به انجمن خوش آمدید
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 10
  1. #1
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه ۲۹ بهمن ۸۷ [ ۲۱:۰۸]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۷-۳-۰۹
    نوشته ها
    44
    امتیاز
    3,828
    سطح
    39
    Points: 3,828, Level: 39
    Level completed: 19%, Points required for next Level: 122
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    8

    تشکرشده 8 در 5 پست

    Rep Power
    0
    Array

    یک همکلاسی پسر و پر دردسر

    با سلام به دوستان همدرد
    نمیدونم از آخرین پستی که برای تالار نوشتم چه مدت زمانی میگذره!به نظرم بیش از 5ماه.ولی طی این مدت تاپیکها رو میخوندم و پیگیری میکردم.
    حالا چرا؟ بخاطر اینکه از هر جهتی که بتونید تصور کنید,داغون بودم.جسمی روحی معنوی .........
    از اول ترم جدید هم کاشف به عمل اومد که بله!بدبختی ای که از اول بدبختی نبود,داره تبدیل به معضل ناجوری میشه.اون هم از نوع غیرقابل تحملش.

    جونم واستون بگه که بین همکلاسیهای من,آقایی هستن که فکر میکنن خیلی منحصر به فرد تشریف دارن,و البته خواب پنبه دونه میبینن!!
    از روزهای اول ایشون کاملا به عنوان یه ضد ارزش به نظر من اومد.میگم چطوریه حالا!
    یه پسر 180سانتی با یه قیافه متوسط,از زمین و زمان طلبکار جوری که فکر میکنه همه باید بمیرن واسش.بی چون و چرا.پسر و دختر و استاد و کوچیک و بزرگ هم به هیچ عنوان سرش نمیشه!مخصوصا استاد و کوچیک و بزرگ .همکلاسی که هیچی.
    اینقدر هم خشن و بددهن میشه بعضی وقتها.....!
    سر کلاسها جوری با استادها حرف میزنه که از خجالتت دوست داری آب بشی بری تو زمین ولی چشمت اتفاقی هم که شده تو چشم استاد نیفته.خیلی عذر میخوام,با عرض پوزش,جوری که از آدم بودنت حالت بهم بخوره!
    آخه پسر ناحسابی,ما رفتیم کلی حرف زدیم زحمت کشیدیم فلان استاد راضی شده با ما کلاس برداره.اونم استادهای رشته ی ما که همه یه پا آدم حسابی و جنتلمن هستن.اصلا محترم به معنای واقعی.
    این یه تیکه از کارهاشه.مثلا اردو میخوایم بریم, میزنه همه چیز رو بهم میزنه.
    برنامه کلاسها و امتحان میخوایم عوض کنیم,یه جوری همه رو به جون هم میندازه که نگو!داستانی میشه مایه آبروریزی واسه ما و خنده واسه بقیه !

    بدبختانه از حدود 1 سال پیش هم فهمیدم که انگار چشمش دنبال منه.البته به شیوه خودش!!!
    حالا بذارید روابط خودم رو با اون بگم:افتضاح.از همون روز اول بخاطر بی ادبی و بی اتیکت بودنش واقعا ازش بدم اومد.یه حسی تو مایه های ای چندش.
    اونم فهمید که من از اون تیپ دخترهایی نیستم که غش کنم واسش.آخه تو کلاس ما تنها دختری که هم خوشگله و شیک,هم درسخون هم معتقد و روشنفکرمتاسفانه تو کلاس ما ...من هستم!حالا میگید که از خودش الکی تعریف میکنه...ولی باور کنید فقط منم!
    بچه های کلاس ما عمدتا تکبعدی هستن یاچند تا بعد ناقص دارن:فقط درسخون-فقط مذهب افراطی-درس و مذهب افراطی-خوشگذرونی صرف و B.F & G.F !-یه گروه هم یه یله و راحت میچرخن-بقیه هم بی هیچ انگیزه ای ادامه میدن. نه حرف بدرد بخوری بلدن,نه هنر و موسیقی و سیاست و عرفان ونه فکر اینکه فردای مملکت چی میشه و تو چکاره ای پس توی این مملکت و............ و و و و و(منم و اینهمه ایوان مخوف!!!)
    واسه همین این آقا با من لج کرد.
    پشت سرم با صغیر و کبیر غیبت میکرد.روم اسم گذاشته بود.تکیه کلامهام رو یادگرفته بود و دقیقه به دقیقه تقلید میکرد,اونم وقتی میرفتم درس جواب بدم!!!!فکرشو بکنید
    دیگه ادامه نمیدم.برم سراصل مطلب:همکلاسی ما زد و با یکی از دخترهای دانشکده دوست شد.بطور کاملا سری و مخفیانه تا تصمیم گرفتن علنیش کنن(زهی خیال باطلشون!ما از اواسط دوره کمونشون,خبر داشتیم!!)
    دختره هم از دوستهامونه .خلاصه یه مدت دل سوزوندیم واسش.آخه خیلی دختر مهربونیه.ولی بعدش دیگه بما ربطی نداشت!تو دور و زمونه ای که صلاح مملکت خویش را خسروان هم نمیدانند,همین کم بود که ما نظر بدیم.با اون ایوان مخوف!!
    خیال منم راحت شد که دیگه این آقا سرش جایی گرم شد و از فکر من بیرون اومد.ولی اشتباه میکردم.
    این آقا رویه ی جلب توجه رو در پیش گرفت این بار.خلاصه اینکه هروقت با دختره بود و ما رد میشدیم جوری رفتار میکرد که حتما دیده بشه!!و ببینیم که دوست دختر داره!
    سر کلاس هم تازگیا پیله میکنه و اذیت و آذار.تا حالا 2 بار هم بعد از کلاسها الکی بهونه جور کرده که خانم فلانی سر کلاس راجع بمن حرف زدی و ............. .آخه یکی نیست بگه بهش که دیوونه تو کی هستی مگه؟ که من بهت فکر کنم و راجع بهت حرف بزنم؟؟؟؟؟اصلا وجود نداری واسه ی من.مردم همکلاس دارن,ما هم داریم.
    این ...ها حرفهایین که تو حضور دختره بمن میزد!(و مطمین هستم بهونه اش فقط همین بوده)صحبتهایی که فقط لایق خودشه و درحد شما نیست که بنویسم.
    شرایط منو در نظر بگیرید.اینهمه بدی ببین و خوبی کن,آخرش اینطور بشه؟؟
    خصوصا این 2بار آخر من که خودم داغون بودم ,اینهم زد کل سیستمم رو آش و لاش کرد.فکرشو بکنید تب کردم و فشارم اول بالا و بعد پایین رفت.و کلی ناراحتی جسمی و روحی دیگه.بیقراریش هنوز باهامه.
    آخه زور داره یه بی ادب بپره تو صورتت.همه چی بهت بگه,تو شوکه شده باشی و نتونی مودبانه بنشونیش سر جاش.زورتون نمیگیره؟؟
    نمیدونم والا..خدا بدادم برسه.کلی مشغله درسی دارم.درس و تحقیق و ترجمه و چاپ کتاب گروهی!!و مهمتر اینکه یه طرح بی سابقه در سطح ک[/size]شور.!!قضیه حلیم و دیگ و ...!!
    خلاصه حوصله اینطور دردسرهای پیش پا افتاده رو ندارم.فرداروز مملکت به من نیاز داره بابا!
    اول اینکه پیشاپیش از راهکارها و کارکردهایی که پیشنهاد میدید,سپاسگذارم!تا حالا به این آقا بی محلی کردم و این شد!بنظر شما چکار کنم؟چون غیرقابل پیش بینیه و کمی خطرناک!....با اینکه خیلی مغرور و نترس هستم.ولی میترسم از این یکی واقعا!
    دوم اینکه واسه من و همه دعا کنید تو کارهام موفق بشم.مخصوصا اون بخش آخرش!!(آخه اگه طرح جواب بده واسه همتون خوبه!!)

    خداحافظ همتون باشه

    در ایستگاه باد
    قلب قطار درختان
    از تپش های تب آلوده
    ایستاد
    تو....
    نیامده بودی [size=medium]

  2. #2
    ((( مشاور خانواده )))

    آخرین بازدید
    امروز [ ۱۰:۱۱]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۶-۶-۲۵
    نوشته ها
    8,066
    امتیاز
    186,540
    سطح
    100
    Points: 186,540, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 59.0%
    دستاوردها:
    VeteranCreated Blog entryTagger First ClassSocial50000 Experience Points
    تشکرها
    22,345

    تشکرشده 34,044 در 5,940 پست

    نوشته های وبلاگ
    7
    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    0
    Array

    RE: یک همکلاسی پسر و پر دردسر

    نقل قول نوشته اصلی توسط پیانیست
    ......
    از هر جهتی که بتونید تصور کنید,داغون بودم.جسمی روحی معنوی .........
    از اول ترم جدید هم کاشف به عمل اومد که بله!بدبختی ای که از اول بدبختی نبود,داره تبدیل به معضل ناجوری میشه.اون هم از نوع غیرقابل تحملش.

    جونم واستون بگه که بین همکلاسیهای من,آقایی هستن که فکر میکنن خیلی منحصر به فرد تشریف دارن,و البته خواب پنبه دونه میبینن!!
    از روزهای اول ایشون کاملا به عنوان یه ضد ارزش به نظر من اومد.میگم چطوریه حالا!
    یه پسر 180سانتی با یه قیافه متوسط,از زمین و زمان طلبکار جوری که فکر میکنه همه باید بمیرن واسش.بی چون و چرا.پسر و دختر و استاد و کوچیک و بزرگ هم به هیچ عنوان سرش نمیشه!مخصوصا استاد و کوچیک و بزرگ .همکلاسی که هیچی.
    اینقدر هم خشن و بددهن میشه بعضی وقتها.....!
    سر کلاسها جوری با استادها حرف میزنه که از خجالتت دوست داری آب بشی بری تو زمین ولی چشمت اتفاقی هم که شده تو چشم استاد نیفته.خیلی عذر میخوام,با عرض پوزش,جوری که از آدم بودنت حالت بهم بخوره!
    آخه پسر ناحسابی,ما رفتیم کلی حرف زدیم زحمت کشیدیم فلان استاد راضی شده با ما کلاس برداره.اونم استادهای رشته ی ما که همه یه پا آدم حسابی و جنتلمن هستن.اصلا محترم به معنای واقعی.
    این یه تیکه از کارهاشه.مثلا اردو میخوایم بریم, میزنه همه چیز رو بهم میزنه.
    برنامه کلاسها و امتحان میخوایم عوض کنیم,یه جوری همه رو به جون هم میندازه که نگو!داستانی میشه مایه آبروریزی واسه ما و خنده واسه بقیه !

    بدبختانه از حدود 1 سال پیش هم فهمیدم که انگار چشمش دنبال منه.البته به شیوه خودش!!!
    حالا بذارید روابط خودم رو با اون بگم:افتضاح.از همون روز اول بخاطر بی ادبی و بی اتیکت بودنش واقعا ازش بدم اومد.یه حسی تو مایه های ای چندش.
    اونم فهمید که من از اون تیپ دخترهایی نیستم که غش کنم واسش.آخه تو کلاس ما تنها دختری که هم خوشگله و شیک,هم درسخون هم معتقد و روشنفکرمتاسفانه تو کلاس ما ...من هستم!حالا میگید که از خودش الکی تعریف میکنه...ولی باور کنید فقط منم!
    بچه های کلاس ما عمدتا تکبعدی هستن یاچند تا بعد ناقص دارن:فقط درسخون-فقط مذهب افراطی-درس و مذهب افراطی-خوشگذرونی صرف و B.F & G.F !-یه گروه هم یه یله و راحت میچرخن-بقیه هم بی هیچ انگیزه ای ادامه میدن. نه حرف بدرد بخوری بلدن,نه هنر و موسیقی و سیاست و عرفان ونه فکر اینکه فردای مملکت چی میشه و تو چکاره ای پس توی این مملکت و............ و و و و و(منم و اینهمه ایوان مخوف!!!)
    واسه همین این آقا با من لج کرد.
    پشت سرم با صغیر و کبیر غیبت میکرد.روم اسم گذاشته بود.تکیه کلامهام رو یادگرفته بود و دقیقه به دقیقه تقلید میکرد,اونم وقتی میرفتم درس جواب بدم!!!!فکرشو بکنید
    دیگه ادامه نمیدم.برم سراصل مطلب:همکلاسی ما زد و با یکی از دخترهای دانشکده دوست شد.بطور کاملا سری و مخفیانه تا تصمیم گرفتن علنیش کنن(زهی خیال باطلشون!ما از اواسط دوره کمونشون,خبر داشتیم!!)
    دختره هم از دوستهامونه .خلاصه یه مدت دل سوزوندیم واسش.آخه خیلی دختر مهربونیه.ولی بعدش دیگه بما ربطی نداشت!تو دور و زمونه ای که صلاح مملکت خویش را خسروان هم نمیدانند,همین کم بود که ما نظر بدیم.با اون ایوان مخوف!!
    خیال منم راحت شد که دیگه این آقا سرش جایی گرم شد و از فکر من بیرون اومد.ولی اشتباه میکردم.
    این آقا رویه ی جلب توجه رو در پیش گرفت این بار.خلاصه اینکه هروقت با دختره بود و ما رد میشدیم جوری رفتار میکرد که حتما دیده بشه!!و ببینیم که دوست دختر داره!
    سر کلاس هم تازگیا پیله میکنه و اذیت و آذار.تا حالا 2 بار هم بعد از کلاسها الکی بهونه جور کرده که خانم فلانی سر کلاس راجع بمن حرف زدی و ............. .آخه یکی نیست بگه بهش که دیوونه تو کی هستی مگه؟ که من بهت فکر کنم و راجع بهت حرف بزنم؟؟؟؟؟اصلا وجود نداری واسه ی من.مردم همکلاس دارن,ما هم داریم.
    این ...ها حرفهایین که تو حضور دختره بمن میزد!(و مطمین هستم بهونه اش فقط همین بوده)صحبتهایی که فقط لایق خودشه و درحد شما نیست که بنویسم.
    شرایط منو در نظر بگیرید.اینهمه بدی ببین و خوبی کن,آخرش اینطور بشه؟؟
    خصوصا این 2بار آخر من که خودم داغون بودم ,اینهم زد کل سیستمم رو آش و لاش کرد.فکرشو بکنید تب کردم و فشارم اول بالا و بعد پایین رفت.و کلی ناراحتی جسمی و روحی دیگه.بیقراریش هنوز باهامه.
    آخه زور داره یه بی ادب بپره تو صورتت.همه چی بهت بگه,تو شوکه شده باشی و نتونی مودبانه بنشونیش سر جاش.زورتون نمیگیره؟؟
    نمیدونم والا..خدا بدادم برسه.کلی مشغله درسی دارم.درس و تحقیق و ترجمه و چاپ کتاب گروهی!!و مهمتر اینکه یه طرح بی سابقه در سطح ک[/size]شور.!!قضیه حلیم و دیگ و ...!!
    خلاصه حوصله اینطور دردسرهای پیش پا افتاده رو ندارم.فرداروز مملکت به من نیاز داره بابا!
    اول اینکه پیشاپیش از راهکارها و کارکردهایی که پیشنهاد میدید,سپاسگذارم!تا حالا به این آقا بی محلی کردم و این شد!بنظر شما چکار کنم؟چون غیرقابل پیش بینیه و کمی خطرناک!....با اینکه خیلی مغرور و نترس هستم.ولی میترسم از این یکی واقعا!
    [size=medium]


    نقل قول نوشته اصلی توسط پیانیست
    !تا حالا به این آقا بی محلی کردم و این شد!بنظر شما چکار کنم؟!
    [size=medium]
    سلام
    اتفاقا مشكلت از اینه كه نتوانستی بی محلی كنی!! یه كمی به پستی كه زدی توجه كن و مجددا بخوان....
    چه با انرژی و حرارت و ظرافت و احساسات از جزئیات این آقا و مسائلش صحبت می كنی!!!!
    این شد بی محلی!!!
    دقیقا به عكس... شما خیلی شیفته هستی!!!!!
    و اینه كه آزارت می ده!!!
    شما ثانیه به ثانیه این آقا را به خاطر جالب توجه بودن رصد كردی.....!!!

    راستی یه سئوال:
    از منزلتون تا محل تحصیلتون چند تعمیرگاه لوازم خانگی وجود داره؟!!!!!
    نمی دانی؟!
    به این می گویند بی توجهی و بی محلی....،‌چون برایت تعمیرگاه لوازم خانگی مهم نیست،‌آمارش هم نداری....
    اما آمار این آقا را داری....؟!

  3. کاربر روبرو از پست مفید مدیرهمدردی تشکرکرده است .

    مدیرهمدردی (پنجشنبه ۱۷ تیر ۸۹)

  4. #3
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    سه شنبه ۰۴ اسفند ۹۴ [ ۱۱:۴۹]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۷-۷-۰۱
    نوشته ها
    1,947
    امتیاز
    22,799
    سطح
    93
    Points: 22,799, Level: 93
    Level completed: 45%, Points required for next Level: 551
    Overall activity: 6.0%
    دستاوردها:
    Veteran10000 Experience Points
    تشکرها
    4,205

    تشکرشده 4,457 در 1,179 پست

    Rep Power
    203
    Array

    RE: یک همکلاسی پسر و پر دردسر

    سلام بر دوست عزیز و گرامی....
    بنا به گفته های آقای مدیر شما به ایشان کم محلی نکردید و این مشخصه.... شاید با خودتون فکر می کنید که خوب من که جوابشو نمی دم و نگاهشم نمی کنم پس چطوری بی محلی کنم؟
    دوست گرامی بی محلی به این معنا نیست که او را حساب نکنید و پاسخی به او ندهید به این معناست که حرفا و تکه کلام ها و اذیت های این آقا پسر شما را نرنجاند و شما فکر خود را مشغول او نکنید....
    بهتر است وقتی او شما را با حرف ها یا حرکت های خود ناراحت می کند توجهی نشان ندهید و با خیال آسوده و بدون هیچ عصبانیتی به کار خود ادامه دهید....
    این آقا پسر می خواد شمارو عصبانی کنه و سرگرمی خوبی براش حساب میشه و تا وقتی شما به کارهای او اهمیت دهید وضع همین طور باقی خواهد ماند... زیرا او تنها زمانی از حرکات و حرف های نابجای خود دست خواهد کشید که شما به او بی محلی کنید اما از نوع تعمیرگاه لوازم خانگی.
    امیدوارم همیشه موفق باشید بخصوص در مراحل تحصیل چون همان طور که خود گفتید جامعه ما به کسانی فهیمی مانند شما نیازمند است... خوش باشید.

  5. #4
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه ۲۹ بهمن ۸۷ [ ۲۱:۰۸]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۷-۳-۰۹
    نوشته ها
    44
    امتیاز
    3,828
    سطح
    39
    Points: 3,828, Level: 39
    Level completed: 19%, Points required for next Level: 122
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    8

    تشکرشده 8 در 5 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: یک همکلاسی پسر و پر دردسر

    مثل اینکه من باید بجای باز کردن کامل مطلب,خورد خورد حرف میزدم تا دستکم 20تا پست میفرستادید و درخواست اطلاعات بیشتر میکردید.
    1-در ضمن مدیر محترم,همکلاسی یا هر آدمی که فقط یه بار باهاش سر و کار داشته باشی با تعمیرگاه لوازم خونگی فرق میکنه و اصلا قابل قیاس نیستن.
    بدبختانه من تعداد این مغازه ها رو بلدم!!!هر جیز دیگه که تنها یه بار باهاش برخورد کرده باشم رو لطفا بپرسید.اونم بلدم!
    این بخاطر هوش بینایی بالاییه که دارم.یه قسمت از EQ .متاسفانه نمیتونم با چشمبند راه برم!!
    با یه بار دیدن هر کسی تا 80% میفهمم چطور شخصیتی داره و چطور آدمیه.یه تمرکز کوتاه مثل یه صفحه 0 و 1 در حال تحلیل,کافیه.. .نه فقط راجع به آدمها که همه ی اشیا همینطوره.مثلا:انارهای خشک شده که هنوز رو درختهای انار باغ خونه موندن. آخرین کتابی که دوستم امانت گرفته و یادش نمیاد تحویل داده یا نه.یا تعداد گل روی هر کدوم از بوته های کپل شیپوری دور خونه که فقط از کنارشون رد شده باشم.میبینید هیچ رصدی هم در کار نبوده.
    اگه من راجع به این همکلاسی توضیحاتی دادم این معنی رو میرسونه که واسم جالب توجه بوده؟؟واقعا اینطور تصور میکنید؟؟
    پس من چون آدم خوش مشرب و کنجکاوی هستم و راجع به حدود 200 نفر از دوستها و هم دانشگاهیام اطلاعات نسبتا کامل و جالبی دارم,شیفته ی همشون هستم؟؟؟!!!!!
    خیلی خیلی بی معنیه.و حتی توهین آمیز.
    خیلی عجیبه که جناب مدیر,با آب و تاب و با احساس و ظریف بیان کردن موضوع رو با شیفتگی اشتباه میکنن.نحوه ی بیان من اینطوره .به نظر اطرافیان هم من آدم مودب خوش صحبت و شیرینی هستم.کلی هم مصاحب دارم.بار اولیه که به شیفتگی متهم میشم.
    یه پسر که فقط حجم زیادی از فضا رو پر میکنه و ادب نداره و قابلیت مثبت خاصی ازش دیده نشده(یعنی چیزهایی که من قبلا گفتم)چرا بنظر شما واسه ی من جالب بوده؟
    یه بار دیگه پست قبلیم رو خوب بخونید.گفته بودم با وجود همه ی کارهای ناجوری که پشت سرم کرده بود بهش اعتنایی نکردم و حتی سعی کردم غیرمستفیم بدردش بخورم و این کارو کردم,چون بلاخره همکلاسیمه.اون نمیفهمه ولی من که میفهمم.
    این بخاطر اینه که ذاتا آدم مهربون و خوش قلبی هستم.گاهی خیلی بده .
    بد بد بد.باید یاد بگیرم گاهی هم بد باشم.
    بقول مرحوم نادر ابراهیمی: آه از این دل که جز درد چیزی در آن نیست.(امیدوارم درست یادم مونده باشه)

    تا حالا هم مشکلی نبوده برام.ولی تحمل پرخاشگری رو در رو و خصوصا مغرضانه رو ندارم.این دیگه مزاحمت حساب میشه.با این که موافقید؟؟
    مشکل من هم همین نیم خط بود.که توقع راهکار پیشگیرانه رو داشتم.ولی......

    من توقع پاسخ عادلانه تری رو از شخص مدیر داشتم.هنوز ههم دارم!.فکر نمیکنم توفع زیاد یا نابجایی باشه.


    2-نقاب محترم با صحبتهاتون موافقم بجز چند خط اولش !!.ممنون.

    3-خانم SAHAR.SH محترم
    لطفا بگید از کجای صحبتهای من متوجه شدید که خوشم میاد اون آقا به من گیر بده؟؟حتما از اونجاییکه گفته بودم فشارم بالا میره یا بیقرار و آشفته شدم؟!!!؟ واقعا خوبه اینا رو هم گفتم و میگن شیفتگی از خودتونه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
    مورد دیگه اینکه بله من پیانیست هستم.چرا باید دروغ بگم؟؟پیانو بعد از خدا خودم و خانواده,بزرگترین عشق من بوده.
    ولی متاسفانه به دلیل مشغله زیاد,مدتیه که کنار گذاشتمش.و خیلی ناراحتم ازین بابت.
    منهم اولین کیبوردم رو دارم.


    بازم منتظر نظرات هستم.


    هر نتی که از عشق بگوید...
    زیباست
    حالا
    سمفونی پنجم بتهوون باشد
    یا زنگ تلفنی که
    در انتظار صدای توست...............

  6. #5
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه ۲۹ بهمن ۸۷ [ ۲۱:۰۸]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۷-۳-۰۹
    نوشته ها
    44
    امتیاز
    3,828
    سطح
    39
    Points: 3,828, Level: 39
    Level completed: 19%, Points required for next Level: 122
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    8

    تشکرشده 8 در 5 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: یک همکلاسی پسر و پر دردسر

    اصلا یه چیزی .الان یادم اومد که بپرسم ازتون.
    اگه خوشم میاد از این کارهاش یا شیفته اش هستم,دیگه طرح مشکل تو این تالار چه دلیلی داشت؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    خوشحال میشم استدلالهاتون رو بگید.

  7. #6
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه ۲۹ بهمن ۸۷ [ ۲۱:۰۸]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۷-۳-۰۹
    نوشته ها
    44
    امتیاز
    3,828
    سطح
    39
    Points: 3,828, Level: 39
    Level completed: 19%, Points required for next Level: 122
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    8

    تشکرشده 8 در 5 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: یک همکلاسی پسر و پر دردسر

    سورنا-آرمان محترم
    اولا باید متذکر شم که خودشیفتگی با خودباوری و اعتماد به نفس فرق میکنه.
    دوما اینکه آدمی که فقط این ویژگیها رو داشته باشه به هیچ وجه انسان کاملی نیست.مگه من چی گفتم که این فکر به ذهن شما خطور کرد؟
    همه ی ما صفات بد داریم.اینکه توضیح نمیخواد.لازم هم نیست صفات بدم رو بگم.یا نه لازمه؟!
    من زود جوش ,کینه ای(البته با آستانه ی تحریک فوق العاه بالا),کمالگرا(اگه همه چیز به بهترین وجه ممکن نباشن,بهتره اصلا نباشن!)و شدیدا بی تحمل و عجول هستم و...

    شما هم تا جاییکه نظراتتون رو به سایر دوستان خوندم آدم واقع بین و در عین حال تند و متعصبی هستید.نظرتون شدیدا غیرقابل تغییره..ولی ویژگی خوبتون اینه که در آخر کار ما رو واسه تصمیم آزاد میگذارید!!شوخی کردم به دل نگیرید!
    اون همکلاسی محترمم هم باید یکم رو وجهه ی اجتماعیش کارکنه.ولی بی دردسر واسه من و بقیه! تذکر به این شدت که گفتید رو گذاشتم واسه آخر کار.آخه مامان و بابام با این موارد خیلی خیلی شدید برخورد میکنن.دفعه ی اول که به مامانم گفتم با فلانی حرفم شده.اگه جلوشو نگرفته بودم قصاصش میکرد! که چرا مزاحم دختر من شدی؟!دختر من به این مودبی و.................!وکیل میفرستم پدرشو در بیاره!!
    منم داد و هوار که چته بابا.مگه خودم بچه ام یا اونجوریم.غلط میکنه (که بازم غلطش رو تکرار کرد!!)
    من که اینهمه ادعا دارم و امین استادها و مجری اصلی پروژه هام از پس این بر نمیام؟؟
    میبینید که بدبختی یکی 2تا نیست.خودش هم ندونه بقیه حالیش میکنن دست از لجبازی با من برداره.چون با وجود من هیچکس حق رو به اون نمیده.
    البته نمیخوام زود از کوره در برم.چون میدونم شدت عمل مل از مامان و بابام ممکنه بیشتر بشه!
    فوقش میرم با دوست دخترش صحبت میکنم باز.چاره چیه!؟ولی بدم میاد اونو واسطه کنم!کلا کم از بقیه کمک میگیرم.یعنی غرورم اجازه نمیده...اینم یه ویژگی بده ها.دیدید که منم زیاد دارم!! غرورم هم اجازه نده بهتره.متاسفانه دوستهای خاله خرسی من وقتیکه بی توقع واسشون کار انجام بدم خوبه.ولی به کمک احتیاج داشته باشی ککشون هم نمیگزه و آخرش طلبکار میشن.
    اول باید خودم تلاش کنم.بدبختیش آدم بامنطقی نیست تا میای 2 کلام حرف حساب بزنی باهاش,کار رو به جاهای باریک و سر وصدا میکشونه!!

    در مورد دوست داشتن و مهربونی گفتید.نمیشه اول نسبت به بقیه با نظر مثبت یا هیچ نظر خاص دیگه ای احساس احترام و محبت داشت؟و بعد از دستش داد؟؟
    من میگم میشه.وضعیت من همینطوره.روز اول تو کلاسمون من به همه همون نگاه اول رو داشتم.دختر و پسر فرقی نداشتن.و مثل یه دوست همکلاسی بدور از مسایل جنسیتی بهشون نگاه میکردم.ولی متاسفانه...نشد!و نگاهم به بیشترشون تبدیل به دومی شده.
    کلا کلاس ما همه جوره نمونه است.!هر مورد و حالتی توش پیدا میشه.هرچی که فکرشو بکنید.

    راستی شما چطوری تو این مدت که توی تالار عضو شدید تونستید اینهمه فعالیت کنید؟؟خیلی جالبه واسم!!
    مگه شغلتون چیه؟
    من آرزوی این رو دارم که شب 4 ساعت راحت بخوابم!! واقعا امتیاز بزرگیه وقت آزاد.

  8. #7
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه ۲۹ بهمن ۸۷ [ ۲۱:۰۸]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۷-۳-۰۹
    نوشته ها
    44
    امتیاز
    3,828
    سطح
    39
    Points: 3,828, Level: 39
    Level completed: 19%, Points required for next Level: 122
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    8

    تشکرشده 8 در 5 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: یک همکلاسی پسر و پر دردسر

    digitalman محترم
    ممنون از نظرت.فعلا کم دردسرترین کار همینه تا ببینم چی پیش میاد
    میگذارمش تو حال ناجور خودش بمونه تا جونش بالا بیاد!!البته با عرض معضرت از شما دوستان.
    همه ی ما کلی ویژگی خوب داریم.باید بهشون اعتماد داشته باشیم.
    ممنون از نظرت.چرا به نظرتون اومد که آدم جالبی هستم.ولی من هم گاهی از خودم لجم میگیره!!اونهم به شکل فجیعی.دچار ناامیدی و دلزدگی از خودم میشم.ولی دوست ندارم جای کس دیگه ای هم باشم!
    فکر کنم سورنا-آرمان عزیز کمی راست بگه!!ولی یکم خودشیفتگی هم بد نیست!!
    این حس باید از این باشه که خیلی مشغله واسه خودم درست کردم.فکرم باید آزادتر باشه.یه فکری واسش میکنم.
    نمیونم این حس طبیعیه یا نه!!!نظر شما چیه؟؟

  9. #8
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه ۲۹ بهمن ۸۷ [ ۲۱:۰۸]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۷-۳-۰۹
    نوشته ها
    44
    امتیاز
    3,828
    سطح
    39
    Points: 3,828, Level: 39
    Level completed: 19%, Points required for next Level: 122
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    8

    تشکرشده 8 در 5 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: یک همکلاسی پسر و پر دردسر

    دلیل پسش داوریهاتون میدونید چیه؟همون لحن شاد و پرآب و تاب پست اول.و لحن نسبتا خشک پستهای بعدی!!خودو هم بعدیها رو با صدای گرفته میخونم!
    اینم یه تجربه شد.دیگه تلاش میکنم از دومی بیشتر استفاده کنم!

  10. #9
    ((( مشاور خانواده )))

    آخرین بازدید
    امروز [ ۱۰:۱۱]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۶-۶-۲۵
    نوشته ها
    8,066
    امتیاز
    186,540
    سطح
    100
    Points: 186,540, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 59.0%
    دستاوردها:
    VeteranCreated Blog entryTagger First ClassSocial50000 Experience Points
    تشکرها
    22,345

    تشکرشده 34,044 در 5,940 پست

    نوشته های وبلاگ
    7
    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    0
    Array

    RE: یک همکلاسی پسر و پر دردسر

    سلام پیانیست
    پیرو پاسخم در این پست:
    http://www.hamdardi.net/showthread.php?tid=5873&pid=60105#pid60105

    در مثل مناقشه نیست.
    شما هم اگر واقعا نیاز به مشورت دارید، به جای اینكه در لاك دفاعی بروید، بهتر است روی پاسخم بیشتر فكر كنید.
    در محیط های كاری همه ما ،‌آدمهای متفاوتی پیدا میشوند. اما اگر دیدیم یكی را به شدت جذب می شویم ،‌یا دفع می كنیم (اصطلاحا در هر دو حالت محل گذاشته ایم)، نشان دهنده فاكتوری در ما هست كه تحت تاثیر فاكتوری مشابه در فرد دیگر هست.
    آهنربا آهن را جذب می كند... یا دو قطب همنام آهنربا یكدیگر را دفع می كنند. (لطفا فقط به عنوان یك مثال ببینید)
    پس وقتی حرف جذب یا دفع به میان می آید، باید در خودمان فاكتور مشترك و همجنس یا تاثیر گذار را بیابیم.

    باز هم تكرار می كنم، شما باید بی محلی كنید. شما در پاسخی كه بعد از ارسال بنده گذاشته اید اشاره كرده اید كه:

    نقل قول نوشته اصلی توسط پیانیست
    ..... و حتی سعی کردم غیرمستفیم بدردش بخورم و این کارو کردم,چون بلاخره همکلاسیمه.اون نمیفهمه ولی من که میفهمم......

  11. #10
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه ۲۹ بهمن ۸۷ [ ۲۱:۰۸]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۷-۳-۰۹
    نوشته ها
    44
    امتیاز
    3,828
    سطح
    39
    Points: 3,828, Level: 39
    Level completed: 19%, Points required for next Level: 122
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    8

    تشکرشده 8 در 5 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: یک همکلاسی پسر و پر دردسر

    مدیر محترم
    ممنونم از پاسخ دوباره ی شما.
    سعی میکنم منظورتون رو بیشتر بفهمم.و بهش فکر کنم.

    باز هم ممنون


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.2
Copyright © ۱۳۹۶ vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
vBCredits II Deluxe v2.1.0 (Lite) - vBulletin Mods & Addons Copyright © 2010-2017 DragonByte Technologies Ltd.
Runs best on HiVelocity Hosting.
اکنون ساعت ۱۵:۲۱ برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4.5 می باشد.