به انجمن خوش آمدید
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 3 , از مجموع 3
Like Tree1Likes
  • 1 Post By حیاط خلوت

موضوع: مشکل من با وابستگی مادرم

  1. #1
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    امروز [ ۰۲:۰۵]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-۲-۲۹
    نوشته ها
    36
    امتیاز
    5,458
    سطح
    47
    Points: 5,458, Level: 47
    Level completed: 54%, Points required for next Level: 92
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger Second Class5000 Experience Points
    تشکرها
    27

    تشکرشده 33 در 18 پست

    Rep Power
    0
    Array

    مشکل من با وابستگی مادرم

    سلام

    خلاصه بگم:

    مادرم زن وابسته ایه. در واقع هیچ کاری تو زندگیش نکرده به جز بزرگ کردن ما و الان که ما بچه ها بزرگ شدیم، به هر بهانه ای تماس میگیره و می خواد از زندگی ما هر لحظه با خبر باشه. من برام سخته که دائم به کسی گزارش بدم. نه تنها سختمه بلکه به دلیل فشردگی برنامه روزانه ام، اصلا مایل نیستم هر روز چند بار وقت بگذارم و حرف های تکراری بگم و بشنوم.
    چندی قبل اعتراض کردم و نتیجه این شد که نیمی از این تماس ها به همسرم منتفل شده!

    1- حرف مشترکی با مادرم ندارم. چندان محبتی در بچگی از او ندیدم و حتی نمی دانستم مادرها بچه هایشان را بعد از دوسالگی هم بغل می کنند! از بس سرکوبگر احساستم بود و در هر مسئله ای ضعیف و ناشی و خجولانه برخورد می کرد، برخلاف بقیه دخترهای همسن و سالم نتوانستم ارتباط مناسبی با او بگیرم. مدت هاست هیچ مسئله ای از زندگی ام را به او برزو نمی دهم، چرا که یا با نگرانی بی حد و حصر و کنترل نشده اش، باید فشار اندوه او را هم مضافا متقبل شوم! و یا اینکه حرف های بین ما، ضمن گفتگوهای بین اقوام، اغلب از جای دیگری سر در می آورد و یکهو می بینم مشکل زندگی مرا نه تنها خاله که دوست دور دختر عمه هم می داند.

    نتیچه اینکه تلفن های ما شامل این جملات است : -سلام/+سلام/-خوبی؟همسرت خوبه؟/+خوبم، شما چطورید؟ بابا چطوره؟ بچه ها چطورن؟/ و تماااام. زیر یک دقیقه مکالمات ما تموم میشه و تا دو دقیقه باقی مونده صرف تکرار "-چه خبر؟/ + هیچی سلامتی. شما چه خبر؟ " میشه!!
    و من روزی دو بار باید این مکالمه بی معنی رو تکرار کنم.

    2- اعتراض من و بحث سر این موضوع تنها به اینجا ختم میشه که " مادر نشدی بفهمی"!

    3- حس می کنم مادرم اعتماد به نفس ضعیفش رو داره اینجوری پوشش میده. بارها سعی کردم با تشویقش به کارهایی که می بینم علاقه داره، سعی بشه که درگیریهای دیگه ذهنی پیدا کنه، اما پاسخی نگرفتم.

    4- راهکارهایی مثل گاهی جواب ندادن، از دسترس خارج شدن، و غیره هم به هیچ وجه باعث نشده ایشون این عادتش رو کنار بذاره.

    5- مسئله وابستگی ایشون، به همین جا ختم نمی شه، رفتارش با بقیه جوریه که انگار احترامی برای خودش قائل نیست. مثلا اگر اونجا مهمون باشیم، (متاسفم که اینطوری میگم) عین یک خدمتکار دائما بلند میشه و راه میره. اجازه نفس کشیدن به ماها نمیده. اصلا به حرف زدن هم نمی رسیم. چون دائم تو فکره نکنه چیزی نقص داشته باشه. اگر غریبه تر باشه که من خجالت می کشم گاهی جلوی مهمون با ظرف چایی دولا می ایسته که طرف صحبتش تموم شه و چای تعارف کنه بهش :(

    6- اگر ما بچه هاش، هدیه ای کمی گرون قیمت براش بگیریم، با گریه و زاریش اعصابمون رو له می کنه که چرا اینکار رو کردید برای من...

    7- اصلا به فکر خودش نیست، از خرید لباس بگیرید تا رفتن به چکاپ. یکبار نشده قدمی برای خودش برداره. انگار آفریده شده که در خدمت دیگران باشه...

    8- دلم براش میسوزه و دلم نمی خواد این همه خودش رو به خاطر ما کوچیک کنه.

    من با این مادری که هنوز یاد نگرفته خودش رو دوست داشته باشه و قوی باشه، چکار کنم؟

  2. کاربر روبرو از پست مفید dandelion تشکرکرده است .

    mercury (یکشنبه ۳۰ آبان ۹۵)

  3. #2
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه ۰۳ اسفند ۹۵ [ ۰۵:۵۹]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۲-۷-۰۱
    نوشته ها
    40
    امتیاز
    2,823
    سطح
    32
    Points: 2,823, Level: 32
    Level completed: 49%, Points required for next Level: 77
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    37

    تشکرشده 89 در 30 پست

    Rep Power
    0
    Array
    چنین اشخاصی "به هیچ وجه" قابل تغییر نیستن
    از نظر من که خودم با همچین شخصی رو به رو هستم راه حل اینه که در ظاهر همراهی و عدم سرزنش (یعنی هیچ وقت آشکارا علیهش جبهه نگیری) و در پشت سر کاهش هدفمند و مدیریت شده ی ارتباط و کم کردن وابستگیه

  4. کاربر روبرو از پست مفید mercury تشکرکرده است .

    dandelion (یکشنبه ۰۷ آذر ۹۵)

  5. #3
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    چهارشنبه ۰۴ اسفند ۹۵ [ ۱۱:۴۷]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۴-۴-۱۰
    نوشته ها
    238
    امتیاز
    3,580
    سطح
    37
    Points: 3,580, Level: 37
    Level completed: 54%, Points required for next Level: 70
    Overall activity: 47.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsTagger Second Class1 year registered
    تشکرها
    41

    تشکرشده 247 در 126 پست

    Rep Power
    37
    Array
    مادر من هفته ای 3 بار بهم زنگ می زنه از روزمرگی ها برام میگه از سوزش دست و پا تا چه جوری قرمه سبزی جا ببیفته و لذت می برم
    عادت داره کارهاشو خودش انجام بده میریم خونش اجازه نمیده که حتی ظرفها رو بشوریم و این رو به حساب حساسیتهاش می زاریم
    زیاد به خودش نمیرسه و همش به فکر ماست و اینو به حساب عادت عاشقانه مادریش می زاریم
    من هم زیاد تو دوران کودکی محبتی عاشقانه و به قول معروف فرانسوی ندیدم ولی همین که میگه چی کار می کنی برام معنی میده میمیرم برات

    دیدت رو به مادرت عوض کن
    یه روزی نیاد که حسرت همین حرفهای روزمره رو داشته باشی
    dandelion likes this.

  6. 3 کاربر از پست مفید حیاط خلوت تشکرکرده اند .

    tavalode arezoo (دوشنبه ۰۱ آذر ۹۵),دیار (دوشنبه ۰۸ آذر ۹۵),شیدا. (دوشنبه ۰۱ آذر ۹۵)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.2
Copyright © ۱۳۹۵ vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
vBCredits II Deluxe v2.1.0 (Lite) - vBulletin Mods & Addons Copyright © 2010-2017 DragonByte Technologies Ltd.
Runs best on HiVelocity Hosting.
اکنون ساعت ۰۲:۳۰ برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد.