به انجمن خوش آمدید
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 5 , از مجموع 5

موضوع: تفاوت شهرها

  1. #1
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    جمعه ۲۷ آذر ۹۴ [ ۱۳:۱۴]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۴-۶-۰۵
    نوشته ها
    4
    امتیاز
    114
    سطح
    2
    Points: 114, Level: 2
    Level completed: 28%, Points required for next Level: 36
    Overall activity: 3.0%
    دستاوردها:
    31 days registered100 Experience Points
    تشکرها
    0
    تشکرشده 1 در 1 پست
    Rep Power
    0
    Array

    New تفاوت شهرها

    یه سوال داشتم
    مخصوصا ازخانم ها
    خواستم ببینم
    1- واسه خانم ها چقدرمشکله که توشهری زندگی کنند که شهرخودشون نیست ومثلا شهرآقا داماد هست
    بعد
    2- درشهر سوم چطور، شهری که وطن هیچکدوم نیست؟
    بعد
    3- اختلاف از دوشهر که هم استانی هم هستن ولی فاصله شهرها حدود400 کیلومتره چجوریه؟
    لطفا افرادی که اینطور تجربه هایی دارن هم نظر بدن که آیا بعدا براشون مشکلاتی پیش آمده ؟؟؟
    4- وچطور میشود پدر مادرهاراراضی کرد باقضیه اختلاف شهرها مخصوصا خانواده دختر کناربیان

    ""درضمن این دوشهرازلحاظ فرهنگی ومذهبی تقریبا یکسان هستند واختلافی ندارن ""

  2. #2
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه ۰۸ اردیبهشت ۹۶ [ ۲۲:۱۰]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۳-۱۰-۰۳
    نوشته ها
    346
    امتیاز
    7,833
    سطح
    59
    Points: 7,833, Level: 59
    Level completed: 42%, Points required for next Level: 117
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class5000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    299

    تشکرشده 737 در 270 پست

    Rep Power
    73
    Array
    منو همسرم از یک شهر هستیم اما شهر دیگه ای زندگی میکنیم از نظر خونوادم خیلی مشکلی نداشت و اونا میگفتن ما بدونیم دخترمون خوشبخته هزاران کیلومترم از ما دور باشه اشکال نداره واسه خودمم خیلی مهم نبود اما الان که چند سالی گذشته خیلی احساس تنهایی میکنم اینجا هیچ کسو ندارم حتی دوستی هم ندارم که بخوام باهاش رفت وامد داشته باشم چون دوستای دانشگاهم همشون مال شهرای دیگه بودنو رفتن و بعد فارغ التحصیلیم کسی نبود که بتونم در اون حد باهاش دوست بشم که باهاش رفت و امد داشته باشم متاسفانه

    واسه همین احساس میکنم این قضیه یه مقدار خیلی کم روی روحیه ام اثر گذاشته از بس تو خونه تنها بودم و خونه اروم و ساکته از شلوغی و صدا کلافه میشم روزایی که میرم باشگاه صدای اهنگها اذیتم میکنه سانس هایی میرم که خلوت باشه این تغییراتو جدیدا متوجه شدم و متاسفانه به شدت داره اذیتم میکنه این تنهایی

    وقتی شوهرم میاد تلویزیون روشن میکنه سرم درد میگیره و دلم میخواد زود خاموشش کنه

    وقتی مادرم میگه خاله فلانی و .....اومدن خونمون غصه میخورم میگم کاش منم اونجا بودم

    کلی با ذوق وشوق خونه خریدیمو ودکورش کردیم به جز خونواده ی خودم تا حالا کسی خونمون نیومدهوقتی میبینم همسایمون همیشه یا مهمون دارن یا میرن مهمونی منم دلم میخواد

    همیشه نگران اینم اگه زمانی بچه بیارم و به کمک کسی نیاز داشتم باید چکار کنم

    وقتی اتفاق بدی میفته هیچ کس نیست به دادمون برسه
    اولای ازدواجمون دزد زد به خونمون یادم نمیره چقدر احساس بدی داشتم که کسی کنارم نبود

    اینا مشکلات زندگی دور از جایی هست که خونواده هستن تازه من کلا دختر سوسول و مامانی نیستم و همیشه رو پای خودم بودمو هستم اما باز این قضیه هرچه میگذره تحملش برام سخت تر میشه

    به نظرم تا جایی که میشه ازدواجها اینطوری نباشه بهتره من خودم اگه دختری داشته باشم و بخواد ازدواج کنه و بره جای دیگه تو ایران نمیذارم مگر بخواد خارج از کشور یه جای خوبی بره که مطمئن باشم بهش خوش میگذره در اون صورت اجازه میدم

    من خواهرمم شرایطش دقیقا مثل منه و شهری که رفته دورتر از شهر منه اونا که به شدت افسردن و مدام دنبال بهانن که برگردن
    شک هایت را باور نکن و هیچگاه به باورهایت شک نکن
    زندگی شگفت انگیز است اگر بدانید که چطور زندگی کنید

  3. کاربر روبرو از پست مفید sahar67 تشکرکرده است .

    دختر بیخیال (جمعه ۲۷ شهریور ۹۴)

  4. #3
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    شنبه ۲۵ مهر ۹۴ [ ۲۰:۲۱]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۴-۱-۲۶
    نوشته ها
    249
    امتیاز
    2,867
    سطح
    32
    Points: 2,867, Level: 32
    Level completed: 78%, Points required for next Level: 33
    Overall activity: 28.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience Points3 months registered
    تشکرها
    0

    تشکرشده 327 در 165 پست

    Rep Power
    43
    Array
    من پدر مادر خودم فاصله شهراشون از هم حدوددوساعت راهه اما الان در یک شهر سوم زندگی میکنیم که حدود ۱۰ساعت در راهیم تا به اون استان برسیم راستش من خودم که بچشونم بگم که خب مشکلاتش زیاده اینکه
    مثلا تو زندگیم خیلی کم عروسی رفتم بجز اشناهای درجه یک ودو
    همیشه خونه باهمیم البته ما در شمال کشور هستیم وخب جای دیدنی زیاد داریم
    ولی همیشه همجا تنها رفتیم
    من هیچوقت بقیه دوستام با دختر خاله ودختر عمه گردش نرفتم
    از یک ماهگی مهد بودم چون مادرمم کارمند بود
    هیچوقت سیزده بدر عید نوروز یا مراسم های اینجوری برام معنای دورهم جمع شدن نداشته

    اما علی رغم اینها نمردم و هم خودم و هم برادرم ذره ای روابط اجتماعیمون مشکل نداره منزوی یا خجالتی نیستیم

    اما از نظر مادرم خب اون اوایل جوون بود انگیزه داشت اما خیلی غربت وسختی کشید توی تمام مدت بارداریش تنها بوده بجز دوروز اخر هیچوقت نتونسته تو دعوا قهر کنه بره خونه باباش همیشه کارای ما وکارای خونه با خودش بوده الان هامن دیدم که گاهی میترسه از مریضی واینا یا وقتی تولدی وجشنی میشه دلش میخواد بره یا برای موقع مرگ پدر ومادرش به موقع نرسید
    یا از نظر پدرم خب مرد بودند دوست داشتن توی مسایل مالی واقتصادی کسی همراهشون باشه برای مشورت یا برای سفرهای کاری کسی اطراف
    خانوادش باشه خیلی اوقات میترسند که شاید در مسایلی دچار خطا بشند چون در شهر غریب هستند
    اینا مسایلی بوده که من با گوشت و خونم حسشون کردم و سختیش توی چندتا پارگراف نمیگنجه البته من الان عاشق شهرم هستم و کلا دلمون نمیخواد برگردیم فرهنگمون عوض شده عادت کردیم وگاهی حس میکنم بد نیست چون وقتی کنار فامیل باشی مشکلات بیشتره دخالتها بیشتر حرف بیشتر میشنوید وبیشتر قاطی مشکلاتید اما در شهر جدا زندگی ارومتری دارید مشکلاتتون با همسرتون بهتر ومنطقی تر حل میشه
    من سعی کردم در حدم تجربیاتو بگم

  5. #4
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    جمعه ۲۷ شهریور ۹۴ [ ۱۵:۰۷]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۴-۲-۱۲
    نوشته ها
    35
    امتیاز
    700
    سطح
    13
    Points: 700, Level: 13
    Level completed: 34%, Points required for next Level: 100
    Overall activity: 27.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 17 در 9 پست

    Rep Power
    0
    Array
    بستگی داره چقدر دو طف به خونواده هاشون و خونوادهاشون به اونا وابسته باشن.. الان عروسمون تو شهر ما زندگی میکنه و راضیه البته موقتیه و قراره برن تو شهر اون زندگی کنه چند سال دیگه...خوناده من و اون جفتشون راضین...به اینم بستگی داره که چقدر درونگرا باشین...من خودم خیلی دورن گرام و اصلا حوصله دوست و رفیقو مهمونیو عروسیو ندارم.دوست دارم یه جایی برم که مجبور نباشم ادمای زیادیو دورو برو ببینم. عروسی میشه دوست دارم یه جوری بشه نرم..خونواده منم همینطورن. اهل مهمونی و دوست نیستیم و اصلا با فامیل ارتباط نداریم.مادرم ماهی یبار ب زور واسه خرید خونه میره بیرون..من اگه برم اون سره دنیا هم مهم نیست برام. منو ول کنی دوست دارم تو خونه بشینم .الانم زندگیم از کار به خونه از خونه به کاره..ادمای مثل من دوری از خونواده و فامیل براشون راحته ولی کسی که همش خونه فامل مهمونیه شلوغی و دوست داره دستش همیشه گوشیه با دوستاش حرف میزنه میره گردش چمعی مسلما دوری از اینا براش عذاب اوره

    - - - Updated - - -

    بستگی داره چقدر دو طرف به خونواده هاشون و خونوادهاشون به اونا وابسته باشن.. الان عروسمون تو شهر ما زندگی میکنه و راضیه البته موقتیه و قراره برن تو شهر اون زندگی کنن چند سال دیگه...خوناده من و اون جفتشون راضین...به اینم بستگی داره که چقدر درونگرا باشین...من خودم خیلی دورن گرام و اصلا حوصله دوست و رفیقو مهمونیو عروسیو ندارم.دوست دارم یه جایی برم که مجبور نباشم ادمای زیادیو دورو برو ببینم. عروسی میشه دوست دارم یه جوری بشه نرم..خونواده منم همینطورن. اهل مهمونی و دوست نیستیم و اصلا با فامیل ارتباط نداریم.مادرم ماهی یبار ب زور واسه خرید خونه میره بیرون..من اگه برم اون سره دنیا هم مهم نیست برام. منو ول کنی دوست دارم تو خونه بشینم .الانم زندگیم از کار به خونه از خونه به کاره..ادمای مثل من دوری از خونواده و فامیل براشون راحته ولی کسی که همش خونه فامل مهمونیه شلوغی و دوست داره دستش همیشه گوشیه با دوستاش حرف میزنه میره گردش چمعی مسلما دوری از اینا براش عذاب اوره

  6. #5
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    جمعه ۲۷ آذر ۹۴ [ ۱۳:۱۴]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۴-۶-۰۵
    نوشته ها
    4
    امتیاز
    114
    سطح
    2
    Points: 114, Level: 2
    Level completed: 28%, Points required for next Level: 36
    Overall activity: 3.0%
    دستاوردها:
    31 days registered100 Experience Points
    تشکرها
    0
    تشکرشده 1 در 1 پست
    Rep Power
    0
    Array
    ممنون از sahar67 که تجربیاتشو دراختیار ما گذاشت
    از دختر جوانهم ممنون که از تجربه پدرومادرش گفت مفید بود ممنون که خوبی ها رو هم گفتی

    tanha2 هم ممنونم
    اطلاعات مفیدی بود
    دوستان دیگر هم نظرات وتجربیاتی دارن بگن لطفا
    موفق باشید
    یاعلی


    - - - Updated - - -

    پس طفلی دخترتون !!!
    معمولا همیشه همینطوری بوده که پدر مادرها اون چیزایی که خودشون نداشتن میخوان بچه هاشون داشته باشه واون چیزایی که داشتن یاانجام دادن نمیخوان بچه هاشون انجام بده
    البته معمولا ونظر منه


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.2
Copyright © ۱۳۹۶ vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
vBCredits II Deluxe v2.1.0 (Lite) - vBulletin Mods & Addons Copyright © 2010-2017 DragonByte Technologies Ltd.
Runs best on HiVelocity Hosting.
اکنون ساعت ۱۹:۰۰ برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد.