به انجمن خوش آمدید

تالار همدردی نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

 
صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 30
  1. #1
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه ۰۴ مرداد ۹۱ [ ۱۴:۰۶]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-۱۰-۰۸
    نوشته ها
    11
    امتیاز
    944
    سطح
    16
    Points: 944, Level: 16
    Level completed: 44%, Points required for next Level: 56
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered500 Experience Points
    تشکرها
    16

    تشکرشده 16 در 7 پست

    خستم. خیلی خستم.

    سلام
    دلم نمیخواست به غیر از خدا کسی از مشکلم با خبر باشه ولی اینجا میگم چون منو نمیبینید و نمیشناسید.

    من پسری هستم 24 ساله. مشکلم از 7 سال پیش شروع شد. یعنی وقتی که 17 سالم بود. تو یه بعد از ظهر. اون روز اتفاقی افتاد که خیلی اذیت شدم به خاطرش تو این سالها. من ظاهر مناسبی داشتم ولی به خاطر اون حادثه تو ظاهرم منظورم صورتمه مشکل بدی به وجود اومد. شکسته شدم. خیلی اذیت شدم به خاطرش مخصوصا تو جامعه. کم کم از مردم و دوستان فاصله گرفتم چون اذیت میشدم. تنها شدم. سالهای اول دلم نمیخواست از خونه برم بیرون. ولی خب مجبور بودم برم. خیلی سختم میشد. الان که چند سال گذشته از اون سالها دیگه زیاد برام مهم نیست. عادت کردم. مشکلی که تو ظاهرم به وجود اومد هنوزم هست. ولی امیدمو از دست ندادم.

    2 سال بعد از اون حادثه دانشگاه قبول شدم تو رشته مورد علاقم ولی به خاطر همون مشکل انگیزه ای برای درس خوندن نداشتم این شد که بعد از 8 ترم هنوز نصف واحدام مونده و اینم داره میشه مشکل ولی مشکلم اصلا این نیست. مشکلم ظاهرمم نیست اگر چه همونجوره هنوز. مشکلم از یک رابطه عاطفی شروع شد...

    همون ترمای اول با کسی تو دانشگاه آشنا شدم یکسال از خودم کوچیکتر و پسر و هم رشته من بود (کارشناسی مخابرات). و دوست شدیم اما نمیدونستم اینجوری میشه اونروز.
    هیچکی مثل اون نمیشه. خیلی مهربونه. خیلی زیباست. خیلی باهوشه. همه چیزش بیسته. انگار خدا نظر ویژه ای بهش داشته. تکه. من اینجا یه چی مینویسم شما ببینیدش و چند دقیقه باهاش باشید دیوونش میشید. خیلی خوشگله و خیلی ماهه. خیلی دوسش دارم.

    در حالی که فکرشو نمیتوستم بکنم باهام دوست شد. و من هر ترم بیشتر بهش وابسته میشدم. فقط من نبودم بعدا متوجه شدم که بعضی دیگه از دوستاشم چه دختر چه پسر مثل من بهش وابسته شدن. عاشقش شدن. وقتی اونا رو میبینم دلم میگیره. خیلی دلم میسوزه براشون چون میدونم چقدر دارن اذیت میشن به خاطر این مسئله عین خودم. چون اون وقت نداره زیاد باهاشون باشه... حالا من به بقیه کاری ندارم.

    از وقتی که فهمید دیونش شدم ازم دوری میکنه. خودش میگه سرش شلوغه که راست میگه ولی میدونم که از من بدش میاد و منو داره تحمل میکنه. یکی به این خاطر که وابستش شدم و عاشقش و دوم به خاطر ظاهرم که پیشتر گفتم.
    تو این سالها خیلی سعی کردم همیشه خوشحالش کنم با هدیه با ایمیل با کمک کردن بهش اونم با اینکه سرش شلوغ بود یا با کس دیگه ای قرار داشت و با اینکه از من بدش میومد ولی دلش برام میسوختو هر چند وقت یه بار تو دانشگاه میتونستیم حسابی با هم باشیم. بهترین لحظات عمرم بوده تا حالا. حالا دیگه ترمای آخرشه و میره ولی من نصف واحدام مونده هنوز.

    وقتایی که ازش خداحافظی میکنم خیلی افسرده میشم. خیلی هم دارم اذیت میشم. دیگه زیاد همدیگرو نمیبینیم. تو این چند ماه فقط 2 بار با هم بودیم.
    مشکل ظاهرم و وابستگیم به ایشون و عدم پاسخگویی ایشون خستم کرده.
    خیلی خستم.

  2. کاربر روبرو از پست مفید 1nafar تشکرکرده است .

    1nafar (جمعه ۰۹ دی ۹۰)

  3. #2
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    یکشنبه ۲۶ مرداد ۹۳ [ ۱۶:۴۴]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-۷-۳۰
    نوشته ها
    1,833
    امتیاز
    10,208
    سطح
    67
    Points: 10,208, Level: 67
    Level completed: 40%, Points required for next Level: 242
    Overall activity: 16.0%
    دستاوردها:
    1 year registeredTagger Second ClassSocial1000 Experience Points10000 Experience Points
    تشکرها
    9,068

    تشکرشده 9,407 در 1,878 پست

    RE: خستم. خیلی خستم.

    سلام عزیزدل.

    اینجا که کسی نمیشناست میشه دقیق بگی چه مشکلی تو ظاهرت پیش اومده؟
    منظورم اینه که با جراحی پلاستیک و...قابل درمان و ترمیم نیست؟

    دختر خوب خدا همیشه یه سری نعمتها رو بهمون داده بعضی وقتا بعضیاشو میگیره عوضش یه نعمت دیگه رو به جاش بهمون میده.اگه تا حالا نعمت جدید رو ندیدی یا هنوز وقتش نرسیده یا داده اما تو نمیبینیش.

    ممکنه حرفم ناراحتت کنه.اما فکر میکنم چون ازظاهر خودت ناراضی هستی خیلی رو ظاهر تمرکز کردی و با ادمی که به گفته خودت خوشگله رابطه برقرار کردی.اما بدون ظاهر چه برای تو چه برای ادمای دیگه ملاک درستی نیست.

    همین الان رابطت رو با اون پسر تموم کن.ازاین رابطه چی میخوای بدست بیاری؟.کسی که با چندین نفر دیگه هم هست و دوست دختر داشتن جزئی از تفریحاتش شده چه اینده ای رو میخواد رقم بزنه؟

    قبل ازاینکه ته مونده های غرورت رو هم ازدست بدی به این رابطه بی سرانجام و بی فایده خاتمه بده.میدونی که ایندش فقط جداییست پس هر چی بیشترجلو بری وابسته تر میشی و جدایی داغونترت میکنه.به خودت و دلت و غرورت رحم کن و همین الان تمومش کن.
    تو نیازی به دلسوزی کسی نداری.ادما باید به تو به احساست احترام بذارن و اگه کسی سراغت میاد همین جوری که هستی بخوادت.
    اون حس اعتماد به نفس یا خوشحالی یا نمیدونم هر حس خوشایند دیگه ای که با اون پسر داری رو تو خودت جستجو کن.مطمئن باش اگه اون تونسته باهات مهربون باشه پس خودت هم میتونی با خودت مهربون باشی.

    فعلا اینکارا رو بکن تا بعد بگم چه کارای دیگه ای میتونی برای افزایش اعتماد به نفس و...انجام بدی
    موفق باشی

  4. 3 کاربر از پست مفید بهار.زندگی تشکرکرده اند .

    بهار.زندگی (پنجشنبه ۰۸ دی ۹۰)

  5. #3
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    جمعه ۰۶ تیر ۹۳ [ ۱۳:۱۱]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-۶-۱۲
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    1,049
    امتیاز
    9,322
    سطح
    64
    Points: 9,322, Level: 64
    Level completed: 91%, Points required for next Level: 28
    Overall activity: 4.0%
    دستاوردها:
    1 year registeredTagger First ClassSocialOverdrive5000 Experience Points
    تشکرها
    6,118

    تشکرشده 6,001 در 1,089 پست

    RE: خستم. خیلی خستم.

    بهار66
    فکر می کنم پسر باشه اخه نوشته پسری هستم 24 ساله!
    یا اشتباه تایپی هست؟نمی دونم !!!

    1nafar
    اگر شما پسر هستی این علاقه و وابستگی که ایجاد شده طبیعی نیست .... در واقع باید با مراجع به روان پزشک مشکلت رو حل کنی و به سرشت خودت برگردی.

  6. کاربر روبرو از پست مفید نازنین آریایی تشکرکرده است .

    نازنین آریایی (پنجشنبه ۰۸ دی ۹۰)

  7. #4
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    یکشنبه ۱۴ مهر ۹۲ [ ۱۵:۳۱]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-۸-۲۸
    نوشته ها
    745
    امتیاز
    2,161
    سطح
    28
    Points: 2,161, Level: 28
    Level completed: 8%, Points required for next Level: 139
    Overall activity: 72.0%
    دستاوردها:
    1 year registeredTagger Second Class1000 Experience Points
    تشکرها
    1,594

    تشکرشده 1,908 در 611 پست

    RE: خستم. خیلی خستم.

    فقط میتونم بگم خسته نباشی
    به نظرم ابراز علاه و محبت اون به تو از سر دلسوزی بوده
    تو هم چون کم محبت دیدی به خودت گرفتی
    در ضمن ایراد ظاهرم یه بهونه اس که توی همه چیز مقصر میدونیش

    مثلا یه دوستی داشتم چون اضافه وزن داشت هر بلایی سرش میومد میگفت من چون چاقم اینجوریه!
    در حالی که ربطی به اون نداذه

  8. کاربر روبرو از پست مفید جوانه؟؟؟ تشکرکرده است .

    جوانه؟؟؟ (پنجشنبه ۰۸ دی ۹۰)

  9. #5
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه ۰۴ مرداد ۹۱ [ ۱۴:۰۶]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-۱۰-۰۸
    نوشته ها
    11
    امتیاز
    944
    سطح
    16
    Points: 944, Level: 16
    Level completed: 44%, Points required for next Level: 56
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered500 Experience Points
    تشکرها
    16

    تشکرشده 16 در 7 پست

    RE: خستم. خیلی خستم.

    ممنون از همتون
    من دختر نیستم. پسرم. زود هم قضاوت نکنید. من اصلا همجنس باز یا از این جور چیزا نیستم و رابطه جنسی با هم جنس حالمو بد میکنه.
    اون دوستی هم که گفتید اونجوری نیست که شما فکر میکنید. ایشون دختر باز یا از این جور چیزا نیست. و این چیزا واسش تفریح نیست بلکه این دیگران هستند که از باهاش بودن لذت میبرن و میخوان همش باهاش باشن. چه دختر چه پسر. که ایشونم بیشتر با پسرها هستند. ایشون به خاطر اینکه رفیقاش نارحت نشن با اینکه خیلی سرش شلوغه وقت میزاره براشون البته بعضی وقتا هم کم میاره و گوشیشو خاموش میکنه.
    اگه میدیدیدش میفهمیدید دارم چی میگم.

    من رابطم با ایشون مثل دو تا دوسته و خیلی هم کم همدیگرو میبینیم ولی میخوام همش باهاش باشم ولی نمیشه.
    ایشونم تو رابطه هاش با دیگرون مهربونه و البته سنگین برخورد میکنه تا کسی ازش سواستفاده نکنه.

    براتون چند تا مثال میزنم تا بیشتر متوجه بشید:

    ایشون چند وقت پیش رفت یه شرکت مهندسی واسه کار و با اینکه تخصص چندانی نداشت توش ولی رئیس شرکت استخدامش کرد و کل دکور شرکتو بهم ریخت تا یه جا براش درست کنه. چون ایشون علاوه بر اینکه ظاهر خیلی جذابی داره به طور باور نکردنی ای خلاق و باهوش است.

    یا وقتایی که تو مترو با همیم میبینم مردم رو که با حسرت بهش نگاه میکنن و دیونش شدن.

    شما ببینیدش بهم حق میدید.

    حالا مشکل من این وسط چیه؟ چند بعد داره:

    اولیش اینکه من بهش وابسته شدم. خیلی دوسش دارم. میخوام که همش با هم باشیم ولی ایشون وقت نداره البته بعضی وقتا باهمیم و خیلی بهم خوش میگذره.

    دومیش ظاهرمه که گفتم به خاطر یه حادثه شکل نامطلوبی شد. خیلی به خاطرش اذیت شدم. منو تنها و گوشه گیر کرد. اوایل بعضی از مردم با دیدن قیافم میخندیدن و من آب میشدم. فکر نمیکنم با جراحی درست بشه اگرم بشه که اصلا الان شرایطشو ندارم. تازه 7 ساله که باهاش سوختمو ساختم پس اورژانسی نیست و عادت کردم بهش.

    سومیشم وضعیت خطرناکم از لحاظ تحصیلی که به خاطر افسردگی که دو مورد بالا باعثش شد دارم. بعد 10 ترم هنوز نصف واحدام مونده. البته واسم خیلی مهم نیست چون کار بلدم تو زمینه الکترونیک دیجیتال که اکثر مهندسا بلد نیستن و برام کار هست همین الانشم و مدرک گرا هم نیستم. به خصوص که سخنرانی استیو جابز رو خوندم که نوشته بود ترک تحصیل کرده و هیچ مدرک دانشگاهی ای نداشت. من شاید مدرک معادل کاردانی بگیرم. یعنی بالاتر از استیو جابز!! یا باید کارشناسیمو بگیرم به نظرتون؟ فقط میترسم پدر مادرم نارحت شن.

    راستش چند دفعه هم با خودم عهد کردم که مبارزه کنم و تسلیم نشم ولی موفق نشدم.
    رابطه با اون دوستی که بالا گفتم همیشه بهم امید و انگیزه برای تغییر داده. هر وقت که ازش خداحافظی میکنم میام خونه نیروی فوق العاده عجیبی برای درست کردن خودم توم ایجاد میشه که فرداش از بین میره و میشم همون آدم بی انگیزه و نا امید.

    ازتون میخوام نظر و راهکار بدید. خیلی خوشحال شدم وقتی پستاتونو دیدم. ممنونم از همتون.

    این تایپیک هم چون دیروز با همون شخص بودم اومدم خونه ایجاد کردم چون دوباره بهم انرژی داده بود ایشون.


  10. #6
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    جمعه ۰۶ تیر ۹۳ [ ۱۳:۱۱]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-۶-۱۲
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    1,049
    امتیاز
    9,322
    سطح
    64
    Points: 9,322, Level: 64
    Level completed: 91%, Points required for next Level: 28
    Overall activity: 4.0%
    دستاوردها:
    1 year registeredTagger First ClassSocialOverdrive5000 Experience Points
    تشکرها
    6,118

    تشکرشده 6,001 در 1,089 پست

    RE: خستم. خیلی خستم.

    1nafar

    سلام
    در مورد مشکل ظاهرت چرا چیزی نمیگی؟که چه اتفاقی افتاده؟
    مشکل شما الان مشکل ظاهر نیست درسته؟
    چون میگی 7سال باهاش کنار اومدم و صد در صد مشکل قابل تحملی بوده که تونستی باهاش کنار بیای!ولی شاید راهایی برای بهتر شدنش باشه که اگر می گفتی بهتر می شد کمکت کرد.

    این طرز فکرت هم اشتباهه که می گی می دونی دوستت از تو بدش می اد و تحملت می کنهدلیلی نداره تو رو تحمل کنه
    رابطه دوستی شما یه دوستی سالم و دو طرفه است و حتما همون طور که تو از این ارتباط لذت می بری اون هم از دوستی با تو خوشحال و راضیه
    آدمی که می گی ...یعنی یه ادم جذاب و خلاق و باهوش هیچ وقت از رو ترحم برای کسی وقت نمی زاره و خودش دوستاش رو باهمون زیرکی که داره انتخاب می کنه ..پس این طوری فکر نکن که اون از تو بدش می اد و داره تحملت می کنه ......ولی چون شما وابستگی و علاقه ات به این دوستت خیلی زیاد شده و همیشه از اون انرژی می گیری و نباشه افسرده میشی .....خوب این حالت وابستگی شدید رو باید تعدیلش کنی
    خوب همون طور که می گی اون دوستان زیادی داره ولی تو فقط با همین ی دوستت هستی ..و به همین دلیل هم وقتی اون نباشه احساس ناراحتی و تنهایی و افسردگی بهت دست می ده.
    بیشتر برای درست وقت بزار
    خلاقیت و زکاوت تا حدی اکتسابی هست و تو هم می تونی با درس خوندن وموفقیت تو درست خودت رو بالا بکشی
    درسته که خیلی ها همون طور که خودت مثال زدی از طرق دیگه موفق شدن و تحصیلات دانشگاهی نداشتن...
    ولی تو خودت رو با اونها مقایسه نکن چون تو این چند سال رو برای درست وقت گذاشتی و سرمایه گذاری کردی چه مالی و چه وقتی و ....
    و باید این درس خوندن رو به نتیجه برسونی
    و به این فکر کن که بتونی مدرک کارشناسیت رو بگیری....نمی دونم الان 10 ترمه شدی چی میشه ؟به خودت بیاااا
    عوض اینکه از اون دوست موفقت الگو بگیری برعکس داری افسرده می شی و این باعث عقب افتادنت میشه
    پاشو از همین الان تصمیم بگیر که درساتو خوب بخونی و با نمره های خوب پاسشون کنی
    وقتت رو با افکار منفی از دست نده
    برای خودت هدف تعیین کن
    هدف تو این نیست که از دوستی با ی فرد موفق لذت ببری
    هدف تو اینکه خودت موفق باشی و موفقیت هیچ ارتباطی به ظاهر زیبا نداره
    چه بسا خودت بهتر می دونی دخترا و پسرای جذاب و زیبایی که تو منجلاب افتادن ...

  11. 6 کاربر از پست مفید نازنین آریایی تشکرکرده اند .

    نازنین آریایی (پنجشنبه ۰۸ دی ۹۰)

  12. #7
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه ۰۴ مرداد ۹۱ [ ۱۴:۰۶]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-۱۰-۰۸
    نوشته ها
    11
    امتیاز
    944
    سطح
    16
    Points: 944, Level: 16
    Level completed: 44%, Points required for next Level: 56
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered500 Experience Points
    تشکرها
    16

    تشکرشده 16 در 7 پست

    RE: خستم. خیلی خستم.

    ممنون نازنین
    حرفاتون به دلم نشست.
    در مورد مشکل ظاهر دوست ندارم اینجا مطرح کنم.ببخشید. ولی به خاطرش خیلی اذیت شدم. اوایل خیلی سختم بود. نگاه های دیگرون به ظاهر غیر عادیم و بعضا خنده هاشون نارحتم میکرد ولی الان دیگه عادت کردم. اگرچه همچنان تو رابطم با دیگران خواه یا ناخواه تاثیر داره. البته دیگه از اون خنده ها خبری نیست. شاید چون قیافم دیگه مردونه شده.
    اگه با جراحی درست بشه هر وقت که آمادگیشو پیدا کردم اقدام میکنم. ممنون که به فکرید.

    ولی بهترین سالهای عمرم رو تحت تاثیر قرار داد. قبل از اون حادثه ظاهر مطلوبی داشتم درسمم خوب و آدم اجتماعی ای بودم.
    بعضی وقتا با خودم فکر میکنم اگه اون اتفاق نمیفتاد همون سال اول کنکور قبول میشدم چون درسم خوب بود و قطعا یه دانشگاه بهتر اونجوری دیگه با اون شخص هم آشنا نمیشدم و گرفتار این روزا نمیشدم. تا الان هم کارشناسی که هیچ ارشدمم گرفته بودم. و کلی هم دوست و ... میداشتم. تازه دوران دانشجویی هم کلی حال میکردم. و...

    بهار 66 میگه خدا اگه یه درو ببنده در دیگه ای رو باز میکنه... راستش من 7 سال منتظرش بودم و بازم هستم چون مگه من چه گناهی کرده بودم که اون بلا باید سرم میومد؟

    هر روز صبح که بیدار میشدم تو آینه خودمو میدیدم و چجوری میتونستم انگیزه برای درس خوندن داشته باشم؟

    مشکل من بیشتر وابستگی به اون شخصه ولی خوب ظاهرمم که اینطوریه و درسها هم اونطوری. چیکار کنم حالا؟

  13. 2 کاربر از پست مفید 1nafar تشکرکرده اند .

    1nafar (پنجشنبه ۰۸ دی ۹۰)

  14. #8
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    یکشنبه ۲۶ مرداد ۹۳ [ ۱۶:۴۴]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-۷-۳۰
    نوشته ها
    1,833
    امتیاز
    10,208
    سطح
    67
    Points: 10,208, Level: 67
    Level completed: 40%, Points required for next Level: 242
    Overall activity: 16.0%
    دستاوردها:
    1 year registeredTagger Second ClassSocial1000 Experience Points10000 Experience Points
    تشکرها
    9,068

    تشکرشده 9,407 در 1,878 پست

    RE: خستم. خیلی خستم.

    دوست گرامی اشتباه از من بود اما امیدوارم شما دچار سوءتفاهم نشی.من خیال کردم این ارتباط بین دختر و پسره و خدایی نکرده قصد نداشتم بگم شما ه م ج ن س ب ا ز ین.امیدوارم منو بخاطر بی دقتیم ببخشید

    خوب حالا که هرودوتون پسر هستین.خیلی خوبه که یه دوست به این خوبی داری اما خوبیها رو فقط تو دیگران نبین.مطمئنا اگه یه کم بیشتر رو خودت تمرکز کنی متوجه میشی خوبیای خودتم چقد بیشماره.

    خیلی خوبه که دوستت انقد بهت انرژی مثبت میده ولی سعی کن منبع انرژی مثبت رو تو وجود خودت پیدا کنی و دوستات یه نیروی کمکی برات باشن.اینجوری حتی اگه بین تو و دوستت فاصله هم بیفته تو ناامید نمیشی.چون سرچشمه نیروی عشق و زندگی و انرژی رو تو خودت پیدا کردی.

    ما اززندگی دیگران حتی نزدیکترین افراد بهمون کاملا مطلع نیستیم،شاید دوریش از شما بخاطر گرفتاریها و مشکلات خودش باشه،شاید سرش شلوغه،و دلایل دیگه.بهتره اجازه بدی هر زمانی که خودش دوست داره با هم باشین.

    در مورد درستون باید همه چیزو دقیق بررسی کنید.به این فکر کنید که اگه کاردانی بگیری و ازخیر کارشناسی بگذری ایا بعدا،چند سال بعد پشیمون نخواهی شد؟
    چقدر خوبه که ازنظر عملی تو رشتت قوی هستی ،رو این قضیه بیشتر مانور بده.
    بازم معذرت میخوام و امیدوارم منو بخاطر اشتباهم که عمدی نبود ببخشید

  15. 2 کاربر از پست مفید بهار.زندگی تشکرکرده اند .

    بهار.زندگی (پنجشنبه ۰۸ دی ۹۰)

  16. #9
    مدیران انجمن

    آخرین بازدید
    چهارشنبه ۰۹ بهمن ۹۲ [ ۲۳:۲۵]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-۱۰-۱۳
    نوشته ها
    2,085
    امتیاز
    11,615
    سطح
    70
    Points: 11,615, Level: 70
    Level completed: 92%, Points required for next Level: 35
    Overall activity: 13.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience Points10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    12,283

    تشکرشده 12,197 در 2,216 پست

    RE: خستم. خیلی خستم.

    سلام دوست عزیز،

    به جمع ما خوش آمدی.

    از اتفاقی که برایت افتاده متاسفم.
    اتفاقاتی که در زندگی ما می افتند بی دلیل نیستند و همه به نوعی زندگی ما رو تحت تاثیر قرار می دهند. این ما هستیم که باید کنار اومدن با شرایط رو یاد بگیریم و حکمت اتفاق رو دریابیم.
    شاید احساس می کنی که چیزی رو از دست دادی، یا تو کمتر از دیگران هستی. ولی این حس تو اشتباه است.
    دقت کن که زیبایی ظاهری فقط یک قسمت از داشته های یک انسان هست.


    لطفاً در رابطه با رنجی که داری، این تاپیک ها رو بخوان:
    معنا در رنج
    تحمل درد و رنج در انسان
    رنج و غم به عنوان آشکار کننده شادی.

    به این متن دقت کن:

    نقل قول نوشته اصلی توسط مدیرهمدردی
    معنا در رنج

    فرانكل از قول گدي(1) مي گويد:
    " هيچ مخمصه اي وجود ندارد كه ما يا با عمل كردن و يا با تحمل كردن نتوانيم به آن شرافت ببخشيم" (فرانكل ، 1955).

    بعضي مردم ميتوانند رنج ها را تحمل كنند و به اين وسيله توانمندتر و قوي تر مي شوند . اگر چه كه مردم ممكن است قرباني سرنوشت شوند ، ولي در عين حال مي توانند اراده ي دروني خود را تقويت كنند تا موقعيت سخت را به سطحي از كمالات انساني تبديل كنند.
    (2- ‌نلسون،2001)

    انسان وقتي با وضعي اجتناب ناپذير مواجه مي گردد، و يا با سرنوشتي تغيير ناپذير روبروست، مانند بيماري درمان پذيري و يا مبتلا به بعضي از انواع سرطان ، اين فرصت را يافته است كه به عاليترين ارزشها و به ژرفترين معناي زندگي يعني رنج كشيدن دست يابد.

    درد و رنج بهترين جلوگاه ارزش وجودي انسان است. و آنچه كه اهميت بسيار دارد ، شيوه و نگرش فرد نسبت به رنج است و شيوه اي كه اين رنج را به دوش مي كشد. يكي از اصول اساسي لوگوتراپي (معنادرمانی) اين است كه توجه انسان ها را به اين مساله جلب مي كند، كه انگيزه اصلي و هدف زندگي، گريز از درد و لذت بردن نيست، بلكه معني جويي زندگي است كه به زندگي مفهوم واقعي مي بخشد.
    به همين دليل انسانها درد و رنجي را كه معني و هدفي دارد با ميل تحمل مي كنند. البته بديهي است كه نيازي به يادآوري نيست كه رنج معنايي نخواهد داشت اگر ضرورتي نداشته باشد. مثلا بيمار حق ندارد سرطاني را كه با يك جراحي بهبود مي يابد چون «صليب خويش به دوش بكشد» و رنجش را تحمل كند. زيرا اين يك «خودآزاري» بيمار گونه است تا يك تحمل قهرمانانه.
    روی این صحبت ها خیلی فکر کن.
    و البته در یک بخشی از این پست هم گفته می شود:

    رنج معنايي نخواهد داشت اگر ضرورتي نداشته باشد. مثلا بيمار حق ندارد سرطاني را كه با يك جراحي بهبود مي يابد چون «صليب خويش به دوش بكشد» و رنجش را تحمل كند. زيرا اين يك «خودآزاري» بيمار گونه است تا يك تحمل قهرمانانه.
    به نظرم حتماً از همین الآن پیش یک دکتر جراح برو، ببین که تا چه حد می تواند ظاهر شما رو به حالت اول برگرداند و ببین هزینه اش چقدر می شود. حتماً این کار رو بکن. ان شا الله که بتوانی دیر یا زود این هزینه رو بپردازی.


    دوست خوب، به نظرم مشکل اصلی شما ظاهر شما نیست. مشکل اصلی شما ضعف و ناتوانی نیست. مشکلت کمبود اعتماد به نفس است. کمی به شما حق می دهم که به خاطر این اتفاق گوشه گیر شده باشی. ولی بدان که این درست نیست! هیچ فرقی بین تو و اون کسی که از روی نادانی روزی تو رو به خاطر ظاهرت مورد تمسخر قرار داده نیست! اون شاید فکر می کند هیچ وقت چنین اتفاقی برایش نمی افتد. در صورتی که هر چه در این دنیا داریم رو می توانیم در یک لحظه از دست بدهیم.


    و این که شما اینقدر به اون دوستت علاقه نشان می دهی، همانطور که خودت هم گفتی به خاطر میل به همجنس نیست. بلکه به نظرم باز هم به این بر می گردد که خودت و داشته هایت رو از یاد برده ای، و او رو یک انسان کامل می بینی و در او همه چیزهایی رو می بینی که دوست داری خودت هم داشته باشی. در صورتی که باید به این دقت کنی که اگر بخواهی، تو هم می توانی به جایگاهی برسی که دیگران به تو غبطه بخورند! خودت رو پیدا کن! خداوند بین هیچ کدام از بنده هایش فرق نگذاشته! و مطمئنم خداوند به هیچ بنده ای رنجی نمی دهد، مگر اینکه خیرش در اون رنج باشد. در تو هم توانایی ها و استعدادهای بسیاری قرار داده که برای مثال خودت هم گفتی که در زمینه ی الکترونیک توانایی های بسیاری داری.

    دایره ی دوستان رو وسیع تر کن و مهارتهای ارتباطی ات رو قوی کن.
    درست رو حتماً ادامه بده و نیمه کاره رها نکن!


    یک سری مقالات بهت می دهم در رابطه با رهایی از وابستگی و همینطور بالا بردن اعتماد به نفس. اینها رو بخوان. همینطور کتابهایی در این زمینه پیدا کن و بخوان.

    رهايي از وابستگي
    چرا وابسته می شویم
    خصوصیات کلی وابستگی
    اعتماد به نفس چيست ؟
    آیا از عدم اعتماد به نفس رنج می بری؟


    اگر توانستی حضوری هم به یک مشاور مراجعه کن.

    برایت آرزوی موفقیت می کنم.

  17. 9 کاربر از پست مفید hamed65 تشکرکرده اند .

    hamed65 (سه شنبه ۱۳ دی ۹۰)

  18. #10
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه ۰۴ مرداد ۹۱ [ ۱۴:۰۶]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-۱۰-۰۸
    نوشته ها
    11
    امتیاز
    944
    سطح
    16
    Points: 944, Level: 16
    Level completed: 44%, Points required for next Level: 56
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered500 Experience Points
    تشکرها
    16

    تشکرشده 16 در 7 پست

    RE: خستم. خیلی خستم.

    نقل قول نوشته اصلی توسط hamed65


    به نظرم حتماً از همین الآن پیش یک دکتر جراح برو، ببین که تا چه حد می تواند ظاهر شما رو به حالت اول برگرداند و ببین هزینه اش چقدر می شود. حتماً این کار رو بکن. ان شا الله که بتوانی دیر یا زود این هزینه رو بپردازی.
    الان که اصلا نمیشه. نه شرایط روحی و اجتماعیشو دارم و نه شرایط مالیش رو. بیشتر فقط اذیت میشم. شاید 2 - 3 سال دیگه. تازه اگه شدنی باشه.
    ظاهرم اونقدا هم بد نشده. یعنی هیولا که نشدم. حتی بدون در نظر گرفتن اون مشکل ظاهرم خوبه. عادت هم کردم بهش دیگه.

    شما میگید هیچ رنجی بدون خیر نیست. من نمیتونم خیری ببینم تو این 7 سال جز اینکه اذیت شدم و تنها شدم و چیزی هم به ترک تحصیلم نمونده. میتونید بیشتر توضیح بدید؟

    البته سعی میکنم کارشناسیمو تموم کنم ولی یکم بعید شده.

  19. 2 کاربر از پست مفید 1nafar تشکرکرده اند .

    1nafar (شنبه ۱۰ دی ۹۰)


 
صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.0
Copyright © ۱۳۹۳ vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
Content Relevant URLs by vBSEO
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
vBCredits II Deluxe v2.1.0 (Lite) - vBulletin Mods & Addons Copyright © 2010-2014 DragonByte Technologies Ltd.
Runs best on HiVelocity Hosting.
اکنون ساعت ۲۳:۲۴ برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4.5 می باشد.