تالار گفتگوی همدردی

نسخه‌ي كامل: چی بودیم؟ چی شدیم؟
شما هم اكنون متن قالب بندي نشده را مي‌بينيد.مشاهده‌ي نسخه‌ي اصلی
قبلاً یه پستی زدیم که از کارمون تو تالار ارزشیابی بشه که نشد.اما حالا می خوام خودم خودمو ارزیابی کنم و اینکه چقدر تالار رو من اثر داشته. می خواستم بگم که از روزی که من اومدم تو این تالار واقعاً روحیه ام عوض شده. خیلی تغییر کردم. قبلاً خیلی زودرنج و حساس بودم و همه چی واسه ام مهم بود اما حالا نه. خیلی راحت تر با مسایل برخورد می کنم. نسبت به گذشته طرز برخوردم با همسرم واقعاً بهتر شده. اصلاً انگاری یکی کلی تجربه رو یکجا بهم تقدیم کرده. همسرم هم خیلی خوب شده. یعنی او هم در جریان همکاری من با این تالار هستش. بعضی وقتا مطالبی که مخاطبش آقایونه براش می خونم یا بهش نشون میدم. خیلی خوشش اومده. رو اونم اثر گذاشته. وقتی از سر کار میاد میبینه پای کامپیوترم میگه : بازم داری همدردی می کنی؟ (با خنده) اگه یادتون باشه من اول به واسطه مشکلی که با مادرشوهرم داشتم وارد تالار شدم. حالا خوشبختانه تو این مسأله هم به پیشرفتای خوبی رسیدم. تا جایی که خیلی راحت با مادرشوهرم درددل می کنم. حتی بعضی وقتا شکایت پسرشو هم می کنم و اون هم مثل یه مادر راهنماییم می کنه.
تازه اعتماد به نفسم تو جمع هم خیلی زیادتر شده. بیشتر به داشته هام توجه می کنم تا نداشته های خودم و داشته های دیگرون.
بالأخره که تالار شده خونواده دومم. چقدر خواهر برادرای تازه پیدا کردم که اگه یه روز نیام اینجا و ازشون بی خبر بمونم انگاری یه چیزی کم دارم. و یه پدر مهربون که دلم واسه نصیحتا و جواب دادناش تاپ تاپ میکنه.43 اگه بچه ها بهم خرده نگیرن می خوام تصویر ذهنیمو از بچه های تالار بنویسم.
آقای مدیر: عینهو یه بابایی جوون
psy133 :یه مادر مهربون
گردآفرید: عمو بزرگیم
عرفان: داداش بزرگم
ستاره و طاهره: خواهر بزرگام
عارف: داداش کوچیکم
بقیه بچه ها رو هم هم سن و سال خودم می دونم و مثل دوستای نزدیکم بهشون نگاه می کنم. Big Grin
اینا رو که نوشتم می بینم تالار بیش از اونی که اوایل فکرشو می کردم روم تأثیر داشته البته از نوع خوبش...
هیشکی نمی خواد بگه چی بوده، چی شده؟
منم خیلی چیزا یاد گرفتم .بیشترشو هنوز موقعیتش پیش نیومده که عملی کنمWink ولی فکر کنم با انگیزه و امید بیشتری دارم کارهامو انجام می دم که بخاطر حرفای قشنگ دوستای سرزنده و مهربونیه که اینجا باهاشون آشنا شدم.
سلام
من روزی که به این تالار هومدم واسه حل مشکل خودم بود که البته متاسفانه دیدم که فقط من نیستم که مشکل دارم آدم وقتی ناراحتی های دیگرونو میبینه تازه می فهمه که مشکل خودش زیاد حاد نبوده
خلاصه روز اول که واسه مشکل خودم اومدم ولی حالا میام تا شاید بتونم مشکل کسی رو حل کنم
همتونو دوست دارم
من یاد گرفتم که باید به مشکلاتمون بخندیم و خوشحال شدم از اینکه اینجا دوستای زیادی دارم
منم از وقتي كه با اين سايت اشنا شدم خيلي راحتتر با مشكلاتم كنار مي يام و راحتتر مي تونم حلشون كنم و روزي كه به اين سايت سر مي زنم خيلي ارومترم و كمتر عصبي مي شم
من،من بودم ولی الان *من/2* یا شاید *من/اعداد بیشتر* هستم.
گرد آفرید جان تو دوست داری همیشه مبهم باشی
اینایی که گفتی یعنی چه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ؟؟؟؟؟؟؟؟؟
برگردان سخن من به زبانی آسان تر:من،من بودم اما اکنون نیم من شده ام.یا اینکه:تنها به خود می اندیشیدم،ولی اکنون خودم را نیم کرده (*من/2*)و به اندازه نیم دیگر به دیگران می اندیشم یا شاید حتی بیشتر.(*من/اعداد بیشتر*)
منم از وقتي وارد اين سايت شدم ميخواستم كه مشكلم رو حل كنم كه الحمدالله حل شد و دوستان خوب زيادي هم پيدا كردم
اميدوارم دوست خوبي هم باشم
صفحات: 1 2
آدرس مرجع