به انجمن خوش آمدید
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 9 , از مجموع 9
Like Tree3Likes
  • 3 Post By مدیرهمدردی

موضوع: * رفتارها و بهانه های نادرست او -سن کم من

  1. #1
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه ۱۳ شهریور ۸۷ [ ۲۱:۰۱]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۶-۱۰-۱۶
    نوشته ها
    12
    امتیاز
    4,061
    سطح
    40
    Points: 4,061, Level: 40
    Level completed: 56%, Points required for next Level: 89
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 3 در 3 پست

    Rep Power
    0
    Array

    * رفتارها و بهانه های نادرست او -سن کم من

    [attachment=1057]با عرض سلام

    من دختری هستم 18ساله که 3 سال پیش به عقدیکی ازاقوام نزدیکمون در امدم واکنون هنوز عقد هستم.اختلاف سنی من با همسرم 8 سال می باشد.بنا بر مسائلی تصمیم بر جدایی دارم اما در تصمیم گیریم دچار تردید هستم چون با این وجود همسرم را دوست دارم .رفتارها و بهانه های نادرست او زندگی رو برام واقعا دشوار کرده است.رفتار همسرم طی چند ماهی است که به کلی تغییرکرده است.او نسبت به خانوادهام سوء ظن دارد واحساس می کند که خانواده ام برای تحصیلاتش ارزش قائل نیستند در صورتی که پدر و مادرم هیچ کوتاهی نسبت به همسرم نکرده اند.متاسفانه چند بار هم من را به خاطر خانوادهام کتک زده است.
    ضمنا همسرم چندین دوست دختر هم داشته است که این مسئله من را واقعا ازار می دهد
    .همیشه من را بخاطر مقدار مهریه ای که ما گرفتیم سرزنش می کند.و می گوید که این مهریه در شان واندازه ی تو نیست.
    من همیشه سعی کردم که همسرم را درک کنم او طی این 3سال که عقد بودیم در شهر دیگری تحصیل می کرد دوریش برام واقعا سخت بود اما به امید یک زندگی بهتر در چند سال دیگراین مشکلات راتحمل می کردم.
    خیلی دوست داشتم که هر چه زودتر به خونه ی خودمون برویم اما هیچ وقت اصرار نمی کردم نسبت به این موضوع چون شرایط مالیش و اینکه دانشجو است را درک می کردم خلاصه با همه چیز او ساختم اما او همیشه می گفت که تو هیچ وقت من رو در ک نمی کنی و طرز فکرت در حد یک بچه است
    .دوست نداشتم هیچ وقت ناراحتیش رو ببینم هر وقت مشکلی بین ما پیش می امد من همیشه پیش قدم میشدم برای رفع مشکلمون.
    و این رو بایدبگم که خانواده اش از من براش مهم تر بودند وچندین بار این حرف رو به خودم زده است.
    ما الان نزدیک 2 ماه است که از هم دور زندگی می کنیم طی این 2 ماه چندین بار قرار گذاشتیم که همدیگر رو ببینیم اما بهانه ها و خواسته های ایشان باعث شد که مشکلی حل نشود.یکی از خواسته هایش این بود که کالاهایی که به عنوان مهریه طرف داماد قبول کرده اند را ما تهیه کنیم .چند روز پیش از من خواست که شرایطم را برای شروع یک زندگی دوباره بگم من هم خواسته ایم که شامل صادق بودن _وفادار بودن و این که دوست ندارم خانواده ات از مسائل زندگیمون با خبرشوند و نداشتن حساسیت نسبت به خانواده ی من و...را گفتم امااو در جوابم به من گفت که تو زندگیت را دوست نداری چون اگر واقعا علاقه مند به زندگیت می بودی هیچ وقت این شرطها را نمی گذاشتی و بدون هیچ شرطی حاضر به ادامه ی زندگیت بودی اما هر چه من براش توضیح دادم که این طور نبوده است باور نمی کرد.ایا به نظر شما گذاشتن این شرطم اشتباه بود؟ازتون می خوام بهم کمک کنید .خیلی متشکرم
    تصاویر پیوست شده

  2. #2
    wem
    wem آنلاین نیست.
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    شنبه ۱۵ مرداد ۹۰ [ ۱۲:۰۵]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۶-۱۰-۲۶
    نوشته ها
    145
    امتیاز
    4,307
    سطح
    41
    Points: 4,307, Level: 41
    Level completed: 79%, Points required for next Level: 43
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    54

    تشکرشده 60 در 42 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: دچار تردید شدهام لطفا راهنمایم کنید؟!

    سلام مهسا
    به نظر اين حقير
    دوران نامزدي دوران بدي است ولي همه مي‌گويند دوران خوبي است
    دوران نامزدي دوران كشمكشها بين رفتارهاي زن و مرد است
    هر كسي دوست دارد شرطي را براي همسرش تعيين كند
    ولي اينها در زندگي مشترك به تعادل مي‌رسد
    باتشكر وم

  3. کاربر روبرو از پست مفید wem تشکرکرده است .

    wem (شنبه ۱۰ اردیبهشت ۹۰)

  4. #3
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه ۱۳ شهریور ۸۷ [ ۲۱:۰۱]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۶-۱۰-۱۶
    نوشته ها
    12
    امتیاز
    4,061
    سطح
    40
    Points: 4,061, Level: 40
    Level completed: 56%, Points required for next Level: 89
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 3 در 3 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: دچار تردید شدهام لطفا راهنمایم کنید؟!

    با عرض سلام و تشکر فراوان از شما دوستان عزیز بخاطر پاسختون

    دلیل من برای اینکه دوست داشتم هر چه زودتر به خونه ی خودمون بریم این بود که به نظرم این طوری دخالت های مادر شوهرم در زندگیمون کمتر میشود.
    و این رو باید اضافه کنم که همسرم طی چند ماه قبل رفت و امدش رو با خانواده ام بنابر بهانه های مسخره قطع کرد و من مجبور بودم برای اینکه همسرم رو ببینم به خونه ی پدر شوهرم بروم.
    در اونجا با اینکه به من خیلی سخت می گذشت و خیلی سردی و طعنه کنایه های مادر شوهرم و خا نواده ی همسرم رامی دیدم اما به خاطر همسرم تحمل می کردم. حتی بعضی اوقات که مادر شوهرم با حرف هاش من رو ناراحت می کرد من هیچ وقت شکایت از رفتار ها و کنایه هاش پیش همسرم نمی بردم چون دوست نداشتم لحظات خوبی که اون روزها با هم داشتیم خراب شود.اما همسرم بر عکس من فقط دنبال بهانه ای بود که از خا نواده ام و من اشکال بگیرد.راستش دیگه از این وضعیت خسته شدم موندم چه کار کنم ؟نمی دونم چرا با اینکه همسرم این قدر در حقم کم لطفی کرده است اما من هنوز دوستش دارم؟!

  5. #4
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    یکشنبه ۲۶ اسفند ۸۶ [ ۱۳:۰۵]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۶-۱۱-۰۹
    نوشته ها
    34
    امتیاز
    3,884
    سطح
    39
    Points: 3,884, Level: 39
    Level completed: 56%, Points required for next Level: 66
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    30

    تشکرشده 34 در 16 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: دچار تردید شدهام لطفا راهنمایم کنید؟!

    دوست عزیزم مهسا جان ، سعی کن خودت را خیلی کوچک نکنی احترام خودت و خانوادتو حفظ کن ، درست که دوستش داری این هیچ ایرادی هم نداره ولی نباید باعث بشه تو تحقیر بشی . کمی جدی با او برخورد کن مدتی به خودت فشار بیار و اجازه بده او برای روابط شما پیش قدم بشه . ننوشته بودی مشکلش با خانوادت چیه ولی هر چی هست نباید موجب بی احترامی به آنها بشه .
    سعی کن مثل یک دختر عاقل و بالغ رفتار کنی او احتمالا از دوست داشتن تو سو ء استفاده میکنه این اجازه را به او نده ، حرفی نزن که باعث دلسردی بین شما بشه ولی نازش را هم نکش و اجازه بده او نازت را بکشه ، از یک بزرگتر دانا و بی طرف کمک بگیری هم بد نیست. دختر خوب عقب نشینی زیاد تو این را نشون میده که او ورفتارهاشو تایید میکنی ، به او ثابت کن که با همه احساسی که به او داری با رفتارهای نا مناسبش مخالفی و تو را نا راحت میکنه ،البته طولانی شدن دوران نامزدی نیز بی تاثیر نیست . ولی زمانی زندگی مشترکت را شروع کن که مطمئن بشی اشتباه نکردی .
    منتظر شنیدن نتیجه رفتارهایت هستیم

  6. 2 کاربر از پست مفید MOGHADDAM تشکرکرده اند .

    MOGHADDAM (پنجشنبه ۱۱ فروردین ۹۰),سپیتمان (یکشنبه ۲۷ اسفند ۹۱)

  7. #5
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه ۲۰ مهر ۸۷ [ ۰۹:۳۴]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۶-۱۱-۰۱
    نوشته ها
    642
    امتیاز
    5,809
    سطح
    49
    Points: 5,809, Level: 49
    Level completed: 30%, Points required for next Level: 141
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    470

    تشکرشده 496 در 278 پست

    Rep Power
    73
    Array

    RE: دچار تردید شدهام لطفا راهنمایم کنید؟!

    چقدر زود به عقد كسي دراومدي عزيزم
    الان 18 سالته سه سال پيش يعني 15 سالت بود ؟
    ايا ممكنه كه طرز برداشت تو از زندگي فرق كرده باشه ؟ همينطور انتظاراتت ؟ يا حتي ديدگاهت ؟
    منظورم اينه كه شايد الان چيزهايي رو مي بيني كه چند وقت پيش نمي ديدي و حالا برات مهم شدن . امكانش هست ؟

  8. #6
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    شنبه ۱۳ مهر ۸۷ [ ۱۳:۵۹]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۶-۱۲-۲۲
    سن
    42
    نوشته ها
    26
    امتیاز
    3,795
    سطح
    38
    Points: 3,795, Level: 38
    Level completed: 97%, Points required for next Level: 5
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    21

    تشکرشده 22 در 15 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: دچار تردید شدهام لطفا راهنمایم کنید؟!

    با عرض سلام خدمت دوستان وسروران عزیزم////////////////////////////////////////////// به خصوص مهسا خانم .به نظر من در زندگی این دنیا هر دستی بدهی مطمئنا از همان دست پس میگیری البته این تنها به این معنا نیست که اگر بدی بکنید بدی میبینید بلکه به این معنا هم هست که اگر از خطاهای دیگران به سادگی با چشمان بسته گذشتی باید منتظر خطاهای بزرگتری از طرف مقابل باشی و این مشکل به دست هیچ کسی حل نمیشود مگر خود شما البته گذشت خوب هست اما در برابر اشتباه .آن هم اشتباهی که وقتی طرف مقابل متوجه شد کوتاه بیاید و سعی کند اشتباهاتش را جبران کند نه اینکه از عقب نشینی شما سوء استفاده کند .مهسا خانم که متاسفانه به دلیل کم تجربه بودن در تعاملات اجتماعی مرتکب چنین اشتباهی شده ای من به عنوان برادر کوچکتر. از شما می خواهم که از این به بعد عزت وشرف. اشرف مخلوقات را به بهای ناچیز نفروشی وبا برخوردی شایسته حال شوهرتان به او مهکی بزنید و تا در همین اوان زندگی متوجه بشید که او بخاطر عشق با شما ازدواج کرده یا بخاطر امیال شیطانی. که در مورد دوم مطمئن باشید که اگر در کوتاه مدت با گذشت های بی مورد بتوانید او را پیش خود نگه دارید در بلند مدت و انوقتی که دیگر زن وشوهر ها با عشق همدیگر را نظاره می کنند نه چشم شهوانی آن وقتی که مطمئنا شما نیز نیاز بیشتری به یک همدم و دلسوز دارید شما را مثل یک جنس تاریخ مصرف گذشته به گوشه ای پرت می کند و دیگر اغمازهای شما هم دری از دردش درمان نمی کند پس ای خواهر ارجمند از شما خواهش می کنم که چشمانتان را باز کنید و دیگر اشتباهات قبلی را مرتکب نشوید
    ((زندگی یک شوخی بزرگ است ))

    پس(( ناملایماتش)) را جدی نگیریم

  9. #7
    ((( مشاور خانواده )))

    آخرین بازدید
    دیروز [ ۱۴:۲۷]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۶-۶-۲۵
    نوشته ها
    8,007
    امتیاز
    183,242
    سطح
    100
    Points: 183,242, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 95.0%
    دستاوردها:
    VeteranCreated Blog entryTagger First ClassSocial50000 Experience Points
    تشکرها
    22,326

    تشکرشده 33,977 در 5,914 پست

    نوشته های وبلاگ
    7
    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    0
    Array

    RE: دچار تردید شدهام لطفا راهنمایم کنید؟!

    سلام mahsa
    سال نو را به شما تبریک عرض می کنم.
    دوستان راهنمایی های ارزنده ای داشتند و هر کدام از زاویه ای سعی کردند به شما کمک کنند. امیدوارم بتوانید بهره برداری کنید.
    اما یک نکته ظریف و البته بسیار مهم را نیز باید به شما بگویم.
    شاید وضعیت شما به این فجیعی هم نباشه...
    این نکته که شما بعد از سه سال با این مسائل که مطرح کردید ،هنوز او را دوست دارید نشان می دهد که نقاط مثبت و برجسته ای وجود دارد که در کلام نمی آید، اما شما در زندگی خود طی این سه سال حس کردید. همچنین تفاوت سنی و سن کم شما(15 سال) همانطور که دوست تیز بین ما honarmand اشاره کرده است، ممکن است موجب شده باشد، بعضی رفتارهای شما از روی کم تجربگی موجب تحریک همسر و خانواده اش شده باشد و آنها هم قدرت فهم این را نداشته باشند و آن را بد تفسیر کرده باشند.
    همچنین می تواند همین سن کم شما موجب شده باشد خانواده شما دلسوزانه ، بیشتر شما را راهنمایی کنند و راهکارهایی به شما داده باشند که اعمال مستقیم آنها در زندگیت موجب برداشت اشتباه همسرتان شده باشد که آنها قصد دخالت دارند.
    همچنین بی مهارتی شما می توانسته است که شوهرتان را به این اشتباه بیندازد که شما حرف شنوی بیشتری از خانواده ات داری تا او، لذا همیشه خانواده شما را رقیب خود می دانسته است و این عزت نفس او را هدف قرار داده است.

    اما این اگر و اماها وقتی قطعی می شود و بر اساس آن می توان نتیجه گرفت، که شما مراجع محترم، به یک مشاور خانواده به صورت حضوری مراجعه کنید( در جلسه اول سعی کنید تنها باشید نه همسرت نه خانواده ات)، و در آنجا با تعریف جزئیات و ریز مسائل این 3 سال ، سعی کنی نقاط ضعف خودت را در مرحله اول شناسایی کنی. همچنین شروع به کاهش نقاط ضعفت بکنی... ( این به معنای تحمل تحقیر یا.... ، نیست، این به معنای اینست که سهم خود را در این مشکلات پیش آمده شناسایی کنی و آنها را علاج کنی،) در این صورت تغییرات سنجیده شما و روابط بهتر با همسرتان موجبات تغییر او را احتمالا فراهم آورد.
    همچنین توصیه می کنم تا قبل از اینکه اوضاع به یک بهبودی نسبی و دلچسب نرسیده است ، عروسی را عقب بیندازید و بعد از مدتی از شوهرتان هم تقاضا کنید که در جلسات مشاوره با شما همراه شود. به او بگوئید که دوست داری ، مسائل و مشکلات خودت را بر طرف کنی. ( تا شوهرت تحریک نشود و بگوید من مشکلی ندارم)/
    اگر همه این قدمها را با دقت و با انرژی برداشتی و مهارت کسب کردی، و روابط خود را زیر نظر مشاور بهبود بخشیدی، زمان مناسبی هست که برای ادامه زندگی تصمیم بگیری.

    نباید تصمیمی بگیری که بعدا خود را سرزنش کنی و ضعفهای خودت را بیاد بیاوری و بگویی چون بچه بودم این مشکلات را نتوانستم حل کنم.

    در کنار همه اینها باید یک مسئله مهم را بدانی، مهارت ارتباطی، احترام به دیگران، سعه صدر و حسن خلق ضرورت یک زندگی خوبست. اما این به معنای تحقیر شدن نیست.
    یعنی شما می توانید با احترام بسیار زیاد ( که در مهارتهای ارتباطی روی آن تاکید شده است) ، با خانواده همسرت و همسرت برخورد کنی و آنها را تحویل بگیری و به آنها افتخار کنی و آنها را شیفته خود کنی، اما این بدان معنا نیست که خود را خوار کنی...
    معمولا افراد دوست دارند از طرف افراد عزیز، احترام شوند. وگرنه احترام یک فرد که خود را خوار کند زیاد جذاب نیست.
    فرض کنید یک فرد گدا به شما دعا می کند و از شما تعریف کرده و به شما احترام می گذارد، شما چون می دانید این احترامها را از روی خواری و نیاز به کمک انجام می دهد، خیلی چنگی به دلتان نمی زند. اما اگر یک استاد دانشگاه به شما احترام بگذارد، چون می دانید در عین بی نیازی و عزت نفس احترامتون را دارد، خوشحال می شوید.
    لذا شما سعی کنید عزیر و با وقار باشید، اما خودخواه نباشید و زودرنج و عصبی نشوید.
    و همه اینها باز به مهارت و تمرین نیاز دارد که انشاء الله در جلسات مشاوره کسب خواهید کرد.

  10. کاربر روبرو از پست مفید مدیرهمدردی تشکرکرده است .

    morteza2487 (شنبه ۲۳ خرداد ۹۴)

  11. #8
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    شنبه ۰۷ مرداد ۹۱ [ ۱۳:۱۵]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۶-۱۲-۱۲
    نوشته ها
    145
    امتیاز
    4,460
    سطح
    42
    Points: 4,460, Level: 42
    Level completed: 55%, Points required for next Level: 90
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    66

    تشکرشده 70 در 43 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: دچار تردید شدهام لطفا راهنمایم کنید؟!

    سلام به مهسای گلم و تشکر از آقای سنگ تراشان عزیز و دوستان خوب که اینقدر زیبا تو رو راهنمائی کردند.
    مهسای عزیزم به نظر من هم با یادگیری مهارتهای ارتباطی خیلی از مسائل قابل حل خواهد بود.... سعی کن کمی با درایت و مطالعه به بررسی مشکل بپردازی ... نقاط قوت خود و اعتقداتت رو در نظر بگیر و برای اونها همیشه احترام بگذار و نگذار کسی اینها رو بی ارزش نشون بده.
    موفق باشی عزیزم

  12. #9
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    چهارشنبه ۱۱ شهریور ۸۸ [ ۰۹:۱۷]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۶-۱۲-۱۲
    نوشته ها
    350
    امتیاز
    6,773
    سطح
    54
    Points: 6,773, Level: 54
    Level completed: 12%, Points required for next Level: 177
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    218

    تشکرشده 222 در 118 پست

    Rep Power
    44
    Array

    RE: دچار تردید شدهام لطفا راهنمایم کنید؟!

    سلامmahsa خانم
    اميد وارم حالت خوب باشد
    من عقيده دارم اگر مدت نامزدي آدم زياد طول بكشد از همين اتفاق ها ميافتد پس بهتر است زندگيتان را هر چه زود تر اگر هر چه قدر هم سخت باشد شروع كنيد
    اما در مورد انتظاراتتان
    به نظرتان يك طرفه به موضوع نگاه نكرده ايد شايد نامزدتان هم براي خودش خواسته هايي دارد

  13. 2 کاربر از پست مفید عارف تشکرکرده اند .

    morteza2487 (شنبه ۲۳ خرداد ۹۴),عارف (سه شنبه ۱۷ بهمن ۹۱)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.2
Copyright © ۱۳۹۵ vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
vBCredits II Deluxe v2.1.0 (Lite) - vBulletin Mods & Addons Copyright © 2010-2017 DragonByte Technologies Ltd.
Runs best on HiVelocity Hosting.
اکنون ساعت ۰۸:۲۴ برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد.