به انجمن خوش آمدید
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1
  1. #1
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه ۱۹ مرداد ۹۶ [ ۰۳:۲۵]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۵-۴-۲۴
    نوشته ها
    53
    امتیاز
    1,325
    سطح
    20
    Points: 1,325, Level: 20
    Level completed: 25%, Points required for next Level: 75
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    1

    تشکرشده 33 در 22 پست

    Rep Power
    0
    Array

    اختلاف شخصی که قصد ازدواج باهاش دارم( نامزدم) و خانوادم (مخصوصا مادر)

    دوستان عزیزم سلام
    مدت هاست که میام اینجا و سوالاتم رو پیدا میکنم و جواباتون رو میخونم و استفاده میکنم. اما یک مدت هست که دچار یک سردرگمی شدم و تصمیم گرفتم بیام باهاتون درمیان بگذارم. سوالم رو مطرح میکنم و امیدوارم که بتونیم به یک جای خوبی برسونیمش.
    من 26 سالم هست و حدود 1.5 هست که با اقایی به قصد ازدواج در مرحله شناخت هستیم. تقریبا ایشون نامزد من هست. میگم تقریبا چون هیچ عقد و محرمیتی بین ما وجود نداره. از ابتدای امر خانواده ها اختلاف زیادی با هم داشتند و جواب من با اینکه ازش خوشم اومده بود اما منفی بود. ایشون خیلی پافشاری کرد و به اصطلاح خودمون اینقدر عاشقی کرد که کم کم با توجه به ویژگی های خوبش و این محبتش من هم وابستش شدم. این رو هم بگم که در این مدت 1.5 سال حدود 8 ماه ایشون ایران نبود (قبلا هم مدت زیادی ایران نبوده). همین که ایران نبوده باعث شده با خانوادش تفاوتهای اخلاقی و فرهنگی داشته باشه، همچنین قرار نیست من ایران زندگی کنم و مجموعه این موارد بهم کمک کرد که بگم باهاش اشنایی و رابطه ام رو ادامه میدم. اوایل خانواده اون به دلیل تفاوت دو خانواده ناراضی بودند به حدی که این اقا تنها اومد خواستگاری من اما بعدا موافق شدند و علی رغم همه مشکلات خواستگاری هم اومدند (که البته جلسه چندان جالبی نبود). بعد از اون ما اشناییمون رو با کمک های پدارنه و مادرانه خانواده من و ایشون ادامه دادیم. چون خانواده ها با هم خیلی جور نیستند یعنی از همه لحاظ فرق ارند، با هم رفت و امدی ندارند اما با دوتایی با رضایت اونها خونه هم میریمو میایم. قرار بود عقد کنیم که به دلیل مشکلات کاری من ، عقدمون به تاخیر افتاد. اوایل مادرم خیلی دوستش داشت و شاید زیاد از حد بهش محبت میکرد. اما بعد از یک سفر کاری که من، ایشون و مادرم با هم داشتیم، بین مادرم و ایشون اختلاف پیش اومد. ایشون هم خیلی خوب رفتار نکرد (حالت سر و سنگین بودن به خودش گرفت). هرچند اعتراف میکنم به نظرم رفتار مادرم بعد از رفتار ایشون هم بالغانه نبود. خلاصه من با توجه به نزدیک شدن زیاد ارتباطمون اصلا نمیتونستم قبول کنم که این مورد دلیل کات کردن باشه و سعی کردم همه چیز رو درست کنم که دوباره این اتفاق به فاصله چند هفته تکرار شد و ما قرار گذاشتیم که دیگه ادامه ندیم اما بعد از اون (مثل چند بار قبل) این اقا دوباره از من خواست که بیشتر فکر کنیم و بریم مشاوره و بینیم واقعا کار درست چیه. از این نظر که دوستم داره یا نه مطمئنم که دوستم داره اما خب خیلی هم پافشاری میکنه که تصمیم منطقی و عاقلانه بگیره تا جاییکه مدام میترسه نتونه منو خوشبخت کنه و اینو با حالت نگرانی به زبون میاره. همین طور ویژگی های شخصیتی خوبی هم داره. ما مشاوره رفتیم، نظر مثبتی داشت و بهمون یک سری مهارت یاد داد که الان در حال بررسی و تمرین این مهارت هاییم و من فرصت خواستم تا بهش جواب بدم. کاملا متوجه ام مادرم دیگه مثل قبل موافق نیست، اون بار اول بخشیدش اما الان از دستش دلخوره. این اقا هم یک عیبی که داره اینه که گرچه از خود من راحت عذرخواهی میکنه اما میگه این اختلاف ها بین دو نفر طبیعی هست و من دلیلی نمیبینم از مادرت عذرخواهی کنم و این یک مشکل بین من و تو بوده و کار اشتباهی نکردم. فقط به مناسبت یکی از اعیاد شیرینی گرفت و اومد خونمون که همه چیز رو تموم کنه. از روز اول هم نسبت به مادرم حساس بود (دلیلش تفاوت 180 درجه اخلاقشون هست که اینجا جاش نمیشه بگم).
    الان مشکلم اینه که 1- من تو کل عمرم همه تلاشمو کردم مادرم راضی باشه و منو قبول داشته باشه چون خیلی به گردنم حق داره. جاهایی خودمو رنج دادم اما سعی کردم دختر خوبی برای مادرم باشم و فکر میکنم تا حالا موفق بودم هرچند میدونم کار درستی نکردم و ادم نباید برای خوب بودن خودش رو بی دلیل اذیت کنه اما کردم و الان در این مورد نمیدونم به نامزدم چه جوابی بدم چون میبینم مادرم راضی نیست. مادرم دوست داره من جواب مثبت بدم چون میدونه دوستش دارم و تکلیف زندگیم مشخص میشه اما من فکر میکنم اینجوری یعنی به مادرم به اندازه ای که باید توجه نکردم. متاسفانه نمیتونم هم با مادرم درست صحبت کنم چون هربار یا من یا ایشون نسبت به موضوع گارد میگیریم و تا حالا نتونستم خیلی خوب در این باره باهاشون صحبت کنم.
    2- از طرفی با اتفاق هایی که افتاده مثل کات کردن های زیاد ( 4-5 بار در این یک سال و نیم) که به جز این مورد اخیر بقیه اش به دلیل مخالفت خانوادش بوده، اخلاقی که در سفر از خودش نشون داد، تفاوت خانوادگی که از اول وجود داشت؛ گاهی میگم نکنه دارم احساسی تصمیم میگیرم ، چون این بدی ها رو به هرجهت از خودش نشون داده و شاید من به دلیل احساسم هست که تونستم ببخشمش و فکر کنم راه هایی برای کنار اومدن باهاش هست. واقعا گیج شدم و نیاز دارم کسی کمکم کنه.
    واقعا عذر میخوام که با این متن طولانی وقتتونو میگیرم اما خواهش میکنم اگه نظری دارین در مورد دو تا مشکلم بگین تا بتونیم با هم مشکل رو حل کنیم.
    پیشاپیش یک دنیا سپاس
    ویرایش توسط Mahaneh : پنجشنبه ۲۴ تیر ۹۵ در ساعت ۱۹:۳۶


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.2
Copyright © ۱۳۹۶ vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
vBCredits II Deluxe v2.1.0 (Lite) - vBulletin Mods & Addons Copyright © 2010-2017 DragonByte Technologies Ltd.
Runs best on HiVelocity Hosting.
اکنون ساعت ۲۰:۱۴ برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4.5 می باشد.