به انجمن خوش آمدید
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 6 , از مجموع 6
  1. #1
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دیروز [ ۱۶:۲۹]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۵-۷-۰۴
    نوشته ها
    81
    امتیاز
    1,467
    سطح
    21
    Points: 1,467, Level: 21
    Level completed: 67%, Points required for next Level: 33
    Overall activity: 42.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points3 months registered
    تشکرها
    71

    تشکرشده 89 در 42 پست

    Rep Power
    0
    Array

    درخواست کمک:ارتباط با فامیل بعد از طلاق از همسرم

    سلام دوستان عزیز
    ممنونم از دوستانی که در جریان پست های قبلی من بودن و نظراتشون رو اعلام کردن...الان 45 روز از آخرین ارتباطم با همسرم میگذرد...و همچنان همسرم در موضع طلاق مونده و منتظر این هست که من بدنبال کارهای طلاق برم،منم آخر این ماه میخوام برم یه وکیل بگیرم و تمامی کارها رو بهش واگذار کنم (خودم قدم هام به سمت دادگاه نمیره،حتی حاضر نیستم درب دادگاه رو ببینم)ولی مجبورم برم یه وکیل بگیرم ،چون همسرم وقتی حق طلاق رو داد و رفت ،یعنی اینکه برو طلاقت رو بگیر و پیگیر من نباش...وگرنه هیچ مردی حق طلاق رو نمیده...بگذریم...فقط یه مشکلی دارم اینه که هیچ کس از فامیل من نمیدونن چه بلایی سر زندگیم اومده، از اونجایی که من یه خانواده پر رفت وآمد و ارتباط با خاله و دایی و عمو و عمه داریم...هر کس تا منو میبینه میپرسه چه خبر از شوهرت ؟کجاست؟خوبه؟چرا نیست باهات؟ و چرا...؟منم از این به بعد باید به همه بگم که داریم جدا میشیم گفتن این جمله برای من سخته(بخوام به تک تک فامیلی که از شوهر من سراغ میگیرن و یاد میکنن بخوام بگم که این آقا دیگه با من نیست و دیگه خبرش هم از من نگیرین،خیلی سخته....اشکام سرازیر میشه ،موقع گفتن این جمله بغض گلومو فشار میده....)اصلا نمیدونم از فامیل دور شم و حداقل تا زمانی که از طریق مامانم بهشون اطلاع رسانی بشه....یا اینکه خودمو از جمع دور نکنم و با هر حالتی که هست باهاشون روبرو شم ،ولی داغون میشم اگه حتی اشکی جلو فامیل از چشام جاری شه...نمیدونم چکار کنم؟؟؟الانم هم توی شهری که یکساعتی خانواده ام هست دارم کار میکنم،هفته پیش مادرم اومد بهم سر زد ولی اصلا حتی پیشنهاد نداد که تو بخاطر شوهرت اومدی اینجا و حالا که شوهرت ولت کرده تو برگرد شهر خودمون و دنبال کار باش...منم از نحوه زندگی مجردی بخاطر حرف فامیل بدم میاد(مطلقه هست و تنها زندگی میکنه و....کلی فامیل حرف میزنن)خیلی دوست دارم برگزدم به شهر خودم ولی از اینکه تو خونه مادرم اذیت بشم (نیش و کنایه خانواده)از اینکه زمان طولانی بگذره و کار گیرم نیاد(هیچکس ساپورت مالی نمیکنه)از اینکه تو خونه مادرم رفت و آمد زیاده و من مدام مجبور باشم جواب فامیل رو بدم که چرا طلاق گرفتم و مگه چی شد و.....؟؟؟؟میترسم....نمیدونم بهترین راه حل چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ؟؟؟

  2. #2
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    دیروز [ ۱۹:۱۷]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۴-۴-۱۰
    نوشته ها
    213
    امتیاز
    3,216
    سطح
    35
    Points: 3,216, Level: 35
    Level completed: 11%, Points required for next Level: 134
    Overall activity: 42.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsTagger Second Class1 year registered
    تشکرها
    35

    تشکرشده 211 در 113 پست

    Rep Power
    33
    Array
    اول پیگیر باش تو شهر خودتون یه کار پیدا کنی و بعدش برو و اعلام کن
    اگرم نشد به همه بگو خوابگاه کارمندی و یا دانشجویی هستی و قوانین سختی تو رفت و آمد داره

  3. کاربر روبرو از پست مفید حیاط خلوت تشکرکرده است .

    haniye68 (یکشنبه ۲۱ آذر ۹۵)

  4. #3
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    دیروز [ ۲۰:۳۴]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۴-۶-۱۰
    نوشته ها
    224
    امتیاز
    4,265
    سطح
    41
    Points: 4,265, Level: 41
    Level completed: 58%, Points required for next Level: 85
    Overall activity: 40.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience Points1 year registeredTagger First Class
    تشکرها
    316

    تشکرشده 296 در 136 پست

    Rep Power
    38
    Array
    هانیه جان دیر یا زود همه متوجه میشن
    ماه که همیشه پشت ابر نمیمونه.به هر حال باید از یه جایی به بعد با این موضوع کنار بیای و خودتو برای هر عکس العمل و رفتاری آماده کنی.اگر گریه ت بگیره عادیه ولی بهتره این اتفاق جلوی کسی نیوفته.نظر من اینه که یه مدت لااقل تا زمانی که خودتو کااااملا بدست بیاری دور از خانواده و فامیل باشی.مثلا همونطور که حیاط خلوت عزیز گفتن خوابگاه دانشجویی چیزی.
    شما هر کاری کنی مردم حرف میزنن پشت آدم پس به این چیزا اهمیت نده و کاریکه به صلاحته انجام بده.
    به قولی بگذار حرف ها آنقدر یکدیگر را بزنند تا بمیرند.
    شما از اقوام دور باش.اینجوری از طریق خانواده ت باخبر میشن و بذار ابا از اسیاب بیوفته.
    راه دوم اینه که بری خونه مادرت و روی خودت کار کنی و همه سعیتو کنی جلوی کسی گریه نکنی.اگر گریه کنی اتفاق بدی نیوفتاده خب یه اتفاق تلخی برات پیش اومده و همه میتونن حالتو درک کنن.
    اگر مادرت چیزی نمیگه شاید با خودش فکر میکنه اینجوری به مشکلات شما دامن نزده و امکان داره شما بری سمت شوهرت.
    اخه اونا دقیقا توی رابطه شما نبودن و شما هرچی هم توضیح بدی درکش براشون سخته و یا نمیخوان بپذیرن چون پذیرفتنش مساویه با خراب شدن زندگی دخترشون.

  5. 3 کاربر از پست مفید ZENDEGIBEHTAR تشکرکرده اند .

    haniye68 (یکشنبه ۲۱ آذر ۹۵),margearezooha (یکشنبه ۲۱ آذر ۹۵),بارن (یکشنبه ۲۱ آذر ۹۵)

  6. #4
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    دوشنبه ۲۷ دی ۹۵ [ ۱۸:۰۱]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-۲-۱۴
    نوشته ها
    1,108
    امتیاز
    21,052
    سطح
    91
    Points: 21,052, Level: 91
    Level completed: 41%, Points required for next Level: 298
    Overall activity: 5.0%
    دستاوردها:
    SocialOverdriveVeteranTagger First Class10000 Experience Points
    تشکرها
    4,974

    تشکرشده 6,150 در 1,082 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    0
    Array
    گریه ات بگیره، اشکالی نداره. خیلی طبیعیه. نگران اینجور مسایل نباش.

    ذهنت را درگیر حاشیه ها نکن . به اولین فامیل که بگی همه خواهند فهمید و این بار از روی دوشت بر داشته خواهد شد.

    مهم اینه که وقتی می گی جوری بگی که در شرایطی نیستی بخوای به سوالات کسی جواب بدی و هیچ سوالی نپرسند.

    سعی کن تمام تلاشت این باشه که در این مرحله کار درست را انجام بدی جوری که در آینده از خودت و عملکردت راضی باشی.

    شرایط سختیه اما می گذره.

  7. کاربر روبرو از پست مفید بی نهایت تشکرکرده است .

    haniye68 (یکشنبه ۲۱ آذر ۹۵)

  8. #5
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دیروز [ ۱۶:۲۹]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۵-۷-۰۴
    نوشته ها
    81
    امتیاز
    1,467
    سطح
    21
    Points: 1,467, Level: 21
    Level completed: 67%, Points required for next Level: 33
    Overall activity: 42.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points3 months registered
    تشکرها
    71

    تشکرشده 89 در 42 پست

    Rep Power
    0
    Array
    جواب شخص زندگی بهتر....................
    من الان دور از خانواده ام...خیلی احساس تنهایی میکنم...با اینکه یک دوستی دارم که پیشمه ،ولی خیلی دوست داشتم که این مرحله عذاب آور رو کنارم خانواده ام میگذروندم....این که یه مرحله وحشتناک زندگی رو کنار آدم هایی بگذرونم که از ذات خودم هستن و از بچگی دنبالم بودن بهم انرژی و آرامش میده که حداقل بفهمم که شوهرم رفته ولی در عوض خانواده ام تکیه گاهم هستن...ولی خانواده ام هیچ همراهی باهام نمیکنن....مادرم دیر به دیر حالمو میپرسه ....بالاخره این مرحله سختی از زندگیم هست،پدرم و برادرهام که اصلا یادی نمیکنن...خواهرمم که نمیدونه که زندگیم به چه مرحله وحشتناکی رسیده...یه چیزی میخوام که جایگاه همسرم رو پر کنه....بفهمم که کسی پشتم هست و تنها نیستم....

  9. کاربر روبرو از پست مفید haniye68 تشکرکرده است .

    ZENDEGIBEHTAR (سه شنبه ۲۳ آذر ۹۵)

  10. #6
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه ۱۴ دی ۹۵ [ ۰۳:۱۹]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۵-۲-۲۱
    نوشته ها
    156
    امتیاز
    2,596
    سطح
    30
    Points: 2,596, Level: 30
    Level completed: 98%, Points required for next Level: 4
    Overall activity: 5.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience Points3 months registered
    تشکرها
    0

    تشکرشده 298 در 112 پست

    Rep Power
    31
    Array
    به این چیزا فکر نکن. موقعش که شد خودشون میفهمن. فقط سعی کن به کسی توضیح ندی. با یه کلمه تفاهم نداشتم دهن همه رو ببند.

  11. کاربر روبرو از پست مفید سوشیانت2 تشکرکرده است .

    بارن (دوشنبه ۲۲ آذر ۹۵)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.2
Copyright © ۱۳۹۵ vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
vBCredits II Deluxe v2.1.0 (Lite) - vBulletin Mods & Addons Copyright © 2010-2017 DragonByte Technologies Ltd.
Runs best on HiVelocity Hosting.
اکنون ساعت ۱۷:۵۲ برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد.