<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0" xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
	<channel>
		<title><![CDATA[تالار گفتگوی همدردی - تمام انجمن‌ها]]></title>
		<link>http://www.hamdardi.net/</link>
		<description><![CDATA[تالار گفتگوی همدردی - http://www.hamdardi.net]]></description>
		<pubDate>Mon, 15 Mar 2010 04:44:07 +0000</pubDate>
		<generator>MyBB</generator>
		<item>
			<title><![CDATA[مورچه ها و حضرت سلیمان]]></title>
			<link>http://www.hamdardi.net/thread-11063.html</link>
			<pubDate>Sun, 14 Mar 2010 14:29:47 -0700</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.hamdardi.net/thread-11063.html</guid>
			<description><![CDATA[<div style="text-align: center;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #006400;">سیستم خود دفاعی مورچه کشف معجزه ای جدید در قرآن کریم</span></span></div>
<br />
<span style="color: #0000CD;">در کنار معجزات کلامی قرآن، که محمد صل الله علیه و آله به واسطه آن مشرکان را به مبارزه طلبید و از آن ها خواست که یک آیه مانند آن بیاورند و آن ها نتوانستند، قرآن کریم دربرگیرنده معجزات علمی زیادی است که خداوند برای محمد آن ها را بیش از هزار سال پیش آشکار کرد.این معجزات امروزه کشف شده اند و باعث تقویت ایمان ایمان آورندگان شده است و اثباتی برای الهی بودن قرآن کریم است. </span><br />
<br />
<div style="text-align: center;">
<span class=""><img class="postimage" src="http://www.hamdardi.net/imgup/19427/1268601836_19427_f3d39e62e7.gif" border="0" alt="[تصویر: 1268601836_19427_f3d39e62e7.gif&#93;" /></span><br />
</div>
<span style="font-weight: bold;">خانم Wadea Omranyکشف جدیدی علمی در قرآن کرده است. ایشان می گویند که ما در سوره نمل آیه 18کشف جدید علمی کرده ایم. این معجزه جدید چیزی است که مورچه در آیه 18 گفت و علم امروز نحوه ارتباط مورچه ها با یکدیگر را کشف کرد خصوصا زمانی که یک خطر محل زندگی مورچه ها را تهدید می کند.</span><br />
<br />
<span style="color: #FF0000;">ما تلاش می کنیم جملاتی که مورچه در قرآن کریم به زبان آورد را توضیح دهیم و سعی می کنیم آنچه را که او گفت با کشفیات جدید علمی ربط دهیم و مدرک پیشی گرفتن قرآن کریم به علم امروزی را رو می کنیم که این حقایق را بیش از هزار سال پیش بیان کرد.<br />
خداوند در سوره نمل آیه 18 می فرماید:} حَتَّى إِذَا أَتَوْا عَلَى وَادِ النَّمْلِ قَالَتْ نَمْلَةٌ یَا أَیُّهَا النَّمْلُ ادْخُلُوا مَسَاکِنَکُمْ لَا یَحْطِمَنَّکُمْ سُلَیْمَانُ وَجُنُودُهُ وَهُمْ لَا یَشْعُرُونَ{ "تا چون به دره مورچه ها رسیدند،<span style="font-weight: bold;"> مورچه ای گفت: ای مورچه ها به لانه هایتان وارد شوید‌، مبادا سلیمان و لشگرش پایمالتان کنند و خود آگاه نباشند."<br />
</span></span><br />
<br />
<div style="text-align: center;">
<span class=""><img class="postimage" src="http://www.hamdardi.net/imgup/19427/1268601392_19427_42b4812f86.jpg" border="0" alt="[تصویر: 1268601392_19427_42b4812f86.jpg&#93;" /></span><br />
</div>
<br />
<span style="color: #006400;">در آیه بالا مورچه خطر قریب الوقوعی که در کمین مورچه ها است را در طی چهار مرحله متوالی به شرح زیر می گوید:</span><br />
<span style="color: #FF1493;"><span style="font-weight: bold;"><br />
1- "ای مورچه ها" </span></span><br />
<br />
این اولین اعلام خطری است که توسط مورچه داده می شود تا توجه دیگر مورچه ها را به سرعت جلب کند. مورچه های دیگر با گرفتن این پیام صبر می کنند تا دیگر پیام ها را توسط همان مورچه دریافت کنند.<br />
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #FF1493;"><br />
2- "به لانه ایتان وارد شوید‌" </span></span><br />
<br />
در این جا گوینده پیام، جملاتش را با دیگر پیام ها ادامه می دهد و به مورچه های دیگر می کوید که چه کار باید بکنند. ما این رابطه را که توسط علم امروزی کشف شده در قسمت دوم این نوشته می بینیم ( که در ارتباطات بین مورچه ها است.)<br />
<span style="color: #FF1493;"><span style="font-weight: bold;"><br />
3- " مبادا سلیمان و لشگرش پایمالتان کنند" <br />
</span></span><br />
در این جمله مورچه دلیل این خطر را به مخاطب خود می گوید و این آن چیزی است که ما امروزه توسط بررسی علمی اثبات می کنیم.<br />
<span style="color: #FF1493;"><span style="font-weight: bold;"><br />
4- "و خود آگاه نباشند" <br />
</span></span><br />
مورچه ها، به عنوان عکس العملی در مقابل خطر قبلی، یک نوع دفاع مشخصی از خود بروز می دهند. در این چند جمله آخری،مورچه به مخاطبان خود می گوید که به منبع خطر حمله نکنید زیرا خطر از یک دشمن واقعی نیست- زیرا سلیمان و همراهانش از وجود لانه مورچه ها در سر راه خود خبر ندارند و قصد حمله به آن را نیز ندارند بنابراین مورچه ها آن ها را خطر واقعی نمی دانند.<br />
در کلمات آخر، مورچه پیام رسان، همراهانش را از رسیدن سلیمان با خبر کرد و این چیزی است که ما به صورت علمی و از طریق بررسی رمز های شیمیایی ارتباطی مورچه ها توضیح می دهیم.<br />
<span style="color: #0000CD;"><br />
ما ترتیب دستورات مورچه ها را که به چهار مرحله تقسیم می شد- چهار مرحله شامل عبارات ها و علامت ها- نشان دادیم. <br />
<br />
<div style="text-align: center;"><span style="font-weight: bold;"><br />
علم در این زمینه چه می گوید؟ </div></span><br />
<br />
مورچه ها از ارتباط شیمیایی در موقعیت های اخطار و دفاعی و همچنین زمانی که تبادل سریع اطلاعات نیاز باشد و نیز زمانی که با خطری مواجه باشند استفاده می کنند.<br />
این اخطار معمولا توسط صدور علامت های شیمیایی دفاعی مشخص می شود. غده های دفاعی مسئول ایفای نقش اخطار و دفاع هستند. به عنوان مثال مورچه استرالیایی رادر نظر بگیرید. وقتی این مورچه ها با خطر مواجه می شوند، قطرات کوچکی را از غده دفاعی خود ترشح می کنند – این یک فرمان برای دیگر مورچه ها است تا فرار کنند و با شاخک های خود ارتعاشی ایجاد کنند که به معنای قرار گیری در موقعیت خطر است.<br />
<br />
اولین ماده که توسط مورچه ها شناسایی می شود aldehyde hexanal است و باعث جلب توجه و علاقه آن ها می شود.در نتیجه شاخک های خود را تکان می دهند و بالا می برند تا دیگر بوها را نیز بگیرند.<br />
<br />
وقتی که آن ها hexanol( اولین پیغام به شکل الکل بود) را دریافت می کنند موقعیت خطر به خود می گیرند و در تمامی جهت ها می دوند تا منبع مشکل را پیدا کنند. زمانی که undécanoneدریافت کنند، مورچه ها را به سمت منبع خطر می برد و آن ها را تحریک می کند تا تمام اشیا خارجی را گاز بگیرند. سپس در نهایت وقتی که به هدف نزدیک تر می شوند butyloctenalرا تشخیص می دهند که پرخاشگری و آمادگی آن ها را برای قربانی کردن خود افزایش می دهد. <br />
<br />
این مقاله می گوید که ارتباط شیمیایی مهم ترین روش ارتباط در زمان خطر و گزارش دادن این خطر است. در این فرایند مورچه ها انواع مختلف این مواد که هر کدام رمز تفاوتی دارد و بیانگر نوع خاصی از صحبت کردن است را استفاده می کنند. اگر انتشار موادی که توسط مورچه ای که آن خطر را اعلام کرد تعقیب کنیم می بینیم که کاری می باشد که مورچه مورد اشاره در آیه 18 سوره نمل آن را انجام داده.<br />
<br />
موادی که مورچه در موقعیت هایی مثل این از بدن خود ترشح می کند به چهار دسته تقسیم می شوند که هرکدام زبان و علامت مخصوص به خود را دارند.<br />
</span><br />
<div style="text-align: center;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #800080;"><br />
مراحل پی در پی عکس العمل مورچه ها:</span></span></div>
<span style="color: #800080;"><br />
aldéhyde hexanalاولین ماده شیمیایی است که مورچه در صورت احساس خطر از خود ترشح می کند. و آن را می توان به عنوان آژیر خطر دانست. مورچه ها با دریافت این ماده شروع به جمع شدن در یک نقطه می کنند و منتظر رسیدن بقیه علامت ها می شوند و این شبیه اولین مرحله است که توسط مورچه در جمله "ای مورچه ها"گفته شد.<br />
سپس مورچه دومین ماده شییایی hexanol""را ترشح می کند.<br />
<br />
با دریافت این ماده مورچه ها شروع به دویدن در تمامی جهت ها می کنند تا منبع این ماده را پیدا کنند. مورچه ای که ماده شیمیایی را ترشح می کند باید مسیری را که بقیه مورچه ها باید از آن کنار بروند را معین کند و این کاری است که مورچه حضرت سلیمان انجام داد و از بقیه مورچه ها خواست که وارد لانه هایشان بشوند و گفت: "به لانه هایتان وارد شوید‌"و این دستوری از گوینده است و به بقیه می گوید که به طرف لانه هایشان بروند. بنابراین باید مسیر را مشخص کرده باشد و این شبیه هدایت مورچه ها می باشد.<br />
<br />
Undécanone سومین ماده ای است که مورچه ترشح می کند. این ماده نشان دهنده عامل خطر است و چیزی که مورچه در سومین عبارت گفت" مبادا سلیمان و لشگرش پایمالتان کنند" می بینید که چه قدر مطابقت و سازگاری دارد؟ در این مرحله مورچه ها آماده مواجه با خطر می شوند. پس ماده چهارم چه می شود؟<br />
</span><br />
<span style="color: #006400;"><br />
در مرحله چهارم مورچه اخطار دهنده ماده شیمیایی مخصوصی را ترشح می کند که butylocténalنام دارد. توسط این ماده گوینده دستور دفاع می دهد و نوع دفاع را تعیین می کند. بنابر این در عبارت آخر می گوید" و خود آگاه نباشند" با این کار مورچه از وارد شدن بقیه مورچه ها به مرحله حمله جلوگیری می کند که می توانست منجر به مرگ شود.<br />
در این جا حضرت سلیمان خنده ای از روی محبت و شکر می کند گویی که او این مورچه ها را آرام کرده است و این که او گفته است به مورچه ها که لازم نیست نگران باشند و آن حضرت آن ها را دیده است و با آن ها مهربان می باشد و به آن ها صدمه ای نمی رساند.<br />
حال اجازه دهید خلاصه مطالب را برایتان بگویم:</span><br />
<span style="font-size: large;"><br />
"تا چون به دره مورچه ها رسیدند، مورچه ای گفت: ای مورچه ها به لانه ایتان وارد شوید‌، مبادا سلیمان و لشگرش پایمالتان کنند و خود آگاه نباشند."</span><br />
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #FF1493;"><br />
یکی از مورچه ها می گوید ای مورچه ها</span></span><br />
 Hexanal <br />
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #FF1493;"><br />
به لانه هایتان وارد شوید</span></span><br />
 hexanol <br />
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #FF1493;"><br />
مبادا سلیمان و لشگرش پایمالتان کنند</span></span><br />
 undécanone <br />
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #FF1493;"><br />
و خود آگاه نباشند</span></span><br />
 butylocténal<br />
<br />
و حالا کافران و افراد شکاک بعد از پی بردن به این قضیه که علم آنرا ثابت کرده چگونه می توانند در مورد معجزه بودن قرآن کریم شک کنند. این حقایق بیش از هزار سال پیش در قرآن آمده است.<br />
<br />
<a href="http://1anahid.blogfa.com/cat-1.aspx" target="_blank">منبع</a><br />
خدایی جز تو نیست، تو منزهی و من گمراه بودم.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="text-align: center;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #006400;">سیستم خود دفاعی مورچه کشف معجزه ای جدید در قرآن کریم</span></span></div>
<br />
<span style="color: #0000CD;">در کنار معجزات کلامی قرآن، که محمد صل الله علیه و آله به واسطه آن مشرکان را به مبارزه طلبید و از آن ها خواست که یک آیه مانند آن بیاورند و آن ها نتوانستند، قرآن کریم دربرگیرنده معجزات علمی زیادی است که خداوند برای محمد آن ها را بیش از هزار سال پیش آشکار کرد.این معجزات امروزه کشف شده اند و باعث تقویت ایمان ایمان آورندگان شده است و اثباتی برای الهی بودن قرآن کریم است. </span><br />
<br />
<div style="text-align: center;">
<span class=""><img class="postimage" src="http://www.hamdardi.net/imgup/19427/1268601836_19427_f3d39e62e7.gif" border="0" alt="[تصویر: 1268601836_19427_f3d39e62e7.gif]" /></span><br />
</div>
<span style="font-weight: bold;">خانم Wadea Omranyکشف جدیدی علمی در قرآن کرده است. ایشان می گویند که ما در سوره نمل آیه 18کشف جدید علمی کرده ایم. این معجزه جدید چیزی است که مورچه در آیه 18 گفت و علم امروز نحوه ارتباط مورچه ها با یکدیگر را کشف کرد خصوصا زمانی که یک خطر محل زندگی مورچه ها را تهدید می کند.</span><br />
<br />
<span style="color: #FF0000;">ما تلاش می کنیم جملاتی که مورچه در قرآن کریم به زبان آورد را توضیح دهیم و سعی می کنیم آنچه را که او گفت با کشفیات جدید علمی ربط دهیم و مدرک پیشی گرفتن قرآن کریم به علم امروزی را رو می کنیم که این حقایق را بیش از هزار سال پیش بیان کرد.<br />
خداوند در سوره نمل آیه 18 می فرماید:} حَتَّى إِذَا أَتَوْا عَلَى وَادِ النَّمْلِ قَالَتْ نَمْلَةٌ یَا أَیُّهَا النَّمْلُ ادْخُلُوا مَسَاکِنَکُمْ لَا یَحْطِمَنَّکُمْ سُلَیْمَانُ وَجُنُودُهُ وَهُمْ لَا یَشْعُرُونَ{ "تا چون به دره مورچه ها رسیدند،<span style="font-weight: bold;"> مورچه ای گفت: ای مورچه ها به لانه هایتان وارد شوید‌، مبادا سلیمان و لشگرش پایمالتان کنند و خود آگاه نباشند."<br />
</span></span><br />
<br />
<div style="text-align: center;">
<span class=""><img class="postimage" src="http://www.hamdardi.net/imgup/19427/1268601392_19427_42b4812f86.jpg" border="0" alt="[تصویر: 1268601392_19427_42b4812f86.jpg]" /></span><br />
</div>
<br />
<span style="color: #006400;">در آیه بالا مورچه خطر قریب الوقوعی که در کمین مورچه ها است را در طی چهار مرحله متوالی به شرح زیر می گوید:</span><br />
<span style="color: #FF1493;"><span style="font-weight: bold;"><br />
1- "ای مورچه ها" </span></span><br />
<br />
این اولین اعلام خطری است که توسط مورچه داده می شود تا توجه دیگر مورچه ها را به سرعت جلب کند. مورچه های دیگر با گرفتن این پیام صبر می کنند تا دیگر پیام ها را توسط همان مورچه دریافت کنند.<br />
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #FF1493;"><br />
2- "به لانه ایتان وارد شوید‌" </span></span><br />
<br />
در این جا گوینده پیام، جملاتش را با دیگر پیام ها ادامه می دهد و به مورچه های دیگر می کوید که چه کار باید بکنند. ما این رابطه را که توسط علم امروزی کشف شده در قسمت دوم این نوشته می بینیم ( که در ارتباطات بین مورچه ها است.)<br />
<span style="color: #FF1493;"><span style="font-weight: bold;"><br />
3- " مبادا سلیمان و لشگرش پایمالتان کنند" <br />
</span></span><br />
در این جمله مورچه دلیل این خطر را به مخاطب خود می گوید و این آن چیزی است که ما امروزه توسط بررسی علمی اثبات می کنیم.<br />
<span style="color: #FF1493;"><span style="font-weight: bold;"><br />
4- "و خود آگاه نباشند" <br />
</span></span><br />
مورچه ها، به عنوان عکس العملی در مقابل خطر قبلی، یک نوع دفاع مشخصی از خود بروز می دهند. در این چند جمله آخری،مورچه به مخاطبان خود می گوید که به منبع خطر حمله نکنید زیرا خطر از یک دشمن واقعی نیست- زیرا سلیمان و همراهانش از وجود لانه مورچه ها در سر راه خود خبر ندارند و قصد حمله به آن را نیز ندارند بنابراین مورچه ها آن ها را خطر واقعی نمی دانند.<br />
در کلمات آخر، مورچه پیام رسان، همراهانش را از رسیدن سلیمان با خبر کرد و این چیزی است که ما به صورت علمی و از طریق بررسی رمز های شیمیایی ارتباطی مورچه ها توضیح می دهیم.<br />
<span style="color: #0000CD;"><br />
ما ترتیب دستورات مورچه ها را که به چهار مرحله تقسیم می شد- چهار مرحله شامل عبارات ها و علامت ها- نشان دادیم. <br />
<br />
<div style="text-align: center;"><span style="font-weight: bold;"><br />
علم در این زمینه چه می گوید؟ </div></span><br />
<br />
مورچه ها از ارتباط شیمیایی در موقعیت های اخطار و دفاعی و همچنین زمانی که تبادل سریع اطلاعات نیاز باشد و نیز زمانی که با خطری مواجه باشند استفاده می کنند.<br />
این اخطار معمولا توسط صدور علامت های شیمیایی دفاعی مشخص می شود. غده های دفاعی مسئول ایفای نقش اخطار و دفاع هستند. به عنوان مثال مورچه استرالیایی رادر نظر بگیرید. وقتی این مورچه ها با خطر مواجه می شوند، قطرات کوچکی را از غده دفاعی خود ترشح می کنند – این یک فرمان برای دیگر مورچه ها است تا فرار کنند و با شاخک های خود ارتعاشی ایجاد کنند که به معنای قرار گیری در موقعیت خطر است.<br />
<br />
اولین ماده که توسط مورچه ها شناسایی می شود aldehyde hexanal است و باعث جلب توجه و علاقه آن ها می شود.در نتیجه شاخک های خود را تکان می دهند و بالا می برند تا دیگر بوها را نیز بگیرند.<br />
<br />
وقتی که آن ها hexanol( اولین پیغام به شکل الکل بود) را دریافت می کنند موقعیت خطر به خود می گیرند و در تمامی جهت ها می دوند تا منبع مشکل را پیدا کنند. زمانی که undécanoneدریافت کنند، مورچه ها را به سمت منبع خطر می برد و آن ها را تحریک می کند تا تمام اشیا خارجی را گاز بگیرند. سپس در نهایت وقتی که به هدف نزدیک تر می شوند butyloctenalرا تشخیص می دهند که پرخاشگری و آمادگی آن ها را برای قربانی کردن خود افزایش می دهد. <br />
<br />
این مقاله می گوید که ارتباط شیمیایی مهم ترین روش ارتباط در زمان خطر و گزارش دادن این خطر است. در این فرایند مورچه ها انواع مختلف این مواد که هر کدام رمز تفاوتی دارد و بیانگر نوع خاصی از صحبت کردن است را استفاده می کنند. اگر انتشار موادی که توسط مورچه ای که آن خطر را اعلام کرد تعقیب کنیم می بینیم که کاری می باشد که مورچه مورد اشاره در آیه 18 سوره نمل آن را انجام داده.<br />
<br />
موادی که مورچه در موقعیت هایی مثل این از بدن خود ترشح می کند به چهار دسته تقسیم می شوند که هرکدام زبان و علامت مخصوص به خود را دارند.<br />
</span><br />
<div style="text-align: center;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #800080;"><br />
مراحل پی در پی عکس العمل مورچه ها:</span></span></div>
<span style="color: #800080;"><br />
aldéhyde hexanalاولین ماده شیمیایی است که مورچه در صورت احساس خطر از خود ترشح می کند. و آن را می توان به عنوان آژیر خطر دانست. مورچه ها با دریافت این ماده شروع به جمع شدن در یک نقطه می کنند و منتظر رسیدن بقیه علامت ها می شوند و این شبیه اولین مرحله است که توسط مورچه در جمله "ای مورچه ها"گفته شد.<br />
سپس مورچه دومین ماده شییایی hexanol""را ترشح می کند.<br />
<br />
با دریافت این ماده مورچه ها شروع به دویدن در تمامی جهت ها می کنند تا منبع این ماده را پیدا کنند. مورچه ای که ماده شیمیایی را ترشح می کند باید مسیری را که بقیه مورچه ها باید از آن کنار بروند را معین کند و این کاری است که مورچه حضرت سلیمان انجام داد و از بقیه مورچه ها خواست که وارد لانه هایشان بشوند و گفت: "به لانه هایتان وارد شوید‌"و این دستوری از گوینده است و به بقیه می گوید که به طرف لانه هایشان بروند. بنابراین باید مسیر را مشخص کرده باشد و این شبیه هدایت مورچه ها می باشد.<br />
<br />
Undécanone سومین ماده ای است که مورچه ترشح می کند. این ماده نشان دهنده عامل خطر است و چیزی که مورچه در سومین عبارت گفت" مبادا سلیمان و لشگرش پایمالتان کنند" می بینید که چه قدر مطابقت و سازگاری دارد؟ در این مرحله مورچه ها آماده مواجه با خطر می شوند. پس ماده چهارم چه می شود؟<br />
</span><br />
<span style="color: #006400;"><br />
در مرحله چهارم مورچه اخطار دهنده ماده شیمیایی مخصوصی را ترشح می کند که butylocténalنام دارد. توسط این ماده گوینده دستور دفاع می دهد و نوع دفاع را تعیین می کند. بنابر این در عبارت آخر می گوید" و خود آگاه نباشند" با این کار مورچه از وارد شدن بقیه مورچه ها به مرحله حمله جلوگیری می کند که می توانست منجر به مرگ شود.<br />
در این جا حضرت سلیمان خنده ای از روی محبت و شکر می کند گویی که او این مورچه ها را آرام کرده است و این که او گفته است به مورچه ها که لازم نیست نگران باشند و آن حضرت آن ها را دیده است و با آن ها مهربان می باشد و به آن ها صدمه ای نمی رساند.<br />
حال اجازه دهید خلاصه مطالب را برایتان بگویم:</span><br />
<span style="font-size: large;"><br />
"تا چون به دره مورچه ها رسیدند، مورچه ای گفت: ای مورچه ها به لانه ایتان وارد شوید‌، مبادا سلیمان و لشگرش پایمالتان کنند و خود آگاه نباشند."</span><br />
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #FF1493;"><br />
یکی از مورچه ها می گوید ای مورچه ها</span></span><br />
 Hexanal <br />
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #FF1493;"><br />
به لانه هایتان وارد شوید</span></span><br />
 hexanol <br />
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #FF1493;"><br />
مبادا سلیمان و لشگرش پایمالتان کنند</span></span><br />
 undécanone <br />
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #FF1493;"><br />
و خود آگاه نباشند</span></span><br />
 butylocténal<br />
<br />
و حالا کافران و افراد شکاک بعد از پی بردن به این قضیه که علم آنرا ثابت کرده چگونه می توانند در مورد معجزه بودن قرآن کریم شک کنند. این حقایق بیش از هزار سال پیش در قرآن آمده است.<br />
<br />
<a href="http://1anahid.blogfa.com/cat-1.aspx" target="_blank">منبع</a><br />
خدایی جز تو نیست، تو منزهی و من گمراه بودم.]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[8 تیپ مردی که خانم ها از آن پرهیز می کنند.]]></title>
			<link>http://www.hamdardi.net/thread-11062.html</link>
			<pubDate>Sun, 14 Mar 2010 06:04:56 -0700</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.hamdardi.net/thread-11062.html</guid>
			<description><![CDATA[<div style="text-align: center;"><span class=""><img class="postimage" src="http://www.hamdardi.net/imgup/18460/1268570069_18460_ede1dfd7c6.jpg" border="0" alt="[تصویر: 1268570069_18460_ede1dfd7c6.jpg&#93;" /></span></div>
<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;"><span style="font-size: medium;"><span style="color: #006400;">آیا تا به حال رفتار شما باعث رنجش خاطر همسرتان شده است؟ آیا نگرانید که رفتار شما ممکن است نتیجه عکس دهد؟</span></span></span><br />
<br />
<span style="color: #000080;">خانم ها به نوع خاصی از مردها علاقه دارند، به همین دلیل از مردهایی که دارای یک سری خصوصیات خاص هستند به شدت پرهیز می کنند. این امر در دوران اولیه ارتباط از اهیمت ویژه ای برخوردار است درست زمانی که خانم ها در حال قضاوت خصوصیات اخلاقی آقایون هستند.<br />
در زیر خصوصیات 8 تیپ از مردانی را که خانم ها سعی می کنند خودشان را از آنها دور نگه دارند آمده است. ما این اطلاعات را از طریق مصاحبه هایی که با جمع کثیری از خانم ها داشتیم بدست آورده ایم.<br />
<br />
البته اگر یکی یا چند تا از خصوصیات زیر در شخصیت شما وجود داشت جای هیچ گونه نگرانی وجود ندارد چرا که اغلب آنها باعث بر هم خوردن رابطه نخواهند شد. نظر ما این نیست که خصوصیات اخلاقی خود را به طور کلی تغییر دهید بلکه مراقب آن دسته از رفتاری که به مزاج خانم ها چندان خوشایند نیست باشید. خواندن مقاله را ادامه دهید تا متوجه شوید که خانم ها چه چیزهایی را دوست ندارند. از این طریق دفعه آینده که با همسرتان ملاقات داشتید راحت تر می توانید اثر گذار جلوه کنید.</span><br />
<br />
<br />
<span style="color: #FF0000;"><span style="font-weight: bold;">1- مردهای نیازمند</span></span><br />
<br />
<span style="color: #800080;">او بیش از اندازه احساساتی است و از همان آغاز کار تمام عواطف خود را به بیرون میریزد. این مرد نسبت به خود شک دارد و دائما نیازمند اطمینان های مکرر در زمینه شغلی دوستی و رابطه ای است.</span><br />
<br />
<span style="color: #FF1493;"> <span style="font-weight: bold;">چرا او جذاب نیست:</span></span> <span style="color: #800080;">اعتماد به نفس و استقلال از جمله خصوصیات جذاب آقایون در نظر خانم ها هستند و عدم اطمینان و وابستگی نکوهیده هستند. بیشتر خانم ها به دنبال مرد قدرتمندی هستند که در زندگی بتوانند بر او تکیه کنند. بنابراین اگر شما همیشه بر آنها تکیه کنید – به ویژه در مراحل ابتدایی رابطه – او ممکن است نسبت به توانایی های شما مشکوک شود و از آنجایی که خانم با تمام ناامنی ها به یک رابطه قدم می گذارند دیگر انتظار ندارند که از جانب شما نیز شاهد عدم اطمینان باشند.</span><br />
<br />
<span style="color: #FF1493;"><span style="font-weight: bold;">اگر چنین فردی هستید چه بکنید:</span></span> <span style="color: #800080;">زمان بندی راه حل کار شماست. شما در آغاز ارتباط می بایستی خیلی مراقب اخلاق و رفتار خودتان باشید. نا امنی ها و تمام احساسات خود را یک جا بروز ندهید. زمانی که رابطه شما به اندازه کافی صمیمی شد می توانید عواطف خود را تا آنجا که میل دارید با او در میان بگذارید. در آن زمان او حتی به خاطر انجام این کار از شما سپاسگزار نیز خواهد شد. </span><br />
<br />
<span style="color: #FF0000;"><span style="font-weight: bold;">2- مردی که رفتارش قابل پیش بینی باشد</span></span><br />
<br />
<span style="color: #800080;">خانمها از این نوع مردها خوششان نمی آید چراکه می توانند به راحتی تمام عکس العمل هایش را پیش بینی کنند. چنینی مردی در ذهن خود پیرو یکسری قوانین و مقررات خاصی است که همیشه رفتارهایش را بر پایه آنها انجام می دهد. به عنوان مثال هیچ گاه برای اینکه خانم را سوپرایز کنند بدون قرار قبلی او را به گردش نمی برند.</span><br />
<br />
<span style="color: #FF1493;"><span style="font-weight: bold;">چرا او جذاب نیست:</span></span> <span style="color: #800080;">خانم ها تا حدی به دنبال رفتار غیر قابل انتظار در آقایون می گردند (مردهایی با روح آزاد) به این دلیل است که اکثر خانم ها به دنبال “پسرهای شیطون” می گردند. این تنها به دلیل شیطنت نیست که خانم ها جذب می شوند بلکه دلیل اصلی آن غیر قابل پیش بینی بودن آنهاست.</span><br />
<br />
<span style="color: #FF1493;"><span style="font-weight: bold;">اگر چنین فردی هستید چه بکنید:</span></span><span style="color: #800080;"> اگر می خواهید در خانم ها تاثیر بگذارید لزوما نباید آدم بدی باشید بلکه سعی کنید خصوصیات مثبت را با هم جمع کنید – به ویژه در ابتدای رابطه - به راحتی با او تماس بگیرید و برای آخر هفته او را به یک پیک نیک و یا شام خوشمزه دعوت کنید. زمانی که این کار را انجام دهید اگر تا چند وقت هم درگیر کارهای روزمره خود باشید او از دست شما ناراحت نمی شود. سعی کنید هر چند وقت یکبار با انجام کار های این چنینی او را شگفت زده کنید و سرزندگی و شادابی را به رابطه خود دعوت کنید.</span><br />
<br />
<span style="color: #FF0000;"><span style="font-weight: bold;">3- مردهای متکبر</span></span><br />
<br />
<span style="color: #800080;">او بسیار خود خواه و خود بین است. همچنین بی ادب نیز می باشد نه تنها با خانم ها بلکه با تمام افراد و احساس می کند که همه از او پایین تر هستند. حتی اگر در روز ملاقات شخصی که دارای چنین خصوصیتی است با خانم مورد نظر مهربان باشد و برخورد خوبی داشته باشد باز هم کافی نخواهد بود زیرا خانم ها رفتار شما را با سایر افراد را نیز مد نظر می گیرند.</span><br />
<br />
<span style="color: #FF1493;"><span style="font-weight: bold;">چرا او جذاب نیست:</span></span> <span style="color: #800080;">خانم ها اغلب برای ارزیابی خصوصیات اخلاقی مردها رفتار آنها را با افراد دیگر می سنجند. بنابر این اگر در روز ملاقات با او مهربان باشید خانم رفتار شما با سایر افراد را نیز مد نظر قرار می دهد.</span><br />
<br />
<span style="color: #FF1493;"><span style="font-weight: bold;">اگر چنین فردی هستید چه بکنید:</span></span> <span style="color: #800080;">هیچ خانمی دوست ندارد که در جلوی مردی کم بیاورد بنابراین در زمان ملاقات بهتر است خود پرستیتان را پنهان کنید و اگر می خواهید که حقیقتا در او تاثیر بگذارید باید با تمام افرادی که در کنار شما هستند با احترام رفتار کنید. چرا که او در حال نظاره شماست.</span><br />
<br />
<span style="color: #FF0000;"><span style="font-weight: bold;">4- مرد خشن و بی نزاکت</span><span style="font-weight: bold;"></span><br />
<br />
<span style="color: #800080;">چنین مردی در نزد شما خانم های دیگر را هم از زیر نظر خود می گذارند. با خدمتکار رستوران بیش از اندازه صحبت کرده و احساس عشق ورزی می نماید. روی هم رفته او برای خانم ها هیچ گونه ارزش و اعتباری قائل نیست.</span><br />
<br />
<span style="color: #FF1493;">[b&#93;چرا او جذاب نیست:</span></span> <span style="color: #800080;">این کار نه تنها نوعی بی نزاکتی قلمداد می شود بلکه باعث می شود تا خانم حس عزت نفس خود را نیز از دست بدهند. اگر در اولین قرار ملاقات با یک خانم چنین رفتاری را از خود بروز بدهید بدون شک هیچ شانسی برای برقراری ارتباط پیدا نخواهید کرد.</span><br />
<br />
<span style="color: #FF1493;"><span style="font-weight: bold;">اگر چنین فردی هستید چه بکنید:</span> </span> <span style="color: #800080;">اگر نمی توانید چنین اخلاقی را برای مدت زمانی طولانی از خود دور نگه دارید حداقل سعی کنید که در اولین ملاقات چنین کارهایی از شما سر نزند. اگر بخواهید دائما نگاه هایتان را به این طرف و آن طرف بچرخانید این کار پس از مدتی به صورت یک عادت ناپسند در می آید. اگر بخواهیم با صداقت کامل به قضییه نگاه کنیم باید بگوییم که بروز چنین رفتاری در هیچ مرحله ای از رابطه برای طرف مقابل به هیچ وجه قابل قبول نمی باشد.</span><br />
<br />
<span style="color: #FF0000;"><span style="font-weight: bold;">5- مردهای چیپ</span></span><br />
<br />
<span style="color: #800080;">این نوع از آقایون خانم را به شام دعوت می کنند و زمانی که موقع پرداخت صورتحساب فرا می رسد با وقاهت تمام از خانم می خواهند که پول غذا را دانگی حساب کنند. هیچ گاه پول هایش را به خاطر خرید گل برای همسرش خرج نمی کند و همیشه ارزانترین نوشیدنی را انتخاب می کند. او از همان اولین قرار ملاقات طوری برخورد می کند که گویی در تنگنای مالی قرار دارد.</span><br />
<br />
<span style="color: #FF1493;"><span style="font-weight: bold;">چرا او جذاب نیست:</span></span> <span style="color: #800080;">چند ملاقات اولیه معمولا باید با سخاوت تمام انجام شود. و لغاتی نظیر ” پس انداز” و “بودجه” نباید حرفی برای گفتن پیدا کنند. اگر در اولین قرار ملاقات برایش خاطره ای از جمع کردن پول بسازید شانس خود را برای ادامه رابطه از دست خواهید داد.</span><br />
<br />
<span style="color: #FF1493;"><span style="font-weight: bold;">اگر چنین فردی هستید چه بکنید:</span></span> <span style="color: #800080;">سر کیسه را شل کنید. لازم نیست برای تاثیر گذاری هزینه زیادی در نظر بگیرید اما باید کاری کنید که او تصور کند که وجودش برای شما خاص است. خرید گل هم هر از چند گاهی مزه خوبی دارد.</span><br />
<br />
<br />
<span style="color: #FF0000;"><span style="font-weight: bold;">6- مرد جر و بحث کن</span></span><br />
<br />
<span style="color: #800080;">این تیپ مردها عادت دارند که هر گفتگوی را به سرعت به مشاجره تبدی کنند. اما باید بدانید که اگر خانم ها را مجبور کنید که تمام مدت به دفاع از خود بپردازند زندگی آانچنان که باید و شاید برایشان دلپذیر نخواهد بود. او زمانی که خانم را با خود به بیرون می برد به جای اینکه او احساس کند به گردش و تفریح آمده بیشتر تصور می کند که در یک جلسه مناقشه است. به همین دلیل به لاک دفاعی فرو رفته و آسیب پذیر می شود.</span><br />
<br />
<span style="color: #FF1493;"><span style="font-weight: bold;">چرا او جذاب نیست:</span></span><span style="color: #800080;"> قرار ملاقات باید یک تجربه دلپذیر باشد. اگر او مجبور باشد که تمام مدت با شما سر و کله بزند دیگر وقتی برای لذت بردن باقی نخواهد ماند. جر و بحث بیش از اندازه باعث ایجاد استرس می شود و شما هم به طور یقین هر گز نمی خواهید که همسرتان از شما خاطره های استرس زایی را در ذهنش ثبت کند.</span><br />
<br />
<span style="color: #FF1493;"><span style="font-weight: bold;">اگر چنین فردی هستید چه بکنید:</span></span> <span style="color: #800080;">مهمترین کار این است که آرامش خود را در هر شرایطی حفظ کنید. شما به این دلیل جر و بحث راه می اندازید که در مورد موضوعی عصبی و نا مطمئن هستید. بنابر این قبل از قرار ملاقات تمام چیزهایی که در ذهن دارید بر روی کاغذ بیاورید و سوالات مناسب را از بین آنها انتخاب کنید. با این کار نه تنها کار شما به جر و بحث کشیده نخواهد شد بلکه گفتگو آرام و دلنیشی نیز دارید.</span><br />
<br />
<span style="color: #FF0000;"><span style="font-weight: bold;">7- عقل کل</span></span><br />
<br />
<span style="color: #800080;">این گونه افراد فقط در پی قضاوت رفتار سایرین هستند. او احتمالا نه سیگار می شکد و نه از مشروبات الکلی استفاده می کند. او از همان روز اول شروع می کند به گفتن چیزهایی از این قبیل “شما اصلا نباید لب به مشروب بزنید”، ” دسر باعث ایجاد چاقی می شود ” و …</span><br />
<br />
<span style="color: #FF1493;"><span style="font-weight: bold;">چرا او جذاب نیست:</span></span> <span style="color: #800080;">هیچ کس دوست ندارد مورد قضاوت دیگران قرار بگیرد به ویژه در روز ملاقات. انسان ها این کار را آزار دهنده و بی ادبی قلمداد می کنند.</span><br />
<br />
<span style="color: #FF1493;"><span style="font-weight: bold;">اگر چنین فردی هستید چه بکنید:</span> </span><span style="color: #800080;">شما می توانید نطق های خود را برای زمانی نگه دارید که رابطه اندکی صمیمی تر شد. اما تا قبل از زمان سیگار کشیدن، مشروب خوردن و سفارش دسر او به شما ارتباطی پیدا نمی کند.</span><br />
<br />
<span style="color: #FF0000;"><span style="font-weight: bold;">8- مردهای زن گریز</span></span><br />
<br />
<span style="color: #800080;">این تیپ مردها با تلخکامی تمام با خانم ها برخورد می کنند. آنها در روز ملاقات نمی توانند خود را نگه دارند و مرتبا از جنس مونث ایراد گرفته، دشنام می دهند و از او انتقاد می کنند.</span><br />
<br />
<span style="color: #FF1493;"><span style="font-weight: bold;">چرا او جذاب نیست:</span></span> <span style="color: #800080;">در این لیست این خصوصیت تنها رفتاری است که مطمئنا باعث بر هم خوردن ارتباط خواهد شد. و اصلا هم جای تعجب وجود ندارد. آیا شما به شخصه خانمی را سراغ دارید که از بودن در یک چنین رابطه ای لذت ببرد؟</span><br />
<br />
<span style="color: #FF1493;"><span style="font-weight: bold;">اگر چنین فردی هستید چه بکنید:</span></span> <span style="color: #800080;">شما نیاز دارید که مجددا نگاهی به طرز برخورد خود بیندازید. این رفتار نه تنها بی ادبانه و کثیف است بلکه تنها تیری است که باعث از بین رفتن علاقه می شود.</span><br />
<br />
<br />
<br />
<span style="color: #000080;">کاریزما مشاور</span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="text-align: center;"><span class=""><img class="postimage" src="http://www.hamdardi.net/imgup/18460/1268570069_18460_ede1dfd7c6.jpg" border="0" alt="[تصویر: 1268570069_18460_ede1dfd7c6.jpg]" /></span></div>
<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;"><span style="font-size: medium;"><span style="color: #006400;">آیا تا به حال رفتار شما باعث رنجش خاطر همسرتان شده است؟ آیا نگرانید که رفتار شما ممکن است نتیجه عکس دهد؟</span></span></span><br />
<br />
<span style="color: #000080;">خانم ها به نوع خاصی از مردها علاقه دارند، به همین دلیل از مردهایی که دارای یک سری خصوصیات خاص هستند به شدت پرهیز می کنند. این امر در دوران اولیه ارتباط از اهیمت ویژه ای برخوردار است درست زمانی که خانم ها در حال قضاوت خصوصیات اخلاقی آقایون هستند.<br />
در زیر خصوصیات 8 تیپ از مردانی را که خانم ها سعی می کنند خودشان را از آنها دور نگه دارند آمده است. ما این اطلاعات را از طریق مصاحبه هایی که با جمع کثیری از خانم ها داشتیم بدست آورده ایم.<br />
<br />
البته اگر یکی یا چند تا از خصوصیات زیر در شخصیت شما وجود داشت جای هیچ گونه نگرانی وجود ندارد چرا که اغلب آنها باعث بر هم خوردن رابطه نخواهند شد. نظر ما این نیست که خصوصیات اخلاقی خود را به طور کلی تغییر دهید بلکه مراقب آن دسته از رفتاری که به مزاج خانم ها چندان خوشایند نیست باشید. خواندن مقاله را ادامه دهید تا متوجه شوید که خانم ها چه چیزهایی را دوست ندارند. از این طریق دفعه آینده که با همسرتان ملاقات داشتید راحت تر می توانید اثر گذار جلوه کنید.</span><br />
<br />
<br />
<span style="color: #FF0000;"><span style="font-weight: bold;">1- مردهای نیازمند</span></span><br />
<br />
<span style="color: #800080;">او بیش از اندازه احساساتی است و از همان آغاز کار تمام عواطف خود را به بیرون میریزد. این مرد نسبت به خود شک دارد و دائما نیازمند اطمینان های مکرر در زمینه شغلی دوستی و رابطه ای است.</span><br />
<br />
<span style="color: #FF1493;"> <span style="font-weight: bold;">چرا او جذاب نیست:</span></span> <span style="color: #800080;">اعتماد به نفس و استقلال از جمله خصوصیات جذاب آقایون در نظر خانم ها هستند و عدم اطمینان و وابستگی نکوهیده هستند. بیشتر خانم ها به دنبال مرد قدرتمندی هستند که در زندگی بتوانند بر او تکیه کنند. بنابراین اگر شما همیشه بر آنها تکیه کنید – به ویژه در مراحل ابتدایی رابطه – او ممکن است نسبت به توانایی های شما مشکوک شود و از آنجایی که خانم با تمام ناامنی ها به یک رابطه قدم می گذارند دیگر انتظار ندارند که از جانب شما نیز شاهد عدم اطمینان باشند.</span><br />
<br />
<span style="color: #FF1493;"><span style="font-weight: bold;">اگر چنین فردی هستید چه بکنید:</span></span> <span style="color: #800080;">زمان بندی راه حل کار شماست. شما در آغاز ارتباط می بایستی خیلی مراقب اخلاق و رفتار خودتان باشید. نا امنی ها و تمام احساسات خود را یک جا بروز ندهید. زمانی که رابطه شما به اندازه کافی صمیمی شد می توانید عواطف خود را تا آنجا که میل دارید با او در میان بگذارید. در آن زمان او حتی به خاطر انجام این کار از شما سپاسگزار نیز خواهد شد. </span><br />
<br />
<span style="color: #FF0000;"><span style="font-weight: bold;">2- مردی که رفتارش قابل پیش بینی باشد</span></span><br />
<br />
<span style="color: #800080;">خانمها از این نوع مردها خوششان نمی آید چراکه می توانند به راحتی تمام عکس العمل هایش را پیش بینی کنند. چنینی مردی در ذهن خود پیرو یکسری قوانین و مقررات خاصی است که همیشه رفتارهایش را بر پایه آنها انجام می دهد. به عنوان مثال هیچ گاه برای اینکه خانم را سوپرایز کنند بدون قرار قبلی او را به گردش نمی برند.</span><br />
<br />
<span style="color: #FF1493;"><span style="font-weight: bold;">چرا او جذاب نیست:</span></span> <span style="color: #800080;">خانم ها تا حدی به دنبال رفتار غیر قابل انتظار در آقایون می گردند (مردهایی با روح آزاد) به این دلیل است که اکثر خانم ها به دنبال “پسرهای شیطون” می گردند. این تنها به دلیل شیطنت نیست که خانم ها جذب می شوند بلکه دلیل اصلی آن غیر قابل پیش بینی بودن آنهاست.</span><br />
<br />
<span style="color: #FF1493;"><span style="font-weight: bold;">اگر چنین فردی هستید چه بکنید:</span></span><span style="color: #800080;"> اگر می خواهید در خانم ها تاثیر بگذارید لزوما نباید آدم بدی باشید بلکه سعی کنید خصوصیات مثبت را با هم جمع کنید – به ویژه در ابتدای رابطه - به راحتی با او تماس بگیرید و برای آخر هفته او را به یک پیک نیک و یا شام خوشمزه دعوت کنید. زمانی که این کار را انجام دهید اگر تا چند وقت هم درگیر کارهای روزمره خود باشید او از دست شما ناراحت نمی شود. سعی کنید هر چند وقت یکبار با انجام کار های این چنینی او را شگفت زده کنید و سرزندگی و شادابی را به رابطه خود دعوت کنید.</span><br />
<br />
<span style="color: #FF0000;"><span style="font-weight: bold;">3- مردهای متکبر</span></span><br />
<br />
<span style="color: #800080;">او بسیار خود خواه و خود بین است. همچنین بی ادب نیز می باشد نه تنها با خانم ها بلکه با تمام افراد و احساس می کند که همه از او پایین تر هستند. حتی اگر در روز ملاقات شخصی که دارای چنین خصوصیتی است با خانم مورد نظر مهربان باشد و برخورد خوبی داشته باشد باز هم کافی نخواهد بود زیرا خانم ها رفتار شما را با سایر افراد را نیز مد نظر می گیرند.</span><br />
<br />
<span style="color: #FF1493;"><span style="font-weight: bold;">چرا او جذاب نیست:</span></span> <span style="color: #800080;">خانم ها اغلب برای ارزیابی خصوصیات اخلاقی مردها رفتار آنها را با افراد دیگر می سنجند. بنابر این اگر در روز ملاقات با او مهربان باشید خانم رفتار شما با سایر افراد را نیز مد نظر قرار می دهد.</span><br />
<br />
<span style="color: #FF1493;"><span style="font-weight: bold;">اگر چنین فردی هستید چه بکنید:</span></span> <span style="color: #800080;">هیچ خانمی دوست ندارد که در جلوی مردی کم بیاورد بنابراین در زمان ملاقات بهتر است خود پرستیتان را پنهان کنید و اگر می خواهید که حقیقتا در او تاثیر بگذارید باید با تمام افرادی که در کنار شما هستند با احترام رفتار کنید. چرا که او در حال نظاره شماست.</span><br />
<br />
<span style="color: #FF0000;"><span style="font-weight: bold;">4- مرد خشن و بی نزاکت</span><span style="font-weight: bold;"></span><br />
<br />
<span style="color: #800080;">چنین مردی در نزد شما خانم های دیگر را هم از زیر نظر خود می گذارند. با خدمتکار رستوران بیش از اندازه صحبت کرده و احساس عشق ورزی می نماید. روی هم رفته او برای خانم ها هیچ گونه ارزش و اعتباری قائل نیست.</span><br />
<br />
<span style="color: #FF1493;">[b]چرا او جذاب نیست:</span></span> <span style="color: #800080;">این کار نه تنها نوعی بی نزاکتی قلمداد می شود بلکه باعث می شود تا خانم حس عزت نفس خود را نیز از دست بدهند. اگر در اولین قرار ملاقات با یک خانم چنین رفتاری را از خود بروز بدهید بدون شک هیچ شانسی برای برقراری ارتباط پیدا نخواهید کرد.</span><br />
<br />
<span style="color: #FF1493;"><span style="font-weight: bold;">اگر چنین فردی هستید چه بکنید:</span> </span> <span style="color: #800080;">اگر نمی توانید چنین اخلاقی را برای مدت زمانی طولانی از خود دور نگه دارید حداقل سعی کنید که در اولین ملاقات چنین کارهایی از شما سر نزند. اگر بخواهید دائما نگاه هایتان را به این طرف و آن طرف بچرخانید این کار پس از مدتی به صورت یک عادت ناپسند در می آید. اگر بخواهیم با صداقت کامل به قضییه نگاه کنیم باید بگوییم که بروز چنین رفتاری در هیچ مرحله ای از رابطه برای طرف مقابل به هیچ وجه قابل قبول نمی باشد.</span><br />
<br />
<span style="color: #FF0000;"><span style="font-weight: bold;">5- مردهای چیپ</span></span><br />
<br />
<span style="color: #800080;">این نوع از آقایون خانم را به شام دعوت می کنند و زمانی که موقع پرداخت صورتحساب فرا می رسد با وقاهت تمام از خانم می خواهند که پول غذا را دانگی حساب کنند. هیچ گاه پول هایش را به خاطر خرید گل برای همسرش خرج نمی کند و همیشه ارزانترین نوشیدنی را انتخاب می کند. او از همان اولین قرار ملاقات طوری برخورد می کند که گویی در تنگنای مالی قرار دارد.</span><br />
<br />
<span style="color: #FF1493;"><span style="font-weight: bold;">چرا او جذاب نیست:</span></span> <span style="color: #800080;">چند ملاقات اولیه معمولا باید با سخاوت تمام انجام شود. و لغاتی نظیر ” پس انداز” و “بودجه” نباید حرفی برای گفتن پیدا کنند. اگر در اولین قرار ملاقات برایش خاطره ای از جمع کردن پول بسازید شانس خود را برای ادامه رابطه از دست خواهید داد.</span><br />
<br />
<span style="color: #FF1493;"><span style="font-weight: bold;">اگر چنین فردی هستید چه بکنید:</span></span> <span style="color: #800080;">سر کیسه را شل کنید. لازم نیست برای تاثیر گذاری هزینه زیادی در نظر بگیرید اما باید کاری کنید که او تصور کند که وجودش برای شما خاص است. خرید گل هم هر از چند گاهی مزه خوبی دارد.</span><br />
<br />
<br />
<span style="color: #FF0000;"><span style="font-weight: bold;">6- مرد جر و بحث کن</span></span><br />
<br />
<span style="color: #800080;">این تیپ مردها عادت دارند که هر گفتگوی را به سرعت به مشاجره تبدی کنند. اما باید بدانید که اگر خانم ها را مجبور کنید که تمام مدت به دفاع از خود بپردازند زندگی آانچنان که باید و شاید برایشان دلپذیر نخواهد بود. او زمانی که خانم را با خود به بیرون می برد به جای اینکه او احساس کند به گردش و تفریح آمده بیشتر تصور می کند که در یک جلسه مناقشه است. به همین دلیل به لاک دفاعی فرو رفته و آسیب پذیر می شود.</span><br />
<br />
<span style="color: #FF1493;"><span style="font-weight: bold;">چرا او جذاب نیست:</span></span><span style="color: #800080;"> قرار ملاقات باید یک تجربه دلپذیر باشد. اگر او مجبور باشد که تمام مدت با شما سر و کله بزند دیگر وقتی برای لذت بردن باقی نخواهد ماند. جر و بحث بیش از اندازه باعث ایجاد استرس می شود و شما هم به طور یقین هر گز نمی خواهید که همسرتان از شما خاطره های استرس زایی را در ذهنش ثبت کند.</span><br />
<br />
<span style="color: #FF1493;"><span style="font-weight: bold;">اگر چنین فردی هستید چه بکنید:</span></span> <span style="color: #800080;">مهمترین کار این است که آرامش خود را در هر شرایطی حفظ کنید. شما به این دلیل جر و بحث راه می اندازید که در مورد موضوعی عصبی و نا مطمئن هستید. بنابر این قبل از قرار ملاقات تمام چیزهایی که در ذهن دارید بر روی کاغذ بیاورید و سوالات مناسب را از بین آنها انتخاب کنید. با این کار نه تنها کار شما به جر و بحث کشیده نخواهد شد بلکه گفتگو آرام و دلنیشی نیز دارید.</span><br />
<br />
<span style="color: #FF0000;"><span style="font-weight: bold;">7- عقل کل</span></span><br />
<br />
<span style="color: #800080;">این گونه افراد فقط در پی قضاوت رفتار سایرین هستند. او احتمالا نه سیگار می شکد و نه از مشروبات الکلی استفاده می کند. او از همان روز اول شروع می کند به گفتن چیزهایی از این قبیل “شما اصلا نباید لب به مشروب بزنید”، ” دسر باعث ایجاد چاقی می شود ” و …</span><br />
<br />
<span style="color: #FF1493;"><span style="font-weight: bold;">چرا او جذاب نیست:</span></span> <span style="color: #800080;">هیچ کس دوست ندارد مورد قضاوت دیگران قرار بگیرد به ویژه در روز ملاقات. انسان ها این کار را آزار دهنده و بی ادبی قلمداد می کنند.</span><br />
<br />
<span style="color: #FF1493;"><span style="font-weight: bold;">اگر چنین فردی هستید چه بکنید:</span> </span><span style="color: #800080;">شما می توانید نطق های خود را برای زمانی نگه دارید که رابطه اندکی صمیمی تر شد. اما تا قبل از زمان سیگار کشیدن، مشروب خوردن و سفارش دسر او به شما ارتباطی پیدا نمی کند.</span><br />
<br />
<span style="color: #FF0000;"><span style="font-weight: bold;">8- مردهای زن گریز</span></span><br />
<br />
<span style="color: #800080;">این تیپ مردها با تلخکامی تمام با خانم ها برخورد می کنند. آنها در روز ملاقات نمی توانند خود را نگه دارند و مرتبا از جنس مونث ایراد گرفته، دشنام می دهند و از او انتقاد می کنند.</span><br />
<br />
<span style="color: #FF1493;"><span style="font-weight: bold;">چرا او جذاب نیست:</span></span> <span style="color: #800080;">در این لیست این خصوصیت تنها رفتاری است که مطمئنا باعث بر هم خوردن ارتباط خواهد شد. و اصلا هم جای تعجب وجود ندارد. آیا شما به شخصه خانمی را سراغ دارید که از بودن در یک چنین رابطه ای لذت ببرد؟</span><br />
<br />
<span style="color: #FF1493;"><span style="font-weight: bold;">اگر چنین فردی هستید چه بکنید:</span></span> <span style="color: #800080;">شما نیاز دارید که مجددا نگاهی به طرز برخورد خود بیندازید. این رفتار نه تنها بی ادبانه و کثیف است بلکه تنها تیری است که باعث از بین رفتن علاقه می شود.</span><br />
<br />
<br />
<br />
<span style="color: #000080;">کاریزما مشاور</span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[متشکرم]]></title>
			<link>http://www.hamdardi.net/thread-11059.html</link>
			<pubDate>Sat, 13 Mar 2010 01:35:03 -0800</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.hamdardi.net/thread-11059.html</guid>
			<description><![CDATA[<span style="color: #800080;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: center;"><span style="font-weight: bold;">متشـکرم</span></div></span></span><br />
<div style="text-align: center;">
<span class=""><img class="postimage" src="http://img.villagephotos.com/p/2007-12/1292287/Money__by_Sheelala.jpg" border="0" alt="[تصویر: Money__by_Sheelala.jpg&#93;" /></span></div>
<br />
<br />
<span style="color: #006400;"><span style="font-weight: bold;">همین چند روز پیش، «یولیا واسیلی ‌‌‌‌اِونا » پرستار بچه‌‌‌هایم را به اتاقم دعوت کردم تا با او تسویه حساب کنم .<br />
به او گفتم: بنشینید«یولیا واسیلی ‌‌‌‌‌اِونا»! می‌‌‌‌دانم که دست و بالتان خالی است امّا رودربایستی دارید و آن را به زبان نمی‌‌‌آورید.<br />
ببینید، ما توافق کردیم که ماهی سی‌‌‌روبل به شما بدهم این طور نیست؟<br />
- چهل روبل .<br />
- نه من یادداشت کرده‌‌‌‌ام، من همیشه به پرستار بچه‌‌هایم سی روبل می‌‌‌دهم. حالا به من توجه کنید..<br />
شما دو ماه برای من کار کردید.<br />
- دو ماه و پنج روز<br />
- دقیقاً دو ماه، من یادداشت کرده‌‌‌ام. که می‌‌شود شصت روبل. البته باید نُه تا یکشنبه از آن کسر کرد. همان طور که می‌‌‌‌‌دانید یکشنبه‌‌‌ها مواظب «کولیا» نبودید و برای قدم زدن بیرون می‌‌رفتید.<br />
سه تعطیلی . . . «یولیا واسیلی ‌‌‌‌اونا» از خجالت سرخ شده بود و داشت با چین‌‌های لباسش بازی می‌‌‌کرد ولی صدایش درنمی‌‌‌آمد.<br />
- سه تعطیلی، پس ما دوازده روبل را می‌‌‌گذاریم کنار. «کولیا» چهار روز مریض بود آن روزها از او مراقبت نکردید و فقط مواظب «وانیا» بودید فقط «وانیا» و دیگر این که سه روز هم شما دندان درد داشتید و همسرم به شما اجازه داد بعد از شام دور از بچه‌‌‌ها باشید.<br />
دوازده و هفت می‌‌شود نوزده. تفریق کنید. آن مرخصی‌‌‌ها ؛ آهان، چهل و یک‌ ‌روبل، درسته؟<br />
چشم چپ «یولیا واسیلی ‌‌‌‌اِونا» قرمز و پر از اشک شده بود. چانه‌‌‌اش می‌‌لرزید. شروع کرد به سرفه کردن‌‌‌‌های عصبی. دماغش را پاک کرد و چیزی نگفت.<br />
- و بعد، نزدیک سال نو شما یک فنجان و نعلبکی شکستید. دو روبل کسر کنید .<br />
فنجان قدیمی‌‌‌تر از این حرف‌‌‌ها بود، ارثیه بود، امّا کاری به این موضوع نداریم. قرار است به همه حساب‌‌‌‌ها رسیدگی کنیم.<br />
موارد دیگر: بخاطر بی‌‌‌‌مبالاتی شما «کولیا » از یک درخت بالا رفت و کتش را پاره کرد. 10 تا کسر کنید. همچنین بی‌‌‌‌توجهیتان<br />
باعث شد که کلفت خانه با کفش‌‌‌های «وانیا » فرار کند شما می‌‌بایست چشم‌‌هایتان را خوب باز می‌‌‌‌کردید. برای این کار مواجب خوبی می‌‌‌گیرید.<br />
پس پنج تا دیگر کم می‌‌کنیم.<br />
در دهم ژانویه 10 روبل از من گرفتید...<br />
« یولیا واسیلی ‌‌‌‌‌‌اِونا» نجواکنان گفت: من نگرفتم.<br />
- امّا من یادداشت کرده‌‌‌ام .<br />
- خیلی خوب شما، شاید …<br />
- از چهل ویک بیست و هفت تا برداریم، چهارده تا باقی می‌‌‌ماند.<br />
چشم‌‌‌هایش پر از اشک شده بود و بینی ظریف و زیبایش از عرق می‌‌‌درخشید. طفلک بیچاره !<br />
- من فقط مقدار کمی گرفتم .<br />
در حالی که صدایش می‌‌‌لرزید ادامه داد: من تنها سه روبل از همسرتان پول گرفتم . . . ! نه بیشتر.<br />
- دیدی حالا چطور شد؟ من اصلاً آن را از قلم انداخته بودم. سه تا از چهارده تا به کنار، می‌‌‌کنه به عبارتی یازده تا، این هم پول شما سه‌‌‌تا، سه‌‌‌تا، سه‌‌‌تا . . . یکی و یکی.<br />
- یازده روبل به او دادم با انگشتان لرزان آنرا گرفت و توی جیبش ریخت .<br />
- به آهستگی گفت: متشکّرم!<br />
- جا خوردم، در حالی که سخت عصبانی شده بودم شروع کردم به قدم زدن در طول و عرض اتاق.<br />
- پرسیدم: چرا گفتی متشکرم؟<br />
- به خاطر پول.<br />
- یعنی تو متوجه نشدی دارم سرت کلاه می‌‌گذارم؟ دارم پولت را می‌‌‌خورم؟ تنها چیزی می‌‌‌توانی بگویی این است که متشکّرم؟<br />
- در جاهای دیگر همین مقدار هم ندادند.<br />
- آن‌‌ها به شما چیزی ندادند! خیلی خوب، تعجب هم ندارد. من داشتم به شما حقه می‌‌زدم، یک حقه‌‌‌ی کثیف حالا من به شما هشتاد روبل می‌‌‌‌دهم. همشان این جا توی پاکت برای شما مرتب چیده شده.<br />
ممکن است کسی این قدر نادان باشد؟ چرا اعتراض نکردید؟ چرا صدایتان در نیامد؟<br />
ممکن است کسی توی دنیا این قدر ضعیف باشد؟<br />
لبخند تلخی به من زد که یعنی بله، ممکن است.<br />
بخاطر بازی بی‌‌رحمانه‌‌‌ای که با او کردم عذر خواستم و هشتاد روبلی را که برایش خیلی غیرمنتظره بود پرداختم.<br />
برای بار دوّم چند مرتبه مثل همیشه با ترس، گفت: متشکرم!<br />
پس از رفتنش مبهوت ماندم و با خود فکر کردم در چنین دنیایی چقدر راحت می‌‌شود زورگو بود.</span></span><br />
<br />
<span style="color: #000080;">داستان کوتاه متشکرم اثر آنتوان چخوف </span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="color: #800080;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: center;"><span style="font-weight: bold;">متشـکرم</span></div></span></span><br />
<div style="text-align: center;">
<span class=""><img class="postimage" src="http://img.villagephotos.com/p/2007-12/1292287/Money__by_Sheelala.jpg" border="0" alt="[تصویر: Money__by_Sheelala.jpg]" /></span></div>
<br />
<br />
<span style="color: #006400;"><span style="font-weight: bold;">همین چند روز پیش، «یولیا واسیلی ‌‌‌‌اِونا » پرستار بچه‌‌‌هایم را به اتاقم دعوت کردم تا با او تسویه حساب کنم .<br />
به او گفتم: بنشینید«یولیا واسیلی ‌‌‌‌‌اِونا»! می‌‌‌‌دانم که دست و بالتان خالی است امّا رودربایستی دارید و آن را به زبان نمی‌‌‌آورید.<br />
ببینید، ما توافق کردیم که ماهی سی‌‌‌روبل به شما بدهم این طور نیست؟<br />
- چهل روبل .<br />
- نه من یادداشت کرده‌‌‌‌ام، من همیشه به پرستار بچه‌‌هایم سی روبل می‌‌‌دهم. حالا به من توجه کنید..<br />
شما دو ماه برای من کار کردید.<br />
- دو ماه و پنج روز<br />
- دقیقاً دو ماه، من یادداشت کرده‌‌‌ام. که می‌‌شود شصت روبل. البته باید نُه تا یکشنبه از آن کسر کرد. همان طور که می‌‌‌‌‌دانید یکشنبه‌‌‌ها مواظب «کولیا» نبودید و برای قدم زدن بیرون می‌‌رفتید.<br />
سه تعطیلی . . . «یولیا واسیلی ‌‌‌‌اونا» از خجالت سرخ شده بود و داشت با چین‌‌های لباسش بازی می‌‌‌کرد ولی صدایش درنمی‌‌‌آمد.<br />
- سه تعطیلی، پس ما دوازده روبل را می‌‌‌گذاریم کنار. «کولیا» چهار روز مریض بود آن روزها از او مراقبت نکردید و فقط مواظب «وانیا» بودید فقط «وانیا» و دیگر این که سه روز هم شما دندان درد داشتید و همسرم به شما اجازه داد بعد از شام دور از بچه‌‌‌ها باشید.<br />
دوازده و هفت می‌‌شود نوزده. تفریق کنید. آن مرخصی‌‌‌ها ؛ آهان، چهل و یک‌ ‌روبل، درسته؟<br />
چشم چپ «یولیا واسیلی ‌‌‌‌اِونا» قرمز و پر از اشک شده بود. چانه‌‌‌اش می‌‌لرزید. شروع کرد به سرفه کردن‌‌‌‌های عصبی. دماغش را پاک کرد و چیزی نگفت.<br />
- و بعد، نزدیک سال نو شما یک فنجان و نعلبکی شکستید. دو روبل کسر کنید .<br />
فنجان قدیمی‌‌‌تر از این حرف‌‌‌ها بود، ارثیه بود، امّا کاری به این موضوع نداریم. قرار است به همه حساب‌‌‌‌ها رسیدگی کنیم.<br />
موارد دیگر: بخاطر بی‌‌‌‌مبالاتی شما «کولیا » از یک درخت بالا رفت و کتش را پاره کرد. 10 تا کسر کنید. همچنین بی‌‌‌‌توجهیتان<br />
باعث شد که کلفت خانه با کفش‌‌‌های «وانیا » فرار کند شما می‌‌بایست چشم‌‌هایتان را خوب باز می‌‌‌‌کردید. برای این کار مواجب خوبی می‌‌‌گیرید.<br />
پس پنج تا دیگر کم می‌‌کنیم.<br />
در دهم ژانویه 10 روبل از من گرفتید...<br />
« یولیا واسیلی ‌‌‌‌‌‌اِونا» نجواکنان گفت: من نگرفتم.<br />
- امّا من یادداشت کرده‌‌‌ام .<br />
- خیلی خوب شما، شاید …<br />
- از چهل ویک بیست و هفت تا برداریم، چهارده تا باقی می‌‌‌ماند.<br />
چشم‌‌‌هایش پر از اشک شده بود و بینی ظریف و زیبایش از عرق می‌‌‌درخشید. طفلک بیچاره !<br />
- من فقط مقدار کمی گرفتم .<br />
در حالی که صدایش می‌‌‌لرزید ادامه داد: من تنها سه روبل از همسرتان پول گرفتم . . . ! نه بیشتر.<br />
- دیدی حالا چطور شد؟ من اصلاً آن را از قلم انداخته بودم. سه تا از چهارده تا به کنار، می‌‌‌کنه به عبارتی یازده تا، این هم پول شما سه‌‌‌تا، سه‌‌‌تا، سه‌‌‌تا . . . یکی و یکی.<br />
- یازده روبل به او دادم با انگشتان لرزان آنرا گرفت و توی جیبش ریخت .<br />
- به آهستگی گفت: متشکّرم!<br />
- جا خوردم، در حالی که سخت عصبانی شده بودم شروع کردم به قدم زدن در طول و عرض اتاق.<br />
- پرسیدم: چرا گفتی متشکرم؟<br />
- به خاطر پول.<br />
- یعنی تو متوجه نشدی دارم سرت کلاه می‌‌گذارم؟ دارم پولت را می‌‌‌خورم؟ تنها چیزی می‌‌‌توانی بگویی این است که متشکّرم؟<br />
- در جاهای دیگر همین مقدار هم ندادند.<br />
- آن‌‌ها به شما چیزی ندادند! خیلی خوب، تعجب هم ندارد. من داشتم به شما حقه می‌‌زدم، یک حقه‌‌‌ی کثیف حالا من به شما هشتاد روبل می‌‌‌‌دهم. همشان این جا توی پاکت برای شما مرتب چیده شده.<br />
ممکن است کسی این قدر نادان باشد؟ چرا اعتراض نکردید؟ چرا صدایتان در نیامد؟<br />
ممکن است کسی توی دنیا این قدر ضعیف باشد؟<br />
لبخند تلخی به من زد که یعنی بله، ممکن است.<br />
بخاطر بازی بی‌‌رحمانه‌‌‌ای که با او کردم عذر خواستم و هشتاد روبلی را که برایش خیلی غیرمنتظره بود پرداختم.<br />
برای بار دوّم چند مرتبه مثل همیشه با ترس، گفت: متشکرم!<br />
پس از رفتنش مبهوت ماندم و با خود فکر کردم در چنین دنیایی چقدر راحت می‌‌شود زورگو بود.</span></span><br />
<br />
<span style="color: #000080;">داستان کوتاه متشکرم اثر آنتوان چخوف </span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[چگونه به همسر خود احترام بگذاریم]]></title>
			<link>http://www.hamdardi.net/thread-11058.html</link>
			<pubDate>Fri, 12 Mar 2010 23:55:13 -0800</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.hamdardi.net/thread-11058.html</guid>
			<description><![CDATA[<span style="color: #FF1493;"><div style="text-align: center;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-weight: bold;">چگونه به همسر خود احترام بگذاریم </span></span></div></span><br />
<div style="text-align: center;">
<span class=""><img class="postimage" src="http://www.r55r.com/pic/data/media/16/s-m-and-w-7-21.JPG" border="0" alt="[تصویر: s-m-and-w-7-21.JPG&#93;" /></span></div>
<br />
<span style="color: #0000CD;"><span style="font-weight: bold;"><br />
برای آنکه به همسر خود احترام بگذاریم نخست باید روحیات و خواسته های او را در نظر بگیریم . دنیای او را درک کنیم و بفهمیم کدام رفتار ما را نماد احترام می شمرد . در اینجا به انتخاب شیوه های متفاوت برای ابراز احترام همسر ان به یکدیگر اشاره میکنم:</span></span><br />
<br />
<span style="color: #006400;"><span style="font-weight: bold;">دنیای مردان استدلالی و دنیای زنان احساسی است . راز صمیمیت میان این دو درک یکدیگر است .بنابراین پذیرش دنیای متفاوت همسران روشی برای احترام به یکدیگر است .<br />
<br />
مردان در هنگام سختی و فشار دوست دارند به درون خود بروند و مشکلات را در عالم ذهن خود حل کنند اما زنان وقتی دچار مشکل می شوند دوست دارند حرف بزنند .آنان در واقع با حرف زدن صمیمی می شوند و بعد زنانه خود را تقویت می کنند پس فرصت به انان برای حرف زدن نمود احترانم به آنان است .</span></span><br />
<br />
<span style="color: #FF4500;"><span style="font-weight: bold;">زنان در هنگام گرفتاری دوست دارند علاوه بر حرف زدن شنونده فعال داشته باشند .مردان نیز دوست دارند کسی خلوت آنها را بهم نزند . گوش کردن به سخن زنان و راحت گذاردن مردان در خلوتگاه ذهنی شان احترام متقابل به شمار می آید .<br />
<br />
زنان بخاطر برخورداری از دنیای احساسی شدید به خود حق می دهند که در مواردی اظهار ناراحتی کنند مردان باید این حالت برخاسته از طبیعت آنان را تحمل کنند .این یکی از رازهای صمیمیت است . هر از گاهی به آنان بگویید :طبیعی است که شما از این موضوع ناراحت باشید .<br />
<br />
وقتی زنان مشکلات خود را مطرح میکنند نه برای این است که مشکل را حل کنند بلکه می خواهند بگویند که گفته باشند مردان در این هنگام نباید مطابق دنیای خود راه حل ارائه دهند باید ده دقیقه سکوت کنند و گوش دهند و با گفتن عبارات کوتاهی او را به حرف زدن تشویق کنند .</span></span><br />
<br />
<span style="color: #006400;">مردان وقتی از سر کار می آیند دوست دارند سردی کار با گرمی عاطفه همسران پایان یابد .زنان باید آنها را تحویل بگیرند و اگر دیدند که مرد به دنیای ذهنی خود فرو رفته مدت کوتاهی به او کاری نداشته باشند . سپس با زمینه سازی او را به صحبت وادارند .بنابراین زمینه سازی برای برای تغییر موقعیت یکی از نمادهای احترام به همسر تلقی می شود .<br />
<br />
مردان نمی توانند در یک زمان هم حرف بزنند هم احساس کنند و هم بیندیشند ولی زنان می توانند .به همبن جهت اگر زنی را به حرف زدن واداری .علاوه بر حرف زدن احساس صمیمیت می کند و همزمان فکر میکند احترام به زنان فرصت سخن گفتن برای تحقق احساس و فکر است ولی مردان چون نیازمند اعتماد _پذیرش قدردانی_تحسین تایید و تشویق هستند چنانچه خانمها به گونه ای رفتار کنند که آنان احساس کنند که همسرانشان به آنها اعتماد دارند آنها را می پذیرند در کارهای کوچک نیز از آنان تشکر می کنند و آنان را مورد تشویق و ترغیب قرار می دهند و احساس می کنند که محترم واقع شده اند .<br />
<br />
مردان به دنبال آزادی و استقلال هستند همسران آنها نباید با حربه هایی که در زندگی زناشویی در اختیار دارند مردان را زیر سلطه خود درآورند و آنان را به مهره ای بی خاصیت در مدیریت و تدبیر منزل تبدیل کنند بنابرای احترام به آنها در دادن حق تصمیم گیری و نظارت به آنان تحقق می یابد .<br />
<br />
مردان و زنان گاهی با فاصله گرفتن موقت از همدیگر به روابط مرده خود شوک وارد می کنند . و آن را حیات تازه می بخشند به جاست که گاهی دوری های یکدیگر را تحمل کنید تا قدر نزدیکی را بدانید .</span><br />
<br />
<span style="color: #FF4500;"><span style="font-weight: bold;">زنان گاهی از بیان احساسات خود گریزانند .هنگامی که محرم رازی بیابند احساسات خود را بروز می دهند شما همان محرم راز باشید و اجازه دهید تا همسرتان به هر گونه ای که می پسندد ابراز احساسات کند . او ممکن است گاهی خندان و گاهی گریان باشد درک او احترام به اوست کاری کنید که او احساس کند آنگونه که هست مورد لطف و توجه شماست وشما نمی توانید بدون او زندگی کنید وقتی این احساس در او بوجود اید شما را محرم راز میداند و اینگونه میفهمد که مورد احترام شماست. </span></span><br />
<br />
<br />
<span style="color: #000080;">کاریزما مشاور</span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="color: #FF1493;"><div style="text-align: center;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-weight: bold;">چگونه به همسر خود احترام بگذاریم </span></span></div></span><br />
<div style="text-align: center;">
<span class=""><img class="postimage" src="http://www.r55r.com/pic/data/media/16/s-m-and-w-7-21.JPG" border="0" alt="[تصویر: s-m-and-w-7-21.JPG]" /></span></div>
<br />
<span style="color: #0000CD;"><span style="font-weight: bold;"><br />
برای آنکه به همسر خود احترام بگذاریم نخست باید روحیات و خواسته های او را در نظر بگیریم . دنیای او را درک کنیم و بفهمیم کدام رفتار ما را نماد احترام می شمرد . در اینجا به انتخاب شیوه های متفاوت برای ابراز احترام همسر ان به یکدیگر اشاره میکنم:</span></span><br />
<br />
<span style="color: #006400;"><span style="font-weight: bold;">دنیای مردان استدلالی و دنیای زنان احساسی است . راز صمیمیت میان این دو درک یکدیگر است .بنابراین پذیرش دنیای متفاوت همسران روشی برای احترام به یکدیگر است .<br />
<br />
مردان در هنگام سختی و فشار دوست دارند به درون خود بروند و مشکلات را در عالم ذهن خود حل کنند اما زنان وقتی دچار مشکل می شوند دوست دارند حرف بزنند .آنان در واقع با حرف زدن صمیمی می شوند و بعد زنانه خود را تقویت می کنند پس فرصت به انان برای حرف زدن نمود احترانم به آنان است .</span></span><br />
<br />
<span style="color: #FF4500;"><span style="font-weight: bold;">زنان در هنگام گرفتاری دوست دارند علاوه بر حرف زدن شنونده فعال داشته باشند .مردان نیز دوست دارند کسی خلوت آنها را بهم نزند . گوش کردن به سخن زنان و راحت گذاردن مردان در خلوتگاه ذهنی شان احترام متقابل به شمار می آید .<br />
<br />
زنان بخاطر برخورداری از دنیای احساسی شدید به خود حق می دهند که در مواردی اظهار ناراحتی کنند مردان باید این حالت برخاسته از طبیعت آنان را تحمل کنند .این یکی از رازهای صمیمیت است . هر از گاهی به آنان بگویید :طبیعی است که شما از این موضوع ناراحت باشید .<br />
<br />
وقتی زنان مشکلات خود را مطرح میکنند نه برای این است که مشکل را حل کنند بلکه می خواهند بگویند که گفته باشند مردان در این هنگام نباید مطابق دنیای خود راه حل ارائه دهند باید ده دقیقه سکوت کنند و گوش دهند و با گفتن عبارات کوتاهی او را به حرف زدن تشویق کنند .</span></span><br />
<br />
<span style="color: #006400;">مردان وقتی از سر کار می آیند دوست دارند سردی کار با گرمی عاطفه همسران پایان یابد .زنان باید آنها را تحویل بگیرند و اگر دیدند که مرد به دنیای ذهنی خود فرو رفته مدت کوتاهی به او کاری نداشته باشند . سپس با زمینه سازی او را به صحبت وادارند .بنابراین زمینه سازی برای برای تغییر موقعیت یکی از نمادهای احترام به همسر تلقی می شود .<br />
<br />
مردان نمی توانند در یک زمان هم حرف بزنند هم احساس کنند و هم بیندیشند ولی زنان می توانند .به همبن جهت اگر زنی را به حرف زدن واداری .علاوه بر حرف زدن احساس صمیمیت می کند و همزمان فکر میکند احترام به زنان فرصت سخن گفتن برای تحقق احساس و فکر است ولی مردان چون نیازمند اعتماد _پذیرش قدردانی_تحسین تایید و تشویق هستند چنانچه خانمها به گونه ای رفتار کنند که آنان احساس کنند که همسرانشان به آنها اعتماد دارند آنها را می پذیرند در کارهای کوچک نیز از آنان تشکر می کنند و آنان را مورد تشویق و ترغیب قرار می دهند و احساس می کنند که محترم واقع شده اند .<br />
<br />
مردان به دنبال آزادی و استقلال هستند همسران آنها نباید با حربه هایی که در زندگی زناشویی در اختیار دارند مردان را زیر سلطه خود درآورند و آنان را به مهره ای بی خاصیت در مدیریت و تدبیر منزل تبدیل کنند بنابرای احترام به آنها در دادن حق تصمیم گیری و نظارت به آنان تحقق می یابد .<br />
<br />
مردان و زنان گاهی با فاصله گرفتن موقت از همدیگر به روابط مرده خود شوک وارد می کنند . و آن را حیات تازه می بخشند به جاست که گاهی دوری های یکدیگر را تحمل کنید تا قدر نزدیکی را بدانید .</span><br />
<br />
<span style="color: #FF4500;"><span style="font-weight: bold;">زنان گاهی از بیان احساسات خود گریزانند .هنگامی که محرم رازی بیابند احساسات خود را بروز می دهند شما همان محرم راز باشید و اجازه دهید تا همسرتان به هر گونه ای که می پسندد ابراز احساسات کند . او ممکن است گاهی خندان و گاهی گریان باشد درک او احترام به اوست کاری کنید که او احساس کند آنگونه که هست مورد لطف و توجه شماست وشما نمی توانید بدون او زندگی کنید وقتی این احساس در او بوجود اید شما را محرم راز میداند و اینگونه میفهمد که مورد احترام شماست. </span></span><br />
<br />
<br />
<span style="color: #000080;">کاریزما مشاور</span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[طلب بخشش]]></title>
			<link>http://www.hamdardi.net/thread-11057.html</link>
			<pubDate>Fri, 12 Mar 2010 23:16:50 -0800</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.hamdardi.net/thread-11057.html</guid>
			<description><![CDATA[<span style="color: #006400;"><span style="font-weight: bold;">طلب بخشش به سبک بچه زرنگ ها<br />
کودکی به مامانش گفت، من واسه تولدم دوچرخه می خوام. بابی پسر خیلی شری بود. همیشه اذیت می کرد. مامانش بهش گفت: آیا حقته که این دوچرخه رو برات بگیریم واسه تولدت؟ بابی گفت: آره.<br />
مامانش بهش گفت، برو تو اتاق خودت و یه نامه برای خدا بنویس و ازش بخواه به خاطر کارای خوبی که انجام دادی بهت یه دوچرخه بده.<br />
<br />
نامه شماره یک<br />
سلام خدای عزیز<br />
اسم من بابی هست. من یک پسر خیلی خوبی بودم و حالا ازت می خوام که یه دوچرخه بهم بدی.<br />
دوستدار تو<br />
بابی<br />
<br />
بابی کمی فکر کرد و دید که این نامه چون دروغه، کارساز نیست و دوچرخه ای گیرش نمیاد. برای همین نامه رو پاره کرد.<br />
<br />
نامه شماره دو<br />
سلام خدا<br />
اسم من بابیه و من همیشه سعی کردم که پسر خوبی باشم. لطفاً واسه تولدم یه دوچرخه بهم بده.<br />
بابی<br />
<br />
اما بابی یه کمی فکر کرد و دید که این نامه هم جواب نمی ده واسه همین پاره اش کرد.<br />
<br />
نامه شماره سه<br />
سلام خدا<br />
اسم من بابی هست. درسته که من بچه خوبی نبودم ولی اگه واسه تولدم یه دوچرخه بهم بدی قول می دم که بچه خوبی باشم.<br />
بابی<br />
<br />
بابی کمی فکر کرد و با خودش گفت که شاید این نامه هم جواب نده. واسه همین پاره اش کرد. تو فکر فرو رفت. رفت به مامانش گفت که می خوام برم کلیسا. مامانش دید که کلکش کار ساز بوده، بهش گفت خوب برو ولی قبل از شام خونه باش.<br />
بابی رفت کلیسا. یه کمی نشست وقتی دید هیچ کسی اونجا نیست، پرید و مجسمه مریم مقدس رو دزديد و از کلیسا فرار کرد.<br />
بعدش مستقیم رفت تو اتاقش و نامه جدیدش رو نوشت.<br />
<br />
نامه شماره چهار<br />
سلام خدا<br />
مامانت پیش منه! اگه می خواهیش واسه تولدم یه دوچرخه بهم بده.<br />
بابی</span></span><br />
<br />
<br />
,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,<br />
<a href="http://www.tanziran.com/?p=3803" target="_blank">http://www.tanziran.com/?p=3803</a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="color: #006400;"><span style="font-weight: bold;">طلب بخشش به سبک بچه زرنگ ها<br />
کودکی به مامانش گفت، من واسه تولدم دوچرخه می خوام. بابی پسر خیلی شری بود. همیشه اذیت می کرد. مامانش بهش گفت: آیا حقته که این دوچرخه رو برات بگیریم واسه تولدت؟ بابی گفت: آره.<br />
مامانش بهش گفت، برو تو اتاق خودت و یه نامه برای خدا بنویس و ازش بخواه به خاطر کارای خوبی که انجام دادی بهت یه دوچرخه بده.<br />
<br />
نامه شماره یک<br />
سلام خدای عزیز<br />
اسم من بابی هست. من یک پسر خیلی خوبی بودم و حالا ازت می خوام که یه دوچرخه بهم بدی.<br />
دوستدار تو<br />
بابی<br />
<br />
بابی کمی فکر کرد و دید که این نامه چون دروغه، کارساز نیست و دوچرخه ای گیرش نمیاد. برای همین نامه رو پاره کرد.<br />
<br />
نامه شماره دو<br />
سلام خدا<br />
اسم من بابیه و من همیشه سعی کردم که پسر خوبی باشم. لطفاً واسه تولدم یه دوچرخه بهم بده.<br />
بابی<br />
<br />
اما بابی یه کمی فکر کرد و دید که این نامه هم جواب نمی ده واسه همین پاره اش کرد.<br />
<br />
نامه شماره سه<br />
سلام خدا<br />
اسم من بابی هست. درسته که من بچه خوبی نبودم ولی اگه واسه تولدم یه دوچرخه بهم بدی قول می دم که بچه خوبی باشم.<br />
بابی<br />
<br />
بابی کمی فکر کرد و با خودش گفت که شاید این نامه هم جواب نده. واسه همین پاره اش کرد. تو فکر فرو رفت. رفت به مامانش گفت که می خوام برم کلیسا. مامانش دید که کلکش کار ساز بوده، بهش گفت خوب برو ولی قبل از شام خونه باش.<br />
بابی رفت کلیسا. یه کمی نشست وقتی دید هیچ کسی اونجا نیست، پرید و مجسمه مریم مقدس رو دزديد و از کلیسا فرار کرد.<br />
بعدش مستقیم رفت تو اتاقش و نامه جدیدش رو نوشت.<br />
<br />
نامه شماره چهار<br />
سلام خدا<br />
مامانت پیش منه! اگه می خواهیش واسه تولدم یه دوچرخه بهم بده.<br />
بابی</span></span><br />
<br />
<br />
,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,<br />
<a href="http://www.tanziran.com/?p=3803" target="_blank">http://www.tanziran.com/?p=3803</a>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[معجزه روبـان آبى]]></title>
			<link>http://www.hamdardi.net/thread-11056.html</link>
			<pubDate>Fri, 12 Mar 2010 23:13:05 -0800</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.hamdardi.net/thread-11056.html</guid>
			<description><![CDATA[<span style="color: #1E90FF;"><div style="text-align: center;"><span style="font-size: large;"><span style="font-weight: bold;">معجزه روبان آبى</span></span></div></span><br />
<br />
<div style="text-align: center;"><span class=""><img class="postimage" src="http://www.longislandpress.com/wp-content/uploads/2009/09/61_1_blue-ribbon-perfect-logo.JPG" border="0" alt="[تصویر: 61_1_blue-ribbon-perfect-logo.JPG&#93;" /></span><br />
</div>
<br />
<br />
<span style="color: #C71585;"><span style="font-weight: bold;">آموزگارى تصمیم گرفت از دانش‌آموزان کلاسش به شیوه جالبى قدردانى کند. او دانش‌آموزان را یکى‌یکى جلوى کلاس می‌آورد و چگونگى اثرگذارى آنها بر خودش را بازگو می‌کرد. آن‌گاه به سینه هر یک از آنان روبانى آبى‌رنگ می‌زد که روى آن با حروف طلایى نوشته شده بود: "من آدم تاثیرگذارى هستم"<br />
سپس آموزگار تصمیم گرفت پروژه‌اى براى کلاس تعریف کند تا ببیند این کار از لحاظ پذیرش اجتماعى چه اثرى خواهد داشت. آموزگار به هر دانش‌آموز سه روبان آبى اضافى داد و از آنها خواست که بیرون از مدرسه همین مراسم قدردانى را گسترش داده و نتایج کار را دنبال کنند و ببینند چه کسى از چه کسى قدردانى کرده است و پس از یک هفته گزارش کارشان را به کلاس ارائه کنند.</span></span><br />
<div style="text-align: center;">
<span class=""><img class="postimage" src="http://thumbs.dreamstime.com/thumb_208/1195250506N71753.jpg" border="0" alt="[تصویر: 1195250506N71753.jpg&#93;" /></span></div>
<br />
<span style="color: #800080;"><span style="font-weight: bold;">یکى از بچه‌ها به سراغ یکى از مدیران جوان شرکتى که در نزدیکى مدرسه بود رفت و از او به خاطر کمکى که در برنامه‌ریزى شغلى به وى کرده بود قدردانى کرد و یکى از روبان‌هاى آبى را به پیراهنش زد. و دو روبان دیگر را به او داد و گفت: ما در حال انجام یک پروژه هستیم و از شما خواهش می‌کنم از اتاقتان بیرون بروید، کسى را پیدا کنید و از او با نصب روبان آبى به سینه‌اش قدردانى کنید.</span></span><br />
<span style="color: #006400;"><span style="font-weight: bold;">مدیر جوان چند ساعت بعد به دفتر رییس که به بدرفتارى با کارمندان زیردستش شهرت داشت رفت و به او گفت که صمیمانه او رابه خاطر نبوغ کاری‌اش تحسین می‌کند.<br />
رییس ابتدا خیلى متعجب شد آن‌گاه مدیر جوان از او اجازه گرفت که اگر روبان آبى را می‌پذیرد به او اجازه دهد تا آن را بر روى سینه‌اش بچسباند.<br />
رییس گفت: البته که می‌پذیرم. مدیر جوان یکى از روبان‌هاى آبى را روى یقه کت رییس، درست بالاى قلب او، چسباند و سپس آخرین روبان را به او داد و گفت: لطفاً این روبان اضافى را بگیرید و به همین ترتیب از فرد دیگرى قدردانى کنید.<br />
مدیر جوان به رییسش گفت پسر جوانى که این روبان آبى را به من داد گفت که در حال انجام یک پروژه درسى است و آنها می‌خواهند این مراسم روبان‌زنى را گسترش دهند و ببینند چه اثرى روى مردم می‌گذارد...</span></span><br />
<span style="color: #FF4500;"><span style="font-weight: bold;">آن شب، رییس شرکت به خانه آمد و در کنار پسر ١۴ ساله‌اش نشست و به او گفت: امروز یک اتفاق باور نکردنى براى من افتاد. من در دفترم بودم که یکى از کارمندانم وارد شد و به من گفت که مرا تحسین می‌کند و به خاطر نبوغ کاری‌ام، روبانى آبى به من داد. می‌توانى تصور کنی؟ او فکر می‌کند که من یک نابغه هستم! او سپس آن روبان آبى را به سینه‌ام چسباند که روى آن نوشته شده بود: "من آدم تاثیرگذارى هستم."<br />
سپس ادامه داد: او به من یک روبان اضافى هم داد و از من خواست به وسیله آن از فرد دیگرى قدردانى کنم.<br />
هنگامى که داشتم به سمت خانه می‌آمدم، به این فکر می‌کردم که این روبان را به چه کسى بدهم و به فکر تو افتادم. من می‌خواهم از تو قدردانى کنم.<br />
مشغله کارى من بسیار زیاد است و وقتى شب‌ها به خانه می‌آیم توجه زیادى به تو نمی‌کنم. من به خاطر نمرات درسی‌ات که زیاد خوب نیستند و به خاطر اتاق خوابت که همیشه نامرتب و کثیف است، سر تو فریاد می‌کشم. اما امشب، می‌خواهم کنارت بنشینم و به تو بگویم که چقدر برایم عزیزى و مى‌خواهم بدانى که تو بر روى زندگى من تاثیرگذار بوده‌اى. تو در کنار مادرت، مهم‌ترین افراد در زندگى من هستید. تو فرزند خیلى خوبى هستى و من دوستت دارم...<br />
آن‌گاه روبان آبى را به پسرش داد. پسر که کاملا شگفت‌زده شده بود به گریه افتاد. نمی‌توانست جلوى گریه‌اش را بگیرد. تمام بدنش می‌لرزید. او به پدرش نگاه کرد و با صداى لرزان گفت: پدر، امشب قبل از این که به خانه بیایى، من در اتاقم نشسته بودم و نامه‌اى براى تو و مامان نوشتم و برایتان توضیح دادم که چرا به زندگی‌ام خاتمه دادم و از شما خواستم مرا ببخشید!<br />
من می‌خواستم امشب پس از آن‌که شما خوابیدید، خودکشى کنم. من اصلاً فکر نمی‌کردم که وجود من برایتان اهمیتى داشته باشد. نامه‌ام در اتاقم است!<br />
پدرش با تعجب و پریشانی زیاد از پله‌ها بالا رفت و نامه پرسوز و گداز پسرش را پیدا کرد...<br />
</span></span><br />
<span style="color: #C71585;"><span style="font-weight: bold;">صبح روز بعد که رییس به اداره آمد، آدم دیگرى شده بود. او دیگر سر کارمندان غر نمی‌زد و طورى رفتار می‌کرد که همه کارمندان بفهمند که چقدر بر روى او تاثیرگذار بوده‌اند.<br />
مدیر جوان به بسیارى از نوجوانان دیگر در برنامه‌ریزى شغلى کمک کرد...<br />
یکى از آنها پسر رییسش بود و همیشه به آنها می‌گفت که در زندگى او تاثیرگذار بوده‌اند. و به علاوه، بچه‌هاى کلاس، درس باارزشى آموختند که: "انسان در هر شرایط و وضعیتى می‌تواند تاثیرگذار باشد."<br />
با توجه به نتیجه‌ای که از این داستان می‌گیریم کلید این تاثیرگذاری در این است که باید به شخص مورد نظر بها داد و به شیوه‌ای صحیح حس اعتمادبه‌نفس را در او تقویت کرد. چراکه دیگران از روی بصیرت از ما جدا هستند و از تجرد روح، و خلق و خوی مستقل برخوردارند. پس بهتر این است، به گونه‌ای عمل کنیم و نشان دهیم که بدون هیچ‌گونه انتظار و یا احساس وابستگی به شکلی صحیح و واقعی دوستشان داریم و در نتیجه با این روش "استقلال ذاتی" را که همانا هدیه راستین خدا به همه بندگان است، به او یادآور شویم.<br />
چقدر خوب است که در گیرودار فراز و نشیب‌ها، شادی‌ها و سختی‌های زندگی حواسمان باشد که آدم‌هایی هستند که بیشترین تاثیر را در زندگی بر روی ما گذاشته‌اند و شاید زمان از دست برود اگر دیر روبان آبی را تقدیمشان کنیم. همین امروز می‌توانید این کار را انجام بدهید و از کسانی که بر زندگی شما تاثیر مثبت گذاشته‌اند قدردانی کنید.<br />
یادتان نرود که روبان آبی را از طریق ایمیل هم می‌توان فرستاد!</span></span><br />
<br />
<br />
<span style="color: #000080;">موفقیت183</span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="color: #1E90FF;"><div style="text-align: center;"><span style="font-size: large;"><span style="font-weight: bold;">معجزه روبان آبى</span></span></div></span><br />
<br />
<div style="text-align: center;"><span class=""><img class="postimage" src="http://www.longislandpress.com/wp-content/uploads/2009/09/61_1_blue-ribbon-perfect-logo.JPG" border="0" alt="[تصویر: 61_1_blue-ribbon-perfect-logo.JPG]" /></span><br />
</div>
<br />
<br />
<span style="color: #C71585;"><span style="font-weight: bold;">آموزگارى تصمیم گرفت از دانش‌آموزان کلاسش به شیوه جالبى قدردانى کند. او دانش‌آموزان را یکى‌یکى جلوى کلاس می‌آورد و چگونگى اثرگذارى آنها بر خودش را بازگو می‌کرد. آن‌گاه به سینه هر یک از آنان روبانى آبى‌رنگ می‌زد که روى آن با حروف طلایى نوشته شده بود: "من آدم تاثیرگذارى هستم"<br />
سپس آموزگار تصمیم گرفت پروژه‌اى براى کلاس تعریف کند تا ببیند این کار از لحاظ پذیرش اجتماعى چه اثرى خواهد داشت. آموزگار به هر دانش‌آموز سه روبان آبى اضافى داد و از آنها خواست که بیرون از مدرسه همین مراسم قدردانى را گسترش داده و نتایج کار را دنبال کنند و ببینند چه کسى از چه کسى قدردانى کرده است و پس از یک هفته گزارش کارشان را به کلاس ارائه کنند.</span></span><br />
<div style="text-align: center;">
<span class=""><img class="postimage" src="http://thumbs.dreamstime.com/thumb_208/1195250506N71753.jpg" border="0" alt="[تصویر: 1195250506N71753.jpg]" /></span></div>
<br />
<span style="color: #800080;"><span style="font-weight: bold;">یکى از بچه‌ها به سراغ یکى از مدیران جوان شرکتى که در نزدیکى مدرسه بود رفت و از او به خاطر کمکى که در برنامه‌ریزى شغلى به وى کرده بود قدردانى کرد و یکى از روبان‌هاى آبى را به پیراهنش زد. و دو روبان دیگر را به او داد و گفت: ما در حال انجام یک پروژه هستیم و از شما خواهش می‌کنم از اتاقتان بیرون بروید، کسى را پیدا کنید و از او با نصب روبان آبى به سینه‌اش قدردانى کنید.</span></span><br />
<span style="color: #006400;"><span style="font-weight: bold;">مدیر جوان چند ساعت بعد به دفتر رییس که به بدرفتارى با کارمندان زیردستش شهرت داشت رفت و به او گفت که صمیمانه او رابه خاطر نبوغ کاری‌اش تحسین می‌کند.<br />
رییس ابتدا خیلى متعجب شد آن‌گاه مدیر جوان از او اجازه گرفت که اگر روبان آبى را می‌پذیرد به او اجازه دهد تا آن را بر روى سینه‌اش بچسباند.<br />
رییس گفت: البته که می‌پذیرم. مدیر جوان یکى از روبان‌هاى آبى را روى یقه کت رییس، درست بالاى قلب او، چسباند و سپس آخرین روبان را به او داد و گفت: لطفاً این روبان اضافى را بگیرید و به همین ترتیب از فرد دیگرى قدردانى کنید.<br />
مدیر جوان به رییسش گفت پسر جوانى که این روبان آبى را به من داد گفت که در حال انجام یک پروژه درسى است و آنها می‌خواهند این مراسم روبان‌زنى را گسترش دهند و ببینند چه اثرى روى مردم می‌گذارد...</span></span><br />
<span style="color: #FF4500;"><span style="font-weight: bold;">آن شب، رییس شرکت به خانه آمد و در کنار پسر ١۴ ساله‌اش نشست و به او گفت: امروز یک اتفاق باور نکردنى براى من افتاد. من در دفترم بودم که یکى از کارمندانم وارد شد و به من گفت که مرا تحسین می‌کند و به خاطر نبوغ کاری‌ام، روبانى آبى به من داد. می‌توانى تصور کنی؟ او فکر می‌کند که من یک نابغه هستم! او سپس آن روبان آبى را به سینه‌ام چسباند که روى آن نوشته شده بود: "من آدم تاثیرگذارى هستم."<br />
سپس ادامه داد: او به من یک روبان اضافى هم داد و از من خواست به وسیله آن از فرد دیگرى قدردانى کنم.<br />
هنگامى که داشتم به سمت خانه می‌آمدم، به این فکر می‌کردم که این روبان را به چه کسى بدهم و به فکر تو افتادم. من می‌خواهم از تو قدردانى کنم.<br />
مشغله کارى من بسیار زیاد است و وقتى شب‌ها به خانه می‌آیم توجه زیادى به تو نمی‌کنم. من به خاطر نمرات درسی‌ات که زیاد خوب نیستند و به خاطر اتاق خوابت که همیشه نامرتب و کثیف است، سر تو فریاد می‌کشم. اما امشب، می‌خواهم کنارت بنشینم و به تو بگویم که چقدر برایم عزیزى و مى‌خواهم بدانى که تو بر روى زندگى من تاثیرگذار بوده‌اى. تو در کنار مادرت، مهم‌ترین افراد در زندگى من هستید. تو فرزند خیلى خوبى هستى و من دوستت دارم...<br />
آن‌گاه روبان آبى را به پسرش داد. پسر که کاملا شگفت‌زده شده بود به گریه افتاد. نمی‌توانست جلوى گریه‌اش را بگیرد. تمام بدنش می‌لرزید. او به پدرش نگاه کرد و با صداى لرزان گفت: پدر، امشب قبل از این که به خانه بیایى، من در اتاقم نشسته بودم و نامه‌اى براى تو و مامان نوشتم و برایتان توضیح دادم که چرا به زندگی‌ام خاتمه دادم و از شما خواستم مرا ببخشید!<br />
من می‌خواستم امشب پس از آن‌که شما خوابیدید، خودکشى کنم. من اصلاً فکر نمی‌کردم که وجود من برایتان اهمیتى داشته باشد. نامه‌ام در اتاقم است!<br />
پدرش با تعجب و پریشانی زیاد از پله‌ها بالا رفت و نامه پرسوز و گداز پسرش را پیدا کرد...<br />
</span></span><br />
<span style="color: #C71585;"><span style="font-weight: bold;">صبح روز بعد که رییس به اداره آمد، آدم دیگرى شده بود. او دیگر سر کارمندان غر نمی‌زد و طورى رفتار می‌کرد که همه کارمندان بفهمند که چقدر بر روى او تاثیرگذار بوده‌اند.<br />
مدیر جوان به بسیارى از نوجوانان دیگر در برنامه‌ریزى شغلى کمک کرد...<br />
یکى از آنها پسر رییسش بود و همیشه به آنها می‌گفت که در زندگى او تاثیرگذار بوده‌اند. و به علاوه، بچه‌هاى کلاس، درس باارزشى آموختند که: "انسان در هر شرایط و وضعیتى می‌تواند تاثیرگذار باشد."<br />
با توجه به نتیجه‌ای که از این داستان می‌گیریم کلید این تاثیرگذاری در این است که باید به شخص مورد نظر بها داد و به شیوه‌ای صحیح حس اعتمادبه‌نفس را در او تقویت کرد. چراکه دیگران از روی بصیرت از ما جدا هستند و از تجرد روح، و خلق و خوی مستقل برخوردارند. پس بهتر این است، به گونه‌ای عمل کنیم و نشان دهیم که بدون هیچ‌گونه انتظار و یا احساس وابستگی به شکلی صحیح و واقعی دوستشان داریم و در نتیجه با این روش "استقلال ذاتی" را که همانا هدیه راستین خدا به همه بندگان است، به او یادآور شویم.<br />
چقدر خوب است که در گیرودار فراز و نشیب‌ها، شادی‌ها و سختی‌های زندگی حواسمان باشد که آدم‌هایی هستند که بیشترین تاثیر را در زندگی بر روی ما گذاشته‌اند و شاید زمان از دست برود اگر دیر روبان آبی را تقدیمشان کنیم. همین امروز می‌توانید این کار را انجام بدهید و از کسانی که بر زندگی شما تاثیر مثبت گذاشته‌اند قدردانی کنید.<br />
یادتان نرود که روبان آبی را از طریق ایمیل هم می‌توان فرستاد!</span></span><br />
<br />
<br />
<span style="color: #000080;">موفقیت183</span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[مشکلات]]></title>
			<link>http://www.hamdardi.net/thread-11052.html</link>
			<pubDate>Fri, 12 Mar 2010 13:17:47 -0800</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.hamdardi.net/thread-11052.html</guid>
			<description><![CDATA[<span style="color: #C71585;">خاطره ای از دکتر ژان کوکتو دانشمند فرانسوی:<br />
خبرنگاری تعریف می کرد روزی به منزل ژان کوکتو رفتم خانه ی او در حقیقت کوهی از قاب عکس، نقاشی های هنرمندان مشهور و کتاب بود.<br />
<br />
ژان کوکتو همه چیز را نگه می داشت و علاقه زیادی به هر یک از آن اشیا داشت.<br />
در یک مصاحبه از ژان کوکتو پرسیدم: اگر مشکلی پیش بیاید چه می کنید؟<br />
کوکتو پرسید: مثلا چی؟<br />
گفتم: مثلا اگر همین حالا این خانه آتش بگیرد و فقط مجبور باشید که یک چیز را با خود ببرید کدام یک از این چیزها را با خود می برید؟<br />
ژان کوکتو قدری مکث کرد وگفت: آتش را انتخاب می کردم.<br />
(از کتاب: لطفا گوسفند نباشید.)<br />
</span><br />
ارسالی از کاریزما مشاور]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="color: #C71585;">خاطره ای از دکتر ژان کوکتو دانشمند فرانسوی:<br />
خبرنگاری تعریف می کرد روزی به منزل ژان کوکتو رفتم خانه ی او در حقیقت کوهی از قاب عکس، نقاشی های هنرمندان مشهور و کتاب بود.<br />
<br />
ژان کوکتو همه چیز را نگه می داشت و علاقه زیادی به هر یک از آن اشیا داشت.<br />
در یک مصاحبه از ژان کوکتو پرسیدم: اگر مشکلی پیش بیاید چه می کنید؟<br />
کوکتو پرسید: مثلا چی؟<br />
گفتم: مثلا اگر همین حالا این خانه آتش بگیرد و فقط مجبور باشید که یک چیز را با خود ببرید کدام یک از این چیزها را با خود می برید؟<br />
ژان کوکتو قدری مکث کرد وگفت: آتش را انتخاب می کردم.<br />
(از کتاب: لطفا گوسفند نباشید.)<br />
</span><br />
ارسالی از کاریزما مشاور]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[چند نسل دیگه باید قربانی فرهنگ های اشتباه بشه ؟]]></title>
			<link>http://www.hamdardi.net/thread-11050.html</link>
			<pubDate>Fri, 12 Mar 2010 10:50:18 -0800</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.hamdardi.net/thread-11050.html</guid>
			<description><![CDATA[به راستی دوستان خوبم چند نسل دیگه باید قربانی فرهنگ های اشتباه بشه<br />
زنان چند نسل دیگه باید قربانی بشن ؟<br />
بچه های بی گناه چند نسل دیگه باید قربانی بشن ؟<div style="text-align: center;"><span class=""><img class="postimage" src="http://www.hamdardi.net/images/www.hamdardi.com_2.net.jpg" border="0" alt="[تصویر: www.hamdardi.com_2.net.jpg&#93;" /></span></div>
من زنی هستم مثل تمام زنانی که قربانی شده اند <br />
فرزندان من هم قربانی ندانم کاری های خانواده همسرم هستند]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[به راستی دوستان خوبم چند نسل دیگه باید قربانی فرهنگ های اشتباه بشه<br />
زنان چند نسل دیگه باید قربانی بشن ؟<br />
بچه های بی گناه چند نسل دیگه باید قربانی بشن ؟<div style="text-align: center;"><span class=""><img class="postimage" src="http://www.hamdardi.net/images/www.hamdardi.com_2.net.jpg" border="0" alt="[تصویر: www.hamdardi.com_2.net.jpg]" /></span></div>
من زنی هستم مثل تمام زنانی که قربانی شده اند <br />
فرزندان من هم قربانی ندانم کاری های خانواده همسرم هستند]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[دشوار ترين سؤالات خانم ها از آقايون]]></title>
			<link>http://www.hamdardi.net/thread-11049.html</link>
			<pubDate>Fri, 12 Mar 2010 04:01:12 -0800</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.hamdardi.net/thread-11049.html</guid>
			<description><![CDATA[<blockquote><cite>نقل قول:</cite>در این قسمت پنج پاسخ درست به 5 سؤال مشکلی که ممکن است همسرتان از شما بپرسد و شما هم معمولا پاسخ نادرست به آنها می دهید، را برایتان آورده ایم.<br />
<br />
5 سوال عبارتند از: 1- “به چی فکر می کنی؟”، 2- “دوستم داری؟”، 3- “به نظرت من چاقم؟”، 4- “فکر می کنی اون خانم از من زیباتره؟” و 5- ” اگر من بمیرم تو چی کار میکنی؟”<br />
<br />
چیزی که این سوال ها را اینقدر پیچیده کرده این است که یک پاسخ اشتباه ممکن است یک دعوای طولانی مدت را به وجود آورده و در بعضی موارد منجر به طلاق شود. به نمونه های زیر توجه کنید:<br />
<br />
1- “به چی فکر می کنی؟” مطمئنا پاسخ مناسب به این سوال چیزی جز این نیسـت: “ببخشید اگه ناراحتت کردم، عزیزم، فقط داشتم به این فکر می کردم که تو چه خانم فوق العاده، با ارزش، با ملاحظه، باهوش و زیبایی هستی و من چقدر خوش شانس هستم که تو را در کنار خود دارم.” این سوال به طور حتم افکار درونیتان را برای خانم فاش نمی کند. به عنوان مثال ممکن است شما در آن موقع در حال فکر کردن به یکی از موارد زیر بودید:<br />
<br />
الف) بیس بال<br />
<br />
ب) فوتبال<br />
<br />
ث) چقدر چاق شدید<br />
<br />
ج) خانم زیباتر است یا شما<br />
<br />
د) اگر شما مردید پول بیمه را چطور خرج می کند<br />
<br />
پاسخ مناسبی که به این پرسش داده شده برگرفته از کتاب “ازدواج با بچه ها” نوشته ال باندی است. این اتفاق درست زمانی روی داد که همسر ال، “پگی” به او گفت: “میخواهم بدانی که…” و ال هم گفت “بیشتر ترجیح می دهم حرف بزنم تا فکر کنم.”<br />
<br />
سوال دیگری که تنها یک پاسخ مثبت دارد و هزاران جواب منفی عبارتست از:<br />
<br />
2- “منو دوست داری؟” پاسخ مناسب به این سوال “بله” است. کسانی که میخواهند کمی استادانه تر عمل کنند می توانند بگویند: “بله عزیزم.” پاسخ های اشتباه شامل موارد زیر می شود:<br />
<br />
الف) فکر کنم اینطور باشه<br />
<br />
ب) اگه بگم آره خوشحال می شی؟<br />
<br />
ث) بستگی داره منظورت از دوست داشتن چی باشه<br />
<br />
ج) فرقیم می کنه؟<br />
<br />
د) کی؟ من؟<br />
<br />
3- ” به نظرت من چاقم؟” پاسخ مردها باید به این سؤال مطمئنا ” نه، البته که نیستی” باشد و بعد هم باید به سرعت اتاق را ترک کنند. موارد نادرست عبارتند از:<br />
<br />
الف) نه چاقی نه لاغر<br />
<br />
ب) در مقایسه با کی؟<br />
<br />
ث) یکم وزنت زیاده ولی بهت می یاد<br />
<br />
ج) من خانم های چاق تر از تو هم دیده ام<br />
<br />
د) چی گفتی؟ من داشتم به بیمه نامت فکر می کردم<br />
<br />
4- “فکر می کنی اون خانم از من زیباتره؟” “اون خانم” می تواند هر کسی از نامزد قبلی شما گرفته، تا یک عابر که شما آنچنان به او خیره شده اید که باعث یک سانحه اتومبیل می شوید، و یا یک هنر پیشه ای که در یک فیلم بازی می کند، باشد. در هر شرایطی پاسخ درست این است: “نه، تو خیلی زیباتری” پاسخ های اشتباه شامل موارد زیر می شوند:<br />
<br />
الف) زیباتر از تو نیست، اما زیبایی های خودش را دارد<br />
<br />
ب) نمی دونم آدم باید زیبایی رو چطوری دسته بندی کنه<br />
<br />
ث) آره، ولی شرط می بندم که شخصیت تو از اون خیلی بالاتره<br />
<br />
ج) فقط از این نظر که از تو جوانتر و لاغر تره<br />
<br />
د) می توني دوباره سوالت رو تکرار کنی؟ من داشتم به بیمه نامت فکر می کردم<br />
<br />
5- “اگر من بمیرم تو چه کار می کنی؟”. پاسخ مناسب: “محبوب من، اگر تو به طور ناگهانی چشم از جهان ببندی زندگی دیگر برای من هیچ معنایی نخواهد داشت و خودم را زیر چرخ های اولین کامیونی که ببینم می اندازم.” همانطور که در چند خط بعدی می بینید، مشاهده خواهید کرد که یک پاسخ نا بخردانه شما را تا کجاها میشکد:<br />
<br />
خانم: عزیزم، اگر من بمیرم تو چه کار می کنی؟<br />
<br />
آقا: چرا عزیزم؛ خوب معلومه خیلی ناراحت می شم.<br />
<br />
خانم: دوباره ازدواج می کنی؟<br />
<br />
آقا: نه معلومه که نمی کنم<br />
<br />
خانم: دوست نداری ازدواج کنی؟<br />
<br />
آقا: خوب دوست که دارم<br />
<br />
خانم: پس چرا ازدواج نمی کنی؟<br />
<br />
آقا: خیلی خوب، دوباره ازدواج می کنم<br />
<br />
خانم: تو این کار رو می کنی؟<br />
<br />
آقا: بله<br />
<br />
خانم<span class=""><img class="postimage" src="http://www.hamdardi.net/images/smilies/sad.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Sad" title="Sad" /></span> پس از یک مکث طولانی) باهاش توی تخت من می خوابی؟<br />
<br />
آقا: خوب آره، فکر کنم همچین کاری کنم<br />
<br />
خانم:خوبه، حالا فهمیدم، لابد میذاری لباس های من رو هم بپوشه؟<br />
<br />
آقا: فکر کنم اگه بخواهد بهش اجازه بدم<br />
<br />
خانم: (با سردی) واقعا؟! حتما جای عکس های من رو هم با عکس های او عوض میکنی؟<br />
<br />
آقا: آره فکر کنم کار درستی باشه<br />
<br />
خانم: این طوریه؟ آیا بهش اجازه میدی که با چوب گلف من بازی کنه؟<br />
<br />
آقا: نه عزیزم آخه اون چپ دسته!!!! </blockquote>
<br />
منبع:<br />
<a href="http://1farakav.wordpress.com/2008/06/01/%D8%AF%D8%B4%D9%88%D8%A7%D8%B1-%D8%AA%D8%B1%D9%8A%D9%86-%D8%B3%D8%A4%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%AA-%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%85-%D9%87%D8%A7-%D8%A7%D8%B2-%D8%A2%D9%82%D8%A7%D9%8A%D9%88%D9%86/" target="_blank">http://1farakav.wordpress.com/2008/06/01...%88%D9%86/</a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<blockquote><cite>نقل قول:</cite>در این قسمت پنج پاسخ درست به 5 سؤال مشکلی که ممکن است همسرتان از شما بپرسد و شما هم معمولا پاسخ نادرست به آنها می دهید، را برایتان آورده ایم.<br />
<br />
5 سوال عبارتند از: 1- “به چی فکر می کنی؟”، 2- “دوستم داری؟”، 3- “به نظرت من چاقم؟”، 4- “فکر می کنی اون خانم از من زیباتره؟” و 5- ” اگر من بمیرم تو چی کار میکنی؟”<br />
<br />
چیزی که این سوال ها را اینقدر پیچیده کرده این است که یک پاسخ اشتباه ممکن است یک دعوای طولانی مدت را به وجود آورده و در بعضی موارد منجر به طلاق شود. به نمونه های زیر توجه کنید:<br />
<br />
1- “به چی فکر می کنی؟” مطمئنا پاسخ مناسب به این سوال چیزی جز این نیسـت: “ببخشید اگه ناراحتت کردم، عزیزم، فقط داشتم به این فکر می کردم که تو چه خانم فوق العاده، با ارزش، با ملاحظه، باهوش و زیبایی هستی و من چقدر خوش شانس هستم که تو را در کنار خود دارم.” این سوال به طور حتم افکار درونیتان را برای خانم فاش نمی کند. به عنوان مثال ممکن است شما در آن موقع در حال فکر کردن به یکی از موارد زیر بودید:<br />
<br />
الف) بیس بال<br />
<br />
ب) فوتبال<br />
<br />
ث) چقدر چاق شدید<br />
<br />
ج) خانم زیباتر است یا شما<br />
<br />
د) اگر شما مردید پول بیمه را چطور خرج می کند<br />
<br />
پاسخ مناسبی که به این پرسش داده شده برگرفته از کتاب “ازدواج با بچه ها” نوشته ال باندی است. این اتفاق درست زمانی روی داد که همسر ال، “پگی” به او گفت: “میخواهم بدانی که…” و ال هم گفت “بیشتر ترجیح می دهم حرف بزنم تا فکر کنم.”<br />
<br />
سوال دیگری که تنها یک پاسخ مثبت دارد و هزاران جواب منفی عبارتست از:<br />
<br />
2- “منو دوست داری؟” پاسخ مناسب به این سوال “بله” است. کسانی که میخواهند کمی استادانه تر عمل کنند می توانند بگویند: “بله عزیزم.” پاسخ های اشتباه شامل موارد زیر می شود:<br />
<br />
الف) فکر کنم اینطور باشه<br />
<br />
ب) اگه بگم آره خوشحال می شی؟<br />
<br />
ث) بستگی داره منظورت از دوست داشتن چی باشه<br />
<br />
ج) فرقیم می کنه؟<br />
<br />
د) کی؟ من؟<br />
<br />
3- ” به نظرت من چاقم؟” پاسخ مردها باید به این سؤال مطمئنا ” نه، البته که نیستی” باشد و بعد هم باید به سرعت اتاق را ترک کنند. موارد نادرست عبارتند از:<br />
<br />
الف) نه چاقی نه لاغر<br />
<br />
ب) در مقایسه با کی؟<br />
<br />
ث) یکم وزنت زیاده ولی بهت می یاد<br />
<br />
ج) من خانم های چاق تر از تو هم دیده ام<br />
<br />
د) چی گفتی؟ من داشتم به بیمه نامت فکر می کردم<br />
<br />
4- “فکر می کنی اون خانم از من زیباتره؟” “اون خانم” می تواند هر کسی از نامزد قبلی شما گرفته، تا یک عابر که شما آنچنان به او خیره شده اید که باعث یک سانحه اتومبیل می شوید، و یا یک هنر پیشه ای که در یک فیلم بازی می کند، باشد. در هر شرایطی پاسخ درست این است: “نه، تو خیلی زیباتری” پاسخ های اشتباه شامل موارد زیر می شوند:<br />
<br />
الف) زیباتر از تو نیست، اما زیبایی های خودش را دارد<br />
<br />
ب) نمی دونم آدم باید زیبایی رو چطوری دسته بندی کنه<br />
<br />
ث) آره، ولی شرط می بندم که شخصیت تو از اون خیلی بالاتره<br />
<br />
ج) فقط از این نظر که از تو جوانتر و لاغر تره<br />
<br />
د) می توني دوباره سوالت رو تکرار کنی؟ من داشتم به بیمه نامت فکر می کردم<br />
<br />
5- “اگر من بمیرم تو چه کار می کنی؟”. پاسخ مناسب: “محبوب من، اگر تو به طور ناگهانی چشم از جهان ببندی زندگی دیگر برای من هیچ معنایی نخواهد داشت و خودم را زیر چرخ های اولین کامیونی که ببینم می اندازم.” همانطور که در چند خط بعدی می بینید، مشاهده خواهید کرد که یک پاسخ نا بخردانه شما را تا کجاها میشکد:<br />
<br />
خانم: عزیزم، اگر من بمیرم تو چه کار می کنی؟<br />
<br />
آقا: چرا عزیزم؛ خوب معلومه خیلی ناراحت می شم.<br />
<br />
خانم: دوباره ازدواج می کنی؟<br />
<br />
آقا: نه معلومه که نمی کنم<br />
<br />
خانم: دوست نداری ازدواج کنی؟<br />
<br />
آقا: خوب دوست که دارم<br />
<br />
خانم: پس چرا ازدواج نمی کنی؟<br />
<br />
آقا: خیلی خوب، دوباره ازدواج می کنم<br />
<br />
خانم: تو این کار رو می کنی؟<br />
<br />
آقا: بله<br />
<br />
خانم<span class=""><img class="postimage" src="http://www.hamdardi.net/images/smilies/sad.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Sad" title="Sad" /></span> پس از یک مکث طولانی) باهاش توی تخت من می خوابی؟<br />
<br />
آقا: خوب آره، فکر کنم همچین کاری کنم<br />
<br />
خانم:خوبه، حالا فهمیدم، لابد میذاری لباس های من رو هم بپوشه؟<br />
<br />
آقا: فکر کنم اگه بخواهد بهش اجازه بدم<br />
<br />
خانم: (با سردی) واقعا؟! حتما جای عکس های من رو هم با عکس های او عوض میکنی؟<br />
<br />
آقا: آره فکر کنم کار درستی باشه<br />
<br />
خانم: این طوریه؟ آیا بهش اجازه میدی که با چوب گلف من بازی کنه؟<br />
<br />
آقا: نه عزیزم آخه اون چپ دسته!!!! </blockquote>
<br />
منبع:<br />
<a href="http://1farakav.wordpress.com/2008/06/01/%D8%AF%D8%B4%D9%88%D8%A7%D8%B1-%D8%AA%D8%B1%D9%8A%D9%86-%D8%B3%D8%A4%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%AA-%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%85-%D9%87%D8%A7-%D8%A7%D8%B2-%D8%A2%D9%82%D8%A7%D9%8A%D9%88%D9%86/" target="_blank">http://1farakav.wordpress.com/2008/06/01...%88%D9%86/</a>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[توپ قلقلی]]></title>
			<link>http://www.hamdardi.net/thread-11048.html</link>
			<pubDate>Thu, 11 Mar 2010 12:43:04 -0800</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.hamdardi.net/thread-11048.html</guid>
			<description><![CDATA[<div style="text-align: center;"><span class=""><img class="postimage" src="http://www.hamdardi.net/imgup/17694/1268339702_17694_e3c133ecd5.jpg" border="0" alt="[تصویر: 1268339702_17694_e3c133ecd5.jpg&#93;" /></span></div>
سلام<span class=""><img class="postimage" src="http://www.hamdardi.net/images/smilies/72.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="72" title="72" /></span><br />
<br />
<span style="color: #0000CD;">یه توپ دارم قلقلیه</span> ،<span style="color: #C71585;">سرخ و سفید و آبیه</span> ،<span style="color: #006400;"> میزنم زمین هوا میره<span class=""><img class="postimage" src="http://www.hamdardi.net/images/smilies/310.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="310" title="310" /></span></span> <span style="color: #FF6347;">نمیدونی تا کجا میره</span> <br />
<span style="color: #9370DB;"><br />
این شعر جزء اولین اشعاری هست که تو کودکی<span class=""><img class="postimage" src="http://www.hamdardi.net/images/smilies/227.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="227" title="227" /></span> بهمون یاد میدادن یادتون هست؟<br />
<br />
وقتی که یواش یواش و بعضی موقع ها تند تند بزرگ شدم این چند تا بیت دیگه واسم شعر نبود . دیگه تبدیل شده بود به یه هدف . هدف منم توپ قلقلی شدن بود . که وقتی میخورم زمین یا میزننم زمین دیگه رو زمین جا خشک نکنم و برم هوا .<br />
توپ قلقلی وقتی که میخوره زمین با اون همه دردی که داره فقط به بالا رفتن فکر میکنه . تازه  شادی آفرین هم هست . آخه هر کی نزدیک توپ قلقلی میشه دنبال شادی و هیجانه . پس توپ قلقلی باید محکم باشه . ولی آخه !! توپ قلقلی که نمیتونه خشن <span class=""><img class="postimage" src="http://www.hamdardi.net/images/smilies/163.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="163" title="163" /></span>باشه اگه اینطوری باشه که دیگه کسی دوستش نداره . <br />
 بچه که بودم اگه توپم میرفت یه جایی که سوراخ میشد دیگه هر وقت اونجا میرفتم حواسم بود که توپ قشنگمو به تیغ و میخ و خورده شیشه نزنم که مبادا دوباره سوراخ بشه و من بدون توپ بشم.</span><br />
<br />
<span style="color: #FF6347;">من این توپو نداشتم</span> <span style="color: #1E90FF;">مشقامو خوب نوشتم</span> <span style="color: #FF69B4;">بابام بهم عیدی داد</span> <span style="color: #FF0000;">یه توپ قلقلی داد.</span><br />
<br />
<span style="color: #9370DB;">دیگه بابا از این عیدی ها بهم نمیده .<br />
امسال عید باید خودم بشم توپ قلقلی و خودمو به خودم عیدی بدم .<br />
یه توپ قلقلی که هر چی محکمتر بزنیش زمین و بخوره زمین بیشتر بره هوا .<br />
یه توپ قلقلی که وقتی تو خارا هم میره هنوز شادی و نشاطش رو حفظ میکنه.<br />
یه توپ قلقلی که فقط باید مواظبش باشی تا سالم بمونه .</span><br />
<br />
<span style="color: #9370DB;">شما هم از این عیدی ها به خودتون میدید؟</span><br />
<span class=""><img class="postimage" src="http://www.hamdardi.net/images/smilies/72.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="72" title="72" /></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="text-align: center;"><span class=""><img class="postimage" src="http://www.hamdardi.net/imgup/17694/1268339702_17694_e3c133ecd5.jpg" border="0" alt="[تصویر: 1268339702_17694_e3c133ecd5.jpg]" /></span></div>
سلام<span class=""><img class="postimage" src="http://www.hamdardi.net/images/smilies/72.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="72" title="72" /></span><br />
<br />
<span style="color: #0000CD;">یه توپ دارم قلقلیه</span> ،<span style="color: #C71585;">سرخ و سفید و آبیه</span> ،<span style="color: #006400;"> میزنم زمین هوا میره<span class=""><img class="postimage" src="http://www.hamdardi.net/images/smilies/310.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="310" title="310" /></span></span> <span style="color: #FF6347;">نمیدونی تا کجا میره</span> <br />
<span style="color: #9370DB;"><br />
این شعر جزء اولین اشعاری هست که تو کودکی<span class=""><img class="postimage" src="http://www.hamdardi.net/images/smilies/227.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="227" title="227" /></span> بهمون یاد میدادن یادتون هست؟<br />
<br />
وقتی که یواش یواش و بعضی موقع ها تند تند بزرگ شدم این چند تا بیت دیگه واسم شعر نبود . دیگه تبدیل شده بود به یه هدف . هدف منم توپ قلقلی شدن بود . که وقتی میخورم زمین یا میزننم زمین دیگه رو زمین جا خشک نکنم و برم هوا .<br />
توپ قلقلی وقتی که میخوره زمین با اون همه دردی که داره فقط به بالا رفتن فکر میکنه . تازه  شادی آفرین هم هست . آخه هر کی نزدیک توپ قلقلی میشه دنبال شادی و هیجانه . پس توپ قلقلی باید محکم باشه . ولی آخه !! توپ قلقلی که نمیتونه خشن <span class=""><img class="postimage" src="http://www.hamdardi.net/images/smilies/163.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="163" title="163" /></span>باشه اگه اینطوری باشه که دیگه کسی دوستش نداره . <br />
 بچه که بودم اگه توپم میرفت یه جایی که سوراخ میشد دیگه هر وقت اونجا میرفتم حواسم بود که توپ قشنگمو به تیغ و میخ و خورده شیشه نزنم که مبادا دوباره سوراخ بشه و من بدون توپ بشم.</span><br />
<br />
<span style="color: #FF6347;">من این توپو نداشتم</span> <span style="color: #1E90FF;">مشقامو خوب نوشتم</span> <span style="color: #FF69B4;">بابام بهم عیدی داد</span> <span style="color: #FF0000;">یه توپ قلقلی داد.</span><br />
<br />
<span style="color: #9370DB;">دیگه بابا از این عیدی ها بهم نمیده .<br />
امسال عید باید خودم بشم توپ قلقلی و خودمو به خودم عیدی بدم .<br />
یه توپ قلقلی که هر چی محکمتر بزنیش زمین و بخوره زمین بیشتر بره هوا .<br />
یه توپ قلقلی که وقتی تو خارا هم میره هنوز شادی و نشاطش رو حفظ میکنه.<br />
یه توپ قلقلی که فقط باید مواظبش باشی تا سالم بمونه .</span><br />
<br />
<span style="color: #9370DB;">شما هم از این عیدی ها به خودتون میدید؟</span><br />
<span class=""><img class="postimage" src="http://www.hamdardi.net/images/smilies/72.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="72" title="72" /></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA["آدم هفت خط"]]></title>
			<link>http://www.hamdardi.net/thread-11044.html</link>
			<pubDate>Thu, 11 Mar 2010 03:33:24 -0800</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.hamdardi.net/thread-11044.html</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-weight: bold;">ما معمولاً عادت داریم در توصیف اشخاص زیرک و باهوش و اکثراً رند و مکاراز اصطلاح "آدم هفت خط" استفاده کنیم! اما چرا؟ <br />
<br />
روایتی درمورد ریشۀ تاریخی اصطلاح "هفت خط" وجود دارد. این روایت بر می گردد به آئین شرابخواری در حضور پادشاه در دوران ساسانیان. در آن زمان پیمانه های ظریف و زیبائی از شاخ گاو یا بزکوهی درست می کردند که چون پایه نداشته است کسی نمی توانسته آن را روی زمین یا میز بگذارد و از نوشیدن شرابِ ریخته شده در پیمانه اش طفره برود. از این رو دارندۀ جام مجبور بوده است محتویات آنرا لاجرعه سربکشد. اما برای اینکه کسی بیش ازاندازۀ ظرفیت خود باده گساری نکند واز سرِ مستی با حرکت و یا گفتار خود، احترام و شأن مجلس شاهانه را از بین نبرد، هر کدام از مدعوین، پیمانه (شاخ) مخصوص خود را داشته که به جهت تعین میزان توانائی او در باده گساری خطی در داخل آن شاخ کشیده شده بوده که ساقی برای دارنده پیمانه فقط تا حدِ همان خط، شراب در پیمانه اش می ریخته است . <br />
<br />
به مرور زمان تمامی پیمانه های شراب را با هفت خط، مشخص و درجه بندی کردند. در مجالسی که پادشاه حضور داشته است، میهمانان معمولاً از سه تا شش خط شراب می نوشیده اند. اما بوده اند افرادی که " لوطی" نیز خوانده می شده اند که تا هفت خط را شراب می نوشیدند بدون آنکه حالتی مستانه درآنها ظاهر شود که در پی آن دست به حرکاتی بزنند که موجب هتکِ حرمتِ حضور پادشاه در مجلس بشود. <br />
<br />
این قبیل افراد را "هفت خط" می نامیده اند، یعنی که آنها افرادی صاحب ظرفیت و زرنگ بوده و به کلیه رموز و فنون شرابخواری تسلط کامل داشته اند. <br />
<br />
این اصطلاح به مرور زمان جنبه عام و مَجازی پیدا کرده و در فرهنگ عامه به افراد باهوش و زیرک و مرد رند "هفت خط" اطلاق گردیده است. <br />
<br />
جهت مزید اطلاع اضافه ميشود که هر یک از خطوط هفتگانه جام شراب، اسم ویژۀ خود را داشته است: <br />
<br />
<span style="color: #483D8B;">1-خط مزور - کمترین میزان شراب در جام <br />
<br />
2-خط فرودینه <br />
<br />
<br />
3-خط اشک <br />
<br />
<br />
4-خط ازرق (خط شب، خط سیاه یا خط سبز) این خط کاملاً در وسط پیمانه بوده و خط اعتدال درشرابخواری محسوب می گردیده است. <br />
<br />
<br />
5-خط بصره <br />
<br />
<br />
6-خط بغداد <br />
<br />
<br />
7-خط جور که لب پیمانه بوده و جام بیش از آن جا نداشته؛ به عبارت دیگر جام لبریز از شراب می بوده است. (شمارۀ خط های جام را در پاره ای از اسناد بالعکس نیز نوشته اند که به آن ترتیب خط جور خط اول و خط مزور خط هفتم محسوب می گردیده که به گمان من چندان درست به نظر نمی رسد.)</span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-weight: bold;">ما معمولاً عادت داریم در توصیف اشخاص زیرک و باهوش و اکثراً رند و مکاراز اصطلاح "آدم هفت خط" استفاده کنیم! اما چرا؟ <br />
<br />
روایتی درمورد ریشۀ تاریخی اصطلاح "هفت خط" وجود دارد. این روایت بر می گردد به آئین شرابخواری در حضور پادشاه در دوران ساسانیان. در آن زمان پیمانه های ظریف و زیبائی از شاخ گاو یا بزکوهی درست می کردند که چون پایه نداشته است کسی نمی توانسته آن را روی زمین یا میز بگذارد و از نوشیدن شرابِ ریخته شده در پیمانه اش طفره برود. از این رو دارندۀ جام مجبور بوده است محتویات آنرا لاجرعه سربکشد. اما برای اینکه کسی بیش ازاندازۀ ظرفیت خود باده گساری نکند واز سرِ مستی با حرکت و یا گفتار خود، احترام و شأن مجلس شاهانه را از بین نبرد، هر کدام از مدعوین، پیمانه (شاخ) مخصوص خود را داشته که به جهت تعین میزان توانائی او در باده گساری خطی در داخل آن شاخ کشیده شده بوده که ساقی برای دارنده پیمانه فقط تا حدِ همان خط، شراب در پیمانه اش می ریخته است . <br />
<br />
به مرور زمان تمامی پیمانه های شراب را با هفت خط، مشخص و درجه بندی کردند. در مجالسی که پادشاه حضور داشته است، میهمانان معمولاً از سه تا شش خط شراب می نوشیده اند. اما بوده اند افرادی که " لوطی" نیز خوانده می شده اند که تا هفت خط را شراب می نوشیدند بدون آنکه حالتی مستانه درآنها ظاهر شود که در پی آن دست به حرکاتی بزنند که موجب هتکِ حرمتِ حضور پادشاه در مجلس بشود. <br />
<br />
این قبیل افراد را "هفت خط" می نامیده اند، یعنی که آنها افرادی صاحب ظرفیت و زرنگ بوده و به کلیه رموز و فنون شرابخواری تسلط کامل داشته اند. <br />
<br />
این اصطلاح به مرور زمان جنبه عام و مَجازی پیدا کرده و در فرهنگ عامه به افراد باهوش و زیرک و مرد رند "هفت خط" اطلاق گردیده است. <br />
<br />
جهت مزید اطلاع اضافه ميشود که هر یک از خطوط هفتگانه جام شراب، اسم ویژۀ خود را داشته است: <br />
<br />
<span style="color: #483D8B;">1-خط مزور - کمترین میزان شراب در جام <br />
<br />
2-خط فرودینه <br />
<br />
<br />
3-خط اشک <br />
<br />
<br />
4-خط ازرق (خط شب، خط سیاه یا خط سبز) این خط کاملاً در وسط پیمانه بوده و خط اعتدال درشرابخواری محسوب می گردیده است. <br />
<br />
<br />
5-خط بصره <br />
<br />
<br />
6-خط بغداد <br />
<br />
<br />
7-خط جور که لب پیمانه بوده و جام بیش از آن جا نداشته؛ به عبارت دیگر جام لبریز از شراب می بوده است. (شمارۀ خط های جام را در پاره ای از اسناد بالعکس نیز نوشته اند که به آن ترتیب خط جور خط اول و خط مزور خط هفتم محسوب می گردیده که به گمان من چندان درست به نظر نمی رسد.)</span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[صداقت به چه قيمت ؟ آيا صداقت هميشه خوبه ؟]]></title>
			<link>http://www.hamdardi.net/thread-11042.html</link>
			<pubDate>Wed, 10 Mar 2010 10:51:31 -0800</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.hamdardi.net/thread-11042.html</guid>
			<description><![CDATA[سلام به همگي دوستان خوب و قديميم توي تالار همدردي ... به خصوص baby عزيز <span class=""><img class="postimage" src="http://www.hamdardi.net/images/smilies/72.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="72" title="72" /></span>كه به دليل عضو نبودنم توي سايت نتونستم جوابشون  رو بدم.<br />
راستش واسه من يه سوالي در رابطه با ازدواج پيش اومده كه دلم ميخواد نظر بقيه رو بدونم ....<br />
<br />
راستش من قبلنا فكر ميكردم كه صداقت توي همه ي مسائل خيلي خوبه ولي الان دارم به اين نتيجه ميرسم كه اينطور نيست ....<br />
راستش گاهي صداقت به آدم ضربه ميزنه .... ( منظورم صداقت راجع به گذشته است )<br />
<br />
مثلا مثل همين چند تا تاپيكي كه توي همين تالار ديدم ، متوجه شدم كه اين صداقت اصلا باعث خراب شدن رابطه ميشه<br />
<br />
منظورم از صداقت ، صداقت در زمان حال نيست ، بلكه بيرون ريختن ماجراهاي گذشته ي زندگي هستش كه نا خوشاينده <br />
<br />
مثلا يه خانم و آقا با هم رابطه ي خوبي دارن ،‌خانومه گذشته ي خوبي نداشته و به آقا اعتماد ميكنه و گذشته ي پر از گناهشو واسه آقا رو ميكنه<br />
و حالا آقا هرچي فكر ميكنه ميبينه كه نميتونه اين خانم رو به خاطر كارهاي اشتباه گذشته اش ببخشه و حتي شك و ترديد رو هم نميتونه از خودش دور كنه و رابطه به هم ميريزه<br />
<br />
يا مثلا آقاهه 10 سال پيش مشروب ميخورده و حالا مثلا ميخواد بگه من صادقم و به خانمه اين حرف رو ميزنه و حالا خانمه به خاطر اينكه آقاهه 10 سال پيش مشروب ميخورده ، ميره توي دو دلي و رابطه ي خوبشون خراب ميشه <br />
<br />
<br />
خودمم همچين تجربه اي رو دارم ..... مثلا به يه خواستگار كه گفتم يه بار تجربه ي دوستي رو داشتم وقبلنا عاشق شدم ، خيلي جا خورد و سرد شد .... گرچه واسم مهم نبود<br />
ولي دلم نميخواد كه به خاطر گذشته ام ، آينده ام خراب بشه .....من نميگم دوستي خوبه ولي به هر حال براي اكثر جوونا پيش مياد كه دوستي با جنس مخالف داشته باشن ، حالا به هر نيت ، مثل دوستي ساده يا دوستي با قصد ازدواج يا .....حالا هر چقدر هم كه از نظر عرف بد باشه ، بلاخره چيزي نيست كه بشه جلوشو گرفت چون توي اين سن و سال كسي به حرف بزرگترها گوش نميده، و توي جامعه ي امروز ما خيلي پيش مياد ( حالا هرچقدر هم كه به آدم ضربه بزنه و ناراحت كننده و اشتباه باشه)  درسته كه اين دوستي اي كه داشتم( البته با قصد ازدواج از جانب من ) از نظر روحي خيلي بهم ضربه زد و ناراحتم كرد (الانم دوستي رو به كسي پيشنهاد نميكنم به هيچ وجه ) ولي از اينكه قبلا با يكي دوست بودم ، با اينكه خيلي اذيتم كرد ،پشيمون نيستم چون يه درسي گرفتم و  خيلي خيلي كمكم كرد كه تجربه ام بيشتر بشه و اينقدر ساده به زندگي نگاه نكنم ... حالا ديگه ساده انگارانه به ازدواج نگاه نميكنم و از اين بابت خيلي خوشحالم ، چون ديدم به زندگي خيلي واقع بينانه تر شده <br />
ولي مشكل من اينجاست كه اگه بخوام به خواستگارام راجع به دوستي اي كه قبلا داشتم بگم ، اكثرا باعث تغيير عقيده شون ميشه .... البته دست خودشونم نيست كه احساس بدي پيدا ميكنن <br />
<br />
<br />
ميخواستم نظر شما دوستان رو بدونم ، اينكه آيا اشكالي نداره كه آدم موقع ازدواج همه ي واقعيتهاي مربوط به گذشته اش رو بازگو نكنه ؟؟؟؟ آخه بازگو كردنش جز ناراحتي و شك و ترديد و بد دلي طرف مقابل ، هيچ نتيجه اي رو در بر نداره !!!<br />
حالا از اون طرف، نگفتن اين موضوعات نامردي به حساب نمياد ؟<br />
از طرفي اگه قرار باشه به هر خواستگاري كه مياد همه ي مسائل گذشته ات رو باز گو كني كه ديگه كم كم كل دنيا از گذشته ات با خبر ميشن !!!!<br />
<br />
از اون طرف اگه بذاري يكم بعد تر يعني مثلا بعد از نامزدي به طرفت بگي ، طرفت شاكي ميشه كه چرا زودتر بهش نگفتي و .....<br />
<br />
<br />
خلاصه ميخواستم نظر شما رو بدونم .........]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[سلام به همگي دوستان خوب و قديميم توي تالار همدردي ... به خصوص baby عزيز <span class=""><img class="postimage" src="http://www.hamdardi.net/images/smilies/72.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="72" title="72" /></span>كه به دليل عضو نبودنم توي سايت نتونستم جوابشون  رو بدم.<br />
راستش واسه من يه سوالي در رابطه با ازدواج پيش اومده كه دلم ميخواد نظر بقيه رو بدونم ....<br />
<br />
راستش من قبلنا فكر ميكردم كه صداقت توي همه ي مسائل خيلي خوبه ولي الان دارم به اين نتيجه ميرسم كه اينطور نيست ....<br />
راستش گاهي صداقت به آدم ضربه ميزنه .... ( منظورم صداقت راجع به گذشته است )<br />
<br />
مثلا مثل همين چند تا تاپيكي كه توي همين تالار ديدم ، متوجه شدم كه اين صداقت اصلا باعث خراب شدن رابطه ميشه<br />
<br />
منظورم از صداقت ، صداقت در زمان حال نيست ، بلكه بيرون ريختن ماجراهاي گذشته ي زندگي هستش كه نا خوشاينده <br />
<br />
مثلا يه خانم و آقا با هم رابطه ي خوبي دارن ،‌خانومه گذشته ي خوبي نداشته و به آقا اعتماد ميكنه و گذشته ي پر از گناهشو واسه آقا رو ميكنه<br />
و حالا آقا هرچي فكر ميكنه ميبينه كه نميتونه اين خانم رو به خاطر كارهاي اشتباه گذشته اش ببخشه و حتي شك و ترديد رو هم نميتونه از خودش دور كنه و رابطه به هم ميريزه<br />
<br />
يا مثلا آقاهه 10 سال پيش مشروب ميخورده و حالا مثلا ميخواد بگه من صادقم و به خانمه اين حرف رو ميزنه و حالا خانمه به خاطر اينكه آقاهه 10 سال پيش مشروب ميخورده ، ميره توي دو دلي و رابطه ي خوبشون خراب ميشه <br />
<br />
<br />
خودمم همچين تجربه اي رو دارم ..... مثلا به يه خواستگار كه گفتم يه بار تجربه ي دوستي رو داشتم وقبلنا عاشق شدم ، خيلي جا خورد و سرد شد .... گرچه واسم مهم نبود<br />
ولي دلم نميخواد كه به خاطر گذشته ام ، آينده ام خراب بشه .....من نميگم دوستي خوبه ولي به هر حال براي اكثر جوونا پيش مياد كه دوستي با جنس مخالف داشته باشن ، حالا به هر نيت ، مثل دوستي ساده يا دوستي با قصد ازدواج يا .....حالا هر چقدر هم كه از نظر عرف بد باشه ، بلاخره چيزي نيست كه بشه جلوشو گرفت چون توي اين سن و سال كسي به حرف بزرگترها گوش نميده، و توي جامعه ي امروز ما خيلي پيش مياد ( حالا هرچقدر هم كه به آدم ضربه بزنه و ناراحت كننده و اشتباه باشه)  درسته كه اين دوستي اي كه داشتم( البته با قصد ازدواج از جانب من ) از نظر روحي خيلي بهم ضربه زد و ناراحتم كرد (الانم دوستي رو به كسي پيشنهاد نميكنم به هيچ وجه ) ولي از اينكه قبلا با يكي دوست بودم ، با اينكه خيلي اذيتم كرد ،پشيمون نيستم چون يه درسي گرفتم و  خيلي خيلي كمكم كرد كه تجربه ام بيشتر بشه و اينقدر ساده به زندگي نگاه نكنم ... حالا ديگه ساده انگارانه به ازدواج نگاه نميكنم و از اين بابت خيلي خوشحالم ، چون ديدم به زندگي خيلي واقع بينانه تر شده <br />
ولي مشكل من اينجاست كه اگه بخوام به خواستگارام راجع به دوستي اي كه قبلا داشتم بگم ، اكثرا باعث تغيير عقيده شون ميشه .... البته دست خودشونم نيست كه احساس بدي پيدا ميكنن <br />
<br />
<br />
ميخواستم نظر شما دوستان رو بدونم ، اينكه آيا اشكالي نداره كه آدم موقع ازدواج همه ي واقعيتهاي مربوط به گذشته اش رو بازگو نكنه ؟؟؟؟ آخه بازگو كردنش جز ناراحتي و شك و ترديد و بد دلي طرف مقابل ، هيچ نتيجه اي رو در بر نداره !!!<br />
حالا از اون طرف، نگفتن اين موضوعات نامردي به حساب نمياد ؟<br />
از طرفي اگه قرار باشه به هر خواستگاري كه مياد همه ي مسائل گذشته ات رو باز گو كني كه ديگه كم كم كل دنيا از گذشته ات با خبر ميشن !!!!<br />
<br />
از اون طرف اگه بذاري يكم بعد تر يعني مثلا بعد از نامزدي به طرفت بگي ، طرفت شاكي ميشه كه چرا زودتر بهش نگفتي و .....<br />
<br />
<br />
خلاصه ميخواستم نظر شما رو بدونم .........]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[تست بسیار جالب برای شناخت یک واقعیت]]></title>
			<link>http://www.hamdardi.net/thread-11041.html</link>
			<pubDate>Wed, 10 Mar 2010 08:22:19 -0800</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.hamdardi.net/thread-11041.html</guid>
			<description><![CDATA[<div style="text-align: center;"><span class=""><img class="postimage" src="http://www.hamdardi.net/images/smilies/305.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="305" title="305" /></span></div>
<br />
<span style="color: #4B0082;">این مطلب را تا آخر بخوانید و به اتفاقی که می افته کمی فکر کنید (30 ثانیه بیشتر وقت نمی گیره)<br />
<br />
لطفا به سوالات زیر به سرعت پاسخ دهید:<br />
<br />
نتیجه چیست؟<br />
2+2<br />
<br />
4+4<br />
<br />
8+8<br />
<br />
16+16</span><br />
<br />
<span style="color: #9400D3;">خیلی سریع عددی بین 12 تا 5 انتخاب کنید. انتخاب کردید؟<br />
حالا برید پایین</span>.<br />
<span style="color: #FF1493;">.<br />
.<br />
..<br />
.<br />
<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
..<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
..<br />
.<br />
<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.</span><br />
<br />
<span style="color: #800080;">عدد انتخابی شما<span style="font-size: x-large;"> 7 </span>بود؟</span><span class=""><img class="postimage" src="http://www.hamdardi.net/images/smilies/104.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="104" title="104" /></span><span class=""><img class="postimage" src="http://www.hamdardi.net/images/smilies/104.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="104" title="104" /></span><br />
<br />
<span style="color: #FF69B4;">این آزمایش توسط یکی از محققان برجسته در زمینه مطالعات ذهنی در امریکا،پرفسور "مک کین" انجام شده.<br />
در این آزمایش با طرح 4 سوال اول ذهن شما شرطی شده و در هنگام انتخاب عددی بین 12 تا 5 ابتدا ذهن این دو عدد را جمع می کند یعنی 17 ولی 17 بین دو عدد 12 تا 5 نیست. ذهن اتوماتیک به عدد 7 می رسد که از 5 هم بزرگتر است.<br />
این آزمایش انقلاب بزرگی در آزمایشات رفتاری ذهن نسبت به آموخته های ما از دوران کودکی و اجتماع و آنچیزی که شبانه روز از طریق رسانه ها به ما میرسد ایجاد کرده است.</span><br />
<br />
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #483D8B;"><span class=""><img class="postimage" src="http://www.hamdardi.net/images/smilies/72.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="72" title="72" /></span>طبق نتیجه تحقیقات مردم وقتی ذهنشان شرطی شد از انتخاب یا تفکر در جهت دیگر می ترسند و در دراز مدت استقلال فکری هر کس مسائل پیرامونش می شود نه تفکرات واقعی خودش.</span><br />
<br />
<span style="font-size: large;"><span style="color: #C71585;">به گفته دانشمندان: بیشتر فکر کنید و از بیان نتایجی که می رسید نترسید</span></span></span><br />
<br />
<div style="text-align: center;"><span class=""><img class="postimage" src="http://www.hamdardi.net/imgup/16901/1268238119_16901_4ecde0c5bb.gif" border="0" alt="[تصویر: 1268238119_16901_4ecde0c5bb.gif&#93;" /></span></div>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="text-align: center;"><span class=""><img class="postimage" src="http://www.hamdardi.net/images/smilies/305.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="305" title="305" /></span></div>
<br />
<span style="color: #4B0082;">این مطلب را تا آخر بخوانید و به اتفاقی که می افته کمی فکر کنید (30 ثانیه بیشتر وقت نمی گیره)<br />
<br />
لطفا به سوالات زیر به سرعت پاسخ دهید:<br />
<br />
نتیجه چیست؟<br />
2+2<br />
<br />
4+4<br />
<br />
8+8<br />
<br />
16+16</span><br />
<br />
<span style="color: #9400D3;">خیلی سریع عددی بین 12 تا 5 انتخاب کنید. انتخاب کردید؟<br />
حالا برید پایین</span>.<br />
<span style="color: #FF1493;">.<br />
.<br />
..<br />
.<br />
<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
..<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
..<br />
.<br />
<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.</span><br />
<br />
<span style="color: #800080;">عدد انتخابی شما<span style="font-size: x-large;"> 7 </span>بود؟</span><span class=""><img class="postimage" src="http://www.hamdardi.net/images/smilies/104.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="104" title="104" /></span><span class=""><img class="postimage" src="http://www.hamdardi.net/images/smilies/104.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="104" title="104" /></span><br />
<br />
<span style="color: #FF69B4;">این آزمایش توسط یکی از محققان برجسته در زمینه مطالعات ذهنی در امریکا،پرفسور "مک کین" انجام شده.<br />
در این آزمایش با طرح 4 سوال اول ذهن شما شرطی شده و در هنگام انتخاب عددی بین 12 تا 5 ابتدا ذهن این دو عدد را جمع می کند یعنی 17 ولی 17 بین دو عدد 12 تا 5 نیست. ذهن اتوماتیک به عدد 7 می رسد که از 5 هم بزرگتر است.<br />
این آزمایش انقلاب بزرگی در آزمایشات رفتاری ذهن نسبت به آموخته های ما از دوران کودکی و اجتماع و آنچیزی که شبانه روز از طریق رسانه ها به ما میرسد ایجاد کرده است.</span><br />
<br />
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #483D8B;"><span class=""><img class="postimage" src="http://www.hamdardi.net/images/smilies/72.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="72" title="72" /></span>طبق نتیجه تحقیقات مردم وقتی ذهنشان شرطی شد از انتخاب یا تفکر در جهت دیگر می ترسند و در دراز مدت استقلال فکری هر کس مسائل پیرامونش می شود نه تفکرات واقعی خودش.</span><br />
<br />
<span style="font-size: large;"><span style="color: #C71585;">به گفته دانشمندان: بیشتر فکر کنید و از بیان نتایجی که می رسید نترسید</span></span></span><br />
<br />
<div style="text-align: center;"><span class=""><img class="postimage" src="http://www.hamdardi.net/imgup/16901/1268238119_16901_4ecde0c5bb.gif" border="0" alt="[تصویر: 1268238119_16901_4ecde0c5bb.gif]" /></span></div>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[عروسـک]]></title>
			<link>http://www.hamdardi.net/thread-11036.html</link>
			<pubDate>Wed, 10 Mar 2010 06:02:41 -0800</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.hamdardi.net/thread-11036.html</guid>
			<description><![CDATA[<div style="text-align: center;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #FF0000;"><span style="font-size: large;">عروسـک</span></span></span></div>
<div style="text-align: center;">
<span class=""><img class="postimage" src="http://www.eforosh.com/pics/28328_1238973995.jpg" border="0" alt="[تصویر: 28328_1238973995.jpg&#93;" /></span></div>
<br />
<span style="color: #C71585;"><span style="font-weight: bold;">چند روز به کریسمس مانده بود که به یک مغازه رفتم تا برای نوه ی کوچکم عروسک بخرم. همان جا بود که پسرکی را دیدم که یک عروسک در بغل گرفت و به خانمی که همراهش بود گفت: "عمه جان..." اما زن با بی حوصلگی جواب داد: "جیمی، من که گفتم پولمان نمی رسد!" زن این را گفت و سپس به قسمت دیگر فروشگاه رفت.<br />
<br />
به آرامی از پسرک پرسیدم: "عروسک را برای کی می خواهی بخری؟" با بغض گفت: "برای خواهرم، ولی می خوام بدم به مادرم تا او این کادو را برای خواهرم ببرد." پرسیدم: "مگر خواهرت کجاست؟" پسرک جواب داد خواهرم رفته پیش خدا، پدرم میگه مامان هم قراره بزودی بره پیش خدا"پسر ادامه داد: "من به پدرم گفتم که از مامان بخواهد که تا برگشتنم از فروشگاه منتظر بماند. "بعد خودش را به من نشان داد و گفت: "این عکسم را هم به مامان می دهم تا آنجا فراموشم نکند، من مامان را خیلی دوست دارم ولی پدرم می گوید که خواهرم آنجا تنهاست و غصه می خورد." پسر سرش را پایین انداخت و دوباره موهای عروسک را نوازش کرد.<br />
 طوری که پسر متوجه نشود، دست به جیبم بردم و یک مشت اسکناس بیرون آوردم. از او پرسیدم: "می خواهی یک بار دیگر پولهایت را بشماریم، شاید کافی باشد!" او با بی میلی پولهایش را به من داد و گفت: "فکر نمی کنم چند بار عمه آنها را شمرد ولی هنوز خیلی کم است "من شروع به شمردن پولهایش کردم. بعد به او گفتم: "این پولها که خیلی زیاد است،حتما می توانی عروسک را بخری!" پسر با شادی گفت: "آه خدایا متشکرم که دعای مرا شنیدی!" بعد رو به من کرد وگفت: "من دلم می خواهد که برای مادرم هم یک گل رز سفید بخرم، چون مامان گل رز خیلی دوست دارد، آیا با این پول که خدا برایم فرستاده می توانم گل هم بخرم؟"اشک از چشمانم سرازیر شد، بدون اینکه به او نگاه کنم، گفتم:" بله عزیزم، می توانی هر چقدر که دوست داری برای مادرت گل بخری." چند دقیقه بعد عمه اش بر گشت و من زود از پسر دور شدم و در شلوغی جمعیت خودم را پنهان کردم. فکر آن پسر حتی یک لحظه هم از ذهنم دور نمی شد؛ ناگهان یاد خبری افتادم که هفته ی پیش در روزنامه خوانده بودم: "کامیونی با یک مادر و دختر تصادف کرد" دختردر جا کشته شده و حال مادر او هم بسیار وخیم است." فردای آن روز به بیمارستان رفتم تا خبری به دست آورم. پرستار بخش خبر نا گواری به من داد: "زن جوان دیشب از دنیا رفت." اصلانمی دانستم آیا این حادثه به پسر مربوط می شود یا نه، حس عجیبی داشتم. بی هیچ دلیلی به کلیسا رفتم. در مجلس ترحیم کلیسا، تابوتی گذاشته بودند که رویش یک عروسک، یک شاخه گل رز سفید و یک عکس بود. </span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="text-align: center;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #FF0000;"><span style="font-size: large;">عروسـک</span></span></span></div>
<div style="text-align: center;">
<span class=""><img class="postimage" src="http://www.eforosh.com/pics/28328_1238973995.jpg" border="0" alt="[تصویر: 28328_1238973995.jpg]" /></span></div>
<br />
<span style="color: #C71585;"><span style="font-weight: bold;">چند روز به کریسمس مانده بود که به یک مغازه رفتم تا برای نوه ی کوچکم عروسک بخرم. همان جا بود که پسرکی را دیدم که یک عروسک در بغل گرفت و به خانمی که همراهش بود گفت: "عمه جان..." اما زن با بی حوصلگی جواب داد: "جیمی، من که گفتم پولمان نمی رسد!" زن این را گفت و سپس به قسمت دیگر فروشگاه رفت.<br />
<br />
به آرامی از پسرک پرسیدم: "عروسک را برای کی می خواهی بخری؟" با بغض گفت: "برای خواهرم، ولی می خوام بدم به مادرم تا او این کادو را برای خواهرم ببرد." پرسیدم: "مگر خواهرت کجاست؟" پسرک جواب داد خواهرم رفته پیش خدا، پدرم میگه مامان هم قراره بزودی بره پیش خدا"پسر ادامه داد: "من به پدرم گفتم که از مامان بخواهد که تا برگشتنم از فروشگاه منتظر بماند. "بعد خودش را به من نشان داد و گفت: "این عکسم را هم به مامان می دهم تا آنجا فراموشم نکند، من مامان را خیلی دوست دارم ولی پدرم می گوید که خواهرم آنجا تنهاست و غصه می خورد." پسر سرش را پایین انداخت و دوباره موهای عروسک را نوازش کرد.<br />
 طوری که پسر متوجه نشود، دست به جیبم بردم و یک مشت اسکناس بیرون آوردم. از او پرسیدم: "می خواهی یک بار دیگر پولهایت را بشماریم، شاید کافی باشد!" او با بی میلی پولهایش را به من داد و گفت: "فکر نمی کنم چند بار عمه آنها را شمرد ولی هنوز خیلی کم است "من شروع به شمردن پولهایش کردم. بعد به او گفتم: "این پولها که خیلی زیاد است،حتما می توانی عروسک را بخری!" پسر با شادی گفت: "آه خدایا متشکرم که دعای مرا شنیدی!" بعد رو به من کرد وگفت: "من دلم می خواهد که برای مادرم هم یک گل رز سفید بخرم، چون مامان گل رز خیلی دوست دارد، آیا با این پول که خدا برایم فرستاده می توانم گل هم بخرم؟"اشک از چشمانم سرازیر شد، بدون اینکه به او نگاه کنم، گفتم:" بله عزیزم، می توانی هر چقدر که دوست داری برای مادرت گل بخری." چند دقیقه بعد عمه اش بر گشت و من زود از پسر دور شدم و در شلوغی جمعیت خودم را پنهان کردم. فکر آن پسر حتی یک لحظه هم از ذهنم دور نمی شد؛ ناگهان یاد خبری افتادم که هفته ی پیش در روزنامه خوانده بودم: "کامیونی با یک مادر و دختر تصادف کرد" دختردر جا کشته شده و حال مادر او هم بسیار وخیم است." فردای آن روز به بیمارستان رفتم تا خبری به دست آورم. پرستار بخش خبر نا گواری به من داد: "زن جوان دیشب از دنیا رفت." اصلانمی دانستم آیا این حادثه به پسر مربوط می شود یا نه، حس عجیبی داشتم. بی هیچ دلیلی به کلیسا رفتم. در مجلس ترحیم کلیسا، تابوتی گذاشته بودند که رویش یک عروسک، یک شاخه گل رز سفید و یک عکس بود. </span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[همسر خود را بشناسیم]]></title>
			<link>http://www.hamdardi.net/thread-11035.html</link>
			<pubDate>Wed, 10 Mar 2010 05:45:42 -0800</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.hamdardi.net/thread-11035.html</guid>
			<description><![CDATA[<span style="color: #1E90FF;"><span style="font-size: medium;"><div style="text-align: center;"><span style="font-weight: bold;">همسر خود را بشناسیم</span></div></span></span><br />
<div style="text-align: center;">
<span class=""><img class="postimage" src="http://www.hamdardi.net/imgup/18460/1268228368_18460_46eae8da89.jpg" border="0" alt="[تصویر: 1268228368_18460_46eae8da89.jpg&#93;" /></span></div>
<br />
<br />
<span style="color: #C71585;"><span style="font-weight: bold;">اختلاف رفتاری دو جنس</span></span><br />
<br />
<span style="color: #000080;">زنان و مردان در رفتار تفاوت های زیادی دارند . مثلاً وقتی یک زن می خواهد سر صحبت را با همسرش باز کند از موضوعهای کاملاً متفاوتی آغاز می کند ، در حالی که مردان زمانی که صحبت می کنند می خواهند افکار و اطلاعاتی را بیان کنند.<br />
برای مردان ارتباط برقرار کردن یعنی تبادل اطلاعات ، در حالی که برای زنان این امر به معنی سهیم شدن ، سهیم کردن و صمیمیت و لذت بردن است. هدف زنان از مکالمه این است که احساسِ حمایت کنند و تا جایی پیش بروند که خودشان را بفهمانند و دیگران را بفهمند . مردان به دنبال صحبت های سریع و ترجیحاً جالب و بامزه و از همه مهمتر علمی و مفید هستند . آنها به ندرت " حرف زدن برای حرف زدن " را دوست دارند . در حالی که زنان دوست دارند از احساسات و علائقشان سخن بگویند.</span><br />
<br />
<span style="color: #C71585;"><span style="font-weight: bold;">زنان بدانند :</span></span><br />
<br />
<span style="color: #006400;">که مردان چگونه ارتباط برقرار می کنند و مخصوصاً بدانند که آنها چگونه ارتباط کلامی ایجاد می کنند .<br />
به مردان کمک کنند تا آنچه را که در درونشان می گذرد ، بهتر و بیشتر با آنان در میان بگذارند . زن عادی ، در مقایسه با مرد عادی در ایجاد ارتباط کلامی استاد است ، مخصوصاً زمانی که ابراز احساسات در میان باشد .</span><br />
<span style="color: #C71585;"><span style="font-weight: bold;"><br />
مردان بدانند:</span></span><br />
<br />
<span style="color: #006400;">به شیوه ارتباط برقرار کردن خود و همسرشان توجه کنند . آنان باید بدانند که بین شیوه ارتباط برقرار کردن آنها و همسرشان تفاوت بسیار زیادی وجود دارد .<br />
با این شناخت آنان می توانند از خود رفع اتهام کنند و نگرش های دفاعی خود را درباره زنان کنار بگذارند و آنها را متهم نکنند که به طور دائم انتقاد می کنند و نق می زنند . مردان احتمالاً می توانند متوجه شوند که زنان از بیان کردن حالت های روحی خود لذت می برند . زنان این کار را به منظور انتقاد از مردان انجام نمی دهند بلکه بیشتر برای بهبود رابطه و نزدیکتر کردن خود به همسرشان و احساسِ داشتن یار و همراه انجام می دهند . برای زنان بیان کردن حالت های روحی ، حتی احساسات منفی ، نوعی اثبات علاقه است.</span><br />
<br />
<span style="color: #C71585;"><span style="font-weight: bold;">تفاوت های روانی زنان و مردان:</span></span><br />
<br />
<span style="color: #000080;">از دهه ۱۹۵۰ به این طرف ، روانشناسی جدید خواسته است از تفاوت های زن و مرد بکاهد ؛ زیرا این تفاوت ها در گذشته ، اغلب برای مطیع کردن و به خدمت گرفتن زنان به کار رفته است . طبق آمار سازمان بهداشت جهانی در مورد ۶۱ جامعه ، تقریباً ۵۰ درصد زوجها طلاق می گیرند یا می خواهند طلاق بگیرند و این اتفاق معمولاً در سال چهارم یا پنجم زندگی مشترک آنها رخ می دهد . درصد ازدیاد طلاق بین سال های ۱۹۶۰ و ۱۹۹۰ به ۳۰۰ درصد می رسد .<br />
۵۹ درصد خصوصیات و رفتار زیست شناختی مردان و زنان یکی است. هر دو یک مغز ، یک بدن ، دو دست ، دو پا و ... دارند ، نفس می کشند ، غذا می خورند ، می خوابند و ... .<br />
اعتقاد به این که تفاوت های ژنتیکی ، غددی ، هورمونی ، اندامی و .... نمی توانند روی روان و رفتار زنان و مردان اثر بگذارند ، کاملاً غلط و ضد علمی است . اگر روان شناسی تفاوت های دو جنس در قرن ۱۹ این اشتباه را مرتکب شد که مرد را به عنوان جنس برتر شناخت تا بتواند زن را پایین بیاورد و او را فقط به نقش های معمولی بارداری ، تربیت فرزندان و تغذیه محدود کند ، این باور نیز می تواند کاملاً اشتباه و خطرناک باشد که زن و مرد مشابه هستند . زن و مرد در حقیقت انسانند ، اما متفاوت . در کتاب ، " کشف کردن تفاوت هایمان " ، اثر ژورتانبنوم ، گفته شده است که برای درک واقعیت چهار روش وجود دارد : فیزیکی ، احساسی ، عقلانی و روحانی . زنان به راحتی می توانند از یک روش به روش دیگر بروند اما مردان با روش فیزیکی و عقلانی راحت ترند . به عنوان مثال مردی که غمگین یا شاد است این حالت ها را با رفتار ( فیزیکی ) خود نشان می دهد . به عبارت دیگر مرد به عمل ، ارجحیت می دهد . زن غم را احساس می کند و حتی می تواند بی دلیل احساساتی شود ، ولی درک این موضوع برای مرد بسیار سخت است . زن به رابطه خود و محیط ، بیشترین ارجحیت را می دهد .</span><br />
<span style="color: #006400;"><br />
برای مرد ، هیجان بیانگر یک مشکل یا تعارض است ؛ پس به دنبال این هیجان می رود تا آن را از بین ببرد و آرامش روحی اش را دوباره به دست بیاورد . برای زن هیجان به صورت بهانه برای ایجاد ارتباط در می آید . زن می خواهد هیجان خود را بیان کند ، آن را با دیگران تقسیم کند و در مقابل ، هیجانهای دیگران را به دست آورد . وقتی زن هیجان خود را برای شوهرش تعریف می کند شوهر به طور خودکار فکر می کند که خودش قسمتی از مشکل است ، او دلیل یا یکی از دلایلی است که این هیجان را به وجود آورده است.<br />
بنابراین اغلب به حالت دفاعی، واکنش نشان می دهد . شوهر برای آن که به زنش کمک کند تا هیجان او از بین برود ، به جستجو و پیدا کردن راه حلی برای مشکل می گردد . این کار موجب می شود که زن فکر کند مرد می خواهد عیب او را جبران کند یا می خواهد همیشه حرف آخر را بزند ؛ زیرا مرد هیجان خود را به شیوه عقلانی و اندیشمندانه بیان می کند ، برای همین احساس می کند که مورد حمله قرار گرفته ، و زن احساس می کند که درک نشده است . یک متخصص در زبان شناسی اجتماعی برای درک این که چرا مردان و زنان در ارتباط برقرار کردن این قدر مشکل دارند ، به تحلیل روش های مکالمه و گفتگو بین زنان و مردان پرداخته است. او نشان داده که مردان به اندازه زنان حرف می زنند اما آنها در همان شرایط از همان موضوعها و برای همان هدف ها حرف نمی زنند . زنان برای ایجاد ارتباط و بیان حالت های روحی خود از زبان ارتباطی و صمیمانه ، استفاده می کنند . مردان از زبان برای انتقال اطلاعات و دریافت آن بهره می گیرند . برای مرد ، زبانِ عملکرد ابزاری دارد و برای حفظ استقلال به کار می رود . مردان از واقعیت های عینی و خارجی حرف می زنند ، در حالی که زن از زندگی خصوصی خود برای استراحت و تجدید قوا در سکوت بهره می گیرند . مرد در جمع بیشتر حرف می زند ، مرد سخنرانی می کند و زن تظاهر می کند که گوش می دهد ؛ زیرا برای زن زندگی خصوصی اهمیت دارد و نه موقعیت اجتماعی . به علاوه مردان تنها زمانی در جمع صحبت می کنند که هر بار فقط یک نفر حرف بزند در حالی که زنان وقتی بیشتر از یک صدا شنیده می شود ، راحت تر حرف می زنند . هنگام حرف زدن ، زنان معمولاً به دنبال تأیید شدن هستند ، در حالی که مردان قدرت طلبی می کنند. زنان برای ارتباط برقرار کردن ، ناراحتی ها یا نگرانی های کوچک خود را تعریف می کنند ، مرد بیان ناراحتی ها یا نگرانی ها را به حساب سرزنش یا انتقاد از خود می گذارد.</span><br />
<span style="color: #000080;"><br />
با درنظر گرفتن این موضوع که بین زنها و مردان تفاوت های زیادی وجود دارد (که این تفاوت ها مکمل یکدیگرند).</span><br />
<br />
<span style="color: #9400D3;">مردان می خواهند که زنان ، کمتر حرف بزنند ، فعالیت های بدنی بیشتری داشته باشند ، کمتر رمانتیک باشند ، کمتر فکر خود را به دیگران مشغول کنند ، به کارشان بیشتر مشغول باشند ، بیشتر منطقی باشند ، بیشتر در خانه بمانند ، کمتر حساس باشند ، خوش قول تر باشند و زودتر حاضر شوند.<br />
<br />
زنان می خواهند که مردان ، بیشتر حرف بزنند ، بیشتر عاطفی باشند ، فعالیت های بدنی کمتری داشته باشند ، بیشتر رمانتیک باشند ، وقت خود را کمتر به کار و بیشتر برای خانواده صرف کنند ، کمتر حسابگر باشند ، بیشتر به بیرون از خانه بروند و همدردی بیشتری نشان دهند ، کمتر عجله داشته باشند و به سلامت خود بیشتر برسند . با مقایسه یک به یک خواسته های زنان و مردان به نظر می رسد شاهد یک صف آرایی برای نبرد هستیم . نبردی که در آن هر کسی ادعا می کند طرف مقابل او را دوست ندارد ؛ هر کس ، ادراک خود را به عنوان هنجار معرفی می کند که باید دنبال شود . هر دو طرف خیال می کنند که مسئله ، مسئله عشق یا اراده است اما نمی دانند که تفاوت های ذاتی باعث به وجود آمدن این تفاوت ها می شود و دشواری ها را به وجود می آورد . باید تفاوت های زنان و مردان را شناخت و به آنها اهمیت داد نه این که برای " هنجارسازی " جنس مخالف به کار گرفت . با این کار یکی دیگری را متهم نخواهد کرد که صداقت ندارد یا نمی تواند ارتباط برقرار کند.</span><br />
<span style="color: #000080;"><br />
کاریزما مشاور</span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="color: #1E90FF;"><span style="font-size: medium;"><div style="text-align: center;"><span style="font-weight: bold;">همسر خود را بشناسیم</span></div></span></span><br />
<div style="text-align: center;">
<span class=""><img class="postimage" src="http://www.hamdardi.net/imgup/18460/1268228368_18460_46eae8da89.jpg" border="0" alt="[تصویر: 1268228368_18460_46eae8da89.jpg]" /></span></div>
<br />
<br />
<span style="color: #C71585;"><span style="font-weight: bold;">اختلاف رفتاری دو جنس</span></span><br />
<br />
<span style="color: #000080;">زنان و مردان در رفتار تفاوت های زیادی دارند . مثلاً وقتی یک زن می خواهد سر صحبت را با همسرش باز کند از موضوعهای کاملاً متفاوتی آغاز می کند ، در حالی که مردان زمانی که صحبت می کنند می خواهند افکار و اطلاعاتی را بیان کنند.<br />
برای مردان ارتباط برقرار کردن یعنی تبادل اطلاعات ، در حالی که برای زنان این امر به معنی سهیم شدن ، سهیم کردن و صمیمیت و لذت بردن است. هدف زنان از مکالمه این است که احساسِ حمایت کنند و تا جایی پیش بروند که خودشان را بفهمانند و دیگران را بفهمند . مردان به دنبال صحبت های سریع و ترجیحاً جالب و بامزه و از همه مهمتر علمی و مفید هستند . آنها به ندرت " حرف زدن برای حرف زدن " را دوست دارند . در حالی که زنان دوست دارند از احساسات و علائقشان سخن بگویند.</span><br />
<br />
<span style="color: #C71585;"><span style="font-weight: bold;">زنان بدانند :</span></span><br />
<br />
<span style="color: #006400;">که مردان چگونه ارتباط برقرار می کنند و مخصوصاً بدانند که آنها چگونه ارتباط کلامی ایجاد می کنند .<br />
به مردان کمک کنند تا آنچه را که در درونشان می گذرد ، بهتر و بیشتر با آنان در میان بگذارند . زن عادی ، در مقایسه با مرد عادی در ایجاد ارتباط کلامی استاد است ، مخصوصاً زمانی که ابراز احساسات در میان باشد .</span><br />
<span style="color: #C71585;"><span style="font-weight: bold;"><br />
مردان بدانند:</span></span><br />
<br />
<span style="color: #006400;">به شیوه ارتباط برقرار کردن خود و همسرشان توجه کنند . آنان باید بدانند که بین شیوه ارتباط برقرار کردن آنها و همسرشان تفاوت بسیار زیادی وجود دارد .<br />
با این شناخت آنان می توانند از خود رفع اتهام کنند و نگرش های دفاعی خود را درباره زنان کنار بگذارند و آنها را متهم نکنند که به طور دائم انتقاد می کنند و نق می زنند . مردان احتمالاً می توانند متوجه شوند که زنان از بیان کردن حالت های روحی خود لذت می برند . زنان این کار را به منظور انتقاد از مردان انجام نمی دهند بلکه بیشتر برای بهبود رابطه و نزدیکتر کردن خود به همسرشان و احساسِ داشتن یار و همراه انجام می دهند . برای زنان بیان کردن حالت های روحی ، حتی احساسات منفی ، نوعی اثبات علاقه است.</span><br />
<br />
<span style="color: #C71585;"><span style="font-weight: bold;">تفاوت های روانی زنان و مردان:</span></span><br />
<br />
<span style="color: #000080;">از دهه ۱۹۵۰ به این طرف ، روانشناسی جدید خواسته است از تفاوت های زن و مرد بکاهد ؛ زیرا این تفاوت ها در گذشته ، اغلب برای مطیع کردن و به خدمت گرفتن زنان به کار رفته است . طبق آمار سازمان بهداشت جهانی در مورد ۶۱ جامعه ، تقریباً ۵۰ درصد زوجها طلاق می گیرند یا می خواهند طلاق بگیرند و این اتفاق معمولاً در سال چهارم یا پنجم زندگی مشترک آنها رخ می دهد . درصد ازدیاد طلاق بین سال های ۱۹۶۰ و ۱۹۹۰ به ۳۰۰ درصد می رسد .<br />
۵۹ درصد خصوصیات و رفتار زیست شناختی مردان و زنان یکی است. هر دو یک مغز ، یک بدن ، دو دست ، دو پا و ... دارند ، نفس می کشند ، غذا می خورند ، می خوابند و ... .<br />
اعتقاد به این که تفاوت های ژنتیکی ، غددی ، هورمونی ، اندامی و .... نمی توانند روی روان و رفتار زنان و مردان اثر بگذارند ، کاملاً غلط و ضد علمی است . اگر روان شناسی تفاوت های دو جنس در قرن ۱۹ این اشتباه را مرتکب شد که مرد را به عنوان جنس برتر شناخت تا بتواند زن را پایین بیاورد و او را فقط به نقش های معمولی بارداری ، تربیت فرزندان و تغذیه محدود کند ، این باور نیز می تواند کاملاً اشتباه و خطرناک باشد که زن و مرد مشابه هستند . زن و مرد در حقیقت انسانند ، اما متفاوت . در کتاب ، " کشف کردن تفاوت هایمان " ، اثر ژورتانبنوم ، گفته شده است که برای درک واقعیت چهار روش وجود دارد : فیزیکی ، احساسی ، عقلانی و روحانی . زنان به راحتی می توانند از یک روش به روش دیگر بروند اما مردان با روش فیزیکی و عقلانی راحت ترند . به عنوان مثال مردی که غمگین یا شاد است این حالت ها را با رفتار ( فیزیکی ) خود نشان می دهد . به عبارت دیگر مرد به عمل ، ارجحیت می دهد . زن غم را احساس می کند و حتی می تواند بی دلیل احساساتی شود ، ولی درک این موضوع برای مرد بسیار سخت است . زن به رابطه خود و محیط ، بیشترین ارجحیت را می دهد .</span><br />
<span style="color: #006400;"><br />
برای مرد ، هیجان بیانگر یک مشکل یا تعارض است ؛ پس به دنبال این هیجان می رود تا آن را از بین ببرد و آرامش روحی اش را دوباره به دست بیاورد . برای زن هیجان به صورت بهانه برای ایجاد ارتباط در می آید . زن می خواهد هیجان خود را بیان کند ، آن را با دیگران تقسیم کند و در مقابل ، هیجانهای دیگران را به دست آورد . وقتی زن هیجان خود را برای شوهرش تعریف می کند شوهر به طور خودکار فکر می کند که خودش قسمتی از مشکل است ، او دلیل یا یکی از دلایلی است که این هیجان را به وجود آورده است.<br />
بنابراین اغلب به حالت دفاعی، واکنش نشان می دهد . شوهر برای آن که به زنش کمک کند تا هیجان او از بین برود ، به جستجو و پیدا کردن راه حلی برای مشکل می گردد . این کار موجب می شود که زن فکر کند مرد می خواهد عیب او را جبران کند یا می خواهد همیشه حرف آخر را بزند ؛ زیرا مرد هیجان خود را به شیوه عقلانی و اندیشمندانه بیان می کند ، برای همین احساس می کند که مورد حمله قرار گرفته ، و زن احساس می کند که درک نشده است . یک متخصص در زبان شناسی اجتماعی برای درک این که چرا مردان و زنان در ارتباط برقرار کردن این قدر مشکل دارند ، به تحلیل روش های مکالمه و گفتگو بین زنان و مردان پرداخته است. او نشان داده که مردان به اندازه زنان حرف می زنند اما آنها در همان شرایط از همان موضوعها و برای همان هدف ها حرف نمی زنند . زنان برای ایجاد ارتباط و بیان حالت های روحی خود از زبان ارتباطی و صمیمانه ، استفاده می کنند . مردان از زبان برای انتقال اطلاعات و دریافت آن بهره می گیرند . برای مرد ، زبانِ عملکرد ابزاری دارد و برای حفظ استقلال به کار می رود . مردان از واقعیت های عینی و خارجی حرف می زنند ، در حالی که زن از زندگی خصوصی خود برای استراحت و تجدید قوا در سکوت بهره می گیرند . مرد در جمع بیشتر حرف می زند ، مرد سخنرانی می کند و زن تظاهر می کند که گوش می دهد ؛ زیرا برای زن زندگی خصوصی اهمیت دارد و نه موقعیت اجتماعی . به علاوه مردان تنها زمانی در جمع صحبت می کنند که هر بار فقط یک نفر حرف بزند در حالی که زنان وقتی بیشتر از یک صدا شنیده می شود ، راحت تر حرف می زنند . هنگام حرف زدن ، زنان معمولاً به دنبال تأیید شدن هستند ، در حالی که مردان قدرت طلبی می کنند. زنان برای ارتباط برقرار کردن ، ناراحتی ها یا نگرانی های کوچک خود را تعریف می کنند ، مرد بیان ناراحتی ها یا نگرانی ها را به حساب سرزنش یا انتقاد از خود می گذارد.</span><br />
<span style="color: #000080;"><br />
با درنظر گرفتن این موضوع که بین زنها و مردان تفاوت های زیادی وجود دارد (که این تفاوت ها مکمل یکدیگرند).</span><br />
<br />
<span style="color: #9400D3;">مردان می خواهند که زنان ، کمتر حرف بزنند ، فعالیت های بدنی بیشتری داشته باشند ، کمتر رمانتیک باشند ، کمتر فکر خود را به دیگران مشغول کنند ، به کارشان بیشتر مشغول باشند ، بیشتر منطقی باشند ، بیشتر در خانه بمانند ، کمتر حساس باشند ، خوش قول تر باشند و زودتر حاضر شوند.<br />
<br />
زنان می خواهند که مردان ، بیشتر حرف بزنند ، بیشتر عاطفی باشند ، فعالیت های بدنی کمتری داشته باشند ، بیشتر رمانتیک باشند ، وقت خود را کمتر به کار و بیشتر برای خانواده صرف کنند ، کمتر حسابگر باشند ، بیشتر به بیرون از خانه بروند و همدردی بیشتری نشان دهند ، کمتر عجله داشته باشند و به سلامت خود بیشتر برسند . با مقایسه یک به یک خواسته های زنان و مردان به نظر می رسد شاهد یک صف آرایی برای نبرد هستیم . نبردی که در آن هر کسی ادعا می کند طرف مقابل او را دوست ندارد ؛ هر کس ، ادراک خود را به عنوان هنجار معرفی می کند که باید دنبال شود . هر دو طرف خیال می کنند که مسئله ، مسئله عشق یا اراده است اما نمی دانند که تفاوت های ذاتی باعث به وجود آمدن این تفاوت ها می شود و دشواری ها را به وجود می آورد . باید تفاوت های زنان و مردان را شناخت و به آنها اهمیت داد نه این که برای " هنجارسازی " جنس مخالف به کار گرفت . با این کار یکی دیگری را متهم نخواهد کرد که صداقت ندارد یا نمی تواند ارتباط برقرار کند.</span><br />
<span style="color: #000080;"><br />
کاریزما مشاور</span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[سايت سامانه اموزش ازدواج جوانان]]></title>
			<link>http://www.hamdardi.net/thread-11033.html</link>
			<pubDate>Tue, 09 Mar 2010 23:41:54 -0800</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.hamdardi.net/thread-11033.html</guid>
			<description><![CDATA[<span style="color: #006400;"><span style="font-weight: bold;"> ساج چیست؟ <br />
<br />
ساج، اولین سامانه آموزش مسائل مربوط به ازدواج جوانان بصورت الکترونیکی می باشد. این سامانه به دنبال آن است تا ضمن پاسخ به نیازهای آموزشی جوانان عزیز برای ورود به عرصه تشکیل خانواده، توانمندی و مهارت ایشان را برای یک انتخاب صحیح، یک ازدواج آگاهانه و در نهایت، یک زندگی مشترک پایدار، افزایش دهد.<br />
<br />
<br />
<div style="text-align: center;">  <a href="http://www.saj.ir" target="_blank">http://www.saj.ir</a>  </div></span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="color: #006400;"><span style="font-weight: bold;"> ساج چیست؟ <br />
<br />
ساج، اولین سامانه آموزش مسائل مربوط به ازدواج جوانان بصورت الکترونیکی می باشد. این سامانه به دنبال آن است تا ضمن پاسخ به نیازهای آموزشی جوانان عزیز برای ورود به عرصه تشکیل خانواده، توانمندی و مهارت ایشان را برای یک انتخاب صحیح، یک ازدواج آگاهانه و در نهایت، یک زندگی مشترک پایدار، افزایش دهد.<br />
<br />
<br />
<div style="text-align: center;">  <a href="http://www.saj.ir" target="_blank">http://www.saj.ir</a>  </div></span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[گواهينامه ازدواج...]]></title>
			<link>http://www.hamdardi.net/thread-11032.html</link>
			<pubDate>Tue, 09 Mar 2010 23:39:09 -0800</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.hamdardi.net/thread-11032.html</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #2F4F4F;">رئيس سازمان جوانان استان تهران از صدور گواهينامه تخصصي «ازدواج» براي خواستگاري خبر داد.<br />
<br />
<br />
<span class=""><img class="postimage" src="http://www.peymane.ir/files/fa/news/1388/12/18/10739_174.jpg" border="0" alt="[تصویر: 10739_174.jpg&#93;" /></span><br />
<br />
<br />
محسن زنگنه در گفت‌وگو با خبرنگار اجتماعي فارس با اشاره به افتتاح سامانه الكترونيك ازدواج با عنوان «ساج» در هفته آينده گفت: با راه‌اندازي سامانه الكترونيكي ازدواج، به جواناني كه اين دوره‌ها را با موفقيت طي كنند، گواهينامه تخصصي «ازدواج» اعطا‌ مي‌شود. <br />
<br />
وي متذكر شد: به دنبال اين هستيم كه تا 2 سال آينده اگر پسري به خواستگاري دختري رفت، دخترخانم «به شرطي» جواب بدهد كه خواستگار اين دوره‌ها را گذرانده باشد. <br />
<br />
وي با بيان اين‌كه اين گواهينامه به اين‌ معناست كه جوانان الفباي زندگي را مي‌دانند و درك متقابل از يكديگر دارند، اظهار داشت: با توجه به برگزاري جشنواره مطلع عشق و فعالان ازدواج در آذر سال گذشته براساس پيشنهاد تعدادي از اساتيد به رئيس‌جمهور مبني بر اينكه در حوزه ازدواج جوانان نياز به آموزش وجود دارد‌ و با توجه به اينكه طلاق‌هايي كه صورت مي‌گيرد و سازماني نيز متولي امر ازدواج نيست، اين نياز ديده شد. <br />
<br />
زنگنه در ادامه افزود: جوانان با اطلاعات بسيار اندك ازدواج مي‌كنند و آموزش‌هاي لازم را نمي‌بينند بنابراين رئيس‌جمهور پيشنهاد داد كه همه دستگاه‌ها و سازمان ملي جوانان متولي اين امر شوند؛ به اين ترتيب جرقه اين كار زده شد. <br />
<br />
وي با اشاره به اينكه 40 نفر از اساتيد برجسته كشور در حوزه مشاوره به عنوان اعضاي هيئت علمي اين سامانه انتخاب شده‌اند، گفت: 5/24 ميليون جوان در كشور وجود دارد كه حدود 13 ميليون جوان در سن ازدواج در كشور وجود دارد و با اين حجم جمعيتي ناگزير شديم تا از طريق آموزش‌هاي از راه دور برنامه‌هايي را آغاز كنيم. <br />
<br />
زنگنه تصريح كرد: از اين تعداد همه مي‌توانند در اين سامانه كه شبيه دانشگاه مجازي اقدام مي‌كند، ثبت‌نام كنند. <br />
<br />
وي همچنين تصريح كرد: اين سامانه آموزشي داراي سه دوره مختلف آموزشي قبل از ازدواج، مهارت‌هاي حين ازدواج و پس از ازدواج را شامل مي‌شود. <br />
<br />
زنگنه با اشاره به اينكه درصد طلاق‌هايي كه در دو سال اول زندگي صورت مي‌گيرد قابل ملاحظه هستند، تصريح كرد: اين دوره‌ها مي‌تواند بسيار كارساز باشد و محدوديتي براي شركت افراد در اين دوره‌ها وجود ندارد. <br />
<br />
وي همچنين اظهار داشت: در پايان هر هفته آزموني از متقاضيان گرفته مي‌شود و سپس پس از پايان دوره كه حدود 3 ماه است، كساني كه موفق شوند گواهينامه معتبر دريافت مي‌كنند. <br />
<br />
رئيس سازمان جوانان استان تهران تأكيد كرد: به دنبال مدرك‌گرايي نيستيم با توجه به اينكه در حال حاضر رشته‌هاي در زمينه خانواده در قالب دوره‌هاي پودماني ارائه مي‌شود و افراد بعضاً ‌به دنبال كسب مدرك هستند. <br />
<br />
وي ادامه داد: با ارائه اين دوره‌ها به دنبال افزايش سطح اطلاعات جوانان در زمينه ازدواج هستيم.</span><br />
<br />
<br />
...............................................<br />
<a href="http://www.2daylink.com/linkbox/archives/001365.html" target="_blank">http://www.2daylink.com/linkbox/archives/001365.html</a><br />
<br />
<br />
<br />
<span style="color: #4B0082;"><br />
محسن زنگنه  در گفت و گوبا  ايرنا، تصريح کرد:  براي تشکيل يک خانواده سالم و با ثبات بايد ازدواجي آگاهانه انجام شود و توجه به اين مساله مي تواند نرخ طلاق در کشور را در سطح قابل توجهي کاهش دهد. وي توجه به جمعيت جوان کشور و محدوديت مشاوران متخصص فعال دراين زمينه را عاملي عنوان کرد تا سازمان ملي جوانان استان تهران درصدد استفاده از فناوري اطلاعات و ارتباطات در زمينه ازدواج جوانان شود. زنگنه گفت: اين سامانه از روز 28 آبان ماه همزمان با اول ذي الحجه روز ازدواج امام علي (ع) و زهرا (س) راه اندازي خواهد شد و علاقمندان مي توانند با مراجعه به آدرس ir.Saj در دوره هاي آموزشي که از سوي اين سامانه ارايه خواهد شد، ثبت نام کنند. " ثبت نام براي دوره نخست اين سامانه تا اول بهمن ماه ادامه خواهد داشت . دوره آموزشي جوانان نيز از اول بهمن ماه سال جاري آغازو به مدت دو ماه تا پايان سال ادامه خواهد يافت ." به گفته اين مسوول، مسايل مربوط به دوران بلوغ عقلي ، جنسي ، اقتصادي و ... که از موضوعات پيش از ازدواج است ، در نخستين دوره آموزشي اين سامانه ارايه خواهد شد که شامل 32 ساعت آموزش است. به گفته زنگنه مباحث آموزشي در فضاي مجازي و اينترنتي قابل دسترسي است و افراد براي دست يافتن به ان مي توانند به صورت اينترنتي ثبت نام کنند کنند .درصورت عدم دسترسي به اينترنت ،افرادبراي دريافت مطالب آموزشي ، پس از ثبت نام ،از بسته هاي آموزشي که فقط هزينه جزيي پست ازآنها دريافت خواهد شد بهره مند مي شوند. وي مسائل مرتبط با دوران حين ازدواج و  پس از ازدواج را از ديگر مباحث مورد توجه اين سامانه خواندو گفت: شرکت کنندگان دراين دوره ها پس از طي مراحل آموزشي مي توانند از دوره هاي بعدي آموزشي استفاده کنند. به گفته زنگنه 40 تن از استادان مطرح و معتبر کشور به عنوان اعضاي هيات علمي سامانه رسمي آموزش الکترونيک ازدواج با سازمان ملي جوانان همکاري مي کنند...</span><br />
<br />
<br />
<br />
.........................................<br />
<a href="http://www.shaparakdaily.ir/shaparak/News.aspx?NID=10963" target="_blank">http://www.shaparakdaily.ir/shaparak/New...?NID=10963</a></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #2F4F4F;">رئيس سازمان جوانان استان تهران از صدور گواهينامه تخصصي «ازدواج» براي خواستگاري خبر داد.<br />
<br />
<br />
<span class=""><img class="postimage" src="http://www.peymane.ir/files/fa/news/1388/12/18/10739_174.jpg" border="0" alt="[تصویر: 10739_174.jpg]" /></span><br />
<br />
<br />
محسن زنگنه در گفت‌وگو با خبرنگار اجتماعي فارس با اشاره به افتتاح سامانه الكترونيك ازدواج با عنوان «ساج» در هفته آينده گفت: با راه‌اندازي سامانه الكترونيكي ازدواج، به جواناني كه اين دوره‌ها را با موفقيت طي كنند، گواهينامه تخصصي «ازدواج» اعطا‌ مي‌شود. <br />
<br />
وي متذكر شد: به دنبال اين هستيم كه تا 2 سال آينده اگر پسري به خواستگاري دختري رفت، دخترخانم «به شرطي» جواب بدهد كه خواستگار اين دوره‌ها را گذرانده باشد. <br />
<br />
وي با بيان اين‌كه اين گواهينامه به اين‌ معناست كه جوانان الفباي زندگي را مي‌دانند و درك متقابل از يكديگر دارند، اظهار داشت: با توجه به برگزاري جشنواره مطلع عشق و فعالان ازدواج در آذر سال گذشته براساس پيشنهاد تعدادي از اساتيد به رئيس‌جمهور مبني بر اينكه در حوزه ازدواج جوانان نياز به آموزش وجود دارد‌ و با توجه به اينكه طلاق‌هايي كه صورت مي‌گيرد و سازماني نيز متولي امر ازدواج نيست، اين نياز ديده شد. <br />
<br />
زنگنه در ادامه افزود: جوانان با اطلاعات بسيار اندك ازدواج مي‌كنند و آموزش‌هاي لازم را نمي‌بينند بنابراين رئيس‌جمهور پيشنهاد داد كه همه دستگاه‌ها و سازمان ملي جوانان متولي اين امر شوند؛ به اين ترتيب جرقه اين كار زده شد. <br />
<br />
وي با اشاره به اينكه 40 نفر از اساتيد برجسته كشور در حوزه مشاوره به عنوان اعضاي هيئت علمي اين سامانه انتخاب شده‌اند، گفت: 5/24 ميليون جوان در كشور وجود دارد كه حدود 13 ميليون جوان در سن ازدواج در كشور وجود دارد و با اين حجم جمعيتي ناگزير شديم تا از طريق آموزش‌هاي از راه دور برنامه‌هايي را آغاز كنيم. <br />
<br />
زنگنه تصريح كرد: از اين تعداد همه مي‌توانند در اين سامانه كه شبيه دانشگاه مجازي اقدام مي‌كند، ثبت‌نام كنند. <br />
<br />
وي همچنين تصريح كرد: اين سامانه آموزشي داراي سه دوره مختلف آموزشي قبل از ازدواج، مهارت‌هاي حين ازدواج و پس از ازدواج را شامل مي‌شود. <br />
<br />
زنگنه با اشاره به اينكه درصد طلاق‌هايي كه در دو سال اول زندگي صورت مي‌گيرد قابل ملاحظه هستند، تصريح كرد: اين دوره‌ها مي‌تواند بسيار كارساز باشد و محدوديتي براي شركت افراد در اين دوره‌ها وجود ندارد. <br />
<br />
وي همچنين اظهار داشت: در پايان هر هفته آزموني از متقاضيان گرفته مي‌شود و سپس پس از پايان دوره كه حدود 3 ماه است، كساني كه موفق شوند گواهينامه معتبر دريافت مي‌كنند. <br />
<br />
رئيس سازمان جوانان استان تهران تأكيد كرد: به دنبال مدرك‌گرايي نيستيم با توجه به اينكه در حال حاضر رشته‌هاي در زمينه خانواده در قالب دوره‌هاي پودماني ارائه مي‌شود و افراد بعضاً ‌به دنبال كسب مدرك هستند. <br />
<br />
وي ادامه داد: با ارائه اين دوره‌ها به دنبال افزايش سطح اطلاعات جوانان در زمينه ازدواج هستيم.</span><br />
<br />
<br />
...............................................<br />
<a href="http://www.2daylink.com/linkbox/archives/001365.html" target="_blank">http://www.2daylink.com/linkbox/archives/001365.html</a><br />
<br />
<br />
<br />
<span style="color: #4B0082;"><br />
محسن زنگنه  در گفت و گوبا  ايرنا، تصريح کرد:  براي تشکيل يک خانواده سالم و با ثبات بايد ازدواجي آگاهانه انجام شود و توجه به اين مساله مي تواند نرخ طلاق در کشور را در سطح قابل توجهي کاهش دهد. وي توجه به جمعيت جوان کشور و محدوديت مشاوران متخصص فعال دراين زمينه را عاملي عنوان کرد تا سازمان ملي جوانان استان تهران درصدد استفاده از فناوري اطلاعات و ارتباطات در زمينه ازدواج جوانان شود. زنگنه گفت: اين سامانه از روز 28 آبان ماه همزمان با اول ذي الحجه روز ازدواج امام علي (ع) و زهرا (س) راه اندازي خواهد شد و علاقمندان مي توانند با مراجعه به آدرس ir.Saj در دوره هاي آموزشي که از سوي اين سامانه ارايه خواهد شد، ثبت نام کنند. " ثبت نام براي دوره نخست اين سامانه تا اول بهمن ماه ادامه خواهد داشت . دوره آموزشي جوانان نيز از اول بهمن ماه سال جاري آغازو به مدت دو ماه تا پايان سال ادامه خواهد يافت ." به گفته اين مسوول، مسايل مربوط به دوران بلوغ عقلي ، جنسي ، اقتصادي و ... که از موضوعات پيش از ازدواج است ، در نخستين دوره آموزشي اين سامانه ارايه خواهد شد که شامل 32 ساعت آموزش است. به گفته زنگنه مباحث آموزشي در فضاي مجازي و اينترنتي قابل دسترسي است و افراد براي دست يافتن به ان مي توانند به صورت اينترنتي ثبت نام کنند کنند .درصورت عدم دسترسي به اينترنت ،افرادبراي دريافت مطالب آموزشي ، پس از ثبت نام ،از بسته هاي آموزشي که فقط هزينه جزيي پست ازآنها دريافت خواهد شد بهره مند مي شوند. وي مسائل مرتبط با دوران حين ازدواج و  پس از ازدواج را از ديگر مباحث مورد توجه اين سامانه خواندو گفت: شرکت کنندگان دراين دوره ها پس از طي مراحل آموزشي مي توانند از دوره هاي بعدي آموزشي استفاده کنند. به گفته زنگنه 40 تن از استادان مطرح و معتبر کشور به عنوان اعضاي هيات علمي سامانه رسمي آموزش الکترونيک ازدواج با سازمان ملي جوانان همکاري مي کنند...</span><br />
<br />
<br />
<br />
.........................................<br />
<a href="http://www.shaparakdaily.ir/shaparak/News.aspx?NID=10963" target="_blank">http://www.shaparakdaily.ir/shaparak/New...?NID=10963</a></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[اگر از مایکروفر استفاده میکنید]]></title>
			<link>http://www.hamdardi.net/thread-11031.html</link>
			<pubDate>Tue, 09 Mar 2010 23:24:44 -0800</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.hamdardi.net/thread-11031.html</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-weight: bold;"><br />
<br />
توجه، اگر از سوختگی با آب جوش میترسید، <br />
<br />
<br />
یک فرد 26 ساله جهت درست کردن یک فنجان قهوه، یک لیوان آب را در مایکروفر قرار داد<br />
(کاری که قبلا بارها انجام داده بود)<br />
<br />
دقیقا نمیدانم چه زمانی را روی دستگاه تنظیم کرد اما و به من گفت که قصد داشته آب به جوش برسد.<br />
وقتی که دستگاه خاموش میشود، ایشان لیوان محتوی آب را از مایکروفر خارج میکند.<br />
او میگوید وقتی لیوان را برداشتم آب نمیجوشید، اما بلافاصله تمام آب داخل لیوان بصورت انفجاری<br />
به صورتش پاشیده شد و لیوان سالم و خالی در دستش باقی ماند تازمانی که او لیوان را زمین انداخت.<br />
تمام صورتش تاول زد و دچار سوختگی درجه یک و دو گردید، به گونه ای که ممکن است جای زخمها<br />
بر صورتش بماند.<br />
همچنین ممکن است بخشی از بینایی چشم چپ ایشان از دست برود.<br />
زمانی که ایشان در بیمارستان بود، پزشک معالج ایشان گفت که موارد دیگری مشابه اتفاقی که برای<br />
ایشان افتاده مشاهده کرده است و هیچگاه نباید آب خالص را به تنهایی در دستگاه مایکروفر قرار داد.<br />
اگر قصد گرم کردن به این روش را داریم باید حتما چیزی درون لیوان قرار داده شود تا انرژی کسب شده<br />
توسط آب پخش گردد.<br />
مثلا یک همزن چوبی یا چای کیسه ای یا چیز دیگر.<br />
اما به هر حال بهترین راه جوش آوردن آب استفاده از کتری است و نه مایکروویو.<br />
<br />
توضیح: یکی از افرادی که این مطلب را توسط ایمیل دریافت کرده گویا برای تایید صحت مطلب فوق به<br />
شرکت جنرال الکتریک طی ایمیلی آن را گزارش میدهد.<br />
پاسخ شرکت جنرال الکتریک: از تماس شما متشکریم.<br />
خیلی خوشحال میشوم که بتوانم به شما کمکی کنم.<br />
ایمیلی که شما دریافت کردید صحیح است.<br />
آب یا هر مایعی که اشعه ی مایکروویو کسب میکند و به دمای جوش میرسد الزاما همیشه به حالت<br />
جوشش حباب نمایان نمیشود (و قل قل نمیکند).<br />
بلکه ممکن است دمای بسیار زیادی کسب کند اما همچنان بیحرکت و بدون حباب بماند و قل قل نکند<br />
مایع یا آبی که دمای فوق العاده زیاد را توسط امواج مایکروویو کسب میکند ممکن است پس از حرکت<br />
دادن و یا هم زدن و یا مثلا قراردادن چای کیسه ای در آن به حالت ظاهری جوشیدن برسد و قبل از آن<br />
هیچ نشانه ای از جوشیدن و دمای بالا از خود نشان ندهد.<br />
برای جلوگیری از این اتفاق و جلوگیری از صدمه دیدن هرگز هیچ مایعی را به اندازه یک لیوان، بیشتر از<br />
دو دقیقه در مایکروویو قرار ندهید.<br />
همچنین بعد از خاموش شدن مایکروفر اجازه دهید سی ثانیه مایع همچنان در مایکروفر باقی بماند و آن را<br />
قبل از سی ثانیه بیرون نیاورید.<br />
<br />
اگر این مطلب را برای دوستانتان بفرستید شاید چندین نفر را از خطر نجات بدهيد</span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-weight: bold;"><br />
<br />
توجه، اگر از سوختگی با آب جوش میترسید، <br />
<br />
<br />
یک فرد 26 ساله جهت درست کردن یک فنجان قهوه، یک لیوان آب را در مایکروفر قرار داد<br />
(کاری که قبلا بارها انجام داده بود)<br />
<br />
دقیقا نمیدانم چه زمانی را روی دستگاه تنظیم کرد اما و به من گفت که قصد داشته آب به جوش برسد.<br />
وقتی که دستگاه خاموش میشود، ایشان لیوان محتوی آب را از مایکروفر خارج میکند.<br />
او میگوید وقتی لیوان را برداشتم آب نمیجوشید، اما بلافاصله تمام آب داخل لیوان بصورت انفجاری<br />
به صورتش پاشیده شد و لیوان سالم و خالی در دستش باقی ماند تازمانی که او لیوان را زمین انداخت.<br />
تمام صورتش تاول زد و دچار سوختگی درجه یک و دو گردید، به گونه ای که ممکن است جای زخمها<br />
بر صورتش بماند.<br />
همچنین ممکن است بخشی از بینایی چشم چپ ایشان از دست برود.<br />
زمانی که ایشان در بیمارستان بود، پزشک معالج ایشان گفت که موارد دیگری مشابه اتفاقی که برای<br />
ایشان افتاده مشاهده کرده است و هیچگاه نباید آب خالص را به تنهایی در دستگاه مایکروفر قرار داد.<br />
اگر قصد گرم کردن به این روش را داریم باید حتما چیزی درون لیوان قرار داده شود تا انرژی کسب شده<br />
توسط آب پخش گردد.<br />
مثلا یک همزن چوبی یا چای کیسه ای یا چیز دیگر.<br />
اما به هر حال بهترین راه جوش آوردن آب استفاده از کتری است و نه مایکروویو.<br />
<br />
توضیح: یکی از افرادی که این مطلب را توسط ایمیل دریافت کرده گویا برای تایید صحت مطلب فوق به<br />
شرکت جنرال الکتریک طی ایمیلی آن را گزارش میدهد.<br />
پاسخ شرکت جنرال الکتریک: از تماس شما متشکریم.<br />
خیلی خوشحال میشوم که بتوانم به شما کمکی کنم.<br />
ایمیلی که شما دریافت کردید صحیح است.<br />
آب یا هر مایعی که اشعه ی مایکروویو کسب میکند و به دمای جوش میرسد الزاما همیشه به حالت<br />
جوشش حباب نمایان نمیشود (و قل قل نمیکند).<br />
بلکه ممکن است دمای بسیار زیادی کسب کند اما همچنان بیحرکت و بدون حباب بماند و قل قل نکند<br />
مایع یا آبی که دمای فوق العاده زیاد را توسط امواج مایکروویو کسب میکند ممکن است پس از حرکت<br />
دادن و یا هم زدن و یا مثلا قراردادن چای کیسه ای در آن به حالت ظاهری جوشیدن برسد و قبل از آن<br />
هیچ نشانه ای از جوشیدن و دمای بالا از خود نشان ندهد.<br />
برای جلوگیری از این اتفاق و جلوگیری از صدمه دیدن هرگز هیچ مایعی را به اندازه یک لیوان، بیشتر از<br />
دو دقیقه در مایکروویو قرار ندهید.<br />
همچنین بعد از خاموش شدن مایکروفر اجازه دهید سی ثانیه مایع همچنان در مایکروفر باقی بماند و آن را<br />
قبل از سی ثانیه بیرون نیاورید.<br />
<br />
اگر این مطلب را برای دوستانتان بفرستید شاید چندین نفر را از خطر نجات بدهيد</span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[اگر عذاب وجدان گرفته اید،وارد شوید]]></title>
			<link>http://www.hamdardi.net/thread-11030.html</link>
			<pubDate>Tue, 09 Mar 2010 21:52:11 -0800</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.hamdardi.net/thread-11030.html</guid>
			<description><![CDATA[لحظه هایی تو زندگی هست که هر کدام از ما خواسته و ناخواسته اشتباهی مرتکب <br />
<br />
می شویم که حتی اونو نمی تونیم با کسی دز میون بذاریم و به روش خود خوری روی <br />
<br />
می اوریم ،هر اشتباهی که بشه فکرشو کرد ،که مهمترینش ازار رساندن به نزدیکان و<br />
<br />
 انسان های اطرافمون هست<br />
<br />
این تاپیک رو باز می کنم تا اگه یه چیزی عین یه قلوه تو گلوتون گیر کرد<span class=""><img class="postimage" src="http://www.hamdardi.net/images/smilies/163.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="163" title="163" /></span> و ندونستین چیکار کنین ،بیاین تو این تاپیک مطرح کنین ،حتی اگه فقط اسمش اعتراف به گناه باشه<br />
<br />
شبیه اعترافاتی که مسیحی ها در کلیسا ،مقابل کشیشا می کنن(البته فقط شبیه اونا)]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[لحظه هایی تو زندگی هست که هر کدام از ما خواسته و ناخواسته اشتباهی مرتکب <br />
<br />
می شویم که حتی اونو نمی تونیم با کسی دز میون بذاریم و به روش خود خوری روی <br />
<br />
می اوریم ،هر اشتباهی که بشه فکرشو کرد ،که مهمترینش ازار رساندن به نزدیکان و<br />
<br />
 انسان های اطرافمون هست<br />
<br />
این تاپیک رو باز می کنم تا اگه یه چیزی عین یه قلوه تو گلوتون گیر کرد<span class=""><img class="postimage" src="http://www.hamdardi.net/images/smilies/163.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="163" title="163" /></span> و ندونستین چیکار کنین ،بیاین تو این تاپیک مطرح کنین ،حتی اگه فقط اسمش اعتراف به گناه باشه<br />
<br />
شبیه اعترافاتی که مسیحی ها در کلیسا ،مقابل کشیشا می کنن(البته فقط شبیه اونا)]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[من ایمیل ندارم !!!]]></title>
			<link>http://www.hamdardi.net/thread-11029.html</link>
			<pubDate>Tue, 09 Mar 2010 12:44:12 -0800</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.hamdardi.net/thread-11029.html</guid>
			<description><![CDATA[<span style="color: #0000CD;"><span style="font-weight: bold;">بیل گیتس مدیرشرکت مایکروسافت برای نظافت دفترمخصوصش نیاز بیک نظافتچی وارد و خبره داشت . به همین خاطر در روزنامه آگهی کرد .<br />
فردای آنروز مرد فقیری برای استخدام نزد بیل گیتس آمد و اظهار داشت که حاضراست دفترکار اورا به بهترین شکل هرروز نظافت کند.<br />
بیل گیتس از او خواست برای نشان دادن نمونه کارش درظرف سی دقیقه دفترکارش را آنطور که میگوید نظافت و مرتب کند .<br />
مرد فقیر دست بکار شد ودر مدت کمتر از سی دقیقه دفتر کار بیل گیتس را حسابی نظافت و مرتب کرد . بیل گیتس خیلی ازکار آن مرد لذت برد بطوریکه قول استخدام به اوداد وبرای انجام مراحل استخدام فرمی را به اوداد تا مشخصاتش را بنویسد .<br />
مرد با کمال شادمانی وخوشحالی از اینکه بالاخره کاری پیدا کرده ومیتواند زندگی خانواده اش را سروسامانی بدهد فرم را پر کرده به بیل گیتس برگرداند .<br />
بیل گیتس نگاهی به فرم انداخت وگفت :<br />
- بسیار خوب برای شروع کار ما شمارا خبر خواهیم کرد . فقط زیر این فرم آدرس ایمیلت را هم بنویس تا بوسیله آن روز آغاز کار را به شما اطلاع دهیم .<br />
مرد در جواب گفت :<br />
- ایمیل ؟ من ایمیل ندارم .<br />
بیل گیتس چشمانش را از فرط تعجب گرد کرد و گفت :<br />
- چی ؟ شما ایمیل نداری ؟ کسی که ایمیل نداره یعنی وجود خارجی نداره . ومن هرگز کسی رو که وجود خارجی نداشته باشه استخدام نمیکنم .<br />
مرد مایوسانه از دفتر بیل گیتس بیرون آمد . او فقط ده دلار در ته جیبش پول داشت . رویش نمیشد دست خالی به منزل برود . فکری کرد و آن ده دلار را گوجه فرنگی خرید وشروع کرد به فروش گوجه فرنگی .<br />
تا قبل از ظهر ده دلارش به پانزده دلار تبد یل شد . از این کار خوشش آمد مجددا گوجه فرنگی خرید و فروخت / تاشب چندین بار این عمل را انجام داد . سرمایه اش به سی وپنج دلار رسید شاد و سرحال به خانه رفت و از فردای آنروزبه خرید و فروش گوجه فرنگی پرداخت .<br />
دیری نپایید که یک وانت وپس از مدتی یک کامیون خرید وکم کم تبدیل شد بیک عمده فروش .<br />
شرکتی زد و چندین کامیون دیگر نیز خرید .<br />
بعد از چند سال یکی از موفق ترین بازرگانان گوجه فرنگی شد . برای خودش اسم ورسمی پیدا کرد .<br />
بطوریکه آوازه ثروت وشهرتش بگوش بیل گیتس رسید به همین خاطر روزی اورا به دفتر کارش دعوت کرد تا راز موفقیت اورا کشف کند .<br />
مرد نزد بیل گیتس آمد . بیل گیتس که او را نمیشناخت از دیدنش بسیار مفتخر شد وبه او گفت : - من خیلی مایلم که با شما مراوده داشته باشم چون شما آدم بسیار موفقی هستی . آیا ممکنه آدرس ایمیلتون رو به من بدید ؟<br />
مرد دوباره گفت :<br />
- ایمیل ؟ من ایمیل ندارم .<br />
بیل گیتس با حیرت گفت :<br />
- چی ؟ شما ایمیل ندارید ؟ آیا شما میدونید اگر ایمیل داشتید به کجاها میرسیدید والان چکاره میشد ید ؟<br />
مرد با خونسردی جواب داد :<br />
- آره میدونم . اگر ایمیل داشتم الان پیشخدمت دفتر بیل گیتس بودم .</span></span><br />
<br />
<span class=""><img class="postimage" src="http://www.hamdardi.net/images/smilies/72.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="72" title="72" /></span><span class=""><img class="postimage" src="http://www.hamdardi.net/images/smilies/72.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="72" title="72" /></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="color: #0000CD;"><span style="font-weight: bold;">بیل گیتس مدیرشرکت مایکروسافت برای نظافت دفترمخصوصش نیاز بیک نظافتچی وارد و خبره داشت . به همین خاطر در روزنامه آگهی کرد .<br />
فردای آنروز مرد فقیری برای استخدام نزد بیل گیتس آمد و اظهار داشت که حاضراست دفترکار اورا به بهترین شکل هرروز نظافت کند.<br />
بیل گیتس از او خواست برای نشان دادن نمونه کارش درظرف سی دقیقه دفترکارش را آنطور که میگوید نظافت و مرتب کند .<br />
مرد فقیر دست بکار شد ودر مدت کمتر از سی دقیقه دفتر کار بیل گیتس را حسابی نظافت و مرتب کرد . بیل گیتس خیلی ازکار آن مرد لذت برد بطوریکه قول استخدام به اوداد وبرای انجام مراحل استخدام فرمی را به اوداد تا مشخصاتش را بنویسد .<br />
مرد با کمال شادمانی وخوشحالی از اینکه بالاخره کاری پیدا کرده ومیتواند زندگی خانواده اش را سروسامانی بدهد فرم را پر کرده به بیل گیتس برگرداند .<br />
بیل گیتس نگاهی به فرم انداخت وگفت :<br />
- بسیار خوب برای شروع کار ما شمارا خبر خواهیم کرد . فقط زیر این فرم آدرس ایمیلت را هم بنویس تا بوسیله آن روز آغاز کار را به شما اطلاع دهیم .<br />
مرد در جواب گفت :<br />
- ایمیل ؟ من ایمیل ندارم .<br />
بیل گیتس چشمانش را از فرط تعجب گرد کرد و گفت :<br />
- چی ؟ شما ایمیل نداری ؟ کسی که ایمیل نداره یعنی وجود خارجی نداره . ومن هرگز کسی رو که وجود خارجی نداشته باشه استخدام نمیکنم .<br />
مرد مایوسانه از دفتر بیل گیتس بیرون آمد . او فقط ده دلار در ته جیبش پول داشت . رویش نمیشد دست خالی به منزل برود . فکری کرد و آن ده دلار را گوجه فرنگی خرید وشروع کرد به فروش گوجه فرنگی .<br />
تا قبل از ظهر ده دلارش به پانزده دلار تبد یل شد . از این کار خوشش آمد مجددا گوجه فرنگی خرید و فروخت / تاشب چندین بار این عمل را انجام داد . سرمایه اش به سی وپنج دلار رسید شاد و سرحال به خانه رفت و از فردای آنروزبه خرید و فروش گوجه فرنگی پرداخت .<br />
دیری نپایید که یک وانت وپس از مدتی یک کامیون خرید وکم کم تبدیل شد بیک عمده فروش .<br />
شرکتی زد و چندین کامیون دیگر نیز خرید .<br />
بعد از چند سال یکی از موفق ترین بازرگانان گوجه فرنگی شد . برای خودش اسم ورسمی پیدا کرد .<br />
بطوریکه آوازه ثروت وشهرتش بگوش بیل گیتس رسید به همین خاطر روزی اورا به دفتر کارش دعوت کرد تا راز موفقیت اورا کشف کند .<br />
مرد نزد بیل گیتس آمد . بیل گیتس که او را نمیشناخت از دیدنش بسیار مفتخر شد وبه او گفت : - من خیلی مایلم که با شما مراوده داشته باشم چون شما آدم بسیار موفقی هستی . آیا ممکنه آدرس ایمیلتون رو به من بدید ؟<br />
مرد دوباره گفت :<br />
- ایمیل ؟ من ایمیل ندارم .<br />
بیل گیتس با حیرت گفت :<br />
- چی ؟ شما ایمیل ندارید ؟ آیا شما میدونید اگر ایمیل داشتید به کجاها میرسیدید والان چکاره میشد ید ؟<br />
مرد با خونسردی جواب داد :<br />
- آره میدونم . اگر ایمیل داشتم الان پیشخدمت دفتر بیل گیتس بودم .</span></span><br />
<br />
<span class=""><img class="postimage" src="http://www.hamdardi.net/images/smilies/72.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="72" title="72" /></span><span class=""><img class="postimage" src="http://www.hamdardi.net/images/smilies/72.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="72" title="72" /></span>]]></content:encoded>
		</item>
	</channel>
</rss>