چقد سخته اينطور من از خييانت متنفرم ولى اين آقاى جديدى كه خيليى دورادور باهاش آشنا شدم و نوشته هاشو خوندم تازه به اين نتيجه رسيدم كه چقد زييااااد با من تفاهم داره و كاش ازدواج نكرده بودم و الان ميتونستم با هاش ازدوج كنم
خيلى خصوصييات اخلاقيش روحيياتش طرز فكرش با من بيشتر جوره تا همسرم
اما حالا ازدواج كردم و كار از كار گذشته
من اين آقا رو اصلا از نزديك نديدم فقط با نوشته هاش اشنا شدم البته اونم منو ميشناسه و منو دوس داره و ميدونه كه دوسش دارم
ولى اينقدر عاقله كه ميگه تو ازدواج كردى و ما نبايد بيشتر ازين به هم دل ببنديم
مساله اينه كه از وقتى با اين آقا اشنا شدم ديگه نميتونم دل به همسرم بدم
ديگه از زندگى باهاش لذت نميبرم
تو رو خدا مشاورين راهنمايى كنن
عزیزم
خوش اومدی
آخه چرا دل به زندگیت نمیدی عزیزم تو الآن مجرد نیستی که بخوای حتی به ازدواج با کس دیگه فکر کنی
عزیزم تو الآن به زندگیت باید متعهد باشی میفهمی؟
مطمئن هم نباش که اگه مجرد بودی و با این آقا ازدواج میکردی اینقدر تفاهم داشتی اینا فقط ظاهر قضیه است
همه زن و شوهرا که تفاهم کامل ندارند بلکه باید مکل هم باشند
موفق باشی
عزیزم حرف زدن راحته، اونم وقتی که کسی نمی شناست، کسی باهات زندگی نکرده، شما فقط خوبی های اون شخص رو دیدی و اون رو با همسرت که هم خوبی و هم بدیش رو میشناسی مقایسه کردی، پس این نتیجه شما دور از ذهن نیست...
عزیزم، ما حتی هنوز موفق نشدیم خودمون رو بشناسیم، شما چطور از روی نوشته های یه نفر زود شناختیش و بهش علاقمند شدی؟؟

با حرف الینا موافقم 100%>>>>(همه زن و شوهرا که تفاهم کامل ندارند بلکه باید مکمل هم باشند)
فقط ميتونم بگم برات متاسفم كه اينقدر ضعيف النفسي.بشين درست فكر كن كه همسرت با اعتماد و عشق داره باهات زندگي ميكنه.ولي اگه بفهمه اينا همش بازي بود چه حالي بهش دست ميده.مطمئن باش اين آقاي جديد تو رو نميخواد،بدبختيتو ميخواد وگرنه كنار ميذاشت تو رو.اين رابطه مثل يه ديواره كه نيمه چيده شده و كنارش وايسي هر لحظه منتظر ريختنش باش
فقط ميتونم بگم برات متاسفم كه اينقدر ضعيف النفسي.بشين درست فكر كن كه همسرت با اعتماد و عشق داره باهات زندگي ميكنه.ولي اگه بفهمه اينا همش بازي بود چه حالي بهش دست ميده.مطمئن باش اين آقاي جديد تو رو نميخواد،بدبختيتو ميخواد وگرنه كنار ميذاشت تو رو.اين رابطه مثل يه ديواره كه نيمه چيده شده و كنارش وايسي هر لحظه منتظر ريختنش باش
از جواب دوستان خيلى ممنون
من كار بدى نكردم فقط دچار احساسات شديد شدم كه دست خودم نيست
گفتم كه اين آقا هم الن فاصله گرفته و تقريبن ارتباطى نداريم
(قبلا هم فقط با امييل ارتبط داشتيم)
اللن مشكل اينه كه از همسرم احساس دورى ميكنم
عزیزم صبر کن، کم کم می تونی این حس رو توی وجودت از بین ببری، سعی کن خودتو به زور مجبور به انجام کاری نکنی، حتی نزدیک شدن چون نتیجه عکس میگیری، به این فکر کن که همسرت کنارت نباشه، یه لحظه تصور کن، مطمئن هستم که احساس میکنی یه تیکه از قلبت نیست...
خصوصیات خوب همسرت رو یه جا بنویس، بعد سعی کن یه زندگی بدون اون خصوصیات رو تصور کنی، یعنی فکر کن با کسی زندگی می کنی که هیچ کدوم از اون خصوصیات خوب رو نداره...
راستی چند وقته با همسرت ازدواج کردی؟

.... چی بگم... شما حق داری!!!!
با shad موافقم.تمام تلاشتو كن كه به شكل قبل برگردي وگرنه همسرت نسبت بهت سرد ميشه و...
مرسييى به خاطر نظر هاى خوبتون شاد جون خيلى ازت ممنونم
سعى ميكنم به توصييه هات عمل كنم
و نقاط قوت ربطه ام با همسرمو تقويت كنم كه دوباره عشق نسبت به همسرم تو دلم به جريان بييفته
راستى 4 ساله كه ازدواج كردم
ميدونيد يه انرژى مثبت فوق العاده از ان آقا دريافت ميكردم ديدش نسبت به زندگى خوشبينيش انسان دوستيش و احساساتى بودنش د عين حال پر تلاش و موفق بودنش و نزديكى طرز فكرش به من خيلى منو جذب كرد اگه مجرد بودم نه با قلبم كه با همه عقلم انتخابش ميكردم
اما چه كار ميشه كرد؟
من ازدواج كردم به يكى ديگه قول دادم همسرم هم خصوصييات مثبت داره
با هزار اميد با من ازدواج كرده و من نميخوام دلشو بشكنم يا كارى كنم كه خدا خودش نياد
بهتره مثبت فكر كنم نه؟