تالار گفتگوی همدردی

نسخه‌ي كامل: عشق براي تمام عمر
شما هم اكنون متن قالب بندي نشده را مي‌بينيد.مشاهده‌ي نسخه‌ي اصلی
گاهي وقت‌ها فكر مي‌كنيم همه چيز بي‌رنگ و رو شده است و كاري ديگر نمانده كه در زندگي داشته باشيم و از همه چيز خسته و افسرده مي‌شويم. مي‌دانيد آن وقت‌ها چه چيز كم آورده‌ايم؟ عشق. براي اين‌كه بهتر منظورم را متوجه شويد قصه‌اي كوتاه برايتان نقل مي‌كنم:
پيرمردي صبح زود از خانه‌اش خارج شد. در راه با يك ماشين تصادف كرد و آسيب ديد. عابراني كه رد مي‌شدند بسرعت او را به اولين درمانگاه رساندند. پرستاران ابتدا زخم‌هاي پيرمرد را پانسمان كردند سپس به او گفتند: بايد از تو عكسبرداري شود تا مطمئن شويم جايي از بدنت آسيب نديده باشد. پيرمرد غمگين شد و گفت عجله دارد و نيازي به عكسبرداري نيست. پرستاران از او دليلش را پرسيدند.پيرمرد گفت زنم در خانه سالمندان است. هر صبح آنجا مي‌روم و صبحانه را با او مي‌خورم. نمي‌خواهم دير شود!
پرستاري به او گفت: خودمان به او خبر مي‌دهيم. پيرمرد با اندوه گفت: خيلي متاسفم. او آلزايمر دارد. چيزي را متوجه نخواهد شد! حتي مرا هم نمي‌شناسد! پرستار با حيرت گفت: وقتي كه نمي‌داند شما چه كسي هستيد، چرا هر روز صبح براي صرف صبحانه پيش او مي‌رويد؟ پيرمرد با صدايي گرفته، به آرامي گفت: اما من كه مي‌دانم او چه كسي است...!72
خیلی خیلی زیبا بود ممنون
کاش همه ی آدما اینقدر وفا داشتن واقعاً کاش ...
مطلب بسیار قابل تاملی هست. دستتون درد نكنه
زندگي جيره مختصريست
مثل يک فنجان چاي
وکنارش عشق است
مثل يک حبه قند
زندگي را باعشق
نوش جان بايد کرد

ازسهراب
آدرس مرجع