تالار گفتگوی همدردی

نسخه‌ي كامل: يكم با عطر و بوي سياست
شما هم اكنون متن قالب بندي نشده را مي‌بينيد.مشاهده‌ي نسخه‌ي اصلی
چگونه جای مناسب برای کارمند جدید را تشخیص دهیم

1. 500 آجر را در اتاقی بسته بگذار.

2. کارمندان جدید را در اتاق بگذار و در را ببند.

3- آنها را ترک کن و بعد از 6 ساعت برگرد.



سپس موقعیتها را تجزیه تحلیل کن:

الف: اگر آنها آجرها را دارند می شمرند آنها را بخش حسابداری بگذار.

ب: اگر آنها از نو (برای بار دوم )دارند آنها را می شمرند، آنها را در بخش ممیزی بگذار.

س: اگر آنها همه اتاق را با آجرها آشفته کرده اند، آنها را در بخش مهندسی بگذار.

د: اگر آنها آجرها را به طرز فوق العاده ای مرتب کرده اند آنها را در بخش برنامه ریزی بگذار.

ای: اگر آنها آجرها را به یکدیگر پرتاب می کنندآنها را در بخش اداری بگذار.

اف: اگر آنها در حال خوابند، آنها را در بخش حراست بگذار.

جی: اگر آنها آجرها تکه تکه کرده اند آنها را در قسمت فناوری اطلاعات بگذار.

اچ: اگر آنها بیکار نشسته اند آنها را در قسمت نیروی انسانی بگذار.

آی:اگر آنها سعی می کنند آجرها ترکیبهای مختلفی داشته باشند و مدام جستجوی بیشتری می کنند و هنوز یک آجر هم تکان نداده اند آنها را در قسمت حقوق و دستمزد بگذار.

جی: اگر آنها هنوز تمام روز اتاق را ترک کرده اند آنها را در قسمت بازاریابی قراربده.

کا: اگر آنها از بیرون پنچره می درخشند، آنها را در قسمت برنامه ریزی استراتژیک قراربده.

ال: اگر آنها با یکدیگر در حال حرف زدن هستند: بدون هیچ نشانه ای از تکان خوردن آجرها، به آنها تبریک بگو و آنها را در قسمت مدیریت ارشد قرار بده.



در پایان اگر آنها خودشان را با آجرها در چنین جایی محاصره کرده اند که نمی توانند نه چیزی ببینند و نه چیزی بشنوند، آنها را در دولت قراربده.
یه روز یه دانشمند یه آزمایش جالب انجام داد... اون یه اکواریم شیشه ای ساخت و اونو با یه دیوار شیشه ای دو قسمت کرد .
تو یه قسمت یه ماهی بزرگتر انداخت و در قسمت دیگه یه ماهی کوچیکتر که غذای مورد علاقه ی ماهی بزرگه بود.
ماهی کوچیکه تنها غذای ماهی بزرگه بود و دانشمند به اون غذای دیگه ای نمی داد... او برای خوردن ماهی کوچیکه بارها و بارها به طرفش حمله می کرد، اما هر بار به یه دیوار نامرئی می خورد. همون دیوار شیشه ای که اونو از غذای مورد علاقش جدا می کرد .
بالا خره بعد از مدتی از حمله به ماهی کوچیک منصرف شد. او باور کرده بود که رفتن به اون طرف اکواریوم و خوردن ماهی کوچیکه کار غیر ممکنیه .
دانشمند شیشه ی وسط رو برداشت و راه ماهی بزرگه رو باز کرد اما ماهی بزرگه هرگز به سمت ماهی کوچیکه حمله نکرد. اون هرگز قدم به سمت دیگر اکواریوم نگذاشت .
میدانید چرا؟
اون دیوار شیشه ای دیگه وجود نداشت، اما ماهی بزرگه تو ذهنش یه دیوار شیشه ای ساخته بود. یه دیوار که شکستنش از شکستن هر دیوار واقعی سخت تر بود اون دیوار باور خودش بود. باورش به محدودیت. باورش به وجود دیوار. باورش به ناتوانی .
ما هم اگه خوب تو اعتقادات خودمون جستجو کنیم، کلی دیوار شیشه ای پیدا می کنیم که نتیجه ی مشاهدات و تجربیاتمونه و خیلی هاشون هم اون بیرون نیستن و فقط تو ذهن خود ما وجود
شعري از يك رييس مردمي
به کسی بر نخوره، برنخوره
من یکی پنجره مو می بندم، این همه پنجره باز بسه
من به قاب آینه می خندم.
به کسی بر نخوره، برنخوره
من یکی پیش خودم می مونم
در شب بی کسی و بی حرفی ، برای دل خودم می خونم!
خواب بودم، بیدار شدم، آشتی کردم با خودم.
خواب بودم، بیدار شدم، آشتی کردم با خودم.
به کسی چه! این صدا، این حنجره ماله منه!
کی مثه من لحظه هاشو، زیر آواز میزنه
کی به جز من می تونه خاطره هاشو بشمره؟
جز خود من، کی به فکر موندنو و سر رفتنه؟!
به کسی بر نخوره، برنخوره
اگه تنهایی خوبی دارم!
اگه از خلوت خود سرمستم!
اگه چون پروانه بی آزارم!
خواب بودم، بیدار شدم، آشتی کردم با خودم.
خواب بودم، بیدار شدم، آشتی کردم با خودم.
به کسی بر نخوره، برنخوره
اگه دستم پر عطره یاسه!
اگه در پیله خود خوشبختم!
کسی جز من، منو نمیشناسه!
به کسی بر نخوره، برنخوره
اگه من اهله خراب آبادم!
شجره نامه من، ماله منه
به کسی چه؟! من یکی آزادم
خواب بودم، بیدار شدم، آشتی کردم با خودم.
خواب بودم، بیدار شدم، آشتی کردم با خودم.
آدرس مرجع