به انجمن خوش آمدید
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 2 , از مجموع 2
  1. #1
    سرپرست سایت آغازکننده

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    1388-1-04
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    7,884
    امتیاز
    124,340
    سطح
    100
    Points: 124,340, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 40.0%
    دستاوردها:
    SocialRecommendation Second ClassCreated Blog entryVeteranOverdrive
    نوشته های وبلاگ
    4
    تشکرها
    27,416

    تشکرشده 35,406 در 7,245 پست

    Rep Power
    1040
    Array

    فهمیدم چرا ازش رنجیدم ، پس ....( تأثیر ابراز احساس )




    تا اینجایی که خودم رو شناختم ، دیدم با آدمهای مختلف تونستم درتعامل باشم ، در عین استقلال ، بهش هم فکر کردم که چطوری تونستم ، و رمزش روهم فهمیدم ( که اینحا جای پرداختن بهش نیست )

    حتی با آدمهایی که سلیقه هامون با هم تفاوت داشته دوست صمیمی هم بوده و هستم ، و با هم خوب هم هستیم درعین اختلاف نظر ، و البته آنچه ما را به هم پیوند داده اصولی مشترک بوده که معیار اصلی دوستی بوده ( مثلاً صداقت ، سلامت نفس ، انسانیت ، انصاف ، خدا ترسی و.... ).

    خلاصه در این تعامل ها گاهی برخورد و ناراحتی هم پیش آمده ، و در مواقعی خیلی کم عمیقاً دلم می شکسته ، اما اغلب ناراحتی زود گذر بوده . این موقع هایی که زود می رنجیدم و دلم می شکسته گاه عاملش یک سوء تفاهم بوده .

    اما در برخورد با بعضی ها خیلی زود می رنجیدم و حتی اشکم هم در میومده .
    خودم رو بررسی کردم که بالاخره چه جوریم ، زود رنج یا صبور ؟
    دیدم در کل آدم زود رنجی نیستم ، اما بعضی وقتها خیلی زود می رنجم و دلم می گیره و احساس مظلومیت می کنم .

    یه دوست خیلی خوب دارم ، خیلی ویژگیهای خوب داره ، چند وقتی بود گاهی بین ما بحثهایی پیش میو مد ، و من اغلب ازش می رنجیدم ، ( اگر چه گاهی لحنش تند بود ) . و منم اغلب احساس ناراحتیمو بهش می گفتنم و رفع می شد ، اما گاهی تا رفع شود خیلی اذیت می شدم ، نمونش روز عید مبعث ، من تو حال و هوای این روز بودم و اتفاقاً داشتم کارهایی برای تالار انجام میدادم که بین ما باز هم بحثی پیش اومد ، و از من ابراز ناراحتی می کرد ، اما دلیلش رو هم نمی گفت و ارجاع می داد که از فلانی بپرس و من اون لحظه به اون دوست دیگر دسترسی نداشتم و هر چه خواستم خودش بگه نمی گفت . و بعد که پرسیدم ، دیدم سوء تفاهم شده ، من از او به نیکی یاد کردم و اون از لفظی از الفاظ من برداشت بی احترامی کرده .

    با این که نسبت به بحثهای قبلی بحثمان شدید نبود ، اما من خیلی دلشکسته شدم و کلی گریه کردم و فکر نمی کردم از دلم بیرون بره ، حتی با عذر خواهی و .... فکر می کردم هیچ توجیهی برای این رفتار نیست ، شاید باورتون نشه شب تا صبح خوابم نبرد و گریه می کردم ، چون واقعاً خودمو مظلوم دیدم از این که من ذکر خیر این دوست رو داشتم ولی اون با برداشت دیگه ای ناراحت شده که من در موردش بی ادبانه صحبت کردم ، این برخورد رو حق خودم نمی دیدم ، و توضیح من رو هم قبول نمی کرد .

    براش یه نامه دادم و در اون گله هامو گفتم اونم کمی تند و مظلومانه و گفتم از دلم بیرون نمی ره و اگه دوستی با من باعث آزارشه من ادامه نمیدم (نامه سوزناکی بود ) .

    فرداش بیشتر ساعات روز رو می خوابیدم که بیدار نباشم و فکر نکنم و ..... و عصرش کمی حالم بهتر شده بود .

    اونچه فکرم رو از عصر به خودش مشغول کرده بود شدت ناراحتیم بود ، و این که من تا حالا از کسی در این حد ناراحت نبودم و برخورد اون هم در این حد که اینجوری من واکنش نشون بدم نبوده .

    نمی تونستم از کنار این حال و هوام راحت بگذرم و قصد کردم خودمو واکاوی کنم .
    اون ازنامه من ناراحت شده بود و خودم رفتم دوباره خوندمش دیدم لحنم خوب نبوده ، یعنی حرفام شاید درست بود اما لحن خوبی نداشتم .

    در واکاوی خودم ، شایدهای زیادی رو برای علت این شدت ناراحتی و رنجشم ، می چیدم و بعد از بررسی و تحلیل خیلیاش رد می شد . یکی از این شایدها کمی توحهم رو جلب کرد ، اما خیلی روش مکث نکردم ، اونم این که شاید چون برخورداش بار عاطفی داره ، ( چون خیلی عاطفیه ) نوع برخوردش عصبانیت به نظر می رسه .

    آخر شب فردای اون روز تماس گرفت و خواست که صحبت کنیم . اون از نامه و محتواش ناراحت بود و من پذیرفتم که لحنم خوب نبوده ، منم از برخورد او گفتم و..... ( سرتون رو درد نیارم مسئله ای که فکر نمی کردم حالا حالاها از دلم بره ، حل شد )

    اونچه مهمه نتیجه ایه که من از این ابراز احساس بین خودم و دوستم گرفتمه که دوست دارم تقدیم شما ها هم بکنم .

    متوجه شدم علت اصلی همون بار عاطفی رفتار اون بوده ، و من از کسانی که برخوردشون بار عاطفی داره تاثیر پذیری دارم و شایدم همه این جوریند ، اما کمتر در برخوردهای ناراحت کننده متوجه این هستیم که رنجشمون به خاطر عواطف طرف مقابله و ما عواطف رو نادیده گرفته و عصبانیت و تندی تصور می کنیم .

    اگر در این موقعیتها عامل ناراحتی خودم باشم تمام تلاشم رو می کنم که رفع بشه و وقتی من در موضع مظلومیت باشم دلم می خواد طرفم هم همینطور عمل کنه و برای همین تا موضوع با بیانی نرم و عاطفی بینمون مطرح شد انگار که اتفاقی نیفتاده و زود از دلم رفت .

    و یاد گرفتم که :
    این جور مواقع رنجش عاطفی طرفم از خودم رو ببینم ، نه تصور عصبانیتش را و سعی کنم درکش کنم و آرامش کنم ، بعد براش توضیح بدم و اگر در اشتباه بوده از اون اشتباه بیرونش بیارم و اگر هم نه که باید عذر تقصیر بخوام از اعماق قلب به خاطر ناراحتی که پیش آوردم .

    این هم یکی از اثرات و درسهای ابراز احساس ( اگر اون ناراحتیش رو نمی گفت و متقابلاً من ، اصلاً به این نتیجه خوب نمی رسیدیم )






  2. 11 کاربر از پست مفید فرشته مهربان تشکرکرده اند .

    ali -guilan (یکشنبه 18 آبان 93), khaleghezey (دوشنبه 19 آبان 93), فرشته مهربان (دوشنبه 04 اردیبهشت 91), آرام عشق (پنجشنبه 28 اسفند 93), تیام (یکشنبه 18 آبان 93), رویای پر کشیدن (دوشنبه 19 آبان 93), شیوا65 (شنبه 08 آذر 93)

  3. #2
    سرپرست سایت آغازکننده

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    1388-1-04
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    7,884
    امتیاز
    124,340
    سطح
    100
    Points: 124,340, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 40.0%
    دستاوردها:
    SocialRecommendation Second ClassCreated Blog entryVeteranOverdrive
    نوشته های وبلاگ
    4
    تشکرها
    27,416

    تشکرشده 35,406 در 7,245 پست

    Rep Power
    1040
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط فرشته مهربان نمایش پست ها

    و یاد گرفتم که :
    این جور مواقع رنجش عاطفی طرفم از خودم رو ببینم ، نه عصبانیتش را و سعی کنم درکش کنم و آرامش کنم ، بعد براش توضیح بدم و اگر در اشتباه بوده از اون اشتباه بیرونش بیارم و اگر هم نه که باید عذر تقصیر بخوام از اعماق قلب به خاطر ناراحتی که پیش آوردم .

    این هم یکی از اثرات و درسهای ابراز احساس ( اگر اون ناراحتیش رو نمی گفت و متقابلاً من اصلاً به این نتیجه خوب نمی رسیدیم )





    .





  4. 3 کاربر از پست مفید فرشته مهربان تشکرکرده اند .

    khaleghezey (دوشنبه 19 آبان 93), آرام عشق (پنجشنبه 28 اسفند 93), تیام (یکشنبه 18 آبان 93)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. ادامه ارتباط پس از نه شنیدن از دختر
    توسط medaso در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 10
    آخرين نوشته: پنجشنبه 03 دی 94, 11:04
  2. آیا طلاق پس از 12 سال ؟ به علت بیماری پارانوئید همسر
    توسط asemani در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 9
    آخرين نوشته: سه شنبه 22 اسفند 91, 12:36
  3. زندگی پس از طلاق من
    توسط gole kaghazi در انجمن متارکه و طلاق
    پاسخ ها: 15
    آخرين نوشته: یکشنبه 18 تیر 91, 06:06
  4. ادامه تماس های یکی از طرفین پس از پایان رابطه
    توسط فارسیت در انجمن طـــــــــــرح مشکلات ازدواج: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 13
    آخرين نوشته: سه شنبه 19 اردیبهشت 91, 03:18

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1397 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
vBCredits II Deluxe v2.1.0 (Lite) - vBulletin Mods & Addons Copyright © 2010-2018 DragonByte Technologies Ltd.
Runs best on HiVelocity Hosting.
اکنون ساعت 22:40 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.