به انجمن خوش آمدید

تالار همدردی نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

 
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 7 , از مجموع 7
  1. #1
    سرپرست سایت

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-۱-۰۳
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    6,261
    امتیاز
    47,189
    سطح
    100
    Points: 47,189, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.8%
    دستاوردها:
    SocialRecommendation Second ClassCreated Blog entryVeteranOverdrive
    تشکرها
    25,165

    تشکرشده 29,243 در 5,891 پست

    نوشته های وبلاگ
    3

    #*# نمونه های عبرت آموز از روابط دختر و پسر #*#

    دوستان عزیز :

    در ادامه این تاپیک نمونه های درس آموز از پیامدهای روابط امروزی دختر و پسر که در تالار همدردی توسط مراجعین عنوان شده و راهنمایی خواسته اند را حتی الامکان همراه با بررسی و تحلیل ارائه می کنیم .

    سعی می شود این نمونه ها از آن دسته باشد که :

    1 - در موقعیت ارتباط هستند و دچار مشکل شده اند و برای راهنمایی مراجعه کرده اند .

    2 - جدایی پیش آمده و درگیر عواقب آن هستند .

    3 - به ازدواج منجر شده و پیامدهای رابطه قبل از ازدواج در زندگی مشترک برای آنان مطرح است .

    4 - سایر موقعیتها

    امیدوارم این تاپیک بتواند چراغ راهی برای دوستانی باشد که در این رابطه و با موضووع ارتباطهای عاشقانه و ... وارد سرای همدردی می شوند و راهنمایی می طلبند تا درک بهتر و دقیق تر و واقع بینانه ای از نتیجه این روابط پیدا کنند و راهشان را به درستی در پیش بگیرند .

    ان شاء الله

    [/font]



    .

  2. 4 کاربر از پست مفید فرشته مهربان تشکرکرده اند .

    فرشته مهربان (چهارشنبه ۰۸ تیر ۹۰)

  3. #2
    سرپرست سایت

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-۱-۰۳
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    6,261
    امتیاز
    47,189
    سطح
    100
    Points: 47,189, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.8%
    دستاوردها:
    SocialRecommendation Second ClassCreated Blog entryVeteranOverdrive
    تشکرها
    25,165

    تشکرشده 29,243 در 5,891 پست

    نوشته های وبلاگ
    3

    RE: #*# نمونه های درس آموز از روابط دختر و پسر در تالار همدردی #*#

    نقل قول نوشته اصلی توسط spigel
    با سلام خدمت دوستان گلم
    من تازه عضو شدم و با دیدین این همه مشکلات ریز و درشت تعجب کردم و مشکل خودم کمی کمرنگ شد!
    دوستان
    من پسری 26ساله هستم و 8 ماهی هست عقد کرده ام. مشکل من با همسرم داشتن روابط متعدد دوستی هاش با پسرها بوده است(البته کلمه متعدد رو خودم می گذارم))بحث هامون به حدی فرسایشی بوده که حرف طلاق هم پیش میون امده
    ایشون خودش دوستی هاشو به مرور من گفته و کم هم نبوده
    من خودم پاپیچش می شدم که داشتی یا نه و باز این سوال رو ازش کردم که چرا راحت به من گفتی:
    تو باید میدوسنتی اگر یه بار مارو با هم ببین بیرون و بیان جلو....... باید خبر داشته باشی!!!!!
    به احتمال 99 درصد هیچ دوستی دیگه نداره ولی حس های ازذار دهنده برای من:

    از کجا بدونم زمانی که با منه تو دلش منو با کسی مقایسه نمی کنه
    از کجا بدونم درگیری ذهنی از گذشته نداره
    و.... که مردها درک می کنند

    من خیلی غیرتیم و گاه و بی گاه ناخواسته تمام بدنم به هم می ریزه و نمیتونم این دوستی هاشو هضم کنم و حال خودمو و خودشو می گیرم


    دوستان خواهشا کمکم کنید که چگونه این حس ها رو کمرنگ کنم و بهش توجهی نکنم
    خانمها شماها پایند می شید ایا به راحتی فراموش می کنید گذشتتون رو؟



  4. 6 کاربر از پست مفید فرشته مهربان تشکرکرده اند .

    فرشته مهربان (چهارشنبه ۰۴ آبان ۹۰)

  5. #3
    سرپرست سایت

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-۱-۰۳
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    6,261
    امتیاز
    47,189
    سطح
    100
    Points: 47,189, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.8%
    دستاوردها:
    SocialRecommendation Second ClassCreated Blog entryVeteranOverdrive
    تشکرها
    25,165

    تشکرشده 29,243 در 5,891 پست

    نوشته های وبلاگ
    3

    RE: #*# نمونه های درس آموز از روابط دختر و پسر در تالار همدردی #*#

    نقل قول نوشته اصلی توسط ardeshir_ariana
    با سلام خدمت دوستان عزیز و مشاوران گرامی
    از همه دوستانی که دلسوزانه سعی می کنند مشکلات دیگران رو حل کنند تشکر می کنم و امیدوارم زندگیشون طوری پیش بره که خودشون هیچوقت نیازمند مشاوره نشن.

    27 سال سن دارم ، در مورد شغلم باید عرض کنم:مدیر عامل یکی از شرکت های پخش دارو و تجهیزات پزشکی هستم،تحصیلاتم لیسانس مدیریت صنعتی دارم(در کل نسبت به خیلی از همسالانم جلو تر از برنامه زندگی هستم،هر چند از برنامه ای که خودم برای خودم داشتم خیلی خیلی عقبترم)
    تقریبا 3 ماه هست که 3سال از من بزگتر هست ازدواج کردم،همسرم خارج از ایران زندگی می کنه به طوری که بعد از مراسم عروسی فقط 3 هفته با هم بودیم،قصد دارم از کشور به زودی خارج بشم.

    مشکلی که من دارم بر می گرده به دوست پسر قبلی همسرم،اول از همه خدمتتون عرض کنم که قبل از ازدواج در مورد رابطه های قبلی همسر آینده اصلا سختگیر نبودم از اونجائی که خودم با اشخاص دیگه ای رابطه داشتم که می شه اسم یکی از اونها رو عشق به معنای زمینی گذاشت،اما بعد از ازدواج بسیار در مورد رابطه قبلی همسرم حساس و زود رنج شدم،که این مسئله هم به دو بخش تقسیم می شه:
    اول: افت شدید اعتماد به نفسم،به طوری که خودم رو در رقابتی نافرجام با دوست پسر سابق همسرم می دونم و متاسفانه در تمام این رقابت های هائی که خودم برای خودم طراحی کردم بازنده خودم رو محسوب می کنم،به طور مثال:در مورد ظاهرم با قد بلند و سر وضعی که دارم واقعا می دونم که خدا رو شکر یک سر و گردن از خیلی ها بالاترم ولی در جدال فرضی که با اون شخص دارم احساس حقارت می کنم،من اون شخص رو ندیدم و واقعا هم نمی خوام ببینم ولی همسرم و اشخاص دیگه هزاران بار به من گفتند که اون شخص حتی قابل مقایسه با من نیست ولی باز هم قبل از دیدن همسرم باید جلوی آینه با خودم حرف بزنم که کدوم قسمت بدنم خوبه کجا بده و.... یا وقتی می خوام یک هدیه برای همسرم بخرم همیشه از خودم می پرسم هدیه ای که من امروز می خوام بخرم با هدیه ای که 3 یال پیش دوست پسر سابق همسرم خریده قابل قیاس هست؟هدیم بهتره یا بدتر؟نکنه خوشش نیاد؟و... مثال دیگه که واقعا فاعجه آمیز هست اینه که حتی وقتی می خوام همسرم رو ببوسم یا نوازش کنم باز باید به خودم بگم کارت رو بلدی؟(کاری که تخصصم هست)می تونی اون احساسی رو به همسرت بدی که قبلا بهش داده می شده؟و.... با اینکه چندین بار همسرم به من گفته که در همه موارد بهترم و اصلا اون شخص خاطرش نیست که بخواد مقایسه کنه ولی باز باید به خودم(به اصطلاح)گیر بدم.
    قبل از اینکه بعد دوم مشکلم رو مطرح کنم باید بگم من در مورد دوست پسر سابقه ایشون دو بار باهاشون صحبت یا بحث کردم در هر دو بار هم طفلی سعی کرد آرومم کنه و بهم بفهمونه که اون شخص هیچ جائی در حتی در خاطراتش نداره ولی باور این مسئله برای من سخت هست و فکر هم نمی کنم با باور کردنه اینکه اون شخص نیست و نابود شده باز خودم آروم بگیرم(احساسم این هست که مشکل از منه)

    دوم: مسئله رابطه جنسی و پیش لرزه ها و پس لرزه هاش....
    خوب در این مورد هم باید بگم که قبل از ازدواج چه در مورد همسرم چه در مورد دوست دختر های سابقم سخت گیر نبودم و اهمیتی برای مسئله که امروز بکارت نامیده می شه قائل نبودم و توی اولویت بندی های ازدواجم جائی نداشت اما با گذشت 4 هفته از زندگی مشترک این داستان هم رنگ و بوی جدیدی گرفت،(البته من این داستان رو قبل از ازدواج هم می دونستم)اگه امروز بخوام کسی رو مقصر بدونم اول از همه خودم هستم بعد اشخاصی رو مقصر می دونم که در وصف عشق اول و لحظه ای که آدم از دختر بودن به زن بودن مبدل می شه سروده های آب و تاب دار نوشتن،امروز حس می کنم چیزی که متعلق به من بوده از من دزدیده شده،یا اینکه همسرم در گذشته به امروز من خیانت کرده،واقعا راحت تر بودم تا اصلا واقعیت بیان نمی شد و در تاریکی می موندم ،از خودم می پرسم چه نیازی بود که این مسائل رو به من بگه؟چیزی دیگه ای هم که این وسط آزارم می ده این هست که ایشون فقط یک نفر رو قبل از من دوست داشته،مسخرست ولی فکر می کنم اگه اون آدما 2 یا 3 نفر بودن اینطور از رابطه اول ایشون افسانه سرائی نمی کردم که خودم رو آزار بدم.
    واقعا به حد جنون رسیدم اگه می پرسید چرا باید بگم که:خب من توی خواب یا بیدار،هوشیار یا مستی تصویر زنم و اون مرد رو مجسم می کنم(دست خودم نیست)فکر کنید که همسرتون رو با شخص دیگه ای در حال رابطه ببینید هر قدر بدونید این واقعیت نیست یا واقعیتی از گذشته هست باز مثل سوزن به قلب آدم فرو می ره،متاسفانه همسر من وانمود کردن هم بلد نیست،دختر های زیادی امروز با این وضع زندگی می کنند ولی نمایشی که ارائه می دن طوری هست که آدم فکر می کنه اولین و آخرین مرد زندگیشون هست،شاید با خودتون بگید این خیلی خوبه که آدم بلد نباشه وانمود کنه،پس به بدی هاش گوش بدید: فرض کنید موقع رابطه همسرتون بگه این وضعیت بهتر(خوب در اصل کار درستی می کنه که بهبود کیفیت رابطه کمک می کنه)ولی اولین حسی که در من ایجاد می شه اینه که:آها پس در مورد این وضعیت تجربه داره و این تجربه داشتن با شخصی که امروز واقعا از زندگیش بیرون رفته باز هم آزارم می ده،توی رابطه ممکنه هر کسی در یک جاهائی ضعف داشته باشه و در یک جاهائی خیلی خوب عمل کنه من در مورد اون قسمت های خوب نمی تونم فکر نکنم که این خوب بودن از کجا کسب شده؟با دیدن یک فیلم و دیدن یک سکانس می رم به گذشته های همسرم و همش حسرت این رو می خورم که چرا اولین نفر نبودم؟چرا با همسرم زودتر آشنا نشدم؟چرا این تجارب خوب با من کسب نشد؟و....

    متاسفانه من واقعا همسرم رو دوست دارم،چرا گفتم متاسفانه چون اگه دوستش نداشتم انقدر حساس نمی شدم،خیلی اوقات می خوام با خودم بگم که اصلا فکر کن ازدواج نکردی زنت رو دوست نداری و فقط به این فکر کن با وجودش توی یک کشور خارجی اقامت می گیری ولی نمی تونم به چشم یک وسیله به کسی که با تمام وجودم دوستش دارم نگاه کنم،همین الان با اینکه این همه عذاب می کشم اگه ازدواج نکرده بودیم دوباره باهاش ازدواج می کردم(هر چند گاهی فکر می کنم که این عذاب برای این دوست داشتن واقعاطاقت فرسا هست)همکین الان که این متن رو دارم می نویسم تصویری از یک رابطه همسرم داره من رو عذاب می ده.

    اما راهکار من:اول فکر کردم باید در موردش صحبت کنم با همسرم(با دیگران در این مورد به شدت خصوصی که نمی شه صحبت کرد)ولی همون دو باری که با همسرم صحبت کردم پشیمون شدم چون واقعا عذابش دادم و خودم باعث شدم به مردی فکر کنه که ازش متنفریم و چیزائی رو بیاد بیاره که ازش متنفریم تا بتونه در یک زمینه هائی جوابم رو بده،اما بعدا احساس کردم این یک غده چرکی نیست که به کمک انگولک کردن و ور رفتن سر باز کنه،دردیه که در گذشتست و درمان نداره چون چذشته رو نمی توان دوباره نوشت،باید طرز فکرم رو عوض کنم خودم به خودم می گم چطور از اولین رابطت و دوست دخترت هیچ خاطره ای نداری چرا همین مسئله رو به همسرت هم تعمیم نمی دی و اون رو مستثنی می دونی؟دیلیل این امر به نظر خودم بر می گرده به داستان زن شدن و اینکه یک موقعیت خاطره آمیز و... با زنم رو از دست دادم و جای خالی اون خاطره الان من رو اذیت می کنه(و مسلما احساس می کنم همسرم رو هم اذیت می کنه)هر چند اون سعی کرده به من بگه اصلا مسئله خاص و رمانتیکی نیست و چیزی از دست ندادم اما باورش واقعا دشوار شده... خلاصه به کمک سمت و مقامی که در شرکت پخش دارو دارم به منبع غنی و تمام نشدنه داروها رو آوردم و از داروهای تضعیف کننده CNS: مثل باربیتوریت ها و بنزودیازپین ها به صورت چرخشی،ترکیبی و...(کلا ابتکاری) استفاده می کنم.

    این هم بگم تا جائی که خاطرم هست وقتی که همسرم پیشم هست خیلی خیلی کمتر در مورده رابطه خودآزاری پیدا می کنم،اصولا وقتی ایشون نیستن با مرور خاطراتمون به صورت اتوماتیک به مسئله اون شخص و رابطه همسرم و اون می رسم و داستان دندان جویدن شروع میشه،ولی وقتی همسرم هست کمتر به این مسئله فکر می کنم و بیشتر درگیر انتخاب لباس مناسب و ظاهر آراستم می شم.

  6. 3 کاربر از پست مفید فرشته مهربان تشکرکرده اند .

    فرشته مهربان (شنبه ۱۱ دی ۸۹)

  7. #4
    سرپرست سایت

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-۱-۰۳
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    6,261
    امتیاز
    47,189
    سطح
    100
    Points: 47,189, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.8%
    دستاوردها:
    SocialRecommendation Second ClassCreated Blog entryVeteranOverdrive
    تشکرها
    25,165

    تشکرشده 29,243 در 5,891 پست

    نوشته های وبلاگ
    3

    RE: #*# نمونه هایعبرت آموز از روابط دختر و پسر در تالار همدردی #*#

    نقل قول نوشته اصلی توسط ارتاوا
    وضعیتمو در تاپیک:
    با دوستی بدون ازدواج چکار کنم؟
    توضیح دادم
    دبروز روز 13 فروردین از هم جدا شدیم
    خیلی با خودم فکر کردم وفهمبدم که ضرر اصلبوتو ابن رابطه شاید اون بکنه
    قبل عید ی روز حرف دلشو فهمیدم
    دختر خالش گیر داده بود که باید از هم جدا شیم
    ازش پرسیدم اگه من سالم بودم مبگفتی جدا بشیم؟
    گفت:نه
    دلم شکست بهش گفتم که شکست
    معذرت خاستو گفت بچگی کردم
    اما از دلم رفت
    فهمیدم که منو واسه تنها نبودن خودش میخاد
    فهمیدم که هر وقت با دختر خالش باشه بعدش باهام اوقات تلخی میکنه
    گذشت تا روز 4 عید دوباره گیر داد که جدا بشیم منم گفتم باشه
    دگه التماس نکردم
    یکم گریه کردم
    خداحافظی کردم و گوشیو خاموش کردم
    2 ساعت بعد که گوشیوروشن کردم داشت زنگ میزد گریه کردوگفت من بدون تونمبتونم
    منم باز قبول کردمو قرار شد دگه حرف جدایی نباشه

    خلاصه تا اینکه دیروز بهم زنگزد
    شب قبلش باز خونه خالش بود
    بهش گفتم که من نمیخام زندگیتوخراب کنم
    اونم گفت آره ما داریم خیلی وابسته میشیم و این خیلی خطرناکه
    قرار شد تا تابستون صبر کنیم
    اما اس داد که یهو تموم کنیم
    منم گفتم همین حالا خوبه
    گفت باشه ولی چت بکنبم و تک بزنیم
    اما 4 ساعت بدش که من زنگ زدم دگه اون تک نزد و اینجور فهمیدم
    که دختر خالش داره کمکش میکنه که این رابطه تموم بشه
    جالب اینکه خود دختر خالش دوس پسر داره
    فهمیدم که همه اینا زیر سره بیماریمه
    دگه هیچ وفت بکسی دل نمیبندم
    دیشب شب اول قبرم بود شب اول قبر بخاطر این وحشتناک که از دلبستگیها یهو جدا میشیم
    حالا دگه به شب اول قبر اطمینان دارم
    اونایی که با هم دوس میشنو زودم جدا میشن یا واسه سکسه سا واسه خوشگذرونیو تلکه کردن همدیگه

    جووون هرکی دوس دارین به کسی دل نبندین دوستم شدید بازم دل نبندید
    اگه آدم سالمی باشین دوست نمیشن تا دل ببندید بجز اینکه بدونین قطعا بهم میرسین اونم خونوادهاتون بدونن
    من دیروز خیلی واسم وحشتناک بود
    و دیشبم شب اول قبرم بود
    خیلی تنهااااام
    جز خدا کسیو ندارم که این همه احساساتمو خرجش کنم و اونم بفهمه و یکم واسش بجنگه
    دگه با هیچ کس دوس نمیشم هیچوقت

  8. 4 کاربر از پست مفید فرشته مهربان تشکرکرده اند .

    فرشته مهربان (چهارشنبه ۰۸ تیر ۹۰)

  9. #5
    سرپرست سایت

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-۱-۰۳
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    6,261
    امتیاز
    47,189
    سطح
    100
    Points: 47,189, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.8%
    دستاوردها:
    SocialRecommendation Second ClassCreated Blog entryVeteranOverdrive
    تشکرها
    25,165

    تشکرشده 29,243 در 5,891 پست

    نوشته های وبلاگ
    3

    RE: #*# نمونه های عبرت آموز از روابط دختر و پسر #*#

    نقل قول نوشته اصلی توسط s.sepide
    سلام
    من نزدیک به 8 ماه که نامزد کردم،هنوز عقد نکردیم،نامزدم ادم خوب ومنطقی هس و از اقواممونه،یعنی کاملا مورد اطمینانمونه.
    اما من 1مشکل بزرگ دارم من 3 سال با کس دیگه ای رابطه داشتم،اول بگم من اصلا اهل دوست شدن با پسری نبودم،خواهش میکنم باور کنین اما حتی هیچ وقت با پسرای همکلاسیم غیر رسمی حرف نزدم،اگه با اون پسر رابطه داشتم به این دلیل بود که 1 جورایی ازم خواستگاری کرد،تنها گناه من این بود باور کردم،اگه اینقد خلاصه گفتم فک نکنین به این راحتی فریبشو خوردم،فقظ نمیخام برام یاداوری بشه،دارم فراموشش میکنم،قبل از نامزدیم اون رابطه به هم خورد،و من عمیقا اسیب دیدم.روح و روانم داغون شد،من با تمام وجود عاشق بودم.
    حالا مشکلم اینه که الان که نامزدم میخواد بهم نزدیک بشه احساس بدی دارم،میترسم بازم ازم سواستفاده بشه،پیش خودم میگم اینم مثل او که اینقد عاشق و مشتاق من بود اگه 3سال دیگه منو پس بزنه چی؟


    نقل قول نوشته اصلی توسط ramin_zamani
    با سلام خدمت دوستان و مدیر محترم تالار
    نمیخواستم موضوع جدید بزنم ولی موضوع من قفل شده
    خواستم بگم زنم دیشب در برابر سوال من سکوت کرد و نه گفت آره نه گفت نه
    من هم امروز رفتم دادخواست طلاق توافقی دادم و دادگاه به بهزیستی معرفی کرد
    بهزیستی هم وقت مشاورره داد واسه 2 هفته دیگه
    نمیدونم آینده چی میشه
    همسرم هم فقط سکوت میکنه
    من همچنان منتظر کمک دوستان هستم
    با عرض معذرت از مدیران سایت

    عوارض این ماجراها را با کلیک روی شکل پروانه می توانید در تاپیک های مربوطه پی بگیرید .


    .

  10. 2 کاربر از پست مفید فرشته مهربان تشکرکرده اند .

    فرشته مهربان (چهارشنبه ۰۸ تیر ۹۰)

  11. #6
    سرپرست سایت

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-۱-۰۳
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    6,261
    امتیاز
    47,189
    سطح
    100
    Points: 47,189, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.8%
    دستاوردها:
    SocialRecommendation Second ClassCreated Blog entryVeteranOverdrive
    تشکرها
    25,165

    تشکرشده 29,243 در 5,891 پست

    نوشته های وبلاگ
    3

    RE: #*# نمونه های عبرت آموز از روابط دختر و پسر #*#

    نقل قول نوشته اصلی توسط pid='151888' dateline='1307275265'
    اون گفت اگه اینجوریه پس جزجدایی راهی نیس!من بدون رابطه باهات نیستم اگربااینشرط باشی هستم.یعنی من ارزشم همینقدره؟اندازه 1خوشگذرونی لحظه ای واسه ارضای نیازجنسیش؟؟بااین همه خاطره منوتنهاگذاشتو رفت.اون واقعا نامردبودکاش خیلی زودتر میشناختمشواینهمه مدت ادامه نمیدادموآبروی خودمونمیبردم.
    چندروزه فقط دارم گریه میکنم بااین عذاب وجدان چجوری به زندگیم ادامه بدم دیگه هیچ هدفی ندارم.کاش زودترازینا میفهمیدم که دوستیوروابط قبل ازدواج چقدرمزخرفه چقدر به ضرردخترتموم میشه.خدایاگناهان منوببخش و کمکم کن تا2باره اشتباه نکنم.دیگه همش میترسم فکر میکنم سایه اش دنبالمه حتی اگه 1روزی ازدواجم بکنم میترسم اگه 1روزی بخوادسرم تلافی کنه چی؟؟ بیاد بگه به همسرآیندم که من باهاش دوست بودمو............ازخودم بدم میاد

    دوستی و روابط قبل ازدواج مزخرفه فقط به ضرردخترتموم میشه.امیدوارم دیگه هیچ دختری مثل من تودام این پسرا نیفته که آخرش بیفته به این حالوروزیکه من دارم
    روابط قبل ازدواج ...هرگز!

    روابط قبل ازدواج ...هرگز!

  12. 3 کاربر از پست مفید فرشته مهربان تشکرکرده اند .

    فرشته مهربان (سه شنبه ۱۷ آبان ۹۰)

  13. #7
    سرپرست سایت

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-۱-۰۳
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    6,261
    امتیاز
    47,189
    سطح
    100
    Points: 47,189, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.8%
    دستاوردها:
    SocialRecommendation Second ClassCreated Blog entryVeteranOverdrive
    تشکرها
    25,165

    تشکرشده 29,243 در 5,891 پست

    نوشته های وبلاگ
    3

    RE: #*# نمونه های عبرت آموز از روابط دختر و پسر #*#

    نقل قول نوشته اصلی توسط faezeh_asl
    خواهش میکنم برای من دعا کنید.من از دوست پسر قبلیم می خوام جدا شم .باهاش سکس داشتم.این موضوع واسه 1 سال قبله.خیلی وقته توبه کردم.پسری که اومده خواستگاریم این موضوع رو فهمیده.من از خدا کمک خواستم که چون توبه کردم اونو برگردونه.توروخدا بهم بگین که برمیگرده....من خیلی دوسش دارم/بهزاد خواهش میکنم برگرد.چیکارکنم ؟بهش چه جوری ثابت کنم که باهاش خیلی وقته ارتباط ندارم.

    چون فکر میکردم که باید فقط با مردی که دستشو میگیرم ازدواج کنم باهاش سکس کردم.21 سالم بود که اینکارو کردم .چون دوسش داشتم و فکر میکردم منو میخوادو باهام ازدواج میکنه.خیلی احمق بودم . خدایا کمکم کن...من بد نیستم و نبودم.

    چون فکر میکردم که باید فقط با مردی که دستشو میگیرم ازدواج کنم باهاش سکس کردم.21 سالم بود که اینکارو کردم .چون دوسش داشتم و فکر میکردم منو میخوادو باهام ازدواج میکنه.خیلی احمق بودم . خدایا کمکم کن...من بد نیستم و نبودم.

    خیلی وقته که اون دوست پسرمو از خودم روندم و خونه نشین شدم.چون احمق بودم باهاش سکس کردم.توروخدا تو این شبهای قدر دعام کنید..........من آدم بدی نیستم .قبل اون حتی هیچ پسری دستمو نگرفته بود.تو شرایط سخت روحی بودم که سه سال پیش باهاش اشنا شدم.اونم گفت بیا واسه کنکور درس بخونیم.اما منو برد باغ.من هنوز دختر بودنمو حفظ کردم ....

    همش فکر میکنم بدترین ادم روی زمینم ...اما من توبه کردم پس خدا بهزادو برمیگردونه ...؟؟؟؟؟؟؟توروخدا واقعیتو بهم بگین و کمکم کنین..................

  14. 2 کاربر از پست مفید فرشته مهربان تشکرکرده اند .

    فرشته مهربان (چهارشنبه ۰۸ تیر ۹۰)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.0
Copyright © ۱۳۹۳ vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
Content Relevant URLs by vBSEO
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
vBCredits II Deluxe v2.1.0 (Lite) - vBulletin Mods & Addons Copyright © 2010-2014 DragonByte Technologies Ltd.
Runs best on HiVelocity Hosting.
اکنون ساعت ۰۲:۰۶ برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4.5 می باشد.