به انجمن خوش آمدید
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 4 , از مجموع 4
Like Tree2Likes
  • 1 Post By nedabehnam
  • 1 Post By بی نهایت

موضوع: بعدازخیانت همسرم چطوربه زندگی عادی برگردم؟

  1. #1
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه ۲۰ بهمن ۹۴ [ ۰۶:۴۱]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۴-۱۱-۱۵
    نوشته ها
    1
    امتیاز
    25
    سطح
    1
    Points: 25, Level: 1
    Level completed: 49%, Points required for next Level: 25
    Overall activity: 3.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class
    تشکرها
    0
    تشکرشده 2 در 1 پست
    Rep Power
    0
    Array

    بعدازخیانت همسرم چطوربه زندگی عادی برگردم؟

    سلام,من تازه وارداین سایت شدم وازاینکه کمکم کنید خوشحال میشم.
    من نزدیک هشت ساله که ازدواج کردم وتواین مدت مثل همه زوجهایه سری مشکلات مالی ومشکلاتی باخونواده همسرداشتم ولی زندگی بدی نداشتم وروزای خوبی باهمسرم داشتم.بعدازهفت سال باتوافق همدیگه بچه دارشدیم والان من هشت ماهه باردارم.زندگیمون روال عادیشوداشت تااینکه یکسال پیش همسرم توی سایت بازی
    انلاین عضوشدوبازی میکرد.اوایل فقط بازی میکرد ومنم درجریان بودم.
    ولی اواخربیشترچت میکرد وهروقت کنارش بودم پنجره رومیبست حرفای چرت وپرتی که میگن اصلا اهمیت نمیدم,وتمام وقت سرش گرم بود.تااینکه یکماه پیش متوجه شدم که توهمین سایت بایه خانم متاهل دوست شده و چت میکنن و تلفنی هم باهم درتماس هستن.من این اواخرمتوجه شده بودم که یه چیزیش هست ونسبت به من و بچه ش هیچ حسی نداره ولی طوری وانمودمیکنه که نه اینطورنیست.هرچقدرمیگفتم که تواین سایت نروگوش نمیداد وپنهون ازمن اینکارومیکرد.
    یه روزاتفاقی رفتم توی سایت تا یوزرش رو چک کنم وببینم چرا همیشه من که هستم میادبیرون ازیوزرش,شانسی پسوردروزدم ودرست بود.ومسیجهای خصوصی روکه دیدم دنیاروسرم خراب شد.که نوشته بود ال..توروخداجوابموبده,خیلی تماس گرفتم,قول میدم همه چی همونجورشه که تومیخوای و...التماس و خواهش.
    وبعد مسیجهای دیگه که چقدرابرازعلاقه کرده بود و اینکه دلش تنگ میشه و وقتی ازش بیخبرمیشه دلش اشوبه,وهمش بالفظ عشقم صداش میکرده,واز پیامهاش متوجه شدم که فقط وقتی همسرم سرکاربوده باهاش صحبت میکرده وچون کارهمسرم شیفتی هستش,دختره روزای شیفتش رومیدونسته و همون روز باهم بازی انلاین میکردن و وسطش چت میکردن و تلفنی حرف میزدن.اولش که به شوهرم گفتم خیلی داغون بودم چون توی هفت ماهگیم بودم وبهش گفتم که دیگه حق نداره بیادخونه تا من تکلیفموروشن کنم.شروع کرد به التماس که اشتباه میکنی و داستان اینجوری نیست و اون پیامها کارمن نیست وچون دیدم دختر پررویی هستش دادم یوزرموبه یکی از دوستام به اسم من باهاش چت کنه و باهاش حرف بزنه تا ادب بشه.وگفتم چرافقط روزای شیقت تو دوستت صحبت کرده گفت برای اینکه دختره مطمئن بشه که منم.وبجون بچه ای که توراهه قسم خورد ودستشوگذاشت روی قران قسم خورد که کاردوستش بوده و هیچ دخالتی نداشته,وقول داد که دیگه تواون سایت نره,یکهفته باور کردم با اینکه ناراحت بودم وباهاش خیلی سردبودم واین مدت دایم میگفت که چقدر از زندگیش راضیه وازاینکه من کنارشم احساس ارامش میکنه,بعدازیک هفته روزی که شیفت بودبایه یوزرساختگی رفتم توهمین سایت وبه یکی هم اسمش شک کردم وباهاش چت کردم ووسط چت متوجه شدم که همسرمه وهنوز هم ادامه نیده واحتمالا دنبال یکی دیگست,شماره ای که ازگوشیش پیداکرده بودم قبل ازاین ماجرا ونگهداشته بودم زنگ زدم تواین مدت واصلا جواب نمیداد انقدرزنگ زدم تادیدم همونه,باهاش حرف زدم وفهمیدم که تمام تماسها از اداره همسرم بوده و کلا این همسرم بوده که باهاش درارتباط بوده نه دوستش و ازاینکه یکهفته بهم دروغ گفته بودوقسم به جون بچم خورده بود و به قران داشتم دیوونه میشدم و تصمیم گرفتم که نبخشمش و به مادرم جریان روگفتم.
    وقتی متوجه شد که من واقعیت روفهمیدم گریه وزاری کرد که غلط کردم و پشیمونم,بهم فرصت بده که حبران کنم و قول میدم که زندگیمون بهتر از قبل میشه.ولی برای من سخت بود چون این اتفاق توی بهترین روزای زندگیم افتاده بود,و جالب اینجاست که اون خانم گفت دلیل قطع رابطه من این بود که بعد از مدتها درمان بچه دارشدم وازوقتی فهمیدم دیگه جواب تلفنای شوهرتوندادم واین شوهر تو بود که همش اصرارمیکرد.یعنی نمیدونین این حرف چقدربرای من سنگین بود.درضمن شوهرمن ادمی بود که ابرازعلاقه بلدنبودیاشاید من اینجوری فک میکردم ومیگفت مهم عمل هستش نه حرف,واینکه بیشتر مواقع گوشیش دست من بود ومشکلی نداشت,ومن دلم خوش بود و نمیدونستم هرچی هست تومحل کارشه نه خونه,الان یکماه ازاین موضوع گذشته و هیچی عوض نشده.شوهرم همش میخواد محبت کنه ولی من دیگه محبتشونمیخوام,دوس ندارم بهم نزدیک بشه و هربارکه صلح بیدارمیشم وچشمم بهش میفته همه چی برام تکرارمیشه و یکماه کار من شده گریه.دلم برای بچم میسوزه که خشم من میشه سم براش و داره نابودمیشه وبیگناهه,لطفا کمکم کنید چکار کنم؟؟ چطور ببخشمش و بتونم باهاش زندگی کنم واعتماد کنم؟؟ا
    ZENDEGIBEHTAR likes this.

  2. 2 کاربر از پست مفید nedabehnam تشکرکرده اند .

    mehdihn (جمعه ۱۶ بهمن ۹۴),mohamad.reza164 (پنجشنبه ۱۵ بهمن ۹۴)

  3. #2
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه ۲۹ خرداد ۹۶ [ ۲۳:۰۱]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۴-۱۱-۱۰
    نوشته ها
    86
    امتیاز
    2,212
    سطح
    28
    Points: 2,212, Level: 28
    Level completed: 42%, Points required for next Level: 88
    Overall activity: 9.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsTagger First Class1 year registered
    تشکرها
    59

    تشکرشده 102 در 52 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام
    خیلی اتفاق تاسف برانگیزیه. فقط میتونم بگم متوسل بشید به خدا تا خودش کمکتون کنه.
    کاش خدا به انسان، در کنار زندگی خوب یه ظرفیت بالا هم بده.
    موفق باشید خانم

  4. کاربر روبرو از پست مفید Wishbone تشکرکرده است .

    mohamad.reza164 (پنجشنبه ۱۵ بهمن ۹۴)

  5. #3
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    پنجشنبه ۰۱ تیر ۹۶ [ ۲۲:۴۲]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۴-۱-۲۴
    محل سکونت
    سرزمين رهايي
    نوشته ها
    538
    امتیاز
    16,000
    سطح
    81
    Points: 16,000, Level: 81
    Level completed: 30%, Points required for next Level: 350
    Overall activity: 54.0%
    دستاوردها:
    Overdrive10000 Experience Points1 year registeredRecommendation Second ClassTagger First Class
    تشکرها
    1,864

    تشکرشده 1,604 در 469 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    136
    Array
    سلام خانوم محترم

    اول از همه پیشاپیش قدم نورسیده و این هدیه ارزشمند الهی رو خدمت شما و همسرتون تبریک بگم.

    خوشحالیم که شما رو در جمع خودمون میبینیم. ان شالله دوستان و مشاوران برای راهنمایی های مطلوب خدمتتون میرسند.

    -------------

    نام کاربری شما اگر متشکل از نام شما و همسرتون باشه، خیلی خوبه و نشون میده رزونه های امید در شما وجود داره.

    خانوم اول یه نکته بگم: فرزند شما در شرایطی هست که نیاز داره مادرش در آرامش کامل باشه و تغذیه جسم و روان مناسبی داشته باشه. شما به عنوان یک مادر موظف هستین این شرایط رو چه به تنهایی و چه به همراهی همسرتون فراهم کنید.

    حال برسیم به موضوع اصلی شما:

    اینکه خودتون تصمیم دارید که زندگی رو بسازید نکته مثبتی هست. تا حالا به این فکر کردین که شرایط چه طور پیشرفت که همسرتون این خلا در زندگی اش پدید آمد که راه دیگری رو بره؟

    اصولا هم مشاورا میگن و هم دستور قرآن هست که تجسس نکنید. حال که شما این راه رو رفتین و به یکسری از مسایل از همسرتون آگاه شدین باید ظرفیت این قضیه رو در خودتون ایجاد کنید و بتونید بهترین روش رو اتخاذ کنید.

    اعتماد یک مسئله ای هست که طی سالیان دراز شکل میگیره و ممکنه با کوچکترین لغزشی از بین بره.

    اگر یه فرزندی در خونه خودش دچار اشتباهی بشه که اعتماد پدر و مادر و خواهرش از بین بره، چی کارش میکنند؟ از خونه بیرون می اندازنش؟ یا تلاش می کنن که شرایط رو بهبود بدهند؟
    الان زمانی هست که یک همسر بتونه نقش مادر رو برای شوهرش بازی کنه و وقتی که تو مخمصه افتاده نجاتش بده.

    به نظر من کمی برای زندگی تون تلاش کنید و اگر نتیجه نگرفتین، به گزینه های آخر فکر کنید.

    از طرفی هم به سادگی کوتاه نیاد که همسرتون فکر کنه، شرایط برگشت شما تحت هر اشتباهی وجود داره!
    خدا را در قلب کسانی دیدم که بی هیچ توقع مهربان بودند.

  6. 2 کاربر از پست مفید mohamad.reza164 تشکرکرده اند .

    mehdihn (جمعه ۱۶ بهمن ۹۴),Wishbone (پنجشنبه ۱۵ بهمن ۹۴)

  7. #4
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    امروز [ ۲۰:۰۱]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-۲-۱۴
    نوشته ها
    1,167
    امتیاز
    22,840
    سطح
    93
    Points: 22,840, Level: 93
    Level completed: 49%, Points required for next Level: 510
    Overall activity: 81.0%
    دستاوردها:
    SocialOverdriveVeteranTagger First Class10000 Experience Points
    تشکرها
    4,992

    تشکرشده 6,368 در 1,138 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    0
    Array
    این آقا همسر شما و پدر فرزندتونه. و زندگی هم در جریانه . مطمئنا هم می خواید که زندگی خوبی داشته باشید.

    همسر شما دچار این مشکل شده ، و خوشبختانه ابراز پشیمانی کرده اند . این فرصت خوبی است که پایه های زندگی تون رو محکم تر از قبل بنا کنید.

    ریشه یابی کنید جای خالی رو و برای پر کردنش اقدام کنید.
    نقش یک همسر مهربان و بخشنده و در عین حال قوی رو داشته باشید بسیار موثر تر است تا نقش یک همسر مغموم و شکست خورده را داشته باشید.

    بهشون بگید در صورت تکرار جای هیچ بخششی نیست.
    alireza198 likes this.

  8. 3 کاربر از پست مفید بی نهایت تشکرکرده اند .

    alireza198 (یکشنبه ۱۸ بهمن ۹۴),ammin (دوشنبه ۱۹ بهمن ۹۴),بدنبال خوشبختی (یکشنبه ۱۸ بهمن ۹۴)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.2
Copyright © ۱۳۹۶ vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
vBCredits II Deluxe v2.1.0 (Lite) - vBulletin Mods & Addons Copyright © 2010-2017 DragonByte Technologies Ltd.
Runs best on HiVelocity Hosting.
اکنون ساعت ۲۲:۳۴ برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4.5 می باشد.