رفتار كرد من و جلو شوهرم ميزنه فوشم ميده الان كه از شوهرم كلافه ام سر هرچيزي من و مقصر ميكنه مثلا امروز مامانش صبح زنگ زده كه پسرم كجاست ج نميده نگرانشم گفتم نگران نباشين سر كار بعضي وقتا نميتونه ج بده اگه كار دارين من بهش پيام بدم هيچي نگفت بعدش شوهرم زنگ زده بهم منم گفتم مامان نگرانت شده بود زنگ بزن بهش گفت اره از بانك زنگ زدن واسه قسط ماشين منم متوجه نشدم چون خيلي سر در نميارم از كاراي بانك دو تا سوال كردم كه چرا به خونمون زنگ نزدن مامان چيزي به من نگفت بعد شروع كرد به زور ج ميداد با ميخره كردن كه ادم ماملا متوجه ميشه كه يكي به زور جوابتو ميده چطوريه بهم گفت چرا سين جيم ميكني اه منم ناراحت شدم گفتم مگه چي گفتم بهت وايساد فوش دادناي خيلي بد و زشت همه چيو قاطي كرد كه تو سرت تو زندگيه خودت باشه اصلا به تو چه كه من با دوستام برم يا تنها همش حرفاي بيربطي كه خودشم قاطي ميكرد من خيلييييي حالم بد شد بهم گفت تو به من مثل طلبكارا نگا ميكني من نه هيزم نه مجرم من داغون شدم انقدر حالم ريخت به هم گفتم يعني چي اين حرفارو من تاحالا بهت نزدم چرا بهم تهمت ميزني .خودش دانشگا رفتن منو هروز داستان ميكرد ميومد پشت در ببينه من با پسرا حرف ميزدم يا نه هيچ كار خطايي ازم نديد كسي نگاه ميكرد دعوا ميكرد كه من ديگه تمركز نداشتم درس بخونم ميترسيدم ابرومو ببره ديگه نرفتم همش ميگه با اين دوستت نرو مجرده خرابه با اينكه من هيچوقت به خودم اجازه نميدم خطايي كنم تا مغازه ميخوام برم ميگه مغازه سر خيابونمون هيز نريا من چند روز پيش با شوهرم قرار داشتم گفتم بريم خريد ديدم اومده به من ماشين ميده خودت برو من با دوستم ميخوام برم باشگاه منم عصباني شدم باهاش بحثم شد چند وقته ميرن باشگاه اون مياد سراغش مثلا با ماشين آخرين سيستمش من هيچي نگفتم تا اينكه باهاش قرار داشتم و اهميت نداد منم گفتم از دوستت خوشم نمياد چرا اصلا خودت ماشين نميبري با من قرار ميزاري بعدش با دوستت ميري بهش گفتم تو خودت به من ميگي با دوستاي مجردت نگرد اونوقت من يه كلمه بهت گفتم عزيزم تو خودت ماشين چرا نميبري داستان درست ميكني كه من به تو ميگم مجرمي يا هيزي يعني چي امروز پشت تلفن گفت من ٨طلاقت ميكنم به چه گناهي آخه نميدونين سر دوتا سوال من چيكار كرده پريروزم خوابش ميومد و بهانه گيري ميكرد من حرف ميزدم يه داستانش ميكرد يه هو پاشد دو تا سيلي محكم من و زد بينيم خون ميومد گرفت خوابيد منم هيچي نگفتم فقط نگاش كردم بهم گفت بي پدر مادر رفتم تو اتاق ديگه تا صبح تنها نيومد ببينه مردم يا زنده صبحم ميره گل ميخره با عطر كه ديگه من گل خريدم بايد ببخشيم من بخشيدم تا اينكه امروز دوباره پشت تلفن اين داستان و درست كرد برام من چيكار كنم حتي مشاوره ام نميا صدبار من تنها رفتم ميگه تو مشگل داري من نميام من مشگلي ندارم حتي براش سخنرانياي دكتر حبشي و گذاشتم حتي گوشم نداد من از خانوادم ميترسم وگرنه تصميم ميگرفتم راحت كمكم كنين چيكار كنم ميتونم پيش خانوادم نرم اگه جدا شم ميتونم جدا زنگي كنم من حتي تاحالا سر كارم نرفتم خيلي دوست دارم برم جايي كار كنم تا مشگل مالي نداشته باشم كه بابام خرجمو نده نميدونم حالم خيلي بده تورو خدا بادقت بخونين حرفامو ببخشيد سرتون درد اوردم

  2. #2
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه ۱۶ دی ۹۵ [ ۱۲:۵۵]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۵-۶-۱۳
    نوشته ها
    24
    امتیاز
    537
    سطح
    10
    Points: 537, Level: 10
    Level completed: 74%, Points required for next Level: 13
    Overall activity: 37.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 16 در 11 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام
    هم كلى غلط املايى دارى هم جمله هاتو خيلى مبهم نوشتى، اصلا معلوم نيست چى به چيه! اصلا مشكلت چيه؟!
    مختصر مفيد مشكل اصلى رو بنويس يه كم متوجه بشيم چى نوشتى!
    نكنه با شوهرت هم اينجورى مبهم حرف ميزنى!!!
    1956 likes this.

  3. کاربر روبرو از پست مفید Sanaznavidi تشکرکرده است .

    1956 (پنجشنبه ۲۵ آذر ۹۵)

  4. #3
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه ۲۶ بهمن ۹۵ [ ۱۳:۳۴]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۵-۹-۰۸
    نوشته ها
    44
    امتیاز
    639
    سطح
    12
    Points: 639, Level: 12
    Level completed: 78%, Points required for next Level: 11
    Overall activity: 53.0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class31 days registered500 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 4 در 4 پست

    Rep Power
    0
    Array
    عزيزم من واضح نوشتم كه كجاش نامفهومه؟

  5. #4
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    دیروز [ ۱۸:۴۲]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۴-۱۰-۲۷
    نوشته ها
    196
    امتیاز
    3,831
    سطح
    39
    Points: 3,831, Level: 39
    Level completed: 21%, Points required for next Level: 119
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    278

    تشکرشده 231 در 117 پست

    Rep Power
    32
    Array
    حضرت علی میفرمایند:در موقع عصبانیت سه کار هرگز نکنید:تصمیم،تنبیه،تشویق.(ا بته خودم منظورتشویق هنوز متوجه نشدم)
    اینم بگم اکثر خانما باکوچکترین دعوایی به اولین چیزی که فکرمیکنن طلاقه.
    آیا همسرشما خصوصیت مثبتی دارن؟
    رفتارش باشماچطوره؟
    آیا محبتی که به خواهرش میکنه مشابهش تو خونه باشمامیکنه؟
    ببینید خواهرشوهرتان بخاطر طرز پوششی که دارن شما رو آزرده میکنه.ولی آیا قبل از ازدواج این پوشش خواهرشوهرتونو ندیدین؟
    شوهر منم خواهرش رو خیلی تو بغل میگیره،روی پاش مینشونه،حتی گاهی کنارش میخوابه عکس و فیلمای موبایلشو نشون میده.فقط تفاوتی که با شما هست اینه که خواهرشوهرم پوششش خوبه ومن اونو مثل خواهر نداشته ام دوست دارم.
    خیلی از مردا این بداخلاقیا رو دارن.دوست ندارن زیر سوال برن.کسی سوال جوابشون کنه.شما ازشون چیزی نپرسین خودشون اگه بخواد توضیح میده که بامامانش چی گفتن.مخصوصا مشخصه که مادرشوهرتون نمیخواسته شماچیزی بدونین وگرنه کارشونو به شما میگفتند.
    بنظرم بجای اینکه به طلاق فکرکنید به راهی برای ترمیم رابطتون فکرکنید

  6. #5
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه ۲۶ بهمن ۹۵ [ ۱۳:۳۴]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۵-۹-۰۸
    نوشته ها
    44
    امتیاز
    639
    سطح
    12
    Points: 639, Level: 12
    Level completed: 78%, Points required for next Level: 11
    Overall activity: 53.0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class31 days registered500 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 4 در 4 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام دوست عزيزم من خيليييي تنهام شوهرم اصلا پشت من نيست حتي تو بازي امشب من كلي مريض بودم از صبح كه همه خونه ما بودن خواهرش و برادرا خودمم دوست داشتم گفتم بيان و ١شب پيششم خونه مادر شوهرم بوديم كه من شديد سرما خورده بودم با سرم بازم به خاطر شوهرم رفتم دوباره امشبم كه همه بودن شبش بازم رفتيم خونه مادرشوهرم با اينكه سرماخوردم شديد ولي بازم رفتم اونجا بازي كرديم اومديم خونه با من بد حرف ميزنه كه تو چرا به من اخم كردي چرا جلو اونا اخم كردي كه من ببازم آخه همه گفتن به شوهرم زنت همچين اخم كرد بهت كه ما دلمون سوخت برات حالا منم ماسك زده بودم تو بازي به شوخي فقط چشمام معلوم بود گفتم مگه من دشمني دارم باهات من اخم به شوخي كردم بقيه جدي گرفتن يعني من بيام مثل بچه ها همچين رفتاري كنم باهات گفتم تو خودتم به من گفتي جلو همه الان حاليت ميكنم من به شوخي گرفتم حرفتو چيزي گفتم بهت شروع شد بحثمون تو ماشين تا اينكه من بحث و اومدم مثلا عوض كنم گفتم قول دادي آخر شب بريم آب پرتغال بخوريم بريم ؟گفت حال ندارم فردا بعدش من گفتم باشه ديدم دوباره راهشو عوض كرده رفته جلو آبميوه فروشي ميگه من نميخورم تو بخور گفتم وا خوب چرا همون لحظه نميگي منم كه اجباري ندارم فردا باهم ميايم كه باهم بخوريم من تنهايي دوست ندارم دوباره بحث ميكنه تا خونه منم بهش گفتم واقعا متعسفم كه سر حرف ديگران اينكارارو ميكني زنتو نميشناسي من هميشه ازت تعريف ميكنم هواتو دارم يعني ميام همچين كاري كنم فوشم داد منم گفتم اينه جوابم امروز با اينكه حال نداشتم به همه گفتم اومدن خونه ما بعدشم من استراحت نكردم باز به خاطر تو شب اومدم خونه مامانتينا خيليم حالم خراب بود با نامرديه تموم گفت تو فلان فلان شده اي تو چيكار كردي مگه واسه من اينو كه گفت خيليييي بهم ريختم گفتم خجالت بكش هنوز جاي سيليت رو صورتم هست هنوز يادمه بهم گفتي بي پدر و مادرم من هيچي بهت نگفتم بخشيدمت ابن خيليم كار بزرگيه كه كردم بينيم پر خون كرده بود بازم بخشيدمش سريع گفتم با اون كارت حداقل تا چند روز من اگه جاي تو بودم روم نميشد تو صورتت نگاه كنم وايساد خنديدن به معنيه مسخره كردن من منم حالم خيلي بد شد ليوان دستم بود شكستمش يكم آروم كرد بلن شد فوشاي خيلي بد دادن منم گفتم آدم عصبانيتش و رو ظرف خالي كنه بهتره تا دستشو محكم تو صورت طرفش بزنه (من مشاوره ام كه رفتم ميگفت كه وقتي حالت خيلي بده يا تو بالش گريه كن بلند يا يه چيزي بشكن)بهش گفتم من واسه تو كاري نكردم ديگه من بي پدر مادرم باشه دستت درد نكنه رفت با خيال راحت دوباره خوابيد من موندم و حال داغونم اونقدرم مريضم كه نامرد حتي مراعات حالمم نميكنه رفته تو اتاقش راحت خوابيد

    - - - Updated - - -

    وقتي خودش حالش بده كافيه من بهش نرسم من مثل پروانه دورش ميگردم ولي اون هيچكاري نميكنه به من ميگه بردمت دكتر نميفهمي ديگه چكار كنم برات .من و داغون ميكنه بعدش رفته گرفته خوابيده راحته راحت منم تو تب ميسوزم با اين حالم خيليييييي نامرده هنوز جاي انگشتش رو صورتم هست ادم چقدر ميتونه پست باشه

  7. #6
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه ۲۶ بهمن ۹۵ [ ۱۳:۳۴]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۵-۹-۰۸
    نوشته ها
    44
    امتیاز
    639
    سطح
    12
    Points: 639, Level: 12
    Level completed: 78%, Points required for next Level: 11
    Overall activity: 53.0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class31 days registered500 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 4 در 4 پست

    Rep Power
    0
    Array
    كسي نيست توروخدا خيلي احتياج دارم به كمك

  8. #7
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    دیروز [ ۱۸:۴۲]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۴-۱۰-۲۷
    نوشته ها
    196
    امتیاز
    3,831
    سطح
    39
    Points: 3,831, Level: 39
    Level completed: 21%, Points required for next Level: 119
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    278

    تشکرشده 231 در 117 پست

    Rep Power
    32
    Array
    عزیزم دنیای مردا و زنها دو دنیای متفاوته.مثلا اون به نظرش شما رو دکتر برده یه کار بزرگ کرده چون ازوقتش زده ولی برای ما وقتی مریض میشن مراقبتها وتوجهات زیادمون یعنی عشق.
    برای دعوت از خونواده همسرتون بهتر بود میذاشتین یه وقت دیگه که نه ناراحتی جسمی داشتین نه روحی.حس میکنم این کارو برای نزدیک شدنتون به همسرتون انجام دادین برای اینکه زودتر رابطتون خوب شه ولی چون او یه مرده واصلا تو این حال وهوا نیست که این کار بااینکه سخت بوده براتون بازم انجامش دادین.نتیجه این میشه که شما سرخورده تر از قبل میشین.این اشتباهیه که منم قبلا انجام میدادم ولی نتیجش این شد که روی کارهای بدش بیشتر پافشاری کرد چرا؟چون من برای اینکه زود آشتی کنیم اصلا اجازه نمیدادم اون متوجه اشتباهش بشه سریع بایه قدمش کیلومترها به طرفش میرفتم.نتیجه این شده که منت داره سرم که داره تحملم میکنه،میگه من اگه خیانتم بکنم تو هیچ جوره ول نمیکنی بری.یعنی هیچ ترسی از ترک کردنم تو دلش نیس.فکر میکنی چرا کارم به اینجا رسیده؟چون او هر اشتباهی میکرد من سریع گذشت میکردم واصلا به روی خودم نمیاوردم چقدر رنجیدم ولی او برای اشتباهات من تا یکی دو ماه قهربود.برای همین فکرمیکنه اونی که بد کرده منم.
    شماهم اگه حرکت اشتباهی میکنه باسرسنگینی نشون بده ناراحتی ووقتی اظهار پشیمونی میکنه ببخش.بعد هم اون موضوع رو هی نکوب توی سرش که قبحش براش بریزه وبگه خوب کاری کردم

  9. #8
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه ۲۶ بهمن ۹۵ [ ۱۳:۳۴]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۵-۹-۰۸
    نوشته ها
    44
    امتیاز
    639
    سطح
    12
    Points: 639, Level: 12
    Level completed: 78%, Points required for next Level: 11
    Overall activity: 53.0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class31 days registered500 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 4 در 4 پست

    Rep Power
    0
    Array
    واقعا ازت ممنونم دوست خوبم من تجربه ي چنداني ندارم يعني اصلا ندارم تو خانواده ايم بزرگ شدم كه محبت پدري نديدم محبت پدرم فقط با پول بود الان كه اين حرفارو بهم گفتين واقعا همينطور شده من دلم نمياد نبخشمش سريع ميبخشم ولي اينم بگم اون روز كه من و بد جور زد فرداش گل و عطر برام خريد دقيقا همين حرفايي كه گفتين و زد منم گفتم واقعا جاي دستت درد نكنته من حالم خيلي بد بود بعدش فقط جاريمو برادرش و تعارف كردم اونام اومدن بعدش خودش گفت زنگ بزن به خواهرمم بياد با اينكه ميدونين با خواهرش چه مشكلاتي دارم بازم با اين حالم گفتم باشه عزيزم حتما كه همشون اومدن شوهرمم حتي پا نشد كمك كنه واسه نهار شبم به خاطر اون با اون حالم رفتم كه آخرش باهام اون رفتارو كرد ميگفت تو واسه من هيچكاري نكردي و هروقتم بخوام طلاقت ميدم الانم ميخوايي برو ميخايي بمون هي نيا كل سر من بشين حرف مفت بزن همش تقصير خودمه هميشه زود گذشت كردم و به خاطر وضعيتي كه خونه پدريم دارم با پدري كه راحت جلو شوهرم همه چي بهم ميگه و حتي كتكم ميزنه هيچوقت نميخوام از خونم برم

  10. #9
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    شنبه ۱۱ دی ۹۵ [ ۱۰:۱۵]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-۱۲-۲۰
    نوشته ها
    343
    امتیاز
    5,466
    سطح
    47
    Points: 5,466, Level: 47
    Level completed: 58%, Points required for next Level: 84
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    59

    تشکرشده 378 در 207 پست

    Rep Power
    46
    Array
    عزيزم منم مشكلات شبيه به تو رو دارم
    انگار شوهرامون يكي هستن
    منم دقيقا همين برخورد ها باهام ميشه
    منم خيلي تنهام خيلي كمبوددارم . هيچ كس هم منو درك نمي كنه آخه چي بگم به بقيه ؟‌ نمي فهمن دردت چيه
    شوهرمم خيلي اخلاقاش شبيه شوهر تويه .
    ميدوني من به چه نتيجه اي رسيدم ؟‌ بعد 4 سال ؟‌ اينكه كلا كلا كلا هيچ نوع توقعي از شوهرم نداشته باشم
    تو زندگي امدهايي كه باهم دعواشون نميشه دقت كردم متوجه شدم . زنه اصلا كاري به كار شوهرش نداره نه زنگ ميزنه نه سوال مي پرسه . هميشه هم احترامش سرجاشه. دوستي ورفاقت و محبت به شوهر يك اشتباه محضه چون وقتي محبت مي كني حداقل توقع داري نصفش بر گرده وقتي برنمي گرده حالت خراب ميشه .
    توام مثل من بكن
    از شوهرتم نمي خوادطلاق بگيري
    انگار طلاق بگيري برات فرش قرمز پهن مي كنن. بي تفاوت باش . فك كن شوهرن داري سخته .ميدونم خيلي سخته ولي بخواي ميتوني
    اين طوري وقتي رفاقتي نباشه فقط يه همسر باشه كه بايد غذا براش بپزي و خونه شو تميز نگه داري و گاهي باهاش حرف بزني ديگه توقع نداري ارامش داري

  11. #10
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه ۲۶ بهمن ۹۵ [ ۱۳:۳۴]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۵-۹-۰۸
    نوشته ها
    44
    امتیاز
    639
    سطح
    12
    Points: 639, Level: 12
    Level completed: 78%, Points required for next Level: 11
    Overall activity: 53.0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class31 days registered500 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 4 در 4 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام پريا جان عزيزم ممنونم بابت همدرديت اينطوري كه ميگي يخت نيست؟من وقتي ازدواج كردم به خاطر اينكه واقعا تشنه ي محبت بودم من قبل ازدواج از پدر محبت نديدم الان شوهرم ازم انتظار داره خوب منم نوكر كه نيستم فقط بشورم و بپرم كه اينكارامم ميكنم هيچي كم نداره نميدونم چرا ااين كارارو ميكنه


 
صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.2
Copyright © ۱۳۹۶ vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
vBCredits II Deluxe v2.1.0 (Lite) - vBulletin Mods & Addons Copyright © 2010-2017 DragonByte Technologies Ltd.
Runs best on HiVelocity Hosting.
اکنون ساعت ۱۵:۱۷ برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4.5 می باشد.