به انجمن خوش آمدید

تالار همدردی نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

 
صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 22
  1. #1
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه ۰۲ تیر ۹۲ [ ۱۳:۳۵]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-۵-۰۵
    نوشته ها
    212
    امتیاز
    1,204
    سطح
    19
    Points: 1,204, Level: 19
    Level completed: 4%, Points required for next Level: 96
    Overall activity: 2.0%
    دستاوردها:
    3 months registeredTagger Second Class1000 Experience Points
    تشکرها
    742

    تشکرشده 845 در 200 پست

    چطور با حسادت در خودم کنار بیایم؟

    سلام.

    حدود شش سال پیش (آن موقع 19 ساله بودم) در یکی از دانشگاه های خارج از ایران با دختری ایرانی همکلاس شدم. چون من خواهری ندارم، و در طول زندگیم با هیچ دختری ارتباط نداشتم، این اول برخورد من با یک جنس مونث بود. چون ایشان در انگلیسی ضعیف بودند، از من خواستند که کمکش کنم و دروس را بعد از کلاس برای ایشان توضیح دهم. همین مسئله باعث شد که بعد از چند ماه به هم علاقه مند شویم. بعد از چهار ماه از ایشان خواستم که موضوع دوستیمان را با والدینمان در میان بگذاریم که ایشان هم موافقت کردند.

    بعد از یک سال که با هم بودیم، متاسفانه من بازیگوشی میکردم و هر از گاهی حسادت او را تحریک میکردم، اما همیشه در رابطه صادق بودم و هرگز خیانتی از هردو طرف صورت نگرفت. بعد از یکی دو سال من رفتارم را درست کردم و به عبارتی مسئولانه برخورد میکردم.. اما بعد از این تغییر در من، این بار او شروع کرد به عذاب دادن من، یا من را با حرفهایش آزار میداد، یا غیر مستفیم حسادتم را تحریک میکرد.

    کار به جایی کشید که یک روز از بس به من فشار روانی آورد که به سکته ای خفیف منجر شد. بعد از این ماجرا نه از او انتقاد کردم، نه حرق تندی زدم، فقط گفتم من را فراموش کند.

    الآن یک و نیم سال از پایان رابطه ما میگذرد. چند موضوع هست که میخواستم با شما عزیزان در میان بگذارم تا اگر مقدور بود راهنمایی ام کنید.

    مسئله اول: من در طول رابطه خیلی حساس بودم، دوست نداشتم او با کسی جز من حرفی بزند، یا شاغل شود (یا پوشش او میتوانست من را آزار دهد). نمیدانم چرا این خصوصیت را دارم، اما از این بابت از خودم متنفرم. از صمیم قلب دوست ندارم حسادتم باعث شود طرف رابطه ام دست و بالش بسته شود. تمنا دارم کمکم کنید، راهی را پیشنهاد دهید تا با حسادتم کنار بیایم، دیگر نمیخواهم به کسی آسیب روحی بزنم.

    مسئله دوم: بعد از یک سال (و نیم) از پایان رابطه هنوز افسرده هستم که او را از خودم راندم. من او را دوست دارم اما قلباً مایل نیستم باز در آتش رفتار خودخواهانه ام گرفتارش کنم. با این وجود احساس و قلبم هنوز او را میخواهد. اما او الآن با کسی دیگر در ارتباط است و به هیچ عنوان نمیخواهم رابطه او را به هم بزنم. من او را بخاطر عذابهایی که به من داده بخشیده ام. اما شبی نیست که به او فکر نکنم و بابت اذیت کردن او با حسادتم دچار عذاب وجدان نشوم. در طول این یک سال و نیم به قدری افسرده، دلسرد و ناراحت هستم که تا امروز چهار بار غش کرده و به زمین افتادم. چطور میتوانم بر افسردگی بعد از یک شکست عاطفی چیره شوم؟

    انسانی مذهبی نیستم، اما به اخلاقیات به شدت پایبندم. خواهشمندم کمکم کنید.

  2. کاربر روبرو از پست مفید Serok تشکرکرده است .

    Serok (پنجشنبه ۰۵ مرداد ۹۱)

  3. #2
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه ۱۹ شهریور ۹۲ [ ۱۱:۰۶]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-۳-۱۰
    نوشته ها
    236
    امتیاز
    1,733
    سطح
    24
    Points: 1,733, Level: 24
    Level completed: 33%, Points required for next Level: 67
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    662

    تشکرشده 659 در 208 پست

    RE: در عذاب و افسردگی به سر میبرم

    سلام دوست عزیز
    حالا که این اتفاقات در گذشته بوجود آمده و الانم اون دختر با کسی دیگر هست بهتره در قدم اول دخترخانم رو کم کم فراموش کنی و همچنین اتفاقات گذشته را
    نباید عذاب وجدان داشته باشی اگه فکر میکنی شما ایشان رو عذاب دادی اون دختر هم شما رو عذاب داده حتی تا پای سکته خفیف هم رفتید!
    در بیشتر مواقع هر دختر یا پسری در اولین برخورد و آشنایی با جنس مخالف یکسری کسری ها دارن تا بخوان به تجربه برسن و بفهمن چطور باید با جنس مخالف برخورد کنن اینجور موارد زیاد پیش میاد و فقط مختص شما نیست
    در ضمن هنوز هستن زوج هایی که چندین سال با هم ازدواج کردن ولی با این حال نمیدونن چطور باید با همدیگه رفتار کنن حالا چه برسه به شما که در رابطه دوستی بودی اونهم در اولین آشنایی با جنس مخالف
    مسئله حسادت که میگی همچین غیر عادی هم نیست چون معمولا افراد وقتی کسی رو دوست دارن حس تملک بهش پیدا میکنن و میخوان فقط مال خودش باشه فقط باید مواظب باشی که حد تعدیل داشته باشی چون هم طرف فکر نکنه اصلا کاری به کارش نداری یعنی دوستش نداری و یا اینکه زیاد گیر بدی احساس زندانی بودن میکنه و ناخوداگاه به طرف کسی دیگه سوق داده میشه
    در ضمن اینکه شما آگاهی اینو پیدا کردید که میخوای از تجربه گذشته استفاده کنی و رفتار بهتری نسبت به قبل داشته باشی خیلی خوبه چون بعضی آدم ها هم حتی به این بینش که شما پیدا کردید نرسیده و همچنان با همون طرز فکر قبلی و احساس شکست پیش میرن!
    گذشت زمان بهترین درمان برای شکست های عاطفی هست فقط شما نباید ذهن و فکرت رو خیلی درگیر گذشته کنی
    دوست عزیز گذشته تو یه فصلی از کتاب زندگیت بوده که تموم شده. تلخ یا شیرین بلاخره گذشته و ایستان در آن هیچ کمکی بهت نمیکنه پس حرکت کن و برو به فصل بعدی زندگیت که میدونم پر است از اتفاقات ریز و درشت.
    آینده منتظر تو هست







  4. 9 کاربر از پست مفید سارا@ تشکرکرده اند .

    سارا@ (جمعه ۱۳ مرداد ۹۱)

  5. #3
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه ۰۲ تیر ۹۲ [ ۱۳:۳۵]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-۵-۰۵
    نوشته ها
    212
    امتیاز
    1,204
    سطح
    19
    Points: 1,204, Level: 19
    Level completed: 4%, Points required for next Level: 96
    Overall activity: 2.0%
    دستاوردها:
    3 months registeredTagger Second Class1000 Experience Points
    تشکرها
    742

    تشکرشده 845 در 200 پست

    RE: در عذاب و افسردگی به سر میبرم

    درود و ارادت خدمت شما. راستش را بخواهید من هم به این نتیجه رسیده ام که باید گذشته را فراموش کنم و فکر برگشتن به رابطه با او را از ذهنم بیرون کنم. اما نمیدانم چگونه. راه را نمیدانم. از آزمون و خطا میترسم، نمیخواهم به قیمت جریحه دار کردن احساسات یک یا چند نفر، نحوه کنار آمدن با حسادتم را تجربه کنم، واقعاً مایلم راهنمایی شوم و بعد در جهت پیاده کردن راهنمای ها قدم بردارم. این مسئله به قدری برایم وخیم شده که بعد از پایان رابطه ام دو نفر دیگر را (یک دکترخانم هندی که دو سال از من بزرگتر بود و یک دانشجوی انگلیسی که سه سال از من کوچکتر بود) را از خودم راندم و تن به رابطه عاطفی ندادم.

    چون در ایران زندگی نمیکنم، اخیراً در فیسبوک عضو شدم بلکه از تنهایی دربیایم. بصورت اتفاقی در لیست "پیشنهادات" افرادی که میتوانم به لیست دوستان اضافه کنم اسم معشوقه سابقم را دیدم. یکی از پست هایی که ارسال کرده بود نقل قولی بود که خیلی ناراحتم کرد.
    "Men are a luxury, not a necessity."
    "به مردان نیازی نیست، فقط تجملاتی برای عیاشی هستند."
    در اینترنت جستجو کردم و معنی عمیق این نقل قول را یافتم...: "یک دختر میتواند تا رسیدن به یک مرد مناسب صبر کند، اما تا آن زمان میتواند با مردان نامناسب 'زمانی خوش' را سپری کند.

    همین مسئله باعث شد قید فیسبوک را هم بزنم و حذف اکانت کنم. منتها تصور اینکه من یکی از تجملات برای عیاشی او بوده باشم خیلی ناراحتم میکند... او برای گرفتن کمک درسی و پشتیبانی عاطفی نیاز نداشت من را وابسته خودش کند که بعداً اینطور من را در هم بشکند. از اینکه رابطه بعدی من هم تکرار دیگری باشد هراسانم، از تن دادن به هر رابطه ای بیزارم...

    1- (چگونگی) بیرون آمدن از افسردگی شکست عشقی
    2- (چگونگی) کنار آمدن با حسادت شدید
    مسائل مهمی هستند که به شدت نیازمندم راه و رسمشان را یاد بگیرم. یکی از مهمترین آرزوهایی که دارم این هست که بعد از ازدواج همسری خوب و پدری موثر باشم. در این راه هر کس کمکم کند تا آخر عمرم مدیونش هستم.

    باز هم ممنونم.

  6. کاربر روبرو از پست مفید Serok تشکرکرده است .

    Serok (پنجشنبه ۰۵ مرداد ۹۱)

  7. #4
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه ۱۹ شهریور ۹۲ [ ۱۱:۰۶]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-۳-۱۰
    نوشته ها
    236
    امتیاز
    1,733
    سطح
    24
    Points: 1,733, Level: 24
    Level completed: 33%, Points required for next Level: 67
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    662

    تشکرشده 659 در 208 پست

    RE: در عذاب و افسردگی به سر میبرم

    خوشحالم از اینکه دیگه به فکر رابطه با اون دختر خانم نیستید
    مهم نیست در فیسبوک چی نوشته اصلا" دیگه طرز فکر و گفتار و رفتار و حتی زندگیش نباید برات مهم باشه چون شما دو نفر مسیر زندگیتون رو از هم جدا کردید
    برای پیدا کردن جواب سوالات در همین سایت همدردی مقاله های زیادی هست اگه در گوگل هم سرچ کنی پیدا میکنی
    این یکی دو روزه هم چون روز تعطیل هست اکثر بچه ها نیستن مطمئن باش وقتی شنبه برسه حتما به تایپک شما سر میزنن و نظرات شون رو میزارند.
    شکست عشقی برای ما آدم ها حداقل یکبار در زندگی اتفاق میافته یکیش خودم و واقعا هم بدجور دچارش شدم ولی به قول معروف میگن هر چی اتفاق و خاطره با درد و رنج شدیدی همراه باشه در طول زمان ذهن اصلا بر نمیگرده به گذشته و به همون اندازه ازش فاصله میگره چون این فراموشی طبیعت انسان هاست برای شما هم باید این دوره بگذره تا برسی به جایی که اصلا دوست نداری در موردش فکر بکنی و فراموشت میشه
    به مرور زمان و کم کم از یادت میره مطمئن باش
    تا اونجائیکه میتونی به کارها و سرگرمی های مورد علاقه ت برس و یا اگه در گذشته کاری رو دوست داشتی انجام بدی و فرصت نشد حالا برو دنبالش
    دنیا قشنگتر از این حرفهاست که بخوایم همش گیر کنیم در خاطرات بد و زمان حال رو بهبدترین نحو بگذرونیم
    به خودت بگو من 2 راه پیش روی خودم دارم :
    1- اینکه زانوی غم بغل بگیرم و همش در خاطرات غمگین گذشته سیر کنم
    2- خاطرات بد رو تا اونجائیکه میتونم فراموش کنم و برم به سمت آینده
    از شکست ها و پیروزی های آینده هم نترس! همین چیزهاست که زندگی آدم رو میسازن فقط نباید در شکست ها غرق بشی
    این شما نیستی که اشتباه میکنی همه آدم های روی زمین اشتباه میکنن فقط باید خودت رو دوست داشته باشی
    و بخاطر خطا و اشتباه های خودت اینقدر به خودت نمره منفی ندی
    ما کنار این منفی ها نمره های مثبت هم داریم
    فقط باید خودمون رو دوست داشته باشیم.


  8. 4 کاربر از پست مفید سارا@ تشکرکرده اند .

    سارا@ (جمعه ۱۳ مرداد ۹۱)

  9. #5
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    یکشنبه ۲۶ مرداد ۹۳ [ ۱۵:۴۴]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-۷-۳۰
    نوشته ها
    1,832
    امتیاز
    10,208
    سطح
    67
    Points: 10,208, Level: 67
    Level completed: 40%, Points required for next Level: 242
    Overall activity: 16.0%
    دستاوردها:
    1 year registeredTagger Second ClassSocial1000 Experience Points10000 Experience Points
    تشکرها
    9,068

    تشکرشده 9,413 در 1,878 پست

    RE: در عذاب و افسردگی به سر میبرم

    سلام دوست عزیز.به همدردی خوش اومدی

    - (چگونگی) کنار آمدن با حسادت شدید
    دوست عزیز حسادت ازعدم اطمینان نشات میگیره..وقتی به خودمون اعتماد و اطمینان کافی نداشته باشیم باعث میشه رو رفتار دیگران زوم کنیم و فقط خوبیاشونو ببینیم و حسادت کنیم.
    به نظرشخصی من حسادت نشونه نداشتن اعتماد به نفس کافیه.پس خوب با خودت فکر کن ببین اینکه اون دختر (یا هر دختر دیگه) سرکار بره یا با یکی دیگه حرف بزنه چه حسی و چه ترسهایی سراغت میاد؟مثلا ممکنه بترسی که شاید با یکی دیگه اشنا بشه و رهات کنه..یا مثلا فکر کنه اون همکارش از تو جذابتره یا هر چیزدیگه..
    به نظر من یه لیست درباره خودت تهیه کن..خصوصیات مثبت و منفیت رو بنویس..فکر میکنی کدوم صفات رو باید داشته باشی ما نداری یا کمه؟
    حالا یه نامه دیگه به خودت بنویس..تو اون نامه بنویس خودتو همینطوری که هستی دوست داری.با تموم صفات مثبت و منفیت خودتو دوست داری و میپذیری..این پذیرش خیلی مهمه.

    حتی اینکه حسادت اونو تحریک میکردی به نظر من بازم بخاطر اعتماد به نفس نداشتنته..میترسیدی (مثلا رهات کنه یا..) و به همین خاطر مثلا میگفتی فلان دختر خیلی ازم خوشش میاد یا بهم توجه میکنه و..که غیر مستقیم گفته باشی ببین من جذابم..من خاطر خواه دارم..من دوست داشتنی ام..منو رها نکن.

    اما دوست عزیزتو دوست داشتنی هستی نه اگه دختری هت توجه کنه..چون خودتی..تو با تموم صفاتت دوست داشتنی هستی.البته همه ادما مناسب هم نیستن و تو هم باید فرد مناسب خودتو پیدا کنی.

    مورد بعدی شناخته..اگه دوره شناخت اصولی بگذره راحتتر میتونی به طرف مقابلت اعتماد کنی و اون درجه حسادت میاد پایین و به یه غیرت مناسب تبدیل میشه.

    (چگونگی) بیرون آمدن از افسردگی شکست عشقی
    قدم اول بخشش هست..بخشش خودت..تو و اون دختر به میل خودتون وارد یه رابطه ای شدین،رفتارهایی داشتین نتیجش رو هم دیدین.حالا از اون اتفاق تجربه و درسش رو بردار و بقیشو بذار کنار.
    یه بار برای همیشه جزء به جزء خاطرات اون رابطه رو بنویس.گریه کن.داد بزن.خودتو تخلیه کن.بعد روی نوشته هات خط بزن و بنویس بخشیدم و رها کردم..بعد بسوزونشون.

    یه نامه بخشش هم واسه خودت بنویس.

    ازاون به بعد هم هر وقت فکر اون رابطه اومد تو ذهنت بدون سرزنش خودت فکرتو منحرف یه موضوع دیگه کن.اینکارو مرتبتکرار کن.حتی اگه باز بهش فکر کردی ناراحت نشو و ذهنتو ازش منحرف کن.
    یه مدت دور کتاب و وبلاگ و اهنگ عاشقانه و مکانهای خاطره انگیزخط بکش.
    به مرور حالت بهتر میشه.

    "به مردان نیازی نیست، فقط تجملاتی برای عیاشی هستند."
    . منتها تصور اینکه من یکی از تجملات برای عیاشی او بوده باشم خیلی ناراحتم میکند..
    ادم خیلی وقتا خیلی حرفا میزنه و مینویسه که اصلا اون منظوری که بقیه فکر میکنن رو نداره..پس انقد ذهن خوانی نکن..تو که واقعا نمیدونی منظورش چی بوده؟با کی بوده؟تو چه شرایطی نوشته؟

    ببخشید طومارشد.

    موفق باشی

  10. 5 کاربر از پست مفید بهار.زندگی تشکرکرده اند .

    بهار.زندگی (پنجشنبه ۰۵ مرداد ۹۱)

  11. #6
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه ۰۲ تیر ۹۲ [ ۱۳:۳۵]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-۵-۰۵
    نوشته ها
    212
    امتیاز
    1,204
    سطح
    19
    Points: 1,204, Level: 19
    Level completed: 4%, Points required for next Level: 96
    Overall activity: 2.0%
    دستاوردها:
    3 months registeredTagger Second Class1000 Experience Points
    تشکرها
    742

    تشکرشده 845 در 200 پست

    RE: در عذاب و افسردگی به سر میبرم

    سارا خانم و بهار زندگی عزیز از اینکه وقت گذاشتید و راهنمایی کردید به قدری سپاسگذارم که به دکمه تشکر نمیتوانستم بسنده کنم. همین الآن هم تا حد زیادی احساس بهتری دارم. امیدی در دلم روشن شده که بهم اطمینان میده این مشکلات رو میشه با تجربیات و راهنمایی های شما و سایر عزیزان فروم کنار زد.


    چند ساعتی به راهنماییهایی که کردید فکر میکنم تا آنها را هضم کنم. حق با شماست من از لحاظ اعتماد به نفس و ترس از دست دادن معشوق و خیلی مسائل دیگر حسودی میکردم. پس الآن یک مسئله دیگر برایم آشکار شد: نبود اعتماد به نفس کافی. هر چند از این موضوع خوشحال نیستم اما دونستن این اشکال کمک فوق العاده بزرگیه. بعد از اینکه به صحبتهای شما به اندازه کافی فکر کردم مجدداً مزاحم میشم.

    سارا خانم حق باشماست، این فروم پر از مقالات باارزش و مفیدی است که افسوس تا دیشب خبری ازشون نداشتم. سعی میکنم حتماً وقت زیادی رو صرف مطالعه بخشهای این فروم بکنم، واقعاً ارزش زیادی داره.

    از همتون یک دنیا ممنونم.

  12. 5 کاربر از پست مفید Serok تشکرکرده اند .

    Serok (شنبه ۰۷ مرداد ۹۱)

  13. #7
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه ۰۲ تیر ۹۲ [ ۱۳:۳۵]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-۵-۰۵
    نوشته ها
    212
    امتیاز
    1,204
    سطح
    19
    Points: 1,204, Level: 19
    Level completed: 4%, Points required for next Level: 96
    Overall activity: 2.0%
    دستاوردها:
    3 months registeredTagger Second Class1000 Experience Points
    تشکرها
    742

    تشکرشده 845 در 200 پست

    RE: در عذاب و افسردگی به سر میبرم

    سلام مجدد خدمت دوستان.

    در این یکی دو روز روی تقریباً همه مواردی که فرمودید با دقت فکر کردم. اول مایلم روی موضوع حسادت تمرکز کنم.

    با پدرم هم روی این موضوع خیلی صحبت کردم. به نظر پدرم در عشق نباید حسادت به قدری باشد که به زندانی همسر (یا معشوق) بیانجامد چرا که در قید و بند شدید گذاشتن طرف-رابطه نقطه عکس عشق و دوست داشتن هست. در عشق باید اعتماد حرف اول را بزند، تحت هر شرایطی.

    سر کار هم از دوستان و آشنایان در این رابطه سوال کردم. با حفظ احترام ازشون پرسیدم که چرا به همسرشون تا اون حد اعتماد دارند (حسادت نمی ورزند) وقتی مثلاً با یک مرد دیگر صحبت میکند یا سر کار میرود. جواب خیلیهاشون متفاوت بود ولی یکیشون از همشون برام جالبتر بود: حدود 45 تا 50 سال سن داشت و با چشمانی پر از اطمینان به من گفت: "چون وقتی که ازدواج کردیم، اولین حرفی که همسرم برای اطمینان به من زد این بود که (اگر حتی به شوهرم خیانت کنم، در درجه اول به پدرم و در درجه دوم به برادران و خانواده ام خیانت کردم تا شوهرم، و این مسئله تحت هیچ شرایطی برایم قابل قبول نیست.). در ادامه گفت که وقتی من همسرم چنین دیدگاهی داشته باشد و خلق و خویش به راستی همینگونه باشد، صد البته کوچکترین شکی به صداقت و پاک دامنی او نخواهم کرد."


    به نظر شما این جواب تا چه حد معقوله؟
    حالا من کنجکاو هستم که چطور میتوانم اعتماد به نفس را در درچه اول بیشتر کنم، و در درجه دوم احساس حسادتم را به قدری پایین نگه دارم که احساس اعتماد جایگزین آن گردد؟

    ممنونم.

  14. 2 کاربر از پست مفید Serok تشکرکرده اند .

    Serok (شنبه ۰۷ مرداد ۹۱)

  15. #8
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    یکشنبه ۲۶ مرداد ۹۳ [ ۱۵:۴۴]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-۷-۳۰
    نوشته ها
    1,832
    امتیاز
    10,208
    سطح
    67
    Points: 10,208, Level: 67
    Level completed: 40%, Points required for next Level: 242
    Overall activity: 16.0%
    دستاوردها:
    1 year registeredTagger Second ClassSocial1000 Experience Points10000 Experience Points
    تشکرها
    9,068

    تشکرشده 9,413 در 1,878 پست

    RE: در عذاب و افسردگی به سر میبرم

    اقای پارسا1 خیلی ممنون که وقت میذارین و برای کمک مطلب مینویسید اما دوست عزیز پیشنهاد میکنم اول تاپیک افات احتمالی مشاوره که بالای همه صفحات تو کادر ابی نوشته شده رو بخونین.ما هممون چند باره خوندیمش و گاهی لازمه بازم بهش رجوع کنیم.
    من متوجه منظور نوشته شما شدم اما اگه یکی خودشو انداخت تو چاه بقیه هم باید بپرن تو چاه؟
    اون خانوم یه مطلبی نوشته شما هم باید مقابله به مثل کنی؟زندگی که شریک جنسی مثه یه پیتزا بیاد و بره ارزشش از همون یه پیتزا هم کمتره.
    شریک جنسی مناسب ارامش روحی و روانی با خودش میاره..احساس امنیت به ادم میده.

    ولی اگر با این شکل نادرست به قضیه نگاه کنیم
    خوب برادر من نباید با این شکل نادرست به قضیه نگاه کرد.

    اگر حتی به شوهرم خیانت کنم، در درجه اول به پدرم و در درجه دوم به برادران و خانواده ام خیانت کردم تا شوهرم،
    به نظر شما این جواب تا چه حد معقوله؟
    نمیشه اینجا بحث کلی راجب خیانت و دلایلش راه انداخت اما کسی که خیانت میکنه به نظر من اول از همه به روح و روان و جسم خودش خیانت میکنه.

    کاری که شما میتونید انجام بدید اینه که دوره شناخت رو با دقت و به دور از احساسات طی کنید.چون وققتی احساسات وسط میاد شناخت ناقص میشه و معایبی که میبینید رو ندید میگیری.تو زمینه شناخت از خونوادتون هم کمک بگیرید و از مشاورین مذهبی که احتمالا اونجا هستن.

    تو زندگی مشترک هم باید مهارتهای زناشویی رو هر دو طرف رعایت کنن تا در صورت بروز مشکل بتونن حل کنن به جای اینکه سراغ خیانت برن.برای اینکار لازمه هر دو طرف این مهارتها رو یاد بگیرن.این خیــلی مهمه.

    و در نهایت توکل به خدا.
    تاپیکای زیر که یکیش مال منه و یکیش مال خارپشته رو کامل بخوون مفصلا راجب این موضوعات بحث شده.

    ارتباط مردا با دخترا...منو ترسونده

    بدبینی، مشکل جدی من

    .................................................. .......................

    برای دوست داشتن خودتون اول اون کارایی که برای بخشایش تو پست 5 گفتم رو انجام بده.بعد یه دفترچه تهیه کن و کلی قربون صدقه خودت برو..برای خودت هدیه بخر..هر کار مثبتی که انجام میدی به ازاش حتما از خودت تشکر کن و به خودت یه جایزه بده.میتونه موسیقی مورد علاقت باشه..یا یه دسر خوشمزه یا یه شاخه گل یه تی شرت و ...
    مدام جلوی اینه بگو من خودمو همینطوری که هستم با فلان صفت و بهمان صفتم دوست دارم و میپذیرم.

    دوست داشتن خود

    تولد دوباره

    قوانین حرمت به خویشتن

    داداش جان بخون و انجام بده.تا تاثیرشو ببینی.

    موفق باشی

  16. 3 کاربر از پست مفید بهار.زندگی تشکرکرده اند .

    بهار.زندگی (شنبه ۰۷ مرداد ۹۱)

  17. #9
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه ۰۲ تیر ۹۲ [ ۱۳:۳۵]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-۵-۰۵
    نوشته ها
    212
    امتیاز
    1,204
    سطح
    19
    Points: 1,204, Level: 19
    Level completed: 4%, Points required for next Level: 96
    Overall activity: 2.0%
    دستاوردها:
    3 months registeredTagger Second Class1000 Experience Points
    تشکرها
    742

    تشکرشده 845 در 200 پست

    RE: در عذاب و افسردگی به سر میبرم

    پارسای عزیزم، برادر گلم، سلام. هر چند میدونم هدف شما فقط کمک به من بعنوان یک غریبه بوده (که ممنونم)، اما یک انتقاد دوستانه هم از شما دارم. سعی میکنم با برهان انتقادم رو منتقل کنم که سوء تفاهمی از صحبت هایم پیش نیاد. پارسا جان من و اون دختر خانم قرار بود با هم ازدواج کنیم. پنج سال با هم رابطه عاطفی داشتیم، برای همدیگه پناهگاهی امن بودیم. درسته که سرانجامش اونطور که میخواستیم نشد اما حرمت عشق رو باید نگه داریم. اگر قرار باشه انتقادی هم از من یا طرف رابطه (سابقم) بشه، به نظرم باید سازنده و هدفمند باشه وگرنه هم انرژی و وقت پربهای شما ممکنه هدر بره، هم شاید کسی (با اجازتون: من) از انتقادی که کردید دلخور بشه.

    اگه فرضیه شما رو قبول کنیم، باز هم درست نیست که در مورد او قضاوت کنیم و شخصیتش را بیمار قلمداد کنیم چرا که من و شما نمیدونیم در چه شرایطی زندگی میکنند. کسی که زمین افتاده رو لگد نمیزنند، این راه و رسمش نیست پارسا جان.

    فرمودید که نیاز به زن با تکنولوژی امروز کمتر و کمتر شده. با همین استدلال میتوان گفت نیاز زن هم به مرد با توانایی شاغل بودنشون کمتر شده. ولی همونطور که بهار زندگی فرمودند زندگی زناشوئی و شریک زندگی مسئله ای به این سادگی نیست. اگر بود اون رو نمیشه شریک عاطفی یا زندگی زناشوئی اسم گذاشت :-).

    در مورد دسترسی به رابطه ج.ن.س.ی هم که الحمدلله همه جا، فراوانی نعمته .تو خارج که دیگه داره میشه آنلاین، از سفارش پیتزا هم راحتتر شده
    پارسای عزیزم من در دبی زندگی میکنم و مکان منزلم تا دو کاباره و یک هتل که تنها جهت "کرایه" نمودن شریک جنسی است کمتر از 10 دقیقه قدم زدن فاصله است. مسئله این نیست که شریک جنسی موجود هست یا نیست، مسئله اینه که خودم نمیخوام پامو اونجا بذارم، حتی اگه هم بشه شبهایی که رمقی داشته باشم و بخوام برای ورزش یکم دوچرخه سواری کنم راهم رو کج میکنم و خودم رو از کوچه های تاریک به پارک مخصوص ورزش میرسونم. درسته که هیچ لذتی بیشتر از لذت جنسی نیست ولی آیا پس فردا که من متاهل بشم میتونم به همسرم دروغ بگم و تو چشماش نگاه کنم؟ خدا گواهه این توانایی رو در وجودم نمی بینم... :-) در ثانی مایل هستم که خودم نحوه زندگیم را دیکته کنم، صرفنظر از هر عامل خارجی که وجود داشته باشه. بی رودر بایستی من با کسی مسابقه "شریک جنسی" نذاشتم و نخواهم گذاشت...

    روی خودتون باید کار کنید ولی سلامت روانی طرف مقابل هم مهمه
    ای به چشم! فعلاً روی خودم تمرکز میکنم تا کم و کاستی هام رو از بین ببرم، بقیه اش به قول دوستانی که به خدا معتقد هستند: توکل به خدا.
    باز هم ممنونم که وقت گذاشتی دوست من.


    - - - - - - - - - -

    خانم بهار زندگی، مطالبی که گذاشید رو مطالعه کردم. به اندازه ای به معلوماتم اضافه شد که از برای چند ساعت ذوق کردم و در اتاقم به آن مطالب با بی قراری قدم میزدم و فکر میکردم. تاپیک ها و پست های وبلاگ به راستی جای تامل داشت. بعد از سالها احساس کردم باز در جمع بزرگان فامیل هستم و از تجربیاتشون استفاده میکنم، خیلی ارزشمند بودند. جز "قوانین حرمت به خویشتن" که مجدداً باید مطالعه کنم، بقیه مطالبی که گذاشتید رو سعی کردم به آرامی و در صورت لزوم دو تا سه بار بخوانم که کاملاً مفهوم را درک کنم. به نتیجه با ارزش دیگر رسیدم: من با خودم قهر کرده ام، احساس گناه میکردم (هنوز هم این احساس رو شدیداً دارم)... سعی میکنم این هفته رو وقف عمل کردن به راهنماییهایی که شدم بکنم.

    از همتون بابت اینکه وقت میذارید واقعاً سپاسگذارم. اگر باز هم اینگونه مطالب رو میتوان جایی به دست آورد یا اگر کتابی در این زمینه ها (حسادت، برخورد صحیح در رابطه عاطفی، بخشش خود) سراغ دارید ممنون میشم مطلعم کنید.

  18. 2 کاربر از پست مفید Serok تشکرکرده اند .

    Serok (یکشنبه ۰۸ مرداد ۹۱)

  19. #10
    مدیران انجمن

    آخرین بازدید
    چهارشنبه ۰۹ بهمن ۹۲ [ ۲۲:۲۵]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-۱۰-۱۳
    نوشته ها
    2,085
    امتیاز
    11,615
    سطح
    70
    Points: 11,615, Level: 70
    Level completed: 92%, Points required for next Level: 35
    Overall activity: 13.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience Points10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    12,283

    تشکرشده 12,201 در 2,216 پست

    RE: در عذاب و افسردگی به سر میبرم

    سلام Simko عزیز،

    به تالار همدردی خوش آمدید.

    خوشبختانه می بینم که از دوستان راهنمایی های خوبی گرفتید.
    در رابطه با هر دو مشکلی که مطرح کردید تاپیک و مقالات زیادی داریم که می توانید جستجو و مطالعه کنید.
    راجع به حسادت بهار یک سری لینک داد.
    راجع به فراموش کردن رابطه قبلی هم یک سری لینک در این تاپیک می توانید پیدا کنید: فراموش کردن یک رابطه ناموفق

    پیشنهاد من به شما:
    این دو موضوعی که مطرح کردید باید جداگانه بررسی بشوند. چون در این تاپیک بیشتر به موضوع حسادت پرداخته شد، به نظرم بهتر هست که در این تاپیک فقط راجع به این مسئله حرف بزنید. اگر فکر می کنید برای فراموش کردن اون دختر هم نیاز به کمک دارید، بهتر هست در آینده یک تاپیک جدید باز کنید. ولی همزمان دو موضوع رو دنبال نکنید.
    پیشنهاد می دهم عنوان این تاپیک رو بگذاریم: چطور با حسادت در خودم کنار بیایم؟
    و یا یک عنوانی که شما پیشنهاد بدهید. هدف این هست که عنوان با موضوع تاپیک و مشکل شما هماهنگ باشد. در پست بعدی عنوان جدید رو اعلام کنید تا مدیران تغییرش دهند.


    فقط یک مسئله ای رو هم بگویم:

    البته که باید ببینید این حسادت در شما بیش از حد هست یا نه. و حتی اگر لازم بود حضوری به روانشناس متخصص مراجعه کنید. ولی مسئله ی دیگر این هست که نوع رابطه ای که شما داشتید، کلاً یک رابطه ی احساسی بوده که تعهد رسمی در اون نبوده. یعنی همه چیز رو به عهده احساسات بینتون سپرده بودید، و هر لحظه در هر دوی شما این نگرانی بوده که عشقتون شما رو رها کند و به سراغ دیگری برود. و شاید حتی این اون اتفاقی بود که در آخر هم برای شما افتاد. این نوع رابطه ذاتش اینطور هست و حسادت رو به همراه دارد.
    تالار همدردی با این نوع روابط موافق نیست. و ازدواج رسمی رو پیشنهاد می دهد. و پیشنهاد می دهد که دوران شناخت خیلی منطقی و با مطالعه و دقت زیاد و به دور از تصمیمات احساسی دنبال بشود. اینطور شما می توانی فرد مقابل رو صحیح بشناسی و یک تصمیم منطقی بگیری. و وقتی هر دو همدیگر رو هم با عقلتون و هم با دلتون انتخاب کردید، و وارد حریم امن ازدواج شدید، اون وقت این نگرانی ها و ترسها خیلی خیلی کمتر می شوند. و البته این هم باید گفته بشود که بعد از ازدواج هر دو باید برای رابطه مشترکتان تلاش کنید. مثل یک گلی که بکارید، و بعد همیشه بهش رسیدگی کنید و ازش مراقبت کنید تا یک عمر زیبا و لطیف بماند.


    برای شما آرزوی موفقیت می کنم.

    =========================

    پست آقای پارسا به علت هماهنگ نبودن با قوانین تالار حذف شد. از اعضایی که قصد راهنمایی دارند، تقاضا می کنیم قوانین تالار و تاپیک آفت های احتمالی مشاوره رو مطالعه کنند.

    با تشکر.

  20. 4 کاربر از پست مفید hamed65 تشکرکرده اند .

    hamed65 (شنبه ۰۷ مرداد ۹۱)


 
صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.0
Copyright © ۱۳۹۳ vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
Content Relevant URLs by vBSEO
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
vBCredits II Deluxe v2.1.0 (Lite) - vBulletin Mods & Addons Copyright © 2010-2014 DragonByte Technologies Ltd.
Runs best on HiVelocity Hosting.
اکنون ساعت ۱۸:۴۵ برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد.