به انجمن خوش آمدید
صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 29
Like Tree3Likes

موضوع: * درمانده در یک رابطه نادرست

  1. #1
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه ۰۸ خرداد ۹۲ [ ۱۷:۲۱]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-۵-۱۸
    نوشته ها
    20
    امتیاز
    2,797
    سطح
    32
    Points: 2,797, Level: 32
    Level completed: 32%, Points required for next Level: 103
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    24

    تشکرشده 27 در 7 پست

    Rep Power
    0
    Array

    * درمانده در یک رابطه نادرست

    با سلام خدمت دوستان
    من مشکلی دارم که تا به حال به هیچ کس نگفتم و گفتنش اینجا هم خیلی برام سخته.ماههاست دارم با خودم کلنجار میرم چه جوری مطرحش کنم.ولی واقعا نیاز به یک همدم دارم.من دختری 27ساله ام،مهندس عمران از دانشگاه تهران.4سال پیش وقتی برای کار وارد یک شرکت شدم با آقایی آشنا شدم که بسیار بهش علاقمند شدم چون واقعآ همونی بود که میخواستم و منتظر درخواست ازدواج ازش بودم که فهمیدم متاهله و یک بچه 3ماهه داره و بمن نگفته بود.وقتی این موضوع رو فهمیدم دنیا رو سرم خراب شد.باورم نمی شد.اول تصمیم گرفتم دیگه اون شرکت نرم ولی فکر کردم و گفتم این اتفاق ممکنه بازم جای دیگه تکرار شه بهتره بمونم و سخت جوابشو بدم و به کارم ادامه بدم.ولی نتونستم ازش دل بکنم بخصوص که مدام بهم ابراز علاقه می کرد و منهم که هیچ وقت دوست پسر نداشتم و همیشه سرم به درس بود این همه توجه برام خیلی لذت بخش بود.البته خیلی سعی کردم ازش فرار کنم.محل کارم رو عوض کردم،ازش خواستم تمومش کنیم ولی هر روز رابطمون صمیمی تر شد.اون هم منو خیلی دوست داره و تا حرف جدایی میاد گریه و زاری میکنه.حالا وا قعا احساس بد بختی میکنم.نه راه پس دارم نه راه پیش.خیلی بهش علاقمندم ولی عذاب وجدان راحتم نمیذاره.زنش مریض شده.3ساله که با هم قهرند و فقط به خاطر بچه زیر یه سقفن.من به خاطر اون بچه هم خیلی ناراحتم.اون چه گناهی کرده که باید بی پدر یا بی مادر بزرگ شه.همه در عذابن.خانواده زنش هم مشکلات روحی پیدا کردن.البته بهش شک نکردن و فکر می کنن اون مشکل روحی و افسردگی داره که با زنش اینقدر سخته.از طرفی هم دلم واسه خودم می سوزه که چه جوری باید پا رو دلم بذارم.هرکاری کردم نتونستم ازش دل بکنم پون واقعا مهربون و صبوره.برام یه دوست واقعیه.بخصوص اینکه من آدم گوشه گیری هستم و به این زودیها با کسی نمیجوشم ولی اون برام همه چیه.ما هر لحظه باهم در ارتباطیم و هر روز همدیگرو می بینیم.اصلا تصور اینکه ازش جدا شم رو نمی تونم بکنم ولی میدونم که اشتباهه.از صبح که پا می شم تا شب دارم به این زندگی بد و بدبختیم فکر می کنم تا شب.باور کنید تو این چهار سال یه روز شاد نبودم.همش میگم چرا باید سرنوشت من اینجوری می شد.چرا خدا یه آدم مجرد رو سر راهم قرار نداد.چرا کسی که همه ویژگیهای مورد نظرم رو داشت و انقدر هم دوستم داشت و سر راهم قرار گرفت متاهل بود.کاش هیچ وقت ندیده بودمش.کاش تا آخر عمر تنها می موندم.یه موقعی دلم می خواد بمیرم یا خودکشی کنم که این مشکل با نبود من حل شه.ولی دلم واسه خانوادم می سوزه که اونها باید داغدار من شم.خیلی زندگی بدی دارم.کارم همش شده غصه و گریه.اون هم همینطوره.شدیم 2تا آدم افسرده.نمی دونم چیکار کنم.توانایی در اومدن از این رابطه رو ندارم.با این همه غصه باید تو خونه وانمود کنم مشکلی ندارم که کسی چیزی نفهمه.زندگیم نابود شده.اون مدام میگه درستش میکنم.میگه من دیگه نمی تونم با زنم زندگی کنم و فقط نمی دونم چه جوری به خانوادم بگم.نمی دونم باید چیکار کنیم؟واقعا درمونده ام.فقط از خدا میخوام کمکم کنه.خودش می دونه من هیچ وقت نمی خوام زندگیه کسی رو نابود کنم.خودتون رو جای من بذارین.راحت قضاوت نکنید.من برای پول یا هرچیز دیگه عاشقش نشدم.اونم همینطور.چون زنش از نظر سنی همسن منه و از نظر مالی هم بسیار ثروتمنده.بدون تعصب و تهمت کمکم کنید.ببخشید طولانی شد.

  2. 3 کاربر از پست مفید همزبان تشکرکرده اند .

    maryam240 (پنجشنبه ۲۹ مرداد ۹۴),همزبان (سه شنبه ۱۹ مرداد ۸۹)

  3. #2
    عضو پیشرو

    آخرین بازدید
    یکشنبه ۱۸ مرداد ۹۴ [ ۱۵:۰۸]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۷-۶-۱۲
    محل سکونت
    همدردی
    نوشته ها
    2,295
    امتیاز
    31,060
    سطح
    100
    Points: 31,060, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 10.0%
    دستاوردها:
    VeteranSocial25000 Experience Points
    تشکرها
    11,614

    تشکرشده 12,524 در 2,269 پست

    Rep Power
    249
    Array

    RE: درمانده در یک رابطه نادرست

    همزبان عزیز
    به تالار همدردی خوش اومدی.

    دوست عزیز ، البته شما جواب سوال خودت رو میدونی . می دونی که یه ارتباطی رو شروع کردی که پایان خوشی نداره.
    باید هر چه سریعتر از این ارتباط بیای بیرون . تحت تاثیر احساس خودت قرار نگیر . شما هیچ مسئولیتی در قبال اون بچه و همچنین زندگی اون آقا نداری. بنظر من دلت به حال اون زندگی هم نسوزه. می دونم وابسته شدی اما سعی کن به روال عادی زندگی برگردی و منتظر فرصتی باشی که لیاقتش رو داری.
    هیچ دلیلی منطقی (صرفنظر از احساست) وجود نداره که همسر مردی بشی که زن داره و بچه . ریسم اینقبیل ازدواجها بالاست.
    اول تصمیم بگیر از این رابطه خلاص بشی. تصمیم که گرفتی مشاوران سایت راههای قطع این وابستگی رو نشونتون میدن.

  4. 7 کاربر از پست مفید baby تشکرکرده اند .

    baby (پنجشنبه ۲۱ مرداد ۸۹),fahimeh.a (سه شنبه ۰۵ مرداد ۹۵),mehrfar (یکشنبه ۲۰ بهمن ۹۲)

  5. #3
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    شنبه ۱۱ آذر ۹۶ [ ۱۰:۱۸]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-۵-۱۴
    نوشته ها
    376
    امتیاز
    8,441
    سطح
    61
    Points: 8,441, Level: 61
    Level completed: 97%, Points required for next Level: 9
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    1,178

    تشکرشده 1,174 در 313 پست

    Rep Power
    45
    Array

    RE: درمانده در یک رابطه نادرست

    همش میگم چرا باید سرنوشت من اینجوری می شد.چرا خدا یه آدم مجرد رو سر راهم قرار نداد.
    خدا روزانه خیلی آدم سر راه ما قرار می ده، مایم که تصمیم می گیریم کدوم رو انتخاب کنیم.

    هرکاری کردم نتونستم ازش دل بکنم اون واقعا مهربون و صبوره.
    با شما مهربونه، خودتون دارین میبینین سر خانومش و پاره ی تنش چی می یاره!!!!!
    توی چی صبر داره؟ توی اینکه دو نفر آدم رو بدبخت کنه، یا توی اینکه شما رو خوشبخت کنه؟؟؟؟؟؟

    عزیزم، مشخص که این رابطه اشتباست، از اول اشتباه کردی که وارد این رابطه شدی و اشتباه بعدیت این بود که وقتی فهمیدی متاهله از این رابطه خارج نشدی!!!1

    این همه آه و ناله چیزی رو درست نمی کنه، فکر کردن به اشتباهات چیزی رو درست نمی کنه، به نظر من بهترین راه اینه که زود این رابطه رو تموم کنی!!



  6. 11 کاربر از پست مفید ایوب تشکرکرده اند .

    fahimeh.a (سه شنبه ۰۵ مرداد ۹۵),mehrfar (یکشنبه ۲۰ بهمن ۹۲),ایوب (جمعه ۲۲ مرداد ۸۹)

  7. #4
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    یکشنبه ۱۴ اسفند ۹۰ [ ۲۳:۱۶]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۷-۷-۲۱
    نوشته ها
    1,027
    امتیاز
    8,463
    سطح
    62
    Points: 8,463, Level: 62
    Level completed: 5%, Points required for next Level: 287
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    4,165

    تشکرشده 4,216 در 1,018 پست

    Rep Power
    112
    Array

    RE: درمانده در یک رابطه نادرست

    سلام همزبان عزیز

    من یه لینک رو براتون می ذارم که ماجرای یکی از دوستان قدیمی تالار بوده ،حتما بخونش

    مطمئن باش به نتیجه های خوبی می رسی ،این خانم هم با قدرت اراده ای که داشتن موفق شدن ،به نظرم مشکلشون هم حادتر از مشکل شما بود ،ولی نتیجه شیرینی گرفتن

    ازدواج دختر مجرد بعد از 12 سال عاشقی با مرد بچه دار

  8. 7 کاربر از پست مفید gole maryam تشکرکرده اند .

    fahimeh.a (سه شنبه ۰۵ مرداد ۹۵),gole maryam (جمعه ۲۲ مرداد ۸۹)

  9. #5
    ((( مشاور خانواده )))

    آخرین بازدید
    امروز [ ۰۹:۳۰]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۶-۶-۲۵
    نوشته ها
    8,283
    امتیاز
    202,210
    سطح
    100
    Points: 202,210, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.4%
    دستاوردها:
    VeteranCreated Blog entryTagger First ClassSocial50000 Experience Points
    تشکرها
    22,432

    تشکرشده 34,764 در 6,120 پست

    نوشته های وبلاگ
    7
    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    0
    Array

    RE: درمانده در یک رابطه نادرست


    نقل قول نوشته اصلی توسط همزبان
    گفتنش اینجا هم خیلی برام سخته.ماههاست دارم با خودم کلنجار میرم چه جوری مطرحش کنم.


    سلام همزبان گرامي
    به تالار همدردي خوش آمديد.
    بر خلاف اظهاراتي كه مبني بر احساس ضعفت بيان كرديد، من شما را قوي مي دانم

    چرا؟
    1 - صرفا خودت را در نظر نگرفته اي و عيلرغم اين وابستگي (يابهتر بگويم اعتياد)، به خانواده ايشون فكر مي كني
    2 - بعد از اينكه متوجه شديد آن آقا خانم دارد، تصميم به قطع رابطه گرفتيد.
    3 - متوجه اشتباه بودن رابطه ات شده اي عنوان بسيار قشنگي كه براي تاپيكت انتخاب كرده اي.
    4 - احساس گناهت موجب شده است به دنبال راه حل مناسب براي برون رفت از اين مشكل شده است.
    5 - شجاعت بيان اين مسئله در اين محل كرده اي تا بلكه با مشاوره دوستان در اين ترك اعتياد موفق شوي
    6 - آناليز بسيار قشنگي از فشارهاي رواني خودت ، آن آقا ،‌همسرش و حتي بچه داري و متوجه شدي با اينكه اين فرايند در نيمه راه هست چقدر مشكل زاست.
    7 - اينكه تنها نيستي و خدا را به كمك گرفته اي


    نقل قول نوشته اصلی توسط همزبان
    .فقط از خدا میخوام کمکم کنه.خودش می دونه من هیچ وقت نمی خوام زندگیه کسی رو نابود کنم.
    همه اينها نويد اين را مي دهد كه اندكي صبر سحر نزديك است.

    پتانسيلي كه در شماست (تحصيلات، شغل و اين قدرت تفكر ، مشورت و ....)، همه مي توانند در خدمتت قرار بگيرند كه گام قطعي و نهايي را برداريد

    شما دقيقا بايد اين مشكل را از همانجايي ضربه فني كني، كه تو را ضربه فني كرده است. و اين به مدد توانايي ها و پتانسيلهايت هست كه در بالا بر شمردم.

    شما آگاه بوديد، خوب بوديد، مهربان بوديد، دلسوز بوديد، و اهل فكر بوديد..... اما به خاطر فقدان مهارت وابسته يا معتاد شده ايد.

    راه علاج هم كسب مهارت ها و تكنيك هاي مواجهه با اين مسئله هست. كه عبارتند از:
    يكم: بستر زدايي
    دوم : تمركز زدايي
    سوم: تصعيد يا حداقل جبران
    چهارم : قطع آبياري ذهني و خيالي
    پنجم: درگير شدن با شبكه اجتماعي نگهدارنده
    ششم: تكنيك توقف فكر



    اين مهارتها را هم مي تواني با مراجعه به مشاوره حضوري ياد بگيري و تمرين كني. هم مي تواني همين جا جستجو كني.
    سعي مي كنم در ادامه مختصرا روي اين محورها پست بزنم.
    فراموش نكن. كه يادگيري كافي نيست. بايد اين تكنيك ها به كار گرفته شود.
    مثل سوزني هست كه پزشك تجويز مي كنه. از دكتر و تزريقات كه نمي ترسي؟؟؟!!!

  10. 19 کاربر از پست مفید مدیرهمدردی تشکرکرده اند .

    Iilia (جمعه ۱۱ مرداد ۹۲),maryam240 (پنجشنبه ۲۹ مرداد ۹۴),کاغذ بی خط (چهارشنبه ۲۹ آبان ۹۲),مدیرهمدردی (سه شنبه ۱۹ مرداد ۸۹),شمیم الزهرا (چهارشنبه ۲۹ بهمن ۹۳)

  11. #6
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    چهارشنبه ۳۰ مرداد ۹۲ [ ۱۴:۲۸]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-۵-۲۴
    نوشته ها
    1,224
    امتیاز
    2,219
    سطح
    28
    Points: 2,219, Level: 28
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 81
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranSocialTagger Second Class5000 Experience Points
    تشکرها
    7,577

    تشکرشده 8,590 در 1,498 پست

    Rep Power
    132
    Array

    RE: درمانده در یک رابطه نادرست

    چرا این آقا سه سال است که با خانمش قهره؟ اصلا میشه همچین چیزی؟ میشه دو نفر زیر یک سقف باشند و سه سال با هم حرف نزنند؟ تازه این وسط یک بچه هم به سه سالگی رسیده باشه؟ این چه جور زندگی است؟ چرا نتوانسته طی این سه سال زنی را که باهاش زندگی میکنه به آشتی متقاعد کنه؟ اگر اختلافاتشان آنقدر دامنه دار بوده چرا جدا نشدند؟
    من هر جوری به این رابطه نگاه میکنم میبینم به هر سمتی هم که بخواد بره خوشبختی شما را به همراه نخواهد نداشت. حیف است که دختری با تواناییهای شما اسیر همچین رابطه ای بشه و پشت پا بزنه به همه تلاشهایی که تا به حال برای زندگیش کرده که همه و همه با هدف خوشبختی و رسیدن به آرامش بوده.
    شما با توصیفی که از خودتون کردید به نظر من آمد که شما الان مثل یک فردی هستید که از مواد مخدر مثل کراک و... مصرف میکنه به غلط بودن کارش اعتقاد داره میخواد بیاد بیرون اما اراده اش اونقدر سست شده که برای ادامه اعتیادش مجبور میشه تن به هر خفتی بده. خفت ادامه اعتیاد شما زمانیست که به رابطه ... باهاش تن بدی! نه؟ بهت پیشنهاد صیغه یا همسر دوم شدن بده و هزار تا وعده و وعید پشتش!
    تازه فکر میکنی اگه زنش رو طلاق بده بیاد با شما ازدواج کنه ( بر فرض محال!) عقبه اون زندگی و این آدم با وجود بچه اش که پل ارتباطی بین مامان و باباست بذاره طعم خوشبختی را حس کنی؟
    برات مثال بزنم چه مردان موفقی چه ازدواجهای دومی را با عشق شروع کرده اند با چه وعده و وعیدهایی اما از همان یکی دوشب اول زندگی مشترک یادشان افتاده که ای وای چقدر همسر اول مظلوم بوده و اختلافشان در واقع فقط یک سو تفاهم بوده و بچه هایشان چقدر عزیز بابا هستند و حالا این عزیز بابا چقدر دلش میخواد بابا با مامان یه جا باشند و.... آنوقت این بابای مسئول رفتاری را با شما خواهد کرد که امروز با خانم اولش دارد تمرین میکند. در کوتاهترین زمان همون ماهها یا سالهای اول وقتی بهش اعتراض کنی میگه: تو که میدونستی من زن دارم چرا قبول کردی زن من بشی؟ حالا که قبول کردی زن من بشی من هم زن و بچه دیگری دارم که باید به آنها هم برسم.
    اونوقت دردت رو جز با گریه کردن توی تنهایی خودت و دو دستی تو سر خودت زدن نمیتونی تسکین بدی. پیش قاضی دادگاه هم بری بدون کوچکترین تاسفی حکم طلاق تو را خواهد داد. پیش روانشناس بری پیشنهاد ادامه زندگی با توجه به حق و حقوق همسر اول یا طلاق را به شما خواهد داد. خلاص هیچکس شما را حتی در سطح همسر اول اون آقا و با حق و حقوق قانونی و عرفی یک زن به رسمیت نخواهد شناخت.
    چطور عاشق مردی شدی که بودنش از هر زهری برای زندگیت کشنده تره؟
    حق تو نیست که با یک پسر مجردی ازدواج کنی که مادرش آرزوی داماد کردن پسرش و آرزوی عروس دار شدنش رو در سر داره؟ و بهترین و قشنگترین روزهای نو عروسی رو در کنار یک تازه داماد تجربه کنی؟
    حق تو نیست که نوزادی رو به دنیا بیاری که همسرت با اومدن اونه که بابا میشه و روزی هزار بار مهرت رو توی دل اینمرد بیشتر و بیشتر کنه و زندگیتون رو هر لحظه شیرینتر؟
    حق تو نیست که با افتخار سرت رو بالا بگیری و توی کوچه و خیابون، توی جمع های فامیلی، توی دوست و همکار دوشا دوش همسرت راه بری بدون اینکه ترس آبرو و یا دیده شدن توسط خانواده اول و... داشته باشی؟
    خیلی دلت میخواد مسئولیت اختلافات ریشه دار یک زن و شوهر را به عهده بگری و فردا که فراموشی اومد سراغشون و یادشون رفت که اصلا اختلافی داشته اند تبدیل بشوی به تنها عاملی که خوشبختی یک زوج را نابود کرد و روی سر یک خانواده خوشبخت آوار شد؟
    یه خورده فکر کن! ببین سهم تو از خوشبختی همینه؟ ببین مردای دیگه وقتی سر راهت قرار گرفتن حرفهای از اون قشنگتر نمیتونن بهت بزنن؟ یا احیانا باهات تفاهم داشته باشن؟ مردهای مجرد قدرت خوشبخت کردن تو رو قدری بیشتر از اون ندارند؟

  12. 14 کاربر از پست مفید بی دل تشکرکرده اند .

    fahimeh.a (سه شنبه ۰۵ مرداد ۹۵),maryam240 (پنجشنبه ۲۹ مرداد ۹۴),mehrfar (یکشنبه ۲۰ بهمن ۹۲),بی دل (دوشنبه ۱۵ شهریور ۸۹)

  13. #7
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه ۰۸ خرداد ۹۲ [ ۱۷:۲۱]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-۵-۱۸
    نوشته ها
    20
    امتیاز
    2,797
    سطح
    32
    Points: 2,797, Level: 32
    Level completed: 32%, Points required for next Level: 103
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    24

    تشکرشده 27 در 7 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: درمانده در یک رابطه نادرست

    نقل قول نوشته اصلی توسط gh.sana
    قبل از اينكه ضربه هاي اخر رو به ريشه زندگي اين زن و بچه اش بزني از اين رابطه خارج شو...
    چرا همیشه شخص سوم رو مقصر می دونید.من شروع کننده این رابطه نبودم هر چند نباید وارد این رابطه می شدم ولی شما می دونید من چقدر بی محلی کردم و چقدر مقاومت کردم در مقابل ابراز علاقش؟چرا فقط منو مقصر می دونید.اگه اون زندگیشو دوست داشت باید براش تلاش می کرد،در اون صورت حتی اگه شروع کننده من بودم قبولم نمی کرد.البته من نمی خوام اشتباهم رو توجیه کنم.من چوب بی تجربگی و ناپختگیم رو می خورم.فقط می خوام انقدر راحت قضاوت نکنید.الانم هر وقت من پیشنهاد جدایی میدم اون اصلا قبول نمی کنه.میگه من دیگه نمی تونم به زندگیم ادامه بدم فقط میترسم پیشنهاد جدایی بدم،به خانوادم چه جوری بگم؟
    نقل قول نوشته اصلی توسط بی دل
    چرا این آقا سه سال است که با خانمش قهره؟ اصلا میشه همچین چیزی؟ میشه دو نفر زیر یک سقف باشند و سه سال با هم حرف نزنند؟
    منظورم این نبود که اصلا حرف نمی زنن.منظورم این بود که رابطه بسیار سردی دارند.اصلا با هم مهمونی یا عروسی یا مسافرت نمیرن.هر کی جدا خونه خانوادش میره.باهم درد و دل یا محبت ندارن.فقط به خاطر بچه هم خونه ان.حتی خانومشم علاقشو از دست داده.البته حق داره.
    از مدیر هم دردی هم به خاطر جواب دلگرم کننده و پر از حسن نیتشون تشکر می کنم و این حرفشونو که من معتاد و وابسته شدم 100% قبول دارم.من با وجود علم به اشتباهم نمی تونم از این رابطه خارج شم چون همه زندگیم شده اون.
    گاهی فکر می کنم یه عامل یا نیروی خارجی باید کمکم کنه.چندبار به ذهنم رسیده با زنش یا یکی از خانواده خودش یا زنش صحبت کنم شاید اونها بتونن عامل جداییمون شن.ولی جراتشو ندارم و حتی می ترسم همه چی بدتر شه.خیلی عاجزم.هزاران احساس مختلف رو در درونم با هم تجربه می کنم ولی نمی تونم به هیچ کس بگم.یه ماسک دختر شاد و خوشبخت زدم به صورتم ولی در درونم غوغاست.
    خواهش می کنم بهم راه حل بدید.راحت قضاوت نکنید،راحت حکم ندید.انقدر اون آقا رو هم بد نبینید.اون کفه خوبیهاش خیلی سنگینتر از بدیهاشه.واسه همین من تا این حد دوستش دارم.شاید پاش لغزیده باشه و در رابطه با من اشتباه کرده باشه ولی آدم بدی نیست.عاشقی خیلی بده.زمان و مکان و پیر و جوان نداره.هر لحظه و هر جا ممکنه سراغ آدم بیاد.خوش به حال اونهاییکه آدم درست رو در زمان درستش پیدا می کنن.بد شانسی من و اون اینه آدم درست رو در زمان نادرست پیدا کردیم.

  14. 2 کاربر از پست مفید همزبان تشکرکرده اند .

    maryam240 (پنجشنبه ۲۹ مرداد ۹۴),همزبان (چهارشنبه ۲۰ مرداد ۸۹)

  15. #8
    ((( مشاور خانواده )))

    آخرین بازدید
    امروز [ ۰۹:۳۰]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۶-۶-۲۵
    نوشته ها
    8,283
    امتیاز
    202,210
    سطح
    100
    Points: 202,210, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.4%
    دستاوردها:
    VeteranCreated Blog entryTagger First ClassSocial50000 Experience Points
    تشکرها
    22,432

    تشکرشده 34,764 در 6,120 پست

    نوشته های وبلاگ
    7
    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    0
    Array

    RE: درمانده در یک رابطه نادرست

    نقل قول نوشته اصلی توسط همزبان
    گاهی فکر می کنم یه عامل یا نیروی خارجی باید کمکم کنه.چندبار به ذهنم رسیده با زنش یا یکی از خانواده خودش یا زنش صحبت کنم شاید اونها بتونن عامل جداییمون شن.ولی جراتشو ندارم و حتی می ترسم همه چی بدتر شه.
    با سلام
    اينكه يه عامل يا نيروي خارجي مي تواند كمكت كنه درسته... اما اگر اين عامل چيزي باشه كه مربوط به زندگي اين آقا باشه حتما اوضاع بدتر مي شه و بيشتر شما درگيري ذهني و عملي برايتان ايجاد مي شود.




    نقل قول نوشته اصلی توسط همزبان
    خواهش می کنم بهم راه حل بدید.راحت قضاوت نکنید،راحت حکم ندید.....
    نقل قول نوشته اصلی توسط مدیرهمدردی
    راه علاج هم كسب مهارت ها و تكنيك هاي مواجهه با اين مسئله هست. كه عبارتند از:
    يكم: بستر زدايي
    دوم : تمركز زدايي
    سوم: تصعيد يا حداقل جبران
    چهارم : قطع آبياري ذهني و خيالي
    پنجم: درگير شدن با شبكه اجتماعي نگهدارنده
    ششم: تكنيك توقف فكر



    اين مهارتها را هم مي تواني با مراجعه به مشاوره حضوري ياد بگيري و تمرين كني. هم مي تواني همين جا جستجو كني.
    سعي مي كنم در ادامه مختصرا روي اين محورها پست بزنم.
    فراموش نكن. كه يادگيري كافي نيست. بايد اين تكنيك ها به كار گرفته شود.
    مثل سوزني هست كه پزشك تجويز مي كنه. از دكتر و تزريقات كه نمي ترسي؟؟؟!!!
    ضمنا بحث يك عامل بيروني كه روي شما تاثير بگذارد در 3 مهارت از مهارتهاي 6 گانه فوق مورد تاكيد قرار گرفته هست.
    يعني در:
    تمركز زدايي
    بستر زدايي
    تغيير شبكه اجتماعي نگهدارنده




  16. 4 کاربر از پست مفید مدیرهمدردی تشکرکرده اند .

    fahimeh.a (سه شنبه ۰۵ مرداد ۹۵),maryam240 (پنجشنبه ۲۹ مرداد ۹۴),مدیرهمدردی (چهارشنبه ۲۰ مرداد ۸۹)

  17. #9
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه ۰۸ خرداد ۹۲ [ ۱۷:۲۱]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-۵-۱۸
    نوشته ها
    20
    امتیاز
    2,797
    سطح
    32
    Points: 2,797, Level: 32
    Level completed: 32%, Points required for next Level: 103
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    24

    تشکرشده 27 در 7 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: درمانده در یک رابطه نادرست

    نقل قول نوشته اصلی توسط مدیرهمدردی
    راه علاج هم كسب مهارت ها و تكنيك هاي مواجهه با اين مسئله هست. كه عبارتند از:
    يكم: بستر زدايي
    دوم : تمركز زدايي
    سوم: تصعيد يا حداقل جبران
    چهارم : قطع آبياري ذهني و خيالي
    پنجم: درگير شدن با شبكه اجتماعي نگهدارنده
    ششم: تكنيك توقف فكر



    اين مهارتها را هم مي تواني با مراجعه به مشاوره حضوري ياد بگيري و تمرين كني. هم مي تواني همين جا جستجو كني.
    سعي مي كنم در ادامه مختصرا روي اين محورها پست بزنم.
    فراموش نكن. كه يادگيري كافي نيست. بايد اين تكنيك ها به كار گرفته شود.
    مثل سوزني هست كه پزشك تجويز مي كنه. از دكتر و تزريقات كه نمي ترسي؟؟؟!!!
    از توجه و پاسخ های مفیدتون ممنونم.من هم تنها و هم با اون آقا جلسه های متعددی پیش 3تا مشاور مختلف رفتیم.ولی باور کنید فقط حرفامونو می شنوند و مدام میگن چه تصمیمی داری؟خب من چون مشکل تصمیم گیری داشتم می رفتم پیش مشاور اگه می دونستم چی میخوام که نمی رفتم.وقتی میگن رابطت رو قطع کن گفتنش راحته ولی من میام بیرون برام غیر قابل تصوره که دیگه اون رو نبینم یا ازش بی خبر باشم.اون لحظه دلم می خواد از ناتوانی و غصه بمیرم.اگه شما مشاور خوبی تو تهران میشناسین لطفا بهم معرفی کنید.حتما میرم و ازش کمک می گیرم.ممنون

  18. #10
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه ۲۵ فروردین ۹۲ [ ۲۲:۳۲]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۷-۹-۰۷
    نوشته ها
    294
    امتیاز
    4,142
    سطح
    40
    Points: 4,142, Level: 40
    Level completed: 96%, Points required for next Level: 8
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    284

    تشکرشده 289 در 103 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: درمانده در یک رابطه نادرست

    سلام ...دختر گل....تمام نوشته هاتو خوندم ...خیلی خوبه که امدی اینجا و مطرح کردی ...و حداقل اینه که میتونی خودتو تخلیه کنی .....اما میدونی ..عزیزم تنها کسی که میتونه بهت کمک کنه خودتی ...اینجا هر کسی از دیدگاهه خودش مطالبی رو عنوان میکنه ..اما در مسائل احساسی فقط و فقط خود شخص است که میتونه بهترین راه رهایی را برای خودش پیدا کنه ....من نمیدونم رابطه ی شما در چه حدی پیش رفته است ...اما تو اینجور روابط بازنده ی اصلی زن است ..مردها ذاتا خیلی زود وابسته میشن ..و خیلی زود هم فارغ ...اما تو هنوز زندگیتو جلوی روی خود داری ....و تباه کردن زندگی جوانی که پیش رو داری باید ببینی طرف واقعا ارزش و لیاقت این از خود گذشتگی رو داره یا نه .....در ضمن ایشون هم باید انتحاب بکنه ..من از الان پیش داوری نمیکنم اگر شما با هم زندگی مشترکی شروع کنید ..به شکست منتهی میشه....اصلا و ابدا ...اما فکر کن تا کی میتونی اینطوری بلا تکلیف و در خفا با هم باشید ...تا کی ؟...تو هنوز ازدواج نکردی ...و اینطوری وقت ازدواجت هم یواش یواش میگذره ... بدون اینکه امیدی به آینده ی حتی با او بودن داشته باشی ..............
    اونوقت چه کسی رو شماتت میکنی ؟...او را ؟...خود را ؟؟.......و یا ...وازه ی مقدس عشق را ؟........نگذار از همه چیز بیزار بشی ......با هم در ارتباط با آینده و بر نامه های آینده صحبت کنید ....بلاخره چی ؟...
    چشمتونو نمیتونید به روی آینده و زندگیتون ببندید...و در رویا زندگی کنید ......اینکه همسر ایشون هم در این رابطه و اینکه همسرش بسوی کسی دیگر تمایل پیدا کنه ..مقصر است شکی درش نیست ...اما خوب به نظر من باید طرف مرد و مردونه با همسرش صحبت کنه ...و اگر واقعا نمیتونن با هم زندگی کنن ..جدا بشن ...مثل هزاران زوجی که با هم نمیتونن زندگی کنن و جدا میشن.....بچه را بهانه قرار دادن ...یک ...بهانه ی با عرض معذرت ...ابلهانه و حقه بازی بیش نیست برای سر پوش گذاشتن به عدم توانایی در تصمیم گیری و روراست بودن با خود و اطرافیان ..مطمئن باشید بچه ای که در خانواده ای سرد و بی روح که پدر و مادر با اجبار کنار هم مانده اند بزرگ بشه بیمارتر و مشکل دارتر از بچه ایست ..که واقعیت جدایی پدر و مادر را در زندگی تجربه میکنه و تکلیف خودشو میدونه .....پس مطمئن باش بچه بهانه ای بیش نیست ...برای ترس از جدایی ..کسی که به خودش اجازه میده ...علیرغم تعهدی که به همسر و فرزند داره میره و عاشق یکی دیگه میشه ....باید اینقدر شهامت داشته باشه که با واقعیت روبرو بشه ...همش حقه بازی بیش نیست این ادای عاشقها رو در اوردن ..اگر واقعا کسی عاشق باشد اصلا نمیتواند در کنار دیگری زندگی کند ....و با عرض معذرت ...با دیگری ..هماغوش شود هر چند او همسر قانونی و شرعی اش باشد .....پس به خودت بیا ........و به حرفهای مفتی که از زبان اغلب مردها اینروزها به راحتی جاری میشود......دل نبند.....برای امتحان دوست داشتنش ....بیا و ازمایشی انجام بده ....ببین واقعا میاد تکلیف تو رو مشخص کنه ؟؟؟...........
    اینگونه موارد این روزها زیاد شده ...اغلب مردها در بیرون خانه دنبال مرحمی برای کمبودهای ..عاطفی و یا جنسی خود که گاها نا بجا هم هستند میگردند ...و با سوئ استفاده ...اگاهانه یا نا آگاهانه از دیگران ...مرحمی بر کمبود های خود میگذارند ....و اینطوری هم به زندگی زناشویی ناقص خود ادامه میدهند .....بدون اینکه حتی شهامت و مردانگی آنرا داشته باشند که با کسی که نرد عشق میبازند ...رو راست باشن ....و بهانه تراشی نکنند ...........
    .......و همینطور زمان میگذرانند ....ببین عزیزم ...در اینکه باید خودتو از این رابطه بیرون بکشی شکی نیست ....
    اما من میدونم که با توجه به میزان بالای وابستگیتون به هم مشکل است ...اما باید شروع کنی ...به سوال کردن ...و به زیر سوال بردن اصل مطلب .......آرام آرام پروسه ی رهایی را طی کنی ......که آماده هم بشی برای شروعی دیگر با شخص مناسبی ...........دوباره برات خواهم نوشت ..

  19. 8 کاربر از پست مفید kimiakhaton تشکرکرده اند .

    kimiakhaton (چهارشنبه ۲۰ مرداد ۸۹),کاغذ بی خط (چهارشنبه ۲۹ آبان ۹۲)


 
صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.2
Copyright © ۱۳۹۶ vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
vBCredits II Deluxe v2.1.0 (Lite) - vBulletin Mods & Addons Copyright © 2010-2017 DragonByte Technologies Ltd.
Runs best on HiVelocity Hosting.
اکنون ساعت ۲۲:۳۱ برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد.