لطفاً تا بارگذاری کامل صفحه منتظر بمانید ...


تجربه های فردی  
کاربران آنلاين در اين تاپيک:
1 Guest(s)
آغاز کننده: BABY
ارسال ها: 26
بازديد ها: 1170

ارسال پاسخ 
 
  • 1 رای - 1 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
 
رتبه موضوع:
ثبت راه حلها
جمعه ۱۸ ارد ۱۳۸۸, ۰۰:۵۱ صبح
philosara
عضو فعال
****

ارسال‌ها: 485
تاریخ عضویت: سه شنبه ۱۸ فرو ۱۳۸۸
رتبه: 19
تشکرها : 466
( 1259 تشکر در 386 ارسال )
RE: ثبت راه حلها

سلام دوستان.72
من تازه این تاپیک رو دیدم، خیلی مفید به نظر می رسه.
ظاهرا این تاپیک فراموش شده ست، بنابراین یه پست می ذارم که بیاد بالا!

............................................................................

چون مشکلم رو قبلا عنوان نکردم، اول مسئله رو می گم بعد راه حلی که به نظرم رسیده رو می نویسم.

مسئله: از وقتی به تالار اومدم، خیلی وقتها احساس ناتوانی می کنم. ناتوانی در کمک و راهنمایی کردن کسانیکه مشکلشون رو مطرح می کنند، و من بحران حاکم بر زندگیشون رو درک می کنم. گاهی حتی خودم می دونم در اون شرایط چیکار می کردم، اما از راهنمایی کردن مفید به اون شخص ناتوانم!

راه حل:
در خیلی از مواردیکه من همه چی رو مبهم می بینم و به بن بست می خورم، نقاب با وجود سن کمشون، با استفاده از همون اطلاعات محدود، موضوع رو واضح و روشن می کنند، طوریکه من دچار حیرت می شم. بعد هم راه حل های عملی و مفیدی که من رو به فکر می بره که چطور به فکر خودم نرسیده بود.
مدیر همدردی هم که جای خود دارد. ولی خوب من بیشتر به پست های نقاب برمی خورم.
(همینجا دلم می خواد از نقاب عزیز بخاطر راهنمایی های بی دریغ و مفیدشون سپاسگزاری کنم727272)

نتیجه گیری من این بود که برای کمک کردن به دیگران به تخصص نیاز دارم. البته قطعا نه در حد یک روانشناس یا مشاور ( چون متاسفانه مجال ادامه دادن یه رشته جدید رو ندارم )، ولی در حد خودم می تونم یه مقدار آگاهیم رو در این زمینه افزایش بدم. و قطعا یه سری مطالعات هرچند مختصر باعث خواهد شد برای هم وطنانم مفید تر از امروز باشم.

در این راستا:

1:: قراره یکی از همکارهام که رشته شون مشاوره ست، چند تا کتاب مفید بهم معرفی کنند.

2:: شروع کردم به جمع آوری پست های مدیر همدردی و نقاب و بقیه دوستان. و امیدوارم از محضر این اساتید بتونم در حد توانم یاد بگیرم.

3:: چند تا فایل درست کردم و مقالاتی که keyvan عزیز و بقیه دوستان معرفی می کنند رو جمع آوری و دسته بندی می کنم که بتونم به تازه واردها ارائه بدم.

................................................................................................

این هم ثبت راه حلی که "امروز" به ذهنم رسید و امیدوارم بتونم به وسیله اون مشکلی که روزهاست فکرم رو مشغول کرده برطرف یا حداقل تعدیل کنم.Shy

البته هدف اصلیم از این پست همونی بود که اول گفتم:
یادآوری این تاپیک ارزشمند.

از BABY بخاطر ایده ی این تاپیک ممنونم، و امیدوارم دیگر دوستان هم راه حل مشکلاتشون رو ثبت کنند که مورد استفاده بقیه قرار بگیره.72

آفلاین نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : طاهره , BABY , setareh , نقاب
آگهی
جمعه ۱۸ ارد ۱۳۸۸, ۰۲:۵۹ صبح
sorena_arman
عضو پیشرو
*****

ارسال‌ها: 1,619
تاریخ عضویت: جمعه ۲۴ آبا ۱۳۸۷
تشکرها : 141
( 370 تشکر در 163 ارسال )
RE: ثبت راه حلها

یاد گرفتم هیچ چیزی به مانند سهیم دانستن خودم در مشکلی که از سوی دیگری برایم ایحادمی شود به بزرگ شدن روحم، به رشد شخصیتم و به کاهش دردها و رنجهایم کمک نکرده است.
غایب نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : نقاب , طاهره , BABY , setareh
جمعه ۱۸ ارد ۱۳۸۸, ۰۷:۳۱ صبح (آخرین تغییر در این ارسال: جمعه ۱۸ ارد ۱۳۸۸ ۰۷:۳۲ صبح توسط متولد88.)
متولد88
عضو کوشا
**

ارسال‌ها: 82
تاریخ عضویت: دو شنبه ۰۳ فرو ۱۳۸۸
تشکرها : 77
( 13 تشکر در 11 ارسال )
RE: ثبت راه حلها

من با اينكه مشكلم با خودم هنوز حل نشده. ولي با راهنمايي شما دوستان عزيز ياد گرفتم
هميشه خدا بهترين و نزديكترين دوسته
ياد گرفتم كه بدون شناخت به ديگران اعتماد نكنم و تمام واقعيتهاي زندگيمو حتي براي نزديكترين دوستم نگم.و با خدا درد و دل كنم
ياد گرفتم از رحمت خدا نااميد نشم
يادگرفتم كه درعين حال كه از گذشتم درس ميگيرم به فكر حال و ايندم باشه و بجاي افسوس خوردن براي گذشته حال و ايندمو زيبا كنم
ياد گرفتم گناهامو تكرار نكنم. و درعين حال كه اگه توبه كنم خدا منو ميبخشه ولي باز از گناهام درس بگيرم و همه چيزو بخدا بسپارم
يادگرفتم كه هميشه قدر دان زحماتي باشم كه ديگران براي من كشيدن
در اينجا هم از تمام دوستاني كه منو راهنمايي كردن خيلي ممنونم

من اگر بدي كنم تو را بندگان خوب بسيار است ولي اگرتو ياري ام نكني مرا خدايي ديگر كجاست؟
آفلاین نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : BABY
سه شنبه ۱۹ آبا ۱۳۸۸, ۱۱:۵۲ صبح
BABY
عضو پیشرو
*****

ارسال‌ها: 1,118
تاریخ عضویت: سه شنبه ۱۲ شهر ۱۳۸۷
رتبه: 25
تشکرها : 1221
( 1915 تشکر در 665 ارسال )
RE: ثبت راه حلها

از همه دوستان وخصوصا دوستان قدیمی مثل وم عزیز
میشه لطف کنید ونتیجه تجربه هاتون رو در این پست قرار بدین؟

مثلا مشکل قبلی Wem با عنوان "گناه من چیه" که به دوسال قبل مربوط میشده ، که امیدوارم تا الان حل شده باشه، نتیجه و راهی که منجر به حل این مساله شده خیلی ارزشمنده ومیتونه برا سایرین آموزنده وراه گشا باشه.
7272

اشتباهات انسان، ابتدا رهگذر می شوند، سپس میهمان و سرانجام صاحبخانه اگر... .
آفلاین نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : گفتار نیک
سه شنبه ۱۹ آبا ۱۳۸۸, ۱۴:۰۴ عصر (آخرین تغییر در این ارسال: سه شنبه ۱۹ آبا ۱۳۸۸ ۱۴:۱۲ عصر توسط گفتار نیک.)
گفتار نیک
عضو همراه
***

ارسال‌ها: 191
تاریخ عضویت: چهار شنبه ۲۹ مهر ۱۳۸۸
رتبه: 4
تشکرها : 343
( 336 تشکر در 136 ارسال )
RE: ثبت راه حلها

من برای حل مشگلم به دکتر روانشناس بالینی مراجعه کردم و به من گفتند: این خشم و عصبانیت ناشی از اسیبهای ریز و درشت یک عمر زندگی است .

این خشم و عصبانیت حاصل دست رنج مردانی است که طی زمان از ابتدای تولد تا به امروز در صحنه زندگی و اجتماع با آنها روبه رو بوده ام و من از کارهای آنها که منحر به ایجاد فضای جبر و تحمیل و از دست دادن قدرت اختیار آزرده هستم.
اعتراض به موقع یعنی جراتمندی
مهر طلبی تعطیل .
خوب بودن و قبول مسئولیت و ....اندازه دارد
و....


در حال مشاوره هستم و نتایج متعاقبا اعلام خواهد شد .


اما در ابتدای راه همین اندازه بس که در هزار توی تالار همدردی ، صورت مسئله با طرح مشگل در تالار برایم روشن شد و از راهنمایی و همراهی BABY- آتنا - mamfred- gh.sanaسولی- بالهای صداقت - غزاله - جناب مدیرهمدردی - tops_ali2000- mohat.
سود بردم که از همگی تشکر می کنم.


چرا بی اعتماد شدیم و ادامه زندگی ناممکن به نظر می رسد
http://www.hamdardi.net/thread-9007.html

می خواستم زندگی کنم ، راهم را بستند
عاشق شدم ، گفتند دروغ است
گریستم ، گفتند بهانه است
خندیدم ، گفتند دیوانه است
دنیا را نگه دارید ، می خواهم پیاده شوم
( دکتر علی شریعتی )
آفلاین نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : BABY , بالهای صداقت
پنج شنبه ۲۱ آبا ۱۳۸۸, ۲۱:۳۸ عصر
طاهره
کارشناس افتخاری
******

ارسال‌ها: 819
تاریخ عضویت: پنج شنبه ۲۲ شهر ۱۳۸۶
رتبه: 20
تشکرها : 1531
( 1118 تشکر در 406 ارسال )
RE: ثبت راه حلها

72

سلام
چیزی که می گم بیشتر داستان گونه است اما خوندش شاید خالی از لطف نباشه.

یه زمانی احساس می کردم شاید یکی از چیزهایی که در مرگ مادرم تاثیر داشت من بودم یا به عبارتی احساس می کردم خدا برای تنبیه من او رو ازهمه و بویژه از خودم گرفت. این حس ، حس دردناکی بود که اگرچه هیچ کس نمی تونست از ظاهر من پی به اون ببره اما از درون خردم کرده بود. اونقدر که تحمل شنیدن نام مادرم رو نداشتم و با هربار شنیدن نامش بغض بزرگی رو فرو می دادم... این رنج ، رنجی چندین ساله بود و به واقع جانکاه و شاید چیزی در حدود 5-6 سال روی دوش من سنگینی می کرد ...
اما بالاخره تونستم حلش کنم. البته ناخوداگاه چند کار رو با هم انجام دادم که بهم کمک کرد این حس رنج آور رو از خودم دور کنم.

1. کتاب از حال بد به حال خوب رو شروع به خوندن کردم و تمرینهاش رو انجام دادم.در نتیجه تونستم با خطاهای شناختی آشنا بشم و بویژه تمرینات فصلی رو که مربوط به روش تغییر احساسات بود با جدیت کار کردم ... و نمی دونید چقدر آسودگی برام آورد.

2. همزمان شروع کردم به جستجوی علل و ریشه ی این احساس یعنی اینکه تلاش کردم دلیل اینکه به این افکار و احساسات منفی دچار شدم رو بفهمم . اول از همه فکر کردم که چرا علیرغم اینکه ظاهرا و برخلاف سایر اعضای خانوادم من وابستگی چندانی به مادرم نداشتم ،رنج من اینقدر ماندگاره ؟ خوب که دقت کردم دیدم این دوری و فاصله همیشه منو ناراحت می کرده و چون خودم عامل اصلیش بودم برای همین مدام در حال سرزنش خودم بودم. بعد فکر کردم که چرا من عامل و مایل به رعایت این فاصله بودم ؟ اینجاش خیلی سخت بود ... چون مجبور شدم برم دنبال خاطرات کودکیم و نبش قبر خاطرات خودم و همه ی خواهرا و برادرام ... می دونید نتیجه چی بود ؟
ماجرا از این قرار بود که در اثر فاصله ی سنی من (به عنوان آخرین فرزند خانواده ) با خواهرم که 3 سال از من بزرگتر بود ،من متیع ، مقلد و دنباله رو او بودم و او منو مزاحم ، نازنازی ، لوس ، سربار و نازک نارنجی می دونسته و چون منو مثلا در بازی با دوستاش راه نمی داده و یا ... و خلاصه هی اشکم رو در میاورده ظاهرا منم مدام شکایت به مامان می بردم و مامان گاهی او رو مورد انتقاد قرار می داده . در نتیجه از طرف او برچسب بچه ننه می خوردم و از اونجا که او مرجع تقلید من بوده بنده هم در اون شرایط سنی گفته ی او رو به جان باور کرده بودم و ...
هرچند که در سالهای بعد که به سن فهم رسیدیدم این برچسب دیگه از طرف او منو نشانه نگرفته اما آثارش در من به جا مونده بوده و نتیجش این بود که من از همون بچگی از مامان فاصله گرفته بودم که مثلا پیش خودم بچه ننه به حساب نیام ....
خب این روند در دراز مدت از طرفی به عدم وابستگی ، خودکفایی و بویژه به زود مستقل شدن من به لحاظ فکری و ... منجر شد اما از طرفی هم ظاهرا در ناخوداگاه من به شکل یک گناه نابخشودنی دراومده بوده که در باطن منو ناراحت می کرده و با از دست دادن مامان به شکل غلطی خودش رو نشون داده بود ...
727272

شاید بخش عمده ای از عملکرد معمولی ما ناشی از برداشتها و آموزه های کودکی ما باشه که با کمی کنکاش و دقت معمولا راحت می شه پیداشون کرد و از این طریق شاید بشه گره های بزرگی رو باز کرد....مثلا ناراحتی عمیق چندین ساله ی من که با 2-3 ماه جستجو گری به حدی از تعادل رسید.

7272

هر كه او آگاهتر ،
جانش فزون ...



«دوستتون دارم»
آفلاین نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : ronak , بالهای صداقت , BABY , ani , setareh
ارسال پاسخ 


پرش در انجمن: